نقش زيارت در عصر خفقان و خشونت

حق،در قامت‏حقپرستان جلوه مى‏كند.

حق،با ايثار و فداكارى حقجويان،ماندگار مى‏شود.

حق،با تلاش و باطل ستيزى حق طلبان،بر كرسى مى‏نشيند.

و...«زيارت‏»،گامى است در اين باره.

زيارت،با امامان شيعه و اهل بيت پيامبر پيوند دارد.و ماجراهاى ائمه و حيات سياسى و اجتماعيشان و برخوردهاى فكرى و فقهيشان،همه و همه-همچنان كه قبلا هم اشاره شد-تقابل‏«حق‏»و باطل بود.

جريان‏«اسلام‏»و«ضد اسلام‏»،در«خط ائمه‏»و«خط امويان و عباسيان‏»با هم در تعارض دائمى بود و اين تقابل،به شكلهاى مختلف و در زمينه‏هاى گوناگون وجود داشت.

ائمه،تجسم خط راستين اسلام بودند و قدرتهاى حاكم زمانشان،مدعيان دروغين اسلام.

در اين راه و در دفاع از حق و قرآن و تبيين مكتب و تحقق بخشيدن به احكام متعالى اسلام، به همان شدت و حدت و نستوهى و استوارى،كه از سوى امامان،حماسه آفريده مى‏شد و فداكارى‏هايى كم نظير به عمل مى‏آمد و خون داده مى‏شد و رنجها و مشقتهاى جسمى و روحى و محدوديتها و ابتلائات تحمل‏مى‏شد،از سوى قدرتمندان حاكم هم،براى توجيه خود كامگى و ادامه سلطه و مشروعيت‏بخشيدن به كارها و سياستهايشان،دستاويزهايى به كار گرفته مى‏شد و با استفاده از شيوه‏هاى گوناگون،در قالب مذهب،سعى مى‏كردند كه جناح حق و خط ائمه را لوث كنند و چهره‏هاى تابناك اسلام را پنهان سازند و فروغ هميشه تابان حق را،كه از پس صدها ابر و غبار و شبهه و ابهامهاى دشمن آفريده،نور مى‏افشاند،خاموش كنند.

اين تلاش،از هر دو سوى،به شكلهاى خاص ادامه داشت.

يكى از محورهاى اساسى تعاليم و تلاشهاى ائمه شيعه،احياى حق و زنده نگه داشتن آن حماسه‏ها و فروزان داشتن آن مشعلها و يادآورى آن يادهاى عزيز و خاطره‏هاى ارجمند صحنه‏هاى حق طلبى و ايثارگرى و فداكارى خالصانه در راه قرآن و دين خدا بود.

تبيين حق و بيان معارف دين و نيز مبارزه با سياست كتمان فضايل و تحريف و مسخ حقايق و وارونه نشان دادن چهره‏ها و تعليمات مكتب،كه از سوى حاكمان مستبد و واليان فاسد و فاسق اموى و عباسى رايج‏بود،استراتژى و برنامه اصولى ائمه بود و در اين راستا،از شيوه‏ها و شعارها و تاكتيكهاى متناسب با هر زمان و محيط و شرايط اجتماعى،بهره مى‏گرفتند.

از طريق بيان حديث،حمايت از شاعران موضعدار و متعهد،توصيه به مدح اهل بيت و مرثيه شهيدان مظلوم خاندان پيامبر،گريه و عزادارى،زيارت،نقل روايت و ثبت و درج گفتار ائمه و رابطه داشتن با اهل بيت و تجديد ديدارها و تحكيم ميثاقها و...استفاده مى‏شد تا آن‏«خط‏»زنده بماند و آن‏«مشعل‏»فروزانتر گردد.

اهميت كار ادبى و شعرى و مراسم و شعارها و تعظيم شعاير و تبيين حق و رفتن به زيارت و... وقتى بيشتر آشكار مى‏شود كه وضعيت اجتماعى عصر ائمه از جهت‏خفقان و سانسور و تضييقات معلوم گردد.

