مجلات >ارغنون>شماره 20

جامعه بزرگ اتومبيل

[ ديدگاهى روانكاوانه درباره جايگاه اتومبيل در فرهنگ معاصر ]

نوشته بَرى ريچاردز
ترجمه حسين پاينده

اتومبيل را غالباً برابر نهادِ مناطق سرسبز خارج از شهر و ارزشهاى آن مى‏دانند. اتومبيل همچنين عمده‏ترين دليلِ از بين رفتن اين مناطق تلقى مى‏شود، كه بسيار مايه هراس ماست. از جمله پيوندهاى محتمل بين گفتمان مناطق سرسبز خارج از شهر و گفتمان اتومبيل كه سريعاً به ذهن متبادر مى‏شود اين است كه يكى از اين دو، بخشى از گفتمان طبيعت است و ديگرى بخشى از گفتمان فنّاورى. طبيعت و فنّاورى در بسيارى از سنّتهاى قوىِ انديشه و احساس به يكديگر پيوند خورده‏اند، هرچند معمولاً به صورت دو قطب مخالف. گرچه در مورد شكلهاى موجودِ «طبيعت» در كشورى مانند بريتانيا معمولاً ديدگاهها فقط مثبت است، اما در مورد «فنّاورى» آراءِ آشكارا ضد و نقيضى وجود دارد.

با استفاده از انديشه‏هاى روانكاوى ــ كه حرف بسيار زيادى براى گفتن درباره احساسات ضد و نقيض دارد ــ نكات مفيدى در خصوص گفتمان فنّاورى مى‏توان ذكر كرد. اتومبيل ــ كه هم از نظر مادى و هم از نظر نمادين واجد اهميتى اساسى در فرهنگ عامّه است ــ در مقاله حاضر به عنوان يك نمونه مورد بحث قرار مى‏گيرد، ليكن برخى از نكاتى كه مطرح خواهند شد ممكن است در مورد فهم نگرشهايمان درباره ساير شكلهاى فنّاورى (از قبيل فنّاورىِ اطلاعات و نيز انواع فنّاوريهاى پزشكى) نيز مصداق داشته باشند.

امروزه هر بحثى راجع به اتومبيل، حتى اگر مقصود اصلى از آن بحث فهم فرهنگ عامّه باشد، ناگزير به مباحث حفظ محيط زيست مربوط مى‏شود. در واقع، مى‏توان اميدوار بود كه اين بحث به پيوند بصيرتهاى روانكاوانه با سياستهاى حفظ محيط زيست منجر گردد. البته اين رابطه چندان دوستانه نمى‏تواند باشد و از جهتى مى‏توان گفت مقصرْ روانكاوى است. روانكاوى ماهيتى به غايت نقادانه دارد. همان‏گونه كه مى‏دانيم، اين نظريه از پذيرفتن گفته‏هاى ظاهرىِ اشخاص سر باز مى‏زند و دائماً واقعيتى را مى‏جويد كه هم پيچيده‏تر است و هم اين‏كه معمولاً كمتر از آنچه در بدو امر به نظر مى‏آيد خوشايند است. روانكاوى به دليل خصلت انعطاف‏ناپذيرش در گذشته نتوانسته است روابط مستحكمى با دنياى سياست برقرار كند. برخى از ما زمانى بسيار اميدوار بوديم كه روانكاوى بتواند با ماركسيسم پيوند بخورد. گرچه اين دو نظريه تا مدتى به خوبى با يكديگر تلفيق شدند، ليكن پيوند آنها به شكست انجاميد چرا كه روانكاوى هيچ موضوعى را از نگاه خيره و تحليلىِ خود مستثنى نمى‏كند، به ويژه ناخودآگاهِ ناشفافِ انقلابيون را.

با اين همه، منظور من اين نيست كه تلاش براى حفظ محيط‏زيست با مطالعات روانكاوانه بى‏ربط است. گرچه اين كار ممكن است دشوار باشد، اما براى كسانى كه از انتقاد نمى‏رنجند تلفيق روانكاوى با حفظ محيط زيست بسيار سودمند است. ما بيشتر ترجيح مى‏دهيم روانكاوى پويشهاى روانىِ ناخودآگاهانه‏اى را برملا سازد كه محيط زيست را در سياره زمين با خطر مواجه مى‏كنند (مثلاً با ناشى دانستن تخريب محيط زيست از حمله به مادر). اين روش در پژوهشهاى محيط زيست البته اهميت دارد، اما همچنين بررسى روانكاوانه تخيلات و اضطرابهايى كه انگيزه تلاش طرفداران محيط زيست مى‏شود نيز بايد به دقت مورد توجه قرار گيرد. بدين‏ترتيب مى‏توان مثلاً درباره اين موضوع تحقيق كرد كه تخيلات ما درباره مادرى ضعيف شده كه اكنون در پى انتقام‏جويى است، مادرى كينه‏توز كه مى‏خواهد ما را خفه كند (اثر گلخانه‏اى)، يا مادرى آسيب‏ديده كه قادر نيست ما را از تعدّى و زيان ديدن مصون نگه دارد (پارگى لايه اُزُن)، احتمالاً چه نقشى در نگرانيهاى زيست‏محيطىِ ما دارند. به عبارت ديگر، نه فقط براى كسب بصيرتهايى درباره علت مخالفت عملى و بسيار گسترده عده كثيرى از مردم با اهداف و اولويتهاى طرفداران حفظ محيط زيست، بلكه همچنين به منظور به دست آوردن بصيرتهايى درباره اين‏كه چگونه برخى از همين اهداف و اولويتها از فرآيندهاى روانىِ نامعقول و تدافعى الهام گرفته‏اند، مى‏توان به روانكاوى روى آورد. متقابلاً روانكاوى نيز بايد جايگاه خود را در ميان مجموعه نظريه‏هايى بيابد كه مى‏توانند در چارچوب سياستهاى زيست‏محيطى به كار گرفته شوند.

در مقاله حاضر، دو اصطلاح «فن‏دوستى» و «فن‏هراسى» را به منظور برجسته كردن اين نكته به كار مى‏برم كه فنّاورى، با برانگيختن احساسات قوىِ مثبت يا منفى در ما، چگونه مانع بحث عقلانى درباره خود مى‏شود و به جاى ارزيابى واقع‏گرايانه از زيانها و فوايد اجتماعى و زيست‏محيطىِ فنّاورى، نگرشهاى تحسين‏آميز يا تحقيرآميزى را در جامعه به وجود مى‏آوَرَد. اين دو اصطلاح در مجموع بر اين حقيقت تأكيد مى‏گذارند كه انواع و اقسام ديدگاههاى غيرعقلانى درباره فنّاورى وجود دارند. از منظر برخى لفاظيهاى « [ احزاب ] سبزِ» اين دوره و زمانه، ممكن است گه‏گاه چنين به نظر برسد كه گويا مشكل فنّاورى فقط اين است كه ما آن را ــ به رغم صدمه فراوانى كه به محيط زيست وارد مى‏آوَرَد ــ زياده از حد ارزشمند مى‏شماريم. در پاره‏اى موارد، اين نوع نگرش را به درستى مى‏توان «فن‏دوستانه» ناميد، زيرا از تخيلى سرچشمه مى‏گيرد كه در آن، فنّاورى اُبژه‏اى آرمانى‏شده و بهره‏مند از قدرتهايى جادويى است و فرد به سبب خودشيفتگى مى‏تواند خود را با آن اُبژه هم‏هويت سازد. اين ذهنيت به وضوح مانع بزرگى براى پرورش شعور زيست‏محيطى است، چرا كه زيانهاى فنّاورى به محيط زيست را انكار و يا تمسخر مى‏كند. پژوهشهاى روانكاوانه به دقيقتر و بيشتر شدن آگاهى ما از اين مسأله، به ويژه در خطرناكترين جلوه‏هايش در عصر انرژى هسته‏اى، كمك كرده‏اند.1

اين قبيل پژوهشها احتمالاً همان ثمره‏اى است كه برخى محققان اميدوار بودند از پيوند روانكاوى و جنبش حفظ محيط زيست به بار آيد. ليكن مشكل ديگرى نيز در كار است كه روانكاوى به سبب ماهيت بيطرفانه‏اش تمايل دارد توجه ما را به آن جلب كند. بيشتر محتمل است كه طرفداران محيط زيست اين مشكل را در ذهنِ خود بيابند تا در ذهن ديگرانى كه آنان مايلند هم‏رأىِ خود سازند و يا با آنها مخالفت ورزند. مشكل يادشده عبارت است از فن‏هراسى، يا هراس نامعقول از فنّاورى. نمودهاى فن‏هراسى عبارت‏اند از : تخطئه تعصب‏آميزِ فنّاورى، مردود شمردن يا اجتنابِ خويشتندارانه از برخى جلوه‏هاى آن، و به طور كلى نفهميدن واقعيتِ فنّاورى و قدرتها و تأثيرات آن. در نخستين مراحل آشنايى‏مان با فنّاورىِ اطلاعات، بسيارى از ما دست‏كم اندكى دچار فن‏هراسى شده‏ايم.

بدنه اتومبيل

مى‏توان استدلال كرد كه مهمترين فنّاورىِ مدرن، در اتومبيلِ سوارى تجسم يافته است. اهميت فنّاورىِ يادشده از بزرگىِ جهانىِ صنعت اتومبيل‏سازى و حرفه‏هاى وابسته به آن، و نيز از تحولات اجتماعى و فرهنگى‏اى ناشى مى‏شود كه گسترش استفاده از اتومبيل امكان‏پذير و يا تحميل كرده است. همگى به خوبى مى‏دانيم كه اتومبيل، از زمان پيدايش آن در اواخر قرن نوزدهم، مصداق احساساتِ فن‏دوستانه ما بوده است. اين احساسات در واقع از جمله عواملى بوده كه در زمانه ما اتومبيل را در بسيارى از مكانها به اُبژه مادى غالب تبديل كرده است.

دلبستگى‏اى كه به ويژه مردان به اتومبيلشان دارند، منبع ديرينه سرگرمىِ آنان است. شيفتگى برخى مردانِ جوان به اتومبيل، موجب نگرانىِ اجتماعىِ جدى شده، چرا كه آمار از افزايش زياد بزهكاريهاى انجام شده با استفاده از اتومبيل حكايت دارند و نيز معلوم گرديده كه رانندگىِ نمايشىِ اتومبيلهاى سرقت‏شده نقشى بسزا در برخى آشوبهاى اجتماعىِ اخير داشته است. البته ولعِ خودخواهانه براى اتومبيل، به اقليتِ بزهكارِ جامعه محدود نمى‏شود. از دهه 1930 به اين سو، يعنى از زمانى كه شركت جنرال موتورز تغييرات سالانه در اتومبيلهاى توليدى و نيز طراحىِ اسرافكارانه آنها را باب كرد، اتومبيل براى بسيارى از گروههاى اجتماعى چشمگيرترين فقره مصرفِ چشمگير يا تفاخر اجتماعى بوده است. همچنين بايد افزود كه اتومبيل، در برخى جلوه‏هاى عامّه‏پسندانه‏اش، ديگر صرفاً وسيله‏اى براى ابراز موقعيت اجتماعى نيست، بلكه مظهر گريز از جامعه ــ يا به عبارتى، استعلاى توده به مدد ظاهر دلرباى اتومبيل و قدرت تحرك آن ــ است.

