| مجلات >شوراي فرهنگي و اجتماعي زنان>شماره 2 |
آموزهها و گزارههاى دينى، در يك رصد عالمانه و دقيق، متضمن فرمانها و فرجامهايى است كه هر كدام داراى هدف و خاصيت معينى است دين به عنوان «راهكار قرب» نسخه آسمانى است كه از سوى خالق هستى براى انسانها جهت تحقق «هدف» و تحصيل «خاصيت» صادر شده است.
هدف همان اصلاح و اكمال نفس عمل كننده است و خاصيت، حصول بهرههاى پيرامونى است، مثلاً نمازگزاردن به عنوان يك رفتار دينى هدفش، «اَقِمِ الصَّلوةِ لِذِكْرى» است و خاصيتش «تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر»، و يا انفاق، هدفش اصلاحِ نفس انفاق كننده است و حصول قرب، و خاصيتش، بهرهمندى ضعفا و نيازمندان و هموار شدن گسلها و چالشهاى اقتصادى؛ بشريت با پيام رهايى بخش دين از بودن بر فراز قلههاى غرور وحرص و خودخواهى و ماندن در فرودِ درهّهاى جهل و ترس و حقارت، به اِستواى عدالت و اعتدال فرا خوانده مىشود تا مشى مستقيم را پذيرا گردد. او در سفر زمين، صفير آسمان را شنيد و دريافت كه بايد راهى را كه با فرمان «اِهْبِطُوا مِصْرا» با جماعت آمده با فرمان «جِئتُمُونا فُردى» به تنهايى باز گردد، پس حقيقت تعاليم دين، توبه است يعنى نشان دادن راه بازگشت و نحوه بازگشتن، ما در جوار قرب بوديم، خطا كرديم به خطّه بُعد تبعيد شديم و اينك بايد از راهِ آمده و دقيقا از همان راهى كه آمديم برگرديم، ما از راهى كه نزول كرديم بايد صعود كنيم و در اين فراز و فرود، مخاطب حقيقت انسان است خواه زن و خواه مرد.
زن بودن و مرد بودن دو هيئت و دو صورتى است كه به يد تبارك اللّهىِ حضرتش در «كارگاه خلقت» تصوير يافت و در «كورهى حكمت» تسويه گرديد، و آنگاه پس از يافتن توانايى و تناسب «روح انسانى» به آن مشرف شد و در اين خانه فراهم آمده، نزول اجلال كرد. پس تفاوتهاى ظاهرى در هيئت و خلقت زن و مرد ضمن آن كه در حقيقت روح انسانى هيچ تأثيرى نداشته، ليكن براى بقاى بشريت و طى مراتب كمال، لازم و ضرورى بوده كه آن حكيم، حكم عبث صادر نكند.
از اين روى خداى متعال در طراحى منشور هدايت انسان، ضمن پاسخگويى به بخش اصيل و يكسانِ وجود آدمى، كه همان روح است، ذرهاى از تفاوتهاى ظاهرى و جسمانى غفلت نورزيده و هر بخشى از قوانين شريعت كه با اين تفاوتها مرتبط مىشود از تناسب كامل برخوردار بوده و البته بر هر صاحب خردى پوشيده نيست كه اين انطباق تام تشريع بر تكوين، خود عاليترين آيت است بر وحدانيت خدا، وگرنه ردّ پايى از تدبيرهايى دوگانه خبر از مدبّر دوگانه مىداد.
پيروان مكتب اسلام، با در پيش روى داشتن اصول و اعتقادات روشن و رشيد ومستحكم مىدانند همچنانكه تفاوت ظاهرى و جسمانى در حقيقتِ انسانى زن و مرد اثرگذار نبوده و يكى را انسانتر از ديگرى نكرده، پس ظاهر نابرابر برخى از احكام و حقوق كه كاملاً ارتباط و توازن با تفاوتهاى ظاهرى و جسمانى آن دو دارد، در حقيقت كماليابى تأثير نداشته و يكى را بر ديگرى در تحصيل قرب الهى رجحان نداده است، كه خداى متعال توشهها را با طُرق ـ وسيلهها را با وظيفهها ـ دادهها را با خواستهها ـ متناسب و متوازن نموده است.
غرض آنكه تفاوتهاى ظاهرى برخى از احكام و قواعدِ مربوط به زن و مرد، كه با بُعد جسمانى آن دو مراوده و مرابطه دارد به مثابه همان تفاوت در توشه و طرق است، كه متفاوت بودن «وسيلهها» آن هم بدليل متمايز بودن «وظيفهها» كاملاً معمول و معقول است و هرگز بيانگر برخوردارى يكى و محروميت ديگرى نيست.
به ديگر سخن وزانت انسانيت از جرمِ روح و فطرت است، نه از حجمِ جسم و جنسيّت، همچنانكه حجم متفاوت از وزن يكسان براى كودكان و نابخردان حكايت از بيشتر بودن مىكند، ساده انگاران و سطحى نگران هم كه همه حقيقت و وزانت انسان را در حجم ظاهرى و بُعد جسمانى او مىدانند، كمترين نابرابرى را، نوعى محروميت و مظلوميت تلقى نموده، و درصدد رفع و يا دفع آن بر مىآيند.