البته بيان اين نكات در مبحث‏«زيارت‏»،از اهميت‏شعاير شيعى و فلسفه زيارت و تاثيرات‏«احياء»در دوره‏هاى بعد نمى‏كاهد.چرا كه خط مشى ظالمان و پيروان باطل هميشه در اين مسير بوده و تداوم داشته است.اكنون هم به شكلهاى جديدترى براى امامان شيعه و مناديان حق و جلوه‏هاى عدالت و منابع شور و شعور و سرمايه‏هاى الهام و حركت،همان مزاحمتها و فشارها و محدوديتها را پديد مى‏آورند.الآن هم خط على،مورد هجوم امويان اين عصر است،اكنون نيز فرهنگ اهل بيت،در قلمرو حاكميت منصورها و حجاجها و معاويه‏ها و متوكل‏هاى اين عصر،قاچاق است.امروز هم عدالت،مظلوم است...

پس براى نسل امروز و فردا و هميشه تاريخ و در همه جا،احياى آن يادها و يادآورى آن عظمتها و ارزشها و تبليغ آن اهداف و آرمانها،مفيد و داراى نقش مثبت و سازنده است.

پس،امروز هم روز«زيارت‏»است...

و...بايد«زاير»شد و زيارت را خواند و فهميد و عاشقانه به زيارت مزار«اولياء الله‏»رفت.

عصر خفقان و خشونت

هرگز عملى را نبايد بريده از پيرامون و مجرد از محيط و شرايط بررسى كرد.

ارزش هر عمل،با مسائل جنبى،با انگيزه و نيت،با ميزان تاثير آن در خود و ديگران،با اندازه بصيرت و معرفت صاحب عمل،با بجا و بموقع بودن عمل،...بى رابطه نيست.

زيارت نيز اينگونه بايد مورد ارزيابى قرار گيرد.

«زيارت‏»،سنتى است كه در بستر«زمان‏»جريان پيدا مى‏كند و بامسائل جامعه و جو حاكم و شرايط محيط و...مرتبط است.پس براى درك ارزش و عظمت زيارت و فلسفه سياسى و اجتماعى آن و راز تاكيد فراوان ائمه بر اين مسئله،بايد با فضاى سياسى-اجتماعى آن عصر آشنا شد. (اينها غير از ابعاد تربيتى و معارف ديگرى است كه در زيارت است و بعدا جداگانه مورد بحث قرار خواهد گرفت) .

معاويه با تمام نيرو در جهت پوشاندن فضايل اهل بيت مى‏كوشيد و تلاش مى‏كرد كه آنچه از پيامبر در فضيلت آنان روايت‏شده است،مطرح نگردد.به عنوان نمونه به اين ماجرا توجه كنيد:

يك سال پس از صلح با امام حسن (ع) ،معاويه به زيارت حج رفته بود.در آنجا بر گروهى گذر كرد و همه به عنوان احترام برخاستند ولى ابن عباس (1) بلند نشد.

معاويه گفت:ابن عباس!چرا بلند نشدى؟

پس از يك سرى گفتگو پيرامون ماجراى قتل عثمان و...معاويه كه از دادن جواب منطقى به سخنان ابن عباس درمانده بود،گفت:

ما به همه آفاق نوشته‏ايم و از ذكر مناقب على و خاندان او نهى كرده‏ايم.پس،اى ابن عباس! زبانت را نگه دار...

ابن عباس:آيا ما را از خواندن قرآن نهى مى‏كنى؟!

معاويه:خير.

ابن عباس:پس،از بيان تاويل آيات،نهى مى‏كنى؟

معاويه:آرى.

ابن عباس:پس قرآن بخوانيم و نپرسيم كه مقصود خدا چيست؟معاويه:آرى.

ابن عباس:پس،آيا كدام يك از اين دو كار،لازمتر است؟خواندن قرآن؟يا عمل كردن به آن؟

معاويه:عمل كردن به آن.

ابن عباس:پس تا ندانيم كه مقصود خداوند از آنچه نازل كرده چيست،چگونه عمل كنيم؟

معاويه:از كسانى بپرس كه قرآن را بغير از اينگونه كه تو تاويل مى‏كنى تاويل كنند.

ابن عباس:قرآن بر دودمان ما نازل شده است.آيا معنايش را از«آل ابو سفيان‏»بپرسيم؟

معاويه:قرآن بخوانيد ولى آنچه را كه خداوند درباره شما نازل كرده و پيامبر آن را در ضيلت‏شما دانسته،روايت و نقل نكنيد و جز اين هر چه مى‏خواهيد روايت كنيد.

