مزارهاى مدينه

گر چه هدف از بحث ما در اين نوشته،خود زيارت و فلسفه و سازندگى‏هاى آن است نه تاريخچه مزارها و نه جغرافياى شهرهاى زيارتى،ليكن دانستن اين خصوصيات،در بهره‏ورى از زيارت مؤثرتر است و آنكه براى زيارت به مدينه يا هر شهر مقدس ديگر مى‏رود،اگر بداند كه در آنجا چه كسانى مدفون‏اند و چه گوهرهاى تابناكى در زير خاك خفته‏اند و چه خورشيدهاى الهام بخشى به فروغ افشانى در اعصار و قرون و براى نسلها مشغول‏اند،سود بيشترى از زيارت خواهد برد.

در مدينه،غير از حرم خود پيامبر كه مدفن آن وجود پاك و آن در يكتاى وجود است،و غير از قبر بى‏نشان حضرت فاطمه (ع) كه به قول معروف و مشهور،در همان‏«روضه نبوى‏»است، قبرستان بقيع وجود دارد.قداست و حرمت اين مزارها و مشاهد،نزد هر مسلمان قدر شناس و اهل معرفت همچنان باقى است.

در قبرستان بقيع،غير از مزار و مدفن ساده و غريب چهار امام معصوم شيعه (امام حسن مجتبى،امام زين العابدين،امام باقر و امام صادق عليهم السلام) قبر اين چهره‏هاى گرامى نيز وجود دارد:

عبد الله،پدر پيامبر عباس،عموى پيامبر ابراهيم،پسر پيامبر صفيه،عمه پيامبر زينب و ام كلثوم و رقيه،دختران پيامبر فاطمه زهرا (طبق بعضى نقلها) حليمه سعديه،دايه پيامبر فاطمه بنت اسد،مادر امير المؤمنين عقيل،برادر امير المؤمنين تعدادى از همسران رسول خدا،

تعدادى از صحابه و تابعين،همچون مقداد،جابر بن عبد الله انصارى،مالك اشتر،عثمان بن مظعون،سعد بن معاذ،ابن مسعود،محمد حنفيه و... (1)

و بقيع،همچنان غريبانه،زير تابش خورشيد قرار گرفته است.

بقيع ما نشانش بى نشانى است بقيع ما گلستان نهانى است درون شب در اين گلزار خاموش چراغش نور ماه آسمانى است بقيع دلخراش ما در اينجاست قبور اولياى ما،در اينجاست درونش قبر بى‏نام و نشانهاست كه مى‏گويند آنجا قبر«زهرا»است

در اطراف مدينه،در«ربذه‏»،قبر ابوذر غفارى است،آن صحابى پاكباز شهيد،و در جاى ديگر مدفن محمد نفس زكيه است.

در كنار كوه احد،آنجا كه جنگ معروف پيامبر با مشركين اتفاق افتاد،شخصيتهاى بارزى چون حمزه سيد الشهداء،عبد الله بن جحش،مصعب بن عمير،حارث بن انس،رفاعه،حنظله و شهداى ديگر احد-كه تعدادشان به هفتاد مى‏رسد-مدفون‏اند.

در احاديث ما،هنگام زيارت مدينه به ديدار اين آثار و نشانها دستور داده شده است.

در حديثى امام صادق (ع) به يكى از اصحاب مى‏فرمايد:در مدينه،از مسجد«قبا»شروع كن،در آن نماز و دعا بخوان و در محل سكونت و نمازخانه پيامبر نماز بگزار.به سوى احد رفته و در مسجد آنجا نماز بخوان و بر مدفن حمزه بگذر و بر او سلام بده،بر قبور شهدا بگذر،كنار آنها ايستاده و بگو:«سلام بر اهل ديار.شما پيشاهنگ ماييد و ما به شما خواهيم پيوست...» (2)

زيارت قبور اولياى دين،هم از جنبه اخلاقى و تربيتى سازنده است و هم براى آخرتمان ذخيره جاويد است.