در نگاه اول چه‏بسا اين‏طور به نظر آيد كه روانكاوى به جاى ارائه بصيرت درباره دلالتهاى اتومبيل، آرائى قالبى را تكرار كرده است. با اين حال، در پس سخنان قالبى، حقيقتى نيز نهفته است. انواع اتومبيل همگى به روابط جنسى مربوط مى‏شوند. البته طبق گزاره‏هايى قالبى، اتومبيل اُبژه‏اى نرينه است و در برخى زمينه‏ها اين گزاره‏هاى قالبى بى‏شك حقيقت دارند. ليكن اين صرفاً يكى از انبوه دلالتهاى آگاهانه و ناخودآگاهانه‏اى است كه درباره اتومبيل شرح و بسط داده شده است. پديده «تزريقِ» سوخت [ يا انژكسيونِ ] ، يك نمونه از همين دلالتهاست. تا اواسط دهه 1980 ، دستگاه تزريق سوخت معمولاً در موتور اتومبيلهايى تعبيه مى‏شد كه بيشترْ مدل اسپورت تلقى مى‏شدند. دلالتهاى جنسىِ اين فنّاورى، و نيز اصطلاحاتى كه براى توصيف آن به كار مى‏رود، براى اثبات مطلوب بودن اين ويژگى اهميت داشتند. ( [ براى مثال، ] در قسمت عقبِ برخى اتومبيلهاى فولكس‏واگن و سوزوكىِ داراى موتورهاى «تزريقى»، تصاويرى از خرگوشها و كرگدنهاى در حال جفت‏گيرى به چشم مى‏خورَد.) البته آنچه گفته شد فقط به موضوعِ «اتومبيل به منزله آلت نرينه» محدود نيست؛ اتومبيل عمل تزريق را به خودش انجام مى‏دهد و ــ به عبارت ديگر ــ عمل آميزش كلاًّ در حركت انجام مى‏شود. اتومبيل هم بدن مردانه است كه راهِ خود را از ميان وسايط نقليه باز مى‏كند، و هم بدن خوش‏تركيب زنانه. اتومبيل، در عين حال، آلت جنسى و مصداق عمل جنسى و خودِ عمل جنسى است. همان‏گونه كه در برخى آگهيها به وضوح نشان داده مى‏شود، در تخيل مى‏توان همان اميدى را به اتومبيل نسبت داد كه زن و شوهرِ خواهان بچه‏دار شدن در ژرفترين سطوحِ احساساتشان دارند.2

البته اين موضوع مى‏تواند درست و مهم باشد كه تصاوير نشان‏دهنده زوجِ خواهان بچه و زندگىِ خوشِ خانوادگى، به منظور فروش اتومبيل مورداستفاده قرار مى‏گيرند. (به عبارت ديگر، اين دلالتها در آگهيهاى يادشده مورد چپاول قرار مى‏گيرند تا چنين وانمود شود كه اتومبيل هم واجد همين خصوصيات است.) با اين حال نمى‏توان چنين فرض كرد كه منشأ تمام دلالتهاى اتومبيل، صرفاً بازاريابى است. شايد بتوان گفت تمايل ما به برخوردار كردن اتومبيل از هاله روابط جنسى و زندگى خانوادگى تا حدى از ويژگيهاى ذاتىِ اتومبيل ناشى مى‏شود. اتومبيل تجسم دو تمثال بنيادينِ اميد در جامعه مدرن است: روابط جنسى (كه شايد بتوان گفت چون معناى آن توليدمثل است، در هر جامعه‏اى تمثال بنيادينِ اميد تلقى مى‏شود)، و ــ همان‏گونه كه در قسمت بعدى استدلال خواهد شد ــ استقلال. اين تمثالها نشانه‏هاى مسير رشدى هستند كه هر فرد بايد طى كند، و اميد ــ به عامترين و وجوديترين مفهوم كلمه ــ بستگى به اين احساس دارد كه پيشرفتِ كافى در امتداد اين نشانه صورت گرفته است يا مى‏تواند صورت بگيرد.

خواننده ديرباور ممكن است بگويد كه براى توضيح علت گيرايىِ فنّاورى‏اى مانند دستگاه تزريق سوخت ــ كه در واقع ضمن حفظ گنجايش موتور، راندمان و قدرت آن را افزايش مى‏دهد ــ ، به اين قبيل تحليلهاى «خيالبافانه» درباره تخيلاتِ ناخودآگاهانه نيازى نيست. اما مشكل بتوان باور كرد كه خريد اتومبيل عمدتاً بر اساس ملاحظات عقلانى صورت مى‏گيرد. اگر واقعاً چنين بود، آنگاه لازم نمى‏بود كه ويژگيهاى ايمنىِ اتومبيلها تا اين حد از طريق آگهيهايى تبليغ شوند كه صرفاً به ملاحظات واقع‏گرايانه درباره تصادفات رانندگى نمى‏پردازند، بلكه همچنين آرزوى انسانها براى سازگارىِ پايدارِ خانوادگى و نيز تخيلات آنها درباره آسيب‏ناپذير بودنشان را براى اهداف خود مورد بهره‏بردارى قرار مى‏دهند.

عبارت «نقل و انتقال فلز»، كه [ در زبان انگليسى ] به معناى فروش اتومبيل است، يكى ديگر از جذابيتهاى اتومبيل را آشكار مى‏كند. به اعتقاد برخى، قدرت سحرآميز خاصى كه اتومبيل دارد، از تركيب حيوانيت محض با فلز خالص، يا از درهم‏آميزىِ حركت و توان ــ كه كيفياتى انسانى‏اند ــ با فنّاورىِ فوق‏بشرى ناشى مى‏گردد. [ بدين‏سان، ] يكى از هماوردجويانِ عرصه توليد اتومبيل «گربه بزرگ» (جاگوار) نام دارد3، حال آن‏كه بى. ام. و. «عاليترين دستگاه رانندگى» ناميده مى‏شود: قدرت غيرانسانىِ دستگاه فلزى، برترين تعالىِ محدوديتها و فناپذيرىِ بدن عادىِ انسان است. هر دو توصيف فوق از جاگوار و بى. اِم. و.، اتومبيل را نوعى شى‏ء فوق‏طبيعىِ جديد و مهيب جلوه مى‏دهند.

در تبليغات مرسدس بنز هم تأكيد بسيار زياد بر ويژگيهاى دستگاه‏وار، بُعد فرهنگى ديگرى از تصاوير اتومبيل را به ما القا مى‏كند. در بازار اتومبيل، وجهه‏هاى قالبىِ ملتها تأثيرگذارند: قدرت افزاروارِ آلمانيها، شهوت‏انگيزىِ شكيلِ ايتالياييها، فرديت شيكِ فرانسويها، و غيره. تجربه ما از ملت‏بودگى (nationhood) و همين‏طور برداشت ما از ساير ملل، همواره پيوند عميقى با تصاوير بدن داشته است. اين تصاوير (خواه ستايشگرانه باشند و خواه وحشتناك يا تحقيرآميز، مانند تبديل شدن اتومبيل ترابانت (Trabant) ــ كه اتومبيلى بدوى [ و محصول آلمان شرقى ] بود ــ به موضوح مزاحِ عمومى در آلمان اندكى پيش از وحدت دوباره اين كشور با آلمان شرقى، و نيز نگرشهاى مشابه به اتومبيلهاى توليدشده در اروپاى شرقى)، بدن و ملت و اتومبيل را در قالبهايى كه تأثيرى بسزا بر فروش اتومبيل دارند، به يكديگر ربط مى‏دهد.

اتومبيل، همچون ملت، فضايى براى زندگى فراهم مى‏آوَرَد. در دنياى همگانىِ خارج از خانه، اتومبيل فضايى را خلق مى‏كند كه تقريباً به اندازه خودِ بدن از تعرض مصون است. در داخل اين فضا، اجزاء مختلف به نحوى مادرانه راحتىِ جسمانىِ سرنشين را تأمين مى‏كنند. طراحى درون اتومبيلها هر چه بيشتر با اين هدف صورت مى‏گيرد كه ــ چه از نظر محل قرار گرفتن هر جزء و چه از نظر بافت و صدا و حرارت ــ كليه نيازهاى بدنِ سرنشين كاملاً ملحوظ شود. در داخل قفسِ سفت و محكمِ ايمنى، محيطى نرم و رَحِم‏گونه تعبيه شده است تا راننده در طول مسير پرورانده شود. همان‏گونه كه ايزابل منزيس ـ ليت با تحقيق درباره بازار اتومبيل در دهه 1960 ثابت كرد (1989)، اتومبيل همان‏قدر حكم يك بدن محافظت‏كننده مادرانه را دارد كه حكم بدنى مردانه كه با فشار راهِ خود را باز مى‏كند. اتومبيل در فضايى عمومى، نوعى فضاى خصوصى فراهم مى‏آوَرَد، مكانى ايمن كه در داخلش همه چيز به گونه‏اى مادرانه براى راحتى سرنشين ترتيب داده شده است.

اتومبيل «محملِ» مناسبى براى اين فرافكنيها4 و امثال آن است، زيرا كه حكم بدن را دارد و يا خودْ واجد بدن است، بدنى كه گنجايش ما را دارد و مى‏تواند ما را در بر گيرد و از جايى به جاى ديگر برود. به عبارتى، اتومبيل يك شى‏ء بزرگ و متحرك است كه مى‏توانيم واردش شويم و هدايتش كنيم. همچنين نوعى سوخت و ساز [ يا متابوليسيم ] دارد و مواد زائد نيز توليد مى‏كند (موضوعى كه به ويژه امروز بسيار به زندگىِ ما مربوط مى‏شود). به انواع نقصها و ناتندرستيها مبتلا مى‏گردد و به نحوى كاملاً آشكار پير مى‏شود. اشياء زيادى را نمى‏توان يافت كه قادرند اين‏گونه آشكارا استنباطى بدن‏مانند در ما القا كنند، يعنى استنباطى كه به ما امكان مى‏دهد اشياء را از هر حيث مانند يك بدن بپنداريم. به همين سبب، انواع و اقسام دلالتهايى را كه از بدن سرچشمه گرفته‏اند به اتومبيل فرامى‏افكنيم. ما مى‏توانيم اتومبيل را هم بدنى مذكر تلقى كنيم و هم بدنى موءنث؛ به سخن ديگر، راننده ممكن است اتومبيل را معشوق و يا پاره‏اى از تنِ خود تصور كند. اتومبيل واجد مجموعه‏اى از سطوح و اجزاءِ داراى شكلهاى گوناگون است و هر يك از اين سطوح و اجزاء را مى‏توان در انواع داستانهاى شهوانى به كار گرفت. همان‏گونه كه در بخشهاى بعدى اشاره خواهد شد، نبايد فكر كنيم كه تمام اين اجزاء دلالتهايى مثبت به اتومبيل مى‏بخشند. آلت نرينه ممكن است موجب هراس و تنفر، يا موجب تحسين شود. به طريق اولى، مادر هم مى‏تواند دهشتناك باشد. اما فعلاً بهتر است به بحث درباره فن‏دوستى بپردازيم.