اينجا بود كه ابن عباس،در حالى كه معاويه را مسخره مى‏كرد،آيه «يريدون ان يطفؤوا نور الله... » (توبه،32) را خواند و معاويه بر سرش فرياد كشيد كه:«...زبانت را ببند!...اگر هم چيزى مى‏گويى پنهانى نقل كن،نه آشكارا.» (2)

اين برخورد،نشاندهنده سياست امويان در مورد به انزوا كشاندن اهل بيت و پوشاندن فضايل آنهاست.و كلا خلفا نسبت‏به ائمه و علويون و اولاد فاطمه (ع) دو گونه فعاليت‏حذفى داشتند:

1.مبارزه فرهنگى-تبليغى، 2.مبارزه فيزيكى و كشتار و حبس و حصر.بخشنامه سراسرى معاويه،مبنى بر ممنوعيت‏بيان فضايل آل على و جلوگيرى از تاويل و تبيين آياتى كه در مدح خاندان پيامبر و ائمه نازل شده بود،يكى از اين شيوه‏هاى كتمان و حق پوشى بود.

به نمونه ديگر توجه كنيد:

ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود،از طبرى نقل مى‏كند:

«...حجاج و كسانى كه او را به حكومت گماشته بودند-همچون عبد الملك و وليد و فرعون‏هاى ديگر بنى اميه كه قبل از اينها بودند-بيشتر از جلوگيرى از قرائت ابن مسعود و ابى،تاكيدى بر پوشاندن و مخفى نگاه داشتن نيكى‏ها و فضايل على (ع) و فرزندان و شيعيان و پيروانش داشتند و مى‏كوشيدند تا آنها را از چشمها بيندازند و در نظر مردم،آنها را بى‏ارزش جلوه دهند.زيرا روش قرائت ابن مسعود،و چنين كارها هرگز ضررى به آنها نمى‏رساند و موجب زوال حكومتشان و تباه شدن كارشان نمى‏شد.اما مشهور شدن و گسترش فضايل على (ع) و فرزندانش و روشن شدن ارزشها و نيكى‏هاى آنان بود كه باعث رسوايى و آشكار شدن حال و در نتيجه هلاكت و نابودى و زوال آنگونه حاكمان مى‏شد و سبب مى‏گشت كه احكام و قوانين قرآن كه دور افكنده و كنارش نهاده بودند بر آنان تسلط يابد و چيره شود.

از اين جهت‏با اصرار و حرص هر چه تمام و كوشش پيگير،فضايل آنان را پنهان مى‏داشتند و مردم را نيز بر پنهان داشتن و كتمان و پوشاندن آن فضايل وا مى‏داشتند.ولى خداوند چنان خواسته بود كه عليرغم آن همه تلاش خصمانه،كار على و فرزندان پاكش و فضايلشان بيشتر نور مى‏داد و مى‏درخشيد و محبت آنان در دلها افزونتر مى‏گشت و يادشان بيشتر رواج پيدا مى‏كرد و گسترده مى‏شد و حجتها و برهانهاى آنان روشنتر و قوى‏تر مى‏گشت و فضل و مقامشان والاتر مى‏شد.تا آنجا كه على و فرزندانش،با اهانتهاى آنان،عزيز و محبوب شدند و با كشتن و ميراندنشان زنده گشتند و هر شرى را كه نسبت‏به آنان در سر مى‏پروراندند و عملى مى‏ساختند تبديل به نيكى‏و خير مى‏شد.تا آنجا كه از فضايل و برترى‏ها و سوابق درخشان آنان تا حد بسيارى به دست ما رسيده كه هرگز ديگران به مرز آن نمى‏رسيدند...و اگر نبود اينكه ارزشهاى انسانى و فضايل على (ع) و فرزندانش همچون‏«قبله‏»مشهور بود و همچون سنتهاى محفوظ،فراوان بود،با آن شرايط و حق پوشيهايى كه ذكر شد،در روزگار،حتى يك سخن هم از آنان به دست ما نمى‏رسيد...» (3)

اهميت اين نقل قول مفصل،بيشتر در آن بود كه از قول شارح معتزلى مذهب نهج البلاغه، يعنى ابن ابى الحديد نقل شده است نه ديگران.

