«مودت»خاندان پيامبر،اجر رسالت آن حضرت است.
وفادارى به«اهل بيت»،وفادارى به«حق»است.
پيوند با«عترت»هم،پيوند با قرآن و اسلام است،كه اين هر دو وزنه سنگين و اين«ثقلين»،مورد سفارش و تاكيد فراوان رسول مكرم اسلام مىباشد.
تمسك به دودمان پيامبر و آشنايى با خانه آل على (ع) و پيوند با اولاد فاطمه (ع) ،ثمرات و آثار فراوانى دارد،كه سودش نيز به خود ما برمىگردد.
آشنايى با اين«خانه»و«خط»،قرار گرفتن در مسير معرفت زلال و ناب اسلام و حق است.چرا كه پيشوايان دين ما از اين دودمان،در عمل و فضل و كمالات و ارزشها،اسوه و الگو و سرچشمه جوشان و زايندهاند و خودشان تجسم آن ارزشها و جلوهگاه آن نورهاى معنوى و معنويتهاى نورانى و بصيرتها و والايىهايند.
اگر براى ما،راهى جهت پيوستن به اين«معرفت»خانه،قرار دادهاند،اينهم خود،نوعى ديگر از لطف آنان نسبتبه ماست.
و اگر ما را به سوى آشنايى با آنان و مرتبط گشتن با اهل بيت عصمتسوق دادهاند و تشويق كردهاند،اين هم فيض ديگر و لطف مضاعفى براىماست.اگر آنان نيز به ما نگفته بودند و از ما نخواسته بودند،ما وظيفه داشتيم كه در آن خانه برويم و گرد اين شمعها پروانهوار بچرخيم و از فروغ اين مشعلهاى خورشيدسان هدايت،بهرهمند شويم.
«زيارت»،قرار گرفتن در اين مدار،و چرخيدن بر گرد اين محور،و آموختن از اين مكتب و سيراب شدن از اين زمزم است.
تلاشى كه از نظر فرهنگى و اجتماعى،از سوى امامان شيعه انجام مىگرفت،يكى هم سوق دادن امتبه سوى پيشوايان حق و فرهنگ تشيع و خط اهل بيتبود تا با يادشان،با احياى نام و خاطره و فكر و تعاليمشان،راه،نمايانتر و هدف،روشنتر و راهنما آشكارتر گردد تا مردم گرفتار سرگردانى و حيرت و بلا تكليفى نشوند.
اين،حق هر شهيد بر جامعه است.
و شهداى آل محمد،بويژه ائمه شهيد شيعه،بيش از ديگران،بر گردن امت پيامبر حق دارند، چرا كه حياتشان را در راه صلاح و اصلاح همين امت،نهادند و به شهادت رسيدند،تا دين را زنده نگه دارند،هر چند با مرگ سرخ و سبز خويش...
احياء دين،ز خون شهيدان است جان شهيد،هديه به جانان است در پاى نخل پر ثمر اسلام خون شهيد،زمزم جوشان است
احياى فرهنگ شهادت،در برنامه عملى اولياى دين ما بود تا از اين طريق،هم حق شهداى آل محمد تا حدودى ادا شود و هم با پيوند و آشنايى با شهيدان اين راه عملا راهشان تداوم يابد.
حال چند نمونه از سيره عملى اسوههاى خود را ياد مىكنيم تا معلوم گردد كه چگونه پيشوايان دينى ما اين«حق»را ادا مىكردند و آن فرهنگ رازنده نگه مىداشتند.
حضرت فاطمه (ع) قبر حمزه سيد الشهدا را زيارت مىكرد،اصلاح مىنمود،علامت مىگذاشت،و هر دو سه روز يك بار،قبور شهداى احد را زيارت مىكرد،كنار مزار،نماز مىخواند،مىگريست و دعا مىكرد و هر جمعه،قبر حضرت حمزه را ديدار كرده و نزد آن مىگريست. (1)
«حضرت زهرا (ع) ،بعد از رسول خدا،هفتاد و پنج روز زيست.در اين مدت،هرگز شاد و خندان ديده نشد.در هفته دو روز (روزهاى دوشنبه و جمعه) سر خاك شهدا مىآمد و مىگفت:رسول خدا اينجا بود،و مشركان آنجا...» (2)
يعنى نوعى گزارش مىداد از صحنههاى درگيرى حق و باطل،و ترسيم ميدان نبرد و يادآورى خاطره جنگ احد و غيره...آموزش تاريخ در صحنه!بيان واقعه در محل وقوع!
