| مجلات > انتظار >شماره 7 |
علىرضا هزار در اين نوشتار كوتاه رواياتى از حضرت عبدالعظيم حسنى ( عليهالسلام) نقل شده است كه در آن به مهدويت و مسائل مربوط به
آن اشاره شده است . كوته نوشتحاضر در سه بخش مىباشد: 1 - شخصيت و زيست نامه حضرت عبدالعظيم حسنى ( عليهالسلام) . 2 - روايات رسيده از وى در باره امام زمان ( عليهالسلام) به همراه ترجمه فارس آنها . 3 - يك نتيجهگيرى كوتاه بر اساس روايات نقل شده . عبدالعظيم بن عبدالله بن على بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابيطالب ( عليهالسلام)، صاحب كتاب «خطب
اميرالمؤمنين» و «اليوم و الليلة» مشهور به حضرت عبدالعظيم و شاه عبدالعظيم، از سادات حسنى و از بزگان اين خاندان، و مورد
احترام امامان عصر خود و از راويان موثق است . به موجب روايتى كه امام هادى ( عليهالسلام) در باب فضيلت زيارت او آمده، روشن مىشود كه پيش از شهادت اين امام بزرگوار
(254 ه ق) درگذشته است و مىتوان گفت در آغاز دهه ششم از سده سوم هجرى و در خلافت «المعتز» زندگانى را بدرود گفته
است . مؤلف كتاب «جنة النعيم» با آنكه نام زوجه آن جناب را هم نوشته (1) متعرض تاريخ ولادت، سن و سال دقيق رحلت او نشده و تنها
نويسد: «پس بايد وفات حضرت عبدالعظيم، اوايل 250 هجرى، چند سال قبل از شهادت حضرت امام على النقى ( عليهالسلام) باشد .» (2) از امامان بزرگوار، با امام جواد، امام هادى و امام عسكرى ( عليهمالسلام) معاصر بوده است . اما آيا محضر حضرت امام على بن
موسى ( عليهالسلام) را هم درك كرده و حديثى شنيده است؟ مؤلف الذريعه در اين باره مىنويسد: «عصر امام رضا و امام جواد ( عليهمالسلام) را درك نمود و ايمان خود را بر امام هادى ( عليهالسلام) عرضه كرد . و از برخى
كتابها نقل است كه وفات او در نيمه شوال سال 252 هجرى است» . (3) ابن بابويه در «من لا يحضره الفقيه» در باب روزه يوم الشك، روايتى از او از امام رضا ( عليهالسلام) آورده و ذيل آن نوشته است:
«مصنف كتاب گويد حديثى است غريب و آن را جز از طريق عبدالعظيم حسنى نمىشناسم» . (4) همچنين در تعليقه شهيد ثانى بر «خلاصه» آمده است كه حضرت رضا ( عليهالسلام) بر زيارت او توصيه فرموده است . (5) ليكن
عالم رجالى معاصر جناب آقاى شوشترى نويسد: «ظاهر اين است كه روايتحضرت رضا ( عليهالسلام) در وجوب بهشتبراى زيارت فاطمه دختر موسى بن جعفر ( عليهالسلام)
است، نه براى عبدالعظيم» . (6) استاد بزرگوار آيةالله خويى (ره)، آنچه را كه در كتاب «اختصاص» آمده است كه امام هشتم به عبدالعظيم فرمود: «سلام مرا به
اولياى من برسان» ، به خاطر ارسال حديث نامعتمد دانسته و نوشتهاند: «متحصل از كلمات اصحاب ما اين است كه عبدالعظيم،
امام رضا ( عليهالسلام) را نديده است، تا چه رسد كه در حيات آن امام در گذشته باشد» . (7) پس ظاهرا بلكه مطمئنا وى محضر امام هشتم را درك نكرده و مستقيما از او روايتى نشنيده است . آنچه جلالت قدر اين بزرگوار و امامزاده عالى مقدار را هر چه بيشتر آشكار مىسازد، و عظمت مقام او را نشان مىدهد، فرموده
امام عصر اوست دربارهاش و همين سخنان است كه دانشمندان علم رجال را به تكريم او واداشته است . ابوتراب رويانى از ابوحماد رازى مىآورد كه بر على بن محمد ( عليهالسلام) در «سر من راى» درآمدم . و او را از مسائل حلال و
حرام پرسيدم و مرا پاسخ گفت . چون او را وداع گفتم فرمود: «حماد! اگر براى تو مشكلى در دين پيش آيد، از عبدالعظيم بن عبدالله حسنى بپرس و سلام مرا به او برسان» . (8) همچنين اين امام بزرگوار درباره او دعا كرده و دين او را درستخواند . صدوق به اسناد خود از وى نويسد: بر امام خويش على بن محمد بن على موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابىطالب ( عليهالسلام) درآمد .
چون مرا ديد فرمود: «مرحبا بر تو اى ابوالقاسم! تو به حق دوست مايى» . گفتم: «پسر رسول خدا! مىخواهم دين خود را بر تو
عرضه كنم تا اگر پسنديده استبر آن ثابتبمانم تا خدا را ديدار كنم» . فرمودك «بگو!» و چون عقيدت خويش عرضه كردم امام
فرمود: «ابوالقاسم، به خدا اى دين خداست كه آن را براى بندگانش پسنديده استبر آن پايدار باش خدايت در دنيا و آخرت بر آن
پايدار بدارد» . (9) 1) صدوق، محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه (م 381 ه . ق) كتابى درباره اين بزرگوار به نام «اخبار عبدالعظيم» (11)
دارد كه در آن خبرهاى روايتشده از او را آورده است . وى درباره عبدالعظيم نوشته است: عباد، پارسا و مرضى بود . (12) 2) صاحب، اسماعيل بن عباد، اديب و دانشمند معروف (متوفاى 385 ه . ق)، وزير مؤيد الدوله و فخر الدوله ديلمى، مشهور به
صاحب به عباد، به تقاضاى شخصى، رسالهاى در نسب اين بزرگوار نوشته و در ضمن آن چنين آورده است: پارسا و ديندار و عابدو شناخته به امانت و صدق لهجتبود، و عالم به امور دين، و قائل به توحيد و عدل، و روايتبسيار از او نقل . از
ابوجعفر بن على بن موسى ( عليهالسلام) و پدرش ابوالحسن صاحب عسكر ( عليهالسلام) روايت كند و آن دو امام را براى او
نامههاست . (13) 1) علم الهدى و التقى سيد مرتضى (م 436 ه . ق) وى را با صفتهاى «سيد پارسا، عالم زاهد، بلند مرتبت، بزرگ منزلت» ستوده و
نويسد: از امامان، امام جواد، امام هادى و امام عسكرى ( عليهالسلام) را درك كرد و شيعه از حديثها و روايتهاى او تاكنون بهره برده است .
