| مجلات > انتظار >شماره 7 |
على اكبر مهدىپور مسجد اعظم كوفه يكى از كهنترين اماكن زيارتى منتسب به حضرت بقية الله (ارواحنا فداه) مىباشد . مركز قضاوت، محل نصب منبر، محل تاسيس كلاسهاىآموزش قرآن و محل اقامهى نماز جمعه و جماعت آن حضرت در عهد
ظهور مىباشد . مسجد كوفه در اصل بسيار گسترده بود . مهدى موعود (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) به هنگام ظهور آن را منهدم كرده، به
پايههاى نخستين برمى گرداند و سه مسجد ديگر در كنار آن بنياد مىنهد . سيماى مسجد كوفه از منظر، آيات، روايات . حوادث تاريخى و تشرف نيك بختان به محضر آن كعبه مقصود، در اين نوشتار در حد
توان ترسيم گشته است . روزگارى مسجد اعظم كوفه مركز داورى و دادرسى مولاى متقيان امير مومنان ( عليهالسلام) بود به هنگام ظهور نيز مركز
داورى و دادرسى فرزند برومنداش حضرت بقية الله (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) خواهد بود . 1 . ششمين امام نور در اين رابطه مىفرمايد: دار ملكه الكوفة و مجلس حكمه جامعها . (1) مركز حكومت او، كوفه، و مركز قضاوت و دادرسى او مسجد اعظم كوفه مىباشد . روزگارى شيفتگان خاندان عصمت و طهارت در مسجد اعظم كوفه پيروان منبر امير بيان، مولاى متقيان ( عليهالسلام) گرد آمده،
از بيانات درر بارش كسب نور مىكردند (2) ، در هنگامى ظهور نيز در پيرامون منبر آخرين امام نور گرد آمده از سخنان گهر بارش
فيض مىبرند . 2 . امام صادق ( عليهالسلام) در اين رابطه مىفرمايد: كانى انظر الى القائم على منبر الكوفة و حوله اصحابه، ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلا عدة اهل بدر، و هم اصحاب الالوية، و هم حكام
الله فى ارضه على خلقه . (3) گويى به سوى قائم ( عليهالسلام) مىنگرم كه بر فراز منبر مسجد كوفه قرار گرفته، تعداد 313 تن ياراناش در اطراف او حلقه
زدهاند . كه پرچم داران و فرمان روايان خداوند برفراز گيتى در ميان بندگان خداىاند . 3 . امام باقر ( عليهالسلام) در همين رابطه مىفرمايد: يدخل المهدى (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) الكوفة و بها ثلاث رايات قد اضطربت، فيصطفوا له و يدخل حتى ياتى المنبر،
فيخطب فلا يدرى الناس ما يقول من البكاء . (4) مهدى ( عليهالسلام) وارد كوفه مىشود سه گروه درگير در يك صف براى او گرد آيند، او بر فراز منبر قرار گرفته، خطبه مىخواند،
مردم آن قدر اشك شوق مىريزد كه متوجه سخنان او نمىشوند . 4 . ابان بن تغلب گويد: در محضر امام صادق ( عليهالسلام) در ناحيهى كوفه بودم . در سه نقطه پياده شدند و در هر نقطه دو
ركعت نماز گزاردند، در توضيح آن سه نقطه فرمودند: يكى از آنها محل قبر امير الؤمنان ( عليهالسلام) و ديگرى محل نهادن سر
مقدس امام حسين ( عليهالسلام) بود، اما سومى: و الثالث موضع القائم ( عليهالسلام) . (5) سومى محل منبر حضرت قائم ( عليهالسلام) بود . روزگارى مسجد كوفه محل برگزارى جمعه و جماعت مير هدايت، شاه ولايت، حضرت على ( عليهالسلام) بود، روزگارى بس دراز
نيز محل اقامهى جمعه و جماعت آخرين سفير الهى خواهد بود . 5 . اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در يك خطبهى طولانى به تفصيل از ويژگيهاى مسجد كوفه سخن گفته مىفرمايد: اى اهل كوفه خداوند به شما نعمتهايى عطا فرموده كه به هيچ كس عطا نكرده است . از برترى محل برگزارى نماز شما اين است
كه اينجا خانهى آدم، خانهى نوح، خانهى ادريس، عبادتگاه حضرت ابراهيم خليل و عبادتگاه برادرم حضرت خضر ( عليهالسلام)
بود و امروزه محل عبادت و مناجات من است . سپس در ادامه فرمود: ولياتين عليه زمان يكون مصلى المهدى ( عليهالسلام) من ولدى و مصلى كل مؤمن . و لا يبقى على الارض مؤمن الا كان به، او
حسن قلبه اليه . (6) براى مسجد كوفه زمانى فرا مىرسد كه محل برگزارى نماز حضرت مهدى (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) از تبار من، محل عبادت
هر مؤمن مىشود . هيچ مؤمنى در روى زمين نمىماند جز اين كه به اين مسجد بيايد، يا قلب اش براى اين مسجد پربزند . 6 . اميرمؤمنان ( عليهالسلام) گشت و گزارى در سرزمين فعلى نجف داشتند، از توسعهى روز افزون كوفه صحبت كردند و
فرمودند: در سرزمين حيره (7) مسجدى با 500 در ساخته مىشود كه نمايندهى حضرت قائم (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) در آن نماز
مىگذارد، زيرا مسجد كوفه براى آنها گنجايش نخواهد داشت . و در آن دوازده امام عادل، امامت مىكند . راوى پرسيد: آيا مسجد كوفه گنجايش آن همه جمعيت را مىخواد داشت؟ فرمود: تبنى له اربع مساجد، مسجد الكوفة اصغرها و هذا و مسجدان فى طرفى الكوفة من هذا الجانب . (8) براى آن حضرت چهار مسجد ساخته مىشود كه مسجد كوفه كوچكترين آنها خواهد بود، و اين مسجد (مسجد حيره با 500 در) و
دو مسجد در دو طرف كوفه، از اين سمت . (با دست مبارك اشاره فرمودند به سوى بصره و نجف) . 7 . امام صادق ( عليهالسلام) در اين رابطه مىفرمايد: اذا قام قائم آل محمد ( عليهالسلام) بنى فى ظهر الكوفة مسجدا له الف باب، و اتصلتبيوت اهل الكوفة بنهرى كربلا . (9) هنگامى كه قائم آل محمد ( عليهالسلام) قيام كند در پشت كوفه مسجدى تاسيس مىكند كه 1000 در دارد و خانههاى كوفه به دو
رود كربلا متصل مىشود . نخستين بنيانگذار مسجد كوفه حضرت آدم ( عليهالسلام) مىباشد و در گذشته خيلى وسيعتر از ساختمان فعلى آن بوده است . 8 . اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در مقابل درب مسجد مىايستاد . تيرى در چلهى كمان نهاده پرتاب مىكرد، تير در ميان خرما
فروشها مىافتاد، مىفرمود: تا آنجا جز و مسجد بوده است و مىفرمود: قد نقص من اساس المسجد مثل ما نقص فى تربيعه . (10) از اساس مسجد به مقدارى كم از مربع شدن آن كاسته، كم شده است . (11) 9 . حذيفة بن يمان گويد: به مقدار 12000 ذراع از مساحت آن كم شده است . (12) 10 . مفضل گويد: در محضر امام صادق ( عليهالسلام) بودم، هنگامى كه در آخر بازار سراجها، به طاق زياتين رسيديم، از اسب
پياده شد و به من فرمود: انزل، فان هذا الموضع كان مسجد الكوفة الاولر الذى خطه آدم ( عليهالسلام) و انا اكره ان ادخله راكبا . (13) پياده شو، زيرا اينجا جز و نخستين مسجد كوفه است كه حضرت آدم ( عليهالسلام) آن را طرح ريزى كرده بود، من دوست ندارم
كه سواره وارد شوم . پرسيدم: چه كسى آن را تغيير داد؟ فرمود: نخستين دگرگونى آن در هنگامهى طوفان رخ داد، سپس كسان كسرى، (14) بعدا نعمان (15) و بعدها زياد (ابن ابيه) آن را
تغيير دادند . 11 . سابق بربرى گويد: ديدم كه اميرمؤمنان ( عليهالسلام) مسجد كوفه را وجب به وجب تا طاق زياتها بنياد نهاد . (16) و اين دقيقا منطبق مىشود با آخر بازار سراجها كه در حديث پيشين از امام صادق ( عليهالسلام) نقل كرديم . 12 . امام صادق ( عليهالسلام) فرمود: ان القائم (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) اذا اقام رد البيت الحرام الى اساسه، و رد مسجد رسول الله ( صلىالله عليهو آلهوسلم) الى
اساسه، و رد مسجد الكوفة الى اساسه . (17) 13 . امام باقر ( عليهالسلام) در فرازى از يك حديث طولانى مىفرمايد: اذا قام القائم (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) دخل الكوفة و امر يهدم المساجد الاربعة حتى يبلغ اساسها . (18) هنگامى كه قائم (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) قيام كند وارد كوفه مىشود و فرمان مىدهد كه چهار مسجد را ويران كنند تا به
پايههاى نخسين برگردد . 14 . اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در مسجد كوفه خطاب به مسجد كوفه فرمود: واى بر كسى كه ترا ويران كند واى بر كسى كه مقدمات ويرانى ترا فراهم سازد واى بر كسى كه ترا با آجر بسازد و قبلهى حضرت
نوح را تغيير دهد . و در پايان فرمود: طوبى لمن شهد هدمك مع قائم اهل بيتى، اولئك خيار الامة مع ابرار العترة . (19) خوشا به حال كسى كه ويران كردن ترا در حضور قائم اهل بيت من درك كند . آنان برگزيدگان امت در محضر نيكان عترت هستند
. در اين حديثشريف از دگرگون شدن قبلهى حضرت نوح ( عليهالسلام) گفت و گو شده، در اين رابطه علامه مجلسى (طاب ثراه)
