درس هفتم: ابواب و رؤوس مسائل فقه (2)

عقود

«محقق‏» مى‏گويد: قسم دوم عقود است و مشتمل بر پانزده كتاب است:

1. كتاب التجارة. در اين كتاب درباره خريد و فروش، شرائط طرفين معامله (يعنى خريدار و فروشنده) و شرائط عوضين، شرائط عقد يعنى صيغه معامله، و همچنين درباره انواع خريد و فروشها: معامله نقد، معامله نسيه كه جنس نقد است و پول مدت دارد، معامله سلف كه عكس آن است‏يعنى پيش فروش است: پول نقد دريافت مى‏شود و جنس مدت دار است، بحث مى‏شود. البته معامله‏اى كه هم جنس و هم پول هر دو مدت‏دار باشد باطل است. و همچنين در باب «بيع‏» درباره مرابحه، مواضعه، تولية بحث مى‏شود. مقصود از مرابحه در اينجا اين است كه شخصى معامله‏اى مى‏كند و بعد با گرفتن يك مقدار سود معامله را به ديگرى واگذار مى‏كند. و مواضعه بر عكس است، يعنى معامله را با مقدارى كسر و تحمل ضرر به ديگرى واگذار مى‏كند. و تولية اين است كه معامله را بدون سود و زيان به ديگرى واگذار مى‏نمايد.

2. كتاب الرهن. رهن يعنى گرو. احكام گرو گذاشتن و گرو گرفتن در اين باب فقهى بيان مى‏شود.

3. كتاب مفلس. مفلس يعنى ور شكسته، يعنى كسى كه دارائيش وافى به ديونش نيست. حاكم شرعى براى رسيدگى به ديون چنين شخصى او را ممنوع التصرف مى‏كند تا دقيقا رسيدگى شود و ديون طلبكاران به قدر امكان پرداخت‏شود.

4. كتاب الحجر. حجر يعنى منع. مقصود ممنوع التصرف بودن است. در موارد زيادى مالك شرعى در عين مالكيت تامه، ممنوع التصرف است. مفلس كه قبلا ياد شد يكى از اين گونه افراد است. همچنين است طفل نابالغ، ديوانه، سفيه، مريض در مرض موت نسبت به وصيت در مازاد از ثلث ثروت خود. و همچنين است - به قولى - مريض در مرض موت نسبت به نقل و انتقالهاى ماليش در مازاد از ثلث دارائى خود.

5. كتاب الضمان. «ضمان‏» همان چيزى است كه در عرف امروز فارسى زبانان «ضمانت‏» ناميده مى‏شود. يعنى كسى در برابر يك نفر طلبكار يا مدعى طلبكارى عهده‏دار دين او مى‏شود و از او به اصطلاح ضمانت مى‏كند. درباره حقيقت «ضمان‏» ميان فقه شيعه با فقه سنى اختلاف است. از نظر فقه شيعه ضمان «نقل دين از ذمه مديون به ذمه ضامن‏» است، يعنى پس از ضمان، شخص طلبكار حق مطالبه از مديون اولى را ندارد، فقط حق دارد از ضامن مطالبه كند. البته ضامن اگر به تقاضاى مديون ضمانت كرده باشد مى‏تواند پس از پرداخت به طلبكار، از مديون استيفا كند. ولى از نظر فقه اهل تسنن، ضمان «ضم عهده‏اى بر عهده ديگر» است، يعنى پس از ضمان، طلبكار حق دارد كه از مديون اولى مطالبه كند و يا از ضامن. «محقق‏» در ضمن «كتاب ضمان‏» احكام باب حوالة و باب كفالة را هم ذكر كرده است.

6. كتاب الصلح. در اين كتاب احكام مصالحه بيان مى‏شود. مقصود از صلح در اينجا غير از صلحى است كه در كتاب جهاد بيان مى‏شود. صلح كتاب جهاد درباره قراردادهاى سياسى است و كتاب الصلحى كه در باب عقود ذكر مى‏شود مربوط به امور مالى و حقوق عرفى است، مثل اينكه دينى كه ميزانش مجهول است به مبلغ معينى صلح مى‏شود. صلح معمولا در مورد دعاوى و اختلافات واقع مى‏شود.

