مجلات > انتظار >شماره 7

فلسفه‏ى غيبت از منظر روايات (1)

محمدهادى يوسفى غروى

ترجمه: بهروز محمدى

نجاشى در رجال فرموده است: شيخ كلينى (ره) در مدت زمان بيست‏سال، كتاب بزرگ و ارزشمند «كافى‏» را تدوين و در سال 329 در بغداد دارفانى را وداع نموده است . البته نجاشى بيان نكرده است آن بيست‏سالى كه كلينى (ره) صرف تدوين «كافى‏» نموده (1) است، از چه زمانى شروع و در چه زمانى پايان يافته است . چنين برمى آيد كه زمان تدوين «كافى‏» بين 300 تا 320 ; يعنى، در حدود چهل سال بعد از آغاز غيبت صغرى بوده است .

كلينى (ره) در كتاب خود، هشت‏باب در بيست صفحه را به حضرت حجت (عج) اختصاص داده است كه دو باب از آن، درباره بحث غيبت‏حضرت - البته بدون عنوان علت غيبت است .

باب اول، بابى نادر درباره «غيبت‏» و شامل سه خبر است كه هيچ كدام بيانگر علت غيبت نيست .

باب دوم، شامل سى حديث است .

حكمت‏يكم . امتحان و آزمايش

امام كاظم فرمود: (2) «و همانا براى صاحب امر، غيبتى است تا اينكه كسانى كه قائل به آن بوده‏اند از اين امر برمى گردند . همانا آن محنتى از جانب خدااست كه خداوند به سبب آن، بندگان و خلق خود را مى‏آزمايد .»

امام صادق، عليه‏السلام، فرمود: «به خدا قسم; امامتان سال‏ها از روزگار شما، غيبت مى‏كند و بدين جهت آزمايش خواهيد شد ; تا اينكه گفته مى‏شود: او مرده است و يا خدامى‏داند به كدام بيابان سر نهاده است .»

به نقل از امام صادق (ع) در خبر پنجم امده است كه فرمود: (3) «همانا براى قائم (عج) قبل از آنكه قيام كند، غيبتى است . . . همانا خداوند تعالى، دوست دارد كه شيعيان را بيازمايد . پس در آن زمان كسانى كه باطل‏گرا هستند، شك مى‏كنند» .

سپس مرحوم كلينى (ره) براى اين معنا، باب مستقلى به عنوان «المتحيص و الامتحان‏» باز نموده و شش خبر از ائمه اطهار (ع) آورده است، منصور صيقل نقل مى‏كند: من و حارث بن مغيرة و تعدادى از شيعيان، نشسته بوديم و با هم سخن مى‏گفتيم و امام (ع) كلام ما را مى‏شنيد كه به ما فرمود: «شما كجاييد؟ هيهات! هيهات! نه به خدا قسم! آنچه كه چشم به راه آن هستيد، واقع نمى‏شود; مگر آنكه غربال شويد .

نه به خدا قسم! آنچه چشم به راه آن هستيد واقع نمى‏شود; مگر آنكه بررسى شويد . نه به خدا قسم! آنچه چشم به راه آن هستيد واقع نمى‏شود، مگر آنكه جدا شويد . نه به خدا قسم! آنچه چشم به راه آن هستيد، واقع نمى‏شود; مگر پس از نااميدى . نه به خدا قسم! آنچه را كه چشم به راه آن هستيد، واقع نمى‏شود، مگر آن گاه كه هركس بدبخت‏شود و هركس خوشبخت است، وشبخت‏شود» . (4)

اين خبر با موضوع ارتباط دارد و ديگر اخبار در مطلق امتحان است . و بيش از اين گذشت‏شيخ كلينى (ره) هيچ يك از اين روايات را عنوان «علت غيبت‏» نداده است . و باز اين معنا خواهد آمد كه شيخ طوصى مى‏گويد: امكان ندارد ازمايش الهى علت غيبت‏باشد .

حكمت دوم . ترس بر جان

حديث‏هاى شماره 5، 9، 18، 29 را شراره از امام صادق (ع) نقل كرده است و همگى بر اين حكمت اذعان دارند . البته به نظر مى‏رسد آنها يك «خبر واحداند» كه سه طريق دارند . كوتاه‏ترين آنها، حديث‏شماره 9و 18 و طولانى‏ترين آنها حديث‏شماره 29 است . كامل‏ترين اين خبرها، حديث‏شماره 5 است كه زرارة در ضمن آن مى‏گويد: «شنيدم اباعبدالله فرمود: همانا براى قائم (عج) قبل از آنكه قيام كند، غيبتى است گفتم: چرا؟ فرمود: مى‏ترسد و بادستش به شكمش اشاره كرد» . (5)

حكمت‏سوم . براى آنكه بر او بيعتى نباشد .

در خبر 27 از اخبار «باب غيبت، هشام بن سالم روايت مى‏كند كه حضرت صادق (ع) فرمود: «قائم (عج) قيام مى‏كند، درحالى كه در گردن او عهد و بيعتى نيست‏» . (6)

نعمانى و اولين كتاب در غيبت

در اوائل دوران غيبت صغرى در شهر نعمانيه، ابراهيم بن جعفر صاحب فرزندى متولد شد كه او را محمد ناميد .

محمد علوم اوليه را در نزد پدرش آموخت، سپس در طلب علم به بغداد كوچ كرد و در آنج‏سكونت گزيد .

در اوايل قرن چهارم شيخ كلينى (ره) از رى به بغداد مهاجرت كرد و در آنجا در طول بيست‏سال، كتاب «كافى‏» را تدوين نمود . شيخ ابوعبدالله محمد بن ابراهيم نعمانى براى طلب علم به محضر ايشان مى‏رفت و كتاب كافى را براى ايشان مى‏نوشت (7) تااينكه كلينى در سال 329 وفات يافت .

در آن روزها شهر حلب و شام، تابع مصر بود و كافورا خشيدى بر آنها حكومت مى‏كرد . در حلب سيف الدولة على بن عبدالله بن حمدان در سال 333 حاكم شده بود . وى بر شام و الجزيره، دست‏يافت . و شاعران و عالمان بزرگ، از جمله نعمانى، بر او وارد مى‏شدند .

