مجلات >انديشه انقلاب اسلامي>شماره 4

گفتگو

1. دكتر اصغر افتخارى

2. دكتر محمدرضا دهشيرى

3. دكتر محمدرضا مجيدى

اشاره:

به تناسب محور مطالب اين شماره «انقلاب اسلامى ايران و نظام بين‏الملل» با چند تن از استادان محترم علوم سياسى و روابط بين‏الملل دانشگاههاى كشور، آقايان:

1ـ دكتر على اصغر افتخارى (استاديار دانشگاه و معاون پژوهشى پژوهشكده مطالعات راهبردى)

2ـ دكتر محمدرضا دهشيرى (استاديار علوم سياسى دانشكده روابط بين‏الملل)

3ـ دكتر محمدرضا مجيدى (عضو هيئت علمى دانشگاه تهران)

گفتگويى صورت گرفت، كه با سپاس فراوان از اساتيد گرانقدر، ديدگاهها و تحليلهاى ايشان را در پاسخ به پرسشهاى زير به نظر علاقه‏مندان و خوانندگان محترم مى‏رساند:

***

1ـ انقلاب اسلامى در چه بافت موقعيتى از نظام بين‏الملل به وقوع پيوست؟ دقايق ناظر بر چنين بافتى را چه مى‏دانيد؟ مجتمع‏هاى قدرت در جهان آن روز چه ارزيابى از ايران داشتند؟

2ـ انقلاب اسلامى در پرتو مكتب اسلام و رهبرى يك مرجع تقليد صورت پذيرفت؛ وضعيت جهان اسلام را در هنگامه‏ى وقوع انقلاب اسلامى در نظام بين‏الملل چگونه ارزيابى مى‏نماييد؟

3ـ مؤلفه‏هاى همگون موجود در نظام بين‏الملل با نارضايتى عمومى مردم ايران تا چه حد در وقوع انقلاب اسلامى مؤثر بوده است؟

4ـ انقلاب اسلامى چه تأثيراتى Lmpacts را بر نظام بين‏الملل بر جاى گذاشت؟ ارزيابى شما از تداوم و پيوستگى اين تأثيرات در ادوار قابل تمييز پس از پيروزى انقلاب اسلامى چيست؟

5ـ اصلى‏ترين رويكردهاى انقلاب اسلامى نسبت به محيط بين‏المللى را در چه اصول و اهداف معينى تعريف‏پذير مى‏دانيد؟

6ـ انقلاب اسلامى تا چه اندازه توانست در ايجاد يك جبهه ثالث در الگوسازى نظام اسلامى در چارچوبه مردم‏سالارى دينى در نظام بين‏الملل موفق باشد؟

7ـ الگوهاى تنظيم سياست خارجى در دو مدل پراگماتيسمى و ايدئولوژيك مرسوم است، انقلاب اسلامى آيا توانست الگوى جديدى را عرضه كند؟ در دوران پس از انقلاب و تقسيم‏بندى مقاطع مختلف آن در تنظيم سياست خارجى از چه الگويى تبعيت به عمل آمد؟

8ـ ملت ياورى در دوره‏ى برترى گفتمان ارزش محور يا آرمان‏گرا يعنى سالهاى 68-1360 مطرح شد؟ آيا اين رويكرد با عنايت به جايگاه آن در ارزش‏هاى انقلاب اسلامى تا چه اندازه موفق بود؟

9ـ تأثيرات انقلاب اسلامى در حوزه‏هاى گوناگون نظام بين‏الملل را چگونه ارزيابى مى‏كنيد؟

10ـ چالش‏هاى فراروى انقلاب اسلامى در نظام بين‏الملل را چه مى‏دانيد؟

11ـ راهكارهاى رفع اين چالش‏ها را چه پيشنهاد مى‏نماييد؟

12ـ آينده نظام بين‏الملل و جايگاه ايران اسلامى را در آن چگونه ارزيابى مى‏كنيد؟

* * *

دكتر على اصغر افتخارى

جواب 1:

اگر چه انقلاب اسلامى ايران رخدادى بزرگ ارزيابى مى‏گردد كه انگيزه‏هاى دينى در وقوع آن نقش چشمگيرى داشتند، اما نبايد از نقش و تأثيرات ناشى از محيط بين‏المللى نيز غافل بود. بر اين اساس مى‏توان ادعا كرد كه گرايش‏هاى دين محورانه داخلى، در فضاى ويژه، منطقه‏اى و بين‏المللى، به صورت تأثيرگذار ظاهر مى‏شود و بدين وسيله انقلاب اسلامى پديد مى‏آيد. بدين ترتيب، توجه به آنچه كه شما «موقعيت بين‏المللى» در پرسش خود ناميديد، در تحليل انقلاب اسلامى كاملاً ضرورى است.

در اين ارتباط لازم مى‏آيد تا نگرشى اجمالى و سريع به ساختار بين‏المللى از فرداى جنگ جهانى دوّم تا زمان وقوع انقلاب اسلامى در ايران داشته باشيم. چنانكه مى‏دانيم، از جمله پيامدهاى چشمگير جنگ جهانى دوم افول انگلستان به عنوان يك قدرت محورى و ظهور قدرت تازه‏اى بنام «آمريكا» بود كه به عنوان رقيب جدى اردوگاه كمونيستى، متعاقبا ايفاى نقش مى‏نمايد. دولت آمريكا با توجه به آسيب پذيرى شديد انگلستان در جريان جنگ جهانى دوم و گرايش دولت انگلستان به تحديد روابط اقتصادى‏اش با كشورهاى حاشيه‏اى، توانست به عنوان يك «قدرت محورى» وارد معادلات جهانى گردد و به عبارتى خلاء ناشى از عدم ايفاى نقش از سوى اين دولت را پر كند. شكل‏گيرى نظام دو قطبى اى كه در آن جنگ سرد معادلات افقير و روابط بين‏الملل را هدايت مى‏كرد، مهمترين نكته‏اى است كه در تحليل وضعيت و جايگاه ايران قبل از وقوع انقلاب اسلامى در آن، بايد مورد توجه قرار گيرد. در اين چشم انداز تازه است كه ايران با چند ويژگى خاص مورد توجه دولتمردان جديد آمريكا قرار مى‏گيرد:

1ـ ايران مى‏توانست يك بازيگر استراتژيك براى مهار فيزيكى اتحاد جماهير شوروى به شمار مى‏آيد.

2ـ ايران به علت موقعيت ژئويلتيكس مى‏توانست در تأمين بخش قابل توجهى از اهداف مادى (انرژى) و سياسى آمريكا در منطقه به خوبى عمل نمايد. 3ـايران به علت دارا بودن شرايط اوليه توسعه اقتصادى، از قابليت خوبى براى انتقال به دوران سرمايه دارى برخوردار بود. انتقالى كه اگر صورت مى‏گرفت مى‏توانست كمك خوبى براى توسعه منافع اقتصادى آمريكا به شمار آيد و به عبارتى رونق اقتصادى بازارهاى آمريكا را تأييد كند. در اين ارتباط «انقلاب سفيد» رژيم پهلوى شايسته توجه است كه در اين راستا تحليل و طراحى مى‏شود.

با توجه به سه عامل بالاست كه مى‏بينيم . اولاً ـ آمريكا استراتژى نوينى را در گستره بين‏المللى دنبال مى‏نمايد و ثانيا ـ ايران در اين استراتژى جايگاه ويژه‏اى نزد دولتمردان آمريكا مى‏يابد. به تعبير ديگر، آمريكا تلاش مى‏نمايد تا ايران را در زمره كشورهاى حاضر در اردوگاه غرب بر ضد كمونيسم در آورد و بدين ترتيب مهار شوروى را همان گونه كه در اروپا ـ با تأسيس ناتو و يا اجراى طرح مارشال ـ محقق ساخته بود، در منطقه نيز ميسر سازد. براى اين منظور طرح كندى، طراحى و ارائه مى‏شود كه مطابق آن آمريكا به صورت توأمان دو اصل را دنبال مى‏كند: پرداخت هزينه‏هاى مهار كمونيسم و همچنين بسط دموكراسى؛ يعنى مهار فيزيكى وايدئولوژيك كمونيسم كه اتفاقا ايران از هر دو منظر در اولويت برنامه‏هاى دولت آمريكا قرار مى‏گيرد. به همين دليل است كه ايران به يك منطقه استراتژيك در رقابت بين دو ابر قدرت تبديل مى‏شود.

با توضيحى كه بيان شد، حال مى‏توان به بررسى مؤلفه‏هاى بين‏المللى اين رخداد بزرگ در ايران اشاره داشت. اگر چه در اين ارتباط مؤلفه‏هاى متعددى را مى‏توان برشمرد، اما با توجه به تحليل تاريخى اى كه آمد، اينجانب به برخى از مهمترين آنها اشاره مى‏نمايد:

1ـ منعطف شدن نظام دو قطبى: در دهه‏هاى چهل و پنجاه شمسى، اولاً ـ قدرتهاى تازه‏اى چون ژاپن و يا اروپا ظهور مى‏نمايند؛ ثانيا ـ ايده جنگ اتمى بعد عملياتى‏اش را به علت دستيابى اتحاد جماهير شوروى به اين توانايى و ثابت شدن اصل نابودى همگان بر اثر وقوع چنين جنگى، از دست مى‏دهد، و اين دو عامل نظام منقلب قبلى را تا حدودى منعطف مى‏نمايد. اين انعطاف به معناى آن بود كه بازيگرانى چون ايران از سلطه كامل عوامل خارجى تا حدودى خلاصى يافته و فضاى بازترى را تجربه مى‏نمايند.

2ـ اصلاح نگرش بين‏المللى دولت آمريكا: دولت آمريكا به عنوان حامى جدى رژيم پهلوى نيز در استراتژى خود، اصلاحاتى را انجام مى‏دهد كه نمود بارز آن اصلاح وضعيت سياسى در ايران به منظور تضمين منافع بلند مدتش مى‏باشد. اين استراتژى مى‏توانست، در فضا سازى به نفع گرايش‏هاى استقلال طلبانه مؤثر باشد. تز فضاى باز سياسى كارتر محصول اين استراتژى تازه است.

در نتيجه اين دو اصلاح كلان است كه مشاهده مى‏شود، فضاى مناسب براى ظهور حركت‏هاى انقلابى از منظر ساختار بين‏المللى فراهم مى‏آيد. خلاصه كلام آنكه شكل‏گيرى يك نظام دو قطبى غير منعطف در فرداى جنگ جهانى دوم و پس از آن ارتقاء ايران به يك منطقه استراتژيك كه به صورت جدى مورد توجه قدرت تازه ظهورى بنام آمريكا قرار داشت، منجر شد تا وقايع ايران در چارچوب استراتژى مهار فيزيكى ـ ايدئولوژيك شوروى از سوى آمريكا، معناو مفهوم بيابد. اين وضعيت متعاقب اصلاح نگرش و استراتژى دولت كارتر، دچار رخنه شده و مشاهده مى‏شود كه انقلاب اسلامى از همين فرصت مناسب بهره برده، نسبت به اصلاح نظام قدرت در منطقه به نفع ايران اقدام مى‏نمايد.

ج 2 :

جهان اسلام در آستانه انقلاب اسلامى، در وضعيت بسيار نامطلوبى قرار داشت و به همين دليل است كه ما از انقلاب اسلامى به مثابه حركتى فراملّى نيز ياد مى‏نماييم كه به دنبال احياء عزت اسلامى نيز بود. علت وضعيت نامطلوب جهان را مى‏توان در ساختار نظام بين‏المللى جستجو كرد كه در آن، به علت محوريت دو قطب اصلى، ساير بازيگران به نوعى «وابسته» و يا «عضو» يكى از دو اردوگاه اصلى به شمار مى‏رفتند و لذا «استقلال اردوگاه اسلامى» به طور مشخص وجود نداشت. بر اين اساس قبل از وقوع انقلاب اسلامى، جهان اسلام مركب از چند دسته اصلى بود:

اول. اكثريت كشورهاى وابسته: بدين معنا كه عمده كشورهاى اسلامى يا در اردوگاه غربى يا در اردوگاه كمونيستى قرار گرفته بودند. اين كشورها همچون ايران زمان رژيم پهلوى، نام و عنوانى از اسلام به همراه خود داشتند و در حوزه عمل سياسى عمدتا تأثير گذار نبودند.

دوم. اقليت كشورهاى اسلامى اى كه يا در حاشيه معادلات بين‏المللى قرار داشتند و يا به علت نداشتن اهميت استراتژيك، به نوعى از «عدم تعهد» يا «بى‏طرف» خود را مى‏شناسانند. اين مجموعه افزون بر قلت از اهميت كمى در روابط قدرت در گستره بين‏المللى برخوردار بودند.