شايد مفيدترين راه برشمردن ويژگيهاى عمومىِ فن‏دوستى در مورد اتومبيل ــ و احتمالاً برخى فنّاوريهاى ديگر ــ اين باشد كه از مفهوم خودشيفتگى استفاده كنيم. از ديدگاه روانكاوى، خودشيفتگى چندان به معناى عشق ورزيدن به خود يا بدنِ خود نيست، بلكه اين اصطلاح بيشتر براى اشاره به تخيلات ما درباره بى‏نقص‏بودنمان به كار مى‏رود، تخيلى كه ممكن است به هر چيزى فرافكنده شود. اتومبيل براى ما عزيز است چرا كه آن را تجسم تخيلاتِ مبتنى بر خودشيفتگى‏مان مى‏پنداريم: آنگاه است كه احساس مى‏كنيم اتومبيل ويژگيهايى جادويى دارد. ما به سبب خودشيفتگى‏مان، قدرت و كيفيات شهوت‏انگيز اتومبيل را بيش از حد ارزشمند مى‏شماريم. بدين‏ترتيب، راننده با هم‏هويت پنداشتنِ خود با اتومبيل احساس قَدَرقدرتى مى‏كند. روشنترين نشانه‏هاى اين ذهنيتِ فن‏دوستانه را در آگهيهاى تبليغىِ اتومبيل مى‏توان ديد كه بيننده را به احساس قدرت بى‏حد و حصر و تعالى تشويق مى‏كنند. البته لازم است كه در اينجا دقت كنيم، زيرا عيب عمومىِ بسيارى از نقدهاى اجتماعى اين است كه آنچه را در اين آگهيها ديده مى‏شود عيناً باور مى‏كنند. به عبارت ديگر، فرض نقدهاى يادشده اين است كه آگهيهاى تجارى همه جوانب رابطه ما با كالاها را معين مى‏كنند. درست است كه اين آگهيها قطعاً بر ما تأثير مى‏گذارند، اما تجربه خودِ ما حكايت از آن دارد كه كالاها مى‏توانند واجد انواع و اقسام دلالتها باشند و در بهترين حالت فقط بخشى از اين دلالتها در آگهيها درك مى‏شوند. با اين همه، موجه است كه بگوييم بسيارى از دلالتهاى مربوط به اتومبيل، ماهيتى فن‏دوستانه دارند و عملاً واجد تصاويرى از بدنهاى كمال مطلوب، مأمنهاى تسخيرناپذير، هيجانهاى اسطوره‏اى، دستگاههاى بى‏عيب و نقص، و از اين قبيل هستند.

تحرك آزادانه

از جمله ديگر دلايل تحسين شدن اتومبيل اين است كه در واقع اين پديده فقط يك شى‏ء مادىِ برخوردار از برخى ويژگيهاى شهوانى نيست، بلكه وسيله‏اى براى حمل و نقل نيز هست. اين ماهيت كاركردىِ اساسىِ اتومبيل (رفتن از يك مكان به مكانى ديگر) صرفاً نشان‏دهنده كارآيىِ عملى آن نيست، زيرا استنباط ما از اين قبيل كارآييها از دلالتهاى ناخودآگاهانه الهام مى‏گيرد.

اتومبيل پيوندى مستحكم با تجربه آزادى فردى دارد، به نحوى كه مشكل بتوان تصور كرد هيچ جنبش گسترده و مهمِ اجتماعى از آن چشم‏پوشى كند. اين حقيقت را به سهولت نمى‏توان درك كرد. ما عادت داريم كه آزادى را به معناى اوضاع سياسى، حقوق مدنى، [ اختيارات ] رسانه‏ها، بيان هنرى و از اين قبيل بدانيم. گفتن اين‏كه يك كالاى مادى ــ چه برسد به اتومبيل كه كالايى پيش‏پاافتاده تلقى مى‏شود ــ مى‏تواند به خودى خود از جمله منابع آزادى باشد، با بسيارى از اصول فكرىِ ما مغايرت دارد. در حال و هواى بيشتر فن‏هراسانه زمان حاضر، اتومبيل معمولاً نشانه فردگرايىِ خودخواهانه و مصرف چشمگير تلقى مى‏شود و قبول اين تصور كه اتومبيل ــ به منزله چيزى كه به وضوح منابع طبيعى را تخريب كرده است ــ همچنين مى‏تواند واجد جنبه‏اى مثبت نيز باشد، به لحاظ روانى دشوار است. گرايش ما انسانها اين است كه چيزها يا كاملاً مفيد باشند و يا كاملاً زيان‏آور، و نه آميزه‏هاى موءثرى از هر دوِ اين جوانب.

ليكن در عين حال ما همچنين مى‏دانيم كه كالاهاى مصرفى مى‏توانند باعث بهبود كيفيت زندگى شوند، نه اين‏كه صرفاً لذت‏طلبىِ فردگرايانه ما را تقويت كنند. براى مثال، تلفن را در نظر بگيريد؛ برخوردارىِ فردى از اين فنّاورىِ پيشرفته، امكانات فراوانى براى تماسهاى بين فردى فراهم مى‏آوَرَد تا روابط افراد غنيتر شود يا اضطرابهايشان برطرف گردد. تلفن آزادىِ افراد ساكن در مناطق دوردست يا افراد داراى تحرك كمتر را ارتقا مى‏دهد تا بتوانند در روابط فردى و فعاليتهاى اجتماعى مشاركت كنند. اگر استفاده از تلفن به لايه اُزُن صدمه مى‏زد، به احتمال قوى مى‏كوشيديم تلفنهايى بسازيم كه خطرى براى لايه اُزُن در بر نداشته باشند، نه اين‏كه استفاده از تلفن را به باد انتقاد بگيريم و يا محدود كنيم.

دو دليل عمده را مى‏توان ذكر كرد كه چرا اتومبيل قويّاً با آزادى تداعى مى‏شود. يكى از اين دو دليل به رشد فرد مربوط است و ديگرى به رشد جامعه مدرن. فرد و جامعه مدرن دو جنبه از رابطه روانى ژرفى هستند كه بين آزادى و تحرك وجود دارد؛ منظورم تحرك به خودى خود نيست، بلكه تحركى را در نظر دارم كه با اراده شخصى و به توسط خودِ شخص انجام مى‏شود. هنگامى كه كودك و بچه نوپا خود را به لحاظ روانى از آن كسانى كه از او مواظبت مى‏كنند جدا مى‏سازد، توانايى و آزادى او براى دور شدن ــ و بازگشتن ــ برايش فوق‏العاده اهميت مى‏يابد. آغاز حركت، تحرك، رسيدن به مقصد، روى برگرداندن، تعويض مسير، كُند و آهسته كردن آهنگ گامها ــ اينها همگى عواملى مهم در تجربه جدا شدن از ديگران، يا به عبارتى تثبيت استقلال و كنشگرىِ فردِ در حال رشد هستند. .

نيز اينها همان تجربياتى هستند كه از طريق رانندگىِ اتومبيل هر روز مجدداً بر آنها صحّه گذاشته مى‏شود، زيرا رانندگى به ما امكان مى‏دهد لذتهاى ناشى از قدرت جابه‏جا شدن را به شيوه متفاوتى به مدد فنّاورى دوباره تكرار كنيم. اندكى بعد در كودكى، نه فقط صِرفِ واقعيتِ جابه‏جايى، بلكه احساس تحرك با قدمهايى مطمئن و فرز و محكم به بخش مهمى از رشد روانى تبديل مى‏شود. رانندگى مى‏تواند اين لذتهاى ناشى از قدرت جابه‏جايى را در دنياى بزرگسالان بازآفرينى كند و بر احساس نيل به نوعى دستاورد و استقلال ناشى از نخستين سفرهايمان صحّه بگذارد و آنها را تقويت كند. (همان‏گونه كه در يكى از آگيهيهاى تبليغىِ اتومبيل رُوِر ــ زير تصاويرى كه يك كودك نوپا را در حال راه رفتن و كودكى ديگر را در يك اتومبيل پدال دار، پسربچه‏اى را سوار بر دوچرخه و مرد جوانى را در حال راندن نخستين اتومبيلش نشان مى‏دهد ــ آمده است، «سفرهاى زندگى بايد فراموش ناشدنى باشند».)

طراحىِ اتومبيلها هر چه بيشتر به همين زيبايى‏شناسىِ تحرك ــ كه از نظر رشد [ جسمانى و روانى ] اهميت دارد ــ معطوف گرديده است. در نوجوانى، گفتمان استقلال غالباً بر تحرك جغرافيايى متمركز مى‏شود (دور شدن از خانه) و همچنين جنبه‏اى كاملاً جنسى مى‏يابد، جنبه‏اى كه ظرفيتهاى زيباشناسانه اين گفتمان را به ميزان زيادى وسعت مى‏دهد. بدين‏سان مى‏بينيم كه اتومبيل از منابعِ سرشارِ احساس در كليه اين سطوح رشد بهره‏مند است. منظور از اين بهره‏مندى صرفاً اين نيست كه اتومبيل برخى از لذتهاى مراحل قبلىِ رشد را براى بزرگسالان احيا مى‏كند، بلكه بدين‏ترتيب اتومبيل مى‏تواند استفاده از احساسات ناشى از نيل به تحرك را در سطح بزرگسالان امكان‏پذير سازد.

در روابطى كه ما بزرگسالان با يكديگر و با جامعه خود داريم، مكان و مسافت همچنان متغيرهايى بسيار بااهميت‏اند. از نظر تاريخى، آزاد بودن به ميزان زيادى به معناى برخوردارى از آزادىِ تحرك تعبير شده است. آزادى تحرك يكى از آشكارترين تباينهاى برده‏دارى و نظام ارباب ـ رعيتى جوامعِ پيشاسرمايه‏دارى از يك سو و كارِ مزدىِ نظام سرمايه‏دارى از سوى ديگر محسوب مى‏شود. در دوره رشد سرمايه‏دارى نيز آزادىِ فزاينده تحرك، به طور كلى نشان‏دهنده افزايش آزادى شخصى است. البته همان‏طور كه در برخى تصاوير عامّه‏پسندانه «اتوبوس تازى» Bus) (Geryhound و موتور و هواپيما پيداست، اتومبيل يگانه وسيله اين جابه‏جايى نيست. با اين حال، اتومبيل شخصى حكم عينيترين تبلور و كاملترين وسيله تحرك را دارد. شايد بتوان گفت اتفاقى نيست كه كالاى عمده در سرمايه‏دارىِ پيشرفته، شيئى است كه به يكى از چشمگيرترين دستاوردهاى اين نظام بسيار شباهت دارد و آن را ارتقا مى‏دهد؛ دستاورد موردنظر عبارت است از آرمان ــ و امكانِ ــ تحرك آزادانه در اطراف و اكناف كشور ضمن برخوردارى از همه امكانات بالقوه براى شكوفايىِ استعدادهاى فردى و تماس با ديگران.