ياد شهداى احد را چگونه مىتوان زنده نگه داشت؟...
جز با آمدن بر سر مزارشان و نشستن بر تربت پاكشان و اشك ريختن به يادشان و يادآورى حماسهها و فداكارىهايشان؟!
مرحوم صدوق،حضور بر مزار شهيدان احد را به عنوان زيارت،مستحب مىداند (3) .
و در روايات،ضمن آنكه براى زاير مدينه،زيارت و دعا نزد قبور شهدا مستحب به شمار آمده است،نقل شده كه:پيامبر اسلام،هر گاه به زيارت شهيدان مىرفت،خطاب به آنان مىفرمود: «السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار» (4)
و امام صادق (ع) در مورد زيارت شهداى احد،سفارش فرموده است كه خطاب به آنان گفته شود:
«السلام عليكم يا اهل الديار،انتم لنا فرط و انا بكم لاحقون» (5)
يعنى:سلام بر شما اى اهل اين ديار!...شما پيشاهنگ ماييد و ما هم به شما خواهيم پيوست.
حضرت زهرا (ع) كه اولين شهيد عترت پيامبر در راه دفاع از حق بود،طبق وصيتخويش، مخفيانه به خاك سپرده شد و حضرت على (ع) صورت چند قبر را هنگام دفن وى ساخت تا جاى دفن آن مظلومه مشخص نباشد. (6)
آنگاه،به طور مكرر به زيارت قبر آن بانوى بزرگوار مىرفت و طبق بعضى نقلها:
«امير المؤمنين (ع) هر روز قبر فاطمه زهرا را زيارت مىكرد،يك روز كه به زيارت آمده بود، خود را بر قبر افكند و گريست و شعرى را به اين مضمون خواند:
چه جانگداز است هنگامى كه بر قبر حبيبم عبور مىكنم و سلام مىدهم و جوابى نمىشنوم، اى قبر!چه شده كه جواب مرا نمىدهى؟
آيا بعد از من،ديگر دوستى با كسان،ملالت آور شده است؟» (7)
حسين بن على (ع) هنگام غروب هر جمعه،تربتبرادرش اماممجتبى (ع) را زيارت مىكرد. (8)
محمد حنفيه را براى زيارت قبر امام حسن در بقيع مىآمد و مىگفت:سلام بر تو اى بازمانده مؤمنان و اى فرزند اولين مسلمان.چرا چنين نباشد.در حالى كه تو سلاله هدايت و هم پيمان با تقوا و پنجمين نفر از اهل كسايى.
دست رحمت تو را تغذيه كرده و در دامان اسلام تربيتشدى و از پستان ايمان شير خوردى. تو در حال حيات و مرگ پاكيزهاى... (9)
زيارت مرقد سيد الشهدا (ع) بيش از همه مورد توجه و عنايت ائمه بود و به زايران آن كوى حق و ديار عشق،احترام زيادى مىكردند.
حمران بن اعين نقل مىكند كه:از زيارت قبر حسين بن على (ع) برگشتم.امام باقر عليه السلام به ديدنم آمد و فرمود:
«اى حمران!بشارتتباد...هر كس قبر شهداى آل محمد را زيارت كند و هدفش از اين زيارت، خدا و پيوند با پيامبر باشد،همچون روز تولد از مادر،از گناهانش بيرون آمده،پاك مىشود» (10)
گرچه زاير،از زيارت حسين (ع) آمده بود،ليكن امام،محور سخن و ملاك فضيلت را روى«شهداى آل محمد»برد،كه امام حسين،سرور و سالار همه آن شهداست و سلاله آن عترت پاك است.