بعد از حدود ده سال در اواخر سال 342 نعمانى كتاب «غيبة‏» را بر كاتبش درباره محمد بن ابى الحسن الشجاعى املا كرد (8) و در مقدمه آن درباره سبب تاليف اين كتاب آورده است:

«گوده هايى را ديدم كه به مذهب تشيع منسوب و به پيامبر اكرم (ص) وابسته بوده و قائل به امامت مى‏باشند . اما آنان دچار تفرقه و چند دستگى شده و واجبات الهى را سست مى‏گرفتند و محرمات الهى را سبك مى‏شمردند . برخى در حق اهل بيت غلو كرده و برخى ديگر هم كوتاه مى‏آمدند .

همگى جز تعداد كمى از آنها در مورد امام زمان و ولى امرشان به شك افتاده‏اند; در حالى كه خداوند او را به علم خود به علت گرفتارى‏هاى كه به واسطه غيبت ايجاد شده، برگزيده است . پيوسته اين دو دلى و شك در دل‏هاى آنها اثر گذاشته است .

همانطور كه امام على (ع) به كميل بن زياد در وصف طالبان علم و حاملان آن فرمود: «كسى كه تسليم اهل حق است، اما بينشى ندارد، در اولين برخورد با شبهه، شك در دل او راه مى‏يابد» ; تا آنجا كه آنها را به وادى گمراهى، سرگردانى، كوردلى و انحراف مى‏كشاند و از آنها، جز اندكى كه بر دين خدا ثابت قدم‏اند - باقى نماند . اينان به ايمان خداوند چنگ زده و از راه راست منحرف نگشته‏اند و تنها برايشان است كه وصف «فرقه ثابت‏بر حق‏» محقق گشته و راست آمده است . بادهاى مخالف، آنان را نلرزاند، فتنه و آشوب‏ها به آنها آسيبى نرساند .

پرتو در وغين سراب، آنان را نفريبد; زيرا اين گروه به حرف مردم و تقليد اين و آن ديندار نشده‏اند تا با حرف آنها، از دين و مسلك خود خارج شوند .

به جان خويش سوگند! هيچ كس به وادى گمراهى، سرگردانى و فتنه حوادث وارد نشده و دچار خروج از راه راست و افتادن به دامان مذاهب بيهوده و باطل نگرديده است; مگر به جهت كم بهره بودن او از روايات و علم و بى نصيب بودن از بينش و شعور . اين بدبختى‏ها هرگز در جست و جوى علم، كوششى نمى‏كنند و براى به دست آوردن و بازگو كردن روايت، از سرچشمه پاك و به دور از آلودگى به خود زحمت نمى‏دهند . هر چند اگر بر ايشان روايت هم مى‏شد، بدون اينكه معناى آن را بفهمند، همانند كسانى‏اند كه برايشان روايتى نقل نشده است .

بيشتر كسانى كه به اين مذاهب گام نهاده‏اند، داراى يك از اين چند حالت‏بوده‏اند: عده‏اى از آنان، كسانى اند كه بدون انديشيدن و دقت و از روى ناآگاهى، وارد آن شده‏اند . به مجرد برخورد با اندك شبهه‏اى گمراه و سرگردان مى‏شوند . عده‏اى ديگر، كسانى اند كه به دنبال طلب دنيا هستند و همين كه گمراهان و دنياپرستان نظر آنها را به سوى دنيا جلب كنند، منحرف گشته، دنيا را بر دين مقدم مى‏دارند و دين را فداى دنيا مى‏كنند .

اين در صورتى است كه آنان با سخنان عوام فريب و بيهوده فريب شياطين را خورده‏اند .

گروهى نيز به جهت رياكارى و برخوردارى از حسن ظاهر، خود را با لباس مذهب مى‏آرايند و هدف شان رياست است كه تمام علاقه آنها در آن خلاصه شده; بدون اينكه كوچك‏ترين اخلاص و اعتقادى به حقانيت آن داشته باشند . پس خداوند هم نعمت نكو را از آنان سلب كرده، روزگارشان را دگرگون مى‏سازد و آتش خشم و عذاب خود را براى آنان آماده مى‏كند .

عده‏اى ديگر، به دليل بودن ايمان شان به آن گرويده‏اند; اما خودشان هم به درستى و حقانيت آنچه مى‏گويد، اعتقاد محكمى ندارند .

پس خواستم كه به خداوند عزوجل تقرب جسته باشم، به وسيله ذكر آنچه از جانب امامان معصوم و صادق آمده است; از اميرالمؤمنين گرفته تا آخرين امامى كه از روايتى درباره غيبت منقول است . اين غيبتى است كه خداوند هركس را كه از درك آن و هدايت‏به سوى آنچه از معصومين صادق روايت‏شده، محروم نموده باشد ; چشم دل او را كور ساخته است . اين روايات براى اهل حق، درستى آنچه روايت‏شده مسلم مى‏دارد و بدان اعتقاد دارند و دليل شان بر وقوع آن، موكد خواهد شد و آنچه را كه هشدار داده بودند، تصديق خواهد نمود» . (9)

گويا به نظر شيخ نعمانى (ره) آن شصت‏خبرى كه كلينى روايت كرده، براى برطرف كردن شهادت فراوان درباره اين جماعت، در باره غيبت، كافى نبوده است . بنابراين نعمانى اولين كتاب مستقلى در باب غيبت (در 26 باب)، بر اساس احاديثى كه بزرگان از ائمه (ع) نقل كرده بودند و در نزد او موجود بود، تدوين كرده است .

حكمت آزمايش

نعمانى در اين 26 باب، بخشى را به علت‏ياحكمت غيبت اختصاص نداده است . البته عنوان باب يازدهم با چنين قرار داده است: «آنچه درباره تحمل مشقات و غربال كردن و چند دستگى‏ها در زمان غيبت رسيده است‏» .

در مقدمه نيز دو حديث از احاديث وارد در اين باب را ذكر كرده است . (10)

آرى نعمانى در باب هفتم، تصريح دارد بر اينكه «تمحيض‏» علت غيبت است: «و غيبت‏خداوند آن را فرموده، به جهت تدبيرى كه باى بشر مقرر كرده، به وسيله واقع شده در آزمايش و امتحان و زير و رو غربال شدن براى تصفيه كسانى كه ادعاى اين امر را (تشيع) مى‏كنند . (11)

و آزمايش بندگان و امتحان و تمييز ايشان با غيبت او براى پديد آمدن افراد خالص و صافى از شيعيان است . اين امر از رهگذر پايدارى بر امور او و اقرار بر امامتش و ديندارى خدا حاصل مى‏شود; با ايمان به اينكه او (حجت) حق است و وجود دارد و زمين از او خالى نمى‏ماند; اگر چه شخص او غايب باشد، به خاطر تصديق و باور و يقين داشتن بيتمامى آنچه رسول خدا و امير المؤمنين و ائمه (ع) فرموده‏اند و بعد از غيبتش به هنگام نااميدى مردم از او قيامتش را با شمشير بشارت داده‏اند» . (12)

اين باب را با اين جمله به پايان مى‏رساند: «غيبت امام، عليه‏السلام، در اين عصر براى پاك ساختن كسى است كه خالص شدنى است و براى نابودى كسى كه هلاك شدنى است و نجات هركس كه باپايدارى بر حق، اهل نجات است و بر طرف ساختن شك و ترديد و يقين آوردن به آنچه از امامان وارد شده است .

