كعبه،يك سنگ نشانى است كه ره گم نشود حاجى!احرام دگر بند،ببين يار كجاست؟
در آستانه زيارت خانه خداييم. سفرى مىبايد و هجرتى...، و گشودن بند«عادت»از پاى«روز مرهگى»، و چشيدن آب،از چشمه حيات و پرواز به آنجا كه دلها به عشقش مىطپد، و رفتن از صراطى حساس و لغزنده...اما نيك فرجام. غالبا زاير،مسافر است و زيارت و سفر،توام. پس در«حج»،زيارت است و سفر،آرى سفر به سوى نبض ايمان و مهد قرآن و مهبط وحى... سير و سفر در اسلام،بسيار پسنديده است و مفيد،ولى بايد در جهتخوب و با انگيزه و هدفى سالم باشد.امام صادق (ع) فرموده است:
مسافرت بايد براى يكى از اين سه امر باشد:
1.تهيه توشه آخرت 2.تامين معاش زندگى 3.لذت مباح و تفريح سالم و غير حرام. (1) رسول خدا (ص) هم فرموده است:
مسافرت كنيد تا صحتبدن يابيد.
جهاد كنيد تا غنيمتبه دست آريد.
حج نماييد تا بىنياز گرديد. (2)
زيارت خانه خدا،هم سفر است،هم حج است،هم براى مسلمين منافع مادى و اجتماعى دارد، هم آگاهى بخش و وحدت آفرين است،هم دشمن شكن و دوست نواز است.سازندگى جبسيار است و نقش تربيتى و اجتماعى و سياسى آن،بس عظيم و كارساز،و نخستين گام حج، با سفر آغاز مىشود و سر فصل زيارتها حجخانه خدا است.
در عين حال بايد هشيار بود كه اين سفر الهى و زيارت پر بركت كه بر هر مسلمان توانمند و مستطيع،فرض و واجب است،از محتوا تهى و از اثر خالى نگردد...كه اينگونه حج،حج دوره آخر الزمان است.در حديث است كه:
«در آخر الزمان،مسافرت و بيرون رفتن مردم براى حجبه چهار گروه،بيشتر اختصاص پيدا مىكند:
حكمرانان،براى تفريح و گردش،ثروتمندان براى تجارت و داد و ستد، فقرا براى گدايى و...قاريان براى سمعه و ريا...» (3)
در هر صورت،دريغ است كه اين سفر،به هدفهايى دنيايى و محاسبات سود پرستانه اختصاص يابد و از محتوا و بعد عارفانه و عاشقانه تهى گردد.چرا كه مكه،ضيافتگاه ملكوتى و معنوى خدا، و حاجى،مهمان پروردگار و پذيرايى خداوند،با رحمت و مغفرت است.
امام على (ع) فرموده است:
«الحاج و المعتبر وفد الله و حق على الله تعالى ان يكرم وفده و يحبوه بالمغفرة» (4)
و حيف كه اين ميهمانى،كه زمينه ساز اكرام خدا و پذيرايى با غفران الهى است،در حد سفرى تفريحى و گردشى پوچ،و رفت و آمدى تاجرانه در آيد...كه صاحبخانه كريم و بزرگ است و مهمان را هدفى والا و نيتى در خور عظمت«رب البيت»شايسته است.
مكه،سرزمين برگزيده خداوند است و مورد نظر و توجه پروردگار.سرزمين عرفان و معنويت و توحيد است.خاستگاه اسلام است،تربت منتخب آفريدگار است و زيارت اين ديار،قدم نهادن و رفتن و ديدن و فيض بردن از جاهايى است كه مورد عنايتخاص خداست.امام صادق (ع) فرموده است:
«محبوبترين زمين نزد خدا،مكه است.نزد خداوند هيچ خاكى محبوبتر از خاكش و هيچ سنگى گرامىتر از سنگش و هيچ درختى محبوبتر از درخت مكه و هيچ كوهى محبوبتر از كوههايش و هيچ آبى محبوبتر از آب مكه نيست». (5)
در ارزش زيارت مكه همين بس كه ايام پر بركت و سراسر خير حج،آنقدر سازنده و پر بار و پر بهاست كه در حديثى از امام باقر (ع) حتى خواب در مكه،همچون تلاش و فعاليت در شهرهاى ديگر و سجود در مكه،همچون به خون غلطيدن و شهادت در راه خدا به حساب آمده است:
«...و النائم بمكة كالمجتهد فى البلدان و الساجد بمكة كالمتشحط بدمه فى سبيل الله...» . (6)
ارزش و قداست اين خاك به خاطر انتساب به پروردگار است و برگزيدگى اين تربت،به خاطر معنويات و خاطرات مقدس اين مهد وحى و كانون رسالت و توحيد است.
