مجلات > انتظار >شماره 7

تاريخ غيبت كبرى (7)

سيد منذر حكيم

چالش رهبرى در عصر غيبت كبرا

دوران غيبت امام معصوم، دوران آماده نبودن شرايط سياسى و اجتماعى جامعه‏ى اسلامى براى پذيرش وجود علنى و اشكار امام معصوم است .

شيعه، در طى دوران حضور امامان معصوم كه بالغ بر ده نسل پى در پى و حدود دو قرن و نيم با پيكارى خستگى‏ناپذير، خط خلافت غير راستين خلفاى سه گانه و بنى اميه و بنى عباس را زير سؤال برده بود، و براى امامت اهل بيت معصوم پيامبر اسلام دلائل عقلى و نقلى به جامعه اسلامى عرضه مى‏كرد به تدريج‏براى خود شيعيان در درجه اول و سپس براى ديگران انديشه‏ى سياسى ويژه‏اى حول محور امامت راستين امامت و همه جانبه‏ى اميرمؤمنان و يازده فرزندش ، عليهم‏السلام، شكل گرفت و به تدريج در باور شيعيان تثبيت گرديد .

تلقى شيعه از امامت راستين

تفاوت‏هاى فاحشى و قابل توجهى ميان خلفاى غير معصوم مطرح شد، و نالايق بودن غير معصومان براى خلافت پيامبر و رهبرى جامعه‏ى اسلامى بر ملا گرديد، و شيعه نيز به همين اصل اعتقادى مهم (يعنى اصل امامت)، در باور و نگاه شيعيان دهد بر گرايش‏ها و گروه‏هاى گوناگون اهل تسنن شناخته شد .

امام معصوم پيش از آن كه يك زعيم سياسى باشد، يك انسان كامل است . واسطه فيض الهى بر مردم و جامعه‏ى انسانى است ; او انسانى هدايت‏يافته و راهنما است ; و از هر گونه خطاو نفرتش مصون و به طور كامل قابل اعتماد است ; پس از پيامبر، يگانه انسان راستين و شايسته براى اداره‏ى همه جانبه‏ى جامعه‏ى اسلامى است ; امامت، مانند نبوت يك منصب الهى است كه به انتخاب مهم وابسته نيست، بلكه مردم موظف هستند رهبرى او را نپذيرند، هيچ زمانى، زمين خدا خالى نيست و نمى‏باشد .

تمامى امامان معصوم با تمام تفاوتهاى سنتى و شرايط سياسى و اجتماعى و فرهنگى بسيار متفاوت در جامعه‏ى اسلامى طى دو قرن و نيم - يك خط واحدى را از لحاظ فرهنگى و ارزشى تشكيل مى‏دهند همگى، تجلى يك نور و يك بينش و داراى يك خط مشى‏اند .

امام معصوم، در بدترين شرايط سياسى و اجتماعى، از وظيفه‏ى راهنمايى كردن، شانه خالى نكرده و نمى‏كند، و عهده دار صيانت و پاسدارى از حريم شريعت‏حضرت محمد، صلى‏الله عليه‏و آله‏وسلم، بوده است . امامان، امناى خدا و پاسداران راستين اسلام‏اند .

تمام روايات رسيده از پيامبر و يازده امام پس از او در زمينه‏ى امامت مؤيد اين تكانى است كه گذشت .

تلاش شيعه براى تحقق اصل امامت راستين شيعه، پس از وفات پيامبر، صلى‏الله عليه‏و آله‏وسلم، پرچم اعتراض خود را بر خلافت نامشروع و حركت غاصبانه‏ى افرادى كه اهل بيت پيامبر را كرده بودند از صحنه‏ى سياست و اجتماع و رهبرى كنار زده بودند و خود را به جاى آنان مطرح نموده و براى خود جاى پائى باز كرده برافراشته بود، و در قالب‏هاى گوناگون صداى اعتراض خود را ضمن حرص بر حفظ وحدت و انسجام جامعه‏ى اسلامى و تلاش براى مخدوش نشدن تماميت ارضى جهان اسلام، قيامهاى مسلحانه‏اى را الهام بخشى و هدايت كردند تا ريشه‏ى فاسد خلافت نامشروع را متزلزل سازند و امامت مشروع اهل بيت ، عليهم‏السلام، را تبيين و تشريح كنند

