حق،در قامتحقپرستان جلوه مىكند.
حق،با ايثار و فداكارى حقجويان،ماندگار مىشود.
حق،با تلاش و باطل ستيزى حق طلبان،بر كرسى مىنشيند.
و...«زيارت»،گامى است در اين باره.
زيارت،با امامان شيعه و اهل بيت پيامبر پيوند دارد.و ماجراهاى ائمه و حيات سياسى و اجتماعيشان و برخوردهاى فكرى و فقهيشان،همه و همه-همچنان كه قبلا هم اشاره شد-تقابل«حق»و باطل بود.
جريان«اسلام»و«ضد اسلام»،در«خط ائمه»و«خط امويان و عباسيان»با هم در تعارض دائمى بود و اين تقابل،به شكلهاى مختلف و در زمينههاى گوناگون وجود داشت.
ائمه،تجسم خط راستين اسلام بودند و قدرتهاى حاكم زمانشان،مدعيان دروغين اسلام.
در اين راه و در دفاع از حق و قرآن و تبيين مكتب و تحقق بخشيدن به احكام متعالى اسلام، به همان شدت و حدت و نستوهى و استوارى،كه از سوى امامان،حماسه آفريده مىشد و فداكارىهايى كم نظير به عمل مىآمد و خون داده مىشد و رنجها و مشقتهاى جسمى و روحى و محدوديتها و ابتلائات تحملمىشد،از سوى قدرتمندان حاكم هم،براى توجيه خود كامگى و ادامه سلطه و مشروعيتبخشيدن به كارها و سياستهايشان،دستاويزهايى به كار گرفته مىشد و با استفاده از شيوههاى گوناگون،در قالب مذهب،سعى مىكردند كه جناح حق و خط ائمه را لوث كنند و چهرههاى تابناك اسلام را پنهان سازند و فروغ هميشه تابان حق را،كه از پس صدها ابر و غبار و شبهه و ابهامهاى دشمن آفريده،نور مىافشاند،خاموش كنند.
اين تلاش،از هر دو سوى،به شكلهاى خاص ادامه داشت.
يكى از محورهاى اساسى تعاليم و تلاشهاى ائمه شيعه،احياى حق و زنده نگه داشتن آن حماسهها و فروزان داشتن آن مشعلها و يادآورى آن يادهاى عزيز و خاطرههاى ارجمند صحنههاى حق طلبى و ايثارگرى و فداكارى خالصانه در راه قرآن و دين خدا بود.
تبيين حق و بيان معارف دين و نيز مبارزه با سياست كتمان فضايل و تحريف و مسخ حقايق و وارونه نشان دادن چهرهها و تعليمات مكتب،كه از سوى حاكمان مستبد و واليان فاسد و فاسق اموى و عباسى رايجبود،استراتژى و برنامه اصولى ائمه بود و در اين راستا،از شيوهها و شعارها و تاكتيكهاى متناسب با هر زمان و محيط و شرايط اجتماعى،بهره مىگرفتند.
از طريق بيان حديث،حمايت از شاعران موضعدار و متعهد،توصيه به مدح اهل بيت و مرثيه شهيدان مظلوم خاندان پيامبر،گريه و عزادارى،زيارت،نقل روايت و ثبت و درج گفتار ائمه و رابطه داشتن با اهل بيت و تجديد ديدارها و تحكيم ميثاقها و...استفاده مىشد تا آن«خط»زنده بماند و آن«مشعل»فروزانتر گردد.
اهميت كار ادبى و شعرى و مراسم و شعارها و تعظيم شعاير و تبيين حق و رفتن به زيارت و... وقتى بيشتر آشكار مىشود كه وضعيت اجتماعى عصر ائمه از جهتخفقان و سانسور و تضييقات معلوم گردد.
البته بيان اين نكات در مبحث«زيارت»،از اهميتشعاير شيعى و فلسفه زيارت و تاثيرات«احياء»در دورههاى بعد نمىكاهد.چرا كه خط مشى ظالمان و پيروان باطل هميشه در اين مسير بوده و تداوم داشته است.اكنون هم به شكلهاى جديدترى براى امامان شيعه و مناديان حق و جلوههاى عدالت و منابع شور و شعور و سرمايههاى الهام و حركت،همان مزاحمتها و فشارها و محدوديتها را پديد مىآورند.الآن هم خط على،مورد هجوم امويان اين عصر است،اكنون نيز فرهنگ اهل بيت،در قلمرو حاكميت منصورها و حجاجها و معاويهها و متوكلهاى اين عصر،قاچاق است.امروز هم عدالت،مظلوم است...