مرحوم علامه امينى در رد نظريه كسانى كه به اينگونه امور ايراد مىگيرند،بحث و بيان مفصلى دارد و چنين مىگويد:
«...همچنان كه اراضى و ميدانها و خانهها و ادارات رسمى و دولتى كه به نحوى منتسب به حكومتهاست،احكام و مقررات ويژهاى دارد كه مردم ملزم به رعايت آن و اجراى قوانين مربوط به آن هستند،همچنين زمينها و بناها و سرزمينهاى منسوب به خداوند هم شئون خاص و احكام و مقررات ويژه و لوازم و روابطى دارد كه حتمى است و آن كس كه تسليم پروردگار باشد و در لواى توحيد و زير سايه اسلام زندگى كند،بناچار بايد آنها را مراعاتكرده و به وظايف خود در قبال آنها قيام و اقدام كند.و از همين جاست كه كعبه و حرم و مسجد الحرام و مسجد النبى و مساجد و معابد و كليساها و كنيسهها احكام خاص و مقررات ويژه و احترام فوق العاده دارد و از نظر طهارت و نجاست و خريد و فروش و...مقرراتش ويژه و لازم الاجراست.
اگر مكه مكرمه حرم امن الهى است كه مردم به آن روى مىآورند و از هر فراز و نشيب،آهنگ خانه خدا مىكنند و آن اعمال مخصوص را انجام مىدهند و حتى گياههاى حرم هم حكم خاص دارد،اينها از آثار همان انتساب به خداوند است و به خاطر اين است كه خداوند،مكه را از ميان سرزمينها،برگزيده است...» (7)
اين مكه است و كعبه،اين خاستگاه نور توحيد است و«ام القرى»،اين حجر الاسود است و مقام ابراهيم.اين سرزمين«مبارك»است.اولين خانه پر بركتى است كه براى هدايت مردم قرار داده شده است.
و به تعبير قرآن: «ان اول بيت وضع للناس للذى ببكة مباركا و هدى للعالمين» (8)
در كعبه،«حجر الاسود»،سوگند نامه خدا با بندگان است و دست كشيدن به آن،تجديد عهد با خداوند است و بيعت نمودن با اوست.
در باره حجر الاسود و ركن يمانى،حديث است كه:«يمين الله فى ارضه يصافح بها خلقه». (9)
نگاه كردن به كعبه هم،عبادت است.كه پيامبر فرموده است:
«النظر الى الكعبة عبادة» (10) و در حديث ديگر است كه هر كس به كعبه نظر كند (در واژه«نظر»دقتشود) تا وقتى كه نگاهش به كعبه است،برايش حسنه نوشته مىشود و از سيئات او محو مىگردد:
«من نظر الى الكعبة لم يزل يكتب له حسنة و يمحى عنه سيئة حتى يصرف ببصره». (11)
وقتى كه كعبه يادآور آن همه خلوص و عظمت و ايثار ابراهيم است و سمبل توحيد و خداپرستى است،نگاه به آن هم عبادت به حساب مىآيد.چرا كه اين نگاه هم سازنده و تربيت كننده است،تا نگاه كننده چه كسى باشد و در وراى نگاه،چه احساس و درك و برداشتى نهفته است!...
