| مجلات > انتظار >شماره 7 |
سيد محمد ميرلوحى اصفهانى سيد محمد روحانى 8 - «قال ابومحمد بن شاذان - عليه الرحمة والغفران - حدثنا علي بن الحكم (رضىاللهعنه) عن جعفر بن سليمان الضبعي، عن
سعد بن طريف، عن الاصبغ بن نباتة، عن سلمان الفارسي - رضوان الله عليه - قال: خطبنا رسول الله ( صلىالله عليهو آلهوسلم)
فقال: معاشر الناس اني راحل عن قريب و منطلق الى المغيب، اوصيكم في عترتي خيرا، و اياكم والبدع فان كل بدعة ضلالة، ولامحالة
اهلها في النار، معاشر الناس من فقد الشمس فليستمسك بالقمر، و من فقد القمر فليستمسك بالفرقدين، فاذا فقدتم الفرقدين
فتمسكوا بالنجوم الزاهرة بعدي، اقول لكم فاعلموا ان قولي قول الله فلا تخالفوه فيما امركم به، والله يعلم اني بلغت اليكم ما امرني
به فاشهد الله على و عليكم . قال: فلما نزل عن المنبر تبعته حتى دخل بيت عائشة فدخلت عليه و قلت: بابي انت و امي يا رسول الله! سمعتك تقول اذا فقدتم
الشمس فتمسكوا بالقمر، و اذا فقدتم القمر فتمسكوا بالفرقدين، و اذا فقدتم الفرقدين فتمسكوا بالنجوم، فقد ظننت ان يكون في
هذه الابانة اشارة؟ قال: قد اصبتيا سلمان . فقلتبين لي يا رسول الله ما الشمس والقمر وما الفرقدان و ما النجوم الزاهرة؟ فقال: انا الشمس و علي القمر فاذا فقد تموني فتمسكوا به بعدي، و اما الفرقدان فالحسن والحسين، اذا فقدتم القمر فتمسكوا بهما، و
اما النجوم الزاهرة فهم الائمة التسعة من صلب الحسين، والتاسع مهديهم، ثم قال ( عليهالسلام) : انهم هم الاوصياء والخلفاء بعدي،
ائمة ابرار، عدد اسباط يعقوب وحواريي عيسى . فقلت: فسمهم لي يارسول الله! قال اولهم و سيدهم علي بن ابي طالب و بعده سبطاى الحسن والحسين، و بعدهما علي بن
الحسين زين العابدين، و بعده محمد بن علي باقر علم النبيين، و بعده الصادق جعفر بن محمد، و بعده الكاظم موسى بن جعفر، و
بعده الرضا علي بن موسى الذي يقتل بارض الغربة، ثم ابنه محمد، ثم ابنه علي، ثم ابنه الحسن، ثم ابنه الحجة القائم المنتظر في
غيبته، المطاع في ظهوره، فانهم عترتي من لحمي و دمي، علمهم علمي و حكمهم حكمي، من آذاني فيهم فلا اناله الله شفاعتي . (1) سلمان فارسى رحمهالله گفت كه: خطبه خواند رسول خدا ( صلىالله عليهو آلهوسلم) بر ما و فرمود: اى گروه مردمان، من رحلت
كنندهام عن قريب، و روانه شوندهام به مغيب، وصيت مىكنم شما را درباره عترت خود كه نيكويى كنيد با عترت من، و بپرهيزيد
از بدعت، بدرستى كه هر بدعتى ضلالت است، و لا محاله اهل ضلالت در جهنماند، اى گروه مردمان هر كس نبيند آفتاب را
مىبايد كه چنگ در زند و متمسك شود به ماه، هر كس گم كند و نيابد ماه را مىبايد كه متمسك شود به فرقدين، پس هر گاه گم
كنيد و نيابيد فرقدين را پس چنگ در زنيد و متمسك شويد به ستارههاى روشن بعد از من، مىگويم مر شما را پس بدانيد كه
قول من قول خداست، پس مخالفت مورزيد با خدا در آنچه امر كرد شما را به آن، و خدا مىداند كه من رسانيدم به شما آن چيزى
را كه امر كرد به آن امر، و شاهد مىگيرم خداى را بر خود و بر شما . سلمان گفت كه چون پيغمبر ( صلىالله عليهو آلهوسلم) از منبر به زير آمد از پى او رفتم تا داخل خانه عايشه شد، پس من در آمدم
و گفتم: پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا! شنيدم كه فرمودى هرگاه نيابيد آفتاب را متمسك به ماه شويد، و چون ماه نباشد
متمسك شويد به فرقدين و چون فرقدان ناپيدا شود متمسك شويد به ستارهها، گمان بردم كه درين آشكار گفتن رمزى و اشارهاى
باشد؟ آن حضرت فرمود كه: نيكو يافتهاى سلمان! پس گفتم كه روشن گردان از براى من اى رسول خدا و بيان فرما كه چيست آفتاب و
ماه و فرقدان و ستارههاى روشن! آن حضرت فرمود كه: منم آفتاب و على است ماه، چون مرا نيابيد متمسك شويد به على بعد از من، اما فرقدان حسن و حسيناند،
هرگاه ماه را نيابيد متمسك به ايشان شويد، و اما ستارههاى روشن، ايشان نه امامند از صلب حسين، و نهم ايشان مهدى ايشانست،
بعد از آن حضرت فرمود كه: ايشانند اوصيا و خلفا بعد از من، ائمه ابرارند، به شماره اسباط يعقوب و حواريين عيسى . گفتم نام ايشان را از براى من بيان فرما اى رسول خدا! فرمود: اول ايشان و سيد ايشان على بن ابى طالب است، و بعد از او دو سبط من حسن و حسين، و بعد از او على بن الحسين زين
العابدين، و بعد از او محمد بن على شكافنده علم نبيين، و بعد از او صادق جعفر بن محمد، و بعد از او كاظم موسى بن جعفر، و
بعد از او رضا على بن موسى آنكه كشته خواهد شد در زمين غربت، بعد از او فرزند او محمد، بعد از او فرزند او على، بعد از او فرزند
او حسن، بعد از او فرزند او حجت قائم كه منتظر است در غايب بودنش، و مطاع است در ظهورش، پس به درستى كه ايشان عترت
منند، از گوشت و خون من، علم ايشان علم منست و حكم ايشان حكم منست، و هر كس برنجاند مرا درباره ايشان نرساند خداى
تعالى به او شفاعت مرا . 9 - «قال ابن شاذان - عليه الرحمة والغفران - حدثنا الحسن بن علي بن فضال (رضىاللهعنه) عن عبدالله بن بكير، عن عبدالملك
بن اسماعيل الاسدي، عن ابيه، عن سعيد بن جبير، قال: قيل لعمار بن ياسر ما حملك على حب على بن ابى طالب؟ قال: قد حملني الله ورسوله، و قدانزل الله تعالى فيه آيات جليلة وقال رسول الله ( صلىالله عليهو آلهوسلم) فيه احاديث كثيرة،
فقيل له: هلا تحدثنا بشىء عما قال فيه رسول الله؟ قال: ولم لا احدث ولقد كنتبريئا من الذين يكتمون الحق ويظهرون الباطل،
ثم قال: كنت مع رسول الله ( صلىالله عليهو آلهوسلم) فرايت عليا ( عليهالسلام) في بعض الغزوات قد قتل عدة من اصحاب الوية
قريش، فقلت لرسول الله ( صلىالله عليهو آلهوسلم) : يا رسول الله ان عليا قد جاهد في الله حق جهاده، فقال: وما يمنعه منه؟ انه
مني و انا منه و انه وارثي و قاضي ديني و منجز وعدي و خليفتي من بعدي، ولولاه لم يعرف المؤمن المحض فى حياتى و بعد وفاتى،
حربه حربي و حربي حرب الله، و سلمه سلمي و سلمي سلم الله، و يخرج الله من صلبه الائمة الراشدين، فاعلم يا عمار ان الله تبارك
و تعالى عهد الي ان يعطيني اثني عشر خليفة منهم علي وهو اولهم وسيدهم . فقلت: ومن الآخرون يا رسول الله؟ قال: الثاني منهم الحسن بن علي بن ابي طالب، والثالث منهم الحسين بن علي بن ابي طالب،
والرابع منهم على بن الحسين زين العابدين، والخامس منهم محمد بن علي، ثم ابنه جعفر، ثم ابنه موسى، ثم ابنه علي، ثم ابنه
محمد، ثم ابنه علي، ثم ابنه الحسن، ثم ابنه الذي يغيب عن الناس غيبة طويلة، و ذلك قول الله تبارك و تعالى: قل ارايتم ان اصبح
مآؤكم غورا فمن ياتيكم بمآء معين، ثم يخرج ويملا الارض قسطا وعدلا كما ملئت جورا و ظلما . يا عمار سيكون بعدي فتنة فاذا كان
ذلك فاتبع عليا و حزبه فانه مع الحق والحق معه و انك ستقاتل الناكثين والقاسطين معه ثم تقتلك الفئة الباغية، و يكون آخر زادك
من الدنيا شربة من لبن تشربه . قال سعيد بن جبير فكان كما اخبره رسول الله ( صلىالله عليهو آلهوسلم) . (2) سعيد بن جبير گفت كه به عمار بن ياسر گفتند كه: ترا چه چيز بر آن داشت كه دوست دارى على بن ابي طالب را؟ در جواب گفت كه خدا و رسول او مرا بر آن داشتهاند، و به تحقيق كه حضرت الله تعالى آيات جليله در شان او فرو فرستاده و رسول
خدا احاديثبسيار در صفتش بيان فرموده . گفتند كه: آيا خبر نمىدهى ما را به چيزى از آنچه پيغمبر ( صلىالله عليهو آلهوسلم) در
شان او گفته؟ عمار گفت چرا خبر ندهم و حال آنكه من بيزارم از آنهايى كه حق را پنهان مىدارند و باطل را ظاهر مىسازند . بعد از آن گفت كه با رسول خدا ( صلىالله عليهو آلهوسلم) بودم، على ( عليهالسلام) را ديدم در بعضى از غزوات كه چندين تن را از
صاحبان علمهاى قريش به قتل رسانيد، پس با رسول خدا گفتم كه: بدرستى كه على ( عليهالسلام) حق جهاد در راه خدا به فعل
آورد، پيغمبر فرمود كه: چه چيز او را از اين امر باز تواند داشت؟ بدرستى كه او از من است و من از اويم و او وارث من است، و قاضى
و حكم كننده دين من است، و وفا كننده به وعده من است، و خليفه من استبعد از من، و اگر او نمىبود مؤمن محض شناخته
نمىشد در زمان حيات من و بعد از وفات من، جنگ او جنگ من است و جنگ من جنگ خداست، بيرون خواهد آورد خداى تعالى
از صلب او ائمه راشدين را، بدان اى عمار كه خداى تعالى عهد كرده با من كه عطا كند به من دوازده خليفه، از جمله ايشان عليست
و او اول آن خليفه هاست و بهترين ايشان است . پس گفتم: ديگران كيستند اى رسول خدا؟ فرمود: دويم ايشان حسن بن على بن ابى طالب است، و سيم از ايشان حسين بن على بن ابى طالب است، و چهارم از ايشان على
بن الحسين است كه زينت عابدان است، و پنجم از ايشان محمد بن عليست، بعد از او پسر او جعفر، بعد از او پسر او موسى، بعد از او
پسر او على، بعد از او پسر او محمد، بعد از او پسر او على، بعد از او پسر او حسن، بعد از او پسر او آنكه پنهان شود از مردمان پنهان
شدنى دراز، و اين است معنى قول الله تعالى كه مىفرمايد: «قل ارايتم ان اصبح مآؤكم غورا فمن ياتيكم بمآء معين» . بعد از آن
بيرون آيد و پر كند دنيا را از عدل و داد آن چنانكه پر شده باشد از جور و ظلم . اى عمار زود باشد كه بعد از من فتنه و آشوب ظاهر
گردد و چون فتنه آشكار گردد تابع باش على و حزب على را كه على با حق است و حق با عليست و زود باشد كه كارزار و مقاتله
نمايى به اتفاق على با ناكثين و قاسطين، بعد از آن بكشند ترافئه باغيه و گروه ستم پيشه، و باشد آخرين زاد تو از دنيا يك جرعه
شير كه بياشامى آن را . سعيد بن جبير گفت: آن چنان شد كه پيغمبر ( صلىالله عليهو آلهوسلم) خبر داده بود .» 10 - «قال ابن شاذان - نور الله مرقده - حدثنا الحسن بن محبوب (رضىاللهعنه) عن مالك بن عطية، عن ابي صفية ثابتبن دينار،
عن ابي جعفر ( عليهالسلام) قال: قال الحسين بن علي بن ابي طالب ( عليهمالسلام) لاصحابه قبل ان قتل بليلة واحدة: ان رسول الله ( صلىالله عليهو آلهوسلم) قال
لي يا بنى انك ستساق الى العراق و تنزل في ارض يقال له عمورا و كربلا و انك تشهد بها و يستشهد معك جماعة، و قد قرب ما عهد
الي رسول الله ( صلىالله عليهو آلهوسلم) و اني راحل اليه غدا، فمن احب منكم الانصراف فلينصرف في هذه الليلة، فاني قد اذنت له
و هو مني في حل . واكد فيما قاله تاكيدا بليغا، فلم يرضوا و قالوا: والله ما نفارقك ابدا حتى نرد موردك! فلما راى ذلك قال فابشروا
بالجنة، فوالله انما نمكث ما شاء الله تعالى بعد ما يجري علينا، ثم يخرجنا الله واياكم حين يظهر قائمنا فينتقم من الظالمين، و انا و
انتم نشاهدهم في السلاسل والاغلال وانواع العذاب والنكال . فقيل له: من قائمكم يا ابن رسول الله؟ قال: السابع من ولد ابني محمد بن علي الباقر، و هوالحجة بن الحسن بن علي بن محمد بن
علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي ابني، و هو الذى يغيب مدة طويلة ثم يظهر و يملا الارض قسطا وعدلا كما ملئت جورا
وظلما . (3) حضرت امام حسين ( عليهالسلام) به يك شب پيش از آنكه شهيد شود با اصحاب خود خطاب كرده فرمود كه: روزى رسول خدا (
صلىالله عليهو آلهوسلم) با من گفت كهاى فرزند من زود باشد كه برسانند ترا به سوى عراق، و فرود آورند ترا به زمينى كه آن را
عمورا و كربلا گويند، و تو در آن زمين شهيد شوى و جماعتى با تو شهيد شوند، و به تحقيق كه نزديك شده است آن عهدى كه
رسول خدا ( صلىالله عليهو آلهوسلم) با من كرده، و من فردا راحل و روندهام به نزد آن حضرت، پس هر كس از شما كه برگشتن را
دوست مىدارد، مىبايد كه در همين شب بر گردد كه من او را اذن برگشتن دادم و او از من بحل است . و در اين باب آن جناب
تاكيد و مبالغه تمام نمود، ايشان راضى به برگشتن نشدند، و گفتند كه: به خدا قسم كه تو را وا نمىگذاريم و از تو هرگز جدا
نمىشويم تا به جايى كه وارد مىگردى ما نيز وارد گرديم . آن حضرت چون حال بر آن منوال مشاهده نمود فرمود كه: بشارت باد شما را به بهشت، به خدا قسم كه بعد از آنچه بر ما جارى
شود مكثخواهيم كرد آن قدر كه حضرت الله تعالى خواسته باشد، پس بيرون خواهد آورد حضرت الله تعالى ما را و شما را در آن
هنگام كه قائم ما ظاهر شود، پس انتقام خواهد كشيد از ظالمان و ما و شما مشاهده خواهيم كرد ايشان را در سلاسل و اغلال و
گرفتار به انواع عذاب و نكال . گفتند با آن حضرت كه: كيست قائم شما اى فرزند رسول خدا؟ آن حضرت فرمود كه: فرزند هفتمين است از اولاد فرزند من
محمد بن على كه ملقب استبه باقر، و او حجة بن حسن بن علي بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن عليست فرزند
من، و اوست آن كسى كه غايب خواهد شد مدتى دراز، و بعد از آن ظاهر خواهد شد و پر خواهد كرد زمين را از عدل و داد آن
چنانكه پر شده باشد از جور و ظلم .» 11 - «قال ابو محمد بن شاذان - عليه الرحمة والغفران - : حدثنا محمد بن عبدالجبار (رضىاللهعنه) قال: قلت لسيدي الحسن بن
علي ( عليهماالسلام) يا ابن رسول الله جعلني الله فداك، احب ان اعلم من الامام وحجة الله على عباده من بعدك؟ قال (
عليهالسلام) : ان الامام والحجة بعدي ابني سمي رسول الله و كنيه ( صلىالله عليهو آلهوسلم) الذي هو خاتم حجج الله وآخر خلفائه
. فقلت ممن يتولد هو يا ابن رسول الله؟ قال من ابنة ابن قيصر ملك الروم، الا انه سيولد فيغيب عن الناس غيبة طويلة، ثم يظهر
ويقتل الدجال فيملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما، فلا يحل لاحد ان يسميه او يكنيه باسمه و كنيته قبل خروجه -
صلوات الله عليه . (4) محمد بن عبدالجبار گفت: گفتم به خواجه و مولاى خود حسن بن على ( عليهماالسلام) كه: اى فرزند رسول خدا فداى تو گرداند
حضرت الله تعالى مرا، دوست مىدارم كه بدانم كه امام و حجتخدا بر بندگان خدا بعد از تو كيست؟ آن حضرت فرمود كه: امام و
حجتبعد از من پسر من است كه همنام و هم كنيت رسول خداست - ( صلىالله عليهو آلهوسلم) - آنكه او خاتم حجتهاى خداست
و آخرين خلفاى اوست . گفتم از كيست او؟ يعنى آن امام كه پسر تست از كه به وجود خواهد آمد؟ فرمود: از دختر پسر قيصر
پادشاه روم، بدان و آگاه باش كه زود باشد كه او متولد گردد، پس غايب شود از مردمان غايب شدنى دراز، بعد از آن ظاهر شود و
بكشد دجال را، پس پر كند زمين را از عدل و داد آنچنانكه پر شده باشد از جور و ظلم، و حلال نيست احدى را كه پيش از خروج او
را به نام و به كنيت ذكر كند، صلوات خدا بر او باد .» 12 - «قال ابو محمد بن شاذان - عليه الرحمة والغفران - : حدثنا محمد بن علي بن حمزة بن الحسين بن عبيدالله بن العباس بن
علي بن ابي طالب صلوات الله عليه قال: سمعت ابا محمد ( عليهالسلام) يقول: قد ولد ولي الله و حجته على عباده و خليفتي من بعدي مختونا ليلة النصف من شعبان سنة
خمس و خمسين ومائتين عند طلوع الفجر، و كان اول من غسله رضوان خازن الجنان مع جمع من الملائكة المقربين بماء الكوثر
والسلسبيل ثم غسلته عمتي حكيمة بنت محمد بن علي الرضا ( عليهماالسلام) فسئل محمد بن علي بن حمزةقدس سره عن امه ( عليهالسلام) قال: امه مليكة التي يقال لها في بعض الايام «سوسن» ، وفي بعضها
«ريحانة» ، و كان صقيل و نرجس ايضا من اسمائها . (5) محمد بن على بن حمزه گفت: شنيدم از حضرت امام حسن عسكرى ( عليهالسلام) كه مىگفت: متولد شد ولى خدا و حجتخدا
بر بندگان خدا و خليفه من بعد از من ختنه كرده شده در شب نيمه ماه شعبان سال دويست و پنجاه و پنج نزد طلوع فجر، و اول
كسى كه او را شست رضوان خازن بهشتبود با جمعى از ملائكه مقربين كه او را به آب كوثر و سلسبيل شستند، بعد از آن شست او
را عمه من حكيمه خاتون دختر امام محمد بن على رضا ( عليهماالسلام)، پس از محمد بن على (رضىاللهعنه) كه راوى اين حديث
است پرسيدند از مادر حضرت صاحب الامر ( عليهالسلام) گفت: مادرش مليكه بود كه او را در بعضى از روزها سوسن و در بعضى از
ايام ريحانه مىگفتند و صقيل و نرجس نيز از نامهاى او بود . 13 - قال الفضل بن شاذان: حدثنا ابراهيم بن محمد بن فارس النيسابوري، قال: لما هم الوالي عمروبن عوف بقتلي، و هو رجل
شديد النصب، و كان مولعا بقتل الشيعة، فاخبرت بذلك و غلب على خوف عظيم، فودعت اهلي و احبائي و توجهت الى دار ابي
محمد ( عليهالسلام) لاودعه، و كنت اردت الهرب، فلما دخلت عليه رايت غلاما جالسا في جنبه، و كان وجهه مضيئا كالقمر ليلة
البدر، فتحيرت من نوره و ضيائه، و كاد ان انسى ما كنت فيه من الخوف والهرب، فقال: يا ابراهيم لاتهرب فان الله تبارك و تعالى
سيكفيك شره . فازداد تحيري، فقلت لابي محمد ( عليهالسلام) : يا سيدي جعلني الله فداك من هو و قد اخبرني بما كان فى
ضميري؟ فقال هو ابني و خليفتي من بعدي، و هو الذي يغيب غيبة طويلة ويظهر بعد امتلاء الارض جورا و ظلما فيملاها عدلا و
قسطا . فسالته عن اسمه، قال: هو سمي رسول الله ( صلىالله عليهو آلهوسلم) و كنيه، و لا يحل لاحد ان يسميه باسمه او يكنيه
بكنيته الى ان يظهر الله دولته وسلطنته، فاكتم يا ابراهيم ما رايت و سمعت عنا اليوم الا عن اهله . فصليت عليهما و آبائهما و خرجت مستظهرا بفضل الله تعالى واثقا بما سمعته من الصاحب ( عليهالسلام) فبشرني عمي علي بن
فارس بان المعتمد قد ارسل ابا احمد اخاه و امره بقتل عمرو بن عوف، فاخذه ابو احمد في ذلك اليوم وقطعه عضوا عضوا والحمدلله
رب العالمين . (6) ابراهيم بن محمد نيشابورى گفت كه: چون عمروبن عوف والى همتبستبه كشتن من و او مردى بود كه ميل تمام داشتبه قتل
شيعيان، پس من خبر يافتم و خوفى عظيم بر من غالب شد، و اهل و عيال و دوستان خود را وداع كردم، و روى به خانه حضرت
امام حسن عسكرى ( عليهالسلام) آوردم كه آن حضرت را نيز وداع كنم، و اراده گريختن داشتم، چون به آن خانه در آمدم پسرى
ديدم در پهلوى آن حضرت نشسته بود كه رويش چون ماه شب چهارده بود، از نور و ضياى او حيران شدم به مرتبهاى كه نزديك
بود كه آنچه در خاطر داشتم و در آن بودم از ترس و فكر گريختن فراموش كنم، با من گفت كه: اى ابراهيم حاجتبه گريختن
نيست، زود باشد كه خداى تعالى شر او را از تو كفايت كند! حيرتم زياده شد، با امام حسن ( عليهالسلام) گفتم كه: فداى تو گرداند
خداى تعالى مرا، كيست اين پسر كه از ما فى الضمير من مرا خبر داد؟ آن حضرت فرمود كه او فرزند من و خليفه من استبعد از
من و اوست آن كسى كه غايب شود غايب شدنى دراز، و بعد از پر شدن زمين از جور و ظلم ظاهر شود و پر كند زمين را از عدل و
داد، پس از آن حضرت از نام آن سرور پرسيدم، فرمود كه: همنام و هم كنيت پيغمبر است، و حلال نيست كسى را كه او را به نام و
به كنيت ذكر كند تا زمانى كه ظاهر سازد خداى تعالى دولت و سلطنت او را، پس پنهان دار اى ابراهيم آنچه ديدى و آنچه شنيدى
از ما امروز الا از اهلش . پس بر ايشان و بر آباى كرام ايشان صلوات فرستادم و بيرون آمدم در حالتى كه مستظهر به فضل خداى تعالى بودم، و وثوق و
اعتماد بود مرا بر آنچه شنيدم از حضرت صاحب الزمان ( عليهالسلام)، پس بشارت داد مرا عم من على بن فارس كه معتمد خليفه
عباسى برادر خود ابو احمد را فرستاد به قتل عمرو بن عوف تا او را گرفته بند از بند جدا كرد . 14 - «قال ابو محمد بن شاذان - عليه الرحمة والغفران - : حدثنا ابو محمد عبدالله بن الحسين بن سعد الكاتب (رضىاللهعنه) قال:
قال ابومحمد ( عليهالسلام) : قد وضع بنو امية و بنو العباس سيوفهم علينا لعلتين: احديهما انهم كانوا يعلمون ليس لهم في الخلافة حق فيخافون من ادعائنا اياها و تستقر في مركزها . وثانيتهما انهم قد وقفوا من الاخبار المتواترة على ان زوال ملك الجبابرة والظلمة على يد القائم منا، و كانوا لايشكون انهم من
الجبابرة والظلمة، فسعوا في قتل اهل بيت رسول الله ( صلىالله عليهو آلهوسلم) وابادة نسله طمعا منهم في الوصول الى منع تولد
القائم ( عليهالسلام) او قتله، فابى الله ان يكشف امره لواحد منهم الا ان يتم نوره ولو كره المشركون . (7) يعنى: عبدالله بن حسين بن سعد كاتب گفت كه: حضرت امام حسن بن على عسكرى ( عليهماالسلام) فرمود كه: بنى اميه و بنى
عباس شمشيرهاى خود را بر ما گذاشتند به دو سبب، يكى آنكه مىدانستند كه ايشان را در خلافتحقى نيست، و مىترسيدند از
آنكه ما دعواى خلافت كنيم، و خلافت در جاى خود قرار گيرد، دويم آنكه از اخبار متواتره واقف شده بودند كه زوال ملك جباران و
ظالمان در دست قائم ما خواهد بود و شك نداشتند در آنكه ايشان از جباران و ظالمانند، پس كوشش كردند در كشتن اهل بيت
رسول خدا ( صلىالله عليهو آلهوسلم) و نيست و نابود گردانيدن نسل آن حضرت، از روى طمعى كه بود ايشان را به وصول به منع
تولد حضرت قائم ( عليهالسلام) يا كشتن آن حضرت، يعنى مبالغه در كشتن اهل بيت رسول خدا ( صلىالله عليهو آلهوسلم)
مىفرمودند، به اميد آنكه شايد آن حضرت به وجود نيايد يا اگر به وجود آمده باشد كشته شود تا ملك و پادشاهى از دست ايشان
بدر نرود، پس ابا نمود حضرت الله تعالى كه كشف امر آن حضرت نمايد از براى يكى از آن ظالمان الا آنكه تمام مىگرداند حضرت
الله تعالى نور خود را، و اگر چه خوش نمىدارند مشركان . 15 - «قال ابو محمد بن شاذان - عليه الرحمة والغفران - : حدثنا احمد بن محمد بن ابي نصر (رضىاللهعنه) قال: حدثنا حماد بن
عيسى، قال: حدثنا عبدالله بن ابي يعفور، قال: قال ابو عبدالله جعفر بن محمد ( عليهماالسلام) : ما من معجزة من معجزات الانبياء والاوصياء الا يظهر الله تبارك و تعالى مثلها
على يد قائمنا لاتمام الحجة على الاعداء . (8) حضرت امام جعفر ( عليهالسلام) فرمود كه: هيچ معجزهاى از معجزات پيغمبران و اوصياى ايشان نيست الا آنكه ظاهر خواهد
گردانيد حضرت الله تبارك و تعالى مانند آن را به دست قائم ما به جهت تمام گردانيدن حجتبر اعداء .» 16 - «قال الشيخ الجليل الفضل بن شاذان بن الخليل - طيب الله مرقده - : حدثنا محمد بن ابي عمير (رضىاللهعنه) قال: حدثنا
جميل بن دراج، قال: حدثنا زرارة بن اعين، عن ابي عبدالله ( عليهالسلام) قال: قال: استعيذوا بالله من شر السفياني والدجال و غيرهما من اصحاب الفتن . قيل له: يا ابن رسول الله اما الدجال فعرفناه و قد بين من مضامين احاديثكم شانه، فمن السفياني و غيره من اصحاب الفتن و ما
يصنعون؟ قال ( عليهالسلام) : اول من يخرج منهم رجل يقال له اصهب بن قيس يخرج من بلاد الجزيرة، له نكاية شديدة في الناس و جور
عظيم، ثم يخرج الجرهمي من بلاد الشام و يخرج القحطاني من بلاد اليمن، ولكل واحد من هؤلاء شوكة عظيمة فى ولايتهم، و
يغلب على اهلها الظلم والفتنة منهم، فبيناهم كذلك اذ يخرج عليهم السمرقندي من خراسان مع الرايات السود، والسفياني من
الوادي اليابس من اودية الشام، و هو من ولد عتبة بن ابي سفيان، و هذا الملعون يظهر الزهد قبل خروجه و يتقشف و يتقنع بخبز
الشعير والملح الجريش، و يبذل الاموال فيجلب بذلك قلوب الجهال والارذال، ثم يدعي الخلافة فيبايعونه، يتبعهم العلماء الذين
يكتمون الحق ويظهرون الباطل، فيقولون انه خير اهل الارض، و قد يكون خروجه و خروج اليماني من اليمن مع الرايات البيض في
يوم واحد و في شهر واحد و سنة واحدة، فاول من يقاتل السفياني القحطاني فينهزم و يرجع الى اليمن فيقتله اليماني، ثم يفر
الاصهب والجرهمي بعد محاربات كثيرة من السفياني، فيتبعهما و يقهرهما و يقهر كل من ينازعه و يحاربه الا اليماني ثم يبعث
السفياني جيوشا الى الاطراف و يسخر كثيرا من البلاد و يبالغ في القتل والفساد، و يذهب الى الروم لدفع الملك الخراساني، و يرجع
منها منتصرا في عنقه صليب، ثم يقصد اليماني فينهض اليماني لدفع شره، فينهزم السفياني، فيجده اليماني في آخر الامر مع ابنه
في اسارى، فيقطعهما اربا اربا، ثم يعيش في سلطنته فارغا من الاعداء ثلاثين سنة ثم يفوض الملك بابنه السعيد و ياوي مكة و
ينتظر ظهور قائمنا حتى يتوفى فيبقى ابنه بعد وفاة ابيه في ملكه و سلطانه قريبا من اربعين سنة، و هما يرجعان الى الدنيا بدعاء
قائمنا ( عليهالسلام) . قال زرارة: فسالته عن مدة ملك السفياني، قال ( عليهالسلام) : تمد الى عشرين سنة . (9) حضرت امام جعفر ( عليهالسلام) فرمود كه استعاذه نماييد و پناه بريد به خداى تعالى از شر سفيانى و دجال و غير ايشان از اصحاب
فتنهها . پس گفتند به آن حضرت كه: اى فرزند رسول خدا ما شناختهايم از مضامين و معانى احاديثشما دجال را، پس بيان
فرماييد از براى ما كه كيستند سفيانى و اصحاب فتنهها؟ و چه كارها خواهند كرد؟ آن حضرت فرمود كه: اول كسى كه خروج خواهد كرد از اصحاب فتنهها مردى خواهد بود كه او را اصهب بن قيس گويند، خروج
خواهد كرد از بلاد جزيره، بد انديشى او درباره مردمان شديد و جور و ستم او عظيم خواهد بود، بعد از آن خروج خواهد كرد
جرهمى از بلاد شام، و خروج خواهد كرد قحطانى از بلاد يمن، و هر يك از ايشان را در ولايت ايشان شوكت و قوت عظيم خواهد
بود، و غالب خواهد شد بر اهل آن ولايات ظلم و فتنه، در اثناى آن حال و مهيا شدن آن چند گروه ضال از براى محاربه و قتال،
خروج خواهد كرد بر ايشان سمرقندى از جانب خراسان با علمهاى سياه، و سفيانى از وادى يا بس كه از واديهاى شام است، واين
سفيانى از نسل عتبة بن ابى سفيان است و اين ملعون پيش از آنكه خروج كند اظهار زهد خواهد كرد و به جامه درشتبه سر
خواهد برد و به نان جو و نمك نيم كوفته قناعتخواهد نمود، و مالها به مردمان خواهد بخشيد و به اين افعال دلهاى جهال و
ارذال را جذب خواهد كرد و به خود مايل خواهد ساخت . بعد از آن دعواى خلافتخواهد كرد و آن جاهلان و مردمان رذل دون با او
بيعتخواهند كرد، و آنان از علما كه حق را پنهان دارند و باطل را آشكار كنند تابع جهال و ارذال خواهند شد، و تتبع ايشان نموده
سر بر خط فرمان سفيانى ملعون خواهند گذاشت، پس خواهند گفت آن علماى دين به دنيا فروخته كه: سفيانى بهترين اهل زمين
است . و چنان اتفاق خواهد افتاد كه در روزى كه سفيانى در شام خروج كرده باشد يمانى در يمن با علمهاى سفيد خروج كند، و اول كسى
كه با سفيانى جنگ كند قحطانى خواهد بود، پس قحطانى شكستيافته گريخته به يمن مراجعت نمايد، و در دستيمانى كشته
شود، بعد از آن بعد از جنگهاى بسيار كه در ميان اصهب و جرهمى و سفيانى نابكار واقع گردد اصهب و جرهمى از سفيانى بگريزند،
و سفيانى از پى ايشان رفته ايشان را مقهور سازد، و هركس كه با سفيانى نزاع نمايد سفيانى او را مغلوب و مقهور گرداند الا يمانى،
كه با او بر نيايد، پس سفيانى لشكرهاى بسيار به اطراف عالم بفرستد، و شهرهاى بسيار را مسخر سازد، و در قتل و فساد مبالغه
نمايد، و از براى آنكه ملك و پادشاهى را از خراسانى يعنى سمرقندى كه از طرف خراسان با علمهاى سياه خروج كرده بگيرد، به
جانب روم اين سفيانى شوم در حركت آيد و برخواهد گشتسفيانى از جانب روم در حالتى كه نصرانى شده باشد و صليب در گردن
افكنده باشد، پس قصد يمانى كند و يمانى از جهت دفع شر او از جا در آيد، و به نيت فرو نشانيدن آتش فتنه او نهضت فرمايد، و بعد
از محاربات عديده و مقاتلات شديده سفيانى بگريزد، و يمانى از پى او برود، و جنگها و گريختن سفيانى بسيار شود، يعنى مكرر در
ميان ايشان جنگ و پيكار وقوع يابد، و در هر مرتبه سفيانى شكستيافته فرار برقرار اختيار نمايد، پس بيابد يمانى سفيانى را با
پسرش در ميان اسيران در آخر كار، و بفرمايد كه ايشان را بند از بند جدا كنند . بعد از آن در پادشاهى فارغ البال از دشمنان بد
مآل سى سال زندگانى كند . بعد از آن ملك و پادشاهى را به فرزند سعيد خود تفويض نمايد و در مكه معظمه مسكن و ماوى گيرد،
و انتظار ظهور قائم ما مىكشيده باشد، تا از اين جهان فانى در گذرد، و پسرش بعد از وفات پدر نزديك به چهل سال حكومت كند
و آن دو به دعاى قائم ما به دنيا بر مىگردند زراره از پادشاهى سفيانى پرسيد؟ فرمود: تا بيستسال مىكشد» . پىنوشت: 1) گزيده كفايةالمهتدى، ص 81; كفايةالاثر، ص 40 و به اختصار ص 131; بحار، ج 36، ص 290 از آن . 2) گزيده كفايةالمهتدى، ص 87; كفايةالاثر، ص 121، بدون صدر و با تفصيل ذيل; بحار، ج 33، ص 18 و ج 36، ص 326 از آن . 3) گزيده كفايةالمهتدى، ص 105; مختصر اثبات الرجعة (تراثنا 15، ص 448) ; اثبات الهداة، ج 3، ص 569; خرائج، ج 2، ص 849،
با اختلاف فراوان و ذيل مفصل از حسن بن محبوب به سندش از امام پنجم ( عليهالسلام) ; بحار 45، ص 80 از آن . 4) گزيده كفايةالمهتدى، ص 133، مختصر اثبات الرجعة، (تراثنا، 15، ص 451) ; اثبات الهداة، ج 3، ص 569 از آن; مستدرك
الوسائل: 12، ص 280 . 5) گزيده، ص 149; مختصر اثبات الرجعة، (تراثنا 15، ص 452) ; اثبات الهداة، ج 3، ص 570 از آن . 6) گزيده كفايةالمهتدى، ص 160; مختصر اثبات الرجعة (تراثنا، 15، ص 452) ; اثبات الهداة، ج 3، ص 700 از آن; مستدرك
الوسائل، ج 12، ص 281 . 7) گزيده، ص 179، مختصر اثبات الرجعة (تراثنا 15، ص 453)، اثبات الهداة، ج 3، ص 570 از آن، منتخب الاثر، ص 291 از
كشفالحق . 8) گزيده كفايةالمهتدى، ص 187، مختصر اثبات الرجعة (تراثنا، 15، ص 453) ; اثبات الهداة، ج 3، ص 700 . 9) گزيده كفايةالمهتدى، ص 261; مختصر اثبات الرجعة، (تراثنا، 15، ص 454) جمع بندى و تطبيق اين روايات با روايات مشهور
دربارهى سفيانى و يمانى قبل از قيام امام زمان ( عليهالسلام) در توان اين نوشتار نيست ولى پر واضح است كه اين روايت مطلق
علايم ظهور است نه بيان علايم مقارن ظهور حضرت حجت ارواحنافداه . منفردات كتاب كفاية المهتدى (2)