تذكر دو نكته در اينجا لازم است، اولاً: قرآن كريم كمالاتى را براى ملائكه ذكر مىكند، وهمان كمالات را براى انسانهاى عالم وآگاه يادآور مىشودچه كمالات علمى وچه كمالات عملى.
وثانياً: اگر ثابتشد كه فرشتهها جسم نيستند ومنزه از ذكورت وانوثتند معلوم مىشود وجه مشترك فرشتگان وانسان جان آدمى است، نه جسم آدمى ونه مجموع جسم وجان.
در تبيين وتاييد اين مساله مىبينيم قرآن كريم در مقام كمال علمى فرشتهها را با دانشمندان يكجا معرفى مىكند ومىفرمايد:
شهد اللّه انّه لا اله الاّ هو والملائكة واُولوا العلم قائماً بالقسط لا اله الاّ هو العزيز الحكيم 1)
خدا كه همواره به عدل قيام دارد گواهى مىدهد كه جز او هيچ معبودى نيست وفرشتگان ودانشوران نيز گواهى مىدهند كه: جز او، كه توانا وحكيم است، خدايى نيست.
در اين آيه شهادت به وحدانيتحقّ را اول به خداى سبحان اسناد مىدهد، بعد از آن كه جمله اول را به پايان مىرساند آنگاه فرشتهها ودانشمندان را يكجا ذكر مىكند، وخداى سبحان به شهادت فرشتهها آنچنان بها داده كه شهادت آنها را بعد از شهادت خود به وحدانيتخويش، ياد كرده است. سپس دانشمندان را در كنار فرشتهها يادآور شده است. از اينجا معلوم مىشود كه منظور از اين اولوا العلم، تنها مردان دانشمند نيستند، جان است، وجان نه مذكر است، ونه مؤنث. جان است كه مىتواند همتاى فرشتهها شاهد به وحدانيتحق باشد، نه جسم ونه مجموع جسم وجان. و وجه اشتراك فرشتهها ودانشمندان همان مقام تجرد روح است.
در مقام «كمال عملى» نيز در تاييد رسول اكرمعليه الاف التحية والسلام مىفرمايد: اگر ديگران حاضر به تاييد پيامبر نيستند، ذات اقدس اله ولىّ ومولاى اوست:
فانّ اللّه هو مولاه وجبريل وصالح المؤمنين والملائكة بعد ذلك ظهير (2)
در اين آيه چه روى صالح المؤمنين وقف بشود، وچه وقف نشود، يك معناى جامعى از اين آيه استفاده مىشود، وآن اين است كه وجود مبارك پيامبرعليه الاف التحية والثناء تحت ولايت ذات اقدس اله است وصالحين از مؤمنين اولياى او هستند، فرشتگان نيز مظاهر وپشتيبان وپشتوانه اويند واين، يك عمل صالح است كه از يك مؤمن صالح نشات مىگيرد.
در اين گونه از آيات، گاهى قرآن كريم مؤمنين وارسته را قبل از فرشتهها نام مىبرد، وگاهى فرشتهها را قبل از علما ذكر مىكند. آنجا كه سخن از علم توحيد است فرشتهها قبل از علما ذكر شدهاند والملائكة واُولوا العلم ولى آنجا كه گذشته از علم، عمل صالح هم هست، پشتوانه رسالتبودن نيز هست وبه عبارت ديگر گذشته از مقام علمى، مقام عملى هم هست، در آنجا فرشتهها بعد از مؤمنين ذكر مىشوند چون اين گروه از مؤمنين در مقام عمل معلّم ملائكه هستند، ومعلم مقامى برتر دارد، لذا متعلّم در تلو معلم ياد مىشود، در اينگونه موارد يك جهت جامعى بين فرشتهها وانسانهاى وارسته وارزشمند است كه آن جهت جامع، بين مؤمنين صالح (كه نمونه كاملش عترت طاهره عليهم السلاماند) وفرشتگان، همان روح مجرد است، نه روح به علاوه جسم ونه خصوص جسم. اينها دو نمونه از آيات بودند يكى در مورد «كمال عملى» وديگرى «كمال عملى» كه فرشتهها وانسانها همتاى هم هستند.
گاهى قرآن كريم سخن از اناث بودن فرشتگان را مطرح مىكند، امّا اين به زبان ديگران سخن گفتن، وبا مبانى ديگران، ديگران را محكوم كردن است. در سوره مباركه نساء مىفرمايد: اين بت پرستها، زنها را مىپرستند.
