زيارت و فلسفه‏«ياد»

«مودت‏»خاندان پيامبر،اجر رسالت آن حضرت است.

وفادارى به‏«اهل بيت‏»،وفادارى به‏«حق‏»است.

پيوند با«عترت‏»هم،پيوند با قرآن و اسلام است،كه اين هر دو وزنه سنگين و اين‏«ثقلين‏»،مورد سفارش و تاكيد فراوان رسول مكرم اسلام مى‏باشد.

تمسك به دودمان پيامبر و آشنايى با خانه آل على (ع) و پيوند با اولاد فاطمه (ع) ،ثمرات و آثار فراوانى دارد،كه سودش نيز به خود ما برمى‏گردد.

آشنايى با اين‏«خانه‏»و«خط‏»،قرار گرفتن در مسير معرفت زلال و ناب اسلام و حق است.چرا كه پيشوايان دين ما از اين دودمان،در عمل و فضل و كمالات و ارزشها،اسوه و الگو و سرچشمه جوشان و زاينده‏اند و خودشان تجسم آن ارزشها و جلوه‏گاه آن نورهاى معنوى و معنويتهاى نورانى و بصيرتها و والايى‏هايند.

اگر براى ما،راهى جهت پيوستن به اين‏«معرفت‏»خانه،قرار داده‏اند،اينهم خود،نوعى ديگر از لطف آنان نسبت‏به ماست.

و اگر ما را به سوى آشنايى با آنان و مرتبط گشتن با اهل بيت عصمت‏سوق داده‏اند و تشويق كرده‏اند،اين هم فيض ديگر و لطف مضاعفى براى‏ماست.اگر آنان نيز به ما نگفته بودند و از ما نخواسته بودند،ما وظيفه داشتيم كه در آن خانه برويم و گرد اين شمعها پروانه‏وار بچرخيم و از فروغ اين مشعلهاى خورشيدسان هدايت،بهره‏مند شويم.

«زيارت‏»،قرار گرفتن در اين مدار،و چرخيدن بر گرد اين محور،و آموختن از اين مكتب و سيراب شدن از اين زمزم است.

حق شهداى آل محمد

تلاشى كه از نظر فرهنگى و اجتماعى،از سوى امامان شيعه انجام مى‏گرفت،يكى هم سوق دادن امت‏به سوى پيشوايان حق و فرهنگ تشيع و خط اهل بيت‏بود تا با يادشان،با احياى نام و خاطره و فكر و تعاليمشان،راه،نمايانتر و هدف،روشنتر و راهنما آشكارتر گردد تا مردم گرفتار سرگردانى و حيرت و بلا تكليفى نشوند.

اين،حق هر شهيد بر جامعه است.

و شهداى آل محمد،بويژه ائمه شهيد شيعه،بيش از ديگران،بر گردن امت پيامبر حق دارند، چرا كه حياتشان را در راه صلاح و اصلاح همين امت،نهادند و به شهادت رسيدند،تا دين را زنده نگه دارند،هر چند با مرگ سرخ و سبز خويش...

احياء دين،ز خون شهيدان است جان شهيد،هديه به جانان است در پاى نخل پر ثمر اسلام خون شهيد،زمزم جوشان است

احياى فرهنگ شهادت،در برنامه عملى اولياى دين ما بود تا از اين طريق،هم حق شهداى آل محمد تا حدودى ادا شود و هم با پيوند و آشنايى با شهيدان اين راه عملا راهشان تداوم يابد.

حال چند نمونه از سيره عملى اسوه‏هاى خود را ياد مى‏كنيم تا معلوم گردد كه چگونه پيشوايان دينى ما اين‏«حق‏»را ادا مى‏كردند و آن فرهنگ رازنده نگه مى‏داشتند.