امامت در عصر غيبت

حال در دوران غيبت امام معصوم و پس از اين همه تلاش بى‏وقفه براى جا انداختن خط راستين امامت و دعوت تمامى مردم به طور پذيرش امامت و رهبرى اهل بيت پيامبر ، عليهم‏السلام، مى‏شود مردم را به رهبرى يك امام غايب دعوت كرد؟

دعوت مردم به پذيرش رهبرى

امامان حاضر در صحنه و شناخته شده يا قابل شناخته شدن، با مشكلات گوناگونى همراه بود حال چه‏گونه انتظار داشته باشيم كه مردم به رهبرى يك امام غايب و ناشناخته براى آنان گردن نهند؟

شيعيان كه بر اساس فلسفه‏ى عميق خود، هيچ دورانى را بدون وجود رهبر معصوم نمى‏شناسند . چه‏گونه در دوران غيبت، از اين رهبرى دفاع مى‏كنند، و براى ضرورت وجود او فلسفه‏اى مقبول و منطقى مطرح مى‏كنند؟ مگر نه اين است كه مهم‏ترين كار يك رهبر و فلسفه‏ى وجودى او او رهبرى جامعه‏ى اسلامى است؟ با فرض غيبت، چه‏گونه اين رهبرى عملى مى‏شود؟ و مردم حضور عملى اين رهبرى را لمس مى‏كنند؟

بنابراين در دوران غيبت، رهبرى امام معصوم يك چالش جدى براى جامعه‏ى اسلامى است در اين دوران، يك شيعه، خود را با دوران پس از پيامبر نزد اهل تسنن مقايسه مى‏كند، (1) و هر چه را براى محكوميت‏خلفاى غير معصوم اماده كرده است، براى خود يدك مى‏كشد و خلا رهبرى معصوم را عملا احساس مى‏كند، اهل تسنن، فقط پيامبر را معصوم مى‏دانند و عصمت هيچ فردى را پس از پيامبر نپذيرفتند و در نتيجه، دوران پس از پيامبر، دوران فقدان معصوم است كه همه‏ى مسلمانان از اين جهت‏يكسان هستند و بر هم ترجيح ندارند . شيعه هم پس از غيبت امام معصوم، براى هيچ فردى عصمت را قبول ندارد . و همان طور كه برخى از اهل تسنن گفته‏اند، شيعه پس از دو قرن و نيم مجاهدت سياسى و تلاش مستمر براى تثبيت تئورى رهبرى معصوم، هيچ معصومى را ندارند كه رهبرى او را براى مردم مطرح و عرضه كنند; زيرا كه رهبر غايب، در حكم عدم وجود رهبر است و شيعه در اعتقاد و رفتار منطقى و شفاف بوده و بايد باشد، در صورتى كه در دوران غيبت همانند يك اهل سنت، ناچار است كه به رهبرى غير معصوم گردن نهد .

البته، در زمان حضور امامان معصوم كه - مبسوط‏اليه نبوده‏اند - نيز دو قرن رهبرى افراد غير معصوم را عملا گردن نهاده بودند و در جامعه‏ى اسلامى مانند سايد مسلمانان زندگى مى‏كردند .

بنابراين، فلسفه‏ى نصب و انتخاب رهبران راستين و معصوم كه غالبا مبسوط اليد نبودند، از اين لحاظ كه اين فلسفه لباس تحقق به خود نديده است، زير سوال مى‏رود ; زيرا، هيچ فرد غير معصوم نمى‏تواند جاى امام معصوم را بگيرد و نقش او را ايفا كند، و در صورتى كه بپذيريم، يك مجتهد جامع الشرايط ولى غير معصوم، بتواند امام معصوم رهبرى كند، ديگر هيچ ضرورتى براى رهبرى انسان معصوم و انسان كامل وجود نخواهد داشت .