ان يدعون من دونه الاّ اناثاً وان يدعون الاّ شيطاناً مريداً (3)
اين نه به آن معناست كه فرشته مؤنث است، اين كه مىفرمايد: اينها زنها را مىپرستند، يعنى، بت پرستان اولاً، فرشتگان را اناث پنداشتند. ثانياً، آنها را به طور مستقل واسطه در فيض دانستند. ثالثاً، در اثر پندار استقلال به عبادت فرشتگان پرداختند. رابعاً، همه اينها دسيسه و وسوسه شيطان است. لذا دو حصر را در كنار هم ياد كرده مىفرمايد: ان يدعون من دونه الاّ اناثاً وان يدعون الاّ شيطاناً مريداً اين دو حصر نشان مىدهد كه در طول هم هستند نه در عرض هم. چرا كه در عرض هم نمىشود دو حصر را پذيرفت. اول مىفرمايد: اينان فقط زنان را عبادت مىكنند ومىخوانند. بعد مىفرمايد: اينها فقط شيطان را مىخوانند ومىخواهند، يعنى توهّم زن بودن فرشتهها مانند توهّم شفيع بودن فرشتهها، وتوهّم تاثير پرستش فرشتهها، هر سه از شيطنتشيطان است وان يدعون الاّ شيطاناً مريداً واين شيطان هم مريد است، يعنى متمرد ومارد مىباشد، وچون متمرد عن الحق است لذا وسوسههاى او هم باطل خواهد بود. پس اگر در قرآن كريم از فرشتگان به عنوان اناث ياد شده است، فوراً در كنارش توهّم وسوسه شيطان را بازگو مىكند. در آيه ديگرى هم از فرشتهها به عنوان اناث ياد نموده است كه آن هم صورت فرضى است آنجايى كه مىفرمايد:
الكم الذّكرَ وله الاُنثى (4)
آيا شما براى خود پسر مىپسنديد وبراى خدا دختران را انتخاب مىكنيد؟
ام اِتخذَ ممّا يخلق بنات واصفاكم بالبنين (5)
آيا خدا براى خود دختر انتخاب كرد وبراى شما پسر؟ اين به آن معنا نيست كه فرشتهها مؤنثند وشما مؤنثها را به خدا داديد، ومذكرها را براى خود مىپسنديد. بلكه براساس فرض وتسليم است. اگر مىفرمايد: الكم الذّكرَ وله الاُنثى اين صحّه گذاشتن روى انوثت فرشتهها نيست، بلكه به عنوان فرض وتقدير است چون در آيات فراوانى مؤنثبودن فرشتهها را قرآن كريم صريحاً ابطال كرده ومىفرمايد:
ام خلقنا الملائكة اناثاً وهم شاهدون (6)
آيا وقتى كه ما فرشتهها را مىآفريديم اينها شاهد بودند؟ ودر جاى ديگر مىفرمايد:
وجعلوا الملائكة الذين هم عباد الرحمن اناثاً اشهدوا خلقهم ستكتب شهادتهم ويسالون (7)
وفرشتگانى را كه خود بندگان رحمانند، مؤنث پنداشتند، آيا در خلقت آنان حضور داشتند؟ گواهى آنان نوشته مىشود وپرسيده خواهند شد.
آيا ما فرشتهها را مؤنث آفريديم؟ آيا آنها شاهد انوثت فرشتهها بودند؟ هر دو مساله را محكوم مىكند يعنى نه ما فرشته مؤنثخلق كرديم، ونه آنها شاهد آفرينش بودند.
لذا مىفرمايد:
انّ الذين لايؤمنون بالاخرة ليسمّون الملائكة تسمية الاُنثى وما لهم به من علم ان يتبعون الاّ الظنّ وانّ الظنّ لايغني من الحقّ شيئاً (8)
سخن آنهايى كه قائل به مؤنثبودن فرشتگان هستند عالمانه نيست، وروى پندار وگمان است ودر جهانبينى ومسائل اصولى، مظنه سودى ندارد وبه جاى علم نمىنشيند. ممكن است دليل حجيّت مظنه. ظن را در مسائل عملى وفرعى به جاى علم بنشاند ومظنه كار يقين را بكند ولى در جهانبينى واصول معارف از مظنهكارى ساخته نيست.
آنگاه قرآن مىفرمايد مؤنث دانستن فرشتهها پندارى است كه از انكار معاد وربوبيت نشات گرفته است.
انّ الذين لايؤمنون بالاخرة ليسمّون الملائكة تسمية الاُنثى (9)
آنها كه به معاد معتقد نيستند سخن از مؤنثبودن فرشتهها به ميان مىآورند.
شهادت فرشتگان
از جمله اوصاف علمى فرشتگان اين است كه همانگونه كه شاهد وحدانيتحقّند وقبلاً تبيين شد شاهد رسالت نبى اكرم صلىالله عليه واله نيز هستند. قرآن كريم مىفرمايد:
لكنّ اللّه يشهد بما اُنزل اليك انزله بعلمه والملائكة يشهدون (10)
يعنى، خدا شاهد رسالت نبىّ اكرم صلى الله عليه واله است وفرشتهها نيز شاهد رسالت رسول اكرم هستند. وهمين صفتبرتركه شهادت به رسالتخاتم رسل باشد براى انسانها نيز ثابت است. خداوند در پايان سوره رعد مىفرمايد:
ويقول الذين كفروا لست مرسلاً قل كفى باللّه شهيداً بيني وبينكم ومن عنده علم الكتاب (11)
كافران مىگويند: تو پيامبر نيستى، بگو خدا وكسى كه به علم كتاب آگاهى دارد شاهد رسالت من است. اين جمله من عنده علم الكتاب بر اميرالمؤمنينعليه افضل صلوات المصلّين تطبيق شده است. (12)
بنابراين، انسان شهادت مىدهد به چيزى كه فرشتگان به او شهادت مىدهند، وتمام مكلفين، اعم از زن ومرد در تمام نمازها واقامهها واذانهاى نماز، همانگونه كه به وحدانيتحقّ سبحانه وتعالى شهادت مىدهند، به رسالت رسول اكرمعليه الاف التيحة والثناء نيز گواهى مىدهند. اين شهادت به رسالتكه در مدخل نماز به نام «اذان واقامه» ودر متن نماز به نام «تشهد» ودر پايان نماز، به عنوان «تشهد پايانى» مطرح است همان راه علمى فرشتگان است.