(14) 2) دانشمند رجالى مشهور ابوالعباس احمد بن على بن احمد بن عباس معروف به نجاشى (م 450 ه . ق) در كتاب رجال خود
داستان آمدن اين سيد بزرگوار را به رى و مخفى زيستن و به عبادت پرداختن او را آورده (چون اين داستان در بيشتر كتابها و از
جمله كتابهاى زيارت آمده، از نوشتن آن صرف نظر مىكنيم) . سپس سلسله روايتخود را از وى از طريق احمد بن على تا به
ابوتراب رويانى مىآورد و مىنويسد: عبدالعظيم بن عبدالله، همه روايتهاى خود را براى ما حديث كرد . (15) 3) شيخ الطائفه محمد بن الحسن الطوسى (م 460 ه . ق) نويسد: عابد، پارسا و مرضى بود . (16) 4) سيد عالم نسبدان ابو اسماعيل ابراهيم بن عبدالله بن حسين بن على شاعر، ساحب كتاب «منتقلة الطالبية» ، (17) در زمره
طالبيانى كه به رى آمدهاند درباره عبدالعظيم نويسد: ابوالقاسم، عبدالعظيم بن عبدالله بن على بن حسن بن زيد، محدث و زاهد بود . او را مشهدى است در شجره رى و قبر او زيارت
كنند . مادر او ام ولد است . سدهى هفتم در كتاب «الشجرة المباركة في الانساب الطالبية» كه آن را از امام فخر رازى (18) دانستهاند آمده است: عبدالعظيم در وى كشته شد و مزار او بدان جا معروف و مشهور است . (19) آنچه در باب كشته شدن حضرت عبدالعظيم در اين كتاب (منسوب به امام فخر) آمده، در كتابهاى ديگر نيست . تنها مؤلف «جنة
النعيم» نويسد: بناءا على هذا استبعادى نمىرود كه حضرت عبدالعظيم به امر سلطان جائز و خليفه معاصر مقتول شده باشد و اين بعد از اجتماع
شيعيان و محبين و نشر احوال و فضايل و مآثر شريفش بوده است . (20) ولى آيا كتاب «الشجرة المباركة» از فخر رازى است؟ چنانكه مصحح محترم در مقدمه كتاب نوشتهاند، هيچ كسى از تذكرهنويسان،
چنين كتاب را در شمار تاليفات فخر رازى نياورده است . 1) تقىالدين، حسن بن على بن داوود حلى; [مرحوم سيد جلالالدين محدث نويسد: وى ظاهرا متوفى در نيمه اول سده هشتم هجرى است چه كتاب خود را در هفتصد و هفتبه پايان رسانيده است ]. تقىالدين درباره او نويسد: ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن على بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابىطالب عابدى پارسا و پسنديده بود . (21) 2) حسن بن يوسف بن على بن مطهر معروف به علامه حلى (م 726 ه . ق) در كتاب «خلاصه» در باره او گويد: عالم، عابد و پارسا بود و او را حكايتى است كه دلالتبر حسن حال او كند و ما آن حكايت را در كتاب كبير آوردهايم . مؤلف «روضات» نويسد: شايد مقصود از حكايت، داستان عرض دين استبر امام عصر خويش . (22) 1) مؤلف كتا «عمدة الطالب» ، سيد احمد بن على داوودى حسنى (م 828 ه . ق) نويسد: از عبدالله بن على شديد . عبدالعظيم متولد شد . سيدى زاهد كه در مسجد شجره رى مدفون است و قبر او را زيارت كنند و
فرزند او محمد است و محمد را اولادى نبود . (23) و هم اين مؤلف در كتاب ديگر نويسد: ونسل على الشديد بن الحسن بن زيد بن حسن بن على بن ابىطالب ( عليهالسلام) از عبدالله بن على است و نسل عبدالله از
احمد بن عبدالله و عبدالعظيم و حسن . . . و عبدالعظيم زاهدى بزرگ بود و پسر او محمد نيز . (24) 1) محمد باقر بن محمد استرآبادى مشهور به ميرداماد (م 1041) ; وى در «الرواشح السماوية» گفته است: از سخنان ذايع شايع اين است كه طريق روايت از جهت ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله حسنى، مدفون به مشهد شجره رى -
رضى الله تعالى عنه و ارضاه - حسن است، چه او ممدوح است و نصى بر توثيق او نيست . ليكن در نظر من ناقد بصير و متبصر
خبير اين نظر را مستهجن و قبيح مىشمارد و اگر دباره او جز حديث عرض دين و حقيقت معرفت او و فرموده امام هادى
ابوالحسن ثالث ( عليهالسلام) كه «تو به حق دوست مايى» و نسب شريف وى كه از سلاله نبوت است نبود، او را كفايت مىكرد . (25) مرحوم نورى نويسد: محقق داماد در «رواشح» در شرح حال و در فضل زيارت او روايتهاى متضافره آورده; از جمله اينكه كسى كه او را زيارت كند
هشتبراى او واجب است . (26) 1) شيخ محمد بن حسن حر عاملى (م 1104) مؤلف كتاب «وسائل الشيعه» نويسد: ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن على بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابىطالب ( عليهالسلام)، عابد و پارسا بود و او را
حكايتى است كه دلالتبر حسن حال او كند . اين بابويه گفته است او مرضى بود . علامه و نجاشى نيز چنان گفتهاند . صدوق در
«ثواب الاعمال» آورده است كه زيارت او چون زيارت حسين ( عليهالسلام) است . (27) 2) علامه مجلسى (م 1110 ه . ق) ذيل عنوان «فضل زيارت عبدالعظيم» روايت منقول از امام هادى ( عليهالسلام) را كه زيارت
عبدالعظيم برابر زيارت حسين ( عليهالسلام) است از «ثواب الاعمال» صدوق و «كامل الزيارات» و نيز داستان در آمدن او را به رى
تا به خاك سپرده شدنش در باغ عبدالجبار نقل كرده است . 3) محمد بن على اردبيلى (تاريخ ولادت و وفات او به تحقيق معلوم نيست و چون اجازه مجلسى براى او در سال 1098 صادر شده
پس مىتوان او را از عالماى سدهى يازدهم و متوفاى سدهى دوازدهم به شمار آورد) . اردبيلى در بارهى عبدالعظيم نويسد: عبدالعظيم بن عبدالله حسن علوى . . . عابد و پارسا بود و او را حكايتى است كه بر نيكويى او دلالت كند (سپس همان روايتى را كه