با اين تغيير مشخص مى‏شود كه جهان اسلام بيش از يك مفهوم عينى ـ عملياتى به يك شعار با برد اندك سياسى تبديل شده بود و متأسفانه نوع رژيم‏ها و وابستگى آنها به ابرقدرت‏ها، منجر شده بود تا جايگاه معنادارى در روابط بين‏المللى نداشته باشند. آنچه در خصوص انرژى و، تعداد جمعيت، امكانات سياسى و... مطرح مى‏شود، نيز جنبه حاشيه‏اى دارد و در واقع مى‏توان ادعا كرد كه نظام بين المللى به يك نظام بين‏المللى دو قطبى تقريبا منعطف تبديل شده بود كه در آن دو قدرت اصلى با چندين قدرت مهم ايفاى نقش مى‏كردند اما در اين ميان جهان اسلام ـ تمام ظرفيتى كه داشت ـ هيچ نقش قابل توجهى ايفا نمى‏كرد. اين جهان درگير مسايل داخلى، خودكامگى رژيم‏ها، برخورد با يكديگر، و عاجز از حل مسأله فلسطين اشغالى شده بودند و لذا جز وابستگى براى استمرار حياتشان، راهى در پيش روى خود نمى‏ديدند. اين وابستگى در واقع به تحليل جايگاه بين‏المللى آنها منجر شده بود.

در چنين فضايى است كه انقلاب اسلامى رخ مى‏دهد. از منظر جهان اسلامى، انقلاب ايران معانى خاصى داشت كه مى‏توانست براى كل جهان اسلام مفيد ارزيابى شود. اگر چه تبليغات رسانه‏هاى غربى بر روى اين نقاط مثبت تا حدودى سرپوش گذاشت ولى نتوانست حقيقت آن را پنهان كند. از جمله اين مزايا مى‏توان به موارد زير اشاره داشت:

1. تأكيد بر هويت اسلامى به عنوان يك قطب قدرتى مستقل و تأثير گذار در روابط بين‏المللى.

2. طرح شعار نه شرقى و نه غربى كه نظام دو قطبى را با اصل استقلال به چالش فرا مى‏خواند.

3. تقويت و تأييد اردوگاه اسلامى در بحران فلسطين اشغالى و تضعيف رژيم اشغالگر اسرائيل.

4. تبيين جايگاه حساس استراتژيك، ژئوپلتيك، فرهنگى و اقتصادى كشورهاى اسلامى و دعوت به اصل وحدت اسلامى براى اصلاح رابطه قدرتهاى بزرگ با ايشان.

بدين ترتيب مى‏توان ادعا كرد كه انقلاب اسلامى در موقعيتى رخ داد كه جهان اسلام دچار بحران مفهومى ـ عملكردى شده بود و اين انقلاب توانست حداقل بسط اين بحران را مانع شود و بار ديگر آن را در عرصه روابط بين‏الملل احياء نمايد.

ج 3 :

با توجه به مطالبى كه در پاسخ به سؤال اول بيان شد ،مى‏توانم ادعا كنم كه يكى از زمينه‏هاى مؤثر در وقوع انقلاب و همچنين پيروزى آن وجود هماهنگى و انطباق بود كه جنابعالى در پرسشتان به آن اشاره نموديد. توضيح بيشتر آنكه، انقلاب اسلامى از حيث داخلى به چند نكته مهم ـ در حد بحث حاضر ـ تأكيد داشت. به عبارتى ديگر، حكومت اسلامى به عنوان يك آرمان بلند دينى، بر پايه‏هاى خاصى استوار بود كه از آنجمله مى‏توان به موارد زير اشاره داشت:

1. اصل استقلال: بدين معنا كه وابستگى رژيم پهلوى را به هيچ وجه مطلوب نمى‏شمرد و لذا نفى سلطه تحقيرآميز آمريكاييان را شديدا طلب مى‏نمودند. مسأله كاپيتولاسيون و مبارزه جدى ايرانيان با اين ننگ را مى‏توان در اينجا فهم كرد.

2. اصل رهايى از نظام سلطه بين‏المللى: نظام دو قطبى و در حاشيه بودن قدرتهاى ديگر، به نوعى نارضايتى اى را نزد اين كشورها پديد آورده بود كه آنها را به نقد و طرح نظريه براى اصلاح آن رهنمون مى‏شد. در سال‏هاى 1350 و بعد از آن است كه مى‏توان گرايش‏هايى از اين قبيل را حتى نزد دولتمردان ايرانى نيز مشاهده كرد. واقع امر آن است كه ايران با توجه به قابليت‏هاى جمعيتى، مادى، جغرافيايى و فرهنگى‏اى كه داشت، نمى‏توانست چنين نظامى را در گستره بين‏المللى مطلوب ارزيابى كند و لذا ارتقاء در وضعيت بين‏المللى‏اش را خواهان بود.

3. اصل آزادى: حركت انقلابى ايران متأثر از آموزه‏هاى اسلامى، الگوى حكومتى‏اى را دنبال مى‏كرد كه در آن آزادى و حقوق اسلامى شهروندان پذيرفته شده باشد. اما حاكميت رژيم استبدادى پهلوى مانع از تحقق اين خواست شده بود و لذا سلطنت ستيزى و تغيير آن در اولويت برنامه انقلابى مردم ايران قرار گرفته بود.

4. اصل توسعه: خروج از وضعيت نامناسب اقتصادى و رسيدن به توسعه كه بتواند با توجه به امكانات خوب موجود، نظام رفاه عمومى را در راستاى ريشه كن كردن فقر در ايران مستقر سازد، از جمله ديگر خواست‏هاى مردم ايران بود كه البته رژيم پهلوى از عهده آن بر نمى‏آمد.

اين خواست عمومى كه در قالب نارضايتى از رژيم پهلوى و حركت عمومى مردم به رهبرى امام (ره) ظاهر مى‏شود، بهترين استفاده را از تحولات جارى در سطح بين‏المللى مى‏برد. بدين صورت كه:

1. استراتژيك بودن ايران و وجود نظام دو قطبى، مانع از آن شد كه هر يك از دو ابرقدرت اقدام به مداخله نظامى در تحولات ايران بنمايند؛ چرا كه هر حركتى از سوى قطب ديگر به عنوان اقدامى ضد امنيتى تلقى مى‏شد و مى‏توانست رخدادهاى جهانى منفى‏اى را به دنبال داشته باشد. به عبارت ساده، عوامل باز دارنده خارجى در موقعيت نامناسبى قرار داشتند و هر كارى را نمى‏توانستند انجام بدهند.

2. مردمى بودن نهضت اسلامى با اصل اصلاح در عملكرد رژيم همراه شد و لذا توانست رژيم را در تنگناى سياسى قرار دهد واز طرفى حاميان رژيم را در مقابل عمل انجام شده‏اى بگذارد كه نفى آن به سادگى ميسر نبود؛ چرا كه اين انقلاب بر آمده از اراده مردم بود همان مردمى كه آنها رژيم را به حقوق و آزادى‏هايش و توجه به خواستش امر مى‏كردند. از اين منظر مى‏توان انقلاب اسلامى را يك پارادكس جدى براى حاميان غربى رژيم پهلوى به شمار آورد. چرا كه ايشان را در موقعيتى قرار داد كه بر اساس آن بايد با مردمى كه شعار حمايت از آنها را مى‏دادند، برخورد مى‏كردند.

3. نظم سازى انقلاب اسلامى: انقلاب اسلامى چون داعيه نظم سازى بر اساس اصول ايدئولوژيك را داشت، توانست در فضاى تازه‏اى كه ساير كشورها نيز در آن بر ضد نظام دو قطبى سخن مى‏گفتند و آن را به چالش فرا مى‏خواندند، خود را مطرح سازد. از اين حيث ايران نيز همچون فرانسه يك كشور معترض به نظم بين‏المللى‏اى بود كه در آن خواست ساير دولتها و ملت‏ها تحت‏الشعاع استراتژى آمريكا يا شوروى بود.

نتيجه آنكه، ملاحظات سه گانه بالا حكايت از آن دارد كه يكى از مزاياى قابل توجه انقلاب اسلامى ايران آن بود كه، خواست‏هاى مردم ما در زمانى از تاريخ بشريت طرح و ارائه گرديد كه بيشترين اقبال به آن در گستره جهانى وجود داشت و به عبارتى، انقلاب اسلامى از مؤلفه‏هاى مؤثر در آن دوره از نظام بين الملل حداكثر بهره بردارى را به نفع تحقق خواسته‏هاى مشروع خودش برد.

ج 4 :

تاثيرات انقلاب اسلامى به نظام بين‏الملل را مى‏توان در چند مورد كلى فهرست كرد كه با توجه به ارائه توضيحات مربوطه در ذيل سؤال‏هاى اول و چهارم، در اينجا لازم به بسط بيش از حد آنها نيست.

1. نقد نظرى نظم بين‏المللى دو قطبى: بدين معنا كه انقلاب اسلامى اصل وجود چنين نظمى را به شعار نه شرقى و نه غربى به نقد گذاشت.

2. اصلاح عملى نظم دو قطبى: بدين معنا كه با تأكيد به اصل استقلال، و توجه به آرمانهايى چون عدم تعهد واقعى، نظام بين‏المللى را منعطف‏تر نمود. در اين راستا ايران در كنار كشوهايى چون فرانسه قرار دارد كه آنها نيز چنين خواستى را دارند. بهر حال انقلاب ايران اين جريان انتقادى را عملاً تقويت كرد.

3. اصلاح تصوير جهانى از ابرقدرتها: شكست دو ابرقدرت ـ و به ويژه آمريكا ـ در مديريت تحولات ايران به تمامى ملت‏ها نشان داد كه توان و قدرت آنها بسيار زياد و قابل اتكاست.

4. احياء اردوگاههاى مغفول از نظم بين‏المللى: شعار وحدت اسلامى ايران در واقع دعوت از كشورهاى اسلامى براى تشكيل يك قطب قدرتى تازه در نظام بين‏الملل بود كه اگر چه امكانات و قابليت‏هاى بسيارى براى عمل داشت، اما عملاً فراموش شده بود. تأسيس جمهورى اسلامى ايران در واقع طلايه‏دار اين اقدام ارزشمند مى‏باشد و از اين حيث بايد به آن توجه بسيار نمود.

5. تقويت نهضت‏هاى رهايى بخش: انقلاب اسلامى توانست به يك الگوى عملياتى موفق براى ساير ملل تبديل شود و لذا شاهد آن هستيم كه متأثر از ايران بسيارى از مظلومان در ساير كشورها اقدامات رهايى بخش خود را تشديد مى‏نمايند. مهمتر از همه مى‏توان به ملت مظلوم فلسطين اشاره داشت.

خلاصه كلام آنكه انقلاب اسلامى در سطح نظام بين‏الملل هم از حيث نظرى، هم از حيث آرمانى و هم از حيث عملى تأثيرات قابل توجهى را گذارده است. به همين دليل مى‏باشد كه انقلاب اسلامى را يك رخداد ملى ويژه ايران ارزيابى نمى‏نمايند و چنانكه تحليلگران بسيارى در داخل و خارج اظهار داشتنه‏اند، آن را بايد رخدادى بزرگ در قرن 20 به شمار آورد كه كل جهان را به نوعى تحت تأثير قرار داد. جان از پوزتيو و همكاران وى در كتاب «تأثيرات جهانى انقلاب اسلامى». به اين نكته اشاره نموده و به صورت مشخص از تأثيرات انقلاب اسلامى در گستره جهانى سخن به ميان آورده‏اند كه به نوعى مؤيد، مدعاى ما نيز مى‏باشد.

ج 5 :

انقلاب اسلامى ايران در مواجه با محيط بين‏المللى خود رويكرد پيچيده و چند لايه‏اى را دارد كه متأثر از دو كانون اصلى است:

اول. اين واقعيت كه جمهورى اسلامى ايران يك واحد سياسى ملى است كه در منطقه‏اى خاص، با همسايگان خاصى، روابطى مشخص و بالأخره يك كشور جهان سومى و خاورميانه‏اى شناسانده مى‏شود. اين كشور قلمرو، حكومت، جمعيت منابع و منافعى دارد كه بهر حال نمى‏توان آن را ناديده انگاشت.

دوم. اين واقعيت كه جمهورى اسلامى ايران آرمان بلندى دارد كه مبتنى به مكتب اسلام است و لذا براى پايان تاريخ برخلاف غرب، ايده‏اى مستقل و نظام‏مند دارد كه از آن به اصل مهدويت ياد مى‏نمايد. اصلى كه در قالب حكومت مهدوى قابل طرح مى‏باشد.

هر دوى اين كانونها تأثيرات خاص خود را به دنبال دارد؛ به گونه‏اى كه مى‏توان رويكرد انقلاب اسلامى را در خصوص محيط بين‏المللى مبتنى به دو ركن اصلى دانست:

ركن اول: پذيرش نظام «دولت ـ ملتى» (Nation - state). اين نظام كه ريشه در صلح وستفاليا دارد و در منشور سازمان ملل متحد تجلى يافته به عنوان مرامنامه كلى اى مطرح است كه كليه بازيگران ملى بايد آن را بپذيرند. بر همين اساس انقلاب اسلامى با ارائه تعريف ملى‏اى از «حكومت اسلامى» كه از آن به «جمهورى اسلامى» ياد مى‏شود، توانست به خوبى خود را با مقتضيات جهان معاصر وفق دهد. جمهورى اسلامى الگوى حكومتى‏اى است كه با آراء عمومى ملت ايران، شكل گرفته و تمام وظايف يك دولت ملى را عهده‏دار است. لذا ما اصل عدم مداخله، احترام به استقلال ساير واحدها، عدم تعرض به ديگران، تأمين منافع متقابل و ... را پذيرفته و به عبارتى «نظم دولت ـ ملتى» را تأييد نموده‏ايم.

