معرفت و عشق،پاى را به رفتن مىگشايد و«دوستى»به«ديدار»مىانجامد.
و گاهى جريان،بر عكس اين است.
يعنى«ديدن»،«دوست داشتن»را به دنبال دارد و ديدار،عشق مىآفريند و«زيارت»سبب حصول معرفت مىگردد.
وقتى كه ديدار،بذر عشق بپاشد،«ملاقات»،«محبت»مىآورد و نزديك شدن جسم،نزديك شدن روح را به دنبال دارد و از قرب مادى مىتوان به قرب معنوى رسيد و از رفتن به خانهاى محبت صاحبخانه را مىتوان به دل گرفت.
چه بسيار پيوندها و عشقها كه مولود يك برخورد بوده است.چه بسيار محبتها و انسها و الفتها،كه در سايه حضور و ديدار فراهم شده است.
يعنى گاهى موتور محرك انسان در ديدار و زيارت،شناخت و علاقه و انس قلبى است-كه از آن ياد كرديم-و گاهى زيارت و ديدار،باعث محبتباطنى مىگردد.چرا كه از نزديك،جمال معنى را مىبيند و به مشاهده ارزشهاى متعالى مىرسد و علاقهمند مىشود.
و زيارت،از اين مقوله است.يعنى اگر انسان برود و ببيند و خود را در فضاهاى خاطره آميز قرار دهد و در شعاع يك پرتو قرار بگيرد،چه بسا كه حرارت معنى،وجود يخزده زاير را گرم كند و فروغ ديدار،خانه دل را روشن سازد و ديده اهل نظر،مس وجودش را كيميا كند.
منتهى،صرف رفتن كافى نيست.«ديدن»هم لازم است.تا به شهود جمال حق نايل نشود، آتشگيره عشق،وجودش را مشتعل نمىسازد.اگر رفت و ديد و به شهود رسيد و زيبايى حقيقت و جمال فضيلت را دريافت،به طور طبيعى،«معرفت»هم مىيابد.
به قول هاتف:
چشم دل باز كن،كه جان بينى آنچه ناديدنى است،آن بينى گر به اقليم عشق روى آرى همه آفاق،گلستان بينى آنچه بينى،دلت همان خواهد آنچه خواهد دلت،همان بينى بى سر و پا گداى آنجا را سر به ملك جهان،گران بينى دل هر ذره را كه بشكافى آفتابيش در ميان بينى با يكى عشق ورز،از دل و جان تا به عين اليقين عيان بينى كه يكى هست و هيچ نيست جز او وحده لا اله الا هو
اينها همه درست است،ولى به همان شرط نخستين،×يعنى گشودن چشم دل!
وقتى كسى در مدار عشق قرار گرفت و در حيطه و قلمرو محبت الله و اولياء الله وارد شد، خود اين محبت چاره ساز است.
مگر مىشود انسانى خدا را دوست داشته باشد،ولى خدا او را دوست ندارد؟مگر مىشود كسى شيفته پيامبر باشد،ولى پيامبر به او بىتوجه باشد؟
مگر مىشود كسى خدا را ياد كند،ولى خداوند او را ياد نكند؟
خداوند فرموده است:مرا ياد كنيد تا من هم به ياد شما باشم «فاذكرونى اذكركم» (1)
وقتى مزور،در خاطر زاير باشد،زاير هم در خاطر مزور است.وقتى انسان به پيامبر و امام معصوم سلام مىدهد،جواب مىشنود و آنان توجه دارند.
در زيارتنامهها،در موارد متعددى چنين تعبيرى وجود دارد كه خطاب به مزور گفته مىشود: «اشهد انك تشهد مقامى و تسمع كلامى و ترد سلامى».
يعنى شهادت مىدهم كه تو شاهد اين مقام و موقعيت زيارتى من هستى و سخنم را شنيده و سلامم را پاسخ مىگويى.