7. كتاب الشركة. شركت‏يعنى اينكه مالى يا حقى به بيش از يك نفر تعلق داشته باشد. مثل اينكه مثلا ثروتى به فرزندان به ارث مى‏رسد كه مادامى كه قسمت نكرده‏اند با يكديگر شريكند، و مثل اينكه دو نفر مشتركا اتومبيل يا اسب يا زمينى را مى‏خرند، و يا احيانا چند نفر مشتركا يك مباحى را حيازت مى‏كنند مثلا زمين مواتى را احيا مى‏كنند. و گاهى به صورت قهرى صورت مى‏گيرد، مثل اينكه گندمهاى يك نفر با گندمهاى يك نفر ديگر مخلوط مى‏شود كه جدا كردن آنها ممكن نيست.

شركت بر دو قسم است: عقدى و غير عقدى. آنچه قبلا گفتيم شركت غير عقدى بود. شركت عقدى اين است كه دو يا چند نفر با يك قرارداد و يك پيمان و عقد با يكديگر شركتى بر قرار مى‏كنند، مانند شركتهاى تجارتى يا زراعى يا صنعتى. شركت عقدى احكام زيادى دارد كه در فقه مسطور است. در باب شركت ضمنا احكام قسمت نيز ذكر مى‏شود.

8. كتاب المضاربة. مضاربه نوعى شركت عقدى است، اما نه شركت دو يا چند سرمايه بلكه شركت‏سرمايه و كار. يعنى اينكه يك يا چند نفر سرمايه‏اى براى تجارت مى‏گذارند و يك يا چند نفر ديگر به عنوان «عامل‏» عمليات تجارى را بر عهده مى‏گيرند. قبلا بايد از نظر تقسيم سود كه به چه نسبت باشد به توافق رسيده باشند و عقد مضاربه، يعنى صيغه مضاربه جارى شود و يا لا اقل عملا پيمان منعقد شود.

9. كتاب المزارعة و المساقات. مزارعه و مساقات دو نوع شركت است‏شبيه مضاربه، يعنى هر دو از نوع شركت كار و سرمايه است، با اين تفاوت كه مضاربه شركت كار و سرمايه براى كسب و تجارت است ولى مزارعه شركت كار و سرمايه براى كشاورزى است، به اين معنى كه صاحب آب و زمين با فردى ديگر قرارداد كشاورزى منعقد مى‏كند و توافق مى‏كنند كه محصول كشاورزى به نسبت معين ميان آنها تقسيم شود; و مساقات شركت كار و سرمايه در امر باغدارى است كه صاحب درخت ميوه با يك كارگر، قرادادى منعقد مى‏كند كه عهده‏دار عمليات باغبانى از قبيل آب دادن و ساير كارها كه در به ثمر رساندن ميوه مؤثر است بشود و به نسبت معين كه با يكديگر توافق خواهند كرد، هر كدام از مالك و كارگر سهمى مى‏برد.

اين نكته لازم است‏يادآورى شود كه در شركت‏سرمايه و كار، خواه به صورت مضاربه و خواه به صورت مزارعه يا مساقات، نظر به اينكه سرمايه به مالك تعلق دارد، هر گونه خطر و زيانى كه متوجه سرمايه شود از مال صاحب سرمايه است. و از طرف ديگر سود سرمايه قطعى نيست. يعنى ممكن است‏سود كمى عايد شود و ممكن است هيچ سودى عايد نشود. صاحب سرمايه تنها در صورتى كه سودى عايد شود، چه كم و چه زياد، در همان سود سهيم و شريك خواهد شد. اين است كه سرمايه‏دار نيز مانند عامل ممكن است‏سودى نبرد و ممكن است احيانا سرمايه‏اش تلف شود و از بين برود و به اصطلاح ورشكست‏شود.