پيامبر اسلام فرموده است:«هر كس حسن بن على (ع) را در بقيع زيارت كند،گامش بر صراط استوار خواهد بود،آن روز كه قدمها مى‏لغزند...» (3)

بر درگه و آستان‏«احمد»

مران از در،كه مشتاق حضوريم از آن دردى كه دادى،ناصبوريم بفرما هر چه مى‏خواهى بجز صبر كه ما از وى دو صد فرسنگ دوريم

(اقبال لاهورى)

«قبه خضراء»كه بر مرقد پيامبر است،نگين درخشان مدينه است.

اعتبار و شرف مدينه به اين است كه حبيب خدا و رسول آخرين و شفيع امت در آن است.

گنبد سبز حرم،نشان آن معنويت و عرفان نبوى است كه جاذبه‏اش دلها را مى‏ربايد.

آرزوى ديرينه هر مسلمان و عشق برتر آحاد امت آن است كه روزى به زيارت آن مرقد پاك و آن تربت مبارك نايل شوند.

جلوه وجود آن حضرت،از وراى بيش از هزار و چهار صد سال مى‏درخشد و ديده‏ها را جذب و خردها را مدهوش و جانها را شيفته مى‏سازد.

زيارت آن پيامبر،فرض مسلمانى و شرط ادب و مقتضاى عقل و فرمان عشق است.

عده‏اى با ايجاد شكها و وسوسه‏ها و آشوبهاى فكرى،از مسائلى همچون زيارت انتقاد كرده و آن را با روح اسلام و توحيد،ناسازگار دانسته و از اين رهگذر به شيعه تاخته و تشيع‏زا متهم به افكار شرك آلود كرده‏اند.ولى جمعى از علماى شيعه با رد آن شبهه‏ها،پاسخهايى دندان شكن در دفاع از حق داده‏اند.چرا كه مقتضاى شرف و لازمه پاسدارى از ايمان و مرزبانى ارزشهاى والاى تشيع اين بوده است.

قهرمانان اين ميدان بسيارند كه يكى از چهره‏هاى درخشان و چيره دست اين صحنه،مرحوم علامه امينى است.

اين محقق مصلح و نويسنده بزرگ اسلام،مسئله را از نظر دليلهاى عقلى و نقلى و سندهاى حديثى و تاريخى اثبات كرده و سفارشهاى پيامبر را در باره زيارت و مشروعيت و استحباب آن بيان نموده و اين موضوع را از جهات گوناگون مورد بحث دقيق و عميق و علمى و گسترده و مستند قرار داده است.عناوين بحث مرحوم امينى در الغدير چنين است:

1.احاديث وارده در باره زيارت قبر پيامبر، 2.سخنانى از بزرگان و علماى مذاهب چهارگانه تسنن پيرامون زيارت قبر پيامبر، 3.آداب زيارت، 4.متن زيارتهايى براى پيامبر و دعا در كنار قبر مطهر وى، 5.تشويق به زيارت قبور و... (4)

اينجا به چند نمونه از احاديث فراوانى كه در مجموعه‏هاى حديثى شيعه و عامه نقل شده است اشاره مى‏كنيم:

پيامبر اسلام:«هر كس مرا يا يكى از ذريه‏ام را زيارت كند،من هم روز قيامت زيارتش كرده و از هراسهاى آن روز،نجاتش مى‏دهم‏». (5)

مرحوم صاحب جواهر،از اين حديث،استحباب زيارت غير معصومين رااز ذريه پيامبر استفاده نموده است (6) و در جاى ديگر هم گفته است:

«مستحب است زيارت صحابه برگزيده پيامبر،همچون سلمان فارسى در مداين و عمار ياسر در صفين و ابوذر در ربذه و حذيفه و همانند آنان و شهدا،خصوصا جعفر بن ابيطالب در«مؤته‏»، و قبر پيامبران،هر جا كه دفن شده‏اند...» (7) امام باقر (ع) :«زيارت قبر پيامبر،برابر با پاداش يك حج مقبول،همراه با پيامبر است‏» (8)

امام صادق (ع) :«زيارت قبر پيامبر و زيارت قبور شهدا و زيارت قبر حسين،برابر با حج مقبول در همراهى پيامبر است‏».