مردى از اهل رى نقل كند آورده است) . (28) 1) محمد بن اسماعيل حائرى (م 1215 ه . ق) در كتاب «منتهى المقال في علم الرجال» در بارهى او نويسد: او راست كتاب «خطب اميرالمؤمنين ( عليهالسلام)) . وى مردى عابد و پارسا بود . 1) حاج ميرزا ابوالقاسم نراقى مؤلف كتاب «شعب امقال في احوال الرجال» نويسد: ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن على بن حسن بن زيد حسن بن على بن ابىطالب ثقهاى جليل القدر بود . گريزان از سلطان
به رى درآمد و در آنجا بمرد و به خاك سپرده شد . امام هادى ( عليهالسلام) به بعضى از اصحاب خود فرمود: اگر قبر عبدالعظيم را
زيارت مىكردى چون كسى بودى كه حسين بن على ( عليهالسلام) را زيارت كرده است . (29) آنچه فرا روى شماست، مجموعهايست كوچك از هشت روايتى كه از عبدالعظيم حسنى ( عليهالسلام) درباره امام زمان
(عجلاللهتعالىفرجهالشريف) رسيده است . اى روايتها كه واجد سندهاى پذيرفتهاى هم هستند در موضوعاتى بسان ويژگىهاى
امام عصر (اروحنافداه) ; غيبت و آثار آن; انتظار و فضيلت آن; عصر ظهور و رخدادهاى آن و نيز برترى منتظران بر غيرمنتظران
آمده است كوشيدهايم اين اخبار را از مصادر و منابع اوليه نقل كنيم . گفتنى است كه از جمله راوايت كه در اين مجموعه آمده است روايت مشهور به عرض دين است . اين روايتبلندترين روايت رسيده
از حضرت عبدالعظيم ( عليهالسلام) است كه تاكنون شرحهايى هم بر آن نگاشته شده است . علت اينكه اين روايت در اين مجموعه
نشسته است، بحث مهدويتى است كه در پايان آن مطرح شده است . عن عبدالعظيم الحسنى (رضىعنه الله) قال: قلت لمحمد بن علي بن موسى ( عليهمالسلام) : يا مولاي اني لارجو ان تكون القائم
من اهل بيت محمد الذي يملا الارض قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا . فقال ( عليهالسلام) : مامنا الا قائم بامر الله . ولكن القائم الذي يطهر الله به الارض من اهل الكفر والجحود ويملا الارض قسطا
وعدلا هو الذي يخفى على الناس ولادته، و يغيب عنهم شخصه، و يحرم عليهم تسميته، و هو سمي رسول الله و كنيه، و هو الذي
تطوى له الارض ويذل له كل صعب، يجتمع اليه من اصحابه عدة اهل بدر: ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا من اقاصي الارض وذلك قول
الله: «اين ما تكونوا يات بكم الله جميعا ان الله على كل شيء قدير» (30) فاذا اجتمعت له هذه العدد من اهل الاخلاص اظهر الله امره،
فاذا كمل له العقد و هو: عشرة آلاف رجل خرج باذن الله، فلايزال يقتل اعداء الله حتى يرضى عزوجل . قال عبدالعظيم: فقلت له: يا سيدى! فكيف يعلم ان الله قد رضي؟ قال: يلقى في قلبه الرحمة، فاذا دخل المدينة اخرج اللات والعزى فاحرقهما (31) . عبدالعظيم حسنى گفت: به حضرت جواد عرض كردم: من اميدوارم كه آن «قائم» كه زيمن را پر از عدل و داد كند پس از آنكه از
جور و ستم پر شده باشد از خاندان حضرت رسول الله، شما باشى . حضرت فرمود: اى ابوالقاسم! ما اهل بيت همه قائم به امر خداونديم و راهنماى دين او هستيم، ليكن آن قائم كه خداوند بوسيله او
جهان را از كفر و آلودگى و ظلم و جنايت پاك خواهد كرد، و جهان را پر از عدل و داد مىنمايد، كسى است كه ولادت او از انظار
مخفى مىماند و شخص او از مدم پنهان مىشود، و بردن نام او بر مردم حرام مىگردد، آن حضرت با پيغمبر هم نام هم كنيه است،
وى آن شخصى است كه زمين از براى او در هم پيچيده مىگردد و هر دشوارى برايش آسان مىشود، ياران وى كه به اندازهى
اصحاب بدر هستند در هر كجاى دنيا باشند پيرامونش جمع مىشوند، و تفسير آيهى شريفهى «اينما تكونوا يات بكم الله بكم الله
جميعا ان الله على كل شيء قدير» در هر جايى كه باشيد خداوند همه شما را جمع مىكند و پروردگار به همه چيز توانا است ناظر
به اين خداوند همه شما را جمع مىكند و پروردگار به همه چيز توانا است ناظر به اين معنى است، هر گاه اين عده كه از اهل
اخلاصاند اجتماعى كنند، خداوند امر او را اظهار خواهد نمود، وقتى كه لشگريان آن حضرت كه ده هزار نفرند بهم بپيوندند در
اين هنگام به فرمان و اذن پروردگار ظهور خواهد نمود، و دشمانان خداوند را خواهد كشب تا از وى راضى گردد . عبدالعظمى حسنى گويد: عرض كردم: آن بزرگوار از كجا مىداند كه خدا از وى راضى شده است؟ فرمود: در دل وى رحمت و عاطفهاى پيدا مىشود كه حاكى از رضايتخداوند است و هرگاه داخل مدينه شود، لات و عزى را از قبر
بيرون مىكند و مىسوزاند . 2 . حدتنا محمد بن احمد الشيبانى (رضىعنهالله) قال: حدثنا محمد بن ابي عبدالله الكوفي قال: حدثنا سهل بن زياد، عن
عبدالعظيم بن عبدالله الحسني قال: سمعت اباالحسن علي بن محمد العسكري ( عليهمالسلام) يقول: معنى الرجيم انه مرجوم
باللعن، مطرود من مواضع الخير، لا يذكره مؤمن الا لعنه، و ان في علم الله السابق انه اذا خرج القائم ( عليهالسلام) لايبقى مؤمن
في زمانه الا رجمه بالحجارة كما كان قبل ذلك مرجوما باللعن (32) . از عبدالعظيم حسنى ( عليهالسلام) رسيده است كه گفت از حضرت هادى ( عليهالسلام) شنيدم كه مىفرمود: مقصود از «رجيم»
از رحمت و آمرزش دور شدن و از درگاه خداوند رانده گرديدن، و از منبع فيض طرد شدن است، هيچ مؤمنى او را بياد نمىآورد
مگر بالعن و نفرت، و از علم خداوند گذشته كه هرگاه ولى عصر ظهور نمايد همهى مؤنين زمان آن حضرت، شيطان را سنگباران
خواهند كرد، همان طور كه پيش از او بالعن و نفرين رانده شده بود . 3 . محمد بن علي بن الحسين قال: حدثنا ابوالعباس محمد بن ابراهيم بن ابراهيم بن اسحاق الطالقاني (رضىعنهالله) قال:
حدثنا الحسن بن اسماعيل قال: حدثنا سعيد بن محمد بن القطان قال: حدثنا عبيدالله بن موسى الروياني عن عبدالعظيم بن
عبدالله الحسني، عن علي بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن ابي طالب قال: حدثني عبدالله بن محمد بن جعفر، عن ابيه
عن جده ان محمد بن علي باقر العلم ( عليهالسلام) جمع ولده و فيهم عمهم زيد بن علي، ثم اخرجا كتابا اليهم بخط علي و املاء
رسول الله ( صلىالله عليهو آلهوسلم) مكتوب فيه: بسم الله الرحمن الرحيم هذا كتاب من الله العزيز الحكيم الى محمد نوره وسفيره، وحجابه ودليله، نزل به الروح الامين من عند رب العالمين . عظم يا محمد اسمائي، واشكر نعمائي، ولاتجحد آلائي، اني انا الله لا اله الا انا، قاصم الجبارين، ومذل الظالمين، ومبير المتكبرين،
وديان يومالدين، اني انا الله لا اله الا انا، فمن رجا غير فضلي، او خاف غيرعدلي عذبته عذابا لا اعذبه احدا من العالمين; فاياي فاعبد،
وعلي فتوكل، اني لم ابعث نبيا فاكملت ايامه وانقضت مدته الا جعلت له وصيا واني فضلتك على الانبياء، وفضلت وصيك على الاوصياء،
واكرمتك بشبليك بعده و بسبطيك الحسن والحسين، وجعلتحسنا معدن علمي بعد انقضاء مدة ابيه، وجعلتحسينا خازن و
حيي واكرمته بالشهادة وختمت له بالسعادة فهو افضل من استشهد و ارفع الشهداء درجة، جعلت كلمتي التامة معه والحجة البالغة
عنده، بعترته اثيب واعاقب، اولهم «على» سيد العابدين، وزين اوليائي الماضين، وابنه سمى جده المحمود «محمد» الباقر لعلمي
والمعدن الحكمتي، سيهلك المرتابون في «جعفر» الراد عليه كالراد علي، حق القول مني لاكر من مثوى جعفر، ولاسرنه في اشياعه
وانصاره واوليائه وانتحبتبعد «موسى» فتنة عمياء حندس; لان خيط فرضي لاينقطع، و حجتي لاتخفى، وان اوليائي يسقون بالكاس
الاوفى، من جحد واحدا منهم فقد حجد نعمتي، ومن غير آية من كتابي فقد افترى علي، ويل للمفترين الجاحدين عند انقضاء مدة
موسى، عبدي و حبيبي، وخيرتي في «علي» وليي وناصري ومن اضع عليه اعباء النبوة، وامتحنه بالاضطلاع بها يقتله عفريت متكبر،
يدفن في المدينة التي بناها العبد الصالح الى جنب شر خلقي . حق القول مني لاسرنه «محمد» ابنه، وخليفته من بعده و وارث علمه،
فهو معدن علمي وموضع سري وحجتي على خلقي، لا يؤمن به عبد الا جعلت الجنة مثواه و شفعته في سبعين من اهل بيته كلهم
قد استوجبوا النار، واختم بالسعادة لابنه «علي» وليي وناصري، والشاهد في خلقي، و اميني على وحيي، اخرج منه الداعي الى
سبيلي، والخازن لعلمي «الحسن» واكمل ذلك بابنه «م ح م د» رحمة للعالمين، عليه كمال موسى و بها عيسى و صبر ايوب، فيذل
اوليائي في زمانه، وتتهادى رؤوسهم كما تتهادى رؤوس الترك والديلم، فيقتلون، ويحرقون و يكونون خائفين، مرعوبين وجلين،
تصبغ الارض بدمائهم، ويفشو الويل والرنة في نسائهم، اولئك اوليائي حقا، بهم ادفع كل فتنة عمياء حندس، وبهم اكشف الزلازل،
وادفع الآصار والاغلال، اولئك عليهم صلوات من ربهم واولئك هم المهتدون . ثم قال في آخره: قال عبدالعظيم: العجب كل العجب لمحمد بن جعفر وخروجه اذ سمع اباه ( عليهالسلام) يقول هكذا ويحكيه . ثم قال: هذا سر الله ودينه ودين ملائكته; فصنه الا اهله واوليائه (33) 3 - عبدالله بن محمد بن جعفر از پدرش و او از جدش روايت كرده كه حضرت باقر ( عليهالسلام) فرزندان خود را پيرامونش جمع
نمود و در ميان آنها عم آن حضرت زيد بن على هم بود، پس از آن حضرت باقر ( عليهالسلام) كتابى را بيرون آورد كه بخط
اميرالمؤمنين ( عليهالسلام) و املاء حضرت رسول ( صلىالله عليهو آلهوسلم) بود، و در آن كتاب مطالب ذيل نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحيم اين كتابى است از خداوند توانا و درستكار بسوى محمد كه نور او و سفير او و حجاب او و رهنماى اوست، اين نامه را جبرئيل امين
از نزد خداوند جهانيان فرود آورده . اى محمد! نامهاى مرا بزرگ بشمار و از نعمتهاى من سپاسگزارى كن، منم خدايى كه جز من معبودى نيست، شكنندهى
شتستمگران و عزت دهندهى ستمديدگان، و قاضى و حاكم روز رستاخيز . منم خداوندى كه جز من معبودى نيست، هر كس
غير از احسان من از ديگرى اميدوار باشد، و يا غير از عدل من از ديگرى بترسد او را عذابى دهم كه احدى را مانند آن عذاب نكرده
باشم اكنون مرا عبادت كن و بر من توكل نما . پيغمبرى را مبعوث نمىكنم مگر اينكه در هنگام انقضاى زمان او برايش وصيى قرار
مىدهم، و من تو را بر همه پيغمبران برترى دادم و وصيت را نيز بر ساير اوصياء برگزيدم، و تو را گرامى داشتم به دو فرزندت حسن
و حسين كه دو شير بچهاند، حسن را بعد از گذشتن زمان پدرش معدن علم خود قرار دادم، و حسين را گنجور وحى خويش
ساختم و او را به شهادت گرامى داشتم، و عاقبت كار او را به سعادت ختم نمودم، او افضل شهداء است و بلندترين مقام را در ميان
آنها دارد، كلمهى تامه و حجتبالغه خود را در نزد او گذاشتم، بوسيله عترت او جزا مىدهم و عقاب مىكنم اولين آن عترت «على»
است كه پيشواى عبادتكنندگان و زينت دوستان گذاشتهام هست، و فرزندش «محمد» كه همنام جدش مىباشد شكافندهى علم و
معدن حكمت من است، زود است كه مردم دربارهى «جعفر» به شك افتند و هلاك گردند، كسى كه وى را تكذيب كند گويا مرا
تكذيب كرده است، و من جايگاه جعفر را گرامى خواهم داشت، و او را بوسيله شيعيان و دوتسان و پيروانش خوشنود خواهم ساخت .