ركن دوم: آرمان گرايى دينى. اين آرمان گرايى داراى دو بعد است كه هر يك ارزش عملياتى خاص خود را دارد و چنين نيست كه «آرمانى صرف» و بدون تأثير عملياتى باشد.

بُعد اول: ايده امت اسلامى: انقلاب اسلامى به دنبال آن است تا ايده امت اسلامى را متناسب با جهان حاضر محقق نمايد. شايد بتوان اتحاديه كشورهاى اسلامى را معناى امروزى اين مفهوم دينى ارزيابى كرد.

بعد دوم: ايده حكومت جهانى: انقلاب اسلامى خود را مقدمه ظهور منجى‏اى مى‏داند كه او حكومت عدل جهانى را تأسيس خواهد كرد.

هر دو بعدى كه به آنها اشاره شد، تأثير مستقيم بر نظم بين‏المللى دارد و مى‏توان ادعا كرد كه انقلاب اسلامى: اولاً ـ نظم «دولت ـ ملتى» را پذيرفته؛ ثانيا ـ كاستى‏هاى آن را سعى دارد اصلاح كند و بالأخره آنكه، براى آينده آن نيز ايده دارد. بر اين اساس رويكرد «اثباتى ـ اصلاحى ـ تجويزى‏اى» را نسبت به محيط بين‏المللى اتخاذ كرده كه امكان جمع بين واقع گرايى و آرمان گرايى را به آن مى‏دهد. شأن اثباتى آن در پذيرش نظم «دولت ـ ملتى» است؛ شأن اصلاحى آن در ايده «امت اسلامى» و شأن «تجويزى» آن در «ايده حكومت جهانى» مى‏باشد.

ج 6 :

ميزان توفيق جمهورى اسلامى ايران در سطوح مختلف متفاوت است. من براى درك اين توفيق چند سطح را از يكديگر تفكيك مى‏نمايم.

1. سطح عملياتى: در اين سطح توفيق انقلاب اسلامى غير قابل انكار است؛ چرا كه بهر حال اين نهضت توانست همينه شرق و غرب را پايان بخشيده و پيروزى انقلاب اسلامى مؤيد اين مدعاست. به عبارت ديگر انقلاب اسلامى يك تجربه ناكام نيست و ابر قدرت‏ها نتوانستند مانند ساير موارد آن را سركوب و در نطفه خفه نمايند.

2. سطح نظرى: انقلاب اسلامى در اين راستا توفيق بسيار مهمى داشته اگر چه من اين راه را پايان يافته نمى‏بينم و معتقدم بايد به شدت روى آن سرمايه گذارى كنيم چرا كه راه نارفته بسيار است. توضيح آنكه انقلاب اسلامى در زمينه طراحى يك نظريه بومى و قرن بيستمى براى حكومت، موفق عمل كرد. مى‏دانيم كه انقلاب‏ها دو وجه تخريبى و تأسيسى دارند. انقلاب‏هاى موفق آنهايى هستند كه در سطح تخريبى باقى نمانده و بتوانند الگوى جايگزين ارائه نمايند. انقلاب اسلامى ايران نيز توانست اين مهم را انجام دهد. بدين ترتيب كه ضمن نفى نظريه سلطنت، نظريه مترقى ديگرى را استوار ساخت كه، تئورى ولايت فقيه مى‏باشد. لذا در سطح نظرى، گام مهمى برداشته شده. لازم به ذكر است كه تأمل در اين تئورى و بسط ابعاد مختلفش ضرورتى انكارناپذير است كه براى كامل كردن توفيق تئوريك انقلاب اسلامى بايد به آن پيوسته بپردازيم.

3. سطح حكومتى: مهمترين كارى كه انقلاب اسلامى در اين سطح انجام داد، تأسيس يك حكومت بود. در واقع انقلاب اسلامى ابتر نماند و توانست متناسب با مقتضيات زمانى و مكانى، حكومتى را براى ايران طراحى نمايد كه از آن به «جمهورى اسلامى» ياد مى‏شود. بر اين اساس در حوزه حكومتى نيز توفيق خوبى داشته‏ايم. اما بايد توجه داشت كه اين بعد نيز مانند بعد تئوريك نيازمند كار پيوسته است. تلاش براى درك قابليت‏هاى جمهورى اسلامى، مى‏تواند ما را در تكميل اين توفيق يارى رساند. به عنوان مثال توجه به نظريه «مردم سالارى دينى» و طرح آن، خود حكايت از آن دارد كه جمهورى اسلامى ظرفيت‏هاى نظرى و عملى بسيارى دارد كه بايد استخراج، پالايش و عرضه گردد. خلاصه كلام آنكه انقلاب اسلامى از سه حيث به دنبال تأسيس يك جبهه سوم در نظام بين‏الملل بود كه عبارتند از: ابعاد عملياتى، نظرى و حكومتى. با توضيحى كه آمد، مشخص مى‏شود كه توفيقات اين انقلاب بسيار قابل توجه هستند كافى است به وضعيت جهان اسلام و بررسى تطبيقى آن؛ جمهورى اسلامى ايران بپردازيم تا مترقى بودن بنيادهاى نظرى، حقوق و عملى جمهورى اسلامى آشكار گردد. با اين حال نبايد فراموش كرد كه در دو سطح نظرى و حكومتى، مجال كار بسيار است و ما لازم است تا اين راه را با جديت بيشتر طى كنيم تا استقلال الگوى حكومت اسلامى آشكار و مهمتر از آن كار آمدى‏اش، اثبات گردد.

ج 7 :

در بحث از سياست خارجى چنين به نظر مى‏رسد كه انقلاب اسلامى بين دو ديدگاه هراگماتيستى و ايدئولوژيكى كه جنابعالى اشاره نموديد، در نوسان بوده است. واقع امر آن است كه مؤلفه‏هايى از هر دوى آنها را مى‏توان در تاريخ تحول سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران مشاهده كرد. لذا بايد صادقانه پذيرفت كه اين حوزه از جمله حوزه‏هايى است كه بايد بر روى آن كار نظرى جدى بشود تا بتوان به يك نظريه منسجم دست يافت. در ادامه ـ و در تكميل پاسخ پرسش قبلى ـ لازم مى‏آيد تا به صورت مصداقى عرض كنم كه: انقلاب اسلامى در عرصه حكومتى، يك رسالت مهم دارد و آن اينكه بتواند به نوعى بين مصالح دينى و منافع ملى جمع نمايد. اين مشكل اگر چه كم و بيش به آن پرداخته شده ـ و همچنان كه جنابعالى اشاره كرديد دو رويكرد هراگماتيستى و ايدئولوژيك را پديد آورده ـ اما هنوز به سر منزل علمى مناسبى نرسيده است. خلاصه كلام آنكه در اين حوزه اصول را انقلاب اسلامى توانسته است عرضه بدارد اصولى مانند استقلال، آزادى، اصل نفى سبيل، اصل خود اتكايى، تنش زدايى: كشورهاى اسلامى، عدم تعرض و ... ولى تا طراحى يك نظريه مستقل راه زيادى باقى است و مى‏توان گفت كه هنوز به ايده‏اى مستقل و منسجم متأسفانه نرسيده‏ايم كه اميد مى‏رود با بهره مندى از تجارب دو دهه پيشين، بتوانيم در سومين دهه راهى به سوى حل اين مسأله نيز پيدا كنيم.

ج 8:

من مناسبت‏تر مى‏بينم از واژه «مردم سالارى دينى» استفاده كنم. چرا كه «ملت ياورى» ويژگى عامى است كه هر انقلاب و يا هر جنبش و حتى حكومتى به آن نياز دارد. اين واقعيت كه نمى‏توان بدون حمايت مؤثر مردم انقلابى را ايجاد كرد، يا يك نظام سياسى مستمر را بر پا ساخت. حكايت از آن دارد كه هر رژيم و انديشه‏اى براى عملياتى شدن به ملت نيازمند است. اما آنچه ويژگى بارز انقلاب اسلامى به شمار مى‏آيد ـ در مقايسه با ساير الگوهاى موجود از حكومت اسلامى ـ اين است كه قابل به نقش آفرينى معنادار مردم است. و اين مهم را با استناد به متون دينى و تفسير شيعى از اسلام بيان مى‏دارد. عقيده‏اى كه حكومت نبوى و حكومت علوى مؤيد آن هستند. از اين حيث مى‏توان بيان اين ادعا را كه «حاكميت از آن خداست و هموست كه او را به سرنوشت خود حاكم ساخته است» را، ايده‏اى مترقى در عرصه سياست و حكومت در قرن 20، ارزيابى كرد. ايده‏اى كه صراحتا در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران آمده و نويسندگان قانون اساسى و ملت ايران به آن تأكيد داشته‏اند. از اين منظر «ابتناى حكومت بر آراى عمومى» از جمله اصول لايتغير جمهورى اسلامى ايران به شمار مى‏آيد كه حتى امكان بازنگرى در آن نيست. يعنى چنان كه اسلاميت نظام، ولايت فقيه، و... غير قابل تغيير و بازنگرى است، نقش آفرينى مردم هم غير قابل تغيير است. از اين نظر من بر اين باور هستم كه طرح اين الگوى رفتارى و اصطلاح «مردم سالارى دينى» از جمله توفيقات انقلاب اسلامى است كه از حيث نظرى و عملى بسيار موفق و كار آمد بوده است. از حيث نظرى به غنى سازى ادبيات سياسى اسلامى منجر شده و لذا بديل مناسبى براى «دموكراسى» پيدا شده (بدليلى كه از درون گفتمان شيعى و از سوى جمهورى اسلامى ايران عرضه شده و نه ساير الگوهاى اسلامى رايج در قرن حاضر كه بعضا وابسته به آمريكا و تحت حمايت ليبرال دموكراسى‏ها هستند!) از حيث حكومتى «مردم سالارى دينى» نقش مورد نياز را به مردم داده و امروزه مشاهده مى‏شود در جمهورى اسلامى نمى‏توان نهاد صاحب قدرتى را سراغ گرفت كه به نوعى ـ مستقيم يا غير مستقيم ـ از نظارت مردمى به دور باشد. لذا اين مفهوم هم ارزش نظرى دارد و هم ارزش عملى كه نبايد ناديده انگاشته شود.

ج 9 :

با توجه به تحولات زيادى كه در نظام بين‏الملل بويژه در سالهاى پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى رخ داده، انقلاب اسلامى ايران با چند چالش جدى مواجه است كه عبارتند از:

1. چالش كارآمدى: تلاش ويژه‏اى از سوى كانون قدرت مؤثر جهانى ـ يعنى آمريكا ـ در حال انجام شدن است تا نظريه و الگوى اسلامى از حكومت را امرى ناكار آمد و نامناسب جهت اداره جامعه نشان دهد.

2. چالش قدرت سلطه قدرت مادى آمريكا به نظام بين‏الملل، مايل به برداشتن موانعى است كه در جاهايى چون فلسطين اشغالى با منافع اين كشور مقابله مى‏نمايد. بر اين اساس برخوردهايى را مى‏توان پيش بينى نمود كه سعى در تضعيف يا حذف اين الگو از طريق اعمال زور دارد.

3. چالش ايدئولوژيك: با توجه به تبديل شدن ليبرال دموكراسى به يك ايدئولوژى (به ويژه پس از 11 سپتامبر) مى‏توان ادعا كرد كه ليبرال دموكراسى در مقام جايگزين نمودن خود با ايدئولوژى اسلامى است. اين بدان معناست كه نگرش اسلامى و ايمان الهى مورد تعرض قرار خواهد گرفت.

4. چالش مشروعيت: قدرت مسلط در پى آن است تا با استفاده از ابزارهاى كارآمدى چون رسانه‏ها و... به درون جوامع مقابل خويش نفوذ كرده و با هدايت افكار عمومى، و به تعبيرى ايجاد نارضايتى و يا تعميق نارضايتى‏ها، حكومت اسلامى را امرى نامشروع جلوه دهد.

چهار كانون بالا حكايت از آن دارد كه بايد منتظر برخوردى تازه با اردوگاه ليبرال دموكراتى بود كه آمريكا رهبرى آن را به عهده دارد. آمريكا در اين فضاى تازه انديشه آرمان، ارزش، الگو و عملكرد انقلاب اسلامى را از داخل و از خارج به چالش فرا مى‏خواند و اين مى‏تواند به معناى بروز طيف متنوعى از مشكل‏هاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى ارتباطات و حتى نظامى باشد. مشكلاتى كه جهت مقابله با آنها بايد پيشاپيش خود را آماده نماييم.

ج 10 :

با توجه به تنوع اين چالش‏ها كه به آنها اشاره شد، راهكارهاى متعددى را مى‏توان مدنظر قرار داد كه مهمترين آنها عبارتند از:

1. وفاق ملى: انقلاب اسلامى امروزه بيش از هر زمان ديگرى نيازمند وحدت مى‏باشد. ابعاد مهم اين وحدت عبارتند از:

وحدت بين ملت ـ دولت، وحدت بين احزاب و گروههاى داخلى، وحدت بين اجزاء مختلف قدرت (درون حكومت).