(زيارة قبر رسول الله و زيارة قبور الشهداء و زيارة قبر الحسين تعدل حجة مبرورة مع رسول الله) (9)

پيامبر اسلام (ص) :«يا على!هر كس مرا،يا تو را،يا دو فرزندت-حسن و حسين-را،در حال حياتمان يا پس از مرگمان زيارت كند،ضامن مى‏شوم كه او را از هول و وحشتهاى يامت‏خلاص كرده و در درجات خويش،همراه خود سازم‏». (10)

امام صادق (ع) :«در حرم پيامبر،برترين جايى كه نماز در آن خوانده شود،نزديك قبر است. هر گاه وارد مدينه شدى و به مسجد پيامبر رفتى،از قبر پيامبر شروع كن،بايست و بر پيامبر سلام بده و بر رسالت و بلاغ،بر او گواهى ده...» (11)

كه اين،تحكيم و تجديد ميثاق امت‏با پيامبر است.

ادب و آداب زيارت

از آداب ظاهرى و باطنى زيارت پيامبر و ائمه،سخن شهيد اول در دروس را نقل مى‏كنيم كه مرحوم علامه مجلسى نقل كرده است كه خلاصه آن چنين است:

«-قبل از ورود به زيارتگاه،غسل كردن و با طهارت بودن، -با لباسهاى پاكيزه و بوى خوش زيارت كردن، -آرام قدم برداشتن و با خضوع و خشوع آمدن، -بر درگاه حرم ايستادن و دعا خواندن و اجازه ورود خواستن و اگر رقت قلب حاصل شد،آنگاه وارد شدن، -در برابر ضريح ايستادن و زيارتنامه خواندن، -گونه راست و چپ صورت را بر ضريح نهادن و با تضرع،از خدا حاجت‏خواستن، -صاحب قبر را براى بر آمدن حاجت و رفع نياز،شفيع قرار دادن، -دو ركعت نماز زيارت خواندن و دعاهاى منقول را خواندن و تلاوت قرآن، -حضور قلب داشتن در تمام مراحل زيارت،و نيز توبه و استغفار و صدقه دادن به نيازمندان و تكريم خادمين مزار...» (12)

و خلاصه...خود را در محضر رسول الله ديدن و ادب شايسته مقام را دانستن و به كار گرفتن.

بى شك،همان آداب ظاهرى نيز به حصول توجه قلبى و ادب باطنى كمك مى‏كند و كيفيت زيارت كردن و جزئيات زيارت خواندن و كم و كيف اين تشرف و ديدار معنوى را نيز بايد از خود اولياى دين آموخت.

امام صادق (ع) به محمد بن مسلم-كه از اصحاب بزرگ اوست-چنين‏دستور العمل مى‏دهد:

«هر گاه به زيارت مرقد امير المؤمنين (ع) رفتى،غسل زيارت كن،پاكيزه‏ترين جامه‏هايت را بپوش،بوى خوش و عطريات استعمال كن،با آرامش و وقار،آرام آرام حركت كن،وقتى به‏«باب السلام‏»رسيدى،رو به قبله بايست و سه بار تكبير بگو،و آنگاه زيارت را بخوان...» (13)

و آنگاه متن زيارت،در كتب روايتى نقل شده است،كه فعلا از بحث ما جداست.

