چون محور بحثبايد قبل از استدلال بر آن به نحو سلب يا ايجاب مشخص شود، لذا بايد موضوع بحث مورد نظر ومحور مطالب را قبل از هر گونه اقامه برهان، به خوبى تبيين نمود كه، منظور از تعيين حقوق زن در قرآن، يا در اسلام چيست؟ اولا بايد مشخص شود، منظور از «زن» كه مورد بحث است، كيست؟ بعد منابع بحثى هم مشخص شود، وهمچنين مطالب ومحورهايى كه در مورد آنها بحث مىشود تعيين گردد.
منظور از زن، صنفى از انسانها است كه در مقابل صنف ديگر «مرد» است، نه زن در مقابل شوهر، زيرا عناوين ديگر، هركدام حقوق خاص وبحث جدايى دارند كه در محور اصلى اين بحث دخيل نيست، مثلا: زن چندين عنوان فقهى وحقوق دارد كه هر كدام از آن، عناوين يك سلسله از مسائل فقهى وحقوقى هستند، چون زن گاهى عنوان دختر، خواهر، همسر وگاهى عنوان مادر، جده ويا عمه وخاله وگاهى دختر عمو ودختر عمه ودختر دايى ودختر خاله مىشود كه هر كدام از اينها در باب ارث ومانند آن، مسائل فقهى وحقوقى دارند وهيچكدام از عناوين ياد شده در اين بحث دخيل نيست.
چه اين كه منظور از مرد، همين صنفى است كه مقابل زن است، زيرا مرد هم به عنوان مذكر، عناوين فراوانى دارد كه هركدام از آن عناوين، مسائل فقهى وحقوقى فراوانى را به دنبال دارد، چه اين كه مرد گاهى عنوان همسر، پسر، برادر يا پدر وگاهى عنوان جد، عمو ويا دايى وگاهى عنوان پسر عمو يا پسر عمه يا پسر دايى وپسر خاله است كه هيچكدام از عناوين در اين بحث محورى راه ندارد. گرچه در مسائل حقوقى وفقهى نقش دارند.
در ارزيابى تساوى حقوق زن ومرد از نظر مسائل ارزشى هيچكدام از اين عناوين را نبايد راه داد، نه به عنوان تاييد ونه به عنوان نقض، نبايد راه داد، نه به عنوان تاييد ونه به عنوان نقض. نبايد گفت چون سهم خواهر در ارث كمتر از سهم برادر است، پس زن ومرد باهم فرق دارند. در آن موضوع محورى هنوز نوبتبه اين عناوين فرعى نمىرسد. بعد از تحليل موضوع محورى، آنگاه نوبتبه اين عناوين فرعى مىرسد كه در هركدام از آن عناوين فرعى مسائل فقهى وحقوقى جدايى مطرح مىشود.
منابع بحث غير از مبانى بحث است. مبانى، عبارت از آن قواعد واصولى است كه برهان از آن قواعد واصول تشكيل مىشود، بر اين مقدمات ومبادى عنوان مبانى بحث اطلاق مىشود اما اين مقدمات ومبادى را از كجا بايد استنباط كرد؟ مدرك آنها را منابع بحث مىگويند.
منابع اين بحث، هم قرآن وعترت است وهم عرفان وبرهان. يعنى گاهى انسان به آيهاى از آيات استناد مىكند يا به حديثى از روايات استدلال مىنمايد در آنجا منبع، نقل است. وگاهى به برهان عقلى استدلال مىشود، اينجا منبع، عقل است نه نقل. وگاهى به كشف وشهود استناد مىشود، اينجا منبع، عرفان است نه برهان. واز اين جهت كه برهان وعرفان هر دو خدمتگزار قرآن هستند وقرآن كريم است كه هم برهان مبرهنان را تحليل مىكند وهم شهود عارفان را تبيين مىكند، از اين رو، بين بحثهاى عرفانى وبرهانى از يك سو وبحثهاى قرآنى از سمت ديگر انسجام تفكيك ناپذير است. بنابراين ممكن است در خلال بحثهاى قرآنى از ادله عقلى استفاده شود، يا از شواهد عرفانى مدد گرفته شود، چه اين كه ممكن است در خلال بحثهاى برهانى يا عرفانى، به آيهاى از آيات قرآن، يا روايتى از احاديث عترت طاهره عليهاالسلام استدلال شود، اما منابع بحثى از هم جدا هستند.
حجيتبرهان عقلى براى همگان يكسان است، زيرا توان آن تا حدودى براى همه ثابت است ليكن حجيتشهود وكشف، بعد از تطابق با ميزان الهى كه همان قرآن وعترت استبراى خصوص شاهد ثابت است نه براى ديگران، مگر اين كه، ديگران هم آن مراحل را بگذرانند.
وقتى معلوم شد كه محور بحث كنونى همانا در برابر مرد است نه زن در برابر شوهر، ومنابع بحثى هم برهان وعرفان وقرآن است، قهرا بحث در سه فصل خلاصه خواهد شد، يعنى: نظر قرآن وروايات، نظر عرفان، ونظر برهان.
وباز آنچه لازم است در اين پيشگفتار بازگو شود، آن است كه همان طورى كه قرآن، هم تعبد دارد، هم برهان عقلى دارد، وهم راه شهود را ارائه مىدهد، روايات هم، اين سه راه را طى مىكنند زيرا بخشى از آنها تعبد صرف است وقسم ديگر آنها، احتجاجهاى عقلى، وقسم سوم آنها ارائه راه شهود است.
وقتى اين مقدمات كه عهدهدار تبيين محل بحث، ومنابع بحث وتحليل روابط بين آن منابع است روشن شد، آنگاه مىتوان وارد اصل بحثشد كه: حقوق زن ومرد از نظر قرآن وعترت طاهرهيعنى از ديدگاه اسلام چيست؟ وزن ومرد چه تفاوتى باهم دارند؟