بنابراين، جاذبه قوىِ اتومبيل صرفاً از اين حقيقت ناشى نمى‏شود كه زيبايى شهوت‏انگيزى دارد و وسيله مناسبى براى بيان بسيارى از احساسات و آرزوهايمان درباره بدنمان است. به عبارت ديگر، گيرايىِ اتومبيل فقط ماهيتى جنسى ندارد، بلكه همچنين از آنجا ناشى مى‏شود كه اتومبيل به خوبى مى‏تواند برخى از بنيانيترين جنبه‏هاى فرديت مدرن را متبلور و محقق كند تا ما به صورت اشخاصى به لحاظ روانى مستقل در دنياى تحرك اجتماعى و حقوق فردى رشد كنيم. اين موضوع كه براى ميليونها انسان در ادوار مختلف تاريخى، آزادىِ تحرك عمدتاً به معناى تداوم مصائب آنان در مكانى ديگر بوده است، اُس و اساس اشتياق ما براى تحرك را تحت تأثير قرار نمى‏دهد. آزادىِ تحرك، خواه به منزله مزيّتى خيالى و خواه به منزله مزيّتى واقعى، به لحاظ روانى بسيار واجد اهميت است.

هنگامى كه اشخاص، در عين برخوردارى از آزادى تحرك فردى، در استفاده از وسايط نقليه عمومى براى رسيدن به مقصدشان در زمان مقرر با مشكل روبه‏رو مى‏شوند، آنگاه نيروهايى بسيار قوى با يكديگر در هم مى‏آميزند تا اتومبيلهاى بيشترى در خيابانها وجود داشته باشند. اما باز هم احساس ما درباره حمل و نقل عمومى صرفاً مبتنى بر ملاحظات عملى ــ مانند قابليت اطمينان وسايط حمل و نقل عمومى، بسامد آنها، هزينه استفاده از آنها، و از اين قبيل ــ نيست. حتى بهترين نظامهاى حمل و نقل عمومى نيز نمى‏توانند تجربه كنشگرى و استقلالِ راننده و سرنشينانِ اتومبيل شخصى را ايجاد كنند. درست است كه استفاده‏كنندگان از اتومبيل شخصى مجبورند هزينه‏هاى آشكار و نهانِ راه‏بندانهاى خيابان و فشار روانىِ ناشى از رانندگى و غيره را تحمل كنند، اما در عوض از اضطراب دير رسيدن به ايستگاه و از دست دادن اتوبوس يا قطار شهرى (اضطرابى كه مى‏تواند هراس از تنها گذاشته شدن را در ما زنده كند) مصون هستند. آنها مى‏توانند فضايى حقيقتاً شخصى را پيرامونِ خود حفظ كنند، بى‏آن‏كه از ايجاد مزاحمت براى ديگران با صداى گفتگو يا موسيقى‏شان نگران باشند، و نيز قادرند هرگاه كه مايل باشند مقصد خود را تغيير دهند و يا حركتشان را قطع كنند.

اگر آن جنبشى كه خواهان كاهش صدمات ناشى از اتومبيل به محيط زيست است اين مزيّتهاى روانى را ناديده بگيرد و يا آنها را صرفاً جلوه‏هاى زائد فردگرايىِ ناسالم و لذا فاقد ارزش بررسى بداند، آنگاه قادر به شناخت مشكل امروز ما نخواهد بود. بدون توسل به اقدامات بسيار جبرى ــ كه به لحاظ سياسى ناخوشايند و نامطمئن خواهند بود ــ چندان نمى‏توان به كاهش چشمگير استفاده از اتومبيل اميد داشت. مى‏توان پيش‏بينى كرد كه همزمان با بيشتر شدن تعداد كسانى كه از مزيّتها و لذتهاى اين وسيله بهره‏مند مى‏شوند، توليد اتومبيل و استفاده از آن در جهان تشديد خواهد شد، به ويژه در آن كشورهايى كه تعداد كمترى از مردم در حال حاضر صاحب اتومبيل هستند. اين بدان‏معنا نيست كه از اقداماتى كه به منظور بهبود حمل و نقل عمومى و به حداقل رساندن استفاده مردم از اتومبيلهايشان صورت مى‏گيرد، نبايد با تمام وجود حمايت كرد (دست‏كم به اين دليل كه وجود نظام حمل و نقلِ كارآمد، مرهون كسانى است كه خود فاقد اتومبيل هستند). اما آنچه گفته شد دلالت بر اين دارد كه در هر برنامه درازمدت براى نجات محيط زيست كه واقعيت و روا بودنِ اميال مدرن را محترم بشمارد، بايد به كاهش مواد زائد و آلودگىِ ناشى از وسايط نقليه موتورى توجه نشان دهيم و نه اين‏كه استفاده از اتومبيل را محدود كنيم.

گريزى به روشهاى اتّخاذشده

از آنجا كه برخى مسائل مربوط به روشهاى اتخاذشده درباره اتومبيل سوارى و گزينش وسيله حمل و نقل در محدوده خاص مقاله حاضر قرار دارند، در اين مرحله از بحث تحليل كوتاهى درباره نيروى محركه اتومبيل سوارى ارائه مى‏كنم. اين تحليل نشان خواهد داد كه انديشه متأثر از روانكاوى چگونه مى‏تواند به حوزه‏هايى اِعمال شود كه از مسائلى كه سنّتاً مورد توجه آن بوده‏اند كاملاً به دور است.

نخست لازم است بطلان دو اسطوره را اعلام كنيم كه مكمل يكديگرند (مصداقهاى اين دو اسطوره را، علاوه بر حمل و نقل، در بسيارى حوزه‏هاى ديگر هم مى‏توان يافت). طبق اسطوره اول، اميال عمومى كلاً ساخته و پرداخته آن كسانى است كه از آن اميال سود مى‏برند. استدلال شده است كه اين موضوع در مورد تقاضاى مصرف‏كنندگان براى خريد اتومبيل صحّت ندارد. [ تمايل عموم به برخوردارى از اتومبيل شخصى ] ريشه‏هايى بس عميقتر دارد، كما اين‏كه در ساير حوزه‏هاى مصرفِ انبوهِ كالا و فرهنگ عامّه نيز همين‏طور است. طبق اسطوره دوم، اميال عمومى اصلاً تحت‏تأثير وسوسه‏آفرينيها و فشارهاى تبليغات و آگهيهاى تجارى قرار نمى‏گيرد؛ به عبارت ديگر، مصرف‏كنندگان كالا موجوداتى خودرأى‏اند كه نيازهاى خود را مى‏شناسند و به تلاشهايى كه براى تأثير گذاردن بر خريدهاى آنان صورت مى‏گيرد توجّهى نمى‏كنند. در بحثهاى مربوط به سياستهاى مصرف كالا، كراراً به اين دو فرضِ خطا استناد مى‏شود.

بر اين اساس ادعا شده است كه مردم آمريكا به موتورهاى ديزلى علاقه‏اى ندارند و لذا توليد و بازاريابى براى اتومبيلهاى ديزلى در آمريكا كارى عبث است. شايد اين موضوع حقيقت داشته باشد كه آمريكاييان نظرى منفى درباره اتومبيلهاى ديزلى دارند، اما يقيناً اين يك حقيقتِ تغييرناپذير نيست. متقاعد كردن اتومبيل‏داران انگليسى به استفاده از بنزين بدون سرب نيز آشكارا با مجموعه‏اى از ماليات‏گذاريهاى متفاوت و تبليغات گسترده انجام شد؛ اين در حالى بود كه اغلب تصور مى‏شد كه سرب عنصرى بسيار مطلوب در بنزين است. (ريشه تصور يادشده اين بود كه سرب عنصرى استحكام‏بخش است. اصطلاح «افزودن اندكى سرب به قلم» [ در زبان انگليسىِ عاميانه به معناى تقويت بنيه جنسى و مترادف «دواى قوّتِ كمر خوردن» در فارسى عاميانه ] هم از همين تصور نشأت گرفته است.) اين تغييرات مالى و تبليغى به نوبه خود از آنجا ناشى شد كه موعد به اجرا گذاشتن مصوبه اتحاديه اروپا در مورد به‏كارگيرى مبدّلهاى كاتاليزورى، كه فقط از سوخت بدون سرب مى‏توانند استفاده كنند، نزديك مى‏شد. تشديد نگرانى درباره موضوعات مربوط به حفظ محيط زيست، شالوده مطلوبى براى استفاده بيشتر از كليه وسائل آلودگى‏زدا فراهم آورده است. اما در مورد بنزين بدون سرب، همچون همه موارد ديگر، آنچه عملاً باعث تغيير رفتار اتومبيل‏داران شد عبارت بود از پژوهش و توليد اين نوع بنزين و سپس تبليغات فوق‏العاده و تغيير سياستهاى مالياتى. (تحقيقات انجام‏شده از آن زمان به بعد حكايت از اين داشته‏اند كه بنزين بدون سرب براى سلامتى هم فوايدى دارد و هم مضارى، اما اين موضوع متفاوتى است كه در نوشته ديگرى بايد به آن پرداخت.)

اگر تصور مى‏شد كه رفتار مصرف‏كنندگان آمريكايى را بيش از اين مى‏توان تغيير داد، برخى از منابع و امكانات عظيمى كه براى توليد مبدلهاى كاتاليزورى مورد استفاده قرار گرفته‏اند تا نياز فرضى آمريكاييان به موتورهايى كه با بنزين خالص كار مى‏كنند برآورده شود، مى‏توانستند براى توسعه فنّاورىِ ديزل مورد بهره‏بردارى قرار گيرند. برخى طرفداران محيط زيست معتقدند كه موتورهاى ديزلى كمترين زيان را به طبيعت وارد مى‏آورند، زيرا (علاوه بر عارى بودن از سرب) مصرف سوخت اين موتورها به مراتب كمتر است و به همين سبب گازكربنيك بسيار كمترى نيز توليد مى‏كنند.

البته شواهدى كه اخيراً به دست آمده، بحثهاى مربوط به اين موضوع را پيچيده‏تر كرده است. اين شواهد حكايت از آن دارند كه پخش شدن دود موتورهاى ديزلى ممكن است بيش از آنچه تصور مى‏شد سرطان‏زا باشد. ليكن گسترش موتورهاى ديزلى عمدتاً به دليل مشكلى كه در تبليغات و بازاريابى دارند با محدوديت روبه‏رو شده است: مشكل اين است كه ــ اگر بخواهيم همان تعبير خالى از نزاكتى را به كار ببريم كه بازاريابان براى تقريب به حقايق روانشناختى به زبان مى‏رانند ــ موتورهاى ديزلى «لَوَند» تلقى نشده‏اند. با اين حال، استفاده از خنك‏كننده‏هاى درون‏موتورى و فنّاورىِ تزريقِ مستقيم ممكن است منجر به ساخت اتومبيلهاى توربوديزلى شود كه از نظر عملكرد با بسيارى از موتورهاى بنزينى برابرى مى‏كنند. مطابق آنچه طرفداران موتورهاى ديزلى مى‏گويند، با سرمايه‏گذارى براى نيل به پيشرفتِ فزونتر در حل مشكل صدا و ارتعاش و انتشار ذرات بسيار ريز، و با تبليغات صحيح، استقبال مردم از اين نوع موتور را مى‏توان به ميزان زيادى افزايش داد. توليد فزاينده مدلهاى ديزلىِ اتومبيلهاى موجود كه در طراحىِ بدنه و لوازم جانبى از ويژگيهاى «اسپورت» برخوردارند، مُبَيِّنِ تغييرپذيرى دلالتهاى فرهنگى اتومبيل در زمانه ماست و طبق ادله‏اى كه در مقاله حاضر اقامه شد، در خريد اتومبيل بر اساس اميال [ ناخودآگاهانه ] ، طراحى بدنه نقش فوق‏العاده مهمى ايفا مى‏كند.