پس براى نسل امروز و فردا و هميشه تاريخ و در همه جا،احياى آن يادها و يادآورى آن عظمتها و ارزشها و تبليغ آن اهداف و آرمانها،مفيد و داراى نقش مثبت و سازنده است.
پس،امروز هم روز«زيارت»است...
و...بايد«زاير»شد و زيارت را خواند و فهميد و عاشقانه به زيارت مزار«اولياء الله»رفت.
هرگز عملى را نبايد بريده از پيرامون و مجرد از محيط و شرايط بررسى كرد.
ارزش هر عمل،با مسائل جنبى،با انگيزه و نيت،با ميزان تاثير آن در خود و ديگران،با اندازه بصيرت و معرفت صاحب عمل،با بجا و بموقع بودن عمل،...بى رابطه نيست.
زيارت نيز اينگونه بايد مورد ارزيابى قرار گيرد.
«زيارت»،سنتى است كه در بستر«زمان»جريان پيدا مىكند و بامسائل جامعه و جو حاكم و شرايط محيط و...مرتبط است.پس براى درك ارزش و عظمت زيارت و فلسفه سياسى و اجتماعى آن و راز تاكيد فراوان ائمه بر اين مسئله،بايد با فضاى سياسى-اجتماعى آن عصر آشنا شد. (اينها غير از ابعاد تربيتى و معارف ديگرى است كه در زيارت است و بعدا جداگانه مورد بحث قرار خواهد گرفت) .
معاويه با تمام نيرو در جهت پوشاندن فضايل اهل بيت مىكوشيد و تلاش مىكرد كه آنچه از پيامبر در فضيلت آنان روايتشده است،مطرح نگردد.به عنوان نمونه به اين ماجرا توجه كنيد:
يك سال پس از صلح با امام حسن (ع) ،معاويه به زيارت حج رفته بود.در آنجا بر گروهى گذر كرد و همه به عنوان احترام برخاستند ولى ابن عباس (1) بلند نشد.
معاويه گفت:ابن عباس!چرا بلند نشدى؟
پس از يك سرى گفتگو پيرامون ماجراى قتل عثمان و...معاويه كه از دادن جواب منطقى به سخنان ابن عباس درمانده بود،گفت:
ما به همه آفاق نوشتهايم و از ذكر مناقب على و خاندان او نهى كردهايم.پس،اى ابن عباس! زبانت را نگه دار...
ابن عباس:آيا ما را از خواندن قرآن نهى مىكنى؟!
معاويه:خير.
ابن عباس:پس،از بيان تاويل آيات،نهى مىكنى؟
معاويه:آرى.
ابن عباس:پس قرآن بخوانيم و نپرسيم كه مقصود خدا چيست؟معاويه:آرى.
ابن عباس:پس،آيا كدام يك از اين دو كار،لازمتر است؟خواندن قرآن؟يا عمل كردن به آن؟
معاويه:عمل كردن به آن.
ابن عباس:پس تا ندانيم كه مقصود خداوند از آنچه نازل كرده چيست،چگونه عمل كنيم؟
معاويه:از كسانى بپرس كه قرآن را بغير از اينگونه كه تو تاويل مىكنى تاويل كنند.
ابن عباس:قرآن بر دودمان ما نازل شده است.آيا معنايش را از«آل ابو سفيان»بپرسيم؟
معاويه:قرآن بخوانيد ولى آنچه را كه خداوند درباره شما نازل كرده و پيامبر آن را در ضيلتشما دانسته،روايت و نقل نكنيد و جز اين هر چه مىخواهيد روايت كنيد.