اقبال لاهورى،در شعر خود،به اين پيوند ناگسستنى ميان بنده و خدا در رابطه با حج و كعبه اشاره كرده و گفته است: (12)
حرم جز قبله قلب و نظر نيست×طواف او،طواف بام و در نيستميان ما و«بيت الله»رمزى است×كه جبريل امين را هم،خبر نيست
در زيارت حج،زاير مهمان خداست.
اين زيارت،پاسخگويى و لبيك به دعوتنامه عامى است كه چند هزار سال پيش حضرت ابراهيم،به فرمان خداوند از همه كسانى كه مىتوانند و استطاعتشركت در اين كنگره عظيم الهى-مردمى را دارند،نموده است.
خداوند در قرآن فرموده است:«براى ابراهيم،جايگاه بيت را فراهم نموديم و دستور داديم براى من شريك قرار مده و خانه مرا براى طواف كنندگان و بپا ايستادگان و راكعان و ساجدان پاك گردان و مردم را به حج،ندا داده و دعوت كن كه سواره و پياده از هر فراز و نشيبى و سواره بر هر مركب ضعيفى به اينجا بيايند».
(و اذن فى الناس بالحج...) (13)
زيارت حج،يك سفر سازندگى است.سفر خودسازى و تهذيب نفس و ارتقاى درجه معرفت و شناخت و عشق به حق و گرديدن به گرد مركزيت توحيد است.
در اين سرزمين بعثت و حريم قدسى خدا كه قبله مسلمين و مطاف يكتاپرستان است، بىاجازه نمىتوان وارد شد و بىدعوت نمىتوان رفت.اجازه،همان دعوت عام الهى است و آمادگى براى ورود،همان«لبيك»است.بدون احرام،از ميقات نمىتوان وارد اين سرزمين شد. در هر وقت از سال كه باشد،هر كه و از هر كجا كه باشد،براى ورود به اين سرزمين مطهر و حريم حرم دوست،بايد«محرم»شد و لبيك گفت و قدم صدق بر آن نهاد.چرا كه سر در كوى دوستسپردن و در مطاف حق گرديدن است.
خدا،زاير را دعوت كرده و اجازه ورود و حضور در ميقات و مطاف و حرم داده است،چه مقام والا و توفيق بزرگى.
به قول اقبال:
چه خوش بختى چه خرم روزگارى×در سلطان به درويشى گشادندآنكه به زيارت حج مىرود، سفر به سوى خدا مىكند.
و به تعبير لطيف و زيباى حضرت امام خمينى (ره) :
«...سفر حج،سفر كسب نيست.سفر تحصيل دنيا نيست.سفر الى الله است.شما داريد به طرف خانه خدا مىرويد.تمام امورى كه انجام مىدهيد به طور الهيتبايد باشد.سفرتان اينجا كه شروع مىشود سفر بهسوى خداى تبارك و تعالى است.بايد مانند انبيا (ع) و بزرگان دين ما كه تمام زمان حياتشان مسافرتشان الى الله بوده است و از آن چيزى كه در برنامه وصول الى الله بوده استيك قدم تخلف نمىكردند.شما هم وفود الى الله داشته باشيد و در ميقات كه مىرويد،لبيك به خدا مىگوييد.يعنى تو دعوت كردى،و ما هم اجابت...» (14)
باز به قول اقبال لاهورى:
در آن دريا كه او را ساحلى نيست دليل عاشقان غير از دلى نيست تو فرمودى ره«بطحا»گرفتيم و گرنه جز تو ما را منزلى نيست
سفرى اينچنين عظيم و زيارتى اينگونه عارفانه و عاشقانه است كه باعث مىشود امام حسن مجتبى (ع) بيست و پنجبار پياده به«حج»رود (15) و امام حسين (ع) هم گاهى در اين سفر،با داشتن مركب و وسيله سوارى پياده راه پيمايد و مركب،پشتسرش حركت كند. (16) اين،شوق ديدار را مىرساند.در ميان جمعى كه به ديدار خانه مىروند،بعضى هم به صاحبخانه مىانديشند...«او خانه همى جويد و من صاحب خانه»و رابط در اين ميان،«دل»است و وادى سفر،عشق و عرفان.