بنا بر آنچه رفت، فقدان جذابيت اتومبيلهاى ديزلى بستگى بسيار زيادى به استفاده‏اى دارد كه در تبليغات و بازاريابى از طيف وسيع دلالتهاى مربوط به فنّاوريهاى موتور به عمل مى‏آيد. عجيب آن‏كه تمايل به تغيير اين دلالتها [ يا به عبارت ديگر، مطلوب جلوه دادن اتومبيلهاى ديزلى ] در حال حاضر بيشتر شده، يعنى در زمانى كه فوايد زيست‏محيطىِ ديزل بيش از گذشته مورد ترديد قرار گرفته است. به هر حال، در حوزه عقلانيت زيست‏محيطى و اقتصادى، موتور ديزلى صرفاً يكى از چندين وسيله ممكن براى كاهش آلودگى و هزينه‏هاى استفاده از اتومبيل است. نخستين اتومبيلهايى كه نيروى محركه آنها را باطرى تأمين مى‏كند، به زودى توليد و به بازار عرضه خواهند شد. فنّاورىِ موتورهاى دوزمانه نيز وجود دارد و از اين راه مى‏توان در ميزان استفاده از سوخت صرفه‏جوييهاى مفيدى كرد. نكته مهم اين است كه دولتها تعيين‏كننده مسير آينده هستند و تقاضاى مصرف‏كنندگان را مى‏توان در محدوده معينى با مسيرى كه براى توسعه فنّاورى انتخاب مى‏شود تطبيق داد. اساسيترين محدوديت در اين زمينه ناشى از اين امر است كه ــ بنا به استدلالى كه در مقاله حاضر مطرح شد ــ بعيد مى‏نمايد كه تقاضا براى وسايط فردىِ حمل و نقل به كلى از بين برود.

انتخابِ ثمربخشِ روشهايى براى به حركت درآوردن اتومبيلهاى شخصى كه از نظر حفظ محيط زيست نيز مطلوب باشند، مستلزم رعايت دو پيش‏شرط است. اين دو پيش‏شرط عبارت‏اند از اولاً تعهد دولتها به حمايت از اين روشها از طريق اِعمال سياستهاى مالياتى مناسب، و ثانياً تعهد صنايع خودروسازى به طراحى و اجراى آن روشها، هم از نظر فنى و هم از نظر اجتماعى. برخلاف راهبرد طرفداران حفظ محيط‏زيست كه مبتنى بر موقوف كردن استفاده از اتومبيل شخصى است، اين راهبرد به جاى در سر پروراندن آرزوى مضمحل شدن نياز بنيادينِ استقلال‏طلبى در انسان، به اين نياز ــ كه توسط اتومبيل ارضا مى‏شود ــ تن در مى‏دهد. از جمله اهداف راهبرد يادشده، به كار بردن تصاوير آزادى و شهوت ــ كه سنّتاً با اتومبيل تداعى شده‏اند ــ به روشى جديد است، به گونه‏اى كه اين تصاوير با حساسيت بوم‏شناسانه و فنّاوريهايى به كلى بازانديشى‏شده پيوند يابند. عبث است كه اميدوار باشيم استفاده از اتومبيل گسترش نيابد. ليكن مى‏توان اميد داشت كه اتومبيلهاى آينده كمترين ميزان آلودگى را ايجاد كنند. از موادى عمدتاً بازيافتنى توليد شوند و نحوه ساختنشان متضمن تخريب محيط زيست نباشد. براى نيل به اين مقصود، همين مهارتها و منابعى كه به طور معمول در طراحى و بازاريابىِ اتومبيلهاى سوارى به كار مى‏روند كاملاً كفايت مى‏كنند.

پديد آمدن اُبژه‏اى ناخوشايند

اتومبيل آن تحرك شخصى و استقلالى را كه در آغاز قرن بيستم فقط اقليتى ممتاز از آن برخوردار بودند، براى ميليونها نفر امكان‏پذير كرده است. اتومبيل انسانها را قادر ساخته كه در بازار كار از امكان انتخاب بسيار بيشترى برخوردار باشند؛ بر مبناى وجود اتومبيل، ساختار صنعت خرده‏فروشى به گونه‏اى دگرگون شده است كه مردم راحتى و اختيار بيشترى احساس مى‏كنند؛ اتومبيل موجد شكلها و مكانهاى جديد بسيار بيشترى براى گذراندن اوقات فراغت بوده است؛ و سرانجام اين‏كه اتومبيل آزادى انسانها براى ايجاد شبكه‏هاى اجتماعى و روابط شخصى را فزونتر كرده است.

با اين اوصاف كاملاً بجاست كه پرسيده شود كه چرا در مورد اتومبيل استنباطى فن‏هراسانه داريم. بسيار درخور توجه است كه طى تقريباً يك دهه اخير، اتومبيل در گفتمان عموم چگونه به چنين اُبژه ناخوشايندى تبديل شده است. عوامل مختلفى در به وجود آوردن اين وضعيت دخيل بوده‏اند: نگرانى فزاينده درباره ايمنى در ميان همه اقشار جامعه و در نتيجه دلواپسى در مورد جراحت يا مرگ در تصادفات رانندگى؛ نقد فمينيستىِ فنّاورى و تكرار مكرر اين اتهام كه اتومبيل نوعاً اسباب‏بازىِ پسران است؛ و تضعيف يا ناكارآمد شدن نظامهاى حمل و نقل عمومى و در نتيجه اهميت يافتن اين نظر كه جامعه بايد از حق انتخاب بين شكلهاى مختلف حمل و نقل برخوردار باشد، انتخابى كه هنگام رشد نظام حمل و نقل عمومى به موازات رشد استفاده از اتومبيل كه تا همين اواخر هم كم‏وبيش ادامه داشت، نامشخص باقى مانده بود. و البته مهمتر از همه اين‏كه نگرانيهايى نيز از نظر حفظ محيط زيست درباره آلودگىِ ناشى از انواع گوناگون وسايط حمل و نقل مطرح شده‏اند. اين باور كه اتومبيل اُبژه‏اى زيان‏بار است باعث شده كه آن را همواره سرچشمه [ احساسات يا رويدادهاى ] ناخوشايندى در دنياى مادىِ امروز تلقى كنيم.

بى‏شك وجود سرب در بنزين مسبب پيدايش شكل آهسته‏اى از مسموميت بود كه برخى شهرنشينان در دهه‏هاى اخير به آن مبتلا شدند. عرضه بنزين بدون سرب اين مشكل را تا حدود زيادى حل كرد، هرچند كه بقاى تعداد كثيرى از اتومبيلهاى قديميتر كه با اين نوع بنزينْ خوب كار نمى‏كنند عملى‏ساختن اين راه‏حل را با محدوديت روبه‏رو كرده است. همچنين بايد توجه داشت كه بنزين بدون سرب به نسبت بنزين معمولى احتراق كمترى در موتور دارد و لذا ميزان بيشترى از مواد زائد را در فضا باقى مى‏گذارَد. مبدلهاى كاتاليزورى اين امكان را فراهم مى‏كنند كه اغلبِ مواد سمّى‏اى كه بر اثر احتراق سوخت در اتومبيل در هوا پخش مى‏شوند، به استثناى گازكربنيك، تا حدودى از بين بروند. براى بسيارى از اشخاص، مشكل اصلى همين است. گازكربنيك عمده‏ترين گاز گلخانه‏اى و نتيجه اجتناب‏ناپذيرِ استفاده از سوختهاى فسيلى است. پيشرفتهاى اخير در مهار گازهاى متصاعدشونده به علاوه ساير بهبودهاى حاصل شده در فنّاورىِ مهندسى و طراحى خودرو، به رغم رشد استفاده از اتومبيل در جهان، موجب كاهش ميزان گازهاى سمّى به غير از گازكربنيك شده‏اند (والش، 1990). ليكن همزمان با افزايش تعداد وسايط نقليه در سراسر جهان، گازهاى سمّى متصاعدشونده نيز در قرن بيست و يكم دوباره شروع به افزايش خواهند كرد، مگر اين‏كه تحولات فنّاورانه بيشترى رخ بدهند يا قوانين جديدى تصويب شوند (كه البته امرى محال نيست). در اين حين، متصاعد شدن گازكربنيك در خيابانها و جاده‏ها همچنان بيشتر خواهد شد، گرچه مى‏توان ميزان آن را با روى آورىِ همگانى به ديزل يا احتمالاً موتورهاى دو زمانه كاهش داد.

البته اكنون استفاده از «زيست‏ديزل» امكان ساخت موتورهاى تقريباً غيرآلاينده را به لحاظ فنى فراهم آورده است. يك نوع از اين موتورها ــ كه با روغن گرفته‏شده از دانه شلغمِ روغنى كار مى‏كند ــ هم‏اكنون در برخى كشورهاى اروپايى به بازار عرضه شده است و بدون هيچ‏گونه تغييرى مى‏تواند در موتورهاى ديزلى به كار رود. در چرخه توليد و استفاده از همه انواع سوختهاى گياهى، نهايتاً هيچ افزايشى در ميزان گازكربنيك صورت نمى‏گيرد. همچنين شايان توجه است كه پنجاه درصدِ گازهاى به اصطلاح گلخانه‏اى را گازكربنيك تشكيل مى‏دهد و نيز بيست درصد كلِ گازكربنيك موجود در هوا از وسايط نقليه متصاعد مى‏گردد. با اين حساب، [ فقط ] ده درصد از مشكل موسوم به اثر گلخانه‏اى ناشى از وسايط نقليه است. البته اين در صورتى است كه اساساً قائل به وجود مشكل گلخانه‏اى باشيم، زيرا ــ همان‏گونه كه سايمن هاگرت Hoggart) (Simon در روزنامه آبزرور مشتاقانه به ما يادآور شده است ــ بعضيها اين مشكل را فرضيه‏اى نادرست مى‏دانند. به هر حال، اگر واقعاً چنين مشكلى وجود داشته باشد، سرچشمه‏هاى اصلى آن را بايد در شالوده‏هاى زندگى مدرن كه متضمن مصرف انرژى است جستجو كرد. اما [ شگفت‏آور اين‏كه ] منبع اعتراض به اين شالوده‏ها نه طرفداران حفظ محيط زيست، بلكه شكل مجزا و فردى‏شده حمل و نقل است.

مطرح كردن اين بحثهاى تخصصى در مقاله حاضر ضرورى است، زيرا بدين‏ترتيب معلوم مى‏شود كه خصومت بى‏حد و حصر طرفداران حفظ محيط زيست با اتومبيل كاملاً ناموجه است. گرچه آلودگى ناشى از اتومبيل تأثير بزرگى داشته و احتمالاً هنوز هم دارد، اما اين تأثير محققاً خطرى عظيم عليه محيط‏زيست در كره زمين نيست و به هر حال فقط اتومبيل نيست كه چنين خطرى را به وجود مى‏آوَرَد.