در زمان بنى عباس نيز اين گونه سياستها رايج‏بود.حتى با جذب اديبان و خريدن شاعران دنيا طلب،آنان را وادار مى‏كردند كه در مدح و ستايش خلفا و در مذمت و بدگويى و انتقاد از آل على (ع) شعر بگويند و براى سروده‏هاى خود،جايزه وصله دريافت نمايند. (4)

اين برنامه تا آنجا گسترش يافته بود كه عده‏اى نه چندان كم از شاعران براى دريافت جوايز فراوان و رسيدن به مال و مقام و تقرب به دستگاه خلفا،بخصوص در زمان هارون الرشيد،به ادبيات فروشى مشغول بودند و گوهر شعر را به پاى سفلگانى همچون هارون مى‏ريختند و با بدگويى از آل البيت،و حتى حضرت زهرا (ع) به درهم و دينار مى‏رسيدند. (5)

امام موسى بن جعفر (ع) چرا سالها در زندان هارون الرشيد به سر برد؟جز براى اينكه از دسترس مردم دور باشد؟

امام رضا (ع) چرا مورد كينه و حسد مامون بود و حتى مامون اجازه ندادكه نماز عيد را به پايان برساند و از نيمه راه بازگرداند؟جز براى وحشت از اينكه ديده‏ها و توجه‏ها به سوى امام جلب مى‏گردد و اين براى حكومت مامون خطرناك است؟!

وقتى آوازه علمى و فضايل امام رضا (ع) گسترده شد و علما از هر سو براى آموختن معارف دين به حضورش مى‏شتافتند،محبت آن حضرت در دلها جاى گرفت و پيوند قلبى مردم با او استوار مى‏شد.اين خبرها وقتى به مامون گزارش داده شد،كينه‏اش نسبت‏به امام افزونتر گشت و به محمد بن عمرو طوسى دستور داد كه مردم را از پيرامون آن حضرت طرد كرده و از حضورشان در مجلس آن امام،جلوگيرى كند...» (6)

برگهاى سياه تاريخ

بر شمردن فضاحتها و جنايتهاى امويان و عباسيان،در اين مختصر نمى‏گنجد.

كتابى قطور و مفصل بايد نوشت-كه كتابها نوشته‏اند-تا گوشه‏اى از آن را نشان داد.

قتل عامهايى كه كردند،زندانهاى مخوف،حبسها و تبعيدها و شكنجه‏هايى كه كردند، امامهاى شيعه را كه كشتند،علويون را كه به دار آويخته و به تيغ سپرده و به زندان افكندند،... زيادتر از آن است كه بتوان بر شمرد.

آن همه از سادات حسنى و فرزندان امام مجتبى (ع) كه در عهد منصور دوانقى در محبسها و زير ديوارها به شهادت رسيدند، (7)

آن شصت‏سيد علوى كه در عهد هارون الرشيد به دست‏حميد بن قحطبه‏در يك خانه قتل عام شدند، (8)

علويونى كه در دوره هارون،از بغداد به يثرب تبعيد شدند و با حكومت‏يافتن او،وحشت و هراس علويان را فرا گرفت و براى مصون ماندن از خشم و شمشير و زندان هارون،به صورت ناشناس در آبادى‏ها و شهرها پراكنده شدند... (9) چيزى نيست كه از حافظه تاريخ،فراموش شده باشد.

ابن زياد در دوره حكومت معاويه،شيعيان كوفه را مى‏شناخت و دنبال آنان مى‏گشت و زير هر سنگ و كلوخى مى‏يافت،مى‏كشت.همه را به هراس افكند.دستها و پاها را بريد.شيعه را بر شاخه‏هاى نخل،حلق آويز كرد.چشمها را كور نمود،افراد را طرد و تبعيد نمود،تا آنجا كه در عراق،چهره برجسته و مشهورى از شيعيان نماند،مگر اينكه همه را يا تبعيد كرد يا كشت،يا به دار آويخت،يا به زندان افكند. (10)

امام باقر (ع) راوى رنجها

مظلوميت آل على را بايد از زبان خودشان شنيد.

امامان ما،خود شاهد صادق آن دوره و راوى رنجهاى بزرگ آن عصر بودند.خوب است كه ترسيمى از آن دوره را از زبان امام محمد باقر (ع) بشنويم كه گزارشگر دقيق از اوضاع زمان خويش است.