از پيامبر اسلام نقل شده است:«خداوند را فرشتگانى است كه در روى زمين مىگردند و سلامهاى امت مرا به من مىرسانند» (2)
و در روايت ديگر فرموده است:«هر كه بر من سلام دهد در جايى از زمين،به من رسانده مىشود و اگر كنار قبرم سلام بدهد،مىشنوم». (3)
وقتى چنين است كه زيارت پيامبر در حال مرگ و حيات،يكسان است و آنان در هر دو حال مىدانند و مىفهمند و پاسخ مىدهند،خود سلام دادن بر پيامبر و معصومين ديگر چه از دور، چه از نزديك،يك رابطه روحى و معنوى است.
آيا فكر مىكنيد اگر سلام و تحيتشما را به پيامبر برسانند،پيامبر هيچ نظر لطفى نخواهد داشت؟آرى اينجا ديگر محبت،يكطرفه نيست.
به قول مولوى:
هر كه عاشق ديديش،معشوق دان كو به نسبت هست،هم اين و هم آن تشنگان گر آب جويند از جهان آب هم جويد به عالم،تشنگان چونكه عاشق اوست،تو خاموش باش او چو گوشت مىكشد،تو گوش باش
اينجاست كه ديگر دست زاير را گرفته و بالا مىبرند و به مهمانسراى فيض حضور برده و بر مائدههاى معنويت،مىنشانند.
اينجاست كه غير ممكنها ممكن مىشود،ناديدنىها مشهود مىگردد،نگاهها حرف مىزند، توجهها تربيت مىكند.
و اين،فيض شگفت«نظر»است.
اين،بركت توجه كسانى است كه خاك را به نظر كيميا كنند.
اقبال لاهورى،در خطاب به خدا و رسول و مددخواهى از توجه آنان،مىگويد:
فقيرم،از تو خواهم هر چه خواهم دل كوهى خراش،از برگ كاهم مرا درس حكيمان،درد سر داد كه من پرورده فيض نگاهم
آنچه اين نظرها و توجهها در پى دارد،خواندنى نيست،چشيدنى است.
كه اين،وادى عشق است و عشق با كاغذ و دفتر سر و كار ندارد.
بشوى اوراق،اگر همدرس مايى كه علم عشق،در دفتر نباشد
در اين صورت،«يافتن»ها به جاى«بافتن»ها مىآيد.و آنچه بر دل تابيده،بسيار كارساز است،كه:
يا تو گو آنچه كه عقلت«يافته»است يا بگويم آنچه بر من«تافته»است
(مولوى)
«زيارت»،زمينه ساز چنين ارتقاى روحى است.
زيارت،چه ديدار از خانه خدا باشد و مناسك حج ،چه زيارت مرقد رسول الله باشد، چه زيارت انبياء بزرگ و ائمه معصومين و اولياى دين، چه حضور بر تربتخونين و لاله خيز شهيدان، چه رفتن به مزار صالحان و نيكان...
همه و همه،هم دليل عشق و محبت است،هم نشانه جهتگيرى انسان است،الهام بخش و آموزنده است.الهام گرفتن از اسوههاست،خط دهنده است.تعظيم شعاير است،تقدير از فداكارىها و تجليل گرامى داشت فضيلتهاست،زمينه ساز شناخت و تربيت است،بالا برنده است،تعالى بخش است،و پرورش يافتن از«فيض نگاه»است.
به قول حافظ:
بلبل از فيض گل آموختسخن،ور نه نبود اين همه قول و غزل،تعبيه در منقارش
و به قول مولوى:
از محبت،تلخها شيرين شود وز محبت،مسها زرين شود از محبت دردها صافى شود وز محبت،دردها شافى شود
از جمله مطالبى كه از سوى خداوند به حضرت داود (ع) وحى شده است،اين است:
«اى داود!
به اهل زمين برسان كه من دوست كسى هستم كه مرا دوستبدارد.همنشين كسى هستم كه همنشين من باشد.مونس كسى هستم كه با ياد من انس گيرد.هر كه مرا برگزيند،من هم او را برمىگزينم.هر كه مطيع من باشد،من هم مطيع او مىشوم.هر كه را صاحب محبتى از صميم قلب بيابم،من او را براى خودم مىپذيرم و چنان دوستش مىدارم كه پيش از آن،كسى از بندگانم آنگونه دوستش نداشته باشد.هر كه به حق مرا بطلبد،مرا مىيابد...پس اى زمينيان!غرورها را رها كرده و به كرامت ومصاحبت و انس با من روى آوريد تا من هم با شما انس گرفته و به محبتشما بشتابم...» (4)
اين طبيعتحالت«جذب و انجذاب»است كه در عالم،وجود دارد و پيوند دهنده كائنات به يكديگر است و بايد رفت و رفت تا به وادى محبت رسيد و مقيم كوى عشق گرديد.