ولى در جهان امروز بانكداران به صورت ربا منظور خود را عملى مى‏سازند و در نتيجه سود معين در هر حال مى‏برند.، خواه عمليات تجارى يا كشاورزى يا صنعتى كه با آن سرمايه صورت مى‏گيرد سود داشته باشد. و خواه نداشته باشد. فرضا سود نداشته باشد، عامل (مباشر) مجبور است ولو با فروختن خانه خود آن سود را تامين نمايد. و همچنين در اين نظام هرگز سرمايه دار ورشكست نمى‏شود، زيرا بر اساس نظام ربوى سرمايه‏دار سرمايه خود را در ذمه عامل و مباشر به صورت قرض قرار داده است و در هر حال دين خود را مطالبه مى‏كند هر چند تمام سرمايه از بين رفته باشد.

در اسلام استفاده از سرمايه به صورت ربا يعنى اينكه سرمايه دار پول خود را به صورت قرض به عامل و مباشر بدهد و دين خود را به علاوه مقدارى سود در هر حال بخواهد اكيدا و شديدا ممنوع است.

10. كتاب الوديعة. وديعه يعنى امانت، به عبارت ديگر سپردن مالى نزد يكى نفر و نايب گرفتن او از جانب خود براى حفظ و نگهدارى. وديعه به نوبه خود وظائف و تكاليف براى «ودعى‏» يعنى كسى كه امانتدار است ايجاد مى‏كند، همچنانكه او را در صورت تلف مال - اگر تقصير نكرده باشد - معاف مى‏دارد.

11. كتاب العارية. عاريه اين است كه كسى مال شخصى را مى‏گيرد براى اينكه از منافع آن منتفع شود. عاريه وديعه هر دو نوعى امانت مى‏باشند، اما در وديعه انسان مال خود را به ديگرى مى‏دهد براى حفظ و نگهدارى و طبعا او بدون اذن مالك حق هيچگونه استفاده ندارد، ولى عاريه اين است كه انسان از اول مال خود را به ديگرى مى‏دهد كه از آن بهره ببرد و بعد بر گرداند. مثل اينكه كسى لباس خود را يا اتومبيل خود يا ظروف خود را به ديگرى عاريه مى‏دهد.

12. كتاب الاجارة. اجاره دو نوع است: يا به اين نحو است كه انسان منافع مال خود را در مقابل پولى كه آن را مال الاجاره مى‏نامند به ديگرى واگذار مى‏كند، مثل اينكه انسان طبق معمول، خانه يا اتومبيل و يا لباس خود را اجاره مى‏دهد، و يا به اين نحو است كه انسان خود اجير مى‏شود يعنى متعهد مى‏شود كه در مقابل انجام عملى خاص نظير دوختن لباس، اصلاح سر و صورت، بنائى و غيره مزدى دريافت نمايد. اجاره و بيع از يك جهت‏شبيه يكديگرند و آن اينكه در هر دو مورد، معاوضه در كار است. چيزى كه هست در بيع، معاوضه ميان يك عين خارجى و پول است، و در اجاره ميان منافع عين و پول است. عوضين را در بيع، «مبيع‏» و «ثمن‏» مى‏نامند، و در اجاره «عين موجره‏» و «مال الاجاره‏». اجاره وجه مشتركى با عاريه دارد و آن اينكه مستاجر و مستعير هر دو از منافع استفاده مى‏كنند. اما تفاوتشان در اين است كه مستاجر به حكم اينكه مال الاجاره مى‏پردازد مالك منافع عين است ولى مستعير مالك منافع نيست فقط حق انتفاع دارد.

13. كتاب الوكالة. يكى از نيازهاى بشرى نايب گرفتن افراد ديگر است براى كارهايى كه او بايد به صورت عقد يا ايقاع انجام دهد. مثل اينكه شخصى ديگرى را وكيل مى‏كند كه از طرف او عقد بيع يا اجاره يا عاريه يا وديعه يا وقف و يا صيغه طلاق را جارى كند. آنكه به ديگرى از طرف خود اختيار مى‏دهد «موكل‏» و آن كه از طرف موكل به عنوان نايب برگزيده مى‏شود «وكيل‏» و نفس اين عمل «توكيل‏» ناميده مى‏شود.

14. كتاب الوقوف و الصدقات. وقف يعنى اينكه مال خود را از ملك خود خارج كند و خالص براى يك مصرف قرار دهد. در تعريف وقف گفته‏اند: تحبيس العين و تسبيل المنفعة يعنى نگهداشتن عين و غير قابل انتقال كردن آن و آزاد ساختن منافعش. در اينكه در وقف قصد قربت‏شرط هست‏يا نه، اختلاف است. علت اينكه «محقق‏» آن را در باب عقود ذكر كرده نه در باب عبادات، اين است كه قصد قربت را شرط نمى‏داند.