وقتى كه حج،حضور در ميقات رب است،وقتى شركت در ضيافة الله است،وقتى لبيك گفتن به نداى ابراهيم (ع) و دعوت خداوند است،پس حاجى بايد به تناسب«مقام»،خود را مهياى اين«بار عام»سازد.
در مورد ادب باطنى حج،امام صادق (ع) فرموده است:
«اذا اردت الحج فجرد قلبك لله من قبل عزمك من كل شاغل و حجاب كل حجاب و فوض امورك كلها الى خالقك و توكل عليه فى جميع مايظهر من حركاتك و سكناتك...» (17)
دل را در هنگام و هنگامه حجبراى خدا مجرد ساختن و از هر حجابى و شاغلى آزاد ساختن، همه امور را به خدا سپردن و در تمام حركات و سكنات،بر او توكل داشتن...
اگر حاجى زاير،اينگونه با قلبى سرشار از خدا و تهى از غير،رو به خداى آورد،طبيعى است كه هر قدم مهمان خدا عبارت و درجه و رتبه به حساب مىآيد و در مقابل هر گام،حسنهاى بر او افزوده شده و سيئهاى از او محو مىشود،چنانكه امام صادق (ع) فرموده است:
«ان العبد المؤمن حين يخرج من بيته حاجا لا يخطو خطوة و لا تخطو به راحلته الا كتب الله له بها حسنة و محى عنه سيئته و رفع له بها درجة...». (18)
در اين صورت است كه حاجى،مهمان خدا خواهد بود و الا خير.
در اين زيارت،تك تك عملها و مناسك حج،بايد سازنده و آموزنده باشد و گرنه (به قول ناصر خسرو) :
رفته و مكه ديده،آمده باز محنتباديه خريده به سيم
با پوشيدن جامه احرام،جامههاى گناه را بايد زمين ريخت و با غسل احرام،گناهان را شستشو كرد و توبه نمود و با احرام بستن،با خدا بايد تجديد پيمان نمود و با گفتن«لبيك»،از صميم جان به نداى دعوت خدا و ابراهيم پاسخ گفت و با ورود به حرم،خود را در حريم حرمت الهى ديد و با سعى و طواف،خود را خدايى ساخت و بين خوف و رجاء بود.بايد با رمى جمرات، شيطانهاى نهان و آشكار،درونى و بيرونى را طرد كرد و با قربانى گوسفند،نفس سركش را قربانى كرد و كشت و...به ميقات دوست رفت و در مناى معرفت مقيم شد و در پرتو دايتخدا قرار گرفت و بهتر از پيش شد...در اين زمينه،به گفتگوى عميق و زيبا و بديع امام زين العابدين (ع) با شبلى كه ازحج آمده بود و امام به ديدارش رفت،مراجعه و دقت كنيد. (19)
اين است كه حج،همرنگ شدن با خالصان و پاكان و هماهنگ شدن با فرشتگان و كروبيان است.
در زمان موعود،به سرزمين ميعاد رفتن است.
كعبه و قبله را از نزديك ديدن است و جهت و وجهه عمل را مشاهده كردن است.زيارت كعبهاى است كه به فرمان خدا همه روزه و در كارهاى عبادى،روى بدان سو مىكنيم و چهره، به طرف«مسجد الحرام»مىگيريم كه قبلهاى است پسنديده و رضايتبخش... «فول وجهك شطر المسجد الحرام...» . (20)
حاجى،در اين زيارت،به خانه خدا و قبله گاه مىرود.
و...قبله،روى آوردن به اين سرمايههاى شور و الهام است و مىبينيم و مىدانيم كه پيچ كوچههاى مكه،بوى پيرهن در آستين دارد: -شفاى چشم نابيناى اين ملت و دستشهر مكه،جام جم را در نگين دارد: -صفاى عصمت آيينه امت و...«كعبه»،قلب خون پالاى مام ميهن اسلام و ما چون قطرهاى خون، رهنوردى سوى اين كانون. كشان كهكشان،در دامن اين آسمان، -شبهاى تابستان-به سوى كعبه مقصود،«راه شيرى»تابان و ما چون ذرهاى در كهكشان،افتان و خيزان،مست و سرگردان و سنگ تيره،در ديواره كعبه نشان بيعت«الله»با انسان و ما بيعتگرانى با خدا،بنهاده بر كف،جان. الا...اى قبله،اى رمز محبتها و الفتها و وحدتها الا...اى مظهر انديشه توحيد نشان جاودان اتحاد روح ملتها تجليگاه شور انگيز فكر امتى آگاه تو كانون همايشگاه ميليونها دل شوريده و روييده از خونى تو،مغناطيس دلهايى و ما با روح آتشناك و پاكى،كهرباى كعبه را -چون«كاه».