ناگزير اين اندوه بايد پيش ايد، سپس زمان خواست‏خدا مرا برسد; نه آن زمان كه مردم بخواهند . خداوند ما و شما را - اى ماعت‏با ايمان شيعه كه پيوسته دست‏به ريسمان خدا داريد به دستورات او گردن مى‏نهيند - از آن‏ها قرار دهد كه از گرفتارى غيبت نجات مى‏يابند كه در آن هركس خواست‏خود را گزيند و به اختيار پروردگارش راضى نشود و خواستار شتاب در تدبير خداى سبحان گردد و آن چنان كه مامور باشد صبر نكند» . (13)

از جمله روايات نعمانى در اين باب، روايتى است كه امام صادق (ع) از امام على (ع) نقل كرده است كه فرمود: «خداوند در آخرالزمان مردى از فرزندان مرا برمى انگيزد، خونخواهى مى‏كند و از ميان آنها غايب مى‏شود، براى آنكه اهل گمراهى از ديگران جدا شوند» . (14)

سپس ايشان روايتى را بيان مى‏كند كه كلينى از امام كاظم نقل كرده است; از امام صادق روايت نموده است: «همانا خداوند قلوب شيعيان را امتحان مى‏كند» . (15)

و در ادامه رواياتى را كه كلينى از امام باقر (ع) و امام رضا (ع) نقل كرده است، ذكر مى‏كند . (16)

سپس نعمانى روايتى را ذكر مى‏كند كه كلينى از هشام بن سالم به نقل از امام صادق روايت كرده است: «قائم قيام مى‏كند در حالى كه عقد و عهد و بيعت كسى در گردن او نيست‏» . (17)

نعمانى و علت ترس بر جان

كلينى خبر داده از امام صادق (ع) يا امام باقر (ع) را با چهار سند نقل مى‏كند كه نعمانى دارالغيبة، همين خبر را ذكر كرده و دو طريق ديگر به آن افزوده است . (18)

وى براى خبر مفضل بن عمر از امام باقر يا امام صادق، عليه‏السلام، سه طريق ذكر كرده است: «زمانى كه حضرت قائم قيام كند اين آيه را مى‏خواند «پس از شما فرار كردم آن زمانى كه از شما ترسيدم‏» . سپس مرحوم نعمانى نويسد: در اين احاديث مصداق قومش است: «در او سنتى از حضرت موسى است و آن اينكه او ترسيده است و در كمين است‏» . (19)

كراهت تعيين وقت ظهور

چنان كه گفته شد، كلينى در كافى، هشت‏باب را به صاحب الزمان (عج) اختصاص داده است . عنوان باب ششم «اكراهية التوقيت‏» مى‏باشد و در آن دو خبر از امام باقر، عليه‏السلام، و پنج‏خبر از امام صادق (ع)، در نفى تعيين وقت ظهور ذكر كرده است، اما اين سخن باقى مى‏ماند كه چرا كلينى (ره) از اين باب به «كراهت‏» تعبير كرده است نه «حرمت‏» .

شايد علت آن اخبارى است كه از ائمه، عليهم‏السلام، نقل شده است; خصوصا آنكه نعمانى دو حديث از امام صادق (ع) در همين باب نقل مى‏كند وى حديث اول از كلينى بنويسند على بن ابى حمزه البطائى از امام صادق روايت مى‏كند كه آن حضرت فرمود:

«صاحب اين امر از غيبتى ناگزير است . . . و با وجود سى تن (يابه همراهى 30نفر) در آنجا وحشت و ترسى نيست‏» .

حديث دوم - (ح 90) را هم با سند فوق از امام صادق (ع) نقل كرده است كه: «قائم فرزندان من برابر عمر حضرت ابراهيم كه 120 سال عمر مى‏كند و به صورت جوان رشيدى 32 ساله آشكار مى‏گردد» .

سپس اضافه مى‏كند: اين گفته تنها براى آرامش بخشيدن به شيعيان و نزديك نشان دادن آن است ; زيرا ايشان خود فرموده‏اند: «ما زمانى را تعيين نمى‏كنيم و هركس تعيين وقتى را از ما براى شما روايت كرد، او را تصديق نكنيد و از اينكه او را دروغ زن بخوانيد، هراس نداشته باشيد و بدان گفته عمل نكنيد (20)

سپس نعمانى، بابى ار تحت عنوان «رواياتى كه در نهى از تعيين وقت ظهور و بردن نام حضرت وارد شد،» مطرح مى‏كند و رد آن پانزده خبر مى‏آورد كه كلينى (ره) روايت آخر آن را در كافى در باب «كراهت تعيين وقت‏» وارد كرده است .

كلينى حديث‏ششم آن را در كافى به سند حسن بن على بن يقطين از برادرش حسين به نقل از پدرشان از امام كاظم (ع) ذكر كرده است كه آن حضرت فرمود «اى على: تاكنون دويست‏سال است كه شيعه با اميدها و آرزوها پرورش داده شده است‏» . يقطين پدر على از موالى بنى عباس بود . ايشان به پسرش گفت: چرا آنچه به ما گفته شد (خلافت‏بنى العباس) واقع شد ولى آنچه به شما گفته شد، صورت نگرفت؟ على به او پاسخ داد «آنچه به ما و شما گفته شد هر دو از يك جا بيرودن آمده است، جز اينكه زمان كار شما فرارسيد . بنابراين فورا به شما داده شدو همان طور كه گفته شده بود انجام پذيرفت، ولى زمان كار ما فرانرسيده است . بنابراين به اميد و آرزو ما را سرگرم نموده‏اند، زيرا اگر به ما گفته مى‏شد، اين امر نخواهد شد، مگر پس از گذشت دويست‏سال يا سيصد سال، حتما دل‏ها سخت مى‏شد و بيشت مردم مسلما از ايمان به اسلام برمى‏گشتند و مى‏گفتند: چقدر سريع و نزديك ست‏براى آنكه دل‏هاى مردم به ايمان نزديك شود و فرج را نزديك بنماياند» . (21)