حضرت فاطمه (ع) قبر حمزه سيد الشهدا را زيارت مى‏كرد،اصلاح مى‏نمود،علامت مى‏گذاشت،و هر دو سه روز يك بار،قبور شهداى احد را زيارت مى‏كرد،كنار مزار،نماز مى‏خواند،مى‏گريست و دعا مى‏كرد و هر جمعه،قبر حضرت حمزه را ديدار كرده و نزد آن مى‏گريست. (1)

«حضرت زهرا (ع) ،بعد از رسول خدا،هفتاد و پنج روز زيست.در اين مدت،هرگز شاد و خندان ديده نشد.در هفته دو روز (روزهاى دوشنبه و جمعه) سر خاك شهدا مى‏آمد و مى‏گفت:رسول خدا اينجا بود،و مشركان آنجا...» (2)

يعنى نوعى گزارش مى‏داد از صحنه‏هاى درگيرى حق و باطل،و ترسيم ميدان نبرد و يادآورى خاطره جنگ احد و غيره...آموزش تاريخ در صحنه!بيان واقعه در محل وقوع!

ياد شهداى احد را چگونه مى‏توان زنده نگه داشت؟...

جز با آمدن بر سر مزارشان و نشستن بر تربت پاكشان و اشك ريختن به يادشان و يادآورى حماسه‏ها و فداكارى‏هايشان؟!

مرحوم صدوق،حضور بر مزار شهيدان احد را به عنوان زيارت،مستحب مى‏داند (3) .

و در روايات،ضمن آنكه براى زاير مدينه،زيارت و دعا نزد قبور شهدا مستحب به شمار آمده است،نقل شده كه:پيامبر اسلام،هر گاه به زيارت شهيدان مى‏رفت،خطاب به آنان مى‏فرمود: «السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار» (4)

و امام صادق (ع) در مورد زيارت شهداى احد،سفارش فرموده است كه خطاب به آنان گفته شود:

«السلام عليكم يا اهل الديار،انتم لنا فرط و انا بكم لاحقون‏» (5)

يعنى:سلام بر شما اى اهل اين ديار!...شما پيشاهنگ ماييد و ما هم به شما خواهيم پيوست.

حضرت زهرا (ع) كه اولين شهيد عترت پيامبر در راه دفاع از حق بود،طبق وصيت‏خويش، مخفيانه به خاك سپرده شد و حضرت على (ع) صورت چند قبر را هنگام دفن وى ساخت تا جاى دفن آن مظلومه مشخص نباشد. (6)

آنگاه،به طور مكرر به زيارت قبر آن بانوى بزرگوار مى‏رفت و طبق بعضى نقلها:

«امير المؤمنين (ع) هر روز قبر فاطمه زهرا را زيارت مى‏كرد،يك روز كه به زيارت آمده بود، خود را بر قبر افكند و گريست و شعرى را به اين مضمون خواند:

چه جانگداز است هنگامى كه بر قبر حبيبم عبور مى‏كنم و سلام مى‏دهم و جوابى نمى‏شنوم، اى قبر!چه شده كه جواب مرا نمى‏دهى؟

آيا بعد از من،ديگر دوستى با كسان،ملالت آور شده است؟» (7)

حسين بن على (ع) هنگام غروب هر جمعه،تربت‏برادرش امام‏مجتبى (ع) را زيارت مى‏كرد. (8)

محمد حنفيه را براى زيارت قبر امام حسن در بقيع مى‏آمد و مى‏گفت:سلام بر تو اى بازمانده مؤمنان و اى فرزند اولين مسلمان.چرا چنين نباشد.در حالى كه تو سلاله هدايت و هم پيمان با تقوا و پنجمين نفر از اهل كسايى.

دست رحمت تو را تغذيه كرده و در دامان اسلام تربيت‏شدى و از پستان ايمان شير خوردى. تو در حال حيات و مرگ پاكيزه‏اى... (9)

زيارت مرقد سيد الشهدا (ع) بيش از همه مورد توجه و عنايت ائمه بود و به زايران آن كوى حق و ديار عشق،احترام زيادى مى‏كردند.

حمران بن اعين نقل مى‏كند كه:از زيارت قبر حسين بن على (ع) برگشتم.امام باقر عليه السلام به ديدنم آمد و فرمود:

«اى حمران!بشارتت‏باد...هر كس قبر شهداى آل محمد را زيارت كند و هدفش از اين زيارت، خدا و پيوند با پيامبر باشد،همچون روز تولد از مادر،از گناهانش بيرون آمده،پاك مى‏شود» (10)

گرچه زاير،از زيارت حسين (ع) آمده بود،ليكن امام،محور سخن و ملاك فضيلت را روى‏«شهداى آل محمد»برد،كه امام حسين،سرور و سالار همه آن شهداست و سلاله آن عترت پاك است.