اينجا بود كه ابن عباس،در حالى كه معاويه را مسخره مىكرد،آيه «يريدون ان يطفؤوا نور الله... » (توبه،32) را خواند و معاويه بر سرش فرياد كشيد كه:«...زبانت را ببند!...اگر هم چيزى مىگويى پنهانى نقل كن،نه آشكارا.» (2)
اين برخورد،نشاندهنده سياست امويان در مورد به انزوا كشاندن اهل بيت و پوشاندن فضايل آنهاست.و كلا خلفا نسبتبه ائمه و علويون و اولاد فاطمه (ع) دو گونه فعاليتحذفى داشتند:
1.مبارزه فرهنگى-تبليغى، 2.مبارزه فيزيكى و كشتار و حبس و حصر.بخشنامه سراسرى معاويه،مبنى بر ممنوعيتبيان فضايل آل على و جلوگيرى از تاويل و تبيين آياتى كه در مدح خاندان پيامبر و ائمه نازل شده بود،يكى از اين شيوههاى كتمان و حق پوشى بود.
به نمونه ديگر توجه كنيد:
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود،از طبرى نقل مىكند:
«...حجاج و كسانى كه او را به حكومت گماشته بودند-همچون عبد الملك و وليد و فرعونهاى ديگر بنى اميه كه قبل از اينها بودند-بيشتر از جلوگيرى از قرائت ابن مسعود و ابى،تاكيدى بر پوشاندن و مخفى نگاه داشتن نيكىها و فضايل على (ع) و فرزندان و شيعيان و پيروانش داشتند و مىكوشيدند تا آنها را از چشمها بيندازند و در نظر مردم،آنها را بىارزش جلوه دهند.زيرا روش قرائت ابن مسعود،و چنين كارها هرگز ضررى به آنها نمىرساند و موجب زوال حكومتشان و تباه شدن كارشان نمىشد.اما مشهور شدن و گسترش فضايل على (ع) و فرزندانش و روشن شدن ارزشها و نيكىهاى آنان بود كه باعث رسوايى و آشكار شدن حال و در نتيجه هلاكت و نابودى و زوال آنگونه حاكمان مىشد و سبب مىگشت كه احكام و قوانين قرآن كه دور افكنده و كنارش نهاده بودند بر آنان تسلط يابد و چيره شود.
از اين جهتبا اصرار و حرص هر چه تمام و كوشش پيگير،فضايل آنان را پنهان مىداشتند و مردم را نيز بر پنهان داشتن و كتمان و پوشاندن آن فضايل وا مىداشتند.ولى خداوند چنان خواسته بود كه عليرغم آن همه تلاش خصمانه،كار على و فرزندان پاكش و فضايلشان بيشتر نور مىداد و مىدرخشيد و محبت آنان در دلها افزونتر مىگشت و يادشان بيشتر رواج پيدا مىكرد و گسترده مىشد و حجتها و برهانهاى آنان روشنتر و قوىتر مىگشت و فضل و مقامشان والاتر مىشد.تا آنجا كه على و فرزندانش،با اهانتهاى آنان،عزيز و محبوب شدند و با كشتن و ميراندنشان زنده گشتند و هر شرى را كه نسبتبه آنان در سر مىپروراندند و عملى مىساختند تبديل به نيكىو خير مىشد.تا آنجا كه از فضايل و برترىها و سوابق درخشان آنان تا حد بسيارى به دست ما رسيده كه هرگز ديگران به مرز آن نمىرسيدند...و اگر نبود اينكه ارزشهاى انسانى و فضايل على (ع) و فرزندانش همچون«قبله»مشهور بود و همچون سنتهاى محفوظ،فراوان بود،با آن شرايط و حق پوشيهايى كه ذكر شد،در روزگار،حتى يك سخن هم از آنان به دست ما نمىرسيد...» (3)
اهميت اين نقل قول مفصل،بيشتر در آن بود كه از قول شارح معتزلى مذهب نهج البلاغه، يعنى ابن ابى الحديد نقل شده است نه ديگران.