آن حضرت مى‏فرمايد:

«...ما همچنان در روزگار بنى اميه مورد اهانت و خوارى و تبعيد و فشار و محروميت و كشتار و ترس قرار مى‏گرفتيم و بر خونهاى خود و خون دوستانمان ايمن نبوديم.دروغپردازان و منكران،با دروغهايشان،و انكارحقمان،به رؤساى خويش تقرب مى‏جستند و از اين طريق به قاضيان بد كردار و كارگزاران زشت رفتار،در هر شهرى نزديك مى‏شدند،براى آنان حديثهاى دروغ و جعلى نقل مى‏كردند،آنچه را كه ما نگفته و نكرده‏ايم بر مردم نقل مى‏كردند تا مردم را نسبت‏به ما دشمن و كين توز سازند.اوج و نهايت اين شيوه‏ها در زمان معاويه و پس از شهادت امام مجتبى (ع) بود.در آن دوره،پيروان ما را در هر شهرى مى‏كشتند و بر اساس گمان و تهمت،دستها و پاها را مى‏بريدند و هر كس كه به عنوان داشتن رابط و دوستى و تمايل سبت‏به ما ياد مى‏شد به زندان مى‏افتاد.يا اموالش به تاراج مى‏رفت و خانه‏اش ويران مى‏شد...

زمانه همچنان رو به شدت بود تا زمان عبيد الله بن زياد،كشنده حسين بن على (ع) .

در دوره حكومت‏حجاج در كوفه،شيعيان را مى‏كشت و با هر گمان و تهمتى دستگير مى‏كرد. اگر به مردى زنديق يا كافر مى‏گفتند،نزد او بهتر از آن بود كه بگويند شيعه است!در اين عصر، مردم با بغض و دشمنى على (ع) و دوستى كردن با دشمنان على و دشمنى كردن با دوستداران على،به دستگاه حكومتى تقرب مى‏يافتند...» (11)

پس از آنان بنى عباس نيز همين خط را ادامه دادند و براى سركوبى جناح بر حق اهل بيت و در انزوا قرار دادن آنان،جلوى هر گونه بيان حقى را مى‏گرفتند و زبان آزادگان را مى‏بريدند و لبهاى حقگو را مى‏دوختند و حاميان اهل بيت و ائمه را يا منزوى مى‏ساختند يا به قتل مى‏رساندند يا تبعيد و حبس مى‏كردند.

سيد حميرى،شاعر اهل بيت،به خاطر شعرهايش،از سوى سوار،قاضى‏بصره،به زندان افتاد. (12)

كميت،شاعر انقلابى شيعه،به خاطر اشعار موضع‏دارش كه از حق ائمه دفاع مى‏كرد و فجايع امويان را افشا مى‏نمود،از سوى هشام بن عبد الملك به زندان افكنده شد. (13)

حجر بن عدى و ياران انقلابيش در زمان معاويه دستگير شده و به شهادت رسيدند و يكى از همرزمانش به نام صيفى بن فسيل به خاطر امتناع از دشنام دادن به امير المؤمنين (ع) -كه خواسته معاويه بود-با غل و زنجير به زندان افتاد و پس از چندى به شهادت رسيد. (14)

عمرو بن زراره از اهل كوفه،كه از مناديان و داعيان به حكومت‏حقه على (ع) بود،با گزارش وليد و در زمان عثمان،به دمشق تبعيد شد. (15)

در ايام حكومت زياد در كوفه،برادر و فرزندان و همسر سعد بن سرح كه از شيعيان على (ع) بود،دستگير و زندانى شدند و اموالش گرفته و خانه‏اش خراب شد. (16)

با اين وضع،چه بايد كرد؟

در اين عصر خفقان،ائمه شيعه چه مى‏توانند بكنند؟

جز آنكه با هر وسيله‏اى و با استفاده از هر مناسبتى و به شكلهاى گوناگون،در جهت‏بيرون آمدن‏«جبهه حق‏»از اين انزوا بكوشند؟!

جز آنكه پرده‏هاى غفلت و بى خبرى را بدرند؟

جز آنكه با سلاح شعر و با حربه اشك،دلير مردانى را به ميدان‏بفرستند تا نقابها را كنار بزنند و مظلوميتها را نشان دهند؟

جز آنكه با تاكيد بر سنت‏«زيارت‏»،گامى در ابطال دسيسه‏هاى قدرتمندان در جهت‏به فراموشى سپردن ارزشهاى والا و چهره‏هاى پاك،بردارند؟

پيوند حج و زيارت با رهبرى

«تماميت‏حج،ديدار امام است‏» (امام باقر عليه السلام)

محور كلام،«زيارت‏»است و نقش زيارت،و مزار و انگيزه‏ها و هدفها.

در مسئله ترويج و احياى فرهنگ اهل بيت (ع) از جمله سنگرها و پايگاههايى كه مى‏توانست-و بايد-نقش عظيم و سرنوشت‏سازى داشته باشد،«حج‏»و زيارت خانه خدا بود.