اولين زاير قبر حسين شهيد،صحابى والاقدر پيامبر،جابر بن عبد الله انصارى بود كه به همراه عطيه به زيارت نايل شد.نقل شده است كه اسيران اهل بيت،پس از ماجراهاى كربلا و بازگشت از سفر شام،در مسيرشان به مدينه از ماموران نگهبان خواستند تا آنان را از كربلا عبور دهند تا با قبرسيد الشهدا تجديد عهد نمايند.
در اربعين شهادت حسين بن على بوده كه به آن محل رسيدند.هنگام گذر از آن دشتخونين، زنهاى علويه با گريه و فريادهاى دردمندانه،به سوى قبر شتافتند و اشكها ريخته شد و سه روز در آنجا گذراندند.در همان موقعيتبود كه امام سجاد (ع) با جابر ديدار نمود.امام با جابر در اين ديدار،كه بر تربتشهيدان كربلا انجام گرفت،درباره حوادث تلخى كه بر آنان گذاشته بود، سخنها گفت،سپس به سوى مدينه رهسپار شدند. (11)
«دعبل خزاعى»،شاعر متعهد شيعه كه در زمان امام رضا (ع) مىزيست،هنر خويش را در راه احياى حق آل محمد،و ذكر و ياد شهداى عترت پيامبر و بيان فضايل«اهل بيت»قرار داده بود و نزد ائمه شيعه منزلتى داشت.
روزى در مرو به حضور حضرت رضا (ع) رسيد و عرض كرد:اى فرزند پيامبر!درباره شما قصيدهاى سرودهام و عهد كردهام كه قبل از شما آن را براى كسى نخوانم.حضرت اجازه فرمود تا دعبل شعرش را بخواند،و او هم خواند.
قصيده بلند و بالاى دعبل كه به«قصيده تائيه»يا«مدارس آيات»معروف است،از پر محتواترين قصايدى است كه در بيان حق و فضايل اين دودمان پاك و يادآورى از«شهداى آل محمد»مىباشد.
در اين قصيده،كه يكصد و بيست و يك بيت است،در فضايى سرشاراز معنويت و خاطرههاى پر سوز و گداز،جريان خاندان پيامبر را از آغاز،همراه شهادتها و رنجها بيان مىكند.از خانهها و مدارس و منازلى ياد مىكند،كه-به خاطر ستمهاى امويان و عباسيان-متروك و خالى مانده است.خانهها و مراكزى در خيف،منى،مسجد الحرام،عرفات و جمرات كه پايگاه وحى بوده است،ديارى كه براى آل رسول الله،امير المؤمنين،حسن و حسين،جعفر و عبد الله و فضل، حمزه و امام سجاد (ع) ...بوده است.منازل پاكى و طهارت و نماز و تقوا و نيكى كه در جاى جاى آن سرزمينها داير بوده است و سرگذشتشهادتها و ستمها و خونها.
و در جايى از قصيده،خطاب به مادر امامان،حضرت زهرا (ع) مىگويد:
اگر در خيال هم حسين را آغشته به خون مىديدى كه از تشنگى،كنار فرات جان داد،بر صورت خويش سيلى مىزدى و اشك از ديدگان بر چهره جارى مىكردى.اى فاطمه!اى دختر نيكى!برخيز و ندبه كن كه ستارههاى آسمان،بر دشت و هامون افتاده است...
آنگاه،ياد از قبرهايى مىكند كه از اين دودمان،در سرزمين كوفه،مدينه،مكه،فخ،جوزجان، بغداد،طوس،كربلا...قرار دارد و از شهدايى چون شهيد فخ،يحيى بن زيد،ابراهيم بن عبد الله، موسى بن جعفر،و شهداى كربلا...ياد مىكند... (12)
نقل شده است كه وقتى دعبل،در شمارش اين زمينهاى نورانى و مرقدهاى پاك،به آن جان مطهر و ارزشمندى كه در بغداد مدفون است رسيد (يعنى امام كاظم) حضرت رضا (ع) فرمود كه اين را هم اضافه كند:«و قبر بطوس يالها من مصيبة»،كه يادى بود از قبرى مصيبتبار و اندوهآور كه در خاك طوس است.