2. تنش زدايى: ما نيازمند آن هستيم تا مشكلات خود را با ساير بازيگران كه در چار چوب منافع مشترك و متقابل به ما نگاه مى‏كنند، به حداقل ممكن برسانيم. در اين راستا چند حوزه را مى‏توان مورد اشاره قرار داد. از آنجمله: تنش زدايى به كشورهاى مسلمان، تنش‏زدايى با همسايگانمان، تنش زدايى با كشورهاى هم خانواده؛ يعنى نزديك شدن به حوزه‏هايى چون جهان اسلام، جهان سوم و خاورميانه.

3. بديل سازى: با توجه به يكجانبه گرايى آمريكا ضرورى است تا بدنبال بديل‏هاى تازه‏اى باشيم كه سازمان ملل متحد بهترين گزينه ممكن است و در همين ارتباط اتحاديه اروپا، كنفرانس اسلامى، او پك و.... در خور توجه مى‏نمايند.

4. خود سازى: بقاى انقلاب اسلامى نيازمند حمايت مؤثر ملت از آن مى‏باشد. لذا مقابله با مفاسد اقتصادى، اجتماعى و تلاش براى افزايش كارآمدى نظام و كسب رضايت مردم در اولويت نخست قرار دارد. بر اين اساس ما بايد آسيب‏پذيرى‏هايمان را به حداقل ممكن برسانيم تا از اين طريق مردم را به عنوان پشتيبان اصلى خود همچنان در صحنه داشته باشيم. انقلاب اسلامى بدون حمايت مردم نمى‏تواند استمرار داشته باشد و ما بايد تمام امكاناتمان را براى ساختن مملكتى آباد و اسلامى بسيج نمايم.

5. تصوير سازى جهانى: در گستره جهانى نيز ما بايد حضور مؤثر داشته باشيم و با ارائه تصوير مناسبى از جمهورى اسلامى، نسبت به روشنگرى ذهنى اقدام لازم را بنماييم. چنانكه بيان شد، مصاديق در اين خصوص متعدد است اما آنچه من مد نظر داشتم اصول استراتژيكى بود كه براى فايق آمدن بر چالش‏ها مى‏تواند به ما كمك كند.

ج 11 :

به گمان من آينده نظام بين‏الملل به ميزان زيادى متأثر از استراتژى يكجانبه گرايانه آمريكا مى‏باشد. بر اين اساس در دوره‏اى جهان، آشوب‏ها و افت وخيزهاى ناشى از سلطه‏گرى آمريكا را تجربه خواهد نمود. اما اين استراتژى نمى‏تواند استمرار يابد و لذا تعديل شده و صورت پايدارترى مى‏يابد كه مى‏توان از آن به الگوى «نظمهاى نوين منطقه‏اى» ياد كرد. اين الگوى تازه حكايت از آن دارد كه كشورهاى مختلف براى خود اقدام به تأسيس نظم‏هاى نوينى مى‏نمايند كه به آنها امكان آن را مى‏دهد تا در روابط بين‏الملل نقش بهتر و مؤثرترى را ايفا نمايند. به عبارت ديگر الگوى «دولت ـ كشورى» برخلاف آنچه كه برخى ادعا كرده‏اند از بين نمى‏رود و نظام سلطه آمريكايى تحت عنوان «جهانى سازى» البته امكان تحقق نمى‏يابد، اما اين بدان معنا نيست كه نظم ملى به معناى وستفاليايى آن همچون سه دهه قبل استمرار مى‏يابد من بر اين باور هستم كه نظم وستفاليايى در قالب نظم منطقه‏اى باز تعريف مى‏شود و ما شاهد نقش آفرينى اين مناطق هستيم. به عبارتى چيزى از قبيل اتحاديه اروپا معنا و اهميت بيشترى پيدا مى‏كند و لذا كشورهاى مختلف به اين سو متمايل مى‏شوند. به همين دليل است كه مى‏توان آينده نظام بين‏الملل را براى كشورهايى كه به صورت افراطى به ملى گرايى تأكيد دارند، تيره ارزيابى كرد. ما بايد خود را براى ورود به جهانى تازه آماده كنيم كه در آن «مناطق» و نه «كشورها» بازيگر اصلى هستند. بر اين اساس جمهورى اسلامى ايران لازم است تا چند اقدام را به صورت توأمان انجام دهد. راهكارهاى زير را مى‏توان مكمل پاسخ پرسش قبلى نيز ارزيابى كرد. اين اقدام‏هاى ضرورى عبارتند از:

1. تلاش براى تأسيس نظم منطقه‏اى به محوريت جمهورى اسلامى ايران.

2. حضور در نظم‏هاى منطقه‏اى كه ايران اگر چه در آن محور نيست، اما مى‏تواند به عنوان عضو خاص باشد. بدين ترتيب در آينده نظام بين‏الملل ما با جمهورى اسلامى ايرانى مواجه خواهيم بود كه براى تأمين منافع مشروع خودش، به تنهايى موضع‏گيرى نمى‏نمايد، بلكه در قالب «منطقه‏اى» حاضر شده و پيوسته از توان ديگران براى تحصيل منافعش بهره مى‏برد؛ چنانكه به ديگران در تحصيل منافع مشروعشان يارى مى‏رساند. خلاصه كلام آنكه آينده نظام بين‏الملل نه «دولت ـ كشورى» و «جهانى تك قطبى» است؛ بلكه جهانى در قالب «نظم نوين منطقه‏اى» مى‏باشد. اين مفهوم مبادى نظرى قابل توجهى دارد كه علاقه‏مندان مى‏توانند در كتاب «نظم‏هاى منطقه‏اى» كه پاتريك مورگان و ديويد ليك نوشته‏اند و ترجمه آن اخيرا منتشر شد، بخوانند تلاش من آن بود تا مدلول اين ايده را براى انقلاب اسلامى ايران كه در جمهورى اسلامى تجلى يافته بيان دارم. گمان من بر آن است كه اين الگو داراى ظرفيتى است كه مى‏تواند به كمك كشورهايى چون ايران بيايد. بر اين اساس ايران مى‏تواند از ظرفيت اسلامى‏اش در گستره جهان اسلام، از ظرفيت منطقه‏اى‏اش در گستره كشورهاى منطقه و حتى ظرفيت‏هاى فراملى‏اش در گستره كشورهاى جهان سومى استفاده نموده و نظم‏هاى نوينى را شكل دهد كه منافع مشترك آنها را در جهان آينده تأمين مى‏نمايد. در غير اين صورت بايد بدانيم كه واحدهاى تك افتاده در آينده نظام بين‏الملل جايى ندارند حتى اگر قدرتى چون آمريكا باشند. و اين بدان معناست كه واحدهاى صرفا ملى ـ و نه منطقه‏اى شده ـ آينده‏اى تاريك دارند و ما بايد نسبت به اين مهم حساس باشيم.

دكتر محمدرضا دهشيرى

ج 1 :

انقلاب اسلامى ايران در زمانى به وقوع پيوست كه در نظام بين‏الملل شاهد بن‏بست مدرنيته در دو شكل ليبرال دموكراسى و سوسيال دموكراسى بوده‏ايم. بدين معنا كه اصول نظام نئوليبرال به چالش كشيده شده بود و توان اداره جوامع و توسعه پويا و پايا را نداشت و همچنين سوسيال دموكراسى نيز نتوانسته بود بعنوان جايگزين و بديل براى آن عمل كند، انقلاب اسلامى ايران سعى كرد نوعى تناسب بين‏آزادى، عدالت و امنيت برقرار كند. و اين در وضعيتى بود كه ليبرال دموكراسى بيشتر بر آزادى و سوسيال دموكراسى بيشتر بر عدالت تأكيد مى‏كردند ولى پيوند و انسجام منطقى بين اين دو مقوله و عنصر سوم يعنى امنيت كه نه تنها داراى ابعاد فيزيكى است بلكه داراى ابعاد روانى و اجتماعى نيز هست را برقرار نكرده بودند. بنابراين از لحاظ انديشه‏اى انقلاب اسلامى ايران توانست ضمن به چالش كشيدن دو تفكر نئوليبرال و ماركسيستى رهيافت جديدى را كه مبتنى بر اصل نه شرقى نه غربى بود ارائه نمايد. همچنين ساختار نظام بين‏الملل كه نظام دوقطبى منعطف بود را نيز به چالش كشيد، بدين معنا كه در آن زمان دو بلوك شرق و غرب حاكم بودند و سازمان ملل بعنوان بازيگر بين‏الملل از محدوده‏اى از آزادى عمل برخوردار بود و جنبش عدم تعهد كه مجمع كشورهاى جهان سوم بود در برخى زمينه‏ها توان اظهار نظر داشت. در چنين فضايى انقلاب اسلامى توانست حالتى تهاجمى به سياست عدم تعهد ببخشد و ضمن به چالش كشيدن تفكر موجود جبهه ثالثى را در نظام بين‏الملل ايجاد كند. از سوى ديگر انقلاب اسلامى زمانى به وقوع پيوست كه از نظر كاركردى در نظام بين‏الملل شاهد منازعه ايدئولوژيك بين شرق و غرب بوديم كه اين منازعه از جوهره‏اى واقعى برخوردار نبود و بيشتر جنبه تبليغى داشت.

انقلاب اسلامى توانست باعث تعميق منازعه ايدئولوژيك بين جهان سوم و جهان اسلام با جهان غرب گردد و بدين ترتيب نظام مبتنى بر منازعه ايدئولوژيك را از عرصه تبليغى به عرصه اعمالى تبديل كند و در صحنه عينى و عملياتى نيز اين تضاد را آشكار نمايد. البته انقلاب اسلامى ايران توانست نوعى پيوند بين منازعه ذهنى و عينى ايجاد نمايد يعنى هم وجه ذهنى مبارزه با ساختار تفوق جويانه بين‏الملل را ايجاد كند و هم وجه عينى و خارجى آن را، چون نظام دو قطبى منعطف داراى نوعى استيلاى تصميم‏گيرى دو ابر قدرت شرق و غرب بر تصميم‏گيرى بين‏المللى بود يعنى تصميم‏گيرى‏ها از بالا به پائين صورت مى‏گرفت و ما شاهد نظام بين‏الملل و زير سيستم منطقه‏اى بوديم يعنى زير سيستم‏هاى منطقه‏اى به اين شكل تحت تأثير نظام بين‏الملل بودند ولى انقلاب اسلامى نشان داد زير سيستم‏هاى منطقه‏اى مى‏توانند در نظام بين‏الملل نقش‏آفرين باشند و به نوعى حركت يك جانبه‏اى را كه در آن اعمال نفوذ از بالا به پايين بود را تغيير دهد و امكان نفوذ و تغيير از پايين به بالا را نيز فراهم نمايد به گونه‏اى كه اين وضعيت موجب افزايش اهميت مناطق در نظام بين‏الملل گردد.

از سوى ديگر، انقلاب اسلامى بر نوع بازيگران نظام بين‏الملل نيز تأثير گذاشت. بدين معنا كه تا آن زمان دولتها و در برخى موارد شركتهاى چند مليتى تصميم‏گيران صحنه بين‏الملل بودند ليكن بازيگر نوينى به نام «نهضتهاى رهايى بخش» كه توان چالش با نظم دولت محور را داشته باشد وجود نداشت، انقلاب توانست با تقويت نهضتهاى رهايى بخش بويژه نهضتهاى اسلامى آنها را بعنوان بازيگران نوين عرصه بين‏الملل مطرح كند و بر همين اساس بعدها اصطلاح «جامعه مدنى بين‏المللى» شكل گرفت يعنى ملتها با انسجام با يكديگر مى‏توانند با ابزارهايى از نوع ديگر در نظام بين‏الملل نقش‏آفرين باشند. از جنبه ديگر انقلاب اسلامى در ماهيت قدرت نيز تغييراتى ايجاد كرد. تا آن زمان قدرت بيشتر جنبه سخت‏افزارى و فيزيكى داشت و در اندازه‏گيرى قدرت كشورها بيشتر بر توان نظامى و تسليحاتى تأكيد مى‏شد ولى انقلاب توانست توان قدرت ايدئولوژيك و قدرت فرهنگى را به منصه ظهور برساند و نشان دهد قدرت كيفى مى‏تواند به اندازه قدرت كمّى داراى اهميت باشد و عناصر غير ملموس و نرم‏افزارى قدرت از توان لازم براى تحت الشعاع قرار دادن عناصر كمى و ملموس سخت‏افزارى برخوردار هستند.