در زمان بنى عباس نيز اين گونه سياستها رايجبود.حتى با جذب اديبان و خريدن شاعران دنيا طلب،آنان را وادار مىكردند كه در مدح و ستايش خلفا و در مذمت و بدگويى و انتقاد از آل على (ع) شعر بگويند و براى سرودههاى خود،جايزه وصله دريافت نمايند. (4)
اين برنامه تا آنجا گسترش يافته بود كه عدهاى نه چندان كم از شاعران براى دريافت جوايز فراوان و رسيدن به مال و مقام و تقرب به دستگاه خلفا،بخصوص در زمان هارون الرشيد،به ادبيات فروشى مشغول بودند و گوهر شعر را به پاى سفلگانى همچون هارون مىريختند و با بدگويى از آل البيت،و حتى حضرت زهرا (ع) به درهم و دينار مىرسيدند. (5)
امام موسى بن جعفر (ع) چرا سالها در زندان هارون الرشيد به سر برد؟جز براى اينكه از دسترس مردم دور باشد؟
امام رضا (ع) چرا مورد كينه و حسد مامون بود و حتى مامون اجازه ندادكه نماز عيد را به پايان برساند و از نيمه راه بازگرداند؟جز براى وحشت از اينكه ديدهها و توجهها به سوى امام جلب مىگردد و اين براى حكومت مامون خطرناك است؟!
وقتى آوازه علمى و فضايل امام رضا (ع) گسترده شد و علما از هر سو براى آموختن معارف دين به حضورش مىشتافتند،محبت آن حضرت در دلها جاى گرفت و پيوند قلبى مردم با او استوار مىشد.اين خبرها وقتى به مامون گزارش داده شد،كينهاش نسبتبه امام افزونتر گشت و به محمد بن عمرو طوسى دستور داد كه مردم را از پيرامون آن حضرت طرد كرده و از حضورشان در مجلس آن امام،جلوگيرى كند...» (6)
بر شمردن فضاحتها و جنايتهاى امويان و عباسيان،در اين مختصر نمىگنجد.
كتابى قطور و مفصل بايد نوشت-كه كتابها نوشتهاند-تا گوشهاى از آن را نشان داد.
قتل عامهايى كه كردند،زندانهاى مخوف،حبسها و تبعيدها و شكنجههايى كه كردند، امامهاى شيعه را كه كشتند،علويون را كه به دار آويخته و به تيغ سپرده و به زندان افكندند،... زيادتر از آن است كه بتوان بر شمرد.
آن همه از سادات حسنى و فرزندان امام مجتبى (ع) كه در عهد منصور دوانقى در محبسها و زير ديوارها به شهادت رسيدند، (7)
آن شصتسيد علوى كه در عهد هارون الرشيد به دستحميد بن قحطبهدر يك خانه قتل عام شدند، (8)
علويونى كه در دوره هارون،از بغداد به يثرب تبعيد شدند و با حكومتيافتن او،وحشت و هراس علويان را فرا گرفت و براى مصون ماندن از خشم و شمشير و زندان هارون،به صورت ناشناس در آبادىها و شهرها پراكنده شدند... (9) چيزى نيست كه از حافظه تاريخ،فراموش شده باشد.
ابن زياد در دوره حكومت معاويه،شيعيان كوفه را مىشناخت و دنبال آنان مىگشت و زير هر سنگ و كلوخى مىيافت،مىكشت.همه را به هراس افكند.دستها و پاها را بريد.شيعه را بر شاخههاى نخل،حلق آويز كرد.چشمها را كور نمود،افراد را طرد و تبعيد نمود،تا آنجا كه در عراق،چهره برجسته و مشهورى از شيعيان نماند،مگر اينكه همه را يا تبعيد كرد يا كشت،يا به دار آويخت،يا به زندان افكند. (10)
مظلوميت آل على را بايد از زبان خودشان شنيد.
امامان ما،خود شاهد صادق آن دوره و راوى رنجهاى بزرگ آن عصر بودند.خوب است كه ترسيمى از آن دوره را از زبان امام محمد باقر (ع) بشنويم كه گزارشگر دقيق از اوضاع زمان خويش است.