در مورد آداب باطنى و توجه پيدا كردن در زيارت حضرت،مرحوم نراقى توصيه مى‏كند:

«...در نجف،به خاطر آور كه اينجا«وادى السلام‏»و مجمع ارواح مؤمنان است و خداوند اينجا را جزء شريفترين مكانها قرار داده است و مدفن وصى پيامبر در اينجاست.همچنين مدفن آدم و نوح،در همين محل است...» (14)

خلاصه اينكه هنگام زيارت نجف،بايد توجه داشت كه اينجا تربت ابو تراب است و على (ع) ،آن جاودانه مرد در اينجا آرميده است.در اين صورت،دلى از سنگ مى‏بايد كه نلرزد و خاشع نشود، و ديده‏اى بى فيض بايد باشد تا اشگى از شوق نريزد،يا آهى از درد نكشد و داغ مظلوميت على (ع) ،او را غمگين نسازد.

آن كس كه به زيارت على (ع) مى‏آيد،بايد پاى پر آبله‏اش،هرگز خسته نگردد و در راه طلب، شب از روز باز نشناسد و رنج را بر راحت‏بگزيند و به‏اين ديار،با پاى سر بدود و با رهتوشه عشق سفر كند و در جوار اين تجليگاه فروغ ايزدى،رحل اقامت افكند.

از زبان بزرگان بياموزيم.

مرحوم شيخ بهائى نيز بيان جالب و دستور العمل خوبى دارد.وى،در يكى از سروده‏هاى مفصل خويش كه به عربى است،در مورد زاير آن حضرت و حضور قلبش و آگاهى به موقعيت زيارت،مى‏گويد:

«...خوشا آن كس كه او را يك بار زيارت كند.

اى سواره‏اى كه راههاى پر سنگلاخ و سوزان را مى‏پيمايى و دشتها و بيابانها را طى مى‏كنى، اگر خواستى كه خداى آسمان را خشنود كرده و پس از كوردلى،به رشد برسى و در روز تشنگى قيامت،از كوثر سيراب شوى،هر گاه در سير و سفر طولانى و دور و دراز خود،به آن ديار رسيدى و بر تربت على (ع) ايستادى و اظهار محبت نسبت‏به او كردى و ريسمان استوار الهى را ديدى و پس از سير شبانه‏ات،روياروى نجف قرار گرفتى،پس مخواب،مگر اندكى.

ره توشه و بارت را همان جا بر زمين بگذار و از آن خاك مگذر.

بر آستان او بمان و همچون گرفتارى دردمند و فروتن بايست و با انبوه مردم سير كن و غبار آن ديار را ببوى.

اگر مطيع فرمان خدايى او را خشنود كن كه محبت ائمه،فرضى است‏خدايى.از اين فريضه، پاداش خود را مضاعف گردان،در اين سرزمين چهره بر خاك بگذار...

وقتى به آن تربت رسيدى سلام كن و شيفته شيداى آن آستان باش.

قبر كسى را آنجا زيارت كن كه با والايى‏ها نمايان است.در آنجا نور را مى‏بينى كه فضا را آكنده است و شعاعش همه جا را فرا گرفته است.

اگر در زمانش حضور نداشتى،با گريه‏ات ياريش كن.

در حضور او بايست،فرمانش را اطاعت كن و از صاحب قبر بپرس كه:

چگونه زمان را در نورديدى و افتخار را به دست آوردى!عاشقانه بايست و از دشمنانش بيزارى بجوى و محبت‏خويش را به سويش بپراكن و آشكار كن و از درگاهش مرو و به او سلام مرا برسان.سلام شيفته‏اى از ديارى دور!

او را زيارت كن و در قرب او بهره‏ور باش تا پاداش به دست آورى و نجات يابى.

برخيز...و خاك آن آستان را ببوس و توجهت را به درگاه او ابراز كن و از روى كوچكى،چهره بر خاك بگذار...

در آن مكان بسيار گريه كن و بگو:اى قسيم بهشت و دوزخ!غلامت از تو اميد امان دارد بلا او را به اينجا كشانده است و زمانه جفايش كرده و از حوادث به تو پناه آورده است.