پس از وى به «موسى» فتنهى تاريك و ظلمانى نازل خواهد شد، رشته تقديراتم بريده نمىشود و برهانم پنهان نمىماند و دوستانم
از جام پرى سيراب مىگردند، هر كس يكى از آنها را انكار نمايد به نعمت من ناسپاسى كرده، هر كه آيهاى از كتاب مرا جا به جا
كند بر من دروغ بسته، واى بر مفترين و منكرين . در اين هنگام كه زمان «موسى» نقضى شود، بنده و دوست و برگزيدهام «على» كه
ولى و يارى كنندهى من استخواهد آمد، كسى كه سنگينىهاى نبوت را بر دوش او مىگذارم و او را به قوت و نيرو در حمل اعباء
رسالت آزمايش مىكنم، او را ديوى سركش و خودپرستخواهد كشت، و در شهرى كه بناى آن بدستبنده صالح گذاشته شده در
نزد بدترين مخلوقات من دفع خواهد گرديد . گفتارم ثابت است او را بوسيله فرزندش «محمد» كه جانشين و وارث علم و دانش
اوست مسرور خواهم ساخت، او معدن علم و محل اسرار و بر مخلوقاتم حجت است، هيچ بندهاى به او ايمان نياورد مگر اينكه
بهشت را جايگاه او قرار خواهم داد، و او را در هفتاد نفر از خويشاوندانش كه آتش جهنم بر آنها لازم شده باشد شفيع خواهم ساخت
. فرند او «على» را كه دوست و يارى كننده من است عاقبت كارش را به سعادت و خوشبختى پايان مىدهم و او را گواه در ميان
مردمان و امين در وحى خود قرار خواهم داد و از وى دعوت كننده به طريقم و خازن علم خود «حسن» را بيرون خواهم آورد، و او را
به فرزندش «م ح م د» كه وسيله آمرزش براى جهانيان است تكميل خواهم نمود . در اين فرزند كمال موسى و بهاء عيسى و صبر
ايوب نهفته است، در زمان او دوستانم خوار خواهند شد و سرهاى آنها را به يكديگر هديه خواهند داد همان طور كه سرهاى ترك و
ديلم را به هم هديه مىدادند، اينان كشته مىشوند و سوخته مىگردند، آنان همواره ترسان، مرعوب و انديشهمند هستند، زمين
به خون اينها رنگين مىشود، فرياد و ناله و بانك و شيون از زنان آنها بلند است، و اينها از دوستان واقعى من هستند، بوسيله اينها
هر فتنه تاريك و ظلمانى را دفع خواهم ساخت، و به خاطر اينها زلزلهها را برطرف مىكنم و سختىها و ظلمها را بر مىدارم، اين
دسته از مردم مشمول رحمتخداوند بوده و صلوات او شامل حال آنها مىباشد و اينان هدايتشده هستند . در پايان حديث عبدالعظيم فرمود: از محمد بن جعفر تعجب است پس از اينكه اين حديث را از پدرش شنيد و آن را از براى مردم
بازگو كرد، به گفتار او توجهى نكرد و خروج نموة، اين از اسرار پروردگار است، او را از نااهلان نگهداريد . حدثنا علي بن احمد بن موسى الدقان (رضىعنهالله) وعلي بن عبدالله الوراق جميعا قالا: حدثنا محمد بن هارون الصوفي قال:
حدثنا ابو تراب عبيدالله بن موسى الروياني، عن عبدالعظيم ابن عبدالله الحسني قال: دخلت على سيدي علي بن محمد بن علي
بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب ( عليهمالسلام) فلما بصر بي قال لي: مرحبا بك يا
اباالقاسم، انت ولينا حقا . قال: فقلت له: يابن رسول الله! اني اريد ان اعرض عليك ديني، فان كان مرضيا ثبت عليه حتى الفى الله عزوجل . فقال: هات يا اباالقاسم . فقلت: اني اقول ان الله تعالى واحد ليس كمثله شيء، خارج من الحدين: حد الابطال و حد التشبيه، و انه ليس بجسم ولا صورة ولا
عرض ولا جوهر، بل هو مجسم الاجسام، ومصور الصور، وخالق الاعراض والجواهر، ورب كل شيء و مالكه و خالقه، وجاعله ومحدثه،
وان محمدا عبده ورسوله خاتم النبيين، فلا نبى بعده الى يوم القيامة، وان شريعته خاتمة الشرائع، فلا شريعة بعدها الى يوم القيامة،
واقول ان الامام والخليفة وولي الامر بعده اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ( عليهالسلام)، ثم الحسن، ثم الحسين، ثم علي بن
الحسين، ثم محمد بن علي، ثم جعفر بن محمد، ثم موسى جعفر، ثم علي بن موسى، ثم محمد بن علي، ثم انتيا مولاي . فقال علي ( عليهالسلام) : و من بعدي الحسن ابني، فكيف للناس بالخلف من بعده؟ قال: قلت، وكيف ذاك يا مولاي؟ قال: لانه لايرى شخصه، ولا يحل ذكره باسمه حتى يخرج فيملا الارض قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا قال: فقلت: اقررت، واقول ان وليهم ولي الله، وعدوهم عدو الله، وطاعتهم طاعة الله، ومعصيتهم معصية الله، اقول ان المعراج حق،
والمسالة في القبر حق، و ان الجنة حق، و النار حق، والصراط حق، و الميزان حق، والميزان حق، والميزان حق، وان الساعة آتية
لاريب فيها، وان الله يبعث من في القبور، واقول ان الفرائض الواجبة بعد الولاية الصلاة، والزكاة، والصوم، والحج، والجهاد، والامر
بالمعروف و النهي عن المنكر . فقال علي بن محمد ( عليهماالسلام) : يا اباالقاسم! هذا والله دين الله الذي ارتضاه لعباده فاثبت عليه، ثبتك الله بالقول الثابت في
الحياة الدنيا وفي الآخرة (34) . عبدالعظيم حسنى فرمود: بر آقا و مولاى خود على بن محمد ( عليهماالسلام) وارد شدم، چون نظر آن حضرت بر من افتاد،
فرمود: مرحبا اى ابوالقاسم! تو حقا از دوستان ما هستى . عبدالعظيم گفت: عرض كردم: اى پسر پيغمبر! ميل دارم عقائد دينى خود را بر شما عرضه بدارم، اگر مورد پسند باشد بر او
ابتباشم تا به لقاى خداوند برسم . امام ( عليهالسلام) فرمود: عقائد خود را اظهار نما . گفت: عرض كردم: من معتقدم خدا يكى است و مانند او چيزى نيست، و از دو حد ابطال و تشبيه بيرون است، خداوند جسم و
صورت و عرض و جوهر نيست، بلكه پروردگار اجسام را جسميت داده و صورتها را تصوير فرموده، و اعراض و جواهر را آفريده است،