كسانى كه پس از امام حسن عسكرى ، عليه‏السلام، كسانيكه منحرف شدند و از خط تشيع دوازده امامى بيرون رفتند، چه بسا به اين شبهه، گرفتار شده بودند كه تغيير مسير دادند، در حالى كه خط تشيع دوازده امامى، روز به روز گسترده‏تر و روشن‏تر و گوياتر مى‏شد، به گونه‏اى كه بسيارى از اهل تسنن، تغيير مسير دادند و امامت اهل بيت پيامبر را پذيرا شدند .

مهم‏ترين سؤال

بنابراين با وجود چنين چالش مهمى در زمينه‏ى رهبرى معصوم در دوران غيبت، چه‏گونه و با چه ابزار و چه وسائل و با چه روش‏هايى، شيعه توانست‏خود را از اين چالش بياورد؟ آيا امام مهدى ، عليه‏السلام، كه دوازدهمين امام معصوم است على‏رغم غيبت توانست تدبيرى اتخاذ كند تا رهبرى خود را على رغم غيبت و عدم ظهور در صحنه‏ى سياسى و اجتماعى جامعه‏ى اسلامى، تثبيت كند و گسترش دهد؟

تاكنون، مهم‏ترين اشكالات نظرى و علمى رهبرى معصوم در دوران غيبت امام دوازدهم بيان شد، و با توجه به محروميت جامعه از رهبرى معصوم در دوران غيبت و نبود جايگزينى مناسب براى امام معصوم، در انتظار پاسخ به اين سؤالات و روشن شدن راه خروج شيعه از اين چالش هستيم و از همه مهم‏تر، نقش امام دوازدهم را در اين زمينه جويا هستيم .

به نظر مى‏رسد: كانون اين چالش، بلكه اين مجموعه از شبهاست‏يا سؤالات مطرح شده در خصوص مسئله‏ى رهبرى در دوران غيبت امام دوازدهم، به يك نكته اساسى بر مى‏گردد . اين نكته، همان تلقى غلط و ناقص از مسئله‏ى رهبرى در اسلام است .

رهبرى در تلقى شيعيان خط راستين امامت‏با تحقق غيبت امام معصوم، تفاوت چندانى با عصر حضور امام معصوم نداشته است . امام معصوم، وظايف عهده‏ى خود را در هر دو دوران انجام مى‏دهد و وجود جامعه منشا اثر جدى و واقعى است .

از نظر شيعه، مراجع شيعه، نايبان عام امام دوازدهم هستند و وظيفه‏ى رهبرى سياسى جامعه‏ى اسلامى را بر عهده دارند . رهبرى آنان در عصر غيبت، با رهبرى خلفا پس از پيامبر در نزد اهل تسنن، تفاوت اساسى دارد و اشكالات شيعه بر رهبرى خلفا، درباره‏ى مراجع تقليد شيعه وارد نيست .

عدم تمركز در مرجعيت در دوران غيبت، با شرايط حاكم بر دوران غيبت، متناسب بوده و هست . در اين دوران با فرض عدم تمركز، ضرر و هوشيارى بهره تحقق مى‏يابد .

احساس محروميت از بركات رهبرى امام معصوم، با فرض آگاهى و هوشيارى او و نظارت مستمر او بر اعمال و رفتار شيعيان و نايبان تمام خود، بلكه تمام جهانيان، احساسى بدون پشتوانه و دليل است . اين بينش غلط، با تصحيح تلقى از رهبرى معصوم، به احساس واقعى و جدى و مثبت تبديل مى‏گردد .

دو تلقى بسيار متفاوت از رهبرى

عموم مسلمانان، به جز شيعه، رهبرى در اسلام را در حد رهبرى يك رئيس جمهور براى جامعه مى‏پندارند . اين تلقى محدود از رهبرى، يك تلقى تنگ نظرانه و برخاسته از وضعيت جارى بر نظام‏هاى حكومتى بر سرزمين‏هاى اسلامى بوده است ; يعنى، كسانى كه در طول تاريخ خود را به نام «خليفه‏ى مسلمانان‏» مطرح كردند وظيفه‏ى خود را در مشيت امور روزمره‏ى مسلمانان، و امر و نهى و عزل و نصب افراد خلاصه مى‏كردند . در حقيقت رهبرى آنان، رهبرى معمولى، آن هم در بعد به نام امور .

