خلقت انسان
ذات اقدس اله مساله انسان را به يك اصل كه روح اوست، وبه يك فرع كه تن اوست، تحليل مىكند واين فرع را به طبيعت ومادّه وطين وتراب اسناد مىدهد كه:
انّي خالق بشراً من طين (1)
وآن اصل را به خود اسناد مىدهد ومىفرمايد:
ونفخت فيه من روحي (2)
ودر سوره مؤمنون وقتى كودك مراحل جنينى را طى مىكند ورشد جنين به پايان مىرسد آنگاه مىفرمايد:
ثمّ انشاناه خلقاً آخر (3)
ما به او روح داديم، يعنى روح وقتى مىآيد كه مساله زن ومرد تمام شده باشد، يعنى بعد از:
فكسونا العظام لحماً (4)
وقتى صورتگر، صورت سازى نمود ومساله ذكورت وانوثت تمام شد، آنگاه نوبت ثمّ انشاناه خلقاً آخر مىرسد كه آن خلق آخر ديگر ذكور واناث ندارد.
در آيهاى ديگر ارتباط ذكورت وانوثت را به طبيعت وماده بر مىگرداند ومىفرمايد:
الم يكُ نطفة من منى# يُمنى’ ثم كان علقة فخلق فسوّى، فجعل منه الزوجين الذّكر والاُنثى (5)
آيا او نطفهاى از منى كه (در رحم) ريخته مىشود نبود؟ سپس به صورت خون بسته در آمد وخدا او را آفريد وپرداخت واز او دو زوج مرد وزن قرار داد.
اين آيه ناظر به آن است كه از پدر ومادر جز اِمْناء كار ديگرى ساخته نيست، آنچه به نام خلقت است از آنِ ذات اقدس اله است.
در اين آيه مىفرمايد اگر مذكر ومؤنثى هستبه مَنىّ يُمنى بر مىگردد، نه به نفخت فيه من روحي. تفاوت در كيفيت تصويرگرى است وتصوير ذكورت وانوثتبعد از مرحله علقه بودن طرح مىشود وبعد از آن كه مساله ذكور واناث تمام شد، آنگاه نوبتبه روح مىرسد. وروح خواه بر اساس «الارواح جنود مجنّدة» ونظر عدّهاى كه قائلند ارواح قبل از ابدان است تفسير بشود، خواه بر اساس تفكر ديگران كه مىگويند: روح مجرد، همزمان با كمال بدن حادث مىشود، وخواه روى مبناى سومى كه ديگران پذيرفتهاند، در هر صورت روح بعد از پيدايش ذكورت وانوثت است. يعنى بعد از اين كه بدن دوران مذكر ومؤنث را پشتسر گذاشت، آنگاه روح پديد مىآيد.
چون ذات اقدس اله كار پدر ومادر را امناء مىداند وكار خود را خلقت، لذا به كار خود بها مىدهد وبه آفرينش زن ومرد يكجا ويكنواختسوگند ياد مىكند وبه اين «خلقت» حرمت مىنهد ومىفرمايد:
والليل اذا يغشى’ والنّهار اذا تجلّى وما خلق الذّكر والاُنثى (6)
پس از آن كه سوگند به شب وسوگند به روز را در دو حالت گوناگون آنها ياد مىكند، سوگند به آفرينش زن ومرد را هم ياد مىكند. چون كلمه «ما» در وما خلق الذكر والاُنثى مصدريه است، بنابراين موضوع مورد سوگند خلقت است نه مخلوق، وخداوند به زن ومرد سوگند ياد نمىكند، بلكه به «خلقت» زن ومرد كه فعل سوگند مىخورد.
1. ص، 71.
2. حجر، 29.
3. مؤمنون، 14.
4. مؤمنون، 14.
5. قيامت، 39 -37.
6. ليل، 3-1