بگذريم...و از مكه به عنوان سرزمين خاطرههاى مقدس و تاريخى،در فصل آينده سخن بگوييم كه گفتنى بسيار است.
«من از اين شهر اميد شهر توحيد،كه نامش«مكه»است و غنوده است ميان صدفش«كعبه»پاك قصهها مىدانم... دست در دست من اينك بگذار، تا از اين شهر پر از خاطره،ديدن بكنيم. هر كجا گام نهى در اين شهر و به هر سوى كه چشم اندازى مىشود زنده بسى خاطرهها در ذهنت يادى از«ابراهيم» آنكه شالوده اين خانه بريخت آنكه بتهاى كهن را بشكست آنكه بر درگه دوست، پسرش را كه جوان بود،به قربانى برد. يادى از«هاجر»و اسماعيلش مظهر سعى و تكاپو و تلاشصاحب زمزمه زمزم عشق يادى از ناله جانسوز«بلال» كه در اين شهر،در آن دوره پر خوف و گزند به«احد»بود بلند. يادى از غار«حرا»،مهبط وحى يادى از بعثت پيغمبر پاك يادى از«هجرت»و از فتح بزرگ يادى از«شعب ابى طالب»و آزار قريش! شهر دين،شهر خدا،شهر رسول، شهر ميلاد على (ع) شهر نجواى حسين،در«عرفات» شهر قرآن و حديث شهر فيض و بركات!...» آرى...و بسى خاطره از جاى دگر...شخص دگر. كجاى«حج»را مىتوان يافت كه نشان از كسى،حادثهاى،خاطرهاى نداشته باشد؟ كدام عمل حج است كه منقطع از ريشهاى در تاريخ باشد؟
پىنوشتها:
1.ان على العاقل ان لا يكون ذاهبا الا فى ثلاث:تزود لمعاد او مرمة لمعاش او لذة فى غير محرم.
(مكارم الاخلاق،ص 240)
2.سافروا تصحوا،و جاهدوا تغنموا و حجوا تستغنوا. (محاسن برقى،ص 345)
3.اذا كان آخر الزمان خرج الناس للحج اربعة اصناف:سلاطينهم للنزهه،و اغنيائهم للتجارة،و فقرائهم للمسالة،و قرائهم للسمعة. (محجة البيضاء،ج 2،ص 189)
4بحار الانوار،ج 99،ص 8.
5.محجة البيضاء،ج 2،ص 152.
6.محجة البيضاء،ج 2،ص 153.
7.علامه امينى،سيرتنا و سنتنا،ص 160.
8.آل عمران،96.
9.محجة البيضاء،ج 2،ص 154.
10.بحار الانوار،ج 99،ص 60.
11.المحجة البيضاء،ج 2،ص 154.
12.كليات اقبال،ص 549.
13.سوره حج،آيه 27.
14.كتاب حج (مجموعه مقالات) ، (انتشارات وزارت ارشاد اسلامى) ،ص 33.
15.بحار الانوار،ج 99،ص 103.
16.بحار الانوار،ج 99،ص 105.
17.بحار الانوار،ج 99،ص 124.
18.بحار الانوار،ج 99،ص 315.
19.كتاب حج (مجموعه مقالات) ،ص 21،متن اين حديث طولانى را به نقل از مستدرك الوسائل بيان كرده است.ناصر خسرو هم در قصيده معروف خود (حاجيان آمدند با تعظيم...) آن را به نظمدر آورده.
20.بقره،آيه 144.