ج 2 :

در آن زمان جهان اسلام داراى هويت خاصى نبود بلكه بيشتر يا در چارچوب هويت جهان عرب بود و يا بعنوان جهان سوم مطرح بود و از هويت دينى برخوردار نبود. نظراتى كه در آن زمان از سوى انديشمندان اسلامى مطرح مى‏شد بيشتر جنبه ناسيوناليستى و بومى داشت و كمتر جنبه انترناسيوناليستى و فراملى داشت. انقلاب اسلامى توانست اسلام را از عرصه ملى به جنبه فراملى بكشاند و نشان دهد كه اسلام يك دين منحصر به منطقه خاص جغرافيايى نيست و حتى توانست خواسته‏هاى ملتهاى مسلمان را از سطح ملى و قومى به سطح دينى و ايدئولوژيك ارتقاء دهد. بعنوان مثال نهضت فلسطين عليه رژيم صهيونيستى بيشتر جنبه ملى و عربى داشت ولى انقلاب اسلامى توانست اين جنبه را به هميارى جهان اسلام براى مقابله با صهيونيسم تبديل كند. البته با توجه به اينكه حضرت امام (ره) بعنوان رهبرى فراگير كه از قدرت سياسى و مذهبى لازم برخودار بود و با توجه به جايگاه مرجعيت دينى ايشان و با توجه به مواضع آشتى‏ناپذيرى كه در قبال امريكا اتخاذ كرده بود توانست موجبات رهبرى ايران را بعنوان رهبرى جهان اسلام بوجود آورد و از اين طريق بر ديگر كشورها تاثير لازم را بگذارد.

بنابراين جهان اسلام در آن زمان داراى وضعيتى راكد و درونگرا بود، ولى انقلاب آنرا به پويايى و برون‏گرايى سوق داد.

ج 4 :

انقلاب اسلامى ايران توانست ساختار نظام دوقطبى را از حالت مبتنى بر دو قطب شرق و غرب به دو ـ چندقطبى تغيير دهد. چرا كه به جايگاه جهان سوم اهتمام خاصى مبذول داشت. همچنين اين انقلاب توانست كاركرد نظام بين الملل را از حالت منازعه آميز محافظه كارانه (يعنى منازعه ايدئولوژيك بين شرق و غرب در جهت حفظ اين دو بلوك) به منازعه تهاجمى و تجديد نظر طلب ( رويزيو نيست) تبديل كند و اين بيانگر تأثيرات ماهوى انقلاب بر نظام بين الملل بود. بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ايران تا سال 1991 كه زمان فروپاشى شوروى است مى‏توان گفت انقلاب با توجه به اينكه به نوعى حربه نظام‏هاى سوسياليستى را خنثى كرده بود و نشان داده بود كه نظامهاى سوسياليستى توان رويارويى با غرب را ندارند به تدريج از نظر مبنايى نظريه سوسياليسم را به زير سوال برد و به نوعى زمينه فروپاشى نظام سوسياليستى را فراهم كرد زيرا ادعاى سوسياليستها در باب عدالت به شكل كاملتر و بهترى در انقلاب اسلامى ايران مطرح بود و مبانى اقتصادى انقلاب كه مبتنى بر عدالت و حق گرائى بود توانست جايگاه خود را به ويژه در جوامع اسلامى به دست آورد و در نتيجه كشورهاى اسلامى به تدريج از سوسياليسم رويگردان شدند. در كشورهاى اروپاى شرقى توجه به مذهب مسيحيت افزايش يافت به گونه‏اى كه همزمان «نهضت الهيات رهايى بخش» در نيكاراگوئه به پيروزى رسيد و اين بيانگر ارتقاء جايگاه دين بعنوان عنصر مؤثر در نظام بين الملى است. از 1991 به بعد انقلاب اسلامى ايران به عنوان مهمترين چالش فرا روى غرب مطرح شد. از اين جهت كه با توجه به فروپاشى كمونيسم و نياز غرب به دشمنى كه بتواند هويت خود را در آن باز تعريف كند زيرا غرب فقط با نفى غير خود به اثبات هويت خود مى‏پردازد سعى كرد به جاى مقابله با كمونيسم اسلام‏گرايى را بعنوان بزرگترين خطر مطرح نمايد كه اين جريان تا 11 سپتامبر 2001 تداوم يافت و از 11 سپتامبر به بعد، غرب سعى كرده است در پوشش مبارزه با تروريسم اسلام را بعنوان يكى از شاخصه هاى تقويت تروريسم معرفى كرده و به مقابله با اسلام گرايى بپردازد.

انقلاب اسلامى ايران در اين فرايند نشان داد داراى قدرت تأثير گذارى لازم بر تصميم گيريهاى بين المللى است و بر خلاف ديدگاه غربيها كه نقش مخربى براى آن درنظر گرفته بودند از نقش سازنده‏اى در الگوى توسعه كشورهاى اسلامى برخوردار است.

مهمترين بحثى كه از 1995 و بعد از طرح مباحث جهانى شدن بوجود آمده نحوه مقابله با پروژه جهانى سازى است كه غربيها با استفاده از الگوى توسعه اطلاعات نظرات ليبرال دموكراسى را در قالب دنياى ارتباطات و اطلاعات به جهانيان عرضه كنند كه اين امر نشانگر اين است كه تأثيرات فرهنگى انقلاب اسلامى چنان باعث چالش غرب شده است كه غريبها در صدد برآمده‏اند با بهره‏گيرى از موج سوم اطلاعات و يا بهره‏گيرى از فناوريهاى نوينى ارتباطى انقلاب اسلامى ايران را از بعد فرهنگى مورد تهاجم قرار دهند.

ج 5 :

اولين رويكرد انقلاب اسلامى حاكميت عدالت در عرصه بين‏المللى است عدالت كه بر محور حق استوار است نه بر محور مساوات آنگونه كه كمونيستهابه آن اعتقاد دارند و نه بر محور توسعه غير موزون آنگونه كه غربيها به آن اعتقاد دارند بلكه معيار عدل روند مشروع دستيابى به آن و استوارى بر محور حق است. دومين بحث، تأكيد بر تقدم آزادى تفكر بر آزادى عقيده است بدين معنا كه بايد فضاى لازم براى انديشيدن فراهم آيد، درست است كه انسانها از آزادى عقيده كه از ريشه «عقده» به معناى «دلبستگى» است برخوردارند ولى اين آزادى عقيده در صورتى مطلوب است كه مسبوق به آزادى تفكر و انديشه شود و فضاى لازم براى انديشه ورزى فراهم آيد. نكته سوم اين است كه انقلاب نه تنها نگاه ضعيف‏تر از غرب به انسان ندارد بلكه سعى مى كند به انسان هم از جنبه مادى و هم از جنبه معنوى نگاه كند و نگاهى متكامل به انسان دارد.

نكته ديگر اينكه انقلاب اسلامى نگاه متكامل به جهان دارد جهانى كه بر پيوند دين و سياست در اين دنيا و هم بر پيوند دنيا و آخرت مبتنى است و اين نشانگر نگرش وسيع انقلاب به محيط بين‏المللى است و آنرا در صورتى مقبول مى‏داند كه فضاى لازم براى انديشيدن و فضاى عادلانه براى اقدام فراهم شده باشد كه اين فضاى عادلانه سياستهاى هژمونيك قدرتهاى بزرگ را به چالش كشيد و به همين دليل انقلاب اسلامى را در حال حاضر به عنوان مهم‏ترين خطر تلقى مى‏كنند. همچنين انقلاب اسلامى توانست به عنوان الگويى مورد توجه جوامع مسلمان قرار گيرد كه محيط بين‏المللى را نبايد در چارچوب محصور مرزهاى جغرافيايى در نظر گرفت بلكه مرزهاى عقيدتى و فكرى نيز داراى اهميت هستند و اين امر بيانگر رويكرد تمدنى انقلاب اسلامى به تحولات بين‏المللى است.

ج 6 :

انقلاب اسلامى با ارائه الگوى جمهورى اسلامى يا نظام مردم سالار دينى اولاً توانست نشان دهد كه به جايگاه و نقش مردم در تصميم‏گيريهاى حكومتى اعتقاد راسخ دارد و ثانياً بايستى اين نظام حكومتى بر ارزشهاى دينى و بومى و هنجارهاى اجتماعى مبتنى باشد كه با توجه به زير ساختهاى جامعه ايران كه در آن دين از جنبه فرهنگى و هويتى براى مردم حائز اهميت است توانست بين جمهوريت به عنوان روش و دين اسلام به عنوان ارزش همگونى و وفاق برقرار كند. بنابراين انقلاب اسلامى از جهت نظرى توانست هم نقش ايدئولوژى را در نظام سياسى نشان دهد كه مورد توجه كمونيستها بود و هم نقش دموكراسى را كه مورد توجه غرب بود تبيين كند. از اين لحاظ با ارائه الگويى كه زائيده تفكر اسلامى بود انديشه‏اى را ايجاد كرد كه در متن آن امكان تلفيق بين مدرنيته و سنت وجود دارد و نوعى نوانديشى دينى را به ارمغان آورد كه كشورهاى اسلامى بعدها از آن الگوبردارى كردند كه نمونه آن براى توان در تشكيل برخى نظامهاى شورايى در كشورهاى اسلامى و رويكرد آنها به انتخابات و نهادهاى مشورتى جستجو كرد.

ج 7 :

به طور كلى الگوهاى سياست خارجى تاكنون در دو مدل واقع‏گرايى و آرمان‏گرايى قابل تقسيم بوده‏اند. مدلهاى واقع‏گرا كه ريشه در مدلهاى رئاليستى غربى دارند سعى مى‏كنند با تكيه بر عقل ابزارى سياست خارجى خود را تنظيم كنند يعنى بهترين وسيله براى دستيابى به هدف از نظر آنها عمل‏گرايى و پراگماتيسم بوده است.

مدل سوسياليستى بيشتر جنبه آرمان‏گرا داشت يعنى بدون اينكه راهكارى براى نيل به هدف ترسيم كند سعى داشت با برانگيختن طبقه كارگر عليه طبقه سرمايه‏دار در عرصه بين‏المللى سياست آرمان‏گرايى خود مبنى بر تشكيل نظام بى طبقه را در جهان دنبال كند.

گر چه پس از انقلاب عده‏اى الگوى عمل‏گرايى اسلامى را در مقطع 1357 تا 1359 مد نظر قرار دادند و عده‏اى الگوى آرمان‏گرايى محض را به ويژه در دوران جنگ مورد توجه قرار دادند ولى برآيند سياست خارجى ايران از ابتدا تاكنون بر اساس الگوى آرمان‏گرايى واقع‏بينانه استوار بوده است. منظور از آرمان‏گرايى واقع‏بينانه آن است كه جمهورى اسلامى ضمن لحاظ واقعيتها رو به سوى آرمانها داشت كه دراين رابطه مى‏توانيم به اين نكته اشاره كنيم كه انقلاب اسلامى براى خود اهداف كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت را در نظر گرفته است. اهداف كوتاه مدت به حفظ اساس نظام مربوط مى‏شود و اهداف ميان مدت به توسعه و رشد سياسى ـ اقتصادى ـ فرهنگى نظام مربوط مى‏شود و اهداف بلند مدت بر تشكيل امت واحده جهانى براساس وحدت جهان اسلام مبتنى است كه بر اساس دو الگوى وسع (توانايى) و تدرّج (مرحله‏بندى دستيابى به اهداف) اين سياست را دنبال مى‏كند و معتقد است كه آرمانها در طول واقعيتها قرار دارد نه در عرض واقعيتها. بنابراين انقلاب اسلامى گر چه در مقطع 1357 تا 1359 عمل‏گرايى اسلامى و از 1359 تا 1367 آرمان‏گرايى محض و از 1368 تا 1376 توسعه محور اقتصادى و از 1376 تاكنون توسعه محور سياسى ـ فرهنگى را در سياست خارجى مد نظر قرار داده است ولى الگوى ثابت سياست خارجى ايران با برخى نوسانات الگوى آرمان‏گراى واقع‏بينانه بوده است.

ج 8 :

ملت باورى در واقع الگوى انقلاب اسلامى به ويژه در دوران جنگ (از سالهاى 1359 تا 1367) و در واقع زائيده دوران جنگ بود و چون دولتها در صدد انزواى ايران برآمده بودند حضرت امام(ره) با طراحى يك سياست ملت محور تلاش كرد به نوعى از عنصر افكار عمومى در درون كشورها براى مقابله با سياستهاى ظالمانه دولتها استفاده كند و بدين ترتيب انقلاب اسلامى توانست با طرح نظريه شكاف بين دولت و ملت در برخى از كشورهاى اسلامى آنها را از نظر مشروعيت به چالش بكشد. در نتيجه سياست خارجى آنها كه ضديت با ايران و يا حمايت از رژيم عراق بود را با استناد به نامشروع بودن بنياد حكومتى آنها به دليل عدم اتكاء به آراء عمومى و عدم برخوردارى از حمايت مردمى زير سؤال ببرد. اين امر از آن جهت موفق بود كه توانست نقش جامعه مدنى را در كشورهاى اسلامى مورد توجه قرار دهد ولى از اين جهت كه دولتها محملى براى سركوب جنبشهاى مدنى پيدا كردند و به ويژه در مصر كه با نسبت دادن جنبشهاى خودجوش مدنى به انقلاب اسلامى به عنوان جنبشهاى مرتبط با خارج سعى كردند آنها را متهم كرده و زير سؤال ببرند از اين جهت شاهد بروز نوعى ضد كاركرد در اجراى اين سياست بوديم يعنى اين سياست در عين اينكه از يك جنبه موفق بود ولى از جنبه ديگر در واقع منجر به تضعيف روشنفكران دينى كشورهاى اسلامى گرديد كه در بستر زمان به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد نظام استبدادى حاكم را تغيير دهند و اين فرايند در حال گسترش بود كه با سياست ملت باور ايران دولتهاى مستبد منطقه سعى كردند فرصت سوء استفاده از اين سياست و سركوب جنبشهاى مدنى خود را بيابند. بنابراين سياست ملت گراى جمهورى اسلامى داراى دو جنبه به ظاهر متضاد بود. گرچه در عمل نقش ملّت‏ها را در ايفاى نقش بازيگران نوين بين‏المللى ارتقاء بخشيد.