از جمله اوصاف عملى فرشتگان «تولّى وتبرّى» است. در ذيل آيه 4 سوره تحريم بخشى از تولّى فرشتگان گذشت وبخشى از آن در اين قسمت مطرح مىشود. خداى سبحان در هنگام درود فرستادن، فرشتگان را به عنوان اهدا كنندگان صلوات بر رسول اكرمصلىاللهعليهواله معرفى مىكند ومىفرمايد:
انّ اللّه وملائكته يصلّون على النبي
آنگاه مىفرمايد:
يا ايّها الذين امنوا صلّوا عليه وسلّموا تسليما (13)
خداى سبحان بر رسول مطهر صلوات مىفرستد، وفرشتگان نيز بر روان مطهر نبىاكرمصلىاللهعليهواله صلوات مىفرستند ومؤمنين اعم از زن ومرد هم مكلف هستند به درود فرستادن، همانطورى كه در نماز وغير نماز بر آن حضرت صلوات مىفرستند.
بنابراين تصليه وتسليم كه كار فرشتگان است، مورد امر انسانها هم هست. شهادت به وحدانيّتحقّ ورسالت فرشتگان يك كار علمى بود، وتصليه يك كار عملى، وانسانها هم در كار علمى وهم در كار عملى با فرشتگان سهيم هستند.
تبرّى نيز در كنار تولى از فرائض دينى ما محسوب مىشود، همانطورى كه نماز وروزه واجب است تولّى اولياى حقّ وتبرى از اعداء حقّ، بر همه مكلفين واجب است وهمانگونه كه فرشتگان تولى دارند، تبرّى نيز دارند. در مورد تبرّى فرشتگان قرآن كريم مىفرمايد:
انّ الذين كفروا وماتوا وهم كفّار اولئك عليهم لعنة اللّه والملائكة والناس اجمعين (14)
كسانى كه كافر شدند ومردند در حال كفر، لعنتخدا وفرشتگان ومردم، همگى بر آنان باد.
فرشتگان همانند ذات اقدس اله از كافران منزجرند وتبرّى دارند وبر آنها لعنت مىفرستند. مؤمنين وانسانها نيز همانند آنان از كافران منزجرند وبر آنها نفرين ولعن مىفرستند.
همان تعبيرى كه در سوره فرقان براى بندگان صالح دارد، همان تعبير را براى فرشتهها دارد، در سوره فرقان از بندگان صالح به عنوان عبادالرحمان ياد مىكند:
وعباد الرحمن الذين يمشون على الارض هوناً واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً (15)
بندگان خاص خدا اينچنيناند كه آرام در زمين زندگى مىكنند واهل تكلّف وتصنّع نيستند.
اين كلمه عباد الرحمان بودن از برجستهترين اوصافى است كه ذات اقدس اله براى انسانهاى شريف انتخاب كرده است وهمين لقب شريف را به فرشتهها مىدهد ومىفرمايد:
وجعلوا الملائكة الذين هم عباد الرحمن اناثاً (16)
عباد الرحمن نه رجالند ونه اناث. فرشتگان عباد الرحمان هستند همانطورى كه ساير انسانهاى وارسته عباد الرحمناند.
الف: ذات اقدس اله انسانها را به همان كرامت كه صفت فرشتهها استستوده وآنان را به همان كرامت دعوت فرموده است، واين نمودار آن است كه آنچه خدا در قرآن راجع به ملائكه بيان نموده همانها را براى انسانهاى صالح نيز مقرر فرموده استخواه كمالات علمى باشد وخواه كمالات عملى.
ب: ملائكه نه مذكر هستند ونه مؤنث، انسانى هم كه راهى راه ملائكه است، نه مذكر است ونه مؤنث. زيرا انسانيّت انسان به جان اوست وجان منزه از ذكورت ومبرّى از انوثت است.
ج: منشا توهّم كسانى كه فرشته را مؤنث مىدانند بىايمانى است، چون نه خداوند فرشته را مؤنث آفريده ونه آنها شاهد آفرينش فرشتهها بودهاند.
پىنوشتها:
1. آل عمران، 18.
2. تحريم،4
3. نساء، 116.
4. نجم، 21.
5. زخرف، 15.
6. صافات، 150.
7. زخرف، 19.
8. نجم، 27 و 28.
9. نجم، 27.
10. نساء،166.
11. رعد، 43.
12. الميزان،387/11.
13. احزاب، 56.
14. بقره، 161.
15. فرقان،63.
16. زخرف، 19.