اى كشتى نجات،به تو روى آورده و در زندگى سرمايه‏اى جز محبت‏شما را ندارد.

پس در سختى قبر،هنگام مرگ،او را نگه دار،كه تو پناه خستگان روزگارانى...» (15)

غرض،بيان فضايل على (ع) نيست،كه آن مقوله‏اى است جدا،كه نه در اين مقاله مى‏گنجد و نه اين بحث،در صدد پرداختن به ارزشهاى والاى امير المؤمنين (ع) است.صرفا اشاره‏اى ست‏به برخى احساسها و حالتها كه بزرگان و حق شناسان و عارفان به مقام على (ع) در سخن و سروده خويش بيان كرده‏اند و زيارت را با كيمياى‏«معرفت‏»گوهرى گرانبها كرده‏اند.

و گرنه...:

اوصاف على به گفتگو ممكن نيست جا دادن بحر،در سبو ممكن نيست مداح على،خدا بود در قرآن مدحش به زبان خلق او ممكن نيست

پا به پاى عالمان فرزانه

روح زيارت،همان ارتباط معنوى داشتن و رابطه قلبى پيدا كردن با امام است.

پيدا كردن‏«حال‏»در زيارت،در گرو معرفت و علاقه است.

يافتن خشوع و خضوع در مزار امامان،در سايه توجه و التفات به موقف و جايگاه و مقام است.

عارفان به عظمت امام،آگاهانه‏تر زيارت مى‏كنند.

عاشقان جلوه مولا،شيفته‏تر ديدار مى‏نمايند.

على شناسان بزرگ،در زيارتشان به گونه‏اى ديگر سخن مى‏گويند.

با«حضور»شان تكلم مى‏كنند.

با«نگاه‏»شان حرف مى‏زنند.

با اشگشان در حرم سخن مى‏گويند و هديه دل و دين نثار مى‏كنند.

با التهاب و شوقشان عشق را زمزمه مى‏كنند.

آن‏«حال‏»كه دارند،ديدنى است نه گفتنى، يافتنى است،نه بافتنى، چشيدنى است،نه شنيدنى، لذت آن ديدار،نه به بيان مى‏آيد و نه در وصف مى‏گنجد و نه قابل انتقال به ديگرى است.

آنجا دل است كه رابطه مى‏يابد، دلدادگى است كه ترجمان عشق است،

آنكه‏«معرفت‏»قلبش را آباد كرده باشد و از«محبت‏»،سرمست‏باشد و شيفته ديدار،وقتى به وصال مى‏رسد،شوق زيارت،تمام هوش و حواس و توجه او را به آن محبوب منعطف مى‏كند. به قول سعدى (16) :«به خاطر داشتم كه چون به درخت گل رسم،دامنى پر كنم،هديه اصحاب را.چون برسيدم،بوى گل چنان مست كرد كه دامنم از دست‏برفت...»

اگر اين محبت دو جانب باشد،ارتباط بين‏«زاير»و«مزور»قوى‏تر و عيانتر و بى‏پرده‏تر خواهد شد و زاير،چهره محبوب را بى واسطه خواهد ديد و به فيض ديدار و فوز لقاء نايل خواهد شد.

چنين نمونه‏هايى از عالمان بزرگ شيعه و از اولياء الله،فراوان مشاهده و نقل شده است، حضور و تشرف مقدس اردبيلى در حرم مولا على (ع) براى حل مشكلات علمى،معروف است. به نقل محدث قمى:

«...مقدس اردبيلى از ساكنين حرم امير المؤمنين،نجف اشرف بوده و هرگاه مسئله‏اى براى او مشتبه مى‏شده،در شبها خود را به ضريح مقدس مى‏رسانيده و جواب مى‏شنيده و گاهى بوده كه آن حضرت،او را به حضرت صاحب الامر-روحى فداه-حواله مى‏فرموده،هر گاه آن امام بزرگوار در مسجد كوفه تشريف داشته...» (17)

وقتى چنين رابطه‏اى حكمفرما باشد،بيقرارى در وقت زيارت،و التهاب درونى هنگام حضور يافتن در كنار مرقد مطهر امام على (ع) امرى عادى مى‏شود.و اگر چنين نشود جاى تعجب است.