تحقيق بسيار ارزشمندى داردند، علاقهمندان به دائرة المعارف بزرگ بحار مراجعه فرمايند . (20) 15 . اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در حديث ديگرى در اين رابطه مىفرمايد: اما ان قائمنا اذا قام كسره و سوى قبلته . (21) چون قائم ما (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) قيام كند، مسجد كوفه را در هم مىكوبد و قبلهى آن را صلاح مىفرمايد . در احاديث فراوانى از تاسيس پايگاههاى آموزش قرآن در مسجد كوفه بحثشده كه به چند نمونه از آنها اشاره مىشود: 16 . امام صادق ( عليهالسلام) مىفرمايدك كيف انتم لو ضرب اصحاب القائم ( عليهالسلام) الفطيط فى مسجد كوفان، ثم يخرج اليهم المثال المستانف، امر جديد على الرب
شديد . (22) چگونه خواهيد بود هنگامى كه اصحاب قائم ( عليهالسلام) در مسجد كوفه خيمه زده، (قرآن را) به شيوهى جديد عرضه مىدارند،
شيوهاى تازه كه (آموزش و يا پذيرش آن) بر عرب دشوار است . منظور از شيوهى جديد آموزش قرآن به ترتيب نزول آيات است، چنان كه در احاديث ديگر به آن اشاره شده: 17 . اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در اين رابطه مىفرمايد: كانى انظر الى شيعتنا بمسجد الكوفة، قد ضربوا الفساطيط يعلمون الناس القران كما انزل . (23) گويى شيعيان خود را مىبينيم كه در مسجد كوفه خيمه زده، به مردم قرآن را آن گونه كه نازل شده آموزش مىدهند . 18 . و در حديث ديگرى در همين رابطه فرمود: كانى بالعجم فساطيطهم فى مسجد الكوفة يعلمون الناس القرآن كما انزل . (24) گويى ايرانيان را با چشم خود مىبينم كه در مسجد كوفه خيمه زده قرآن را آن گونه كه نازل شده، به مردمان آموزش مىدهند . در منابع فراوانى فرو ريختن ديوار مسجد اعظم كوفه را در شمار نشانههاى ظهور آخرين امام نور بر شمردهاند، (25) كه در برخى از
احاديثبه صورت شفاف بيان شده است: 19 . امام صادق ( عليهالسلام) در اين رابطه مىفرمايد: اذا هدم حائط مسجد الكوفة مما يلى دار عبد الله بن مسعود، فعند ذلك زوال ملك القوم و عند زواله خروج القائم
(عجلاللهتعالىفرجهالشريف) . (26) هنگامى كه ديوار مسجد كوفه از سمتخانهى عبدالله بن مسعود فرو بريزد، سيطرهى قوم از بين مىرود و هنگامهى ظهور قائم
(عجلاللهتعالىفرجهالشريف) فرا مىرسد . علامهى مجلسى از صاحب «العدد القويه» نقل كرده كه ديوار مسجد كوفه فرو ريخت و اين نشانه به وقوع پيوست (27) ، صاحب تاريخ
كوفه نيز مىگويد: قسمتى از ديوار مسحد كوفه از سمتخانهى مختار فرو ريخت و يوسف بن عمر آن را ساخت . (28) يكى ديگر از نشانههاى ظهور كشتار دسته جمعى در نزد مسجد كوفه است: 20 . امام صادق ( عليهالسلام) در اين رابطه مىفرمايد: ان لولد فلان عند مسجد كم - يعنى مسجد الكوفة - لوقعة عربة، يقتل فيها اربعة آلاف من باب الفيل الى اصحاب الصابون . براى فرزندان فلان، در روز جمعهاى در نزد مسجد شما (مسجد كوفه) حادثهاى هست كه در آن در ميان باب فيل تا اصحاب صابون،
4000 نفر كشته مىشود، از اين رهگذر از اين مسير به شدت دورى بجوييد . مسجد كوفه در عصر رجعت در احاديث فراوانى از رجعت پيشوايان و فرمانروائى آنان بعد از حكومت جهانى حضرت بقية الله (عجلاللهتعالىفرجهالشريف)
گفت و گو شده كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم: 21 . امام صادق ( عليهالسلام) در يك حديث طولانى از رجعت اميرمؤمنان ( عليهالسلام) و فرمان روائى آن حضرت به تفصيل
سخن گفته، در پايان مىفرمايد: و عند ذلك تظهر الجنتان المدهامتان عند مسجد الكوفة و ما حوله بما شاء الله . (29) در آن زمان آن دو باغستان سبز و خرم در نزد مسجد كوفه و در پيرامون آن آن گونه كه خداى بخواهد پديدار مىگردد . 22 . امام صادق ( عليهالسلام) در فراز ديگرى از حديثياد شده از نابودى شيطان و ياراناش به دست اميرمؤمنان ( عليهالسلام)
در واپسين رجعت آن حضرت سخن گفته است . (30) 23 . در حديث ديگرى امام صادق ( عليهالسلام) از كشته شدن ابليس توسط حضرت بقية الله (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) در
مسجد كوفه سخن گفته مىفرمايد: ان الله انظره الى يوم يبعث فيه قائمنا، فاذا بعث الله قائمنا كان فى مسجد الكوفة و جاء ابليس حتى يحبثو بين يدريه على ركبتيه،
فيقل: يا ويله من هذا اليم . فياخذ بنا صيته فيضرب عنقه . فذلك اليم هو الوقت الملوم . (31) خداوند او را تا روز خروج قائم ما ( عليهالسلام) مهلت داده است . هنگامى كه قائم ما را خداوند ظاهر مىكند، او در مسجد كوفه
خواهد بود، پس ابليس به حضوراش مىآيد و در مقابل اش زانو مىزند و مىگويد: اى واى بر او از چنين روزى . پس او را با دست
قدرت مىگيرد و گردن اش را مىزند . آن روز همان وقت معلوم است . آيات فراوانى از قرآن كريم به مسجد كوفه مربوط مىشود كه به شمارى از آنها اشاره مىشود: الف . (و اصنع الفلك باعيننا و وحينا) (32) خداوند به حضرت نوح ( عليهالسلام) وحى فرمود: كشتى را به يارى ما (در حضور ما) و به فرمان ما بساز . 24 . امام صادق ( عليهالسلام) فرمود: حضرت نوح ( عليهالسلام) فرمود: حضرت نوح ( عليهالسلام) نجار بود او نخستين كسى است كه كشتى ساخت، او 950 سال قوم خود را ارشاد و هدايت كرد، آنها
همهاش او را مسخره كردند، پس از خدا خواست كه احدى از آنها را روى زمين باقى نگذارد . خدا به او وحى كرد كه كشتى را بسازد
. فعمل نوح سفينته فى مسجد الكلوفة بيده، فاتى بالخشب من بعد حتى فرغ منها . (33) حضرت نوح كشتى را با دستخود در مسجد كوفه ساخت و تختهها را از راههاى دور آورد تا كار ساختن كشتى به اتمام رسيد . ب . (حتى اذا جاء امرنا و فار التنور) : (34) تا هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد و از تنور آب جوشيد . 25 . اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در ضمن شمارش ويژگىهاى مسجد كوفه فرمود: فيه نجر نوح سفيننة، و فيه فار التنور، و به كان بيت نوح و مسجده، و فى زاويته اليمنى فار التنور . (35) حضرت نوح كشتىاش را آن جا ساخت، از تنور نيز همان جا آب جوشيد . خانهى نوح و محل عبادت او نيز آن جا بود . در زاويهى
راست آن آب از تنور جوشيد . 26 . امام باقر ( عليهالسلام) نيز در اين رابطه فرمود: مسجد كوفان فيه فار التنور، نجرت السفينة، و هو سرة بابل و مجمع الانبياء . (36) در مسجد كوفه از تنور آب جوشيد كشتى آن جا ساخته شد، آنجا ناف بابل و محل اجتماع پيامبران است . (37) 27 . امام باقر ( عليهالسلام) در حديث ديگر با تفصيل بيشترى فرمود: مسجد كوفان روضة من رياض الجنة، صلى فيه الف نبى و سبعون نبيا، و ميمنته رحمة و ميسرته مكر، فيه عصا موسى و شجرة
يقطين و خاتم سليمان، و منه فار التنور و نجرت السفينة و هى صرة (38) بابل و مجمع الانبياء . (39) مسجد كوفه باغى از باغهاى بهشت است، هزار و هفتاد پيامبر در آن نماز گزارده، سمت راست آن رحمت و سمت چپ آن نيرنگ (40)
مىباشد . عصاى حضرت موسى، درخت كدوى (حضرت يونس) و انگشترى حضرت سليمان در آن است . تنور از آن جا جوشيد، كشتى در آن جا ساخته شد . آن جا قلهى شرف بابل و خيمهى اجتماع پيامبران است . 28 . بر اساس روايات اين تنور همان تنور حضرت آدم ( عليهالسلام) بود كه بعدها به حضرت نوح ( عليهالسلام) منتقل شد و محل
فعلى آن در شمت راست كسى است كه از باب كنده وارد مسجد شود . (41) ج . (و قيل يا ارض ابلعى ماءك) : (42) سر انجام گفته شد: اى زمين اب خود را فرو بر . 29 . امام صادق ( عليهالسلام) در تفسير اين آيهى شريفه فرمود: هنگامى كه كشتى نوح به وسط مسجد كوفه رسيد خدا به زمين فرمان داد كه آب خودش را فرو ببرد . فبلعت ماءها من مسجد الكوفة، كما بدء الماء منه . (43) پس زمين آب خودش را از مسجد كوفه فرو برد، چنان كه در آغاز نيز از همان جا شروع شده بود . د . (و جعلنا ابن مريم و امه آية و آويناهما الى ربوة ذات قرار و معين) (44) : ما عسيى بن مريم و مادرش را آيت و نشانهاى قرار داديم و آنها را در سرزمين مرتفعى كه داراى امنيت و آب جارى بود، جاى داديم
. . 30 . اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در تفسير اين آيهى شريفه فرمودند: الربوة: الكوفة، و القرار: المسجد، و المعين: الفرات . (45) منظور از «ربوة» (مكان مرتفع) «كوفه» ، مقصود از «القرار» (محل امن و آسايش) «مسجد كوفه» ، و هدف از «معين» (آب روان و
خوش گوار) همان «فرات» مىباشد . در مورد ويژگىهاى مسجد كوفه از ديدگاه آيات قرآن به همين مقدار بسنده كرده، فضايل برجستهى آن را از منظر احاديث وارده
از پيشوايان معصوم به صورت فشرده در اين جا مىآوريم و ياد آور مىشويم كه نقل همهى احاديث وارده در اين صفحات نمىگنجد .