ج 9 :

انقلاب اسلامى در عرصه اقتصاد بيشتر رويكرد عدالت محور را مورد توجه قرار داد و نشان داد توسعه‏اى مقبول است كه بر اساس عنصر عدالت طراحى شده باشد. در عرصه فرهنگ بيشترين تأثير را در نظام بين‏الملل به وجود آورد زيرا انقلاب اسلامى بيشتر ماهيت فرهنگى دارد و توانست جايگاه فرهنگ را ارتقاء بخشد. در عرصه اجتماعى نيز توانست به افزايش تعامل ميان ملتها تأكيد كند و در عرصه سياست سعى كرد پيوند سياست و دين را تبيين كند و سياست را ابزارى در جهت خدمت به مردم و نه تفوق بر مردم مطرح كند و سياست بين‏الملل را در سايه نظام عادلانه عارى از سلطه قدرتهاى استكبارى معنا كند.

ج 10 و 11 :

به طور كلى چالشهاى فراروى انقلاب اسلامى در دو عرصه نظرى و عملى قابل بحث است در عرصه نظرى بيشترين چالش مربوط به عدم توجه به نظريه‏پردازى براى تبيين ديدگاههاى نظام جمهورى اسلامى در نظام بين‏الملل است.

ما تاكنون آرمانهاى والا و مورد قبول جامعه جهانى داشته‏ايم ولى نتوانسته‏ايم آنها را به صورت عملياتى ارائه كنيم. بنابراين راه رفع اين چالش اهتمام نخبگان سياسى و فكرى به نظريه‏پردازى منطبق با نيازهاى جامعه داخلى و جهانى است. در اين رابطه به منظور افزايش توان ارتباط با مخاطبان بايد نسبت به نهضت «ساده‏سازى» توجه لازم را مبذول كرد يعنى واژه‏ها را به صورتى قابل فهم و درك ارائه كرد تا بر اساس تفاهم بين الاذهانى امكان رابطه ذهنى بين ما و ديگران فراهم باشد به علاوه نظريه‏پردازى به شكل آكادميك و قابل عرضه در محافل دانشگاهى غرب بايستى صورت گيرد.

در رابطه با چالشهاى عملى، مهم‏ترين چالش را مى‏توان تهديدات آمريكا عليه ايران دانست. با توجه محصور شدن فضاى منطقه‏اى توسط آمريكا كه سعى مى‏كند از حوزه‏هاى مختلف ايران را تحت فشار قرار دهد، مهم‏ترين چالش فراروى ما از سوى آمريكا امنيتى كردن هويت ايران است يعنى با تهمت زدن به ايران به عنوان تروريست و عامل تنش در منطقه سعى دارد ايران را به عنوان مهم‏ترين عامل خطر در منطقه معرفى كند و از اين طريق مشروعيتى براى مقابله با جمهورى اسلامى ايران نزد كشورهاى منطقه كسب كند كه ايران بايستى در پى غير امنيتى كردن موضوعات منطقه‏اى و نوع تعاملات بين‏المللى در رابطه با آمريكا باشد بدين معنا كه جنبه‏هاى سياسى و غير امنيتى مربوط به روابط خود با ساير كشورها را مورد تأكيد قرار دهد و در جهت تبيين اهداف امنيتى آمريكا در منطقه توجه كند و به تبيين دوگانگى رفتار آمريكا در زمينه‏هاى حقوق بشر و دمكراسى در قبال كشورهايى مانند اسرائيل بپردازد تا نشان دهد سياستهاى فريبكارانه آمريكا بيشتر در جهت تأمين منافع خود در منطقه خاورميانه است.

ج 12 :

نظام بين‏الملل آينده نظامى است كه با توجه به رويكرد امريكا به سياستهاى سلطه‏طلبانه و هژمونيك، به چالش با سياستهاى يك جانبه‏گرايانه اين قدرت خواهد پرداخت و ما شاهد به چالش كشيده شدن نظم هژمونيك جهانى خواهيم بود به گونه‏اى كه نظام بين‏الملل از تك قطبى به تك چند قطبى و در نتيجه به چند قطبى سوق خواهد يافت. از اين لحاظ انقلاب اسلامى مى‏تواند با تقويت منطقه‏گرايى و وحدت جهان اسلام جايگاه خود را در نظام بين‏الملل ارتقا ببخشد. از سوى ديگر نظام بين‏الملل جهانى شده است و ايران اسلامى بايد با بهره‏گيرى از ابزارهاى نوين اطلاعاتى و ارتباطى بر افكار عمومى بين‏المللى تأثير بگذارد. همچنين انقلاب اسلامى با توجه به اينكه نظام آتى بين‏المللى بر موج اطلاعات استوار است بايد بر نقش قدرت نرم‏افزارى و معنوى خود تأكيد كند و با توجه به برخوردارى ايران از توان ايدئولوژيك و غناى تمدنى و فرهنگى، انقلاب اسلامى از قدرت لازم تأثيرگذارى بر تحولات فرهنگى برخوردار خواهد بود. همچنين ايران به عنوان كشورى كه در منطقه آسياى غربى و جنوب غربى از اهميت برخوردار است مى‏تواند به عنوان كشور محور در اين منطقه بر تحولات خليج فارس، آسياى مركزى و قفقاز، خاورميانه و آسياى جنوبى تأثيرگذار باشد و اين بيانگر جايگاه و اهميت سوق‏الجيشى ايران است كه مى‏تواند همزمان بر چند منطقه اثر گذار باشد.

در اين رابطه، سياست ايران بايد بر برقرارى پيوند بين حوزه‏هاى منطقه‏اى به عنوان بازيگر اجتناب‏ناپذير تحولات بين‏المللى استوار باشد تا ايران بتواند جايگاه خود را به عنوان بازيگر عمده عرصه بين‏المللى مطرح كند و نيز خواسته‏هاى اسلامى را از طريق سازمانهاى فرا منطقه‏اى مانند سازمان كنفرانس اسلامى پيگيرى نمايد تا بتواند ديدگاههاى خود را نه در چارچوب دولت محور بلكه در چارچوب سازمانهاى منطقه‏اى بين دولتى و حتى در چارچوب سازمانهاى بين‏المللى غير دولتى (N.G.O) دنبال كند تا بتواند با تنوع بخشى به سياست خارجى در آينده نظام بين‏الملل تأثيرگذار باشد.

دكتر محمدرضا مجيدى

ج 1 :

مدل حاكم بر نظام بين‏الملل در دهه هفتاد ميلادى و در آستانه انقلاب اسلامى، مدل دوقطبى بود كه به رغم برخى انعطاف‏ها در تعاملات بين‏الملل نوعى تصلب در آن وجود داشت كه جريان سوم و يا الگوى نوينى كه در چالش با دو قطب مسلط بود را برنمى‏تابيد. از نيمه دوم دهه 50 ميلادى هم كه جريان عدم تعهد مطرح گرديد در عمل چندان كارآيى نداشت و اكثر كشورهاى عضو جنبش عدم تعهد به اين يا آن قدرت متعهد بودند و اين جريان چندان قدرت مانورى نداشت. به تعبير يكى از سران و هواداران جنبش عدم تعهد كه در اولين سالهاى پيروزى انقلاب اسلامى به يكى از مسؤولين جمهورى اسلامى گفته بود: «انقلاب شما و حركت شما در ايران به مفهوم واقعى كلمه عدم تعهد به قدرت‏هاى مسلط جهانى را مطرح و عملياتى كرد»، انقلاب اسلامى در ميان مخالفت‏هاى نظرى و عملى قدرت‏هاى حاكم صورت گرفت و شعارهاى «استقلال» و «نه شرقى و نه غربى» تعارف سياسى و يا لقلقه زبان نبود آن گونه كه در ميان برخى چهره‏هاى به اصطلاح انقلابى آسيا و آفريقا و آمريكاى لاتين مشاهده مى‏شد كه صرفا ادعاهايى مطرح كردند و نه اعتقادى و نه التزامى به گفته‏هاى خود نداشتند و يا در عمل كم مى‏آورند و در نهايت سر از دامان يكى از قدرتهاى مسلط درمى‏آورند.

به قول حقوقدانان در جريان انقلاب اسلامى ما شاهد اتحاد و همراهى دو قطب به صورت دوفاكتو يا دوژوره براى به شكست كشاندن انقلاب اسلامى بوديم، زيرا تجربه موفق يك انقلاب دينى يا «انقلاب به نام خدا» به تعبير انديشمند فرانسوى تهديد جدّى هم براى ليبراليست‏ها و هم ماركسيست‏ها بود، زيرا يكى از اين دو مكتب، از چند سده قبل دين را از ساحت اجتماع و سياست دور كرده بود و ديگرى دين را افيون ملت‏ها و جوامع معرفى مى‏كرد، پيروزى انقلاب اسلامى خط بطلان بر اين رويكردها بود و لذا تفسير يكى از اصحاب قلم در نشريه‏اى در آمريكا چند هفته پس از پيروزى انقلاب اسلامى قابل توجه و تأمل است: وى در آن شرايط كه تضاد دو قطب در حوزه‏هاى ايدئولوژيك و سياسى و استراتژيك شديد است و على‏الاصول نبايد جبهه جديدى باز شود تا طرح فروپاشى قطب شرق و اتحاد جماهير شوروى با چالش روبه‏رو نشود تأكيد مى‏كند مقامات غرب به ويژه ايالات متحده آمريكا نبايد راه را به خطا ببرند كه وقوع انقلاب در ايران و منطقه خليج فارس فقط منافع مادى آنان به ويژه منابع هيدروكربنى مورد نياز اقتصاد و صنعت غرب را به چالش كشيده است بلكه الگوى مطروحه از سوى انقلاب اسلامى بنيان‏هاى فكرى و نظرى و فرهنگى و تمدنى غرب را با چالش جدّى روبه‏رو كرده است و اگر اقدام مناسب صورت نگيرد معلوم نيست چه اتفاقى خواهد افتاد.

ج 2 :

در تحليل محيط پيرامونى وقوع انقلاب اسلامى مى‏توان لايه‏هاى مختلفى را ملاحظه كرد كه از جمله وضعيت جهان اسلام به عنوان يك مجموعه و خانواده بزرگ كه طبيعتاً به اعتبار محتواى اسلامى انقلاب و ابتناى انقلاب بر انديشه دينى ارتباط تنگاتنگى با آن دارد.

همان‏گونه كه مستحضريد در فاصله تحولات اوايل دهه 40 كه قيام 15 خرداد و همچنين حركتهايى كه در مقابله با پديده كاپيتولاسيون صورت گرفت و نهايتا به تبعيد حضرت امام(ره) در 13 آبان 1343 منجر گرديد در اين فاصله كه از يك منظر نقطه عزيمت نهضت اسلامى در دوره جديد باشد كه به انقلاب اسلامى ختم شده است، فضاى حاكم بر كشورهاى اسلامى و جهان اسلام يك فضاى ركود و خمودى است و حضور رژيم غاصب صهيونيستى كه در حدود سه دهه قبل از اين دوران و بعد از جنگ جهانى دوم با حمايت قدرت‏هاى مسلط در اين منطقه به وجود آمد موجب ايجاد تفرقه و نفاق در ميان مسلمين و كشورهاى اسلامى شده بود، و با شكست‏هاى متعددى كه در جنگهاى چندگانه اتفاق افتاد تشديد گرديد و علاوه بر آن شاهد پيدايش سرخوردگى در اثر پيروى از مدلهاى مبارزه شرقى و يا غربى به ويژه در سرزمين فلسطين هستيم و در شرايطى كه نظام دو قطبى بر نظام بين‏الملل حاكم بود و حركت مستقلى كه وابسته به هيچ يك از دو قطب نباشد وجود نداشت و شكاف عميقى كه در مجموعه جهان اسلام مشاهده مى‏شد و حتى برخى از آنها وابسته به بلوك شرق با وابسته به بلوك غرب بودند، در چنين شرايطى يك ايدئولوگ فرمانده انقلاب مى‏شود و حركتى را برپايه انديشه دينى سامان دهى مى‏كند كه البته اين حركت از يك منظر محصول بيدارى اسلامى است و از سوى ديگر موجد يك بيدارى گسترده اسلامى در مجموعه جهان اسلام مى‏شود.