او خداوند همه چيز و مالك و محدث اشياء است . عقيده دارم محمد ( صلىالله عليهو آلهوسلم) بنده و فرستادهى او خاتم
پيغمبران است، و پس از وى تا روز قيامت پيغمبرى نخواهد بود، شريعت وى آخرين شرايع بوده و پس از او دينى و مذهبى نخواهد
آمد . عقيدهى من دربارهى امامت اين است كه امام بعد از حضرت رسول ( صلىالله عليهو آلهوسلم) اميرالمؤمنين على بن ابى
طالب ( صلىالله عليهو آلهوسلم) است، بعد از او حسن، پس از وى حسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و
موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على ( عليهمالسلام)، بعد از اينها امام مفترض الطاعه شما هستيد . در اين هنگام حضرت هادى ( عليهالسلام) فرمود: پس از من فرزندم حسن امام است ليكن مردم دربارهى امام بعد از او چه
خواهند كرد؟ گويد: عرض كردم: اى مولاى من! مگر جريان زندگى امام بعد از او از چه قرار است؟ فرمود: امام بعد از فرزندم حسن شخصش ديده نمىشود و اسمش در زبانها جايز نيست تا آن گاه كه از پس پرده غيب بيرون شود و
زمين را از عدل و داد پر نمايد، همان طور كه از ظلم و ستم پر شده باشد . عبدالعظيم گفت: عرض كردم: به اين امام غائب هم معتقد شدم و اكنون مىگويم: دوست آنان دوستخدا، و دشمن ايشان
دشمنان خدا هستند . طاعت آنان طاعت پروردگار و معصيت و نافرمانى از آنها موجب معصيت اوست . من عقيده دارم كه معراج و
پرسش در قبر و هم چنين بهشت و دوزخ و صراط و ميزان حقند، و روز قيامتخواهد آمد و در وجود آن شكى نيست، و خداوند
همهى مردگان را زنده خواهد كرد، و نيز عقيده دارم كه واجبات بعد از اعتقاد به ولايت و امامت عبارتاند از: نماز، زكات، روزه،
حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر . در اين هنگام حضرت هادى ( عليهالسلام) فرمود: اى ابوالقاسم! به خدا سوگند اين معتقدات شما دين خداست كه براى بندگانش
برگزيده، بر اين عقيده ثابتباش خداوند تو را به همين طريق در زندگى دنيا و آخرت پايدار بدارد . 5 . الحسين بن علي العلوي، عن سهل بن جمهور، عن عبدالعظيم بن عبدالله الحسني، عن الحسن بن الحسين العرني، عن علي
بن هاشم، عن ابيه، عن ابي جعفر ( عليهالسلام) قال: ما ضر من مات منتظرا لامرنا الا يموت في وسط فسطاط المهدي وعسكره (35)
. على بن هاشم از پدرش از حضرت باقر ( عليهالسلام) روايت كرده كه آن جناب فرمود: كسى كه در انتظار «امر» ما باشد زيانى به او
نخواهد رسيد، و اين شخص مانند اين است كه در وسط خيمهى حضرت مهدى و در ميان لشگر آن جناب مرده باشد . 6 . حدثنا محمد بن احمد الشيباني (رضىاللهعنه)، عن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي
بن ابي طالب ( عليهمالسلام) عن ابيه عن آبائه عن اميرالمؤمنين ( عليهمالسلام) قال: للقائم منا غيبة امدها طويل، كاني بالشيعة
يجولون جولان النعم في غيبته، يطلبون المرعى فلايجدونه، الا فمن ثبت منهم على دينه ولم يقس قلبه لطول امد غيبة امامه فهو
معي في درجتي يوم القيامة . ثم قال ( عليهالسلام) : ان القائم منا اذا قام لم يكن لاحد في عنقه بيعة فلذلك تخفى ولادته ويغيب شخصه . (36) عبدالعظيم حسنى از حضرت جواد ( عليهالسلام) و او از آباء گرامش از اميرالمؤمنين روايت نموده كه آن بزرگوار فرمود: براى قائم
ما غيبتى است كه زمان آن بطول خواهد انجاميد، من شيعيان را مىبينم در غيبت او مانند گوسفندان كه در جستجوى چرا گاه
اين طرف و آن طرف مىروند سرگدان خواهند شد، و هرگز بوجود شريف آن حضرت راه پيدا نخواهند كرد . اكنون متوجه باشيد
هر كس از شيعيان ما در زمان غيبتبر دين و عقيدهى خود ثابتبماند، و دلش از طول غيبتخسته نگردد، وى در روز قيامت در
نزد خودم قرار خواهد گرفت . بعد از آن حضرت فرمود: قائم ما هر گاه قيام نمايد تحت تبعيت احدى نخواهد بود، و براى اين است كه ولادت او از مردم مخفى
مىماند، و وجود مقدسش از انظار غايب مىگردد . 7 . حدثنا علي بن عبدالله الوراق قال: حدثنا محمد بن هارون الصوفي، عن عبدالله بن موسى، عن عبدالعظيم بن عبدالله الحسني
(رضىاللهعنه) قال: حدثني صفوان بن يحيى، عن ابراهيم بن ابي زياد، عن ابي حمزة الثمالي، عن ابي خالد الكابلي قال: دخلت
على سيدي علي بن الحسين زين العابدين ( عليهماالسلام) فقلت له: يابن رسول الله! اخبرني بالذين فرض اللخه عزوجل طاعتهم و
مودتهم، واوجب على عباده الاقتداء بهم بعد رسول الله ( صلىالله عليهو آلهوسلم) . فقال لي: يا كابلي! ان اولي الامر الذين جعلهم الله عزوجل ائمة للناس و اوجب عليهم طاعتهم: اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب (
عليهالسلام)، ثم الحسن، ثم الحسين ابنا علي بن ابي طالب . ثم انتهى الامر الينا، ثم سكت . فقلت له: سيدي! روي لنا عن اميرالمؤمنين (علي) ( عليهالسلام) ان الارض لاتخلو من حجة لله عزوجل على عباده، فمن الحجه و
الامام بعدك؟ قال: ابني جعفر، واسمه في التوراة باقر; يبقر العلم بقرا، هو الحجة والامام بعدي، و من بعد محمد ابنه جعفر، واسمه عند اهل
السماء الصادق . فقلت له: يا سيدي! فقلت فكيف صار اسمه الصادق و كلكم صادقون؟ قال: حدثني ابي ابيه ( عليهماالسلام) ان رسول الله ( عليهالسلام) قال: اذا ولد ابني جعفر بن محمد علي بن الحسين بن علي بن