31 . پيشواى پروا پيشگان، اميرمؤمنان ( عليهالسلام) مىفرمايد: اربععة من قصور الجنة فى الدنيا: المسجد الحرام و مسجد الرسول و مسجد بيت المقدس و مسجد الكوفة . (46) چهار قصر از قصرهاى بهشتى در دنياست: 1) مسجد الحرام، 2) مسجد النبى، 3) مسجد اقصى، 4) مسجد كوفه . 32 . در حديث ديگرى به هنگام شمارش قصرهاى چهارگانه فرمود: و مسجد الكوفة و هو قبة الاسلام . (47) و مسجد كوفه كه آن «قبة الاسلام» است . تعبير «قبة الاسلام» را رسول اكرم ( صلىالله عليهو آلهوسلم) در مورد حرم مطهر سالار شهيدان، (48) و جناب سلمان در مورد كوفه
(49) به كار برده بودند . 33 . امام صادق ( عليهالسلام) فرمود: مسافر در چهار جا مىتواند نمازش را كامل بخواندك 1) مسجد الحرام، 2) مسجد النبى، 3) مسجد كوفه، 4) حرم امام حسين (صلواتالله عليه) . (50) 34 . امام صادق ( عليهالسلام) فرمود: اعتكاف روانيستبه جز درمسجدى كه امام عادل در آن جا نماز جماعت اقامه كرده باشد . در مسجد كوفه، در مسجد بصره، در
مسجد النبى و مسجد الحرام اعتكاف مانع ندارد . (51) 35 . اميرمؤمنان ( عليهالسلام) فرمود: لا تشد الررحال الا الى ثلاثة مساجد: المسجد الحرام، و مسجد رسول الله ( صلىالله عليهو آلهوسلم) و مسجد الكوفة . (52) بار و بنهى سفر بسته نمىشود، جز با به سه مسجد: 1) مسجد الحرام، 2) مسجد النبى، 3) مسجد كوفه . 36 . فخر الساجدين، زين العابدين، امام سجاد ( عليهالسلام) از مدينه منوره، صرفا به قصد نماز گزاردن در مسجد كوفه آمد، چهار
ركعت نماز گزارد، آنگاه بر مركب خود سوار شده، راهى مدينه گرديد . (53) 37 . امام باقر ( عليهالسلام) فرمود: لو يعلم الناس ما فى مسجد الكوفة، لا عدوا له الزاد و الرواحل من مكان بعيد . (54) اگر مردم فضائل مسجد كوفه را مىدانستند از راههاى دور زاد و راحله فراهم كرده به سوى آن مىشتافتند . 38 . اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در اين رابطه فرمود: و ان مسجدكم هذا لاحد المساجد الاربعة التى اختارها الله لاهلها . (55) اين مسجد شما (مسجد كوفه) يكى از چهار مسجدى است كه خداوند آنها را براى اهلشان برگزيده است . و در آخرين فراز از همين حديث فرمود: آن را هرگز فرو نگذاريد، با نماز گزاران در آن به خداوهد تقرب بجوييد، براى بر آورده شدن نيازهاى خود به آنجا روى بياوريد . آگر
مردمان مىدانستند كه چه بركتى در آن هست از همهى اقطار زمين به سوى آن مىشتافتند، اگر چه با سينه خيز رفتن بر روى
برفها باشد . (56) 39 . يكى از اصحاب به محضر اميرمؤمنان ( عليهالسلام) آمده عرضه داشت: من زاد و توشه برگرفتم، مركبى تهيه كردم، كارهايم
را رديف نمودم، عازم بيت المقدس هستم . اميرمؤمنان فرمود: توشهات را برگير، مركبات را بفروش، از اين مسجد هرگز جدا مشو، كه اين مسجد يكى از چهار مساجد
برگزيده است . و در فرازى از آن حديث فرمود: و يحشر منه يوم القيامة سبعون الفا لا عليهم حساب و لا عذاب . (57) در روز رستاخيز 70000 نفر از اين مسجد بر انگيخته مىشوند كه بر آنها حساب و و عقابى نيست . 40 . اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در فراز ديگرى از اين حديث مىفرمايد: و فيه ثلاث اعين يزهرن . . . عين من لبن، و عين من دهن، و عين من ماء . (58) در مسجد كوفه سه چشمه برق مىزند . . . چشمهاى از شير، چشمهاى از روغن، و چشمهاى از آب . علامهى مجلسى در توضيح اين حديث مىفرمايد: اين چشمهها از ديده ما پنهان است تا در زمان حضرت قائم ( عليهالسلام)
پديدار شوند . (59) آن گاه اميرمؤمنان ( عليهالسلام) دستبر سينه نهاده فرمود: ما دعا فيه مكروب بمسالة فى حاجتة من الحوائج الا اجابه الله و فرج عننه كربته . (60) هيچ غم زدهاى در اين مسجد حاجتى از حوائجخود را از خدا مسالت نمىكند جز اين كه خداوند او را حاجت روا مىكند و
اندوهاش را مىزدايد . 41 . امام صادق ( عليهالسلام) در اين رابطه فرمود: هر كس حاجتى دارد آهنگ مسجد كوفه كند، وضوى پاكيزه سازد، دو ركعت نماز، در هر ركعتسورههاى: حمد، فلق، ناس، توحيد،
حجر، نصر، اعلى و قدر بخواند، تا از نماز فارغ شود، حاجتاش به يارى پروردگار بر آورده شود . (61) 42 . امام صادق ( عليهالسلام) در فرازى از حديثى فرمود: نعم المسجد الكوفة، صلى فيه الف نبى و الف وصى . (62) مسجد كوفه چه مسجد زيبائى است هزار پيامبر و هزار وصى پيامبر در آن نماز گزار بودهاند . 43 . امام صادق ( عليهالسلام) فرمود: در شب مواج جبرئيل به پيامبر اكرم ( صلىالله عليهو آلهوسلم) عرض كرد: اين جا نماز گاه پدرت آدم و عبادتگاه پيامبران است، در اينجا فرود آى و نماز بگزار . پس آن حضرت فرود آمد و نماز گزارد، آن گاه
به سوى آسمان معراج نمود . (63) 44 . امام صادق ( عليهالسلام) به صراحت فرمودند: مسجد كوفه از مسجد بيت المقدس (مسجد اقصى) برتر است . (64) 45 . و در همين رابطه فرمود: لو يعلم الناس من فضلله ما اعلم، لا زد حملوا عليه . (65) اگر مردم از فضيلت مسجد كوفه مىدانستند آن چه را كه من مىدانم در آن جا ازدحام مىكردند . 46 . جبريل امين در شب معراج به رسول اكرم ( صلىالله عليهو آلهوسلم) عرضه داشت: مسجد مبارك كثير الخير، عظيم البركة، اختاره الله لاهله و هو يشفع لهم يوم القيامة . (66) مسجد مبارك، پر فضيلت و پر بركتى استخداوند آن را براى اهلاش برگزيده است، اين مسجد در روز قيامتبراى آنها شفاعت
مىكند . 47 . رسول اكرم ( صلىالله عليهو آلهوسلم) در همين رابطه فرمود: مسجد كوفه در مورد هر كس كه در آن دو ركعت نماز بگزارد در روز قيامتشفاعت مىكند . (67) 48 . امام صادق ( عليهالسلام) از هارون به خارجه پرسيد: با مسجد كوفه چقدر فاصله دارى؟ آيا به يك ميل (دو كيلومتر) مىرسد؟
گفت: نه . فرمود: آيا همهى نمازهايت را در آن جا مىخوانى؟ گفت: نه . فرمود: اگر من در آنجا حضور داشتم هيچ نمازى را در هيچ وعدهاى جز در آنجا نمىخواندم . آنگاه در ضمن شمارش فضيلتهاى مسجد كوفه فرمود: ما بقى ملك مقرب و لا نبى مرسل، و لا عبد صالح الا و قد صلى فيه . (68) هيچ فرشتهى مقرب هيچ پيامبر مرسل و هيچ بندهى شايستهاى نيست جز اين كه در آن مسجد نماز گزارده است . 49 . امام صادق ( عليهالسلام) در ضمن شمارش فضيلتهاى برجستهى مسجد كوفه فرمود: ان الصلاة المكتوبة فيه لتعدل الف صلاة، و ان النافلة فيه لتعدل خمس مائة صلاة و ان الجلوس فيه بغير تلاوة و لاذكر لعبادة . (69) نماز واجب در مسجد كوفه معادل يك هزار نماز مستحبى معادل 500 نماز مىباشد و نشستن در آنجا بدون ذكر و تلاوت قرآن
پاداش عبادت دارد . 50 . و در حديث ديگرى فرمود: صلاة فى مسجد الكوفة بالف صلاة . (70) يك نماز در مسجد كوفه معادل يك هزار نماز است . 51 . اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در همين رابطه فرمود: الصلاة المكتوبة فيه حجة مبرورة و النافلة فيه عمرة مبرورة . (71) نماز واجب در مسجد كوفه معادل يك حج مقبول و نماز مستحبى در آن معادل يك عمرهى مقبول است . 52 . امام باقر ( عليهالسلام) نيز فرمود: يا ابا حمزة، الفريضة فيها تعدل حجة و النافلة تعدل عمرة . (72) اى ابا حمزه، نماز واجب در آن معادل يك حج و نماز مستحبى معادل يك عمره مىباشد . 53 . اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در همين رابطه فرمودك النافلة فى هذا المسجد تعدل عمرة مع النبى ( صلىالله عليهو آلهوسلم) و قد صلى فيه الف نبى و الف وصى . (73) نماز مستحبى در اين مسجد معادل يك عمره در محضر پيامبر و نماز واجب در آن معادل يك حج در حضور پيامبر ( صلىالله
عليهو آلهوسلم) مىباشد . يك هزار پيامبر يك هزار وصى پيامبر در آن نماز گزاردهاند . 54 . امام صادق ( عليهالسلام) فرمود: الكوفة حرم الله و حرم رسوله و حرم اميرالمؤمين على ( عليهالسلام)، الصلاة فى مسجدها بالف صلاة (74) كوفه حرم خدا حرم پيامبر و حرم اميرمؤمنان ( عليهالسلام) است، نماز در مسجد آن معادل هزار نماز است . 55 . و در حديث ديگرى فرمود: صلاة فى مسجد الكوفة تعدل الف صلاة فى غيره من المساجد . (75) يك نماز در مسجد كوفه، معادل يك هزار نماز در ديگر مساجد است . 56 . امام باقر ( عليهالسلام) از يك نفر از اهالى كوفه پرسيد: آيا تو همهى نمازهايت را در مسجد كوفه مىخوانى؟ گفت: نه . فرمود:
تو شخص محرومى هستى، كه از چنين خيرى در ماندهاى . (76) 57 . و به ابو عبيده توصيه فرمود: هرگز نماز در مسجد كوفه را فرو مگذار . (77) 58 . امام رضا ( عليهالسلام) در اين رابطه فرمود: الصلاة فى مسجدر الكوفة فردا، افضل من سبعين صلاة فى غيره جماعة . (78) نماز فرادى در مسجد كوفه، از 70 نمازى كه در ديگر مساجد با جماعتخوانده شود بهتر است . اگر بخواهيم همهى احاديث وارده از پيشوايان معصوم را پيرامون مسجد اعظم كوفه در اين مقال بياوريم، مطلب به درازا مىكشد .