در اينجا طبيعتاً نقش انديشه ناب اسلامى و انديشه تشيع كه بر محور انديشه علوى و قيام عاشورايى امام حسين(ع) استوار است كه با توجه به تقارن اين ايام با ايام محرم بايد توجه ويژه‏اى به اين موضوع نمود كه در دامان و پرتو چنين انديشه و حركتى و در 12 قرن پس از واقعه سال 61 هجرى در صحراى كربلا پيام عاشورايى امام حسين(ع) در حركت انقلابى ملت ايران متبلور مى‏شود و نهايتا به يك واقعه عظيم به نام انقلاب اسلامى ختم مى‏گردد كه بازتابهاى آن را نه تنها در سطح منطقه و جهان اسلام، بلكه بايد در مجموعه نظام بين‏الملل جستجو نمود. بر اين اساس طبيعتا با تصوير موجود جهان اسلام، بر اثر وقوع انقلاب اسلامى به رهبرى امام راحل بارقه اميدى در ملتهاى اسلامى به وجود آمد كه منشأ بسيارى از حركتهاى دو دهه گذشته در جهان اسلام بوده است.

ج 3 :

اين پرسش در باب علل و عوامل انقلاب اسلامى مطرح مى‏شود و تاكنون مباحث زيادى پيرامون آن صورت گرفته است. شايد در مجموعه عوامل تسهيل كننده يا تسريع كننده و كاتاليزورى كه تا حدى زمينه را براى اثربخشى عوامل ديگر يا تشديد فرايند انقلاب داشته است مورد توجه قرار گيرد. در يك نگاه كلى و مرور اجمالى به تاريخ انقلاب در ظرف زمانى خود مشاهده مى‏كنيم كه فضاى بين‏المللى يك فضاى دو قطبى است كه به رغم فضاى حاكم بين دو قطب همگونى چندانى با حركت ملت مسلمان ايران ندارد، لذا نبايد به اينگونه فاكتورها بهاى زيادى قائل شد، زيرا حتى اتحاد جماهير شوروى كه قاعدتا بايد از سقوط يك نظام وابسته به امريكا در كنار مرزهاى خود خرسند شود، باعث از بين رفتن يكى از پيمانهاى محاصره شوروى يعنى پيمان سنتو مى‏شد، وقتى به مواضع رهبران اتحاد جماهير شوروى در برهه انقلاب توجه مى‏كنيم مى‏بينيم تا هفته‏هاى پايانى عمر رژيم پهلوى نوعى سياست سكوت و عملكرد محتاطانه را دنبال مى‏كنند و اقبال زيادى به پيروزى انقلاب نشان نمى‏دهند. البته نبايد از رژيم و ايدئولوژى حاكم بر اتحاد جماهير شوروى و ماركسيسم كه شعار محورى آن افيون بودن دين براى ملتهاست توقع حمايت و يا خرسندى از پيروزى انقلاب داشت. در مبانى نظرى، اين دو ايدئولوژى با يكديگر ناسازگارند، ولى در هفته‏هاى پايانى وقتى با فراگير شدن انقلاب در سطح كشور مواجه گرديد با تغيير لحن و استقبال از حركت مردم ايران نوعى عكس‏العمل در مورد نهضت اسلامى نشان دادند، ولى با فراز و فرودهايى كه پس از پيروزى انقلاب و با توجه به مواضع گروههاى وابسته به رژيم شوروى شاهد بوديم ميزان صداقت شعارها و عملكرد اتحاد جماهير شوروى مشخص گرديد و ميزان تأثيرگذارى اينگونه فاكتورها را در پيروزى انقلاب اسلامى و سرنگونى رژيم پهلوى مشخص نمود.

در ارتباط با بلوك غرب به ويژه آمريكا نيز مطلب روشن است. اگر تحليلهايى را كه حتى برخى به آن دامن مى‏زنند و تحت عنوان «نظريه توطئه» مطرح مى‏شود مبنى بر اينكه شاه معتقد بود كه حركتهاى مردمى ناشى از نارضايتى آمريكا از وى و ادامه حكومت اوست، بنابراين اقدام به تقويت مخالفان شاه مى‏نمايد.

طبيعتا اين نوع تحليلها با اساس انقلاب و حركت اسلامى و فراگير مردم ما همخوانى ندارد و با عقل سليم و تحليل واقع بينانه نيز در تضاد مى‏باشد كه چگونه رژيمى كه به عنوان هم پيمان استراتژيك در منطقه شناخته مى‏شود و حتى بر پايه دكترين نيكسون، ايران به عنوان يكى از دو ستون امنيت منطقه تعريف شده بود درصدد تضعيف و نابودى چنين رژيمى باشند. ممكن است تعريف از مسأله به اين شكل صورت گيرد كه بر اثر پيروزى دموكراتها در انتخابات تاكتيكهاى اعمال شده از سوى آنها نسبت به جمهورى‏خواهان تا اندازه‏اى متفاوت بوده است و براى حفظ منافع آمريكا و هژمونى منطقه‏اى راههاى ديگرى مثل بحث دموكراسى و حقوق بشر، اصلاحات و.... مطرح گرديده است كه تا حدى باعث ماندگارى بيشتر حكومتهاى وابسته و فاصله گرفتن آنها از شوروى شود و از دايره هم پيمانى غرب خارج نشود. لذا ممكن است برخى از اين‏گونه تحليلها ارائه شود، ولى به نظر بنده اينگونه نظرات با روح انقلاب اسلامى و ايدئولوژى و رهبرى آن و حركت فراگير ملت ما همخوانى ندارد. هر چند ممكن است برخى از اين فاكتورها در يك جايگاه مشخص به عنوان تسهيل كننده مطرح شود.

ج 4 :

در باب تأثيراتى كه انقلاب بر نظام بين‏الملل داشته لازم است مقدمتاً اشاره نمايم كه معمولاً در ادبيات روابط بين‏الملل گفته مى‏شود نظام بين‏الملل، نظامى محافظه‏كارى است كه به حفظ وضع موجود مى‏پردازد و چندان حركتهايى كه نظم حاكم را به چالش بكشند برنمى‏تابد؛ طبيعتاً در ارتباط با انقلاب اسلامى مانند ساير انقلابهاى بزرگ دنيا مانند انقلاب كبير فرانسه يا انقلاب روسيه چنين تقابلى وجود دارد، ولى معمولاً انقلابهاى بزرگ اجتماعى پيام اجتماعى و فرهنگى آنها مرزى براى خود قائل نيست و عالمگير مى‏شود و انقلاب اسلامى هم از اين منظر پيام جهانى داشت كه در لايه‏هاى مختلف قابل بررسى است. يعنى در سطح منطقه و كشورهاى همسايه، در سطح كشورهاى اسلامى، در سطح كشورهاى جهان سوم و در سطح بين‏الملل همگى سطوحى است كه مى‏تواند در تحليل تأثيرات انقلاب اسلامى بر نظام بين‏الملل مورد توجه قرار گيرد. حتى در عرصه‏هاى نظرى روابط بين‏الملل مى‏توان اين تأثيرات را در كنار ابعاد عملى مورد بررسى قرارداد.

در چارچوب كلان به چالش كشيدن نظام دو قطبى حاكم و تعريف نوعى از عدم تعهد و جريان سوم در سطح دنيا نكته بسيار مهم است. بسيارى از رهبران جنبش عدم تعهد بر اين نكته اذعان داشته‏اند كه سياست نه شرقى نه غربى كه يكى از اهداف كنفرانس باندوك در دهه 50 و تأمين جنبش عدم تعهد بوده است بر اثر وقوع انقلاب اسلامى معناى واقعى خود را بازيافته است.

بر اثر پيروزى انقلاب اسلامى چالشهاى متعددى براى نظام سلطه مطرح گرديده است كه حاوى نوعى بيدارى، شجاعت و شهامت براى ملتها بوده و فضاى سكوت و استبداد حاكم برنظام بين‏الملل را به چالش جدى كشانده است و نوعى چند صدايى را در فضاى مونولوگ حاكم بر نظام بين‏المللى ايجاد نمود. بسيارى از كشورهاى آفريقايى، آمريكاى لاتين و آسيايى كه راه استقلال را جستجو مى‏كردند طبيعتا به الگوپذيرى از انقلاب پرداختند.

ديگر اينكه پيروزى انقلاب اسلامى موجب احياى نقش دين و ديندارى در دنياى دين‏گريز ساخته و پرداخته دوران رنسانس مى‏شود و عظمت و عزت دينداران را در سراسر جهان احيا مى‏كند. انقلاب اسلامى ايران انقلابى است به نام خدا و دين، و اگر دوران رنسانس دين را از صحنه اجتماعى بيرون كرد، انقلاب اسلامى دين را به صحنه اجتماع باز گرداند كه آثار آن در سطح ملى، منطقه‏اى و بين‏المللى مشهود است.

در سطح جهان اسلام مقوله بيدارى اسلامى و حركتهاى اسلامى بر پايه انديشه دينى كه نشان از ناكارآمدى ساير الگوهاى مبارزاتى داشت و اينكه بايد به خويشتن خويش و ارزشهاى خود بازگشت از جمله اين تأثيرات كه در فلسطين و ساير نقاط مشاهده مى‏شود. همچنين در مقوله‏اى مانند حج كه قبل از انقلاب صرفا مقوله‏اى عبادى به نظر مى‏رسيد، پس از انقلاب حج ابراهيمى مطرح مى‏گردد و براى پرداختن به مسائل جهان اسلام از اين فرصت استفاده مى‏شود. اينها گوشه‏اى از تأثيرات و بازتابهاى پيروزى انقلاب اسلامى است كه مى‏توان از آنها ياد كرد.

ج 5 :

در نگاه انقلاب اسلامى به محيط بين‏الملل طبيعتا بايد مبانى نظرى انقلاب مورد توجه قرار گيرد كه اين انقلاب يك انقلاب اسلامى و با ايدئولوژى دينى است، كه براى حيات انسان در ابعاد فردى و اجتماعى و در سطح ملى و بين‏الملل نظراتى دارد، و مكتبى است كه حيات مادى و معنوى انسان را مورد توجه قرار داده است.

بر اين اساس نوع نگاه به ارتباط دين با سياست و ابعاد اجتماعى دين بسيار مهم است، زيرا جهت‏گيرى بحث را روشن مى‏كند و نوع نگاه و رويكرد به مسائل بين‏الملل را مشخص مى‏كند و در واقع الگوهاى متداول در دنيا را به چالش مى‏كشد؛ الگوهايى كه يا دين‏گريز و دين ستيزند و يا يك نگاه فردى و تك‏بُعدى به دين دارند.

انقلاب اسلامى نگاه خود را به عرصه جهانى بر اين اساس تعريف مى‏كند، و دين كه انقلاب بر پايه آن شكل گرفته داراى يك پيام جهانى است و به دنبال يك امت واحد جهانى است كه در سير تكاملى و تدريجى انقلاب اسلامى بايد به سوى امت واحد جهانى حركت كند و ارتباط خود را با لايه‏هاى نظام بين‏الملل بر اين مبنا تعريف مى‏كند.

با همسايگان مسلمان با يك روش و با كشورهاى جهان سوم به يك شكل و با نظام بين‏الملل غيرمحارب به گونه‏اى ديگر و با نظام سلطه‏گر و محارب به گونه‏اى ديگر رفتار مى‏كند و به تعبير قانون اساسى كه اين رويكردها را در اصول آن مشاهده مى‏كنيم بر مايه نفى سلطه‏گرى و سلطه‏پذيرى و استقلال همه جانبه و عدم تعهد به قدرتهاى سلطه‏گر و پيوند با مسلمانان شكل گرفته است.

به نظر بنده، نكته مهم همين پيام انقلاب است كه دين را به صحنه اجتماع وارد نمود تا در سايه آن به تنظيم سياست داخلى و روابط خارجى بپردازد.

ج 6 :

انقلاب اسلامى در واقع طرحى نو در انداخت به گونه‏اى كه به اعتراف بسيارى از صاحبنظران غربى وقوع انقلاب فقط منافع مادى غرب و به ويژه آمريكا را به خطر نيانداخته است، بلكه با طرح و شيوه جديدى از حكومت بر پايه انديشه دينى، پايه‏هاى فكرى و اعتقادى و فرهنگى غرب را به چالش جدى كشيد.

جمهورى اسلامى كه نظام برآمده از انقلاب است بر پايه مردم سالارى دينى در عرصه‏هاى مختلف نظرات جديدى را مطرح ساخت و لازم است ما با پردازش جدّى اين نظرات با ادبيات مناسب اين ايده‏ها را به نظام بين‏الملل عرضه نماييم. لذا جبهه ثالثى كه مورد سؤال است انقلاب اسلامى با طرح نظريه مردم سالارى دينى اولاً مونولوگ حاكم را طرد و نفى كرد و ثانياً نشان داد كه قرائت‏هاى مختلفى از دموكراسى وجود دارد به ويژه مى‏توان الگويى از دموكراسى را بر جهانيان عرضه كرد كه تأمين كننده نيازهاى واقعى انسان امروز باشد. اين نظريه با توجه نمودن به ابعاد مادى و معنوى انسان مى‏تواند سعادت انسان را تضمين نمايد و اينكه دموكراسى غربى را كه باعث به وجود آمدن مشكلات عديده‏اى براى جوامع بشرى گرديده است را به چالش بكشد.

ج 7 :

اين عرصه از عرصه‏هايى است كه نيازمند نظريه‏پردازى و مدل سازى است. در نگاه كلّى مى‏توان گفت اصول حاكم بر اين حوزه در تعاريف حوزه سياست و حكومت گنجانده شده است و در فراز و فرودهاى دو دهه گذشته پس از پيروزى انقلاب اسلامى هم تجربيات خوبى كسب شده كه مى‏تواند در اين حوزه مورد استفاده قرار گيرد، زيرا مى‏تواند تصوير واقعى از وضعيت موجود ارائه نمايد.