دعبل پرسيد:اين قبر،قبر كيست كه در طوس است؟
امام فرمود:قبر من است،روزها و شبهايى چند نمىگذرد،مگر اينكه طوس،محل رفت و آمد شيعيان و زايران من مىگردد.هر كس مرا در غربتم در سرزمين طوس زيارت كند،با من خواهد بود و گناهش در قيامتبخشوده خواهد شد.آنگاه امام برخاست و«صله»و هديههايى به عنوان تقدير،به دعبل عطا كرد. (13)
دعبل با اين قصيده خويش كه دفاعى جانانه و استوار از خط اهل بيتبود،حق را زنده كرد و دشمنان حق را كوبيد و حتى مامون را بشدت به خشم آورد و على بن موسى الرضا (ع) را خشنود ساخت.
مىبينيم كه شاعر آگاه و بلند انديشهاى چون دعبل،با آن موقعيت ادبى و شعر استوارش،در احياى«شهداى آل محمد»چگونه از جان مايه مىگذارد و يكايك قبور مطهر به خون خفتگان عترت پيامبر را بر مىشمارد و نام شهيدان آل على را ياد مىكند و مجموعهاى از اين«فرهنگ»را در شعر خويش،يكجا مىآورد.
امام هم،براى تكميل قصيده بلند او،كه تمام قبور و مزارات شهداى مظلوم فرزندان فاطمه را داراست،از قبر خويش كه در طوس خواهد بود ياد مىكند و دو بيتبه قصيدهاش مىافزايد.
اين خط كلى و درخشان ائمه است كه مردم را با اين«مزار»ها و مدفونين آنها آشنا كنند،تا از اين طريق،مردم راه هدايت و نجات را بيابند ودر بيراهههاى ظلمانى نيفتند.
دل را برداشتن و به«حضور»يك پيشواى معصوم بردن، شوق را،در يك ديدار عاشقانه،در«خشوع قلب»و«خضوع تن»،تسليم امام كردن، «محبت»را،در زلالى دردانههاى اشك،به زيارت«صاحب ضريح»بردن، به ديدار مزار،با پاى دل ره سپردن و با بال عشق،پرواز كردن و بر موج عرفان نشستن و به اوج پيوند رسيدن، در«زيارت»،هنگام حضور در برابر مرقد امامان،«حال»را،بر«قال»مقدم دانستن و«برون»را آيينه«درون»ساختن، و...بالاخره«عارفا بحقه»زيارت كردن،كارى است دشوار،كه تنها از عارفان دل آگاه و از شيفتگان معرفت آموز ساخته است.
چه خوب،كه پا به پاى اهل دل،نشسته بر محمل شوق،و در كاروان اشك و عشق،«زيارت»را پى بگيريم و به«اسوه»ها،در اين باب،تاسى بجوييم.
ببينيم،بزرگان چگونه بودهاند؟ ...ره چنان رو كه رهروان رفتند آنچه دردآور است،«زيارت»هاى بى روح است.
آنكه به حضور مىرسد ولى خود را در حضور نمىيابد، آنكه به«حرم»مىرود،اما خود را«محرم»نمىيابد، آنكه به«حريم معنويت»قدم مىگذارد،اما«حرمت معنى»را لمس نمىكند، آنكه از«مزار»،پا بيرون مىگذارد ولى«حال»ش،«تحول»نمىيابد، آنكه ديدارش با امام معصوم و زيارت حرم پيشوايان دين،همچون ديدار از يك موزه و آثار باستانى است، آرى...چنين كسان،چگونه مىتوانند خود را«زاير»بنامند و بدانند؟!
آنكه بدون«شناخت»،امامى را زيارت مىكند،از اين ديدار،«حظ معنوى»هم نمىبرد.