راهنما بودن و آرمان گرايى و رشد و تكامل روحى و معنوى افراد جامعه و تشكيل جامعه‏ى صالحان و نيكان و ارتقاى فرهنگى جامعه‏ى انسانى و تربيت انسان‏هاى كامل جهت رسيدن به قله‏هاى كمال و شايسته‏ى انسانيت و مصون نگه داشتن رسالت و شريعت از هرگونه تحريف و آماده كردن شرايط واقعى براى برپايى عدل مطلق در جامعه بشرى وظايف و آرمان‏هايى است كه شيعه، آن‏ها را در رهبرى معصوم معتقد است .

شيعه، امامت را يك خط ارزشى مى‏داند ; يعنى، امام معصوم، تجلى تمام ارزش‏هاى والاى الهى و انسانى كامل در تمام ابعاد وجود است نقش اساسى امام معصوم، دست‏گيرى از انسان‏ها در امور معنوى است تا به مدد الهى، پله‏هاى تكامل روحى را بپيمايند .

راهنماى صحيح انسان‏ها، در راس امور و وظايف يك رهبر معصوم است .

امام، تجلى عدل الهى است كه او را براى تحقق همين عدل الهى ساخته و پرداخته‏اند و ترمت كرده‏اند . در تمام ابعاد وجودى است و در يك بعد سياسى يا نظم امور مردم خلاصه نمى‏شود . نظارت مستمر و همه جانبه، پاسدارى از شريعت و امت اسلامى، يكى از وظايف اساسى او است .

امام معصوم، اين دو وظيفه را چه در حال حضور و چه در حال غيبت، به خوبى مى‏تواند انجام دهد . هدف از حضور علنى از صحنه، اجراى عدالت و به پا داشتن قانون الهى است و اين حضور، جز با زير پانهادن بر ضد قوانين الهى امكان‏پذير نباشد، حضورى غير منطقى و غيرمفيد خواهد بود .

تعبير امام مهدى ، عليه‏السلام، ساير امامان گذشته از ويژگى امام مهدى كه بر گردن او بيعت هيچ ظالمى سنگينى نمى‏كند، و زمانى ظاهر مى‏شود كه بيعت هيچ ستمگرى بر گردن او نباشد، گوياى اين اصل بسيار مهم است كه اگر كسى بخواهد ستم ستيزى كند، نبايد خودش هيچ گونه ستمى را امضاء كرده باشد و هيچ ستمگرى را به رسميت نشناسد .

پس به پا داشتن عدالت‏به وسيله‏ى ظلم و ستم و برقرارى آزادى با زور اسلحه و شمشير و نهادينه كردن دموكراسى با زور استبداد، بسيار مسخره‏آميز و باطلى آشكار است .

حضور سياسى و علنى امام معصوم در صحنه، به خاطر به پاداشتن ارزش‏ها و آرمان‏هاى الهى است و اين، خود، هدفى مستقل نيست و هيچ ارزشى در نگاه اهل بيت ، عليهم‏السلام، ندارد . همان طور كه حضرت على، عليه‏السلام، درباره‏ى خلافت فرمود: اين خلافت و امارت شما در نزد من، همانند عطسه‏ى يك بز، بى ارزش است، مگر اين كه حقى را بپادارم و يا باطلى را از ميان بردارم .» . (2)

همان طور كه هدف بايد با ارزش باشد، وسيله‏ى تحقق آن هدف با ارزش نيز نبايد ضد ارزش باشد يا يك ضد ارزش را ترويج و تثبيت كند . به وسيله‏ى باطل نبايد به هدف مشروع و با ارزش متوسل شد، زيرا، باطل، حق را ايجاد نخواهد كرد . حق را با حق بايد برقرار كرد و برپا داشت . استفاده از باطل براى ايجاد حق، نتيجه‏اى جز تثبيت‏باطل و مشروعيت دادن به آن نخواهد داشت و اين، اصلا، خردمندانه نيست .

اهل بيت ، عليهم‏السلام، فرموده‏اند، امامت، قله و گل سرسبد تمام احكام اسلامى است ; زيرا، با امامت، نماز و روزه و زكاة و جهاد بر پاداشته مى‏شود و حدود الهى اجرا مى‏گردد . (3) اينك كه امامت وسيله‏ى حفظ حدود الهى است، بايد از هر گونه لغزش مصون باشد تا بتواند تحقق بخشد و عملى بسازد .