بى‏اختيار شدن هنگام تشرف به حرم،و دل را به دلدار سپردن و انقلاب روحى پيدا كردن و مجذوب مقام و معنويت امام شدن،از ويژه‏گيهاى زايرى است كه به نهايت معرفت و اوج شناخت و حد اعلاى عشق و شيفتگى رسيده باشد.

در حالات علماى بزرگى همچون شيخ آقا بزرگ تهرانى،علامه امينى،مرحوم آشتيانى و ديگران،اينگونه حالات روحى نقل شده است.حتى گاهى‏اين جذبه و شوق و انقلاب روحى تا حدى است كه زاير نمى‏تواند وارد حرم شود و برق تجليات الهى كه از طريق اهل بيت و امام معصوم و واسطه‏هاى فيض الهى مى‏رسد،زائر عارف را مى‏گيرد و بى‏اختيار مى‏كند.چنين احساس مى‏كند كه زيارت،در حال حيات اوست،در ديدار،حالتى پيدا مى‏شود كه گويا مى‏بيند،و مشاهده حضورى دست مى‏دهد،اين حالت را از نوع و كيفيت زيارت و خصوصيات تشرف عالمان فرزانه مى‏توان دريافت.كاملا هدفشان كه فقط زيارت امام است و مقصدشان تشرف است،نمودار است.اينگونه عارفان و عالمان در مسير زيارت و در طول راه و هنگام رفتن به زيارت حرم،مشغول چيزهاى ديگر نمى‏شوند،دل به جاذبه ديگر نمى‏سپرند،و با توجه كامل،رو به سوى مرقد و حرم مى‏روند و با ولى خدا و مولاى خود،به راز دل گويى و نجوا مى‏پردازند.

اينك به دو نمونه توجه كنيد:

1.زيارت علامه امينى

مرحوم علامه امينى،كه شيفتگى و محبت او نسبت‏به مقام ولايت علويه،معروف است و سند اين عشق،كتاب الغدير اوست،از اين حالت قلبى و تحول روحى و زيارت،برخوردار بود.

«...مرحوم امينى،فراوان در اوقات مختلف به زيارت حرم امير المؤمنين مشرف مى‏شد.پس از خواندن اذن دخول و تشرف به حرم،خضوع و خشوع و اندوه و تحول روحى بر او مسلط مى‏شد.در پيش روى مرقد امام مى‏نشست و با جملات و فرازهاى زيارتهاى معهود،مولايش را مورد خطاب قرار مى‏داد،در حالى كه سيل اشگ بر محاسن مباركش جارى بود و اين اشگ،تا پايان زيارت (كه گاهى بيش از يك ساعت‏به طول مى‏انجاميد) قطع نمى‏شد...» (18) و به نقل يكى از فضلا كه شاهد عينى بوده است:«در حرم حضرت امير،علامه امينى،دعاى‏«ابو حمزه ثمالى‏»را مى‏خواند،افراد در حرم منقلب مى‏شدند،دست از زيارت مى‏كشيدند و به زيارت او گوش مى‏كردند.»