اولين زاير قبر حسين شهيد،صحابى والاقدر پيامبر،جابر بن عبد الله انصارى بود كه به همراه عطيه به زيارت نايل شد.نقل شده است كه اسيران اهل بيت،پس از ماجراهاى كربلا و بازگشت از سفر شام،در مسيرشان به مدينه از ماموران نگهبان خواستند تا آنان را از كربلا عبور دهند تا با قبرسيد الشهدا تجديد عهد نمايند.

در اربعين شهادت حسين بن على بوده كه به آن محل رسيدند.هنگام گذر از آن دشت‏خونين، زنهاى علويه با گريه و فريادهاى دردمندانه،به سوى قبر شتافتند و اشكها ريخته شد و سه روز در آنجا گذراندند.در همان موقعيت‏بود كه امام سجاد (ع) با جابر ديدار نمود.امام با جابر در اين ديدار،كه بر تربت‏شهيدان كربلا انجام گرفت،درباره حوادث تلخى كه بر آنان گذاشته بود، سخنها گفت،سپس به سوى مدينه رهسپار شدند. (11)

«دعبل‏»،احياگر ياد آل رسول

«دعبل خزاعى‏»،شاعر متعهد شيعه كه در زمان امام رضا (ع) مى‏زيست،هنر خويش را در راه احياى حق آل محمد،و ذكر و ياد شهداى عترت پيامبر و بيان فضايل‏«اهل بيت‏»قرار داده بود و نزد ائمه شيعه منزلتى داشت.

روزى در مرو به حضور حضرت رضا (ع) رسيد و عرض كرد:اى فرزند پيامبر!درباره شما قصيده‏اى سروده‏ام و عهد كرده‏ام كه قبل از شما آن را براى كسى نخوانم.حضرت اجازه فرمود تا دعبل شعرش را بخواند،و او هم خواند.

قصيده بلند و بالاى دعبل كه به‏«قصيده تائيه‏»يا«مدارس آيات‏»معروف است،از پر محتواترين قصايدى است كه در بيان حق و فضايل اين دودمان پاك و يادآورى از«شهداى آل محمد»مى‏باشد.

در اين قصيده،كه يكصد و بيست و يك بيت است،در فضايى سرشاراز معنويت و خاطره‏هاى پر سوز و گداز،جريان خاندان پيامبر را از آغاز،همراه شهادتها و رنجها بيان مى‏كند.از خانه‏ها و مدارس و منازلى ياد مى‏كند،كه-به خاطر ستمهاى امويان و عباسيان-متروك و خالى مانده است.خانه‏ها و مراكزى در خيف،منى،مسجد الحرام،عرفات و جمرات كه پايگاه وحى بوده است،ديارى كه براى آل رسول الله،امير المؤمنين،حسن و حسين،جعفر و عبد الله و فضل، حمزه و امام سجاد (ع) ...بوده است.منازل پاكى و طهارت و نماز و تقوا و نيكى كه در جاى جاى آن سرزمينها داير بوده است و سرگذشت‏شهادتها و ستمها و خونها.

و در جايى از قصيده،خطاب به مادر امامان،حضرت زهرا (ع) مى‏گويد:

اگر در خيال هم حسين را آغشته به خون مى‏ديدى كه از تشنگى،كنار فرات جان داد،بر صورت خويش سيلى مى‏زدى و اشك از ديدگان بر چهره جارى مى‏كردى.اى فاطمه!اى دختر نيكى!برخيز و ندبه كن كه ستاره‏هاى آسمان،بر دشت و هامون افتاده است...

آنگاه،ياد از قبرهايى مى‏كند كه از اين دودمان،در سرزمين كوفه،مدينه،مكه،فخ،جوزجان، بغداد،طوس،كربلا...قرار دارد و از شهدايى چون شهيد فخ،يحيى بن زيد،ابراهيم بن عبد الله، موسى بن جعفر،و شهداى كربلا...ياد مى‏كند... (12)

نقل شده است كه وقتى دعبل،در شمارش اين زمينهاى نورانى و مرقدهاى پاك،به آن جان مطهر و ارزشمندى كه در بغداد مدفون است رسيد (يعنى امام كاظم) حضرت رضا (ع) فرمود كه اين را هم اضافه كند:«و قبر بطوس يالها من مصيبة‏»،كه يادى بود از قبرى مصيبت‏بار و اندوه‏آور كه در خاك طوس است.