كدام كيميايى دگرگون كنندهتر از محبت مىتوان يافت؟!...
پيامبر اسلام از خداوند مىخواهد كه«محبتخدا»در نزدش«محبوبترين»چيزها باشد.
در نيايش ديگرى از خداوند مىطلبد:«خدايا من محبت تو را مىخواهم و نيز محبت كسى كه تو را دوست دارد و هر كارى كه مرا به محبتتبرساند.خدايا عشق خودت را در نظرم از جان و اهلم و از آب گواراى سرد،محبوبتر گردان...
(اللهم انى اسئلك حبك و حب من يحبك و...) (5)
اگر شعله عشق خدا و رسول و اهل بيت،خرمن جان را سوزاند و دل را مشتعل ساخت...دل بر صراط مستقيمى مىرود كه اولياء دين رفتهاند.
براى يافتن اين شعله،بايد به كانون حرارت و روشنايى،به منبع نور و ضياء نزديك شد.بايد به زيارت رفت،بايد زاير شد،تا عشق فراهم آيد.و بايد عاشق شد تا زيارت فراهم گردد.
سخن از اين است كه زيارت اولياء خدا و توجه به آنان،باعث توجه آنان به زاير مىگردد و اين«توجه»،توفيق الهى را فراهم مىكند و وسيله قرب به خدا مىگردد.
بلال،مؤذن پيامبر (ص) ،آن حضرت را در خواب ديد،كه به او مىگويد:
«اى بلال!
اين چه جفايى است؟...
آيا هنوز وقت آن نرسيده است كه به زيارت من آيى؟»
بلال،هراسان و ترسان و غمگين از خواب بيدار شد.بر مركب خويش سوار شده،آهنگ مدينه كرد.وقتى به مدينه رسيد،نزد قبر رسول الله آمد و شروع كرد به گريستن و چهره خود را به مرقد مطهر آن حضرت مىساييد كه در اين حال،امام حسن و امام حسين (ع) آمدند.بلال، آن دو بزرگوار را هم به سينه چسبانيد و بوسيد. (6)
آرى!كهرباى محبت نبوى (ص) بلال را به سوى خود مىكشد و جذب مىكند.استعداد و آمادگى بلال را ببين كه محمد (ص) مشتاق ديدار اوست و در خواب،از او گله و شكوه مىكند كه چرا به ديدنم نمىآيى؟
اين زيارتها،شارژ كرده باطرى وجود است،الهام گرفتن از ارواح طيبهو ملكوتى اولياى خدا است،تطهير«جان»در زمزم ايمان و معنويت است،اتصال دو روح همگون و آشنا و هم سنخ است،به دريا پيوستن قطره است،عمل به مقتضاى عقل و انديشه است...نه...بلكه عقل را هم تحت فرمان محبت دل در آوردن است.
آب،از سرچشمه بايد خورد، ميوه را از شاخه بايد چيد، نامه را سربسته بايد خواند، چهره را بىپرده بايد ديد.
تشنه به دنبال آب مىدود و عاشق،در پى معشوق.
جان،اگر از كوثر شرافتسيراب شده باشد،جوياى مائدههاى آسمانى است،كه سرشار از فضيلت و حق و خير و معنويتباشد.
دل،اگر طالب فيض باشد،سالك راه پاكان خواهد شد و خود را به نيكان متصل خواهد ساخت.اين اقتضاى هماهنگى و تجانس و الفت روحهاست.