2.زيارت امام خمينى (ره)

امام امت،كه در همه اوصاف و برخوردها و عملكردها و موضعگيرى‏ها و اخلاقيات و...الگو و نمونه بودند و نظمى دقيق بر كارشان،هميشه حاكم بود،در مسئله زيارت حضرت امير (ع) هم در نجف،اين خصوصيت را داشتند.به اين نقل توجه كنيد:

«...در تشرف امام خمينى به حرم مطهر امير المؤمنين (ع) با آن آداب خاص زيارت آن حضرت،باز شايان توجه است.با كمال ادب و متانت اذن دخول مى‏خواندند،سپس از طرف پايين پا وارد حرم مى‏شدند و مقيد بودند كه از بالاى سر مطهر حضرت امير (ع) عبور نكنند (چنان كه در روايات وارد شده) و هنگامى كه مقابل ضريح مطهر مى‏رسيدند،زيارت‏«امين الله‏»يا زيارت ديگرى را با نهايت اخلاص مى‏خواندند.بعد دوباره به طرف پايين پا،برمى‏گشتند و در گوشه‏اى از حرم،نماز زيارت و دعاى نشسته مى‏خواندند و باز دو ركعت نماز،و سپس بلند مى‏شدند و با رعايت آداب و اخلاص تمام،از حرم مطهر خارج مى‏شدند.» (19)

«...ايشان در نجف اشرف،از روزى كه وارد نجف شدند تا روزى كه از نجف مهاجرت كردند،هر شب سه ساعت كه از شب مى‏رفت،زمستان يا تابستان،هواى سرد،گرم،ايشان در حضرت على (ع) بودند.حرمشان ترك نمى‏شد.درست‏سر ساعت 3 به وقت محلى كه در تابستان ساعت‏سه، 10 شب مى‏شد به وقت اينجا،در زمستان هشت‏شب مى‏شد و ايشان سر ساعت 3 در حرم حضرت على (ع) بودند.اين برنامه‏شان هرگز ترك نمى‏شد.حتى يك وقت‏به دنبال كودتايى كه در عراق رخ داد،حكومت‏نظامى شده بود.برادر شهيد،مرحوم حاج آقا مصطفى مى‏گفتند كه ديديم آقا توى اطاق نيست.گفتيم نكند آقا رفته باشد حرم.كجا رفته باشد،اين طرف بگرد، آن طرف بگرد،تا اينكه ديديم رفته بالاى پشت‏بام ايستاده كه گنبد پيدا باشد و دارد زيارتنامه مى‏خواند...» (20)

آرى...گويا پيمانى است كه امام امت،هر شب،در طول 14 سال اقامت در نجف،با مولاى خودش تجديد مى‏كند.هر شب...هر شب اعلام حضور است.اعلام محبت و ولايت است،بيعت‏با على (ع) است.آرى،چنين كنند بزرگان.

پى‏نوشتها:

1.محمد هاشم خراسانى،منتخب التواريخ،صص 104-101.

2.وسائل الشيعه،ج 10،ص 276،حديث 2.

3.بحار الانوار،ج 100،ص 145.

4.اين بحث مفصل را در جلد 5 الغدير،ص 86 تا 207 مطالعه نماييد.

5.بحار،ج 100،ص 123،وسائل،ج 10،ص 259.

6.جواهر الكلام،ج 20،ص 80.

7.جواهر الكلام،ج 20،ص 103.

8.بحار،ج 100،ص 123.

9.وسائل،ج 10،ص 278،حديث 6.

10.وسائل،ج 10،ص 257،حديث 16.

11.بحار،ج 99،ص 378.

12.بحار،ج 100،ص 134.

13.وسائل الشيعه،ج 10،ص 305.

14.محمد مهدى نراقى،جامع السعادات،ج 3،ص 403.

15.بخشى از«غديريه‏»مفصل شيخ بهائى (الغدير،ج 11،ص 246) فطوبى لمن زاره مرة...

16.گلستان سعدى،ديباچه.

17.شيخ عباس قمى،فوائد الرضويه،ص 25.

18.الغدير،ج 1،مقدمه بر چاپ چهارم،به قلم شيخ رضا امينى،ص 78.

19.سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى،ج 1،ص 122.

20.همان،ص 91.