دعبل پرسيد:اين قبر،قبر كيست كه در طوس است؟

امام فرمود:قبر من است،روزها و شبهايى چند نمى‏گذرد،مگر اينكه طوس،محل رفت و آمد شيعيان و زايران من مى‏گردد.هر كس مرا در غربتم در سرزمين طوس زيارت كند،با من خواهد بود و گناهش در قيامت‏بخشوده خواهد شد.آنگاه امام برخاست و«صله‏»و هديه‏هايى به عنوان تقدير،به دعبل عطا كرد. (13)

دعبل با اين قصيده خويش كه دفاعى جانانه و استوار از خط اهل بيت‏بود،حق را زنده كرد و دشمنان حق را كوبيد و حتى مامون را بشدت به خشم آورد و على بن موسى الرضا (ع) را خشنود ساخت.

مى‏بينيم كه شاعر آگاه و بلند انديشه‏اى چون دعبل،با آن موقعيت ادبى و شعر استوارش،در احياى‏«شهداى آل محمد»چگونه از جان مايه مى‏گذارد و يكايك قبور مطهر به خون خفتگان عترت پيامبر را بر مى‏شمارد و نام شهيدان آل على را ياد مى‏كند و مجموعه‏اى از اين‏«فرهنگ‏»را در شعر خويش،يكجا مى‏آورد.

امام هم،براى تكميل قصيده بلند او،كه تمام قبور و مزارات شهداى مظلوم فرزندان فاطمه را داراست،از قبر خويش كه در طوس خواهد بود ياد مى‏كند و دو بيت‏به قصيده‏اش مى‏افزايد.

اين خط كلى و درخشان ائمه است كه مردم را با اين‏«مزار»ها و مدفونين آنها آشنا كنند،تا از اين طريق،مردم راه هدايت و نجات را بيابند ودر بيراهه‏هاى ظلمانى نيفتند.

نگاهى به الگوها

دل را برداشتن و به‏«حضور»يك پيشواى معصوم بردن، شوق را،در يك ديدار عاشقانه،در«خشوع قلب‏»و«خضوع تن‏»،تسليم امام كردن، «محبت‏»را،در زلالى دردانه‏هاى اشك،به زيارت‏«صاحب ضريح‏»بردن، به ديدار مزار،با پاى دل ره سپردن و با بال عشق،پرواز كردن و بر موج عرفان نشستن و به اوج پيوند رسيدن، در«زيارت‏»،هنگام حضور در برابر مرقد امامان،«حال‏»را،بر«قال‏»مقدم دانستن و«برون‏»را آيينه‏«درون‏»ساختن، و...بالاخره‏«عارفا بحقه‏»زيارت كردن،كارى است دشوار،كه تنها از عارفان دل آگاه و از شيفتگان معرفت آموز ساخته است.

چه خوب،كه پا به پاى اهل دل،نشسته بر محمل شوق،و در كاروان اشك و عشق،«زيارت‏»را پى بگيريم و به‏«اسوه‏»ها،در اين باب،تاسى بجوييم.

ببينيم،بزرگان چگونه بوده‏اند؟ ...ره چنان رو كه رهروان رفتند آنچه دردآور است،«زيارت‏»هاى بى روح است.

آنكه به حضور مى‏رسد ولى خود را در حضور نمى‏يابد، آنكه به‏«حرم‏»مى‏رود،اما خود را«محرم‏»نمى‏يابد، آنكه به‏«حريم معنويت‏»قدم مى‏گذارد،اما«حرمت معنى‏»را لمس نمى‏كند، آنكه از«مزار»،پا بيرون مى‏گذارد ولى‏«حال‏»ش،«تحول‏»نمى‏يابد، آنكه ديدارش با امام معصوم و زيارت حرم پيشوايان دين،همچون ديدار از يك موزه و آثار باستانى است، آرى...چنين كسان،چگونه مى‏توانند خود را«زاير»بنامند و بدانند؟!

آنكه بدون‏«شناخت‏»،امامى را زيارت مى‏كند،از اين ديدار،«حظ معنوى‏»هم نمى‏برد.