صدوق و دومين كتاب در غيبت

ظاهرا على بن بابويه قمى، حدود سال 260 (سال وفات امام حسن عسكرى) به دنيا آمده است . شيخ طوسى در «الغيبه‏» به سند خود از مشايخ اهل قم، روايت كرده است كه ايشان گفته‏اند: ابن بابويه با دختر عمودى خود، ازدواج كرد و صاحب فرزندى يشد . سپس به شيخ ابى القاسم الحسينى بن روح نامه‏اى نوشت كه از محضر حضرت حجت‏بخواهد كه دعا كند تا خداوند فرزندان فقيهى به او روزى دهد .

جواب آمد: «تو از اين (خانم) صاحب فرزندى نخواهى شد، ولى مالك كنيزى ديلمى خواهى شد كه از او صاحب دوفرزند فقيه مى‏شوى‏» .

اين قضيه در اوايل سفارت حسين بن روح، بعد از سال 305 اتفاق افتاد . بنابراين واهدت صدوق حدود سال 307 ; يعنى، قبل از پنجاه سالگى پدر بزرگوارش بوده است . ايشان وقتى به سن چهل سالگى رسيد آوازه فضلش به همه جا از جمله شهر رى - رسيد و اهل رى از او خواستند كه به آنجا هجرت كند .

شيخ صدوق اين پيشنهاد را پذيرفت و به آنجا مهاجرت كرد . ايشان در آنجا مشهور شد و آوازه شهرتش، پناه ركن الدين اباعلى الحسن بن بويه الديلمى رسيد و از ايشان خواست كه نزد او حاضر شود و شيخ هم به مدت ده سال پيش او (22) ماند، تازمانى كه براى زيارت امام رضا، عليه‏السلام، قصد سفر به خراسان را داشت . (23)

به نيشابور بازگشت و در آنجا اقامت گزيد و متوجه شد بيشتر شيعيانى كه نزد او رفت و آمد مى‏كنند، در موضوع غيبت‏حيران و سرگردان‏اند و در امر قائم (عج) شبهاتى دارند . در اين زمان شيخ بزرگوارى از دانشمندان اهل قم (شيخ نجم الدين ابوسعيد محمدبن الحسن بن الصلت القمى) شخصيتى اهل فضل و عمل بود، از بخارا آمده و بر ايشان وارد شد .

يك روز كه آن شيخ بزرگوار با صدوق (ره) سخن مى‏گفت، يادآور شد كه با يكى از بزرگان فلسفه و منطق ديدار كرده و درباره‏ى حضرت قائم (عج) سخنى از او شنيده است كه شيخ نجم الدين قمى را سرگردان و حيران كرده و در امر طول غيبت و انقطاع اخبار، او را به شك و ترديد انداخته است و وى از صدوق (ره) خواست كه در موضوع غيبت كتابى تاليف كند . شيخ نيز به او وعده داد كه هنگام بازگشت‏به وطن خود (شهر رى) خواهش او را اجابت كند . (24)

وى هنگام بازگشت‏به شهر رى، تاليف كتاب «كمال ايدين و تمام النعمه در اثبات غيبت و برداشتن حيرت‏» را آغاز كرد .

صدوق (ره) نوشته است: به وسيله اخبار وارده از پيامبر اكرم (ص) و ائمه (ع) در امر غيبت، نهايت كوشش و تلاش خود را در ارشاد مردم به حق و برگردانده آنان به راه راست نمودم . اما آنان به جاى تسليم و پذيرش (اخبار و روايات) به ارا و قياس‏هاى عقلى روى آورده بودند (25) به همين دليل ايشان قبل از آنكه با روايات پيامبر اكرم، صلى‏الله عليه‏و آله‏وسلم، و اهل بيت، عليهم‏السلام، فصل‏هاى كتاب را تنظيم كند، در شبهاتى مى‏كند كه با آرا و قياس‏هاى عقلى و با اخبار ائمه اطهار آميخته است .

او مى‏نويسد: مخالفان ما گفته‏اند: بنابر قول شما بعد از وفات پيامبر اكرم ، صلى‏الله عليه‏و آله‏وسلم، يازده امام آمده‏اند كه همگى با اسم و شخص خاص بين شيعه و اهل سنت معروف بوده‏اند . حال چنانچه صاحب زمان هم مانند آن امامان آشكار و معروف نباشد، امر امامت آن يازده امام هم بيهوده و فاسد مى‏گردد .

با همان گونه كه موضوع صاحب الزمان شما، به واسطه نبودن و عدم امكان وجود او در طول اين مدت، فاسد و بيهوده است!

صدوق و علت ترس بر جان

صدوق (ره) در پاسخ به نوشته: مى‏گوييم: ظهور حجت‏هاى الهى در مقامات خود، در زمان تسلط حكومت‏هاى باطل، روى حساب امكاناتى است كه براى ارشاد و تدبير مردم زمان خود داشته‏اند .

اگر وضعيت‏به گونه‏اى باشد كه براى امام تاحدودى تدبير و رهبرى نسبت‏به دوستانش ممكن باشد، ظهور «حجت‏» لازم است و اگر هيچ گونه امكانى مناسب براى تدبير و رهبرى وجود نداشته باشد و حكمت الهى و تدبير معنوى موجب پنهانى بودن او گردد، خداوند او را در پشت پرده غيبت پنهان مى‏كند تا اينكه مدت غيبت‏بگذرد ; همان گونه كه پس از مطالعه تاريخ همه حجت‏هاى خدا از پيامبران را وصياى سپس از وفات حضرت آدم تا اين زمان، اين گونه بوده است ; بعضى از آنها آشكار و برخى پنهان بوده‏اند . البته قرآن كريم هم به اين سخن اشاره دارد كه: «رسولانى را كه داستان شان را از پيش براى تو گفتيم و رسولانى كه قصد آنان را نگفته‏ايم‏» . (26)

همچنين عبدالحميد بن ابى الديلم مى‏گويد: امام صادق ، عليه‏السلام، فرمود: «اى عبدالحميد ; براى خدا رسولانى آشكار و رسولانى پنهان است ; زمانى كه از خدا به حق رسولان آشكار خواست، از او به حق رسولان پنهان نيز بخواه‏» .