آن حضرت مىفرمايد:
«...ما همچنان در روزگار بنى اميه مورد اهانت و خوارى و تبعيد و فشار و محروميت و كشتار و ترس قرار مىگرفتيم و بر خونهاى خود و خون دوستانمان ايمن نبوديم.دروغپردازان و منكران،با دروغهايشان،و انكارحقمان،به رؤساى خويش تقرب مىجستند و از اين طريق به قاضيان بد كردار و كارگزاران زشت رفتار،در هر شهرى نزديك مىشدند،براى آنان حديثهاى دروغ و جعلى نقل مىكردند،آنچه را كه ما نگفته و نكردهايم بر مردم نقل مىكردند تا مردم را نسبتبه ما دشمن و كين توز سازند.اوج و نهايت اين شيوهها در زمان معاويه و پس از شهادت امام مجتبى (ع) بود.در آن دوره،پيروان ما را در هر شهرى مىكشتند و بر اساس گمان و تهمت،دستها و پاها را مىبريدند و هر كس كه به عنوان داشتن رابط و دوستى و تمايل سبتبه ما ياد مىشد به زندان مىافتاد.يا اموالش به تاراج مىرفت و خانهاش ويران مىشد...
زمانه همچنان رو به شدت بود تا زمان عبيد الله بن زياد،كشنده حسين بن على (ع) .
در دوره حكومتحجاج در كوفه،شيعيان را مىكشت و با هر گمان و تهمتى دستگير مىكرد. اگر به مردى زنديق يا كافر مىگفتند،نزد او بهتر از آن بود كه بگويند شيعه است!در اين عصر، مردم با بغض و دشمنى على (ع) و دوستى كردن با دشمنان على و دشمنى كردن با دوستداران على،به دستگاه حكومتى تقرب مىيافتند...» (11)
پس از آنان بنى عباس نيز همين خط را ادامه دادند و براى سركوبى جناح بر حق اهل بيت و در انزوا قرار دادن آنان،جلوى هر گونه بيان حقى را مىگرفتند و زبان آزادگان را مىبريدند و لبهاى حقگو را مىدوختند و حاميان اهل بيت و ائمه را يا منزوى مىساختند يا به قتل مىرساندند يا تبعيد و حبس مىكردند.
سيد حميرى،شاعر اهل بيت،به خاطر شعرهايش،از سوى سوار،قاضىبصره،به زندان افتاد. (12)
كميت،شاعر انقلابى شيعه،به خاطر اشعار موضعدارش كه از حق ائمه دفاع مىكرد و فجايع امويان را افشا مىنمود،از سوى هشام بن عبد الملك به زندان افكنده شد. (13)
حجر بن عدى و ياران انقلابيش در زمان معاويه دستگير شده و به شهادت رسيدند و يكى از همرزمانش به نام صيفى بن فسيل به خاطر امتناع از دشنام دادن به امير المؤمنين (ع) -كه خواسته معاويه بود-با غل و زنجير به زندان افتاد و پس از چندى به شهادت رسيد. (14)
عمرو بن زراره از اهل كوفه،كه از مناديان و داعيان به حكومتحقه على (ع) بود،با گزارش وليد و در زمان عثمان،به دمشق تبعيد شد. (15)
در ايام حكومت زياد در كوفه،برادر و فرزندان و همسر سعد بن سرح كه از شيعيان على (ع) بود،دستگير و زندانى شدند و اموالش گرفته و خانهاش خراب شد. (16)
با اين وضع،چه بايد كرد؟
در اين عصر خفقان،ائمه شيعه چه مىتوانند بكنند؟
جز آنكه با هر وسيلهاى و با استفاده از هر مناسبتى و به شكلهاى گوناگون،در جهتبيرون آمدن«جبهه حق»از اين انزوا بكوشند؟!
جز آنكه پردههاى غفلت و بى خبرى را بدرند؟
جز آنكه با سلاح شعر و با حربه اشك،دلير مردانى را به ميدانبفرستند تا نقابها را كنار بزنند و مظلوميتها را نشان دهند؟
جز آنكه با تاكيد بر سنت«زيارت»،گامى در ابطال دسيسههاى قدرتمندان در جهتبه فراموشى سپردن ارزشهاى والا و چهرههاى پاك،بردارند؟
«تماميتحج،ديدار امام است» (امام باقر عليه السلام)
محور كلام،«زيارت»است و نقش زيارت،و مزار و انگيزهها و هدفها.
در مسئله ترويج و احياى فرهنگ اهل بيت (ع) از جمله سنگرها و پايگاههايى كه مىتوانست-و بايد-نقش عظيم و سرنوشتسازى داشته باشد،«حج»و زيارت خانه خدا بود.