امام و رهبر، پاسدار دين خدا است نورى را به سوى راه خدا، با حكمت و پند نيك دعوت مى‏كند، امام نور تابنده و ستاره‏ى راهنما بشريت در تاريكى‏ها است ; امام، آب حيات تشنگان هدايت است ; امام، ابر پر آب و باران رحمت الهى است ; او، آفتاب پرفروغ و چشمه‏ى جوشان و بوستان ارزش‏هاى الهى است . (4)

رهبرى در بيانات امام مهدى، عليه‏السلام

امام مهدى عليه‏السلام در بيان تفاوت امامت اهل بيت‏با ساير مدعيان رهبرى و خلافت پيامبر مى‏فرمايد: «آن قدر اين تفاوت، چشم‏گير و روشن است كه حجت‏خدا و امام و قيم بر مردم، از مجموع وقيموت‏پذير و ماموم، به خوبى تشخيص داده مى‏شود، و گرنه هركس مى‏توانست مدعى امانت‏باشد و حق از باطل و دانا از نادان، شناخته و تشخيص داده نمى‏شد .» . (5)

نيز فرموده است: «آن چه بر شما لازم است و براى شما نيز سودمند است، آن است كه بگوييد; ما (اهل بيت) اسوه و الگوهايى خدايى هستيم ; جانشينان خدا در زمين او و امانت داران او بر آفريدگان‏اى هستيم; حجت‏هاى او در سرزمين‏هاى خداييم و حلال و حرام و تاويل قرآن و فصل انخطاب را مى‏دانيم‏» . (6)

ايشان، در پاسخ به نامه‏ى دو سفيرش (عمرى و فرزندش) از گمراهى پس از هدايت و آثار سوءرفتار و فتنه‏هاى گمراه كننده، به خدا پناه مى‏برد و سپس به برخى از علت‏هاى اين گمراهى اشاره مى‏فرمايد و فتنه و امتحان الهى را مطرح مى‏كند و ريشه‏ها را تذكر و به سيره‏ى اهل بيت و امام حسن عسكرى، عليهم‏السلام، كه وظيفه‏ى هدايت را به بهترين صورت انجام داده‏اند، اشاره مى‏كند و حقايق نهفته را يادآور مى‏شود و سپس مى‏فرمايد: وليعلموا ان الحق معنا و مينا لا يقول ذالك سوانا الا كذاب مفتر، ولاية‏عيه غيرنا الا ضال غوى ; بايد بدانند كه حق، با ما و در ميان ما است . هيچ كس جز ما اين حق را نمى‏تواند بگويد مگر آن كه دروغگو و اهل افترا باشد . هيچ كس جز ما اين ادعا را نمى‏تواند داشته باشد مگر آن كه گمراه و گمراه كنند باشد .» . (7)

البته، در همين نامه، با كمال صراحت مى‏فرمايد: «مگر نمى‏دانند كه زمين، هيچ گاه از حجت و (رهبر الهى) خالى نمى‏ماند . با ظاهر و آشكار و يا پنهان و غايب . اين، يك اصل پايدار و راستينى است كه بايد بر آن استقامت كنند، و زياده رويى در تفحصص نسبت‏به آنان پوشانده شده است، آنان را به گناه مى‏كشاند كشف و برملا كردن آن چه خدا آن را مخفى نگه داشته است، عاقبتى جز پشيمانى ندارد .» . (8)

اين شيوه از يادآورى در دورانى كه امام مهدى عليه‏السلام، در غيبت صغرا به سر مى‏برده است، نشان دهنده‏ى يك جريان انحرافى براى جا انداختن خلافت جعفر (عموى حضرت مهدى) است . امام مهدى عليه‏السلام، با آن مبارزه مى‏كند در ريشه‏هاى آن را برملا مى‏سازد و شيعيان خود را به پاى منبرى به اصول اساسى و پايه‏هاى عقلى و قرآنى دعوت مى‏كند و انگيزه‏هاى منحرف را رسوا مى‏كند .

البته اين بيانات گوهر بار، يكى از روش‏هاى امام معصوم در دوران غيبت كه دوران بحران رهبرى به شمار مى‏رود است .