از اين رهگذر به احاديثياد شده بسنده مىكنيم و در بخش پايانى اين نوشتار به چند نكته در رابطه با مسجد كوفه اشاره مىكنيم:
59 . مولاى متقيان، اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در فرازى از يك خطبهى طولانى در مسجد اعظم كوفه مىفرمايد: و لا تذهب الايام و الليالى، حتى ينصب الحجر الاسود فيه . (79) طولى نمىكشد كه حجر الاسود در اين مسجد نصب مىشود . 60 . در احاديث ملاحم نيز آمده است: تغير الحبشة البيت فيكسرونه، و يؤخذ الحجر، فينصب فى مسجد الكوفة . (80) اهالى حبشه خانهى خدا را دگرگون ساخته، در هم مىشكنند، حجر الاسود را مىگيرند و در مسجد كوفه آن را نصب مىكنند . اين حادثه در قرن چهارم هجرى واقع شد، قرامطه كعبه را تخريب كردند، حجر الاسود را بردند و در مسجد كوفه نصب كردند . (81) مشروح اين فاجعه را در كتاب «تاريخ وهابيان» مشروحا آوردهايم . ب - تشريف فرمائى پيشوايان معصوم به مسجد كوفه 61 . بر اساس احاديث فراوران رسول اكرم ( صلىالله عليهو آلهوسلم) در شب معرج در مسجد كوفه فرود آمده، نماز گزارده است . (82) 62 . امام سجاد ( عليهالسلام) صرفا براى نمازگزاردن در مسجد كوفه رنجسفر برخود هموار نموده از مدينه منوره به مسجد آمده
است . (83) 63 . امام كاظم ( عليهالسلام) احمد تبان را از طريق اعجاز به مسجد كوفه آورده تا اعمال مسجد را در محضر آن حضرت انجام
دهد . (84) 64 . امام جواد ( عليهالسلام) على بن خالد زيدى را با اعجاز امامتبه مسجد كوفه برده، اعمال مسجد را در حضور آن سرور انجام
داده است . (85) 65 . معجزهى باهرهاى از رسول اكرم ( صلىالله عليهو آلهوسلم) (در مسجد كوفه» به وقوع پيوسته . (86) 66 . معجزات شگفت فراوانى از مولاى متقيان اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در مسجد كوفه پديدار گشته، كه فقط به منابع آنها در
پاورقى اشاره مىكنيم . (87) 67 . داورىهاى شگفت اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در مسجد كوفه بيرون از شمار استبه برخى از منابع آنها در پاورقى اشاره
مىكنيم . (88) در سمت قبلهى كوفه در محراب به عنوان محراب اميرمؤمنان ( عليهالسلام) موجود است، علامهى مجلسى محدث نورى نكات
فراوانى را براى تعيين محراب شهادت اميرمؤمنان ( عليهالسلام) نقل كردهاند و سرانجام به اين نتيجه رسديدهاند كه احتمالا يكى
از آنها محراب ضربتخوردن مولى و ديگرى محراب عبادت آن حضرت باشد . (89) و لذا بهتر است از هر دو محراب تبرك شود . محرابهاى موجود در صحن مسجد يادگار علامه سيد بحر العلوم است، كه آنها را به جاى اسطوانههاى مسجد كه غالبا بر چيده
شده بود تاسيس كرد . (90) در مسجد اعظم كوفه مقام جبرئيل، مقام نوح، مقام ابراهيم، مقام اميرالمؤمنين، مقام امام سجاد و مقام امام صادق ( عليهالسلام)
هست، كه هر كدام نماز و دعاى مخصوص دارد . (91) در منابع فراوانى درمورد تعيين هر يك از مقامهى ياد شده، دكة القضا، بيت الطشت و ديگر اماكن متبركهى مسجد كوفه
حثشده، علاقهمندان به منابع ياد شده در پاورقى مراجعه فرمايند . (92) 68 . با اسناد گوناگون روايتشده كه هر شب 60000 فرشته بر مسجد كوفه فرود آمده، در نزد ستون هفتم نماز مىگزارند . ديگر تا
روز رستاخيز به آنها نوبت نمىرسد كه بر گردند و در آن جا نماز بگذارند . (93) ستون هفتم مقام اميرالمؤمنين ( عليهالسلام) است . (94) 69 . ابوحمزهى ثمالى گويد: اصبغ بن نباته دست مرا گرفت و ستون هفتم را به من نشان داد و گفت: اينجا مقام اميرامؤمنين (
عليهالسلام) است . (95) 70 . در شب معراج جبرئيل به پيامبر اكرم ( صلىالله عليهو آلهوسلم) عرضه داشت: اينجا مسجد كوفه است، من 20 بار ويرانى و 20
بار آبادانى آن را ديدهام كه ميان دو ويرانى و دو آبادانى 500 سال فاصله بود . (96) 71 . يكى از درهاى مسجد كوفه «باب السده» نام داشت كه گذرگاه اميرمؤمنان ( عليهالسلام) بود . (97) 72 . يكى ديگر از درهاى مسجد كوفه «باب الفيل» است كه در اصل «باب الثعبان» نام داشت و آن معجرهى باهرهى اميرمؤمنان (
عليهالسلام) در آن جا رخ داد . (98) نظر به اين كه باب ثعبان ياد آور معجزهى اميرمؤمنان ( عليهالسلام) بود، بنى اميه نام آن را به
باب الفيل تغيير دادند . (99) 73 . اميرمؤمنان ( عليهالسلام) فرمود: به مسجد كوفه از در بزرگ (باب الفيل) وارد شويد كه آن باغى از باغهاى بهشت است . (100) 74 . سنگى در مسجد كوفه پديدار شد كه به قلم تكوين بر آن نام مقدس «محمد» ( صلىالله عليهو آلهوسلم) نقش بسته بود . (101) 75 . امام رضا ( عليهالسلام) فرمودك مسجد كوفه خانهى حضرت نوح بود اگر كسى يك صدبار وارد شود، يك صد بار خداوند براى او آمرزش مىنويسد زيرا دعا طلب
آمرزش حضرت نوح در آنجاست . (102) منظور از اين دعا دعاى: (رب اغفرلى و لوالدى و لمن دخل بيتى مؤمنا) مىباشد . (103) در طول قرون و اعصار صدها نفر در مسجد اعظم كوفه توفيق تشرف به پيشگاه مقدس حضرت بقية الله
(عجلاللهتعالىفرجهالشريف) پيدا كردهاند به 10 نمونه از اين سعادتمندان به طور فشرده اشاره مىكنيم، طالبان تفصيل بيشتر را
به منابع ياد شده در پاورقى ارجاع مىدهيم . به اميد روزى كه خورشيد جهان افروز امامت، از افق غيبت طالع گشته، جهان آفرينش را با نور خود منور ساخته سعادت تشرف به
پيشگاه آن قبلهى موعود و كعبه مقصود را به همه شيفتگان دلسوخته ارزانى بدارد . يكى از زيباترين تشرفاتى كه در طول قرون و اعصار در مجسد اعظم كوفه رخ داده، تشرف نادرهى دوران، محقق بىنظير زمان،
مولى احمد، معروف به: «مقدس اردبيل» (متوفاى 993 ه) مدفون در ايوان مقدس حرم مطهر مولاى متقيان امير مؤمنان (
عليهالسلام) مىباشد . داستان اين تشرف با اسناد مختلف از سرآمد شاگردان محقق اردبيلى، سيد سند، حبر معتمد «مير علام» روايتشده است . حجت تاريخ علامهى تهرانى مىنويسند: به هنگام ارتحال مقدس اردبيلى از او پرسيدند كه بعد از شما به چه كسى مراجعه كنيم؟
ايشان فرمود: «در احكام شرعى به مير علام و در مسائل عقيدتى به ميرفضلالله مراجعه نماييد .» (104) و اينك داستان تشرف مقدس اردبيلى به نقل ميرعلام: علامهى مجلسى از گروهى از اساتيد خود، از سيد فاضل «امير علام» شاگرد برجستهى مقدس اردبيلى روايت مىكند كه گفت: شبى در صحن مقدس مولاى متقيان اميرمؤمنان ( عليهالسلام) بودم، مقدار زيادى از شب گذشته بود، من در صحن مطهر قدم
مىزدم، ناگاه ديدم كه شخصى به سوى حرم مطهر در حركت است، نزديك رفتم، ديدم استاد بزرگوارم عالم پرهيزكار، فاضل عالى
مقدار، ولى احمد اردبيلى است . من خود را مخفى كردم، تا استاد به درب حرم رسيد، درب حرم بسته بود، به مجرد اين كه استاد به درب حرم رسيد، درب به
رويش باز شد . او وارد حرم شد و من مىشنيدم كه با كسى در داخل حرم گفت و گو مىكند . پس از دقايقى از حرم بيرون آمد، درب حرم بسته
شد، ايشان حركت كرد و من نيز به دنبالاش روان گشتم . مقدس اردبيلى از نجف اشرف خارج شد و راه مسجد كوفه را در پيش گرفت . من نيز چون شايد به دنبالاش در حركتبودم، به
گونهاى كه متوجه من نمىشد . تا داخل مسجد اعظم كوفه شد و در محرابى كه محل شهادت اميرمؤمنان ( عليهالسلام) بود، قرار
گرفت . مدت طولانى رد آن جا توقف نمود، آنگاه از مسجد بيرون رفت و راه نجف را در پيش گرفت . تا نزديكى مسجد «حنانه» (105) پشتسرش در حركتبودم، آن جا مرا سرفهاى در گرفت، كه نتوانستم خوددارى كن، پس به سوى
من نگاهى كرد و در آن تاريك شب مرا شناخت و فرمود: «تو مير علام هستى؟» . گفتم: آرى . پرسيد: تو اين جا چه كار مىكنى؟ ! گفتم: از لحظهاى كه شما قدم در صحن مهر نهادى، تا الآن پشتسر شما بودم، شما را قسم مىدهم به صاحب آن قبر مطهر (على
( عليهالسلام)) آنچه امشب براى تو پيش آمد، از آغاز تا فرجام برا يمن بازگوى . فرمود: مىگويم، به شرط اين كه تا من زنده هستم به احدى بازگو نكنى من تعهد كردم، هنگامى كه از عهد و ميثاق من مطمئن
شده فرمود: در مورد برخى از مسايل مىانديشيدم، برخى از آنها بر من مشكل شد، به دلم گذشت كه به محضر مولاى متقيان (
عليهالسلام) برسم و مشكل خود را از محضر آن حضرت بپرسم . چون به درب حرم رسيدم، به طورى كه مشاهده كردى، درب حرم به رويم گشوده شد، وارد حرم شدم، از خداوند منان مسالت
نمودم كه اميرمؤمنان مشكل مرا بازگشايد . ناگهان صدايى از قبر مطهر به گوشم رسيد كه: «ائت مسجد الكوفة وسل عن القائم ( عليهالسلام) فانه امام زمانك» : «به مسجد كوفه برو، و مسائلات را از حضرت قائم ( عليهالسلام) بپرس، كه امام زمانات او مىباشد» . پس به مسجد كوفه آدم و در محراب مسجد پرسشهاى خود را از آن حضرت پرسيدم و پاسخهاى لازم را دريافت كردم، و اينك به
منزل خود باز مىگردم . (106) اين داستان را با اندك تغييرى در تعبير، معاصر علامهى مجلسى، محدث والامقام، مرحوم سيد نعمة الله جزايرى (متوفاى 1112ه)
. توسط استادش «سيدهاشم احسائى» (107) از استاد وى «مير علام» شاگرد برجستهى مقدس اردبيلى نقل كرده است . (108) اين داستان در منابع فراوانى به نقل از علامهى مجلسى (109) و در منابع ديگر به نقل از مرحوم جزايرى آمده است . (110) در نسخهى چاپى انوار نعمانيه، براى «ميرعلام» نسخه بدلى به عنوان «مدير فيض الله» آمده، از اينرهگذر در برخى منابع به جاى