ازآنجا كه يكى از دستاوردهاى اساسى يك آرمان و جهانبينى، ميزان اعتمادى است كه در پيروان خود نسبت به كارآمدى دستورالعملها و توان پاسخگويى به نيازهاى واقعى و طبيعى و همچنين نيازهاى حقيقى و متعالى ايجاد مىكند. ما نيز براين باوريم كه خداوند رحمان جسمانيت و جنسيت آدمى را براساس «مهر و حكمت» تقدير نموده و پس از آن روحِ انسانى را بر آن تنزيل فرموده،در اين طراحى شائبه كمترين بىعدالتى و ظلم وجود ندارد چنانكه خدا ازترشرويى در برابر چشمانِ بىسوىِ يك نابينا و روى برگرداندن از او نمىگذرد و كمترين ظلم را به حريم كسى كه از مظلوميتش بىخبر است، روا نمىدارد ، تا جائى كه اين عتاب مقدس را با كريمه (عَبَس و توّلى اَنْ جاءَهُ الاَعمى) جاودانه ساخت، با تأملى در اين سخن مىيابيم كه وظيفه مردان در استفاده عادلانه از اختياراتى كه خداى متعادل براى ايفاى مسؤوليت سنگين ايشان در فضاى خانواده به آنان سپرده است، بسى دشوار است. زيرا در بسيارى از اوقات بىاطلاعى زنان از حقوقشان و ناآگاهى از مظلوميتشان باعث مىشود مردان حريمها و حرمتهايى كه خداى متعال براى زن تقدير و تدبير نموده بشكنند و از آن بگذرند كه در اين صورت آنها هم مخاطب عتاب سنگين «عَبَسَ وَ تَوَلىّ» خواهند بود.
ناديده گرفتن حق و حرمت كسى كه از تعدّى به حق و حرمتش خبر ندارد، از مرصاد نگاه و نظر پروردگار عالم پنهان نمىماند. و چه مدبرانه است كه مىبينيم، «حبيب جانمان»، رهبر فرزانه انقلاب بارها و بارها در اين باب سخن فرمودند: كه:
«عمده ستم به زن اصلاً در داخل خانواده و به وسيله شوهر است. شايد بيش از نود درصد اين ستم، بوسيله شوهر است».
شريعت مقدس اسلام به عنوان يك جهانبينى واقعيتنگر و حقيقتگرا ضمن ملاحظه و مشاهده واقعيّات موجود، نگاهها را به سمت افق اعلاىِ حقيقت متوجّه مىسازد تا بتوان با تمسك به آن تعاليم متعالى، بشر را از ستم عام و زن را از ستم خاص نجات داد. اما مع الاسف مىبينيم كه در جهان معاصر، بشر خود را به مهلكه «و كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّار» نزديك نموده است، و در اين گمگشتگى، مصائب زن همان مصائب انسان معاصر است. امروز اساسىترين مصيبت بشر اين است كه بنياد نگاهش، نسبت به جايگاه انسان در نظام هستى، معيوب است. لذا عموما «يافتهها و بافتههايش» تصوير دوم چشم لوچ است كه بايد با اندوه گفت: انسانِ امروز عليرغم پيشرفت علم و تكنولوژى كه دستاورد بكارگيرى نبوغش در گستره محسوسات است، از حقايق اصيل، روى بر تافته و به اعراض و انكار آنها پرداخته است، بىشك اين نگاه معيوب، حاصل «محدودنگرى و محسوسنگرى» اوست، انسان علمزدهاى كه كاوش علم و يافتههاى آن را، تمامِ حقيقت مىداند و با «ديدهها» و دربارهى «ناديدهها» به داورى و قضاوت مىنشيند وجاهلانهتر آنكه رأى بر عدم «ناديدهها» صادر مىكند.
او همهى هستى را در جهان محسوس جستجو مىكند و پديدهها را فقط «پديدارها» مىداند و نه چيز ديگرى، و چه حكيمانه امام على عليهالسلام فرمودند: «اِنّما الدُنيا مُنْتَهى بَصَرِ الاعمى، لايُبْصِر مِمّا وَرائها شيئا و بصيرُ يُنفِذها بَصَره» بدرستى كه دنيا با همهى عظمت و بزرگىاش منتهاى ديد كور چشمان باطنى است كه در وراى آن هيچ حقيقتى را نمىبينند، اما صاحبان چشمهاى باطنى، نگاهشان را نافذ نموده و از پوسته دنيا گذر مىدهند، تا حقايقى را كه در وراى آنست بيابند.
بشر امروز علاوه بر «محسوس نگرى» در «محدودنگرى» نيز گرفتار گشته و با نگاهِ لوله تفنگىاش به فراخناى عظيم هستى، همچون صيادى است كه از همه دشت، فقط جايى را مىبيند كه روزنه تفنگش به او نشان مىدهد، با اين حال مدعى رويت همه هستى است.