زايرى كه‏«شوق ديدار»در دل ندارد،چگونه لحظات حضورش در كنار مرقد يك معصوم را، سرشار از صفا و معنويت و انس بيابد؟

آنكه در حرم،به خواندن زيارتنامه مى‏پردازد،بدون آنكه بداند خطاب به حجت‏خدا چه مى‏گويد،چه تاثيرى از زيارت خواهد يافت؟

آنكه زبانش به فقرات زيارتنامه و دعا مى‏گردد،اما چشمش،نظاره‏گر زايران گوناگون است و قيافه‏ها را ديد مى‏زند و مردم را«تماشا»!مى‏كند و دلش جاى ديگرى است،چگونه مى‏تواند مدعى باشد كه به‏«زيارت امام‏»رفته و امام را زيارت كرده است؟

حضور تن و غيبت جان،مگر مفيد است؟

بدن،رو به ضريح،و قلب،پشت‏به امام،مگر«زيارت‏»محسوب‏مى‏شود؟

به ديدار چه كسى آمده‏اى؟...و چه مى‏گويى؟...و چه مى‏خواهى؟...و چه حالى دارى؟

اينجاست كه بايد ديد الگوها و اسوه‏ها چگونه زيارت مى‏كرده‏اند،و زيارت را چگونه تلقى مى‏كرده‏اند و زيارتشان،تجديد عهد با امام و حضور در محضر او بوده است.

هدف آن نيست كه تاريخ بنگاريم.

اما...اشاره به چند نمونه از زيارت عالمان دين،سازنده و مفيد است.

علامه امينى

دلباختگى مرحوم علامه امينى (صاحب الغدير) به مقام اهل بيت و حضرت معصومين، زبانزد خاص و عام بود.شور و شيدايى او نسبت‏به ائمه (ع) ،بويژه نسبت‏به حضرت امير عليه السلام،در زندگيش،در آثار و تاليفاتش،در قلم و قدمش،در خطبه و منبرش،در اشك و زيارتش،مشهود بود.

عطرى از عترت،بر وجود او هاله افكنده بود.

به يكى دو نقل،در مورد كيفيت زيارت كردن او اكتفا مى‏كنيم.چنان با انقلاب حال،در حرم زيارت مى‏خواند كه ديگران را نيز منقلب مى‏كرد و به همخوانى زيارت وا مى‏داشت.

به نوشته يكى از انديشمندان معاصر:

«...اولين بارى كه چشمم به چهره مردانه اين نابغه عصر افتاد،در حرم مطهر حضرت ابا عبد الله الحسين (ع) بود.معظم له را در حالى يافتم كه مانند كوهى از وقار و اخلاص ايستاده، مشغول زيارت بود و قطرات اشك،پيوسته مانند دانه‏هاى مرواريد،روى محاسن مباركش مى‏غلتيد.قيافه وهيمنه و ابهت و قد و قامت رشيد و بسيار موزون،به سخن ديگر:مجموع شخصيت صورى جالب توجه معظم له،هر جوينده‏اى را وادار مى‏كرد تا بپرسد:اين شخصيت جالب و ممتاز،با آن قيافه مردانه،چگونه است كه قلبى چنين حساس و لطيف و پر از عاطفه دارد؟!...

همين كه به شناسايى وى مفتخر شدم،دانستم اين تمثال فضل و فضيلت و ايمان و عشق و محبت و اخلاص،مؤلف كتاب شهداء الفضيله و مجاهد ممتاز بى‏نظيرى است كه مشغول تاليف اثر معجزآساى الغدير است...» (14)

از زيارتهاى مرحوم امينى در حرم حضرت على (ع) در نجف،نمونه‏هاى زيادى نقل مى‏شود، كه فعلا بماند.