ميرعلام، ميرفيضالله (111) و در برخى به عنوان نسخه بدل (112) و در برخى ديگر «ميرغلام» آمده (113) ، ولى صحيح آن «ميرعلام»
مىباشد . (114) شخصيت والاى سيد بحر العلوم بر احدى پوشيده نيست، مرحوم كاشف الغطاء شيخ جعفر كبير با آن جلالت قدر و مرجعيت عامه
كه داشتخاك نعلين سيد را از روى تبرك با تحت الحنك عمامهاش پاك مىكرد (115) ، به قدرى كرامات و خارق عادات از وى صادر
شد كه صاحب جواهر از او به عنوان «صاحب كرامات باهره و معجزات قاهره» تعبير مىكرد . (116) محدث قمى، (117) محدث نورى (118) ، مرحوم خيابانى (119) و بسيارى از محدثان و مورخان تصريح كردهاند كه تشرف او به پيشگاه
حضرت بقية الله (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) به تواتر رسيده است . (120) افتخار قرون و اعصار علامهى بحر العلوم را تشرفات فراوانى است كه يكى از آنها در مسجد كوفه رخ داده است . سيد جواد عاملى، صاحب مفتاح الكرامه (متوفاى 1226 ه . ق) استاد صاحب جواهر و شاگرد برجستهى بحر العلوم مىگويد: شبى از شبهاى استادم سيد بحر العلوم را ديدم كه از دروازهى شهر نجف بيرون رفت، من نيز به دنبال او حركت كردم تا وارد
مسجد كوفه شد، من نيز پشتسر ايشان وارد شدم . استاد را مشاهده كردم كه به مقام حضرت صاحب الامر ( عليهالسلام) رفت و در آن جا به امام زمان (عجلاللهتعالىفرجهالشريف)
به گفت و گو پرداخت . امام زمان (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) در پاسخ يكى از پرسشهاى بحرالعلوم فرمود: «شما در احكام شرعيه به ادلهى ظاهريه مامور هستيد و مكلف به همان چيزى هستيد كه از آن ادله استفاده نمودهايد، شما مامور
به احكام واقعيه نيستيد» . (121) ملا زين العابدين سلماسى از اصحاب خاص سيد بحرالعلوم مىگويد: من حضور داشتم در محفل سيد بحر العلوم كه شخصى از امكان رؤيتسيماى مبارك امامام عصر (عجلاللهتعالىفرجهالشريف)
در غيبت كبرى پرسيد، سيد از پاسخ آن شخص ساكتشد، سر را به زير انداخت و آهسته گفت: «چه بگويم در پاسخ او؟ در حالى كه آن حضرت مرا در بغل كشيد و به سينهى خود چسبانيد . . .» . آنگاه در پاسخ سائل فرمود: «از اهل بيت عصمت ( عليهمالسلام) رسيده است تكذيب كسى كه مدعى رؤيتحضرت حجت (
عليهالسلام) باشد» . (122) در اين بيان به طورى كه ملاحظه مىفرماييد از محل اين تشرف نامى به ميان نيامده است . مرحوم سيد، تشرف ديگرى دارد كه آن را بنا به تقاضاى ميرزاى قمى (صاحب قوانين) بيان كرده (123) و آنجا در مورد بغل گشودن
و به سينه چسبانيدن بحث نشده است، ولى تصريح شده كه در مسجد سهله اين تشرف حاصل شده است . (124) در برخى از نوشتههاى معاصران، اين دو تشرف با يكديگر تلفيق شده و چنين آمده است: «شبى به مسجد كوفه رفتم، حضرت ولى عصر مشغول عبادت بود، فرمودند: جلوتر بيا . . . آغوش مهر گشودند و مرا در بغل گرفته،
به سينهى مباركشان چسبانيدند» . (125) محدث نورى از افراد مورد وثوقى چون «شيخ باقر كاظمى» و «شيخ طه نجف» در نجف اشرف روحانى زاهد و مقدسى به نام «شيخ
حسين» از تيرهى «آل رحيم» بوده كه در نهايت فقر زندگى مىكرده و از كودكى به سرفه و مرض سينه مبتلا بوده، و به هنگام سرفه
كردن از سينهاش خون مىآمده، از زنى از اهل نجف خواستگارى كرد و دست رد بر سينهاش زدند . شيخ حسين چهل شب چهارشنبه به مسجد كوفه رفته، شبها را در آنجا بتيوته كرده، همهاش به دعا و مناجات و توسل سپرى
نموده و نتيجهاى حاصل نشده، تا در چهلمين شب چهارشنبه به محضر مولى بار يافته، پس از گفت و گوى فراوان حاجتهاى خود
را بازگو كرده، مولى فرمود: «اما سينهات پس عافيتيافت، اما آن زن به زودى نصيب تو مىشود، ولى فقر تا پايان زندگى با تو قرين است .» آنگاه در محضر مولى به حرم حضرت مسلم مشرف شده، آثار عظمت فراوان از مولى مشاهده كرده، در همان لحظه سينهاش
خوب شده و در كمتر از يك هفته مقدمات ازدواج با خانم مورد نظرش فراهم گرديده است . اين داستان با تفصيل بسيار گسترده در منابع فراوان آمده است (126) ، جز اين كه نام او در «جنة الماوى» محمد به جاى حسين ذكر
شده است . عالم عالم، سيدمحمد قطيفى مىگويد: شب جمعهاى با يكى از روحانيون به مسجد كوفه رفتيم، مرد صالحى نيز آنجا مشغول
عبادت بود . چون شب فرا رسيد درب مسجد راستيم و براى مصون ماندن از دزد مقدارى سنگ و كلوخ پشت در ريختيم و با اطمينان خاطر
مشغول اعمال مسجد شديم . پس از انجام اعمال مسجد، من و دوستم در «دكة القضا» (127) رو به قبله نشسته بوديم و آن مرد صالح در دهليز مسجد، نزديك باب
الفيل با صداى حزنآورى مشغول دعاى كميل بود . شب صاف و مهتاب بود، به سوى آسمان مىنگريستم، ناگاه بوى بسيار خوش، كه از مشك و عنبر خوش بوتر بود، در فضاى مسجد
پيچيد، آنگاه نورى چون شعلهى آتش در ميان شعاع نور ماه پديدار گشت و در همان لحظه صداى آن مرد صالح قطع شد . به ناگاه شخص جليلى را ديدم كه از سوى درب بسته وارد مسجد شد، لباس مجازى به تن داشت و سجادهاى همانند حجازىها بر
دوش مباركاش بود . او در كمال متانت گام بر مىداشت و به سوى دربى كه به صحن قبر حضرت مسلم باز مىشود، گام مىسپرد . دلهاى ما از جا كنده شد، ديدگان ما به سوى آن نور خيره كننده دوخته شد . هنگامى كه از نزديك ما گذشت، بر ما سلام كرد،
دوست من از جواب فرو ماند و من به سختى توانستم جواب سلاماش را ادا نمايم . چون وارد صحن حضرت مسلم شد، ما به حال طبيعى برگشتيم و گفتيم: ايشان كى بود و از كجا وارد شد؟ ! به سوى آن مرد صالح كه مشغول دعا بود رفتيم، ديديم جامهاش را پاره كرده، همانند داغ جوان ديده اشك حسرت مىريزد . از او
پرسيديم داستان چيست؟ گفت: من چهل شب جمعه به نيت ديدار با امام زمان (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) به اين مسجد آمدهام . تنها نتيجهاى كه حاصل شد
اين بود كه در اثناى اشتغال من به دعاى كميل، آن حضرت لحظهاى بالاى سرم توقف نمود، چون به سويش نگريستم فرمود: «چه
مىكنى؟» من نتوانستم پاسخى دهم، به طورى كه مشاهده كرديد، تشريف بردند . پس سه نفرى به سوى صحن حضرت مسلم شتافتيم، با كمال تعجب درب را - همان طور كه بسته بوديم - بسته يافتيم . (128) مرحوم نهاوندى ميرزا هادى از شيخ علىاكبر روضه خوان تبريزى نقل مىكند كه گفت: شبى در مسجد كوفه در مقام امام صادق
( عليهالسلام) از شدت گريه خسته شدم، پوستى بر صورت خود انداخته، به ديوار مسجد تكيه دادم . ناگاه در آن شب تار متوجه
نورى شدم كه در چند قدمى من فضاى مسجد را روشن كرده است . چون دقت كردم ديم شخص جليل القدرى آنجا ايستاده و نور از او به اطراف پخش مىشود، گويى چراغ پر نورى زير عبا دارد . هر چه نگاه كردم فقط نور ديدم، گويى سرپوشى از نور بر فراز سرش نهاده، جامهاى از نور بر تن پوشيده است . محو تماشاى جمال بىمثالش شدم، ولى هر چه دقت كردم چيزى جز يك شبح نديدم . پس از مدتى حركت كرد و از كنار من عبور كرد و به سوى سر من رفت . چون برگشتم احدى را نديدم . به سمت صحن حضرت
مسلم دويدم، اثرى از ايشان نديدم، به سمتحرم هانى رفتم باز اثرى نديدم، به صحن مسجد برگشتم و نشانى از او نيافتم . از
شدت حسرت وافسوس نالهى جانكاهى از اعماق دل كشديم، مادرم از حجره بيرون آمد و پرسيد: چه شده؟ داستان را براى او نقل
كردم . (129) يكى از صلحاى نجف اشرف به نام «سيدمرتضى نجفى» كه محضر شيخ جعفر كبير (كاشف الغطاء) را درك كرده، سالها ملازم
سيدمحمدباقر قزوينى بوده (130) ، و در نزد علما به تقوا و پرهيزكارى مشهور بود، گفت: در مجسد كوفه با جمعى از اهل دل بوديم، وقت مغرب فرا رسيد، درصدد بر آمديم با يكى از علماى برجستهاى كه در آن جا حضور
داشت، نماز مغرب و عشاء را به جماعتبرگزار كنيم . در آن ايام در وسط مسجد كوفه در محلى كه به «تنور» معروف بود، مقدار اندكى آب بود كه از محراى قنات مخروبهاى مىآمد و راه
تنگى داشت كه گنجايش بيش از يك نفر را نداشت . براى تجديد وضو به محل تنور رفتم، شخص جليل القدرى را در آن جا ديدم كه جامهى عربى بر تن داشت، با متانت تمام در كنار
آب نشسته مشغول وضو گرفتن بود . من عجله داشتم كه به نماز جماعتبرسم و او همچنان با متانت وضو مىساخت، و لذا به ايشان گفتم: آيا شما نمىخواهيد در نماز
جماعتشركت كنيد؟ فرمود: «نه، زير آن شيخ دخنى است» . (131) منظور ايشان را از اين جمله متوجه نشدم، منتظر ماندم تا وضوىاش تمام شد، آنگاه من وضو گرفتم و با آن عالم معروف نماز
خواندم . بعد از پراكنده شدن مردم، جريان را به آن شيخ گفتم . حالاش متغير شد، رنگ از چهرهاش پريد و در فكر عميقى فرو رفت . آنگاه به من گفت: تو حضرت حجت ( عليهالسلام) را ديدهاى ولى نشناختهاى . زيرا آن حضرت از چيزى خبر داده كه جز خدا
احدى از آن آگاه نبود . من امسال در «رحبه» (132) ارزن كاشتهام، چون به نماز ايستادم به فكر آن زراعت افتادم كه جايش امن نيست و اين انديشه به كلى
فكر مرا به خود مشغول ساخت و از حالت نماز بيرون برد . و لذا آن حضرت از اعماق دل من خبر داده است . (133) مرحوم نهاوندى با سلسله اسنادش از شخصى به نام «حاج على نجفى» روايت مىكند و مورد اعتماد و استناد بودناش را از جمعى
از علما روايت مىكند، كه او با يك گروه يازده نفرى هر شب چهارشنبه به مسجد سهله مشرف مىشده و هرگز تعطيل نمىكردهاند
. هر هفته يكى از افراد وسايل چايى و شام مهيا مىكرده، يك شب چهارشنبه بعد از اعمال مسجد، راهى مسجد كوفه مىشوند،