ابي طالب ( عليهمالسلام) فسموه الصادق; فان للخامس بن ولده ولدا اسمه جعفر يدعى الامامة اجتراء على الله و كذبا عليه فهو عند
الله جعفر الكذاب المفتري على الله عزوجل، والمدعي لما ليس له باهل، المخاف على ابيه والحاسد لاخيه، ذلك الذي يروم كشف
ستر الله عند غيبة ولي الله عزوجل . ثم بكى علي بن الحسين ( عليهماالسلام) بكاء شديدا ثم قال: كاني بجعفر الكذاب وقد حمل طاغية زمانه على تفتيش امر ولي الله،
والمغيب في حفظ الله والتوكيل بحرم ابيه جهلا منه بولادته، وحرصا منه على قتله ان ظفر به (و) صمعا في ميراثه حتى ياخذه
بغير حقه . قال ابو خالد: فقلت له: يابن رسول الله! وان ذلك لكائن؟ فقال: اي و ربي ان ذلك لمكتوب عندنا في الصحيفة التي فيها ذكر المحن التي تجري علينا بعد رسول الله ( صلىالله عليهو
آلهوسلم) . قال ابو خالد: فقلت: يابن رسول الله! ثم يكون ماذا؟ قال: ثم تمتد الغيبة بولى الله عزوجل الثاني عشر من اوصياء رسول الله ( صلىالله عليهو آلهوسلم) والائمة بعده . يا ابا خالد! ان اهل زمان غيبته القائلين بامامته والمنتظرين لظهوره افضل من اهل كل زمان; لان الله تبارك و تعالى اعطاهم من
العقول و الافهام والمعرفتة ما صارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة، وجعلهم في ذلك الزمان بمنزلة المجاهدين بين يدي
رسول الله ( صلىالله عليهو آلهوسلم) بالسيف، اولئك المخلصون حقا وشيعتننا صدقا، والدعاة الى دين الله عزوجل سرا وجهرا . و قال علي بن الحسين ( عليهماالسلام) : انتظار الفرج من اعظم الفرج (37) . ابو خالد كابلى گويد: بر سيد خود على بن الحسين ( عليهماالسلام) وارد شدم و به آن حضرت عرض كردم: اى فرزند پيغمبر! از
كسانى كه خاوند اطلاعت از آنها را پس از پيغمبر واجب نموده و بندگان خود را به اقتداى آنان ملزم ساخته است مرا آگاه نما . حضرت فرمود: اى كابلى! اولوالامرى كه پروردگار آنها را براى مردم پيشوا قرار داده و اطلاعت ايشان را واجب نموده است، اولين
آنها اميرالمؤمنين ( عليهالسلام) و بعد از وى دو فرزندش حسن و حسين ( عليهماالسلام) هستند، پس از اين دو نفر مقام آنان به
ما رسيده، پس حضرت ساكتشدند . ابو خالد گويد: عرض كردم: اى سرور من! براى ما روايت كردهاند كه اميرالمؤمنين ( عليهالسلام) فرمود: زمين هيچگاه از
جتخدا خالى نمىماند پس حجت و امام بعد از تو كيست؟ حضرت فرمود: فرزند من محمد كه نام او در تورات باقر است; زيرا كه علم را از هم خواهد شكافت و حقائق آن را براى مردم بازگو
خواهد كرد او امام و حجتبعد از من است، پس از وى فرزندش «جعفر» حجت و امام است و نام او در نزد اهل آسمان «صادق» است .
راوى گويد: عرض كردم: اى سيد من! چگونه وى را «صادق» ناميدهاند در حالىكه شما اهل بيت همه صادق و راستگو هستيد؟ حضرت فرمود: پدرم از پدرش روايت كرده كه حضرت رسول ( صلىالله عليهو آلهوسلم) فرمود: هر گاه فرزندم جعفر بن محمد
متولد شد او را صادق نام بگذاريد; زيرا كه پنجمين فرزند او كه جعفر نام خواهد داشت مدعى مقام امامتخواهد شد، وى دز نزد
پروردگار كذاب و مفترى محسوب است و مدعى مقامى است كه اهليت آن را ندارد، او با پدرش مخالفت مىنمايد و به برادرش
حسد مىورزد، او در هنگامى كه ولى خدا غايب است قصد افشاى اسرار پروردگار را خواهد كرد . پس از اين حضرت سجاد ( عليهالسلام) گريه زيادى نموده و فرمود: گويا مىبينم جعفر كذاب را در حليكه طاغيهى زمان خود را
در جستجوى امر ولى خدا راهنمايى مىكند، و حلا اينكه ولى پروردگار در محافظتخداوند قرار گرفته و وكاتل حرم پدرش
بعهدهى وى نهاده شده، جعفر كذاب از روى جهلى كه به ولادت ولى عصر دارد حريص است كه آن حضرت را بعد از ولادت بقتل
برساند براى اينكه به ميراث پدرش دست پيدا كند و ارث او را بدون استحقاق دريافت نمايد . ابو خالد گويد: عرض كردم: اى پسر رسول خدا! اين امورى كه فرموديد انجام خواهد گرفت؟ حضرت فرمود: آرى به پروردگارم سوگند اين مطالب در صحيفهاى كه نزد ما موجود است نوشته شده، و در آن صحيفه تمام
سختيها و پيشآمدهايى كه براى ما پيش آمد خواهد كرد مضبوط است . ابو خالد گويد: عرض كردم: پس از آن چه خواهد شد؟ حضرت فرمود: پس از آن غيبت ولى خدا و دوازدهمين وصى حضرت رسول و ائمه ( عليهمالسلام) به درازا خواهد كشيد . فرمود: اى ابو خالد! مردمان زمان غيبت كه به امامت او معتقد گردند و منتظر ظهور او باشند بهترين مردمان هستند; زيرا
خداوند به اندازهاى به آنان فهم و خرد و شناخت مرحمت فرموده كه غيبت در نزد آنها بمنزله مشاهده، و مدرم آن زمان مانند
كسانى كه در پيشاپيش مقابل حضرت رسول ( صلىالله عليهو آلهوسلم) به جهاد پرداخته باشند محسوب خواهند شد، آنها حقا
بندگان خالط و شيعيان راستگو هستند، و آنانند كه مردم را بسوى دين خدا در آشكار و پنهان دعوت مىكنند . و در پايان حديثحضرت فرمود: انتظار فرج از بهترين اعمال است . 8 . حدثنا علي بن احمد بن موسى الدقاق (رضىاللهعنه) قال: حدثنا محمد بن هارون الصوفي قال: حدثنا ابو تراب عبدالله بن
موسى الروياني قال: حدثنا عبدالعظيم ابى عبدالله بن علي بن الحسين بن زيد بن الحسن بن علي بن ابي طالب ( عليهمالسلام)
[الحسني] قال: دخلت على سيدي محمد بن علي موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين ابن علي بن ابي طالب ( عليهمالسلام) وانا
اريد ان اساله عن القائم اهو المهدي او غيره، فابتد اني فقال لي: يا اباالقاسم! ان القائم منا هو المهدي يجب ان ينتظر في غيبته،