حجتهاى خدا از زمان رحلت آدم تا پيدايش حضرت ابراهيم ، عليه‏السلام، او صيايى آشكار و پنهان بوده‏اند .

در زمان تولد حضرت ابراهيم، ظهور حجت امكان نداشت، چون نمرود فرزندان مردم سرزمين خود را براى يافتن ابراهيم ، عليه‏السلام، به قتل مى‏رساند .

بنابراين خداوند، وجود حضرت ابراهيم و تولد او را پنهان كرد . تا آنكه مدت غيبت تمام شد و حضرت ابراهيم آنها را به وجود خود راهنمايى كرد و امر خود را ظاهر نمود ; زيرا اراده الهى بر اين تعلق گرفت كه حجت‏خود را بر مردم ثابت و دين خود را كامل كند .

از زمان وفات حضرت ابراهيم هم او صيايى بودند كه حجت‏هاى خدا در روى زمين به شمار مى‏آمدند و پشت‏سر هم وصايت را از يكديگر، ارث مى‏بردند و آشكار يا پنهان بودند تا زمان حضرت موسى، عليه‏السلام، .

در زمان حضرت موسى ، عليه‏السلام، نيز آن گاه كه خبر تولد و وجود او منتشر شد، فرعون براى يافتن او، فرزندان بنى اسرائيل را مى‏كشت . بنابراين خداوند همان گونه كه در قرآن آمده است واهدات او را پنهان ساخت و همان طور كه قرآن خبرداده مادرش او را در دريا انداخت; تا آنكه موسى ، عليه‏السلام، دعوتش را آشكار كرد و خود را به مردم شناساند . چون هنگام درگذشت‏حضرت موسى ، عليه‏السلام، رسيد، او نيز اوصيايى داشت كه حجت‏هاى خدا بودند تازمان ظهور حضرت عيسى ، عليه‏السلام، در عيان و يا نهان بودند .

عيسى ، عليه‏السلام، با دلايل روشن نبوت خود را از هنگام واهدت خود آشكارا به جهان نشان داد و براهين خويش را منتشر ساخت، زيرا مانعى از اظهار وجود خود نداشت و پش از وى اوصيايى كه برخى عيان و گروهى پنهان بودند و اين حجت‏هاى الهى تا زمان ظهور پيامبر ما وجود داشتند .

بعد از ظهور پيامبر اكرم ، صلى‏الله عليه‏و آله‏وسلم، لازم بود كه آن حضرت - به روش پيامبران پيشين - اوصيايى خود را معين كند . پس همان طور كه پيامبران گذشته اوصياى خود را مين كردند، پيغمبر اسلام نيز اولياى خود را مشخص كرد .

بين شيعه و اهل سنت، مشهور و معروف است كه خليفه ناحق معاصر امام حسن عسكرى ، عليه‏السلام، برايشان ناظران و پاسدارانى گماشته بود و تا زمان وفات، آن حضرت را به دقت تحت نظر داشتند .

وقتى آن حضرت وفات كردند، تمام خدمتكاران و خاندان او را بازداشت نمود و زير نظر داشتند و كنيزان آن حضرت را زندانى كردند و به دنبال فرزند نوزان او بازرسى دقيقى انجام دادند . از اين رو سنت غيبت درباره آن حضرت، همانند سنت غيبت در حجت‏هاى گذشته جارى شد . (27)

محقق كتاب كمال الدين براى اين قسمت از كتاب، عنوان «اثبات الغيبة والحكمة فيها» را قرار داده است . البته اين عنوان برگرفته از اولين گفتار صدوق (ره) است كه فرمود: حقيقت غيبت امام زمان (عج) روشن و دليل آن پيروز است، بايد آثار حكمت‏خداى عزوجل و تدبير پابرجاى او را درباره امامان گذشته سنجيد كه چگونه گردن كشان و فرعون منشان، در قرن‏هاى گذشته بر آنان چيده شدند . امروز هم مى‏بينيم كه پيشوايان كفر اهل دروغ و دشمنى و افترا و پرونده سازى، برهمه چيز مسلط شده‏اند . (28)

بنابراين صدوق (ره) در اينجا اقرار مى‏كند كه حكمت غيبت‏حضرت حجت (عج)، همانند حكمت پنهان شدن رسولان، انبياو اوصياى گذشته است آنان به جهت ترس بر جان‏شان از دست فرعونيان و طاعونيان و كشته شدن شان قبل از اعمان رسالت‏خود، پنهان مى‏شدند .

وى براى تصديق اين حكمت گذشته، ثابت و فراگير، تنها به روايتى از امام صادق ، عليه‏السلام، استشهاد كرده است فرمود: «همانا براى خدا رسولانى آشكار و پنهان است‏» .

صدوق (ره) جزء دوم كتاب كمال الدين را با باب «در آنچه از امام صادق ، عليه‏السلام، در نقل بر قائم (عج) و غيبت او نقل شده‏» شروع مى‏كند و در خبر 23 همان روايت‏سابق از امام صادق را در «ترس برجان‏» نقل مى‏كند و ذيل روايت آورد: «جز آن كه خداوند تبارك و تعالى دوست دارد كه شيعيان را آزمايش كند» .

در خبر 32 هم ضمن تكرار «ترس برجان‏» اضافه مى‏كند: «براى آنكه خداوند دوست دارد كه خلق خود را آزمايش كند، پس در اين هنگام است كه باطلان به شك و ترديد مى‏افتند» . (29)

صدوق و حكمت آزمايش الهى

صدوق (ره)، در خبر 35 روايتى از مفضل بن عمر به نقل از امام صادق، عليه‏السلام، در آزمايش الهى ذكر مى‏كند (30) و بعد از آن هم خبرى از عبدالرحمن بن سياية به نقل از امام ذكر مى‏كند كه فرمود: «چگونه خواهيد بود آن گاه كه بى امام و رهبر و دانش بمانيد و از يكديگر بيزارى بجوييد، آن زمان كه آزمايش و ممتاز شويد و غربال گرديد» . (31)

در خبر 51 هم روايت ديگرى از مفضل به نقل از امام صادق ، عليه‏السلام، ذكر مى‏كند كه فرمود: «ايام غيبت او طولانى شود، تا حق محض، عيان شود و ايمان از كدورت نفاق جدا گردد; به واسطه آنكه هر كس از شيعيان كه بدطنيت‏باشد، از تشيع برگردد; آنهايى كه آن گاه كه امنيت و امكانات و جاى گزينى در عهد حضرت قائم را احساس كنند خوف نفاقشان رود» . (32)

سپس وى بابى به عنوان «علت غيبت‏» باز مى‏كند و در آن يازده خبر مى‏آورد .