اعتقاد داشتن به امامت ائمه معصوم،و التزام به رهبرى آنان،در همه ابعاد مكتب و فروع دين، نقش اساسى دارد و مسائل اسلام،تنها در ارتباط با امامت،و اعتقاد به رهبرى و ولايت امام معصوم يا جانشينان اوست كه در جهت صحيح خويش،سير مىكند،ولى از اين ميان،به فريضه بزرگ«حج»مىپردازيم كه با بحث«زيارت»،تناسب و پيوند دارد و«مكه»،خود،يكى از زيارتگاههاى بزرگ اسلامى است و كعبه مقدس و حرم خدا و رسول،از مزارهاى بسيار شريف و پر ارج،در نظر همه مذاهب و فرقههاى اسلامى و مليتهاى مختلف اين«امت عظيم»است. امام و ولى خداست كه مىتواند با دادن جهت صحيح به حج،اين تجمع بى نظير و كنگره عظيم سالانه را به كانونى فعال،در جهت هدايت و وحدت مسلمين و اتحاد قوا و صفوف و قلوب،در برابر دشمن،تبديل كند و از آن،مركزيتى براى رشد فرهنگ دينى و تعليمات اسلام پديد آورد.
رهبر انقلاب،حضرت امام خمينى،در مورد ابعاد سياسى و اجتماعى عباداتى همچون«نماز»و«حج»كه مربوط به زندگى دنيوى انسانهاست،مىفرمايد:
«...مسلمانان،از جهات اجتماعى-سياسى اين عبادات،غافل شدهاند و بخصوص در اجتماع حج،كه مهبط وحى و خاستگاه اسلام است از بركات اين تجمع،متاسفانه غافلاند.اجتماعى كه شارع مقدس اسلام،به آسانى و به صورتى فراهم كرده كه براى ملتها و دولتهاى ديگر،جز با تلاشى بزرگ و صرف بودجهاى هنگفت،امكان پذير نيست.و اگر مسلمين رشد سياسى-اجتماعى داشتند،از راه تبادل افكار و تفاهم و انديشيدن در نيازهاى سياسى-اجتماعى و قوانين اقتصادى و حقوقى و اجتماعى و سياسى به حل بسيارى از مشكلات و مسائل مورد ابتلاى خود موفق مىشدند و آنگاه،ديده مىشد كه اسلام،بر خلاف تصور بسيارى از جوانان و بلكه پير مردان اسلام،كه تحت تاثير تبليغات شوم و مسموم و مستمر بيگانه و عمالشان در طول تاريخ،قرار گرفتهاند،تنها در عبادت و اخلاق،خلاصه نمىشود.اين تبليغات دامنهدار اجانب،براى آن بوده است كه اسلام و منتسبين به اسلام را از چشم جوانان و دانشجويان علوم جديد،بيندازند...» (17)
حج،تنها يك عبادت نيست كه به هر صورت،انجام گيرد.فلسفه واهداف اين مناسك مهم،اگر درستشناخته و پيگيرى و پياده شود،آنگاه،«ادا»شده است.در حج،مهم،«اقامه»آن است.بر پا داشتن!
سفارش امير المؤمنين (ع) به قثم بن عباس كه از طرف آن حضرت،حكمفرماى مكه بود،اين است كه:
«فاقم للناس الحج و ذكرهم بايام الله» (18)
(حج را براى مردم بر پاى دار،و«ايام الله»را به آنان ياد آورى كن)ياد آورى و احياى ايام الله،در كنار اقامه حج و برپايى اين مراسم بيان شده است.توجه به سازندگى اين دو كار،مهم است.
پس روح حج،امامت است و اين عبادت،تنها در پيوند با رهبرى است كه سياست صحيح قرآن را پياده خواهد كرد و كعبه،«قياما للناس»خواهد شد و منافع و سودهاى عظيم اين فريضه الهى،عايد مسلمانان خواهد گشت.» (19)
پيش از پرداختن به اصل مسئله پيوند«حج»با«امامت»،نگاهى به بعد سياسى حجبيفكنيم.