رهبرى در رفتار و سيره امام مهدى عليه‏السلام

ارتباط تنگاتنگ امام مهدى ، عليه‏السلام، با شيعيان خود به طور مخفيانه و با واسطه و گاهى بى واسطه، يكى ديگر از روش‏هاى حكيمانه‏ى امام براى تقويت احساس مردم به حضور امام است . على‏رغم غيبت‏كردن و پنهان شدن، توجه كامل او به مشكلات مردم به دليل وفع مشكلات افراد و نشان دادن راه حل‏هاى مقطعى و دائمى - بسيار ملموس است .

راهنمايى امام مهدى ، عليه‏السلام، در طى دوران هفتاد ساله غيبت صغرا، بلكه پيش از وفات امام حسن عسكرى ، عليه‏السلام، نشان دهنده‏ى لياقت‏ها و شايستگى او براى امامت و رعايت و رهبرى مسلمانان، و دليلى حسى و عقلى بر حجت‏بودن او از طرف حق است .

اين هدايت‏ها با هدايت‏هاى ساير امامان معصوم، هماهنگ و در يك خط قرار داشته است . اين انسجام و هماهنگى، دليلى روشن بر وحدت خط، و ارتباط عميق اين مجموعه از رهبران با مبدا فيض است .

روش‏هاى حكيمانه‏ى امام مهدى ، عليه‏السلام، در تقويت احساس به حضور او در عين عتيبت، طى هفتاد و اندى سال، گوناگون بوده است . حجم مكاتبات هر يك از نواب اربعه و تعداد ملاقاتها با امام و حتى مدت نيابت هر يك از آنان، با توجه به شرايط حاكم و نوع پاسخ‏هاى امام، مى‏تواند در كشف اين روش‏ها راه‏گشا باشد . اين موضوع، يك پژوهش جداگانه‏اى را مى‏طلبد .

در يك نگاه كوتاه و بيان فشرده مى‏توان گفت، امام، طى اين دوران، خلا رهبرى را به بهترين وجه ممكن پر كرد و با چالش رهبرى (باتئورى و عمل) به گونه‏اى برخورد كرد كه مرجعيت فقها جامع‏الشرايط را در دوران غيبت، به طور غيرمتمركز، به گونه‏اى جا انداخت كه فقها به طور همزمان، مرجع حل مشكلات مردم بودند و هيچ وقت‏خود را جاگزين امام ندانستند و مقام امامت را تصاحب نكردند، بلكه هميشه خود را خدمتگزار مردم مطرح كردند . اين امر، نشانه‏ى فراهم كردن يك ره حل منطقى براى اين مشكل است كه با توجه به شرايط حاكم در دوران غيبت‏بسيار معقول است، و هيچ راه حل بهترى كه جايگزين آن باشد تصور نمى‏شود . به گونه‏اى كه بتواند حافظ اهداف دين، و حفظ امت از انحراف و سقوط كلى باشد و هميشه جاى خالى امام معصوم را نشان دهد تا زمينه‏ى ظهور و احساس نياز جدى مردم به امام معصوم، لمس شود و آشكار گردد، و مردم جامعه، خود را به سوى آرمان برتر، يعنى حاكميت امام معصوم و عادل على الاطلاق پيش ببرند، تصور نمى‏شود .

نامه‏هاى امام مهدى ، عليه‏السلام، به شيخ مفيد (متوفاى 413 ه) يعنى هفت دهه پس از سپرى شدن غيبت صغرا نشان دهنده‏ى حضور فعال امام غايب و نظارت مستمر او دستگيرى او از شيعيان و مسلمانان و امضاى مرجعيت عام و همه جانبه‏ى يك فقيه جامع الشرايط است كه در آخرين نامه و مكاتبه‏ى امام با آخرين سفير از سفراى خاص، مطرح كرده است .