در خبر ششم، سرير صيرفى كوفى از امام صادق، عليه‏السلام، نقل مى‏كند: «فرمود: همانا براى قائم است ما غيبتى است كه زمانش طولانى است‏به گفتم: اى فرزند رسول خدا! چرا؟ فرمود: براى آنكه خداوند تبارك و تعالى ابا كرده است جز اينكه روش غيبت پيامبران در او جارى شود» .

صدوق اين باب را با روايتى از عبدالله بن افضل هاشمى به پايان مى‏رساند كه گفت: «شنيدم امام صادق، عليه‏السلام، فرمود: صاحب الامر غيبتى دارد كه از آن ناچار است ; همه باطل جويان در آن به شك و ترديد مى‏افتند . به امام عرض كردم: فدايت‏شوم! حكمت غيبت چيست؟ امام فرمود: سبب حكمت در غيبت او، همان سبب حكمت در غيبت كسانى از حجت‏هاى خدا است كه پيش از او بودند» . (33)

وى در مقدمه كتاب خود و در بيان علت تاليف آن، خوابى را نقل مى‏كند كه هنگام بازگشت از زيارت امام رضا ، عليه‏السلام، در نيشابور، ديده بود . صدوق (ره) در آن خواب امام زمان (عج) را مشاهده مى‏كند كه بر در كعبه ايستاده است، او بر امام سلام مى‏كند و امام هم جواب سلام وى را مى‏دهد و به او مى‏فرمايد: «در باب غيبت كتابى بنويس و در آن غيبت‏هاى انبيا را ذكر كن‏» . (34) وى نيز غيبت‏هاى انبيا را در هفت‏باب و حدود سى صفحه ذكر مى‏كند .

مراد صدوق (ره) از تقرير اين حكمت ثابت و عام، اين نبود كه حكمت غيبت را در آن منحصر كرده و ساير حكمت‏ها را تصديق نكند ; بلكه بدين معنا است كه اين حكمت را بر ساير حكمت‏ها مقدم دارد . شايد هم به جهت آن خواب و اشاراتى كه از جانب امام بوده است .

البته اين حكمت‏با حكمت «ترس بر جان بدون انجام دادن ماموريت‏» فرقى ندارد . براى اين حكمت چهار خبر آورده است كه راه آنها را از امام صادق ، عليه‏السلام، و امام باقر ، عليه‏السلام، روايت كرده است:

«امام باقر ، عليه‏السلام، فرمود: همانا براى قائم قبل از آنكه قيام كند، غيبتى است . زرراه مى‏گويد: به امام عرض كردم: چرا؟ امام فرمود: مى‏ترسد و به شكمش اشاره كرد» . در حديث ديگر آمده است «امام باقر فرمود: همانا براى قائم (عج) قبل از ظهورش غيبتى است، زراره مى‏گويد: به امام عرض كردم: چرا؟ امام فرمود: مى‏ترسد و با دستش به شكمش اشاره كرد و زراره گفت: يعنى، كشته شدن‏» .

همچنين نقل مى‏كند: «امام صادق ، عليه‏السلام، فرمود: اى زراره! براى قائم به ناچار غيبتى است، زراره مى‏گويد: عرض كردم: چرا؟ امام فرمود: بر جان خود مى‏ترسد و با دستش به شكمش اشاره كرد» .

در حديث ديگرى آورده است: «امام صادق ، عليه‏السلام، فرمود: براى قائم قبل از قيام كردن غيبتى است، زراره مى‏گويد: عرض كردم: چرا؟ امام فرمود: برجان خود مى‏ترسد (كشته شود)» .

صدوق و حكمت «براى آنكه بر او بيعتى نباشد»

صدوق (ره) قبل از اخبار اين حكمت، ابتدا پنج‏خبر را مى‏آورد كه در واقع چهار خبر هستند ; زيرا خبر اول و پنجم هر دو يكى است . ابى بصير از امام صادق ، عليه‏السلام، نقل كرده است: «صاحب اين امر از ميان مردم پنهان شود براى آنكه زمانى كه خروج مى‏كند، بيعت هيچ كس برگردن او نباشد» .

حديث دوم و سوم را جيل بن صالح و هشام بن سالم، از امام صادق ، عليه‏السلام، نقل مى‏كنند كه اما صادق ، عليه‏السلام، فرمود: «قائم قيام مى‏كند يا برانگيخته مى‏شود ; در حالى كه بيعت هيچ كس در گردن او نيست‏يا براى هيچ كس در گردن او بيعتى نيست‏» .

حسن بن على بن فضال نيز از امام رضا، عليه‏السلام، نقل مى‏كند: «گويا شيعه را مى‏بينم كه در وقتى كه سومين فرزند مرا از دست مى‏دهند، مانند چهار پايان در طلب چراگاه هستند، ولى نمى‏يابند ; براى آنكه امام‏شان از آنان پنهان است، عرض كردم: براى چه‏اى فرزند رسول خدا؟ امام فرمود: براى آنكه چون با شمشير قيام كند، بيعت كسى در گردنش نباشد» . (35)

عمده اخبار «علت غيبت‏» همين ده خبر هستند كه در بردارنده دو حكمت‏براى غيبت هستند: 1 . ترس برجان، 2 . بيعت هيچ كس برگردن او نباشد .

البته حكمت دوم، ثانوى و تنزيلى است ; يعنى، بر فرض ظهور، در صورتى از قتل نجات مى‏يابد كه با ظالمان بيعت كند» .

حكمت چهارم : «حكمت تفصيلى معلوم نيست‏»

صدوق (ره) آخرين خبر در باب علت غيبت را از عبدالله بن فضل الهاشى نقل مى‏كند و در آن اشاره دارد بر اينكه اين دو حكمت ذكر شده هر او اجمالى هستند، اما حكمت تفصيلى آن بعدا كشف مى‏شود و در اين دو روايت امام صادق ، عليه‏السلام، فرمود: «به درستى كه وجه حكمت در اين باره منكشف نشود، مگر پس از ظهورش ; چنان كه وجه حكمت كارهاى خضر از سوراخ كردن كشتى، كشتن نوجوان تا برپاداشتن ديوار شكسته - به موسى روشن نشد، مگر پس از آنكه از هم جدا شدند . چون دانستيم كه خداوند - تبارك و تعالى - حكيم است . تصديق مى‏كنيم كه همه افعال او حكيمانه است و اگر چه وجه آن براى ما منكشف نباشد، اى پسر فضل! اين امرى از امور خداى تعالى و سرى از اسرار خدا و غيبتى از غيوب او است‏» . (36)

شيخ مفيد (ره) و علت غيبت

مفيد (ره) در الارشاد، بابى به عنوان «روايات و نصوصى كه بر امامت صاحب الزمان امام دوازدهم آمده‏» اختصاص داده است . او در اين باب، سيزده خبر مى‏آورد و پايان مى‏نويسد: اين اخبار تعداد كمى از رواياتى است كه درباره دوازدهمين امام آمده است، روايات در اين مورد بسيار زياد است كه اصحاب حديث آنها را به شكل كتاب تدوين كرده‏اند . از جمله كسانى كه احاديث را همراه با شرح و تفصيل تدوين نموده، محمد بن ابراهيم اباعبدالله نعمانى در كتاب الغيبة است . (37)

البته مفيد (ره) به كتاب «كمال الدين و تمام النعمة و در اثبات غيبت و حجت و كشف حيرت‏» اشاره‏اى ندارد و خودش هم در الارشاد باب يا فصلى را به علت‏يا حكمت اختصاص نداده است .

درسال 373، (38) چهل سال قبل از وفات ايشان، قسمت هايى از مناظرات خود را جمع آورى نموده، به شكل كتاب در آوردو منتشر كرد . البته جز كتاب «الفصول المختاره كه سيد مرتضى علم الهدى آن را گزينش نموده است - هيچ كدام از آنها به دست ما نرسيد است .

دوفصل از آن اختصاص به مناظراتى درباره غيبت دارد . فصل اول در هشت صفحه و فصل دوم در سه صفحه است كه بيشتر به حكمت «ترس برجان‏» مى‏پردازد . (39)

ايشان بعد از آن رساله «الفصول العشرة فى الغيبة‏» را نوشت و در مقدمه آن گفت: و بعد از آنچه در اين ابواب نگاشتم و به گونه سؤال و جواب، معانى آن را شرح دادم و از قرآن و سنت و عقل شواهدى بر آن آوردم ; رغبتى پيدا شد براى آنكه در فصل‏هاى مختص به امامت صاحب الزمان و پدران بزرگوارش و هنچنين مواضع شبهه دار آنان، نكاتى را ذكر كنم .

فصل چهارم اين رساله عبارت است از «انگيزه پنهان شده ولادت امام ، عليه‏السلام، چه بود و علت مخفى بودن امر و غيبت چه بوده است‏» . (40)

سيد مرتضى و علت غيبت

سيد مرتضى علم الهدى (م 436) از كتاب (العيون و المحاسن)، فصل‏هايى را اختيار كرده و يك كتاب اعتقادى به نام الذخيره نوشته است . (41) دراين كتاب آمده است: چنانچه كسى بگويد: اگر اين امكان هست كه امام، عليه‏السلام، به خوى غايب باشد كه كسى با او در ارتباط نباشد و آن گاه كه ايمن از ترس باشد آشكار شود، پس چه فرقى است‏بين آن و بين اينكه خداوند او را معدوم كند و آن گاه كه امنيت‏براى امام حاصل شود، او را زنده كند و يا دوراره او را به وجود آورد؟ !

شيخ طوسى (ره)، اين مطلب را به تلخيث الشافى نقل كرده و در دو صفحه به آن پاسخ داده است . (42)

قبل از اين سؤال و جواب، چندين پرسش و پاسخ در محور «علت ترس برجان‏» در پانزده صفحه، در كتاب وجود دارد . همين سؤالات و جواب‏ها و غير آنها نيز به تعداد همين صفحات، در آخر جزء چهارم،

حول همين محور تكرار شده است .

شيخ طوسى (ره) و علت غيبت

ابوجعفر محمد بن الحسن بن على الخراسانى (شيخ طوسى) .

در سال 432 و در سن 47 سالگى كتاب الشافى فى المامة را خلاصه كرده و در آن تعدادى سؤال و اشكال درباره غيبت از كتاب الذخيره (سيد مرتضى) ذكر كرده و به آنها پاسخ گفته است .

در سال 447، شيخ بزرگوارى از او مى‏خواهد كه كتابى درباره مباحث ذيل بنگارد: غيبت و علت غيبت صاحب الزمان ; علت طولانى شدن غيبت‏حضرت با وجود آنكه به شدت به او نياز و زمين پر از فساد است و هرج و مرج و نيرنگ در جهان فراگير شده است ; 3 . چرا ظهور نمى‏كند؟ 4 . چه مانعى بر سر راه ظهور آن حضرت وجود دارد

شيخ طوسى (ره) به آن شيخ بزرگوار، پاسخ مثبت داده، سخنانى بيان و جاى شك و شبهه‏اى باقى نگذاشت .

وى مى‏نويسد: در كتاب خود، كلام را طولانى نمى‏كنم، چرا كه خسته كننده است . در كتاب امامت من و نيز در كتاب‏هاى شيخ مفيد و سيد مرتضى، مفصلا و با نهايت استقصا، در اين زمينه‏ها مطلب بيان شده است . من سؤال‏هاى مختلف اين باب را پاسخ مى‏دهم و بر صحت آنچه مى‏گويم، رواياتى ذكر مى‏كنم تا تاكيدى بر گفته هايم باشد . (43)

شيخ طوسى (ره) كتاب خود را با عنوان «فصل فى الكلام فى الغيبة‏» آغاز مى‏كند و در اواخر مناقشه خود با «واقفيه‏» بعد از اثبات امامت‏حجت، مى‏نويسد: وقتى امامت‏حضرت ثابت‏شد و دريافتيم آن حضرت از ديدگان پنهان است، خواهيم دانست كه امام غايب نمى‏شود - باوجود معصوم بودن امام و متعين بودن فرض امامت در او مگر به جهت علتى كه آن علت، اجازه غيبت را به او بدهد و يا ضرورت ايجاب كند او غايب باشد .

حال اگر تفصيلا آن علت‏يا ضرورت بر ما روشن نيست (44) ; مى‏دانيم كه امام پنهان نمى‏شود، مگر آنكه يك حكيمانه به او اين اجازه را بدهد ; هرچند مفصلا آن امر را نشناسيم (45) » .

علت غيبت در كتاب الغيبة، همان است كه در تلخيص الشافى فى الامامة آمده است; يعنى «ترس برجان‏» . از جمله اينكه ظالمان ايشان را ترساندند و ايشان را از تصرفات منع نمودند (46) و علت پنهان شدن حضرت از اوليا نيز چنين بود . (47)

طوسى (ره) و علت ترس بر جان

عنوان فصل پنجم كتاب چنين است: «در بيان علت مانع از ظهور صاحب الامر» و در آغاز آن مى‏نويسد: جز ترس از كشته شدن، هيچ علتى مانع از ظهور حضرت نيست و البته اخبارى نيز با اين بيان وارد شده است كه گفته ما را تاييد مى‏كند . شيخ طوسى حدود بيست‏خبر از اهل بيت، عليهم‏السلام، ذكر مى‏كند .

اولين خبر در اين فصل، حديثى از زراره است كه: «امام باقر، عليه‏السلام، يا امام صادق، عليه‏السلام، فرمود: براى قائم، عليه‏السلام، قبل از ظهورش غيبتى است، زراره مى‏گويد: به امام عرض كردم: چرا؟ امام فرمود: از قتل مى‏ترسد» . (48)

در خبر ششم زراره نقل مى‏كند كه: «امام صادق، عليه‏السلام، فرمود: همانا براى قائم (عج) قبل از آنكه قيام كند غيبتى است، زراره مى‏گويد: به امام عرض كردم: چرا؟ امام فرمود: مى‏ترسد و بادستش به شكمش اشاره كرد» . (49)

طوسى (ره) و حكمت امتحان الهى

در خبر آخر، زراره روايت مى‏كند كه امام صادق، عليه‏السلام، فرمود: «. . . جز اينكه خداوند دوست دارد شيعيان را آزمايش كند . . . » .

شيخ طوسى در اين باره مى‏نويسد: «هيچ علتى جز ترس از كشته شدن، مانع از ظهور حضرت نيست‏» ، به همين دليل وى بر اين جمله از روايت اضافه مى‏كند: «اما آنچه كه در اخبار آمده است از جمله آزمايش شيعيان در حال غيبت و سخت‏بودن امر بر آنان آزمايش ايشان با صبر بر آن - از سختى‏هاى اين زمان خبر مى‏دهد; نه اينكه خداوند امام را غايب كرد، براى اينكه چنين شود; بلكه سبب غيبت، ترس است و آن اخبارى كه از جريانات زمان غيبت‏سخن به ميان، مى‏آورند، بر ثواب صبر بر اين مشكلات و سختى‏هاى براى مؤمن تاكيد دارد تا در نتيجه به دين خود تمسك جويند .

در ادامه دوازده خبر ذكر مى‏كند .

نخستين آنها، خبر محمدبن منصور الصيقل از امام صادق است كه كلينى، نعمانى و صدوق (ره) هم آن را نقل كرده‏اند . سپس روايتى هست كه نعمانى از ابن ابى نصر نرنعلى از امام رضا، عليه‏السلام، نقل كرده است . بعد از آن روايتى آمده است كه كلينى، نعمانى و صدوق (ره) از على بن جعفر از برادرش امام موسى كاظم نقل كرده‏اند . بعد از آن روايتى هست كه اين سه بزرگوار از مفضل بن عمر الجعفر از امام صادق، عليه‏السلام، نقل كرده‏اند . پس از آن روايتى ذكر مى‏كند كه كلينى و نعمانى (ره) از على بن يقطين به نقل از امام كاظم آورده‏اند، غير روايات ديگر، علت غيبت‏با مطلق امتحان و آزمايش مى‏دانند و يا بدون اينكه علت آن را بيان كنند، اختصاص به غيبت دارند .

پى‏نوشت:

1) رجال نجاشى، 377 شماره 1027 .

2) كلينى، كافى ج‏1، 336 .

3) همان، ص 336، ج 5 .

4) همان، ص 370، ج 6 و 3 .

5) همان، ص 337، ج 5 .

6) همان، ص‏342، ج 27 .

7) عين الغزال، ص 12، مرآة العقول، ج 1، ص 396 .

8) نعمانى، الغيبة، ص 9 .

9) همان، ص 11 - 13 .

10) همان، جز، ص 4 .

11) همان، ص 115 .

12) همان، ص 122 .

13) همان، ص 128 .

14) همان، ص 92 .

15) همان، ص 110 .

16) همان، ص 140 .

17) همان، ص‏113و 114، ح 47و 48 .

18) همان، ص 117و 118، ص 110، ج 25 .

19) همان، ص 116، ح 55، 56 و 57 .

20) همان، ص 125، ح 86 و 90 .

21) كافى، ج 1، ص 369، ح 6 نعمانى الغيبه، ص 198، ح 14 .

22) طوسى، الغيبه، ص 308 .

23) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 279 .

24) كمال الدين، ص‏2و3 .

25) همان، ص‏2 .

26) نساء، آيه 164 .

27) كمال الدين و تمام النعمه، 20 - 22 .

28) همان، ص‏20 .

29) همان، ج‏2، ص‏342، ح‏23، 346و 32 .

30) همان، ص‏347، ح‏35 .

31) همان، ص 348، ح 37 .

32) همان، ص 356، ح 51 .

33) همان‏ص‏482، ح‏11 .

34) همان، ص‏3 .

35) همان، ص 479، ح 1 - 5 .

36) همان، ص 482، ح 11 .

37) الارشاد، ج 2، ص 350 .

38) الفصول المختاره، ص‏321 .

39) الفصول المختار، ص 11 - 118 و ص 327 - 331 .

40) الفصول العثره فى الغيبة، ص 3 و 4 .

41) ايشان بعد از آن اشكالات و نقض هايى كه قاضى عبدالجبار معتزلى بر امامت عمومى و امامت‏حضرت حجت (عج) وارد كرده است، پاسخ مى‏دهد .

42) تلخيص الشافى ج‏1، ص‏104 - 107، عن الذخيره، 419 و420 .

43) طوسى، الغيبة، ص 2 و 3 .

44) همان، ص‏1و2 .

45) همان، ص 85 .

46) همان، ص 90 .

47) همان، ص 85 .

48) همان، ص 332، ح 274 .

49) همان، ص 333، ح 279 .