زايرى كه«شوق ديدار»در دل ندارد،چگونه لحظات حضورش در كنار مرقد يك معصوم را، سرشار از صفا و معنويت و انس بيابد؟
آنكه در حرم،به خواندن زيارتنامه مىپردازد،بدون آنكه بداند خطاب به حجتخدا چه مىگويد،چه تاثيرى از زيارت خواهد يافت؟
آنكه زبانش به فقرات زيارتنامه و دعا مىگردد،اما چشمش،نظارهگر زايران گوناگون است و قيافهها را ديد مىزند و مردم را«تماشا»!مىكند و دلش جاى ديگرى است،چگونه مىتواند مدعى باشد كه به«زيارت امام»رفته و امام را زيارت كرده است؟
حضور تن و غيبت جان،مگر مفيد است؟
بدن،رو به ضريح،و قلب،پشتبه امام،مگر«زيارت»محسوبمىشود؟
به ديدار چه كسى آمدهاى؟...و چه مىگويى؟...و چه مىخواهى؟...و چه حالى دارى؟
اينجاست كه بايد ديد الگوها و اسوهها چگونه زيارت مىكردهاند،و زيارت را چگونه تلقى مىكردهاند و زيارتشان،تجديد عهد با امام و حضور در محضر او بوده است.
هدف آن نيست كه تاريخ بنگاريم.
اما...اشاره به چند نمونه از زيارت عالمان دين،سازنده و مفيد است.
دلباختگى مرحوم علامه امينى (صاحب الغدير) به مقام اهل بيت و حضرت معصومين، زبانزد خاص و عام بود.شور و شيدايى او نسبتبه ائمه (ع) ،بويژه نسبتبه حضرت امير عليه السلام،در زندگيش،در آثار و تاليفاتش،در قلم و قدمش،در خطبه و منبرش،در اشك و زيارتش،مشهود بود.
عطرى از عترت،بر وجود او هاله افكنده بود.
به يكى دو نقل،در مورد كيفيت زيارت كردن او اكتفا مىكنيم.چنان با انقلاب حال،در حرم زيارت مىخواند كه ديگران را نيز منقلب مىكرد و به همخوانى زيارت وا مىداشت.
به نوشته يكى از انديشمندان معاصر:
«...اولين بارى كه چشمم به چهره مردانه اين نابغه عصر افتاد،در حرم مطهر حضرت ابا عبد الله الحسين (ع) بود.معظم له را در حالى يافتم كه مانند كوهى از وقار و اخلاص ايستاده، مشغول زيارت بود و قطرات اشك،پيوسته مانند دانههاى مرواريد،روى محاسن مباركش مىغلتيد.قيافه وهيمنه و ابهت و قد و قامت رشيد و بسيار موزون،به سخن ديگر:مجموع شخصيت صورى جالب توجه معظم له،هر جويندهاى را وادار مىكرد تا بپرسد:اين شخصيت جالب و ممتاز،با آن قيافه مردانه،چگونه است كه قلبى چنين حساس و لطيف و پر از عاطفه دارد؟!...
همين كه به شناسايى وى مفتخر شدم،دانستم اين تمثال فضل و فضيلت و ايمان و عشق و محبت و اخلاص،مؤلف كتاب شهداء الفضيله و مجاهد ممتاز بىنظيرى است كه مشغول تاليف اثر معجزآساى الغدير است...» (14)
از زيارتهاى مرحوم امينى در حرم حضرت على (ع) در نجف،نمونههاى زيادى نقل مىشود، كه فعلا بماند.
شاهد ديگرى،باز از زيارت ايشان در مورد كربلاى حسين (ع) :
«...و فراوان به قصد زيارت سالار جوانان بهشت،حسين شهيد كربلا،براى كسب پاداش بيشتر، پياده راه را طى مىكرد و به همراه جمعى از مؤمنين و دوستان ويژه و خالص خود،مسير 78 كيلومتر راه كربلا را در طول سه روز يا بيشتر،پياده طى مىكرد.و در طول راه،به هر آبادى و روستايى كه مىرسيد،از امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد و تبليغات دينى نسبتبه مردم آنجاها فروگذار نمىكرد.تا اينكه به كربلا مىرسيد.پس از رسيدن به كربلا،هيچ فكرى نداشت، جز تشرف به حرم امام شهيد.در حالى وارد حرم مىشد كه اشك چشمانش بر گونهها جارى بود و در زيارتها،حالات مخصوصى داشت كه در جز او،نظيرش كمتر مشاهده مىشد...» (15)
و...چرا چنين نباشد؟مگر خداوند،محبتحسين (ع) را در دل صاحبان ايمان قرار نداده،به گونهاى كه شعله اين عشق سوزان،خاموشى و سردى ندارد؟!...