تصور نشود كه هدف،صرفا برداشتسياسى از حج است و حج را فقط از«زاويه سياست»مىبينيم و مىشناسيم.خير،كه حج،بيش از هر چيز،درونمايه توحيدى و تاثير تربيتى و عرفانى و آموزش اطاعت و تعبد دارد،و باز آفرينى خاطره ابراهيم بتشكن،و عشق و اخلاص و ايثار او در راه خداست و حضور،در كلاسى است كه انبياى بزرگ و اولياء الله،آموزگار آن هستند،عامل تقويت تقوا و ايمان و مبارزه با نفسانيت و هوا پرستى و خودخواهى و غرور و تكبر و دنيا دوستى است.اين بحث،در جاى خود مسلم است.
ليكن بعد سياسى اين اجتماع عظيم،بخصوص در رابطه با رهبرى،نبايد مورد غفلت قرار گيرد.كه اگر حج فاقد اين بعد باشد،آن سود لازم را نخواهد داشت و نيروى عظيمى كه در حج متمركز و متبلور مىشود،هدر و هرز خواهد رفت.
در اين باره بهتر است قسمتهايى از سخنان امام امت را نقل كنيم،تا به بحث اصلى خويش برسيم.چرا كه كلام امام،امام كلامهاست و سخن او نيز،همچون خودش،حجت و سند و معيار و ميزان است.
امام،در بعد سياسى فريضه حج مىفرمايد:
«اين مكه،اين مشعر،اين منى،اين عرفات،همهاش يك مسئله سياسى است.ممكن است عبادت باشد.در عباداتش هم سياست است.سياست هم عبادت است.» (20)
«مجتمع،هم يك مجتمع سياسى است كه بايد اشخاص كه از اطراف مىروند،از ممالك مختلف مىروند،مسائل را با هم طرح بكنند،مسائل مسلمين را طرح بكنند...» (21)
«...اجتماع حج،از امور بسيار سياسى اسلام است كه تمام طبقات مستطيع،كه هر جاى ايران اسلامى هستند،هر جاى ممالك اسلامى هستند،جمع شوند،در هر سال در يك محلى،...اين اجتماعات،اجتماعات سياسى است،اجتماعى است،بايد در اين اجتماعات،گويندگان، نويسندگان همه بلاد مسلمين در آنجا مسائل اسلام را،مسائل بلاد مسلمين را،گرفتاريهايى كه دارند...بايد چه كنند.» (22)
«...جهات سياسى زياد در اجتماعات،جماعات و جمعات و خصوصااجتماع گرانبهاى حج مىباشد كه از آن جمله،اطلاع بر گرفتارىهاى اساسى و سياسى اسلام و مسلمين است،كه با گردهمايى روحانيون و روشنفكران و متعهدان زاير بيت الله الحرام ممكن است طرح،و با مشورت،از راه حلها مطلع،و در بازگشتبه كشورهاى اسلامى،در مجتمعهاى عمومى گزارش داده و در رفع آنها كوشا شوند...» (23)
امام امت،ضمن راهنمايىهايى كه در جهت اهداف و محتواى سياسى حج دارد،در تبيين اينكه از حج چه استفادههاى تبليغى و سياسى-اجتماعى مىتوان برد،مىفرمايد:
«...بايد در اين اجتماع عظيم الهى كه هيچ قدرتى جز قدرت لا يزال خداوند،نمىتواند آن را فراهم كند،مسلمانان به بررسى مشكلات عمومى مسلمين پرداخته و در راه رفع آنها با مشورت همگان،كوشش كنند...» (24)
و خطاب به حاضران آن ميقات عظيم و كنگره شكوهمند،مىگويد:
«...همه شما،اى زايران بزرگوار بيت الله الحرام،كه از چهار سوى عالم،به طرف خانه خدا، مركز توحيد و محل وحى،و مقام ابراهيم و محمد،اين دو ابر مرد بتشكن و پرخاشگر بر مستكبرين شتافتيد،...حال،بشناسيد اين مشاعر بزرگ را،و مجهز شويد از مركز بتشكنى، ×براى شكستن بتهاى بزرگ كه به صورت قدرتهاى شيطانى و چپاولگران آدمخوار در آمدهاند و از اين قدرتهاى تهى از ايمان نهراسيد و با اتكال به خداى بزرگ،در اين مواقف عظيمه،پيمان اتحاد و اتفاق در مقابل جنود شرك و شيطنتببنديد...» (25)
الله اكبر...الله اكبر...شگفتسخنى است و بزرگ پيامى!