چون آهنگ صرف شام مىكنند معلوم مىشود كسى كه آن شب نوبت او بوده، همهى وسايل را فراهم كرده، جز اين كه موقع
حركت فراموش كرده و در مغازهاش مانده است . در حالى كه از شدت گرسنگى خوابشان نمىبرده، در حجره زده مىشود، سيدجليل القدرى وارد شده، احاديثبسيار ناب و
جالبى براى آنها بازگو مىكند، سپس مىفرمايد: «اگر خواسته باشيد اسباب چايى حاضر است» . يكى از افراد برخاسته از خورجين، سماور بسيار عالى با همهى لوازم بيرون آورده، مقدمات چايى را فراهم مىكنند و آن بزرگوار به
بيان احاديث ادامه مىدهد، سپس مىفرمايد: «اگر خواسته باشيد شام حاضر است» . باز يكى از افراد برخاسته، از طرف ديگر خورجين يك طاس كباب بيرون مىآورد كه پر از برنج و خورشتبسيار عالى بوده كه بخار
از آن متصاعد بوده است، گويى همين الآن از روى آتش برداشتهاند . هنگامى كه ميل مىكنند و همه سير مىشوند، مقدارى اضافه مىماند، دستور مىدهد كه آن را به خادم مسجد بدهند . بامدادان به ياد آن بزرگوار مىافتند، هر چه جست و جو مىكنند، اثرى از ايشان نمىيابند و درهاى مسجد را همچنان بسته
مىبينند . (134) صالح متقى شيخ محمدطاهر نجفى، خادم مسجد كوفه مىگويد: علماى نجف اشرف كه به مسجد كوفه مىآمدند، در حد توان به آنها خدمت مىكردم، آنها نيز گاهى چيزى به من مىآموختند . ذكرى از آنها آموخته بودم كه 12 سال در شبهاى جمعه به آن مداومت داشتم . شبى طبق معمول مشغول ذكر بودم، از حضرت رسول ( صلىالله عليهو آلهوسلم) آغاز كرده، به حضرت ولى عصر
(عجلاللهتعالىفرجهالشريف) رسيده بودم، ناگاه شخص بزرگوارى وارد شده فرمود: «چه شده؟ چه خبر است كه همواره زمزمهاى بر لب دارى؟ هر دعايى حجابى دارد، بگذار حجاب آن برداشته شود، تا همهاش يكجا
به اجابتبرسد» . آنگاه از حجره بيرون رفت و به سوى صحن حضرت مسلم حركت نمود به دنبالاش راه افتادم، هر چه جست و جو كردم اثرى
نيافتم . (135) شيخ محمد طاهر نجفى سالها خادم مسجد كوفه بود و با خانوادهاش در مسجد كوفه زندگى مىكرد . در اواخر عمر از هر دو چشم
نابينا شد، بسيار از علماى نجف او را به تقوا و پرهيزكارى مىشناختند . او را تشرف ديگرى است كه فشردهاش به قرار زير است: 7 - 8 سال پيش به جهت پديد آمدن درگيرى در ميان دو قبيله در نجف اشرف، منطقه ناامن شد و رفت و آمد به مسجد كوفه
قطع شد . من عائلهمند بودم و تعدادى يتيم در تحت كفالت من بود و درآمد من منحصر به هدايايى بود كه زايران و روحانيان به من بذل
مىكردند، از اين رهگذر زندگى شديدا بر من سختشد . شب جمعهاى چيزى در بساط نبود و گريهى بچهها در اثر گرسنگى، آرامش دل را از من ربوده بود . من در ميان «سفينه» (محل معروف به تنور) و «دكة القضاء» (محل داورى اميرمؤمنان) نشسته بودم و حال عبادت و مناجات
نداشتم . يك مرتبه بر زبانم جارى شد كهاى پروردگار مهربان، اگر سرور و مولايم را به من نشان دهى، ديگر چيزى از تو مطالبه نمىكنم و از
فقر و ندارى خود شكايت نمىكنم . يك مرتبه خود را در حال ايستاده ديدم و ديدم كه در يك دستم سجادهاى و دست ديگرم در دست جوان بزرگوارى است كه اثار
عظمت و جلال از او نمايان است . نخست تصور كردم كه بايد يكى از سلاطين جهان باشد، ولى متوجه شدم كه عمامه بر سر دارد و لباس نفيس تيرهرنگى بر تن
مباركاش است . و شخص ديگرى در خدمتاش بود كه جامهى سفيد بر تن داشت . در محضر مباركاش به سوى دكهاى كه در نزديك محراب بود، به راه افتاديم، چون به دكه رسيديم، مرا به اسم خطاب كرده
فرمود: «اى طاهر! سجاده را پهن كن» . چون سجاده را پهن كرده ديدم بسيار سفيد و درخشان است و چيزى با خط درخشندهاى بر آن نوشته شده، كه من جنس آن را
تشخيص ندادم . من سجاده را با رعايت زاويهى انحراف قبلهى مسجد پهن كردم، فرمود: «سجاده را چه طور پهن كردى؟» . از هيبتاش طورى دست و پايم را گم كردم كه گفتم: «آن را به طول و عرض پهن كردم» . فرمود: اين عبارت را از كجا ياد گرفتهاى؟ عرض كردم: از فرازى از دعاى حضرت بقيةالله (ارواحنافداه) فرمود: «خوب است
مقدارى فهم دارى» . . بر فراز سجاده مشغول عبادت شد، همواره نور از او ساطع بود و لحظه به لحظه بيشتر مىشد، به طورى كه ديگر نمىتوانستم به
چهرهاش نگاه كنم . يك مرتبه به دلم گذشت كه اين بزرگوار نبايد از افراد عادى باشد . چون از نماز فارغ شد، ديدم كه بر فراز يك
كرسى بلندى نشسته كه سايبان هم دارد، ولى نور جمالاش بسيار خيره كننده بود . در آن لحظه تبسمى نموده فرمود: «اى طاهر به نظر شما من كدام يك از سلاطين دنيا هستم؟» . عرضه داشتم: شما سلطان سلاطين و سيد عالم هستى مىباشيد، شما از سلاطين دنيا نيستيد . فرمود: «اى طاهر به خواستهى خود رسيدى، ديگر چه مىخواهى؟ آى شما را ما هموار ه تحت نظر نداريم؟ مگر اعمال شما همه روزه بر
ما عرضه نمىشود؟» . آنگاه وعدهى گشايش زندگى داند، سپس فرمودند: «طاهر به خواستهات رسيدى، ديگر چه مىخواهى؟» . آن چنان از هيبت و جلالتاش خود را باختم كه قدرت سخن گفتن نداشت . در يك لحظه خود را در صحن مسجد تك و تنها
ديدم، چون به سوى مشرق نگريستم، ديدم كه فجر طالع شده است . شيخ محمدطاهر مىگويد: سالها بعد كه چشمانام را از دست دادم و بسيارى از راههاى كسب و كار به روىام بسته شد، ولى هرگز
به سختى نيفتادم و طبق وعدهى آن حضرت گشايش روشنى در زندگىام پديد آمد . (136) علامهى طباطبائى (صاحب تفسير الميزان) از استادش محروم سيدعلى قاضى نقل مىكند كه مىگفت: بعضى از افراد زمان ما مسلما محضر مبارك آن حضرت را درك كردهاند و به خدمتش شرفياب شدهاند . يكى از آنها شيخ محمدتقى آملى (صاحب مصباح الهدى) متوفاى 1391 ه . بود كه در مسجد سهله در مقام صاحب الزمان (
عليهالسلام)، در حالى كه مشغول ذكر و مناجات بوده، آن حضرت را در ميان نورى بسيارى قوى مشاهد كرده (137) ، دو هفته بعد،
در مسجد كوفه، كعبهى مقصود و قبلهى موعود بر او تجلى كرده، با او به گفت و گو پرداخته، به او شرف جاودانه اعطاء فرمودند . (138) مرحوم حاج شيخ محمد كوفى كه تشرفات فراوان دارد و حامل پيام حضرت بقية الله (ارواحنافداه) به مرحوم آيت الله اصفهانى
بود (139) مىفرمايد: در حدود سال 1335 ه . در شب هجدهم ماه مبارك رمضان به مسجد كوفه مشرف شدم و تصميم گرفتم كه شبهاى شهادت
اميرمؤمنان را در آنجا بيتوته كنم و در حادثهى بزرگ تاريخ بشريت، شهادت جانگداز مولاى متقيان تفكر نمايم . نماز مغرب و عشا را در مقام مشهور به مقام اميرالمؤمنين ( عليهالسلام) خواندم، برخاستم تا به گوشهاى از اطراف مسجد رفته
افطار كنم . افطارم در آن شب نان و خيار بود . به طرف شرق مسجد به راه افتادم، از طاق اول گذشتم، چون به طاق دوم رسيدم، ديدم
بساطى پهن شده، شخصى عبا به خود پيچيده، بر روى آن بساط استراحت نموده است . در كنار او شخص معممى در لباس اهل علم نشسته بود، به او سلام كردم، جواب سلامام را داد و فرمود: «بنشين» . نشستم، از تك تك حال علما و فضلا پرسيد، پاسخ دادم و گفتم: الحمدلله حالشان خوب است و به خير و عافيت هستند . شخصى كه در حال استراحتبود، جملهاى به او فرمود، كه من متوجه نشدم و او ديگر سؤالى از من نكرد . پرسيدم اين آقا كه
استراحت فرموده كيست؟ گفت: «ايشان سيد عالم است» . اين تعبير براى من مبالغهآميز جلوه كرد، زيرا مىدانستم كه عنوان «سيد عالم» تنها شايستهى حضرت حجت ( عليهالسلام)
مىباشد، و لذا گفتم: «پس اين سيد عالم است» ، گفت: «نه، ايشان سيد عالم است» . من ساكتشدم و ديگر چيزى نگفتم و
همچنان از سخن او در شگفتبودم . اوايل شب بود، همهجا در تاريكى فرو رفته بود، ولى نورى بر ديوارهاى مسجد ساطع بود، گويى چراغهاى فراوانى در مسجد روشن
بود . نظر به اين كه همهى حواس من متوجه سخن آن شخص بود، ديگر در مورد مبدا نور چيزى نينديشيدم . در اين هنگام آن آقايى كه مشغول استراحتبود، آب مطالبه كرد، شخصى در جلو چشم من ظاهر شد كه كاسهى آبى در دست
داشت، ظرف آب به را به ايشان تقديم نمود، مقدارى تناول كرد، سپس بقيهاش را به من داد، من گفت: تشنه نيستم . آن شخص كاسهى آب را گرفتم، چند قدم برداشت و جلو چشم من ناپديد شد . من هم براى اداى فريضهى مغرب و عشا و تفكر در مصيبت عظماى اميرمؤمنان برخاستم . آن شخص از من پرسيد: كجا؟ هدف خود را گفتم، مرا تشويق نمود و در حق من دعاى خير نمود . به مقام آمدم، چند ركعت نماز خواندم، كسالتبر من عارض شد، مقدارى خوابيدم، وقتى بيدار شدم ديدم هوا روشن است . خود
را بسيار ملامت كردم كه در چنين شبى كه بايد همهاش در مصيبت اميرالمؤمنين ( عليهالسلام) اندوهگين باشم، چرا خوابيدم و
از عبادت محروم شدم؟ در آن اثنا متوجه شدم كه نماز جماعتبرپاست، دو صف تشكيل شده و يك نفر بر آنها امامت نموده است . يكى از آن جمع مرا به اقام جماعتسفارش كرد و گفت: اين جوان را با خود ببريد . ايشان فرمود: «او دو امتحان در پيش دارد، يكى در سال چهل و ديگر در سال هفتاد» . (140) در اين هنگام من براى وضو ساختن از مسجد بيرون رفتم، چون به مسجد بازگشتم، ديدم هوا كاملا تاريك است و اثرى از آن گروه
نيست . تازه من به خود آمدم و متوجه شدم كه: 1 . آن سيد بزرگوارى كه استراحت نموده بود، همان سيد عالم و حجت منتظر، امام عصر (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) بوده است .