بنابراين امام معصوم، مهم‏ترين وظيفه‏ى فرد را كه هدايت و روشنگرى و تربيت نفوس است در بدترين و سخت‏ترين شرايط، بر عهده داشته و ضمن انجام دادن آن، خود و جامعه‏ى اسلامى، بلكه جامعه‏ى انسانى را به صحت تحقق شرايط ظهور كه دوران ظهور كامل حق و احقاق حق و اجراى عدالت كامل است - سوق مى‏دهد و بدين‏سان از وظيفه‏ى رهبرى، فاصله‏اى نمى‏گيرد، هر چند ديگران، در خواب غفلت مانده‏ايد و از رهبرى، فقط امرونهى و تسلط بر اريكه‏ى قدرت را مى‏فهمند و رهبرى واقعى و بايسته را درك نمى‏كنند .

مفهوم نيابت در مرجعيت و رهبرى

شيعه معتقد است كه در هيچ عصر و دورانى زمين را از حجت‏خدا خالى نبوده و نيست و در دوران غيبت، معتقد به وجود امام دوازدهم است و او را امامى زنده و آگاه و معصوم و در حال انتظار و آماده باش كامل مى‏داند . امام ، عليه‏السلام، در نامه‏ى خود به عمرى و فرزندش، چنين فرموده است:

ولو قد اذن الله عزوجل فيما قد منعه عند و ازال عند ما قد جرى به من حكمه لا راهم الحق ظاهرا باحسن حلية و ابين دلالة و اوضح علامة، (9)

هر آيينه خداى بلند مرتبه به امام غايب اجازه مى‏دهد كه از پس پرده غيبت درآيد و آنچه را بر او منع كرده بود بر مى‏داشت او حتما حق را آشكار، و به بهترين وجه به آنان نشان مى‏داد .

حضرت در نامه‏اى ديگر مى‏فرمايد: فان امرتا بغتة . (10)

امر ما نا هنگام و بدون اطلاع قبلى انجام مى‏گيرد .

اين مطلب، نشان دهنده‏ى آماده باش كامل و انتظار پيوسته براى فرج و بر طرف شدن مانع‏ها از سر راه امان است .

امام مهدى ، عليه‏السلام، با صفت‏هاى «منتظر» «مرتقب‏» و مترقب نيز شناخته شده است . اين نام نشان دهنده‏ى اماده باش كامل آن واسطه‏ى فيض الهى است .

فقهاى جامع الشرايط كه پرجمعيت عالى مسلمانان يلا شيعيان گرفتار مى‏شوند، اين مرجعيت را وظيفه‏اى سنگين مى‏دانند و هيچ گاه اين مسئوليت را يك امتياز شخصى نمى‏پندارند، بلكه امام معصوم را حاظر و ناظر اعمال خود مى‏دانند و با كمال احتياط، به او امرونهى و تصرف در امور مى‏پردازند .

آنان خود را به جاى امام مطرح نمى‏كنند و جايگاه امامت را جايگاهى رفيع مى‏دانند كه خود را شايسته ان جايگاه نمى‏دانند، و معتقدند كه از باب ضرورت و براى حفظ نظام جامعه‏ى اسلامى، به اين مسئوليت تن داده‏اند .

اينان در كارهايى كه حجت‏براى آنان تمام نمى‏باشد، نظر نمى‏دهند و اقدام نمى‏كنند، و خود را مؤظف مى‏دانند كه كارهاى زمين مانده‏ى جامعه‏ى اسلامى را بر عهده بگيرند .

ايشان ادعاى عصمت دارند و خود را به جاى امام معصوم به مردم معرفى نمى‏كنند، بلكه به سوى او دعوت، و مردم را براى ظهور و حضور او بسيج مى‏كنند، و آرزو دارند كه امام معصوم آنان را به غلامى بپذيرد و نظر لطف خود را شامل حال آنان كند .

اين تلقى از نيابت، با توجه به حضور واقعى امام در صحنه - اما در حال استتار - به اين رهبرى و مرجعيت مصونيتى مضاعف مى‏دهد كه ضمن حركت و رفتار بر اساسى تخصص در دين خدا، حمايت و نظارت امام معصوم را پشتوانه‏ى خود مى‏داند، زيرا در خطرات و لغزش‏گاها، دستگيرهى‏هاى امام معصوم، از الطاف خفيه يا جليه‏ى الهى بوده است كه شامل حال مراجع تقليد شده است .