پس بايد پرسيد آيا دلايل ديگرى هم وجود دارند كه اصولاً چرا اتومبيل از نظر ما انسانها تا به اين حد اُبژه‏اى ناخوشايند و زيان‏بخش تلقى مى‏شود. در پاسخ مى‏توان نخست به اين موضوع اشاره كرد كه بخش بزرگى از خصومت ما با اتومبيل، ماهيتى بوم‏شناسانه به مفهوم محدودِ زيست‏شناسانه آن ندارد، بلكه واجد جنبه‏اى زيباشناسانه و اجتماعى است. مردم از حضور فراگيرِ اتومبيل خرسند نيستند و تلق و تولوق و جثّه آن و سروصداى سرنشينانش را دوست نمى‏دارند. البته اينها تأثيرات اتومبيل بر محيط زيست هستند، چرا كه كيفيت محيط زيست را دگرگون مى‏كنند، اما اين محيط را به منزله فضايى اجتماعى و زيبا تحت تأثير قرار مى‏دهند و نه به منزله نظامى زيست‏جسمانى. همچنين بايد در نظر داشت كه تأثيرات يادشده به كل اتومبيلها ــ يعنى مجموعه آنها و نه آن خودروى خاص ــ مربوط مى‏شوند. هستند كسانى كه اصولاً هر اتومبيلى را در بهترين حالت توده‏اى ملال‏آور از فلز و پلاستيك تلقى مى‏كنند، اما عقيده عموم اين است كه هر اتومبيل منفردى مى‏تواند موضوع علاقه وافرِ زيباشناسانه باشد. با اين حال، فرق است بين ايستادن در موزه طراحىِ اتومبيل و تحسينِ اين يا آن نمونه «فولكس‏واگن بيتل» يا «تويوتا پرِويا» به عنوان مجسمه‏هايى فلزى، و ايستادن عابر پياده‏اى كه مى‏خواهد از عرض خيابان رد شود و شاهد عبور فولكس‏واگنها و تويوتاهاى بى‏شمار و انواع اتومبيلهاى ديگر است كه با ديگربودگىِ حيوانىِ خود به سرعت از برابر او مى‏گذرند.

به بيانِ ديگر، مسأله اتومبيل از كثرت آن ناشى مى‏شود. مشكل واقعى اين است كه اتومبيل مصرف و كاربردى انبوه دارد. بنابراين، موعظه بر ضدِّ اتومبيل را مى‏توان بخشى از سنّتِ فراگيرِ مخالفت با مصرف انبوه دانست، كه البته خود بخشى از سنّت مخالفت با توده مردم است. اين‏كه چگونه يك گرايش قوىِ نخبه‏سالارانه به تحقير توده‏ها تشكيلات فرهنگى انگلستان را فراگرفته، به تفصيل در تحقيق كِرى (1992) شرح شده است. بخش بزرگى از لفاظيهاى ضداتومبيل از همين تشكيلات سرچشمه مى‏گيرد، هرچند كه عملكرد تشكيلات يادشده در شكل كنونى‏اش تا حدودى آشكارتر و متنوعتر از گذشته است. لذا انتقاد از اتومبيل، بر اساس سنّت ديرينه نخبه‏سالاران در حمله به تلويزيون و موسيقى پاپ صورت مى‏گيرد. [ مطابق اين سنّت ، ] هر آنچه مردم مشتاقانه دوست دارند، مانند اتومبيل و دستگاه ويدئو، حتماً چيز بدى است. بيشترين تحقير متوجه آن خودروهايى است كه به بارزترين شكل مظهر اتومبيل به منزله كالاى مصرفىِ مردم‏سالارانه‏اند. به همين‏سبب، به ويژه رانندگان اتومبيل فورد ديوصفت جلوه داده مى‏شوند.

ناگفته پيداست كه براى اعتقاد به اين قبيل ديدگاهها، نيازى به تعلق به نخبگان فرهنگى نيست. شما، هر كه باشيد، چنانچه تحت تأثير روشنفكرانِ كلان‏شهرنشين و توليدات فرهنگىِ آنان قرار بگيريد، ممكن است همين عقايد را بپذيريد. يكى ديگر از عوامل تأثيرگذار بر ما، تمايزى است كه از گذشته‏هاى دور بين پيشرفت مادى و ارزشهاى اخلاقى (به عبارت ديگر، بين «تمدن» و «فرهنگ») گذاشته شده است. فرض اين تمايز اين است كه هرقدر ثروت مادى و آسايشِ يك جامعه بيشتر شود، به همان ميزان وضعيت اخلاقىِ آن جامعه خرابتر خواهد شد. اين تمايز همواره يكى از سلاحهاى روشنفكرانه نخبگان و نيز موجد بحثهاى فن‏هراسانه بوده است. اتومبيل با بيشتر كردن آزادى و آسايش انسان در جامعه مدرن، موجبات رنجش عميق آن كسانى را فراهم آورده است كه ترجيح مى‏دهند وسيله رفت‏وآمد به همه‏جا تا به اين اندازه در دسترس همگان نباشد.

البته مايه تأسف و حتى رقّت‏بار است كه برخى نواحىِ روستايى كشور ما به جاده‏هاى اصلى متصل نيستند و من قصد ندارم از سياستهاى دولت فعلى انگلستان در مورد حمل و نقل دفاع كنم. اما بخش بزرگى از خصومت شايع نسبت به اتومبيل در ميان طبقات ميانىِ روشن‏بين، نشانه ناآگاهى كامل از تجربه روزمره اكثريت افراد جامعه و بى‏توجهى به تحولات بنيانى و مثبتى است كه اتومبيل در زندگى بسيارى از مردم تسهيل كرده. كاملاً سزاوار است كه اين مزيتها را به طور خلاصه مبَيِّنِ آزادى و برخوردارى از حق انتخاب بدانيم، زيرا صرف‏نظر از اين‏كه راست‏گرايان افراطى چه‏قدر مدعى دفاع از آزادى و حق انتخاب مى‏شوند، مزاياى يادشده از جمله ملاحظات اساسىِ طرفداران حفظ محيط زيست است. مبارزه براى حفظ محيط‏زيست ظاهراً عمده‏ترين نمونه معاصر از مخمصه ديرينه حكومت ليبرال است، يعنى اين مخمصه كه چگونه مى‏توان آزادى و حق انتخاب را به نفع عموم مردم به حداكثر رساند بدون اين‏كه به آزادى و حق انتخاب ديگران خدشه‏اى وارد شود.

روانكاوى هيچ راه‏حل مستقيمى براى اين مخمصه ندارد، اما مى‏تواند به فهم آن احساساتى كمك كند كه با ادله هر دو سوى اين مجادله در هم مى‏آميزد، يعنى هم كسانى كه منظورشان دفاع يا تعميم آزاديهاى فردى (در اين مورد، آزادىِ استفاده از اتومبيل) است و هم كسانى كه در پى محدود كردن اين آزاديها هستند. اكنون بجاست كه تنفر از اتومبيل را از ديدگاهى روانكاوانه مورد بررسى قرار دهيم تا بحث جايگاه جامعه‏شناسانه اين تنفر در سنّتهاى نخبه‏گرايى را تكميل كنيم و نيز نقد روانكاوانه از آرمانى كردنِ فن‏دوستانه اتومبيل را متوازن سازيم.

اتومبيل از يك نظر مى‏تواند نماد يا تبلور ويرانگرى باشد. مى‏دانيم كه مى‏توان از آن به صورت آلت قتل، يا وسيله‏اى براى نابودىِ بى‏زحمتِ جانِ آدميزاد، استفاده كرد. اين موضوع مسئوليت سنگينى بر دوش رانندگان مى‏گذارد، چرا كه نه فقط بايد با احتياط برانند، بلكه همچنين مجبورند دائماً با تخيلاتى زندگى كنند كه در اختيار داشتن چنين شى‏ء بالقوه خطرناكى به ذهن متبادر مى‏كند. برحسب آموزه‏هاى روانكاوى، تخيل ويرانگرى به سهولت مى‏تواند ايجاد شود تا تجربه و عمل ما را تحت تأثير قرا دهد. اين تخيل همچنين توجه ما را به آن هزينه‏هاى روانى معطوف مى‏سازد كه سائقه ستيزه‏جويى ــ حتى اگر موفق به خوددارى از تن در دادن به آن سائقه شويم ــ ممكن است به ما تحميل كند.

بسيارى از مردم به دليل تجربه روزمره خود اعتقاد دارند كه ــ به ويژه مردان ــ به سرعت به اين سائقه تسليم مى‏شوند. اگر بحثهاى ارائه‏شده در مقاله حاضر صحيح باشند، آنگاه مى‏توان گفت هيچ دليلى وجود ندارد كه گيرايى ذاتى اتومبيل سوارى ــ به منزله وسيله‏اى پُرشتاب و شكيل براى تحرك شخصى ــ بايد لزوماً باعث شود كه مردان بسيار بيشتر از زنان به آن علاقه‏مند شوند. ليكن همان‏گونه كه پژوهشهاى فراوانِ روانكاوانه درباره جنسيت ثابت كرده‏اند، وضعيت فرهنگىِ فعلى ما به گونه‏اى است كه زياده از حد ترغيب مى‏شويم بين دو جنسيتِ زنانه و مردانه تمايز بگذاريم و لذا اعتقاد داريم ــ و احساس مى‏كنيم ــ كه برخى ويژگيها (به‏خصوص ويژگيهاى اِشكال‏دار) عمدتاً به مردان يا به زنان تعلق دارد. بدين‏سان واضح است كه مردان بيشتر از زنان متهم به استفاده فن‏دوستانه و تبهكارانه از اتومبيل مى‏شوند. اما در ارزيابى هزينه‏ها و مزيتهاى اتومبيل، نبايد اجازه داد كه جدّى بودن اين موضوع به منزله مشكلى اجتماعى اهميت انسانى و مثبت اتومبيل را تحت‏الشعاع قرار دهد، يا بالعكس.

اتومبيل، عمدتاً به سبب ماهيت كارى كه انجام مى‏دهد، موجد احساسات بسيار ستيزه‏جويانه است، گرچه بايد اضافه كرد كه طراحان و بازاريابانْ سخت كوشيده‏اند تا اين تأثير را شدت بخشند. ليكن اتومبيل در عين حال ما را ملزم مى‏سازد كه هنگام استفاده عملى از خودرو، اين احساسات را به ميزان زيادى مهار كنيم (البته هنوز مى‏توانيم آن احساسات را به ساير رانندگان فرافكنيم، يا [ به عبارت ديگر ] در عقايدمان راجع به ساير رانندگان همان احساسات را ابراز كنيم). تماس بدنه اتومبيلها با يكديگر، تقريباً جزو محرّمات است. از آنجا كه ضمير ناخودآگاه نمى‏تواند به سهولت بين احساساتى كه روا داشته مى‏شوند و احساساتى كه مهار مى‏گردند تمايز بگذارد، به ذهن متبادر شدنِ تخيلاتِ ستيزه‏جويانه ــ صرف‏نظر از اين‏كه شخص راننده چه‏قدر محتاط يا خوش‏رفتار است ــ احساس گناه را در پى خواهد آورد. به همين دليل، تصوير ذهنىِ اتومبيل حكم كانونى روانى را دارد كه مجموعه‏اى از سائقه‏هاى ويرانگرانه يا احساسات گناهكارانه مى‏توانند حول آن گرد آيند. اين موضوع نه فقط در مورد رانندگان منفرد، بلكه همچنين كلاً در مورد الگوهاى احساساتِ مربوط به اتومبيل در فرهنگ ما مصداق دارد. اين الگوها وارد گفتمان عموم مى‏شوند و همگىِ ما ــ چه خود راننده باشيم يا نباشيم ــ آنها را اتخاذ مى‏كنيم و مورد تأييد قرار مى‏دهيم. بدين‏ترتيب، اتومبيل در حكم محرك ويرانگرى و احساس گناه، سرشار از دلالتهاى اُبژه‏اى ناخوشايند و آزاردهنده است. .