شاهد ديگرى،باز از زيارت ايشان در مورد كربلاى حسين (ع) :

«...و فراوان به قصد زيارت سالار جوانان بهشت،حسين شهيد كربلا،براى كسب پاداش بيشتر، پياده راه را طى مى‏كرد و به همراه جمعى از مؤمنين و دوستان ويژه و خالص خود،مسير 78 كيلومتر راه كربلا را در طول سه روز يا بيشتر،پياده طى مى‏كرد.و در طول راه،به هر آبادى و روستايى كه مى‏رسيد،از امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد و تبليغات دينى نسبت‏به مردم آنجاها فروگذار نمى‏كرد.تا اينكه به كربلا مى‏رسيد.پس از رسيدن به كربلا،هيچ فكرى نداشت، جز تشرف به حرم امام شهيد.در حالى وارد حرم مى‏شد كه اشك چشمانش بر گونه‏ها جارى بود و در زيارتها،حالات مخصوصى داشت كه در جز او،نظيرش كمتر مشاهده مى‏شد...» (15)

و...چرا چنين نباشد؟مگر خداوند،محبت‏حسين (ع) را در دل صاحبان ايمان قرار نداده،به گونه‏اى كه شعله اين عشق سوزان،خاموشى و سردى ندارد؟!...

-«الا و ان لقتل الحسين محبة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا»

و چه ايمانى سزاوارتر از ايمان‏«امينى‏»؟

و چه دلى قابل‏تر از دل آن پروانه سوخته در آتش عشق‏«عترت‏»؟

پس چرا نگريد و ننالد و اشك نريزد؟!

يا رب،چه چشمه‏اى است محبت كه من از آن يك قطره آب خوردم و دريا گريستم

امام خمينى (ره)

در مباحث پيشين،از نمونه‏هايى از زيارت امام امت‏ياد كرديم.

از اينكه حضرت امام،در ايام اقامتش در نجف اشرف،هر شب به طور مداوم،به زيارت مرقد قطب ولايت،امير مؤمنان (ع) مى‏رفت و ديدارى و تجديد عهدى و تحكيم ميثاقى و اعلام حضورى!...

در زيارت كردن رهبر انقلاب،هم مسئله مداومت و استمرار ايشان در زيارت حائز اهميت است و هم خضوع و حالت معنوى ايشان هنگام زيارت و در كنار مرقد معصومين،يا زيارت از راه دور.

به نقل يكى از مدرسين حوزه و شاگرد آن عزيز:

«امام،در وقتى كه در قم (پيش از تبعيد) اصول مى‏فرمودند،هر روز بعد از درس،غروب،تا موقع نماز،يك تشرف مختصر به زيارت حضرت معصومه (ع) داشتند.به طور مداوم...» (16)

نقلى ديگر:

«...در اغلب ايام زيارتى،در كنار قبر امام حسين (ع) بودند.در دهه‏عاشورا،هر روز،زيارت عاشوراى معروفه را با صد مرتبه سلام و صد مرتبه لعن،مى‏خواندند.بيش از پنجاه سال است كه شايد كمتر اتفاق افتاده باشد كه فجر،طالع شود و چشم امام،در خواب بوده باشد...» (17)

علامه طباطبائى

مرحوم علامه طباطبائى،فيلسوف عالى قدر و مفسر بزرگ (صاحب الميزان) كه علاقه شديد و محبت‏خاصى به عترت پيامبر و معصومين عليهم السلام داشت،از اين جام محبت‏بى نصيب نبود و از خصائص او،داشتن روح تعبد و ولاى اهل بيت،همراه با فلسفه و عرفان بود.

از زيارت كردن ايشان هم قبلا ياد شد.

اينك اين نمونه را هم اضافه مى‏كنيم:

«...در تابستانها،از قديم الايام،رسمشان اين بود كه به زيارت حضرت ثامن الائمه عليه السلام مشرف مى‏شدند و دوران تابستان را آنجا مى‏ماندند و ارض اقدس را بر ساير جاها مقدم مى‏داشتند،مگر در صورت محذور.

در ارض اقدس،هر شب به حرم مطهر مشرف مى‏شدند و حالت التماس و تضرع داشتند.هر چه از ايشان تقاضا مى‏شد كه در خارج از مشهد،چون طرقبه و جاغرق،سكونت‏خود را به علت مناسب بودن آب و هوا قرار دهند،و گه گاهى براى زيارت مشرف گردند،ابدا قبول نمى‏كردند و مى‏فرمودند:ما از پناه امام هشتم،جاى ديگر نمى‏رويم.» (18)

در پاى كوى تو سر ما مى‏توان بريد×نتوان بريدن از سر كوى تو،پاى ماراستى!...به هدف و با انگيزه زيارت،به مشهد و مدينه و مكه ودمشق رفتن كجا،و براى تفريح و تجارت و گشتن و گذراندن تعطيلات نوروز و تابستان و...و در حاشيه،به زيارت هم!رفتن كجا؟...

ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟...

و...ميرزاى شيرازى

در شيوه بزرگان عارف و صاحبدل،«زيارت‏»،گفتگو با حجت‏خداوند در كنار مرقد اوست.آنچه مهم است،پيوند قلبى و ارتباط درونى است.نه فقط عبارتها را خواندن و گذشتن،بلكه با عنايت و توجه به مضمون،درونمايه زيارتنامه‏ها را هم با زبان حال و هم با زبان قال،بيان كردن و آشكار نمودن.

حتى اگر چه كتابى با خود نبريم.

عالمان برجسته،هم در اثر مداومت‏بر زيارت،هم با انگيزه همدلى با مفاهيم متون زيارتى،از همراه داشتن زيارتنامه بى‏نيازند.

مى‏دانند كه چه بايد بگويند و چگونه بستايند و چه بخواهند.

در حالات معنوى مرحوم ميرزاى شيرازى،صاحب فتواى مشهور در«تحريم تنباكو»نوشته‏اند:

«...زيارتهايى را كه در حرم امامان مى‏خواند،در حرمها كتاب دعا با خود نمى‏برد،با اينكه مدتى دراز،دعا و زيارت مى‏خواند.» (19)

بالاخره...ميرزاى شيرازى حرفهايى براى گفتن داشت،هر چند توقفش در حرم به طول مى‏انجاميد.

بايد از بزرگان دين آموخت،ادب حضور را، شيوه زيارت را، آداب تشرف به حرم را، بها قائل شدن به ديدار معصوم را، ارج نهادن به سايه مرقد امامان را.

كه...ارزش هر كس،به قدر فهم و شعور و ادب و ميزان‏«معرفت‏»اوست.

پى‏نوشتها:

1.وسائل،ج 10،ص 279،حديث 1 و 2،كشف الارتياب (چاپ پنجم) ،ص 481.

2.وسائل،ج 10،ص 279 و بحار الانوار،ج 43،ص 195.

3.من لا يحضره الفقيه،ج 1،ص 229.

4.وسائل،ج 10،ص 276.

5.همان،ج 10،ص 277.

6.بحار الانوار،ج 43،ص 193.

7.مالى مررت على القبور مسلما×قبر الحبيب،فلا يرد جوابى‏يا قبر،مالك لا تجيب مناديا×امللت‏بعدى خلة الاحباب؟

(الغدير،ج 2،ص 16)

8.ان الحسين بن على،كان يزور قبر الحسن بن على كل عشية جمعة.

(وسائل،ج 10،ص 317)

9.بحار،ج 97،ص 205.

10.وسائل الشيعه،ج 10،ص 259،حديث 22،امالى شيخ طوسى،ج 2،ص 28.

11.باقر شريف القرشى،حياة الامام الحسين بن على،ج 3،ص 422،وسائل،ج 10،ص 374، حديث 3.البته اين نكته كه اين زيارت،در اربعين همان سال بوده يا سال بعد،بين مورخين دو نظراست.براى تحقيق بيشتر،كتاب اربعين از شهيد قاضى طباطبائى را مطالعه كنيد.

12.قصيده دعبل،كه با بيت‏«مدارس آيات خلت من تلاوة...»معروفيت دارد،به صورتهاى‏گوناگون،كم و زياد،در منابع مختلفى نقل شده است كه مفصلترين صورت نقل اين قصيده،دركتاب كشف الغمه اربلى،ج 3،ص 108 به بعد نقل شده است كه حدود 121 بيت مى‏باشد.

13.علامه امينى،الغدير،ج 2،ص 361.

14.مقاله سيد غلامرضا سعيدى درباره علامه امينى در:محمد رضا حكيمى،حماسه غدير، چاپ اول،ص 448.

15.الغدير،چاپ چهارم،ج 1،مقدمه به قلم شيخ رضا امينى،ص 79.

16.نقل از استاد شب زنده‏دار،معلم اخلاق در حوزه علميه قم.

17.سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى،ج 1،ص 98.

18.سيد محمد حسين حسينى طهرانى،مهر تابان،ص 56.

19.محمد رضا حكيمى،بيدارگران اقاليم قبله،ص 220.