2 . نورى كه بر ديوارها ساطع بود، نور امامت و ولايتبود . 3 . نماز جماعتبه امامت آن حضرت برگزار بود . 4 . آن گروه خواص اصحاب آن حضرت بودهاند . 5 . روشنى هوا نيز به جهت نور جمال با هر النور آن حضرت بوده است . 6 . كسى كه براى آن حضرت آب آورده بود، از طريق اعجاز بوده است . (141) اين داستان دنبالهاى بسيار لطيفى دارد كه در ضمن
مطالب مربوط به «مسجد سهله» توسط آية الله توحيدى، از شخص مرحوم كوفى نقل گرديد . (142) پىنوشت: 1) بحار الانوار، ج 53، ص 11 . 2) سيد رضى (متوفاى 406 ه . ق) گزيدهاى از خطبههاى امير مومنان ( عليهالسلام) برفراز منبر مسجد كوفه را در كتاب بى
نظير «نهج البلاغه» گرد آورده است . 3) بحار الانوار، ج 52، ص 326; تاريخ الكوفه، ص 100 . 4) روضة الواعظين، ج2، ص 263; كشف الغمه، ج 2، ص 463 . 5) بحار الانوار، ج 100، ص 246; فرحة الغرى، ص 21; كامل الزيارات، ص 34 . 6) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 150; امالى شيخ صدوق، ص 189; روضة الواعظين، ج 2، ص 337; وسائل الشيعه، ج 5، ص 257 . 7) شهرى بود در سرزمين فعلى نجف به فاصلهى سه ميل از كوفه (معجم البلدان، ج 2، ص 328) . 8) تهذيب الاحكام، ج 3، ص 254; تاريخ الكوفة، ص 99 . 9) ارشاد شيخ مفيد . ج 2، ص 380; غيبتشيخ طوسى، ص 468; اثبات الهداة، ج 3، ص 515; كشف الغمة، ج 2 . ص 464; الصراط
المستقيم، ج 2، ص 253، بحار الانوار، ج 52، ص 330; اعلام الورى، ج 2، ص 287; الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1176 . 10) كافى، ج 3، ص 492; بحار الانوار، ج 100، ص 398 . 11) منظور اين است كه مسجد كوفه به صورت مربع بوده، به قدرى از آن كم شده كه اكنون به صورت مستطيل در آمده است . 12) المزارالكبير، ص 129; بحار الانوار، ج 100، ص 396 . 13) كافى، ج 8، ص 234; تهذيب الاحكام، ج 3، ص 255; الفقيه، ج 1، ص 148تفسير عياشى . ج 2، ص 144; وسائل الشيعه، ج 5،
ص 255; مستدرك وسائل، ج 3، ص 400; بحار الانوار، ج 11، ص 331; ج 100، ص 386; تفسير برهان، ج 5، ص 130 . 14) كسرى به سلاطين ايران گفته مىشد . 15) منظور از نعمان، «نعمان بن منذر» است . (مرآة العقول، ج 26، ص 296) . 16) بحار الانوار، ج 34، ص 352 . 17) تهذيب الاحكام، ج 5، ص 452 . 18) غيبتشيخ طوسى، ص 475; منتخب الانوار المضيئه، ص 194; اثبات الهداة، ج 3، ص 517; بحار الانوار، ج 52، ص 333; ج 83،
ص 353; ج 104، ص 332 . 19) غيبتشيخ طوسى، ص 473، اثبات الهداة، ج 3 ص 516; بحار الانوار، ج 52، ص 332 . 20) بحار الانوار، ج 100، ص 431 - 434 . 21) غيبت نعمانى، ص 318; بحار الانوار، ج 52، ص 364; ج 92، ص 59 . 22) غيبت نعمانى، ص 319; بحار الانوار، ج 52، ص 365 . 23) غيبت نعمانى، ص 318، بحار الانوار، ج 52 . ص 364 . 24) همان . 25) روضة الواعظين، ج 1، ص 262; كشف الغم، ج 2، ص 475، بحار الانوار، ج 52، ص 220 . 26) ارشاد شيخ مفيد، ج 2، ص 375; كشف الغمه، ج 2، ص 460; الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1163; الصراط المستقيم، ج 2، ص
249; عقد الدرر، ص 51، البرهان - متقى هندى - ص 115 . نيز رك . غيبت نعمانى، ص 277، غيبتشيخ طوسى، ص 446; بشارة الاسلام، ص 116، اثبات الهداة، ج 3، ص 728; بحار الانوار . ج
52، ص 210 . 27) العدد القويه، ص 77، بحار الانوار، ج 52، ص 275 . 28) تاريخ الكوفه، ص 178 . 29) بحار الانوار، ج 53، ص 43; تفسير البرهان، ج 5، ص 485 . 30) الايقاظ من الهجعة، ص 333; بحار الانوار، ج 53، ص 42; مختصر بصائر الدرجات، ص 27 . 31) تفسير عياشى، ج 2، ص 429; دلائل الامامه، ص 453; حلية الابرار، ج 2، ص 681; تاويل الآيات الظاهره، ج 2، ص 509; تفسير
البرهان، ج 5، ص 486; بحار الانوار، ج 52، ص 376; ج 63، ص 254 . 32) سوره هود (11) آيه 40 . 33) كافى . ج 8، ص 234; تفسير عياشى، ج 2، ص 306; تفسير برهان، ج 5، ص 130، تفسير كنز الدقايق، ج 6، ص 157 . 34) سوره هود (11) آيه 40 . 35) تفسير عياشى، ج 2، ص 308 . 36) تفسير عياشى، ج 2، ص 308; بحار الانوار، ج 100، ص 378; مجمع البيان، ج 5، ص 247 . 37) علامه مجلسى فرموده: منظور «محل اجتماع پيامبران» محل اجتماع پيامبران به هنگام رجعت در هنگامهى ظهور امام
زمان (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) مىباشد . (مرآة العقول، ج 15، ص 490) . 38) در حديث پيشين سره با سين به معناى ناف و در اين حديث صره با صاد به معناى كيسه، مكان شريف و مرتفع مىباشد . اگر
به معناى كيسه باشد به اين مناسبت است كه اشياى قيمتى را در كيسه قرر مىدهند (مرآة العقول، ج 15، ص 490) . 39) كافى، ج 3 . ص 493، تهذيب الاحكام، ج 3، ص 252، المزار الكبير، ص 125، وسائل الشيعه، ج 5، ص 251; بحار الانوار، ج 5،
ص 58; ج 100 ص 387; مستدركات وسائل، ج 3، ص 402 . 40) ابن ابى الحديد مىگويد: تعبير نيرنگ اشاره به شهادت خويش در اين مسجد مىباشد . (شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 133). 41) مرآة العقول، ج 26، ص 298 . 42) سوره هود (11) آيه 44 . 43) تهذيب الاحكام، ج 6، ص 23; كامل الزيارات، ص 38; تفسير برهان ج 5، ص 134; تفسير صافى، ج 2، ص 449; تفسير كنز
الدقايق، ج 6، ص 174; بحار الانوار، ج 11، ص 268; ج 82، ص 66; ج 100، ص . 258 44) سوره مؤمنون (23) آيه 50 . 45) تفسير عياشى، ج 3، ص 134; معانى الاخبار، ص 373; مجمع البيان، ج 7، ص 172; تفسير البرهان، ج 7، ص 24; تفسير صافى،
ج 3، ص 401; تفسير كنز الدقايق، ج 9، ص 191; بحار الانوار ج 14، ص 239; ج 60، ص 202 . 46) امالى شيخ طوسى . ج 1، ص 369; وسائل الشيعه، ج 5، ص 283; بحار الانوار، ج 99، ص 240 . 47) روضة الواعظين، ج 2، ص 409 . 48) كامل الزيارات . ص 269; بحار الانوار، ج 101، ص 109 . 49) رجال كشى، ص 20، بحار الانوار، ج 22، ص 386 . 50) كافى، ج 4، ص 586; الفقيه، ج 1، س 283; تهذيب، ج 5، ص 431; استبصار، ج 2، ص 335; كامل الزيارات، ص 249; مصباح
المتهجد، ص 674; فقه الرضا، ص 161; وسائل الشيعه، ج 8، ص 528; مستدرك وسائل، ج 6، ص 545; بحار الانوار، ج 89، ص 77;
ج 101، ص 83 . 51) كافى، ج 4، ص 176; تهذيب، ج 4، ص 290; استبصار، ج 2، ص 126; المقنع، ص 209; المقنعه، ص 363; فقه الرضا، ص 190;
مصباح المهجد، ص 635; المختلف، ص 251; اقبال الاعمال، ص 195; وسائل الشيعه، ج 10، ص 540; مستدرك وسائل، ج 7، ص
562; بحار، ج 96، ص 324; ج 97، ص 129; ج 98، ص 150 . 52) الفقيه، ج 1، ص 150; خصال، ج 1، ص 143; وسائل الشيعة، ج 5، ص 257 . 53) تغذيب الاحكام، ج 3، ص 254; كامل الزيارات، ص 27; مزار شيخ مفيد، ص 19; وسائل الشيعه، ج 5، ص 254; بحار الانوار، ج
46، ص 65; مستدركات وسائل، ج 3، ص 23 . 54) كامل الزيارات، ص 28; مزار شيخ مفيد، ص 20; المزار الكبير، ص 123; تهذيب الاحكام، ج 6، ص 32; وسائل، ج 5، ص 256;
جامع الاخبار، ص 69; بحار الانوار، ج 83، ص 376 . 55) الفقيه، ج 1، ص 150; امالى شيخ صدوق، ص 189; روضة الواعظين، ج 2، ص 337; وسائل الشيعه، ج 5، ص 257 . 56) همان . 57) الغارات، ج 2، ص 415 . 58) شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 133; الغارات، ج 2، ص 415; المزار الكبير، ص 127 . 59) مرآة العقول، ج 15، ص 487 . 60) كامل الزيارات، ص 33; بحار الانوار، ج 100، ص 404; كافى، ج 3، ص 492 . 61) امالى شيخ طوسى، ج 1، ص 416; وسائل الشيعه، ج 8، ص 134; بحار الانوار، ج 91، ص 346; ج 100، ص 392 . 62) كافى، ج 3، ص 492; جامع الاخبار، ص 70; ثواب الاعمال، ص 30; الفقيه، ج 1، ص 150; وسائل الشيعه، ج 5، ص 252; بحار
الانوار، ج 83، ص 377 . 63) كافى، ج 8، ص 235; بحار الانوار، ج 100، ص 387 . 64) تفسير عياشى، ج 3، ص 35; بحار الانوار، ج 100 . ص 405 . 65) المزار الكبير، ص 129; بحار الانوار، ج 100، ص 395 . 66) المزار الكبير، ص 129; مستدركات وسائل، ج 3، ص 403; بحار الانوار، ج 100، ص 394 . 67) مستدرك وسائل، ج 3، ص 404; المزار الكبير، ص 130; بحار الانوار، ج 100، ص 396 . 68) امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 429; امالى شيخ صدوق، ص 315; الغارات، ج 2، ص 413; مستدرك وسائل، ج 3، ص 399 . 69) كافى، ج 3، ص 491; امالى طوسى، ج 2، ص 429; روضة الواعظين، ج 2، ص 410; الغارات، ج 2، ص 413; مزار شيخ مفيد، ص
21; المزار الكبير، ص 123; تهذيب، ج 3، ص 250; امالى صدوق، ص 315; المحاسن، ج 1، ص 128; جامع الخبار، ص 82; كامل
الزيارات، ص 28; بحار الانوار، ج 100، ص 391 . 70) الفقيه، ج 1، ص 147; مزار شيخ مفيد، ص 22; ثواب الاعمال، ص 30; كامل الزيارات، ص 29; مصباح كفعمى، ص 13; بحار
الانوار، ج 99، ص 242 . 71) تهذيب الاحكام، ج 3، ص 251; وسائل الشيعه، ج 5، ص 260 . 72) الفقيه، ج 1، ص 148; وسائل الشيعه، ج 5، ص 289 . 73) تهذيب الاحكام، ج 6، ص 32; مزار شيخ مفيد، ص 21; كامل الزيارات، ص 28; روضة الواعظين، ج 2، ص 410; جامع الخبار،