بنابراين، رهبرى و مرجعيت غير معصوم هميشه در پرتو رهبرى انسان معصوم بوده است و با چنين پشتوانه‏اين مرجعيت‏ها، نقش خود را در طول تاريخ ايفا كرده است .

عدم تمركز رهبرى در دوران غيبت

هر چند در مقاطعى از تاريخ مرجعيت در نزد شيعيان، مراجعى وجود داشته‏اند كه يگانه مرجع بلامنازع و بى رقيب بوده‏اند، ولى براساس متونى كه پناهت عام را به فقهاى جامع‏الشرايط سپرده است، لازمه‏اش اين است كه افراد لايق و جامع الشرايط ممكن است مورد مراجعه و انتخاب مردم قار گيرند، لازمه‏ى اين مطلب، تعدد مرجعيت‏ها است .

تعدد مراجع در يك عصر، با توجه به شرايط حاكم بر عصر غيبت كه خود غيبت نشان دهنده غير طبيعى بودن شرايط است - در بسيارى از موارد، عاملى براى حفظ موجوديت‏شيعيان بوده است . اگر جمعى در معرض خط قرار مى‏گرفتند، جمعى ديگر كه مقلد مرجعى ديگر بوده‏اند، از خطر مصون مى‏ماندند .

مانند اين اختلاف، اختلافات است كه امام صادق ، عليه‏السلام، در ميان اصحاب خود ايجاد كرد - تا اين كه دشمن نتواند ارتباط آنان را با هم كشف كند ; زيرا، اگر يك نظر را از امام صادق ، عليه‏السلام، نقل مى‏كردند، مورد شناسايى قرار مى‏گرفتند و براى عدم تمركز در رهبرى شيعه نيز ممكن است‏به همين دليل باشد .

البته با توجه به انتشار شيعه در جهان اسلام و گستردگى مناطق مسكونت‏شيعه و عدم دست‏رسى تمام شيعيان به يك مرجع واحد و سنگينى كار مراجعات، وجود مراجع متعدد رفع گرفتارى‏هاى مردم و حفظ ارتباط شيعيان با مراجع تقليد را آسان كرده است . با اين روش، و اهداف مرجعيت كه حفظ دين و حفظ مردم از انحراف بوده است - تحقق يافته است .

بنابراين تمركز و عدم تمركز در رهبرى، با توجه به يكسان نبودن شرايط اجتماعى و سياسى و سطح ارتباط مردم با مراجع خود، هيچ كدام نمى‏تواند اصل قرار گيرد و در نتيجه، اصل اساسى عدم تمركز، باقى مى‏ماند . در صورتى كه تمام مردم به يك فقيه جامع الشرايط مراجعه كنند، خود به خود، تمركز در مرجعيت و رهبرى حاصل مى‏شود و اين مراجعه و اعتقاد تمام مردم، موجبات قوت مرجع و بهره بردارى بهينه از اين موقعيت مى‏گردد . ضمنابايد روشن شود كه مرجعيت فقها براى شيعيان و مسلمانان جهان، با توجه به نوع شرايط زمان و مكان و شرايط سياسى و اجتماعى و فرهنگى حاكم بر جامعه اسلامى و جامعه‏ى بين الملل، يك سير تكاملى داشته است كه در بحث ويژه‏اى بايد تبيين گردد .

پى‏نوشت:

1) اهل تسنن، فقط پيامبر را معصوم مى‏دانند و عصمت هيچ فردى را پس از پيامبر نپذيرفتند، و در نتيجه، دوران پس از پيامبر، دوران فقدان معصوم است كه همه‏ى مسلمانان از اين جهت‏يك سان هستند و بر هم ديگر ترجيحى ندارند . شيعه هم پس از غيبت امام معصوم، براى هيچ فردى عصمت را قبول ندارد .

2) نهج‏البلاغه، «ان امرتكم هذه اهون عندي من عفطة عنز الا ان اقيم حقا او ادحض باطلا .» .

3) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 12 .

4) همان .

5) بحارالانوار، ج 53، ص 194 .

6) تفسير عياشى، ج 1، ص 16 .

7) كمال الدين، ص 51; بحارالانوار، ج 53، ص 190 .

8) همان .

9) بحارالانوار، ج 53، ص 190 .

10) احتجاج طبرسى، ج 2، ص 495 .