اعتقاد داشتن به امامت ائمه معصوم،و التزام به رهبرى آنان،در همه ابعاد مكتب و فروع دين، نقش اساسى دارد و مسائل اسلام،تنها در ارتباط با امامت،و اعتقاد به رهبرى و ولايت امام معصوم يا جانشينان اوست كه در جهت صحيح خويش،سير مى‏كند،ولى از اين ميان،به فريضه بزرگ‏«حج‏»مى‏پردازيم كه با بحث‏«زيارت‏»،تناسب و پيوند دارد و«مكه‏»،خود،يكى از زيارتگاههاى بزرگ اسلامى است و كعبه مقدس و حرم خدا و رسول،از مزارهاى بسيار شريف و پر ارج،در نظر همه مذاهب و فرقه‏هاى اسلامى و مليتهاى مختلف اين‏«امت عظيم‏»است. امام و ولى خداست كه مى‏تواند با دادن جهت صحيح به حج،اين تجمع بى نظير و كنگره عظيم سالانه را به كانونى فعال،در جهت هدايت و وحدت مسلمين و اتحاد قوا و صفوف و قلوب،در برابر دشمن،تبديل كند و از آن،مركزيتى براى رشد فرهنگ دينى و تعليمات اسلام پديد آورد.

رهبر انقلاب،حضرت امام خمينى،در مورد ابعاد سياسى و اجتماعى عباداتى همچون‏«نماز»و«حج‏»كه مربوط به زندگى دنيوى انسانهاست،مى‏فرمايد:

«...مسلمانان،از جهات اجتماعى-سياسى اين عبادات،غافل شده‏اند و بخصوص در اجتماع حج،كه مهبط وحى و خاستگاه اسلام است از بركات اين تجمع،متاسفانه غافل‏اند.اجتماعى كه شارع مقدس اسلام،به آسانى و به صورتى فراهم كرده كه براى ملتها و دولتهاى ديگر،جز با تلاشى بزرگ و صرف بودجه‏اى هنگفت،امكان پذير نيست.و اگر مسلمين رشد سياسى-اجتماعى داشتند،از راه تبادل افكار و تفاهم و انديشيدن در نيازهاى سياسى-اجتماعى و قوانين اقتصادى و حقوقى و اجتماعى و سياسى به حل بسيارى از مشكلات و مسائل مورد ابتلاى خود موفق مى‏شدند و آنگاه،ديده مى‏شد كه اسلام،بر خلاف تصور بسيارى از جوانان و بلكه پير مردان اسلام،كه تحت تاثير تبليغات شوم و مسموم و مستمر بيگانه و عمالشان در طول تاريخ،قرار گرفته‏اند،تنها در عبادت و اخلاق،خلاصه نمى‏شود.اين تبليغات دامنه‏دار اجانب،براى آن بوده است كه اسلام و منتسبين به اسلام را از چشم جوانان و دانشجويان علوم جديد،بيندازند...» (17)

حج،تنها يك عبادت نيست كه به هر صورت،انجام گيرد.فلسفه واهداف اين مناسك مهم،اگر درست‏شناخته و پيگيرى و پياده شود،آنگاه،«ادا»شده است.در حج،مهم،«اقامه‏»آن است.بر پا داشتن!

سفارش امير المؤمنين (ع) به قثم بن عباس كه از طرف آن حضرت،حكمفرماى مكه بود،اين است كه:

«فاقم للناس الحج و ذكرهم بايام الله‏» (18)

(حج را براى مردم بر پاى دار،و«ايام الله‏»را به آنان ياد آورى كن)ياد آورى و احياى ايام الله،در كنار اقامه حج و برپايى اين مراسم بيان شده است.توجه به سازندگى اين دو كار،مهم است.

پس روح حج،امامت است و اين عبادت،تنها در پيوند با رهبرى است كه سياست صحيح قرآن را پياده خواهد كرد و كعبه،«قياما للناس‏»خواهد شد و منافع و سودهاى عظيم اين فريضه الهى،عايد مسلمانان خواهد گشت.» (19)

پيش از پرداختن به اصل مسئله پيوند«حج‏»با«امامت‏»،نگاهى به بعد سياسى حج‏بيفكنيم.