البته نبايد از نظر دور داشت كه اتومبيل، به منزله مجموعه‏اى راكد از فنّاوريها، به خوبى مى‏تواند مظهر احساسات انسان باشد. اتومبيل قادر است ابزارى براى بيان احساسات ما باشد. ليكن در دوره اخير، آشكار شدن ديدگاههاى منفى درباره اتومبيل كم‏وبيش نشان‏دهنده اين است كه مردم اتومبيل را تبلور اين احساساتِ سختگيرانه مى‏دانند و نه نماد آن. به عبارت ديگر، اتومبيل به خودى خود كنشگرى اهريمنى تلقى مى‏شود. در دو برنامه «مستند» تلويزيونى در سال 1992، اتومبيل همچون نيرويى بيگانه و خودمختار جلوه داده شده است كه بشر را مفتون خود ساخته، يا به صورت دارويى مخدّر توصيف شده كه ما به آن اعتياد داريم. همچنين هيتكوت ويليامز5 در كتابى به نام Autogeddon ، كه در واقع شعر و نيز مقاله‏اى تصويرى است، تخيلى سراپا پارانويايى را شرح و بسط داده كه اتومبيل در آن به صورت «هيولايى فاقد عقل و شعور كه كل كره زمين را با خطر مواجه كرده» نقش اصلى را ايفا مى‏كند.

از مفهوم اعتياد غالباً براى توصيف رابطه ما با برخى از كالاهاى مصرفى استفاده مى‏شود. اگرچه اين مفهوم مى‏بايست صرفاً حكم نوعى استعاره را داشته باشد ــ كه البته در آن صورت هم استعاره‏اى احتمالاً گمراه‏كننده است ــ اما توجه ما را به دومين دليل خصومت با اتومبيل در دوره معاصر جلب مى‏كند. استعاره يادشده گوياى حقيقتى مبرهن درباره اتومبيل است و آن اين‏كه ما بسيار بدان وابسته‏ايم. بسيارى از كسانى كه به اتومبيل ناسزا مى‏گويند خود صاحب خودرواند و اگر ماشين نداشتند، زندگى‏شان به شدت مختل مى‏شد. اين پاسخ متداول كه اگر نظام حمل و نقل عمومى بهتر بود انسان از آن استفاده مى‏كرد، شايد تا حدودى درست باشد. ليكن به دليل جغرافياى اجتماعى و نيز روانشناسى اجتماعى، شقّ واقع‏بينانه‏اى از اين حيث براى جامعه‏اى مانند جامعه انگلستان وجود ندارد، زيرا در اين كشور هر قدر هم خدمات عمومى به نحوى چشمگير بهبود يابند، باز هم اتومبيل نقشى اساسى ايفا نخواهد كرد. صرف‏نظر از اين‏كه در آينده چه تحولاتى رخ بدهند، واقعيتِ زمانِ حاضر اين است كه ما به اتومبيل وابسته‏ايم. موضوع اين وابستگى از يك نظر مورد تنفر ماست، چرا كه بر ما اِعمال قدرت مى‏كند، مى‏تواند ما را مأيوس و مستأصل كند و از قدرت منع كردن برخوردار است.

هر تك اتومبيلى از برخى فنّاوريهاى خاص برخوردار است و مى‏تواند دچار نقص فنى شود و توقعات ما را برنياوَرَد. ليكن تنفر عمومى از اتومبيل به دليل وابستگى ما به آن، شايد همچنين ناشى از رابطه جسمانىِ ما با آن باشد. هنگام استفاده عملى از خودرو، ناچار بايد بگذاريم كه اتومبيل ما را همراه با خود ببرد؛ در آن وضعيت، نمى‏توانيم از صندلى خارج شويم و دور تا دورمان با فلز و شيشه محصور شده است. ماشين‏گرفتگى [ يا تهوع در رانندگى ] را مى‏توان واكنشى به اين محيط بالقوه خفقان‏آور، يا شايد مشابه واكنش توأم با دستپاچگى و تهوّعِ كودكى دانست كه توسط كسى كه بايد از او مراقبت كند اما متوجه حالت او نيست به بالا و پايين انداخته و يا ناگهان به اين سو و آن سو كشيده مى‏شود. رانندگان بر اتومبيلى كه مى‏رانند تسلط دارند و معمولاً دچار ماشين‏گرفتگى نمى‏شوند. حتى وقتى هم كه از اتومبيل استفاده نمى‏كنيم، باز تا حدودى تحت سلطه حضور آن هستيم: در محيطهاى شهرى، مكانهايى كه مى‏توانيم براى قدم زدن مورد استفاده قرار دهيم و به طور كلى فضاى عمومى در قرن بيستم را عمدتاً آن عاملى تعيين كرده كه ــ برحسب يك شى‏ءانگارىِ گمراه‏كننده ــ «نيازهاى اتومبيل» ناميده شده است.

بدين‏ترتيب، اتومبيل مى‏تواند خصوصيات مادر نامطبوع را اتخاذ كند (اگر بخواهيم با اصطلاحى كه وينيكات باب كرده است بازى كنيم، مى‏توانيم بگوييم «محيط زيست در مقام مادرى نامطلوب»)، يعنى مى‏تواند محدودكننده و مهاركننده و خفه‏كننده باشد. به‏خصوص با توجه به وابستگى ما به اتومبيل در زندگى واقعى، اين [ برخوردارى از خصوصيات مادر ] باعث مى‏شود كه اتومبيل بتواند موضوع هراسهايى بسيار شديد و وضعيتهاى فاجعه‏آميز شود. احتمالاً اين حقيقت را به صورتى مى‏توان از فن‏دوستى پيش‏بينى كرد: هرگاه چيزى يا كسى آرمانى مى‏شود، حتماً اضطراب و تنفر هم در كار است. غليان اخير احساسات ضدِ اتومبيل نشانه هويدا شدن فرهنگ و تصاوير احساسات فن‏هراسانه ماست كه اشتياق فن‏دوستانه در گذشته آن را فرو پوشانده بود.

تحولات اجتماعى عمده‏ترين دليل آشكار شدن اين هراس ناپيدا بوده‏اند، ولى همزمان با هراسيدن ما از هم‏هويتى با تصوير ذهنىِ فنّاورى به منزله پديده‏اى قَدَر قدرت، فن‏دوستى در سطح روان‏پويشى نيز باعث معلوم شدن قطب مخالف خود مى‏گردد. به عبارت ديگر، ما با برخى فنّاوريها مخالفت مى‏ورزيم چرا كه از «ايفاى نقش خداوندى قادر» مى‏هراسيم. در اينجا نوعى «واكنش وارونه» صورت مى‏گيرد، كه در زبان روانكاوى به كوشش براى كنار آمدن با احساسى ناپذيرفتنى از طريق عمل به روشى متضاد با آن احساس، اطلاق مى‏شود.6 در اين مورد، سائقه قَدَرقدرتِ فن‏دوستى به ضدِ خود مبدل مى‏گردد، يعنى به تواضع از فرط استيصال و بيزارى شديد از اين فكر كه ابتكار انسان مى‏تواند وضعيت حيات او را از بيخ و بُن دگرگون كند. نمونه‏هاى افراط‏آميز اين دفاع فن‏هراسانه در مورد فنّاورىِ توليدمثل مشاهده شده است. توسل مرتجعانه به دين مسيحيت با برخى ديدگاههاى فمينيستى در هم آميخته‏اند تا مهندسىِ زايمان به باد انتقاد گرفته شود و اين‏طور استدلال شده است كه اين فنّاورى يك حق خداداد را پايمال مى‏كند، يا يك قدرت سركوبگرانه فنى ـ مردسالارانه را گسترش مى‏دهد.7

چارچوب اجتماعى

گروهى از محققان اين بحث را مطرح كرده‏اند كه برخى جوانب رابطه ما با اتومبيل ــ و توسّعاً بسيارى از فنّاوريها ــ يا خصلتى فن‏دوستانه دارد و يا خصلتى فن‏هراسانه. ليكن اين لزوماً نوعى پند برحذردارنده نيست، زيرا فنّاورى عملاً نه قادرِ مطلق است و نه ماهيتى تك‏ظرفيتى دارد، يعنى قدرتى جادويى نيست كه بتواند براى مقاصد نيك يا شريرانه به كار برود. فنّاورى بخشى از فرهنگ انسانى است. به همين سبب مى‏توان گفت كه شيوه سوم و مطلوبى هم براى ارتباط با آن وجود دارد. در اين شيوه، ضمن احساس كردن و اقرار به وجود پژواكهاى ناخودآگاهانه فنّاورى، آن پژواكها در محدوده تجربه‏اى كه بر مبناى محدوديتهاى واقع‏بينانه و نيز قدرتها و ماهيت اجتماعىِ فنّاورى شكل گرفته است مهار مى‏شوند.

بهره‏مند دانستن فنّاورى‏اى مانند اتومبيل از انواع و اقسام دلالتهايى كه به آن نسبت مى‏دهيم، به خودى خود، كارى خطا نيست، زيرا ما براى ارتباط با كليه پديده‏هاى دنياى مادى از سازوكارهاى ميانجيگرانه مشابهى استفاده مى‏كنيم، هرچند كه همواره نه با اين شدّت يا غنا. پس شيوه مطلوب براى ارتباط با فنّاورى اين نيست كه اشياء فنّاورانه را صرفاً براى مصرف شدن و داراى ارزش كاركردىِ محض بدانيم (رفتن از يك مكان به مكانى ديگر، مخلوط كردن مواد غذايى، گفتگو با كسانى كه هزاران كيلومتر با ما فاصله دارند، و از اين قبيل). چنين نگرشى ناممكن است. اتومبيل هرگز نمى‏تواند صرفاً وسيله‏اى براى رفتن از يك مكان به مكانى ديگر باشد؛ به طريق اولى، تلفن هم صرفاً دستگاهى براى حرف زدن و شنيدن نيست. مسأله اين نيست كه آيا رابطه ما با انواع فنّاورى واجد بُعدى تخيل‏پرورانه نيز هست يا خير، بلكه مسأله اين است كه محتواى آن تخيلات چيست و چه نقشى در استفاده همه‏جانبه ما از انواع فنّاورى و به طور كلى زندگىِ ذهنىِ ما ايفا مى‏كنند.