69; المزار الكبير، ص 122; وسائل الشيعه، ج 5، ص 257; مستدرك وسائل، ج 3، ص 406; بحار الانور، ج 83، ص 376 . 74) كامل الزيارات، ص 29 . 75) تهذيب الاحكام، ج 6، ص 33; وسائل الشيعه، ج 5، ص 258 . 76) كامل الزيارات، ص 30، وسائل الشيعه، ج 5، ص 259 . 77) كامل الزيارات، ص 28; بحار الانوار، ج 100، ص 400 . 78) تهذيب الاحكام، ج 1، ص 25; كامل الزيارات، ص 31; ثواب الاعمال، ص 30; وسائل الشيعه، ج 5، ص 239; بحار الانوار، ج 83،
ص 372 . 79) الفقيه، ج 1، ص 150; امالى شيخ صدوق، ص 189; روضة الواعظين، ج 2، ص 337; وسائل الشيعه، ج 5 . ص 257 . 80) غيبتشيخ طوسى، ص 449; بحار الانوار، ج 52، ص 215 . 81) بحارالانوار، ج 50، ص 338 . 82) تهذيب الاحكام، ج 3، ص 251; ج 6 . ص 32; مزر شيخ مفيد، ص 21; روضة الواعظين، ج 2، ص 377; مصباح الزائر، ص 99 . 83) وسائل الشيعه، ج 5، ص 254; كامل الزيارات، ص 27; مزار شيخ مفيد، ص 19 . 84) دلائل الامامة، ص 343 . 85) اعلام الورى، ج 2، ص 96; روضة الواعظين، ج 1، ص 242; دلائل الامامه، ص 405; كشف الغمه، ج 2، ص 359; بحار الانوار، ج
25، ص 376 . 86) روضة الواعظين، ج 1، ص 123; كشف اليقين، ص 320; فضائل ابن شاذان، ص 121; الصراط المستقيم، ج 2، ص 200 . 87) الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 706; شواهد التنزيل، ج 1، ص 420; الصراط الاغانى، ج 7، ص 257; مستدرك وسائل، ج 3، ص
469 . 88) دعائم الاسلام، ج 2، ص 404; الاختصاص، ص 302; تفسير عياشى، ج 2، ص 248; مناقب ابن شهراشوب، ج 2، ص 359;
مستدرك وسائل، ج 3، ص 469; تفسير فرات، ج 2، ص 229; الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 747 . 89) بحار الانوار، ج 100، ص 431; جنات ثمانيه، ص 338 . 90) تاريخ الكوفه، ص 54 . 91) المزار الكبير، ص 154 - 177; كافى، ج 3، ص 493; مزر شيخ مفيد، ص 23، جامع الخبار، ص 82; المزار البير، ص 131; وسائل
الشيعه، ج 5، ص 264; رجال نجاشى، ص 35; رجال كشى، ص 516، رجال علامه حلى، ص 39; بحار الانوار، ج 83، ص 377;
مستدرك و سائل، ج 3، ص 409 . 92) تهذيب، ج 3، ص 251; ج 6 . ص 33; كافى، ج 3، ص 493; مزار شيخ مفيد، ص 23; جامع الاخبار، ص 82; المزار الكبير، ص
131; وسائل الشيعه، ج 5، ص 264; رجال نجاشى، ص 35; رجال كشى، ص 516، رجال علامه حلى، ص 39، بحار الانوار، ج 83، ص
377; مستدرك وسائل، ج 3، ص 409 . 93) كافى، ج 3، ص 33; بحار الانوار، ج 100، ص 401 . 94) تهذيب، ج 6، ص 33; بحار، ج 83، ص 377 . 95) كافى، ج 3، ص 493 . 96) من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 150 . 97) تاريخ الكوفه، ص 53 . 98) الخرائج و الجرائج، ج 1، ص 189; الثاقب، ص 248; مدينة المعاجز، ج 1، ص 141 . 99) تاريخ الكوفه، ص 54 . 100) مزار شهيد، ص 249 . 101) كمال الدين، ج 2، ص 408 . 102) فرحة الغرى، ص 104; وسائل الشيعه، ج 14، ص 328 . 103) سوره نوح (71) آيه 28، يعنى: خدايا، مرا، پدر و مادرم را، هر كسى را كه با ايمان وارد خانهى من شوند، ببخش و بيامرز . 104) طبقات اعلام الشيعه، قرن دهم، ص 143; رياض العلماء، ج 3، ص 321; روضات الجنات، ج 1، ص 81 . 105) مسجد حنانه، در بيرون نجف اشرف، در شمال آن، در طرف چپ كسى كه از نجف به سوى كوفه حركت مىكند، قرار دارد .
اين مسجد يكى از سه نقطهاى است كه امام صادق ( عليهالسلام) در آنجا نماز گزارده، به هنگام حمل اسراى كربلا، راس مطهر
امام حسين ( عليهالسلام) را در آنجا بر زمين نهادهاند و به هنگام عبور دادن تابوت حضرت على ( عليهالسلام) براى دفن در
سرزمين غرى، ديوار آن از شدت غم و اندوه خم شده است [امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 682; بحارالانوار، ج 15، ص 160; ج 42،
ص 236; ج 100، ص 455] بر اساس نق صاحب نزهة القلوب اين ديوار به صورت متمايل تا قرن هشتم باقى بود . [ماضى النجف و
حاضرها، ج 1، ص 100] مسجد حنانه اعمالى دارد كه در كتب مزار آمده است [مزار شهيد، ص 69; جنات ثمانيه، ص 343] . 106) بحار الانوار، ج 2، ص 174 . 107) روضات الجنات، چاپ آخوندى، ج 1، ص 195، پاروقى محقق بىنظير، علامه سيدمحمدعلى روضاتى . 108) الانوار النعمانية، ج 2، ص 303 . 109) دارالسلام عراقى، ص 282; الكنى والالقاب، ج 3، ص 201; سفينة البحار، ج 2، ص 337; الزام الناصب، ج 2، ص 51; لؤلؤة
البحرين، ص 149; انيش المسافر، ج 1، ص 26; مهدى موعود (اروميهاى)، ج 1، ص 772; مهدى موعود (دوانى)، ص 934; مشاهير
اسلام، ج 4، ص 242; جنة الماوى، ص 199; داستانهايى از امام زمان، ص 299; الامام المهدى من المهد الى الظهور، ص 317 . 110) نجم ثاقب، ص 588; منتهى المقال، ج 1، ص 312; منتهى الآمال، ج 2، ص 470; العبقرى الحسان، ج 2، ص 64; عنايات
حضرت مهدى موعود به علما و مراجع، ص 58; تشرف به محضر مهدى موعود، ص 31 . 111) روضات الجنات، ج 1، ص 80; چهرههايى كه در جستجوى قائم پيروز شدند، ص 29 . 112) منتخب الاثر، ج 2، ص 547 . 113) الزام الناصب، ج 2، ص 51; قصص العلماء، ص 344 . 114) زيرا: اولا علامهى مجلسى آن را از منابع مختلف «ميرعلام» نقل كرده، ثانيا در متن انوار نعمانيه «ميرعلام» ذكر شده، ثالثا
صاحب روضات تصريح كرده كه ضبط آن «ميرعلام» بوده، رابعا به طورى كه از صاحب الذريعه نقل كرديم، مقدس اردبيلى شاگردى
به نام «ميرعلام» و شاگرد ديگرى به نام «ميرفيض الله» داشته، ديگر معنى ندارد كه ميرعلام را به ميرفيض الله حمل كنيم . 115) ريحانة الادب، ج 1، ص 234 . 116) هدية الاحباب، ص 118 . 117) فوائد رضويه، ص 676 . 118) مستدرك الوسائل، ج 3، ص 383 . 119) ريحانة الادب، ج 1، ص 234 . 120) سفينة البحار، ج 8، ص 657; هدية الاحباب، ص 117 . 121) قصص العلماء، ص 173; العبقرى الحسان، ج 2، ص 68; امام زمان عجلاللهتعالىفرجهالشريف) و سيد بحرالعلوم، ص 161 . 122) نجم ثاقب، ص 614; بحار الانوار، ج 53، ص 236; جنة الماوى، ص 51 . 123) فصلنامهى انتظار، ش 6، ص 342 . 124) بحارالا 125) ملاقات با امام زمان، ج 1، ص 290; ديدار يار، ج 2، ص 197; امام زمان و سيدبحر العلوم، ص 63 و 158 . 126) نجم ثاقب، ص 632; بحارالانوار، ج 53، ص 240; جنة الماوى، ص 56; منتهى الآمال، ج 2، ص 478; ملاقات با امام زمان، ج 1،
ص 120; ديداريار، ج 2، ص 183; چهرههايى كه در جستجوى قائم ( عليهالسلام) پيروز شدند، ص 7; العبرقرى الحسان، ج 2، ص
146; شيفتگان حضرت مهدى، ج 2، ص 165 . 127) دكة القضا، محل داورى اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در دوران خلافت ظاهرى آن حضرت بود . 128) دارالسلام، ج 2، ص 140; نجم ثاقب، ص 630; بحارالانوار، ج 53، ص 263; جنة الماوى، ص 81; العبقرى الحسان، ج 2، ص
146; ملاقات با امام زمان، ج 1، ص 268; ديدار يار، ج 2، ص 293 . 129) العبقرى الحسان، ج 1، ص 109 . 130) دارالسلام، ج 2، ص 200 . 131) دخن به دانهى ارزن مىگويند [لسان العرب، ج 4، ص 310 ]. 132) رحبه، نام محلى در يك منزلى كوفه است [معجم البلدان، ج3، ص 33] . 133) الزام الناصب، ج 2، ص 63; بحارالانوار، ج 53، ص 257; نجم ثاقب، ص 629; جنة الماوى، ص 75، العبقرى الحسان، ج 2، ص
107; ديدار يار، ج 2، ص 246 . 134) العبقرى الحسان، ج 1، ص 107 . 135) نجم ثاقب . ص 578; العبقرى الحسان، ج 2، ص 223 . 136) نجم ثاقب، ص 575; العبقرى الحسان، ج 2، ص 113; ملاقات با امام زمان، ج 1، ص 245; ديدارى يار، ج 3، ص 105 . 137) مجلهى انتظار، ش 6، ص 344 . 138) مهرتابان، ص 147; ديدار يار، ج 3، ص 343; شيفتگان حضرت مهدى، ج 1، ص 219; توجهات ولىعصر به علما و مراجع، ص
152 . 139) مجلهى انتظار، ش 6، ص 349 . 140) يعنى: سال 1340 ه . و 1370 ه . 141) العبقرى الحسان، ج 1، ص 120; ملاقات با امام زمان (عجلاللهتعالىفرجهالشريف)، ص 283 . 142) مجلهى انتظار، ش 6، ص 348 . اماكن زيارتىمنتسب به امام زمان (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) در ايران و جهان (3)
(مسجد كوفه)
اشاره
مركز دادرسى آن امام نور در هنگامهى ظهور
پايگاه تبليغاتى امام زمان (عجلاللهتعالىفرجهالشريف)
ستاد اقامه جمعه و جماعتحضرت بقية الله (عجلاللهتعالىفرجهالشريف)
توسعهى مسجد اعظم كوفه
كلاسهاى قرآن در مسجد كوفه
از نشانههاى ظهور در مسجد كوفه
سيماى مسجد كوفه در آيينهى آيات و روايات
مسجد كوفه از منظر پيشوايان
نكاتى چند پيرامون مسجد كوفه
الف - حجر الاسود بر ديوار مسجد اعظم كوفه
معجزات شگفت اميرمؤمنان ( عليهالسلام) در مسجد كوفه
محرابهاى مسجد كوفه
ه - مقامهاى مسجد كوفه
و - نكات پراكنده
بار يافتگان
1 . ملا احمد مقدس اردبيلى
2 . سيدمهدى بحرالعلوم
3 . شيخ حسين آل رحيم
4 . سيدمحمد قطيفى
5 . شيخ علىاكبر روضهخوان
6 . سيدمرتضى نجفى
7 . حاج على نجفى و همراهان
8 . شيخ محمد طاهر نجفى
9 . شيخ محمدتقى آملى
10 . شيخ محمد كوفى