تصور نشود كه هدف،صرفا برداشت‏سياسى از حج است و حج را فقط از«زاويه سياست‏»مى‏بينيم و مى‏شناسيم.خير،كه حج،بيش از هر چيز،درونمايه توحيدى و تاثير تربيتى و عرفانى و آموزش اطاعت و تعبد دارد،و باز آفرينى خاطره ابراهيم بت‏شكن،و عشق و اخلاص و ايثار او در راه خداست و حضور،در كلاسى است كه انبياى بزرگ و اولياء الله،آموزگار آن هستند،عامل تقويت تقوا و ايمان و مبارزه با نفسانيت و هوا پرستى و خودخواهى و غرور و تكبر و دنيا دوستى است.اين بحث،در جاى خود مسلم است.

ليكن بعد سياسى اين اجتماع عظيم،بخصوص در رابطه با رهبرى،نبايد مورد غفلت قرار گيرد.كه اگر حج فاقد اين بعد باشد،آن سود لازم را نخواهد داشت و نيروى عظيمى كه در حج متمركز و متبلور مى‏شود،هدر و هرز خواهد رفت.

در اين باره بهتر است قسمتهايى از سخنان امام امت را نقل كنيم،تا به بحث اصلى خويش برسيم.چرا كه كلام امام،امام كلامهاست و سخن او نيز،همچون خودش،حجت و سند و معيار و ميزان است.

امام،در بعد سياسى فريضه حج مى‏فرمايد:

«اين مكه،اين مشعر،اين منى،اين عرفات،همه‏اش يك مسئله سياسى است.ممكن است عبادت باشد.در عباداتش هم سياست است.سياست هم عبادت است.» (20)

«مجتمع،هم يك مجتمع سياسى است كه بايد اشخاص كه از اطراف مى‏روند،از ممالك مختلف مى‏روند،مسائل را با هم طرح بكنند،مسائل مسلمين را طرح بكنند...» (21)

«...اجتماع حج،از امور بسيار سياسى اسلام است كه تمام طبقات مستطيع،كه هر جاى ايران اسلامى هستند،هر جاى ممالك اسلامى هستند،جمع شوند،در هر سال در يك محلى،...اين اجتماعات،اجتماعات سياسى است،اجتماعى است،بايد در اين اجتماعات،گويندگان، نويسندگان همه بلاد مسلمين در آنجا مسائل اسلام را،مسائل بلاد مسلمين را،گرفتاريهايى كه دارند...بايد چه كنند.» (22)

«...جهات سياسى زياد در اجتماعات،جماعات و جمعات و خصوصااجتماع گرانبهاى حج مى‏باشد كه از آن جمله،اطلاع بر گرفتارى‏هاى اساسى و سياسى اسلام و مسلمين است،كه با گردهمايى روحانيون و روشنفكران و متعهدان زاير بيت الله الحرام ممكن است طرح،و با مشورت،از راه حلها مطلع،و در بازگشت‏به كشورهاى اسلامى،در مجتمعهاى عمومى گزارش داده و در رفع آنها كوشا شوند...» (23)

امام امت،ضمن راهنمايى‏هايى كه در جهت اهداف و محتواى سياسى حج دارد،در تبيين اينكه از حج چه استفاده‏هاى تبليغى و سياسى-اجتماعى مى‏توان برد،مى‏فرمايد:

«...بايد در اين اجتماع عظيم الهى كه هيچ قدرتى جز قدرت لا يزال خداوند،نمى‏تواند آن را فراهم كند،مسلمانان به بررسى مشكلات عمومى مسلمين پرداخته و در راه رفع آنها با مشورت همگان،كوشش كنند...» (24)

و خطاب به حاضران آن ميقات عظيم و كنگره شكوهمند،مى‏گويد:

«...همه شما،اى زايران بزرگوار بيت الله الحرام،كه از چهار سوى عالم،به طرف خانه خدا، مركز توحيد و محل وحى،و مقام ابراهيم و محمد،اين دو ابر مرد بت‏شكن و پرخاشگر بر مستكبرين شتافتيد،...حال،بشناسيد اين مشاعر بزرگ را،و مجهز شويد از مركز بت‏شكنى، ×براى شكستن بتهاى بزرگ كه به صورت قدرتهاى شيطانى و چپاولگران آدمخوار در آمده‏اند و از اين قدرتهاى تهى از ايمان نهراسيد و با اتكال به خداى بزرگ،در اين مواقف عظيمه،پيمان اتحاد و اتفاق در مقابل جنود شرك و شيطنت‏ببنديد...» (25)

الله اكبر...الله اكبر...شگفت‏سخنى است و بزرگ پيامى!