انسان اين آخرين شكوه خلق شده، در يك غفلت فاجعه آميز، به دوران تاريكى از عمر خود رسيده است و عليرغم آنكه دنيايش با علم آباد شده، اما علمش از ايمانهاى راستين رهبرى نمىگيرد. علم سرعت سقوطش را افزايش داده، اگر قبلاً با پاى پياده عازم پرتگاه بود، امروز با مركب تندروى علم به آن سو مىرود، اين است كه امام على (ع) مىفرمايد: «و بالايمان يعمرُ العلم» با ايمان علم آباد مىگردد.
علمى كه بشر را بر طبيعت مسلط و در طبيعت مقتدر نمود و دنياى انسان را عمران و آباد كرد، خود نيازمند آباد كنندهى ديگر است. همانند آبى كه همه چيز را با طراوت و پاك مىكند، اما خودش نيازمند جارى شدن است و اگر از جارى شدن فرو ماند به مردابى عَفِن بدل خواهد شد.
بى گفتگو آشكار است كه اين روى گردانى از ايمانهاى راستين و حقايق جاودانه و فرو ماندن در حلقهى محدودها، و محسوسها، رويكرد به جا گذاشته كه نتيجهاش وضعيت موجود شده است. بشريت در سطح جهانى در اوج رفاه و دارندگى، مضطر و بيچاره است و در اوج سرمايه و ثروت، نادارى قرارش را گرفته و در اوج صنعت و ابزارسازى، مسخّر مصنوعات خود است. بشر هيچ وقت مثل امروز از دستيابى به سعادت «فرومانده» نبوده و باز هم هيچ وقت مثل امروز در تصاحب قدرت و ثروت «فرومايه» نبوده و هر از گاهى هم كه خسته از وضعيت موجود در جستجوى «شفا و بيدارى» است، گردانندگان استكبارى نظام فكرى جهان، براى شفايش، نسخهى مرگ مىپيچند و براى بيداريش ترانهى خواب مىسرايند.
امروز استكبار فرهنگى از سلاح كارآمد «رسانه»، تيرهاى تهاجم فرهنگى را به سوى ايمانهاى پايدار و اصالتهاى ماندگار، شليك مىكند و با اين تئورى كه هر كس فرهنگ جهانى را بسازد، جهان را بدون قشون نظامى، آنهم با تبعات ننگين و مخارج سنگين از آن خود كرده، در صدد است با توليد فكر و انبوه سازى تشكيلات فكرى، سلطهى خود را بر جهان مستحكم نمايد.
استكبار خنّاستر از آن است كه سرمايهها و سياستها را صرف ابزار سازى كند، ابزارها را بازارهاى مشترك آسيا و اروپا خواهند ساخت، آنچه كه خط توليدش را هيچ كس جز خودش نبايد به دست گيرد، افكارسازى و تئورىپردازى است، لذا متناسب با ذائقههاى گوناگون، به ويژه علم زدگان و فرهيخته نمايان، نظريههاى مختلفى را با صورتبندى جديد، خلق مىنمايد و براى توسعه و اشاعه، به آنان تحويل مىدهد، تا آنها با گسترش مرام و منش ليبراليستى و ديدگاه نسبيت گرايى در كشورها، عصبهاى حساس و واكنش برانگيز ملتها را مفلوج نمايند تا بدين وسيله ديگر كسى در برابر تعرض به ايمانهاى اصيل و آرمانهاى گرانقدر پايدارى نكند. اگر چه طعمهى همهى اين مطامع، هم زن است و هم مرد، ليكن «زنان به دليل آنكه هم نيمهى جهانند و هم پرورش دهندگان نيمهى ديگر»، بيشتر مورد تهاجم قرار گرفتهاند و بيش از ساير قشرها آسيب ديدهاند. به گونهاى كه يا در منجلاب تبرّج و ملعبه فرو رفتند و همهى «عُرضهى» خود را در «عَرضهى» خود ديدند و يا اگر اهل فكر و فرهنگ بودند در گرداب شعارهاى «ليبراليسم - فمينيسم» اسير شدند و با نام آزادى و احقاق حق خواستار خروج زن و خانواده از طبيعت و حقيقت خود شدند.
خدا را سپاس كه در اين دنياى پر از فريب و فتنه و هوى و هياهو، ايمان ما به آخرين دين آسمانى همچنان مستقيم و پابرجاست و به حول و قوّه الهى مردم اين سرزمين سرافراز، نمونهى اعلا و گواه والايى بر كريمه «قالو رَبُّنا اللّه ثُمَ اسْتَقامُوا» خواهند بود. ليكن از سويى هنوز وظيفه تبيين همه جانبه ديدگاههاى نورانى و نيرومند اسلام و از سويى ديگر شناسايى مشكلات و مسائلى كه زمينه را براى پذيرش «غبار فكرى اغيار» فراهم مىكند، باقى است لذا، صميمانه انتظار داريم بارش قلبهاى مؤمنانه و نگارش قلمهاى متعهدانه ما را در راستاى رسالت عظيم روشنگرى و دين گسترى يارى دهند.
مِن اللّه التوفيق و عليه التكلان