علامه امينى-قدس سره-در الغدير،درباره اينكه بلال حبشى هنگام زيارت قبر پيامبر، صورت بر آن مىنهاد،از منابع اهل سنت آورده كه پس از بيان اين مطلب گفتهاند:
«بدون شك،عشق و محبت فراوان،چنين عملى را اجازه مىدهد.چرا كه مقصود و هدف از تمام اينها،بزرگداشت و احترام است و مردم به حسب اختلاف مرتبه محبتشان در اين مورد فرق مىكنند.همچنان كه در زمان حيات آن حضرت هم چنين بود.بعضى از مردم وقتى آن حضرت را مىديدند،ديگر نمىتوانستند خويشتندارى كنند و به سوى او مىشتافتند وبرخى هم تاخير و درنگ مىكردند و هر كدام محل خير است...» (7)
آنچه در فرهنگ دينى ما،با عنوان«توسل»،«شفاعت»،«تبرك»و...وجود دارد،شيوههاى بهره ورى از مائده معنويت و بركت اهل بيت (ع) و فيض بردن از«كوثر»اين پاكان است.
در هر حال،پيامبر و ائمه و صالحان و صديقان،بندگان مقرب درگاه خدايند،و براى تقرب جويى بايد با مقربين،انس و آشنايى داشت و خود را در زمره آنان قرار داد تا نمى از يم حمتخدا به«زاير»هم برسد.بايد با خضر،همراه و همسفر شد تا به معرفت و فضيلت رسيد و آب حيات را چشيد.
زيارت،گامى در اين تقربجويى و سنخيتيابى است.
مرحوم نراقى مىنويسد:
«نفوس نيرومند قدسى،بخصوص انبيا و ائمه،پس از آزادى از قفس تن و صعود به عالم تجرد، در نهايت احاطه و استيلا بر امور جهاناند.امور جهان نزد آنان آشكار است و قدرت تاثير گذارى در مواد عالم را دارند و هر كس كه به زيارتشان برود،از آن آگاه و بر او شاهدند و اطلاع كامل از زايران مرقدشان و از درخواستها و توسلها و تضرعها و شفاعت طلبىهايشان دارند. پس نسيم لطف اين اولياء بر زايران مىوزد و رشحاتى از فروغ آنان بر زايرين مىتابد و در رفع نياز و بر آورده شدن حاجتها و رسيده به مقصودشان و بخشش گناهانشان و رفع گرفتارىهايشان،در پيشگاه خداوند شفاعات مىكنند.اين است رمز اين همه تاكيد در زيارت پيامبر (ص) و ائمه (ع) .علاوه بر اينكه در اين زيارتها،اجابت دعوت ائمه و پيوند با آنان و خشنود كردنشان و تجديد عهد با«ولايت»شان و احياى امرشان و بالا بردن و اعتلاى سخنشان و نابودى و ذلت دشمنانشان نهفته است...و همه اينهااجرى بزرگ و پاداشى فراوان دارد...» (8)
با اين حساب،زاير،مهمان مائده معنوى اولياى خداست و با زيارت،شايستگى و موقعيت آن را مىيابد كه مورد توجه و عنايت قرار بگيرد.هم از سوى خدا،و هم از سوى معصومين بزرگوار (عليهم السلام) .
به درگاه خدا شفيع بايد برد.شفيعهاى ما،واسطههاى فيض الهىاند.درست است كه بىواسطه هم خداوند سميع و عليم و مجيب است،و مىتوان او را خواند.ولى شرمندگى ما را چه توان كرد كه روى آن نداريم كه بىواسطه از خدا فيض بجوييم!حتى در مورد استغفار و توبه هم بىنياز از توسل به اولياء و استشفاع آنان نيستيم.
در زيارت،با اين واسطههاى فيض است كه از خداوند حاجت مىطلبيم.
وقتى بار سنگين خطاها،انسان را از رفتن باز مىدارد و گناهان بسيار،انسان را گرانبار مىسازد،براى سرعتسير در طريق عبوديت و طيران در فضاى معنويت،بايد از«توبه»استفاده كرد تا با ريختن گناهان،سبكبار و سبكبال شد.حالت تضرع و نياز،شكسته دلى،پشيمانى، ندامت و انابت،خوف و رجاء و بيم و اميد لازم است.انكسار قلب در پيشگاه خداوند قادر قاهر ميسر است و دلشكستگى و شرمندگى در برابر«عظمت»خدا و«عصمت»رسول فراهم مىگردد. و با واسطه قرار دادن چهرهاى چون پيامبر و اولياى خدا در برابر پروردگار،درياى رحمت و كرم او،زودتر گنهكار را در موج خويشفرا مىگيرد و استحقاق غفران و توبه پذيرى فراهم مىآيد.اين رهنمود خداوند است كه فرموده: «و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما» (9)
(آنان كه به خود ستم نمودهاند،اگر پيش تو آيند و از خدا مغفرت بخواهند و پيامبر هم براى آنان از خداوند آمرزش بطلبد،خدا را توبه پذير و مهربان خواهند يافت) .
تاريخ،بسيارى از زايران مرقد پيامبر (ص) را مىشناسد كه در مزار و مرقد پيامبر به پيشگاه خداوند توبه و التجاء نموده و رضاى الهى را كسب كردهاند و يا حتى از بيماريهاى سخت،شفا گرفتهاند.
علماى اهل سنت نقل كردهاند كه ابن منكدر،از بزرگان تابعين (متوفى 130 هجرى) ،با اصحابش در مجلسى كه مىنشست و تشنگى شديدى بر او عارض مىشد،برخاسته و صورت بر قبر پيامبر مىنهاد و بر مىگشت.وقتى مورد سؤال قرار مىگرفت،مىگفت:حالتخطرناكى به من دست مىدهد كه در اين حالت،به وسيله قبر پيامبر شفا مىطلبم.و نيز به محلى در صحن مسجد مىآمد و در آنجا خود را به خاك مىافكند.وقتى علت را مىپرسيدند،مىگفت: در خواب،پيامبر را در اين مكان ديدم. (10)
يا وقتى پيراهن حضرت يوسف (ع) ،چشم نابيناى يعقوب فراق كشيده و هجران ديده را بينا مىكند،مرقد رسول الله (ص) نمىتواند كرامت نشان دهد؟وقتى بنا به روايات،غبار مدينه، شفابخش جذام باشد،تربت پيامبر (ص) و امام حسين و قبر امام رضا (عليهم السلام) شفا نمىدهد؟مگر نه اينكه دختر آن رسول پاك،حضرت فاطمه (ع) پس از وفات پيامبر،كنار قبر پدر ايستاد و مقدارى از خاك قبر را برداشت و بر ديدگان خويش نهاد و گريست و گفت:
چه باك!آن كس را كه تربت محمد را بوييده،هرگز در طول زمان،مشگ و بوهاى خوش را نبويد؟
ما ذا على من شم تربة احمد×ان لا يشم مدى الزمان غواليا (11)
اينگونه عشقها و احترامها و محبتها و شفا طلبىها و تبرك جويىها،از عقيده و ايمان سرچشمه مىگيرد.
وقتى امام احمد حنبل،پيراهنى را كه متعلق به شافعى بوده مىشويد و آب آن را مىنوشد تا از مقام علم،تجليل كرده باشد (12) ،پس ارزش صحابه پيامبر و تكريم آثار بر جاى مانده از انبياء و ائمه،جاى خود دارد.
و زيارت،تكريم اينگونه ارزشهاست،و احياى قداست منسوب به اولياى خداوند است.
گر چه روزها،لحظهها و جاها از نظر ذات با هم تفاوت ندارند،ولى به خاطر تعلقى كه به كسى يا چيزى و انتسابى كه به امر مهم يا شخص محترم يا حادثه خاص دارند،كرامت و قداست پيدا مىكنند.
مرحوم سيد محسن امين،در قصيده بسيار بلند و والا و عميق و زيباى خود كه در رد اشكالات وهابىها سروده است،به نام«العقود الدريه»،در قسمتى از آن مىگويد:
«خداوند بين آفريدههايش تفاوتهايى قرار داده است،خاك،با طلا برابرنيست.ماه رمضان بر ماههاى ديگر فضيلت دارد.از ايام هفته و ساعتهاى روز،برخى برترند.خورشيد بر«سها»[نام ستاره]و ماه بر«فرقد»[نام ستاره]برترى روشن دارد.شير مثل خرگوش نيست و باز شكارى با هدهد برابر نيست.سرزمينها هم همين گونه متفاوت است.شرافت مكه بيش از صرخد[شهرى در شام]است و مسجد الاقصى در فضيلت مانند ديگر جاها نيست.قبرها هم به اعتبار كسانى كه در آن آرميدهاند،در فضل و شرف متفاوتاند». (13)
مرحوم سيد محسن امين،در بيان راز قداست مقابر و مدفنهاى اولياى دين و لزوم احترام آنها مىنويسد:
«...همچنان كه يك فرد-كه مثل ديگران است-با مبعوث شدن به رسالت،واجب الاطاعه مىشود و موقعيت ويژهاى پيدا مىكند،يك قطعه زمين هم در اصل،با زمين ديگر تفاوتى ندارد،ليكن وقتى در آن پيامبر يا ولى خدا دفن مىشود،به واسطه آن،شرافت و فضيلت و بركتى پيدا مىكند كه از قبل نداشته است و از اين رو،احترامش لازم و اهانتش حرام مىگردد.و از جمله احترامات،آهنگ زيارت آن كردن و بناى قبه و بارگاه و ضريح و...استبراى آسايش و بهرهورى زائران.
و از جمله اهانتها،ويران كردن و با خاك يكسان نمودن و آلوده ساختن و...است.وقتى خداوند، يك سنگ را (مقام ابراهيم) كه هنگام بناى كعبه زير پاى ابراهيم خليل الرحمن قرار گرفته محترم شمرده و آن را«مصلا»قرار مىدهد (14) ،براى مدفن جسد ابراهيم يا محل دفن سرور و سالار انبيا احترامى قرار نخواهد داد؟...». (15) آرى...بزرگداشت آنكه خدا تعظيمش كرده، طاعت و عبادت و تعظيم خداوند و خضوع در برابر اوست.اگر مدفن انبياء و اوليا،شرافتيافته، به خاطر آن است كه اجساد پاك و اجسام مطهر و شريف اين پاكان و معصومين را در بر گرفته است.
زيارت،تجليل از فضيلتهاى بزرگان و احياى ارزشهاى آنان و گراميداشتخاطره آن اسوههاى انسانيت و نمونههاى پاكىهاست.
خردمندان عالم را هم بنابر اين بوده و هست كه از بزرگان خود،به شيوههاى گوناگون تجليل كنند.كه زيارت هم يكى از اين روشهاست.تجليل از روحهاى متعالى نشان تعالى روح انسان است.
مسلمانان هم،از صدر اسلام تاكنون،نسل در نسل،از همه طبقات و اقشار،قبرهايى را كه در بر دارنده پيامبرى يا امام پاكى يا ولى صالحى يا بزرگى از بزرگان دين بوده،زيارت مىكرده و گرامى مىداشتهاند.بخصوص نسبتبه زيارت قبر رسول گرامى اسلام بيش از همه شرافت قائل بوده و با صرف پولها و تحمل هزينهها و مشقتها و پيمودن راههايى به زيارت مىرفتند و نزد مرقد آن پيامبر دعا كرده و توسل مىنمودند و از اين طريق،به خداوند تقرب مىجستند. و اين،اختصاص به شيعه ندارد،و علماى بزرگ اهل سنت هم در قرنهاى متمادى در تاليفات خود پيرامون زيارت،بحثهاى فراوان كردهاند.
علامه امينى در دائرة المعارف عظيم و درياى عميق الغدير (در جلد پنجم) به عنوان نمونه، كلمات بيش از 40 نفر از علماى مذاهب اربعه سنت را در مورد زيارت پيامبر و دعا نزد قبر آن حضرت و آداب زيارت و ورود به مدينه و ادب ديدار و كيفيتسلام بر آن حضرت و پيوند دادن زيارت پيغمبر با اعمال حج و عمره و...نقل كرده و حتى نام برخى از تاليفات علماى اهل سنت را كه مستقلا در باب زيارت و آداب آن نگاشتهاند،در كتاب خود آورده است.
زيارت،اگر زيارت شهيد است،احياى فرهنگ شهادت است، اگر زيارت عبد صالح خداوند است،تجليل از صلاحها و اصلاحها و عبوديتهاست، و اگر زيارت پيامبر و امام است،تجديد عهد و تحكيم ميثاق با«ولايت»و مقام رهبرى است.
زيارت،يا تجديد عهد با«خط امامت»است، يا ميثاق با«خون شهيد»است، يا پيمان با«محور توحيد»و بيعتبا«رسالت»و«وحى»است.
امام رضا (ع) فرموده است:
«ان لكل امام عهدا فى عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد زيارة قبورهم فمن زارهم رغبة فى زيارتهم و تصديقا بما رغبوا فيه كان ائمتهم شفعائهم يوم القيامة» . (16)
يعنى:«براى هر امامى بر گردن شيعيان و هوادارانش پيمانى است و از جمله وفا به اين پيمان، زيارت قبور آنان است.پس هر كس از روى رغبت و پذيرش،آنان را زيارت كند،امامان در قيامتشفيع آنان خواهند بود».
بر اساس همين وفاى به عهد است كه شيعه همواره در احياى نام و ياد و زيارت و مزار اولياى دين،چه رنجها كه كشيده و چه شهيدها كه داده است و هم اكنون نيز اين خط ايثار و شهادت تداوم دارد.
وقتى زيارت بزرگان و قهرمانان و چهرههاى برجسته فكرى و علمى و اصلاحى و انقلابى و گراميداشت آنان و تجليل از فداكارىها و خوبىها و خدماتشان،سيره عقلاى هر ملت و مذهب است،روشن است كه زيارت سرورآدميان و اسوه سعادت بشر،حضرت رسول (ص) كه فرشتگان همه زاير مرقد اويند جاى خود دارد و از ارزش و تعهد و سازندگى بيشترى برخوردار است.
روح دلباخته به پاكان و قلبى كه مفتون محبتخداست و با خداييان پيوند باطنى دارد، اينگونه محبتخود را ابزار مىكند.اين شيوهاى جديد و بدعتى نوظهور نيست.در زمان خود پيامبر هم معمول بوده است.حتى در باره خود پيامبر اسلام،آمدن اويس قرنى به مدينه براى ديدن پيامبر معروف است.
عروة بن مسعود ثقفى در سال حديبيه ديده است كه چگونه اصحاب پيامبر،آب وضو و غسل او را به عنوان تبرك برمىداشتند و تار موى حضرت را نگه مىداشتند.پس از فراغت از نماز، دستحضرت را بوسيده و بر سر و صورت خويش مىكشيدند.وقتى بلال حبشى ما زاد آب وضوى آن حضرت را آورد،مردم براى برداشتن آن،بر سر او ريختند و حتى اگر آب به كسى نمىرسيد،از رطوبت آبى كه در دست مسلمانان ديگر بود،بر خود مسح كرده،تبرك مىنمود... (17)
زيارت،تداوم همين خط است و تبرك و توسل و استشفاء و استشفاع،فيض گيرى از آن معنويات است،كه سيره و روش گذشتگان صالح ما نيز همين بوده است.
پس از اين،وارد بحث اصلى و آموزشهاى ديگر مربوط به زيارت مىشويم.
و...شروع اين سير و سلوك معنوى از«حج»و زيارت خانه خداست.
پىنوشتها:
1.بقره،152.
2.ان لله ملائكة سياحين فى الارض يبلغونى عن امتى السلام. (وسائل الشيعه،ج 10،ص 264)
3.من سلم على فى شيئى من الارض ابلغته و من سلم على عند القبر سمعته. (وسائل الشيعة، ج 10،ص 264)
4.ميزان الحكمه،ج 2،ص 222.
5.ميزان الحكمه،ج 2،ص 214. (به نقل از كنز العمال)
6.الغدير،ج 5،ص 147.
7.الغدير،ج 5،ص 151.
8.جامع السعادات،ج 3،ص 398.
9.نساء،آيه 64.
10.الغدير،ج 5،ص 150.
11.الغدير،ج 5،ص 147.
12.الغدير،ج 5،ص 151.
13.قصيده فوق در كتاب كشف الارتياب ايشان (در فصل پايانى) نقل شده است (الله فاضل بين مخلوقاته ليس التراب مساويا للعسجد)
14.و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلى. (بقره،125)
15.كشف الارتياب،چاپ پنجم،ص 108.
16.وسائل الشيعه،ج 10،ص 253،حديث 5.
17.سيد محسن امين،كشف الارتياب،ص 443.