راستى وقتى كه فقيهى بزرگوار و آگاه و بيدار،اينگونه ابراهيم‏وار،تبر برداشته و به جان بتهاى پوشالى قرن افتاده باشد،حج هم در مسير خود،هدايتگر افكار و مؤلف قلوب خواهد شد... الحمد لله،بر اين نعمت عظمى.

اين،خود يكى از نمونه‏هاى امامت و رهبرى اصيل،در شئون اسلامى-و از جمله حج-است كه خدا بر ما منت نهاده است.

باز هم بشنويم از زبان اين هادى امت،كه زلال معارف دين است:

«...بر دانشمندانى كه در اين اجتماع،شركت مى‏كنند-از هر كشورى كه هستند-لازم ست‏براى بيدارى ملت‏ها،بيانيه‏هاى مستدلى با تبادل نظر صادر كرده،در محيط وحى،بين جامعه مسلمين توزيع نمايند.» (26)

و كلام اوست كه:

«...از همه بالاتر،در هر سال يك مرتبه اجتماع در حج كه از همه بلاد اسلامى،اشخاصى كه مستطيع هستند،واجب شده است‏بر آنها كه مجتمع شوند.و بايد در آنجا مسائل اسلام،در آن مواقفى كه در حج هست،در عرفات،بخصوص در منى،و بعد در خود مكه مكرمه،و بعد در حرم رسول اكرم،اين مواقفى كه در آنجا هست،در آنجا مردم مطلع بشوند از اوضاع مملكت و از اوضاع تمام كشورهاى اسلامى،و در آنجا بالحقيقه،يك مجلس عالى است و يك اجتماع عالى براى بررسى تمام اوضاع تمام كشورهاى اسلامى.» (27)

حضرت امام،در پيام ديگرى،وظايف حجاج را بيان فرموده است.از جمله اينكه:

«...بر دانشمندان و معممين لازم است مسائل اساسى سياسى و اجتماعى خود را با ديگر برادران در ميان بگذارند و در رفع آن،طرح‏هائى تهيه كنند.» (28)

پى‏نوشتها:

1.عبد الله بن عباس،صحابى معروف پيامبر و شاگرد بر جسته على (ع) و قرآن شناس و مفسر بزرگ اسلام.

2.باقر شريف القرشى،حياة الامام الحسن،ج 2،ص 349 و بحار الانوار،ج 44،ص 124.

3.شرح ابن ابى الحديد،ج 13،ص 223.

4.شيعه و زمامداران خودسر،ص 163.

5.باقر شريف القرشى،حياة الامام موسى بن جعفر،ج 2،ص 81.

6.همان،ج 2،ص 393.

7.شيعه و زمامداران خودسر،ص 170.

8.همان،ص 181. (برخى اين واقعه را مربوط به دوره منصور دانسته‏اند.)

9.حياة الامام موسى بن جعفر،ج 2،ص 75.

10.بحار الانوار،ج 44،ص 125.

11.الغدير،ج 1،ص 48 (از مقدمه چاپ چهارم) و نيز محمد حسين المظفرى،تاريخ الشيعه، صص 41-35.

12 و 13.الغدير،ج 2،ص 218 و ص 194.

14.همان،ج 11،ص 45.

15.همان،ج 9،ص 146.

16.همان،ج 11،ص 31.

17.امام خمينى،كتاب البيع، (چاپ اسماعيليان) ،ج 2،ص 460.

18.نهج البلاغة (فيض الاسلام) ،نامه 67.

19.آيات 97،مائده،25 حج،96 آل عمران،125 و 159 بقره مطالعه شود.

20.خط امام،كلام امام،ج 2،ص 105 (8/10/58) .

21.صحيفه نور،ج 9،ص 137 (25/6/58) .

22.همان،ج 9،ص 204 (4/7/58) .

23.همان،ج 9،ص 223 (7/7/58) .

24.پيام حج امام در 15 شهريور 60.

25.صحيفه نور،ج 9،ص 221،پيام امام به مناسبت روز عرفه (30/8/57) .

26.خط امام،كلام امام،ج 1،ص 65 (ذيحجه 1390 هجرى قمرى) .

27.صحيفه نور،ج 8،ص 264 (2/6/58) .

28.صحيفه نور،ج 9،ص 176 (29/6/58) .