ويطاع في ظهوره، وهو الثالث من ولدي، والذي محمدا ( صلىالله عليهو آلهوسلم) بالنبوة وخصنا بالامامة انه لو لم يبق من الدنيا
الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه فيملا الارض قسطا وعدلا كما ملئت جورا وظلما، وان الله تبارك وتعالى ليصلح
له امره في ليلة كما اصلح امر كليمه موسى ( عليهالسلام) اذ ذهب ليقتبس لاهله نارا فرجع و هو رسول نبي . ثم قال ( عليهالسلام) : افضل اعمال شيعتنا انتظار الفرج (38) عبدالعظيم حسين گفت: بر ابوجعفر محمد بن على ( عليهماالسلام) وارد شدم و قصد داشتم كه از آن حضرت راجع به «قائم» كه
آيا مهدى همان است پرسش نمايم . قبل از اين كه من موضع سؤال را مطرح كنم، آن بزرگوار خود آغاز سخن فرمود، گفت: اين
ابوالقاسم! بدرستى كه قائم از خاندان ما همان «مهدى» است كه واجب است انتظار او كشيده شود در غيبتش، و اطاعت گردد در
ظهورش، وى سومين فرزند از اولاد من است . سوگند به خدايى كه محمد را براستى برانگيخت، و ما را به امامت مخصوص
گردانيد اگر از دنيا نماند مگر يك روز، خداوند آن روز را چنان طول خواهد داد كه تا مهدى از پشت پردهى غيبتبيرون گردد، و
زمين را از عدل و داد پر نمايد همان طور كه از جور و ستم پر شده باشد، خداوند امور ولى عصر را در يك شب اصلاح خواهد نمود،
به همان روشى كه امر موسى بن عمران را در هنگامى كه رفت از كوه آتش بياورد اصلاح فرمود و او را به اهلش برگردانيد در حاليكه
پيغمبر بود . و در پايان حديثحضرت فرمود: بهترين اعمال شيعيان ما انتظار فرج است . از روايت نقل شده از طريق عبدالعظيم حسنى ( عليهالسلام) در باره امام عصر ( عليهالسلام) مىتوان به نتايج و تعاليم زير دست
پيدا كرد: 1 . امام زمان ( عليهالسلام) سومين فرزند امام محمدتقى ( عليهالسلام) و همنام و هم كنيه با پيامبر ( صلىالله عليهو آلهوسلم)
است . 2 . امام عصر ( عليهالسلام)، پس از آنكه جهان سرشار از ظلم و ستم شده است، آن را از عدل و داد آكنده مىكند . 3 . تعداد ياران اوليه او در ابتدا 313 نفر و به تعداد نفرات لشكر اسلام در جنگ بدر است و پس از آن با سپاهى كه ده هزار نفر
مىباشند به فرمان الهى قيام مىكند . 4 . بيعت هيچ كسى در گردن او نيست . 5 . از دشمنان خدا، آنقدر مىكشد تا خداوند خشنود گردد . 6 . خداوند كار او را در يك شب اصلاح مىكند، چنانكه مشكل موسى كليم را در يك شب اصلاح كرد . 7 . بهترين اعمال شيعيان، انتظار فرج است و بهترين افراد منتظران ظهور اويند . فيارب عجل في ظهور امامنا فهذا دعاء للبرية شامل . پىنوشت: 1) جنةالنعيموالعيشالسليم، المولى باقر بن اسماعيل المازندرانى (م 1313 ه . ق) ص 444 چاپ سنگى تهران . 2) جنةالنعيم، ص 402 . 3) الذريعة، ذيل عنوان خطيب اميرالمؤمنين ( عليهالسلام) . 4) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 80 . 5) روضات الجنات، محمدباقر الخوانسارى، ج 4، ص 210 . 6) قاموس الرجال، التسترى، ج 5، ص 374 . 7) معجم رجال الحديث، ج 10، ص 49 . 8) رسالة صاحب بن عباد به نقل رى باستان، حسين كريمان، ج 1، ص 356; روضات، ج 4، ص 208 حضرت آيةالله خويى نوشتهاند
اين روايت لااقل از جهت مرسل بودن ضعيف است (معجم رجال الحديث، ج 10، ص 49) . 9) توحيد، ص 81 - 82، روضات، ج 4، ص 207 و 208 . 10) ترتيب قرن بر حسب درگذشت نويسنده است . 11) ريحانة الادب، محمدعلى مدرس تبريزى . 12) جنةالنعيم . 13) روضات، ج 4، ص 208 . 14) سرالانساب، ص 10، به نقل رى باستان، ج 1، ص 389 . 15) رجال نجاشى، چاپ سنگى، تهران، 1317 ه . ق . 16) جنة النعيم، ص 471 . 17) منتقلة الطالبية، نسخه عكسى كتابخانه لغتنامه دهخدا . 18) امام فخر رازى (م 606 ه) از دانشمندان اهل سنت است . 19) الشجرة المباركة، ص 64، منشورات كتابخانه آيةالله مرعشى . 20) جنة النعيم، ص 401 . 21) كتاب الرجال، چاپ مرحوممحدث، ص 226 . 22) روضات، ج 4، ص 210 . 23) عمدة الطالب في انساب آل ابىطالب، ص 75 . 24) الفصول الفخرية، چاپ مرحوم محدث، ص 107 . 25) روضات، ج 4، ص 209 و آن از ارواشح . 26) مستدرك الوسائل، ج 10، ص 367 . 27) وسائل، چاپ دار احياء التراث، ج 20، ص 228 - 229 . 28) جامع الرواة، الاردبيلى، ص 460 . 29) شعب المقال، النراقى، ص 70 - 71 ر . ك: مقاله «عظمتشخصيت عبدالعظيم حسنى ( عليهالسلام)» ، سيد جعفر شهيدى،
مجله علوم حديث، ش 1 . 30) البقرة/148 . 31) كمال الدين 1/36; الاحتجاج 2/249 . 32) معاني الاخبار ص 139، باب معنى الرجيم . 33) كمال الدين، ب 28، ح 3 . 34) الامالي للصدوق 419; روضة الواعظين 31; كفاية الاثر 286 . 35) الكافي 1/372 . 36) كمال الدين، ج 1، ص 303 . 37) كمال الدين و تمام النعمة 319 . 38) كمال الدين، ص 377 . عبد العظيم حسنى (عليه السلام) و روايات مهدويت
مقدمه
زندگانى عبدالعظيم حسنى ( عليهالسلام)
مقام او نزد ائمه اطهار
سخن امام هادى ( عليهالسلام) درباره وى
نظر دانشمندان شيعه درباره او در سده چهار هجرى (10)
سدهى پنجم هجرى
سدهى هشتم
سدهى نهم
سده يازدهم
سدهى دوازدهم
سدهى سيزدهم
سدهى چهاردهم
عبدالعظيم حسنى و روايات مهدويت
[قيام قائم ( عليهالسلام)]
[سنگباران كردن شيطان در زمان ظهور]
[نامهى نبوى - علوى]
[عرض دين بر معصوم]
[ويژگى انتظار]
[شرايط غيبت]
[منتظرن، بهترين اهل زمان]
[ويژگىهاى مهدى ( عليهالسلام)]
نتيجه: