| مجلات >اقتصاد اسلامى>شماره 4 |
سرمقاله از مباحثى كه كم و بيش از دههها بلكه سدههاى گذشته مطرح بوده و امروزه موضوع اصلى محافل علمى و دغدغه خاطر مراكز
سياستگذارى و تصميمگيرى است، پديده جهانىشدن است كه با تعابير گوناگونى چون جهان شمولشدن، جهانىسازى و
يكپارچه كردن جهان از آن ياد مىشود و سؤالاتى از اين قبيل برانگيخته است: آيا پديده جهانى شدن امرى ايدئولوژيك و برنامهاى
از پيش طراحى شده استيا نتيجه پيشرفت علم و تكنولوژى به ويژه در عرصه اطلاعات مىباشد؟ ابعاد اين پديده كدام است؟ چه
آثار و تبعاتى بر جاى گذارده و خواهد گذاشت؟ آيا پديده جهانىشدن حتمى و غيرقابل اجتناب است؟ اگر شروعشده اكنون در چه
مرحلهاى است؟ ديدگاه اسلام و انديشمندان مسلمان در برخورد با اين پديده چيست و ايران اسلامى چه موضعى بايد داشته باشد
و دارد؟ آيا جامعه ايرانى آمادگىهاى لازم فرهنگى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى را براى رويارويى با اين پديده دارد؟ در پاسخ به اين سؤالها برخى با ديد خوش بينانه پديده جهانى شدن را ادامه تحولات تاريخ بشرى دانسته معتقدند: تحول انقلاب
كشاورزى به انقلاب صنعتى و سپس به انقلاب اطلاعاتى گستردهتر از آن است كه بتوان آن را دستاورد يك گروه خاص قلمداد نمود
. مسلما مىتوان تحولات چند سده گذشته را به غرب، غربگرايى و مثل غرب شدن نسبت داد، اما حتى اگر جهانى شدن از غرب
آغاز شده باشد، عملا به پديده ديگرى تبديل شده است . همانطور كه انقلاب كشاورزى دستاورد مستقيم تمدنهاى خاورميانه و
نتيجه كل ميراث بشرى بود كه بعدا جهانى شد و همانگونه كه انقلاب صنعتى ابتدا از غرب برآمد و در حال حاضر عالمگير شده
است، انقلاب اطلاعات نيز چنين است; با اين تفاوت كه بروز و ظهور انقلاب اطلاعات نتيجه طرح و برنامه خاصى نيست و
پيشتازان و سرمداران آن همه جايىاند . اگر توليدات كشاورزى به زمين وابسته بود و توليدات صنعتى به سرمايه و مواد خام، كه
همه تمام شدنى است، توليدات اطلاعاتى به نبوغ، ابتكار و خلاقيتبشرى وابسته است، در نتيجه استفاده از اطلاعات نه تنها
منابع را تمام نمىكند بلكه باعث گسترش آنها مىگردد . اين گروه از جهت آثار و نتايج نيز معتقدند: در سايه جهانى شدن، تقسيمبندى كنونى جهان به دو گروه كشورهاى پيشرفته
توليدكننده و عقبمانده مصرفكننده تغيير كرده، جاى خود را به مشاركت عموم در توليد و مصرف مىدهد; در حوزه فكر و
انديشه خوى انحصارطلبى فروكش مىكند; در عرصه فرهنگ، الگوى چند فرهنگى جاىگزين فرهنگ مسلط شده و انسان
اختيارگر بدون وابستگى به مرزهاى قومى و قبيلهاى بهترينها را برمىگزيند; صداهاى به ستم خاموش شده رها مىشود و
گوهرهاى تحقير شده تابناك مىگردد . در نقطه مقابل، عدهاى ديگر پديده جهانى شدن را مقولهاى ارادى و در كنترل عدهاى خاص دانسته، به ديد توطئه به آن
مىنگرند . به اعتقاد اين گروه، جهانى شدن يعنى يكسان سازى جوامع در چارچوب تمدنى واحد و اهدافى واحد به منظور سلطه
كشورهاى شمال بر جنوب و به ويژه كشورهاى اسلامى، از ديدگاه روژه گارودى انديشمند فرانسوى، «جهانىسازى نظامى است كه
قدرتمندان را با ادعاى روابط آزاد و آزادى بازار، قادر مىسازد تا اصنافى از ديكتاتورىهاى ضدانسانى را بر مستضعفان تحميل
نمايند» (2) و به اعتقاد دكتر نجيب غزاوى از انديشمندان عرب، «جهانىشدن، امپراطورى است كه به دنبال تحميل مبانى و اشكال
حكومتى و نيز سبك حيات سياسى، اجتماعى و فرهنگى خودبا توسل به زور است . همانطور كه امپراطورى انگليس و فرانسه در
برخورد با مستعمرات خود عمل مىكردند و مثل شبيهسازى همگانى كمونيسم كه در پايان جنگ جهانى دوم در قالب ساختارى
به نام اتحاد جماهير شوروى ظهور كرد» (3) و بالاخره از نظر استاد محمدفهيم يوسف، «جهانى شدن هدفى شخصى و متكى به
دستگاه مرجعى [است] كه ويژه تمدنى خاص است و قصد دارد خود را به عنوان برترين نمونه حقوق بشر بر سراسر عالم تحميل
كند» . (4) اين گروه كه متصديان جهانى سازى را شركتهاى چندمليتى و كشورهاى امپرياليستى مىدانند معتقدند: در پرتو جهانىسازى،
شركتهاى چندمليتى، سبك جديدى از حاكميت را به دلخواه خود بازسازى مىكنند و زيرفشار سرمايهدارى انحصارى،
حكومتهاى ملى را وادار مىكنند تا از حقوق خود و از حدود جغرافيايى و وظايفشان در قبال مردم دستبردارند . شركتهاى
چندمليتى اگر احساس كنند دولتهاى ملى به خواستههايشان تن نمىدهند، تهديد به خروج سرمايه خود مىكنند (شبيه آنچه
در مالزى رخ داد) ; آنان خواهان تخفيفهاى مالياتى ويژه، انجام پروژههاى زير بيانى رايگان و تغيير قوانين داخلى (چون قوانين
حداقل دستمزد، بيمه اجتماعى و بهداشتى) هستند . به نظر مىرسد اگر از ديدگاههاى افراطى و تفريطى دستبرداريم، در سايه پيشرفت علم و تكنولوژى به ويژه در زمينه ارتباطات و
اطلاعات، پديده جهانى شدن در حال شكلگيرى است و در پرتو آن خواسته يا ناخواسته تحولات مختلفى در تمام ابعاد سياسى،
فرهنگى، اقتصادى رخ خواهد داد; مرزهاى اجتماعى، قومى و مليتى كمرنگ شده، ارتباط انسانها زياد مىشود; عوامل توليد
چون نيروى كار و سرمايه از آزادى جابهجايى بيشترى برخوردار مىگردد; فنآورى و تكنولوژى تا حدودى گسترش مىيابد و
دولتهاى ملى از تحولات بينالمللى متاثر خواهند بود . با وجود اين، در كنار اين پديده باشكوه كه مىتواند پيامآور رفاه، امنيت و
رستگارى براى بشريتباشد، زورگويا و قدرتمندان تاريخ در پى منافع خود هستند و مىخواهند مثل هميشه همه تحولات را به
نفع خود جهت دهند . بر اين اساس مىبينيم در عرصه اقتصاد، كشورهاى پيشرفته و شركتهاى چند مليتى كه با انبوه توليدات مواجهاند در قالب
جهانى شدن و شعار آزادى تجارت، درصددند براى صادرات كالاهاى خود به كشورهاى در حال توسعه تمام موانع را بردارند; در
حالى كه همين كشورها به بهانههاى گوناگون چون عدم مطابقتبا استانداردهاى جهانى، ضرر به محيط زيست و سرطانزابودن،
موانع جدى سر راه كالاها و مهاجرت نيروى كار كشورهاى در حال توسعه ايجاد مىكنند . در عرصههاى ديگر، موج سوارى آنان واضحتر است . نوام چامسكى متفكر مشهور آمريكايى مىگويد: «جهانى سازى فرهنگى
چيزى جز تحولى ماهوى در تاريخ تبليغات نيست كه هدف از آن تقويتسلطه آمريكا به پيرامون، يعنى به سراسر جهان است .
سلطه آمريكا ناشى از اين است كه 65 درصد كل توليدات تبليغاتى، اطلاعرسانى، فرهنگى و تفريحى از توليدات آن كشور و يا تحت
كنترل آن است» . (5) حال كه با رخدادن پديده جهانىشدن با دو چهره علمى و استعمارى مواجهيم، لازم استبا تقويتبنيانهاى علمى و اعتقادى
جامعه، شناخت صحيح از زواياى علمى و استعمارى پديده و شناخت قابليتهاى موجود در ايران اسلامى و كشورهاى مسلمان،
عزتمندانه با آن روبهرو شويم . پىنوشتها: 1) اين دو واژه ترجمه globalization است كه هم به معناى متعدى و هم لازم به كار رفته است . 2) محسن عبدالحميد، «جهانى شدن از منظرى اسلامى» ، ترجمه شاكرلوائى، هفتهنامه پگاه، شماره 34، ص 9 . 3) همان، ص 10 . 4) همان . 5) همان، شماره 35، ص 9 . سخن نخست: جهانى شدن يا جهانىسازى (1)