براى توضيح درباره اين نظر، مى‏توانيم به نظريه عمومى فرهنگ بر اساس روانكاوى رجوع كنيم. شايد يك سهم بسيار مهم روانكاوى در فهم جامعه، اين بصيرت باشد كه فرهنگ يك دستاورد متعالى انسانى نيست كه درست نقطه مقابل سرشت حيوانىِ انسان تلقى شود؛ بلكه فرهنگ عبارت است از فرآيند مبارزه دائم و تأثير متقابلِ نياز بدوى و ممانعت اجتماعى. به واسطه اين فرآيند است كه ما انسانها اقدام به آفرينش ذهنيتها و نهادها و اشياء مادى مى‏كنيم. رضاى‏خاطر و لذت خاصى كه از مشاركت فرهنگى به دست مى‏آوريم، مبتنى بر تلفيقى است كه موفق مى‏شويم بين نيروهاى متضاد انجام دهيم. اگر بخواهيم همين موضوع را با استفاده از اصطلاحات روانكاوىِ كلاسيك بيان كنيم، بايد بگوييم اين كار به معناى ادغام اصل لذت با اصل واقعيت8، يا به معناى والايش9 است. به تعبيرى ديگر مى‏توان گفت كه بايد بتوانيم شهوانيت را با زندگى اجتماعى در هم آميزيم؛ تن ـ خود10 بايد همچنين سوژه‏اى اجتماعى باشد. نيز براى بيان همين موضوع با تعابير كلاين، بايد گفت كه اين كار به معناى جبران مافات است، يعنى تفوق احساسات مهرورزانه در ذهن نسبت به آن اُبژه‏هاى آغازين (و نمايندگانِ امروزينشان در دنياى بيرون از ذهن) كه نَفْسِ ما را در دوره طفوليت هم پروراندند و هم عاجز كردند.

گونه‏هاى مختلف فنّاورى حكم فرهنگ مادى را دارند و لذا درون همين تنشها جاى گرفته‏اند. بدين لحاظ، لذتهاى مطلوبِ استفاده از اتومبيل صرفاً به تجربه شهوانىِ سرعت و قدرت، يا صرفاً به تجربه واپَس‏روانه11 محصور و محفوظ شدن، محدود نمى‏گردد. لذتهاى موردنظر متشكل از تركيبهايى از اين دلالتهاى اتومبيل با مجموعه ديگرى از دلالتهاست. اين دلالتهاى اخير لزوماً به همه انواع فنّاورى منسوب مى‏شوند، چرا كه در نزد ما مُبيّن همان جامعه‏اى هستند كه ما جزو آحادش هستيم و ديگرانى كه ما ناگزير از زندگى با آنانيم و نيز محدوديتهايى كه بايد براى لذت بردن از روابطمان مراعات كنيم.

از اين بحث درباره اتومبيل چنين برمى‏آيد كه لذت ما فقط ناشى از راندن و مهار كردن اين شى‏ء به لحاظِ شهوانى چندمعنايى نيست، بلكه از اين حقيقت سرچشمه مى‏گيرد كه اين كارها را در چارچوب قواعد و مرزهايى مادى كه معرّف جامعه و جايگاه ما در آن هستند انجام مى‏دهيم: جدول كنار خيابان و ساير حدود و ثغورِ فيزيكىِ محل عبور اتومبيل، علائم جاده، تابلوهاى راهنمايى و رانندگى، ساير وسايط نقليه و بقيه مردم. اين تجسمهاى اصل واقعيت ــ گرچه لذتهايى را از راننده در مقام سوژه نيروى شهوانى مضايقه مى‏كنند و باعث استيصالش مى‏شوند ــ خودْ منبع رضاى خاطرِ عميق‏اند، زيرا به مجرد اين‏كه بر آنها غلبه كنيم پيوسته بر تعلق ما به يك قالب اجتماعى صحّه مى‏گذارند، قالبى كه ما را در بر گرفته است و نيازهايمان را برطرف مى‏كند.

البته اين لذتها شكلى حاضر و آماده ندارند، بلكه بايد از راه فراگيرىِ مهارتهاى لازم آنها را به دست آورد. هنگام استفاده موءثر از كامپيوترِ شخصى ممكن است لذتى ببريم كه كم‏وبيش احساس قَدَرقدرت بودن را در ما القا مى‏كند؛ اين احساس نيز به طريق اولى از تبحر در به‏كارگيرىِ قواعد و روشهاى كار با كامپيوتر ناشى مى‏شود. به واسطه اين روشها ــ كه فنّاورىْ ما را به اِعمال آنها ملزم مى‏كند ــ حد و حدود تجربه شهوت‏انگيز و پس‏كرانه آن يعنى تخيل، در چارچوبى اجتماعى تعيين مى‏شود.

ورزش يكى از نمونه‏هاى عمده چارچوبِ اجتماعى دادن به اميال بدوى به منظور منضبط كردن نشاط است. شالوده نگرشهاى مردم انگلستان درباره مناطق سرسبز خارج از شهر را نيز شكل‏بندى روان‏پويشىِ مشابهى تشكيل مى‏دهد. به همين منوال، در فرهنگِ اتومبيل عين همين جستجو براى محصور شدن مشهود است. تجربه نشستن در داخل بدنه اتومبيل به منزله شيئى محصوركننده، و همچنين استفاده ماهرانه از آن بدنه در چارچوب حوزه اجتماعى، هر دو مصاديقى از جستجوى يادشده‏اند. مى‏توان گفت كه اين كيفيت شهوانى در مورد اتومبيل از خودشيفتگى نشأت مى‏گيرد و رابطه فرد با انگاره آرمانىِ والدين، ماهيتى آرزومندانه و روان‏رنجورانه دارد.

براى جمع‏بندى مباحث مقاله حاضر، لازم است كه مجدداً به سياستهاى حفظ محيط زيست اشاره كنيم. از آنچه گفته شد اين نتيجه اصلى برمى‏آيد كه جنبش حفظ محيط زيست بايد گفتمانى را به وجود آوَرَد كه خصلت فرافكنانه رابطه ما با فنّاورى را بپذيرد. اين جنبش تاكنون دركى نسبى از فن‏دوستى را به شكلهاى گوناگون در گفتمانِ خود ملحوظ كرده است (زيرا بديهى است كه درك اين موضوع با اهداف آن همخوانى دارد). جنبش يادشده در مورد فن‏هراسى نيز بايد همين كار را انجام دهد و از تبانى با احساسات پُر سوز و گدازِ فن‏هراسانه اجتناب كند. ليكن از آنجا كه آن احساسات در پى تحقق اهدافى به نفع محيط‏زيست هستند، روانكاوى، كه نظريه‏اى است براى نيل به حقيقتِ روانى، نمى‏تواند با مصلحت‏انديشىِ سياسى ــ و حتى اصول سياسى ــ سازگار باشد. هرگاه بخواهيم روانكاوى را بر موضوعات سياسى اِعمال كنيم، امكان بالقوه پديد آمدن اين مشكل وجود دارد.

اين مقاله ترجمه‏اى از فصل پنجمِ كتاب زير است :

Richards, Barry. Disciplines of Delight: The Psychoanalysis of Popular Culture, London: Free Association Books, 1994.

يادداشتها :

1.براى مثال مراجعه كنيد به تحقيق ايسليا (Easlea) ، 1983 ، كه از جمله پژوهشهاى متعددى است كه در دهه 1980 درباره فن‏دوستىِ نظامى انجام شد.

2.مضمون اميد به ويژه در آگهيهاى تلويزيونىِ اتومبيلهاى رُوِر و واكسهال به وضوح به نمايش گذاشته شده است. در اين آگهيها، از داستانهايى كوتاه درباره ازدواج زن و مرد و تولد بچه استفاده شده است.

3.«جاگوار» كه نام يك نوع اتومبيل است، در زبان انگليسى همچنين به نوعى جانور وحشى اطلاق مى‏شود كه به پلنگ شباهت دارد. (م)

4.«فرافكنى» (projection) نوعى مكانيسم دفاع روانى است كه در آن، فرد ديگران را به دليل مشكلات يا اشتباهاتِ خود سرزنش مى‏كند و يا اميال غيراخلاقىِ خود را به آنان نسبت مى‏دهد. (م)

5.Heathcote Williams (متولد 1941)، شاعر انگليسى. (م)

6.در اصطلاحات روانكاوى، «واكنش وارونه» (reaction formation) يكى از مكانيسمهاى دفاعى است كه طى آن به منظور كاهش اضطراب، مجموعه‏اى از سائقه‏ها يا احساسات، سركوب و سائقه‏ها و احساسات متباين با آن مجموعه برجسته مى‏شوند. به بيان ديگر، فرد نگرشهايى اتخاذ مى‏كند كه به كلى با اميال ناخودآگاه او تضاد دارند. براى مثال، كودكى كه احساس تنفر به مادرش را سركوب كرده است، به نحوى مفرط نگران سلامت مادرِ خود مى‏شود. (م)

7.براى خواندن بحثى درباره برخى نمونه‏هاى فن‏هراسى در اين حوزه، مراجعه كنيد به ريچاردز، 1985 .

8.در نظريه فرويد، حوزه‏اى از روان كه در ضمير ناخودآگاه جاى دارد و نقش آن سيراب كردن غرايز لذت‏طلبانه انسان بدون توجه به قيد و بندهاى اجتماعى و اخلاقى و قانونى است، «نهاد» (id) ناميده مى‏شود كه تحت سيطره «اصل لذت» قرار دارد. متقابلاً، آن حوزه‏اى از روان كه تحريكات غريزى را تعديل مى‏كند و مظهر خِرَد و مال‏انديشى است، «خود» (ego) ناميده مى‏شود و تحت سيطره «اصل واقعيت» قرار دارد. (م)

9.«والايش» (sublimation) يا تصعيد يكى از گونه‏هاى مختلف مكانيسمهاى دفاعىِ روان است كه در آن، فرد به سبب ناكام ماندن در تحقق اهدافى كه ضمير آگاه آنها را ناپذيرفتنى مى‏شمارد، ناخودآگاهانه همان اهداف را به شكلى متفاوت اما پذيرفتنى محقق مى‏كند. (م)

10.در مورد «خود» (ego) ، مراجعه كنيد به يادداشت شماره 8 . (م)

11.«واپس‏رَوى» (regression) زمانى رخ مى‏دهد كه «خود» قادر نيست سائقه‏هاى نيروى شهوى را بر مبناى آنچه فرويد «اصل واقعيت» مى‏نامد، مهار كند و لذا فرد رفتار يا طرز فكر كودكانه‏اى در پيش مى‏گيرد كه متعلق به مراحل قبلىِ رشد روانى اوست. (م)

مراجع :

Carey, J. (1992) The Intellectuals and the Masses: Pride and Prejudice among the Literary Intelligentsia 1880-1939, London: Faber & Faber.

Easlea, B. (1983) Fathering the Unthinkable, London: Pluto.

Menzies-Lyth, I. (1989) `The driver's dilemma', in The Dynamics of the Social, London: Free Association Books, pp. 124-41.

Richards, B. (1985) `Reproductive technology and Left morality', New Statesman 2833, pp. 23-5.

Walsh, M. (1990) `Motor vehicles and the environment: a research agenda', Paper presented at international conference on Automotive Industry and the Environment, Geneva, November 1990.

Williams, H. (1991) Autogeddon, London: Cape.



ارغنون / 20 / تابستان 1381