-«الا و ان لقتل الحسين محبة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا»
و چه ايمانى سزاوارتر از ايمان«امينى»؟
و چه دلى قابلتر از دل آن پروانه سوخته در آتش عشق«عترت»؟
پس چرا نگريد و ننالد و اشك نريزد؟!
يا رب،چه چشمهاى است محبت كه من از آن يك قطره آب خوردم و دريا گريستم
در مباحث پيشين،از نمونههايى از زيارت امام امتياد كرديم.
از اينكه حضرت امام،در ايام اقامتش در نجف اشرف،هر شب به طور مداوم،به زيارت مرقد قطب ولايت،امير مؤمنان (ع) مىرفت و ديدارى و تجديد عهدى و تحكيم ميثاقى و اعلام حضورى!...
در زيارت كردن رهبر انقلاب،هم مسئله مداومت و استمرار ايشان در زيارت حائز اهميت است و هم خضوع و حالت معنوى ايشان هنگام زيارت و در كنار مرقد معصومين،يا زيارت از راه دور.
به نقل يكى از مدرسين حوزه و شاگرد آن عزيز:
«امام،در وقتى كه در قم (پيش از تبعيد) اصول مىفرمودند،هر روز بعد از درس،غروب،تا موقع نماز،يك تشرف مختصر به زيارت حضرت معصومه (ع) داشتند.به طور مداوم...» (16)
نقلى ديگر:
«...در اغلب ايام زيارتى،در كنار قبر امام حسين (ع) بودند.در دههعاشورا،هر روز،زيارت عاشوراى معروفه را با صد مرتبه سلام و صد مرتبه لعن،مىخواندند.بيش از پنجاه سال است كه شايد كمتر اتفاق افتاده باشد كه فجر،طالع شود و چشم امام،در خواب بوده باشد...» (17)
مرحوم علامه طباطبائى،فيلسوف عالى قدر و مفسر بزرگ (صاحب الميزان) كه علاقه شديد و محبتخاصى به عترت پيامبر و معصومين عليهم السلام داشت،از اين جام محبتبى نصيب نبود و از خصائص او،داشتن روح تعبد و ولاى اهل بيت،همراه با فلسفه و عرفان بود.
از زيارت كردن ايشان هم قبلا ياد شد.
اينك اين نمونه را هم اضافه مىكنيم:
«...در تابستانها،از قديم الايام،رسمشان اين بود كه به زيارت حضرت ثامن الائمه عليه السلام مشرف مىشدند و دوران تابستان را آنجا مىماندند و ارض اقدس را بر ساير جاها مقدم مىداشتند،مگر در صورت محذور.
در ارض اقدس،هر شب به حرم مطهر مشرف مىشدند و حالت التماس و تضرع داشتند.هر چه از ايشان تقاضا مىشد كه در خارج از مشهد،چون طرقبه و جاغرق،سكونتخود را به علت مناسب بودن آب و هوا قرار دهند،و گه گاهى براى زيارت مشرف گردند،ابدا قبول نمىكردند و مىفرمودند:ما از پناه امام هشتم،جاى ديگر نمىرويم.» (18)
در پاى كوى تو سر ما مىتوان بريد×نتوان بريدن از سر كوى تو،پاى ماراستى!...به هدف و با انگيزه زيارت،به مشهد و مدينه و مكه ودمشق رفتن كجا،و براى تفريح و تجارت و گشتن و گذراندن تعطيلات نوروز و تابستان و...و در حاشيه،به زيارت هم!رفتن كجا؟...
ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟...
در شيوه بزرگان عارف و صاحبدل،«زيارت»،گفتگو با حجتخداوند در كنار مرقد اوست.آنچه مهم است،پيوند قلبى و ارتباط درونى است.نه فقط عبارتها را خواندن و گذشتن،بلكه با عنايت و توجه به مضمون،درونمايه زيارتنامهها را هم با زبان حال و هم با زبان قال،بيان كردن و آشكار نمودن.
حتى اگر چه كتابى با خود نبريم.
عالمان برجسته،هم در اثر مداومتبر زيارت،هم با انگيزه همدلى با مفاهيم متون زيارتى،از همراه داشتن زيارتنامه بىنيازند.
مىدانند كه چه بايد بگويند و چگونه بستايند و چه بخواهند.
در حالات معنوى مرحوم ميرزاى شيرازى،صاحب فتواى مشهور در«تحريم تنباكو»نوشتهاند:
«...زيارتهايى را كه در حرم امامان مىخواند،در حرمها كتاب دعا با خود نمىبرد،با اينكه مدتى دراز،دعا و زيارت مىخواند.» (19)
بالاخره...ميرزاى شيرازى حرفهايى براى گفتن داشت،هر چند توقفش در حرم به طول مىانجاميد.
بايد از بزرگان دين آموخت،ادب حضور را، شيوه زيارت را، آداب تشرف به حرم را، بها قائل شدن به ديدار معصوم را، ارج نهادن به سايه مرقد امامان را.
كه...ارزش هر كس،به قدر فهم و شعور و ادب و ميزان«معرفت»اوست.
پىنوشتها:
1.وسائل،ج 10،ص 279،حديث 1 و 2،كشف الارتياب (چاپ پنجم) ،ص 481.
2.وسائل،ج 10،ص 279 و بحار الانوار،ج 43،ص 195.
3.من لا يحضره الفقيه،ج 1،ص 229.
4.وسائل،ج 10،ص 276.
5.همان،ج 10،ص 277.
6.بحار الانوار،ج 43،ص 193.
7.مالى مررت على القبور مسلما×قبر الحبيب،فلا يرد جوابىيا قبر،مالك لا تجيب مناديا×امللتبعدى خلة الاحباب؟
(الغدير،ج 2،ص 16)
8.ان الحسين بن على،كان يزور قبر الحسن بن على كل عشية جمعة.
(وسائل،ج 10،ص 317)
9.بحار،ج 97،ص 205.
10.وسائل الشيعه،ج 10،ص 259،حديث 22،امالى شيخ طوسى،ج 2،ص 28.
11.باقر شريف القرشى،حياة الامام الحسين بن على،ج 3،ص 422،وسائل،ج 10،ص 374، حديث 3.البته اين نكته كه اين زيارت،در اربعين همان سال بوده يا سال بعد،بين مورخين دو نظراست.براى تحقيق بيشتر،كتاب اربعين از شهيد قاضى طباطبائى را مطالعه كنيد.
12.قصيده دعبل،كه با بيت«مدارس آيات خلت من تلاوة...»معروفيت دارد،به صورتهاىگوناگون،كم و زياد،در منابع مختلفى نقل شده است كه مفصلترين صورت نقل اين قصيده،دركتاب كشف الغمه اربلى،ج 3،ص 108 به بعد نقل شده است كه حدود 121 بيت مىباشد.
13.علامه امينى،الغدير،ج 2،ص 361.
14.مقاله سيد غلامرضا سعيدى درباره علامه امينى در:محمد رضا حكيمى،حماسه غدير، چاپ اول،ص 448.
15.الغدير،چاپ چهارم،ج 1،مقدمه به قلم شيخ رضا امينى،ص 79.
16.نقل از استاد شب زندهدار،معلم اخلاق در حوزه علميه قم.
17.سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى،ج 1،ص 98.
18.سيد محمد حسين حسينى طهرانى،مهر تابان،ص 56.
19.محمد رضا حكيمى،بيدارگران اقاليم قبله،ص 220.