راستى وقتى كه فقيهى بزرگوار و آگاه و بيدار،اينگونه ابراهيموار،تبر برداشته و به جان بتهاى پوشالى قرن افتاده باشد،حج هم در مسير خود،هدايتگر افكار و مؤلف قلوب خواهد شد... الحمد لله،بر اين نعمت عظمى.
اين،خود يكى از نمونههاى امامت و رهبرى اصيل،در شئون اسلامى-و از جمله حج-است كه خدا بر ما منت نهاده است.
باز هم بشنويم از زبان اين هادى امت،كه زلال معارف دين است:
«...بر دانشمندانى كه در اين اجتماع،شركت مىكنند-از هر كشورى كه هستند-لازم ستبراى بيدارى ملتها،بيانيههاى مستدلى با تبادل نظر صادر كرده،در محيط وحى،بين جامعه مسلمين توزيع نمايند.» (26)
و كلام اوست كه:
«...از همه بالاتر،در هر سال يك مرتبه اجتماع در حج كه از همه بلاد اسلامى،اشخاصى كه مستطيع هستند،واجب شده استبر آنها كه مجتمع شوند.و بايد در آنجا مسائل اسلام،در آن مواقفى كه در حج هست،در عرفات،بخصوص در منى،و بعد در خود مكه مكرمه،و بعد در حرم رسول اكرم،اين مواقفى كه در آنجا هست،در آنجا مردم مطلع بشوند از اوضاع مملكت و از اوضاع تمام كشورهاى اسلامى،و در آنجا بالحقيقه،يك مجلس عالى است و يك اجتماع عالى براى بررسى تمام اوضاع تمام كشورهاى اسلامى.» (27)
حضرت امام،در پيام ديگرى،وظايف حجاج را بيان فرموده است.از جمله اينكه:
«...بر دانشمندان و معممين لازم است مسائل اساسى سياسى و اجتماعى خود را با ديگر برادران در ميان بگذارند و در رفع آن،طرحهائى تهيه كنند.» (28)
پىنوشتها:
1.عبد الله بن عباس،صحابى معروف پيامبر و شاگرد بر جسته على (ع) و قرآن شناس و مفسر بزرگ اسلام.
2.باقر شريف القرشى،حياة الامام الحسن،ج 2،ص 349 و بحار الانوار،ج 44،ص 124.
3.شرح ابن ابى الحديد،ج 13،ص 223.
4.شيعه و زمامداران خودسر،ص 163.
5.باقر شريف القرشى،حياة الامام موسى بن جعفر،ج 2،ص 81.
6.همان،ج 2،ص 393.
7.شيعه و زمامداران خودسر،ص 170.
8.همان،ص 181. (برخى اين واقعه را مربوط به دوره منصور دانستهاند.)
9.حياة الامام موسى بن جعفر،ج 2،ص 75.
10.بحار الانوار،ج 44،ص 125.
11.الغدير،ج 1،ص 48 (از مقدمه چاپ چهارم) و نيز محمد حسين المظفرى،تاريخ الشيعه، صص 41-35.
12 و 13.الغدير،ج 2،ص 218 و ص 194.
14.همان،ج 11،ص 45.
15.همان،ج 9،ص 146.
16.همان،ج 11،ص 31.
17.امام خمينى،كتاب البيع، (چاپ اسماعيليان) ،ج 2،ص 460.
18.نهج البلاغة (فيض الاسلام) ،نامه 67.
19.آيات 97،مائده،25 حج،96 آل عمران،125 و 159 بقره مطالعه شود.
20.خط امام،كلام امام،ج 2،ص 105 (8/10/58) .
21.صحيفه نور،ج 9،ص 137 (25/6/58) .
22.همان،ج 9،ص 204 (4/7/58) .
23.همان،ج 9،ص 223 (7/7/58) .
24.پيام حج امام در 15 شهريور 60.
25.صحيفه نور،ج 9،ص 221،پيام امام به مناسبت روز عرفه (30/8/57) .
26.خط امام،كلام امام،ج 1،ص 65 (ذيحجه 1390 هجرى قمرى) .
27.صحيفه نور،ج 8،ص 264 (2/6/58) .
28.صحيفه نور،ج 9،ص 176 (29/6/58) .