از جمله اصول سه‏گانه‏اى كه در اين حوزه مطرح شد اصول عزّت، حكمت و مصلحت است، و يا شعار نه شرقى و نه غربى كه به عنوان اصول و شعارهاى اصلى انقلاب در عرصه بين‏الملل مطرح گرديد كه توانسته براساس همين اصول الگوى نوينى را در نظام بين‏الملل عرضه كند. به طور كلى همان نكات و اصولى كه در قانون اساسى و رهنمودهاى رهبران انقلاب مطرح مى‏گردد نيز در همين راستا مى‏باشد به ويژه انديشه‏هاى امام را حل(ره) و مقام معظم رهبرى به عنوان محورهاى كلان اين حوزه مطرح است و بايد در همين چارچوب به توليد تظريات جديد پرداخت، كه اين توليدات نظرى، بسترى براى تعريف استراتژى‏ها و سياستگذاريها و برنامه‏ريزى‏هاى مختلف قرار گيرد. به رغم فقدان نظريات جديد در اين دو دهه در يك نگاه كلى مى‏توان گفت تلاش گرديده آرمانها و اهداف انقلاب در قالبى واقع‏بينانه و مرحله‏اى پى‏گيرى شود، و مى‏توان گفت عدولى از خطوط اصلى انقلاب صورت نگرفته، ولى اين نگاه خوش‏بينانه و اين تحليل كه مبتنى بر واقعيات است نبايد ما را از رفع كاستيها باز دارد.

در واقع نكاتى كه عرض كردم نبايد نوعى خود بزرگ‏بينى را در ما بوجود آورد و يا بر اثر نگاه بدبينانه باعث نوعى خود كم‏بينى ايجاد شود، بلكه بايد با نگاهى معتدل به تحليل واقع‏بينانه مشكلات و محذورات بپردازيم، و در نهايت تحليل مناسب را ارائه نماييم و حال كه در آستانه ربع قرن انقلاب اسلامى هستيم براى ربع دوم انقلاب اسلامى مشكلات را برطرف نماييم و دقيق‏تر به تبيين استراتژى بپردازيم و پايه‏هاى نظام را مستحكم نماييم.

ج 8 :

در سالهاى اخير به اهميت اين بعد از انقلاب اسلامى يعنى تخاطب با توده‏ها توجه كافى نشده است و گاهى با برخى از تحليلهايى كه انجام شد اين موضوع را القا مى‏كردند كه بايد اين حوزه را در نگاه به جهان فاكتور گرفت. البته تهيه طرح جامع روابط خارجى با دولت‏ها و ملت‏ها در سطوح و لايه‏هاى مختلف بايد در دستور كار حوزه‏هاى كارشناسى و تصميم‏سازى قرار گيرد، ولى نكته مهم اين است كه نداى آسمانى امام راحل كه ملتها را مخاطب قرار مى‏داد، برپايه تعاليم دين الهى اسلام بود كه ندائى براى همه انسانها و جوامع است و نه قشر و يا طبقه خاص، و لذا در اين پيام‏رسانى و ارتباط و مبادله دولتها و نخبگان سياسى حاكم در كشورها مورد توجه نيستند، بلكه همگان به ويژه ملت‏ها مورد خطاب هستند.

البته، امروزه اعتبار و جايگاه افكار عمومى در عرصه بين‏المللى و تأثيرات آن بر تصميم‏گيريهاى قدرتهاى بين‏المللى به گونه‏اى است كه نمى‏توان آن را مد نظر قرار نداد. مشاهده مى‏كنيم كه نظريه مردم باورى ما در عرصه‏هاى مختلف و تخاطب يا ملتها آثار و نكات مثبتى را در پى داشته است كه باعث برطرف شدن بسيارى فشارهاى بين‏المللى بر عليه جمهورى اسلامى شده است و زمينه همراهى كشورها و ملتها را با ملت ايران فراهم نمايد و به نوعى موجب حمايت از نظام اسلامى در حوزه‏هاى مختلف بين‏المللى گرديده است و هزينه‏هاى بسيارى را كه متوجه انقلاب بوده است كاهش داده است.

ج 10 :

در بيان تهديداتى كه فراروى انقلاب متكامل اسلامى ما قرار دارد به ويژه در شرايط حاضر كه بايد جمع‏بندى از كارنامه گذشته داشته باشيم و استراتژى انقلاب را در 25 سال آينده مورد توجه قرار دهيم و باز تعريف مناسبى صورت گيرد، اين مطلب نيازمند نگاه كار شناسانه و انجام پروژه‏هاى مطالعاتى است كه اولاً تعريف درستى از شرايط فعلى نظام بين‏الملل و شرايط پيرامون ما در سطوح ولايه‏هاى مختلف داشته باشيم، و ثانيا به تعريف استراتژى‏ها بپردازيم.

امروزه از اين دوران با عنوان عصر اطلاعات و ارتباطات نام برده مى‏شود و طبيعتاً فرصتها و تهديدات مختلفى را در پى دارد.

ما بايد در عرصه حضور انقلاب در عرصه‏هاى بين‏المللى و اطلاع رسانى بين‏المللى تلاش ويژه‏اى نماييم و اگر فرصت ايجاد شده به شكل صحيح مورد استفاده قرار نگيرد مى‏تواند منجر به چالش كشيده شدن انقلاب در عرصه‏هاى مختلف شود، و به‏طور كلى مباحث جهانى شدن باعث به وجود آمدن فرصتها و تهديدات مختلفى براى انقلاب مى‏شود و ما را با مسائلى روبه‏رو مى‏نمايد كه ممكن است ابتكار عمل را از ما بگيرد. و ما را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد.

به نظر مى‏آيد در اين حوزه بايد ضمن توجه به برنامه‏هاى بلند مدت، چالشها و فرصتهاى پيش رو را مورد توجه قرار دهيم. و بايد به ابعاد جهانى شدن توجه كافى نمود. و تأثيرات شگرفى را كه در روابط بين‏الملل ايجاد مى‏نمايد مورد بررسى قرار گيرد.

امروزه بسيارى از حركتهايى كه در دنيا صورت مى‏گيرد از انقلاب اسلامى ما سرچشمه گرفته است. ولى برخى از ناآگاهان داخلى و مغرضان خارجى كه قصد خاموش كردن اين شمع فروزان را دارند سعى در انعكاس كم رنگ جلوه‏دادن تأثيرات انقلاب در عرصه‏هاى بين‏المللى را دارند كه البته از ميزان حضور و كارآمدى اين انقلاب در عرصه‏هاى بين‏الملل غافل هستند و يا عامدانه اينگونه عمل مى‏كنند.

كسانى كه در داخل دغدغه تداوم انقلاب را دارند و به حق نيز اگر خواسته باشيم نسلهاى ما بعد خود را از ثمرات انقلاب اسلامى بهره‏مند نماييم بايد به ابعاد بين‏المللى انقلاب توجه كافى مبذول نماييم، و از بيدارى اسلامى و بيدارى جوامع در حال توسعه كه در پرتو انقلاب اسلامى به وجود آمده است غفلت ننماييم، و مطرح شدن فرهنگ و ادبيات جديد در عرصه بين‏المللى را از آثار انقلاب بشماريم.

ما بايد متوجه تهديدات جدى كه در پيش روى ماست باشيم. در حوزه نظام جمهورى اسلامى به عنوان دستاورد مهم اين انقلاب و نظام برآمده از آن نيز تهديدات امنيت ملى را مد نظر قرار دهيم. و به اين حوزه نيز توجه شود كه هرآنچه كه امنيت ملى ما را در لايه‏هاى مختلف تهديد مى‏كند، طبيعتاً با توجه به ام‏القرى بودن جمهورى اسلامى به منظور پيشبرد آرمانهاى انقلاب اسلامى به عنوان چالشهاى انقلاب اسلامى نيز مطرح مى‏باشد. هرچند بايد اذعان كنيم كه هر ميزان براى انقلاب ارزش قائل باشيم در نتيجه از آثار آن نيز استفاده بيشترى خواهيم برد. و البته سنّت الهى نيز بر اين موضوع تأكيد دارد كه در صورت قدرناشناسى، اين نعمت از ما سلب خواهد شد.

ما تجربه‏هاى تحريمى زياد به ويژه در حوزه اقتصادى داشته‏ايم كه در سالهاى بعد از پيروزى انقلاب بر ما تحميل شده كه چندان موفق نبوده است. آنچه كه امروز تهديدآميزتر به نظر مى‏رسد مقوله‏اى است كه در عرصه ارتباطات و نرم‏افزارى با آن مواجه هستيم، و اين همان هشدارى بود كه مقام معظم رهبرى حدود ده سال قبل تحت عنوان تهاجم فرهنگى مطرح نمودند. و امروز عمق نگاه ايشان را درك مى‏كنيم و بايد بيش از هر زمان مورد توجه قرار گيرد.

طرحى كه تحت عنوان آندلسى كردن انقلاب اسلامى مطرح است و تكرار تجربه آندلس و يا تجربه فروپاشى اتحاد جماهير شوروى به كمك تبليغات و... و همچنين با مكانيزه كردن ايران به منظور جلوگيرى از شكل‏گيرى قدرت منطقه‏اى انقلاب اسلامى نيز از جمله مواردى است كه مى‏تواند به عنوان چالشهاى انقلاب اسلامى مورد توجه قرار گيرد و دشمنان قسم خورده اين انقلاب به ويژه نظام سلطه در پى آن هستند.

اميد است با فعاليت‏هاى عملى و نظريه‏پردازى‏هاى جديدى كه صورت مى‏گيرد به نحو مقتضى با اين چالش‏ها روبه‏رو گرديم.

11 :

در خصوص راهكارهاى مقابله با اين چالش‏ها به چند نكته اشاره مى‏كنم:

ما بايد مبانى انقلاب را تئوريزه نماييم و سؤالات و شبهات پيرامون انقلاب اسلامى را به دقت پاسخ گوييم و موضوعات و پرسش هايى مانند جايگاه منافع ملى و جايگاه مصالح دولت و ملت در حوزه انقلاب و نسبت آن با ملتها و دولتهاى ديگر و جايگاه مباحثى همچون آرمان‏گرايى و واقع‏گرايى را دقيقا تبيين نماييم، كه البته اين امر نيازمند تلاش مضاعف علمى است.

ما بايد به استقبال قرن آينده شمسى برويم و از الگوهاى موفق در برنامه‏ريزى‏ها استفاده نماييم و از ابزارهاى نوين اطلاع‏رسانى بهره لازم ببريم تا تهديدهاى آينده به فرصت تبديل شود. لازم است پايه‏هاى اقتدار ملى تحكيم شود و ضريب امنيت ملى در زمينه‏هاى سخت‏افزارى و نرم‏افزارى افزايش يابد. وجوه مردمى انقلاب بايد در نظام بين‏الملل مورد توجه قرار گيرد و فعاليتهاى تبليغى مناسبى در اين زمينه صورت گيرد و مثلاً از فرصت برگزارى مراسم حج براى هدايت افكار عمومى مسلمين استفاده نماييم. دغدغه‏ها و نگرانى‏هاى دلسوزان داخلى و خارجى انقلاب نيز بايد مورد توجه قرار گيرد.

ج 12 :

درباره جايگاه نظام اسلامى و آينده نظام بين‏الملل نيز بايد گفت دوران فعلى نظام بين‏الملل، دوران گذار است. البته تلاش‏هايى صورت مى‏گيرد تا يك روايت و قرائت خاص از نظام بين‏المللى به شكل تك قطبى مطرح گردد و حاكم شود، و لى واقعيت اين است كه علائم حركت به سوى نظام چندقطبى را مشاهده مى‏كنيم. البته فشارهاى بين‏المللى بر ملتهاى منطقه خاورميانه نشانگر آن است كه تلاش ويژه‏اى از سوى آمريكا براى تحميل ايده تك قطبى در حال انجام است. ولى نه همپيمانان سنتى آمريكا در اروپا، و نه ديگر قدرتهاى بين‏المللى، و نه بيدارى ملت‏ها اجازه تك قطبى شدن نظام‏بين‏المللى را نمى‏دهد. تلاشهاى هم گرايانه‏اى كه در نقاط مختلف دنيا صورت مى‏گيرد نشان از تحولات ويژه‏اى در اين زمان است.

در اين شرايط ما بايد فرصتها و تهديدات مربوط به خود را تعريف نماييم و جايگاه جمهورى اسلامى ايران را با شناخت دقيق و عميق از فضاى بين‏المللى تعيين كنيم.

انقلاب اسلامى عظمتى به ايران بخشيد كه بايد از اين عظمت در نظام بين‏المللى استفاده لازم صورت پذيرد تا بتوانيم به عنوان يك بازيگر فعال و مصمم در عرصه بين‏المللى و منطقه‏اى مطرح شويم و نه تنها يك قدرت منطقه‏اى بلكه يك قدرت تأثيرگذار بين‏المللى باشيم كه الگوى مناسبى را به عنوان مردم سالارى دينى در عرصه بين‏المللى مطرح نمايد.