وقف بر دو قسم است: وقف خاص و وقف عام، و هر كدام احكام مفصلى دارد.

15. كتاب السكنى و الحبس. سكنى و حبس شبيه وقفند با اين تفاوت كه در «وقف‏» عين مال براى هميشه حبس مى‏شود و ديگر قابل اينكه مالك شخصى پيدا كند نيست ولى «حبس‏» اين است كه منافع مال خود را تا مدت معين براى يك مصرف خيريه قرار مى‏دهد و بعد از انقضاء مدت به صورت ملك شخصى در مى‏آيد و اما «سكنى‏» عبارت است از اينكه مسكنى را براى مدت معين براى استفاده يك مستحق قرار مى‏دهد و پس از انقضاء مدت مانند ساير اموال شخصى مالك اولى مى‏شود.

16. كتاب الهبات. هبه يعنى بخشش. يكى از آثار مالكيت اين است كه انسان حق دارد مال خود را به ديگرى ببخشد. هبه بر دو قسم است: معوضه و غير معوضه. هبه غير معوضه اين است كه در مقابل بخشش خود هيچ عوضى نمى‏گيرد. ولى هبه معوضه اين است كه پاداشى در مقابل دارد. هبه معوضه غير قابل برگشت است و اما هبه غير معوضه اگر ميان خويشاوندان و ارحام باشد و يا عين موهوبه تلف شود غير قابل برگشت است و الا قابل برگشت است‏يعنى واهب مى‏تواند رجوع كند و عقد هبه را فسخ نمايد.

17. كتاب السبق و الرمايه. سبق و رمايه يعنى نوعى قرارداد و شرط بندى براى مسابقه در اسبدوانى و يا شتردوانى و يا تير اندازى. سبق و رمايه با اينكه نوعى شرط بندى است و اسلام شرط بنديها را منع كرده است، نظر به اينكه براى تمرين عمليات سربازى است جايز شمرده شده است. سبق و رمايه از توابع جهاد است.

18. كتاب الوصيه. مربوط است به سفارشهايى كه انسان در مورد اموالش و يا در مورد فرزندان كوچكش كه ولى آنها است براى بعد از مردن خود مى‏نمايد. انسان حق دارد كه شخصى را وصى خودش قرار دهد كه بعد از او عهده دار تربيت و حفظ و نگهدارى فرزندان صغيرش بوده باشد، و همچنين حق دارد كه تا حدود يك سوم ثروت خود را طبق وصيت به هر مصرفى كه خود مايل باشد برساند. فقهاء مى‏گويند: وصيت بر سه قسم است: تمليكيه، عهديه، فكيه. وصيت تمليكيه اين است كه وصيت مى‏كند كه فلان مبلغ از مالش بعد از خودش متعلق به فلان شخص معين باشد. وصيت عهديه اين است كه وصيت مى‏كند بعد از مردنش فلان عمل انجام شود، مثلا برايش در حج‏يا زيارت يا نماز و روزه نايب بگيرند يا به نوعى ديگر كار خير انجام دهند. وصيت فكيه اين است كه مثلا وصيت مى‏كند فلان برده بعد از مردن من آزاد باشد.

19. كتاب النكاح. «نكاح‏» عبارت است از پيمان ازدواج. فقها در باب نكاح اولا درباره شرائط عقد نكاح بحث مى‏كنند، و بعد درباره محارم يعنى كسانى كه ازدواجشان با يكديگر حرام است، از قبيل پدر و دختر، يا مادر و پسر و يا برادر و خواهر غير اينها، به بحث مى‏پردازند، و ديگر درباره دو نوع نكاح: دائم و منطقع، و درباره «نشوز» يعنى سر پيچى هر يك از زن و مرد از وظائف خود نسبت به حقوق طرف ديگر، و درباره نفقات يعنى لزوم اداره اقتصادى زن و فرزند از طرف پدر خانواده، و در پاره‏اى مسائل ديگر بحث مى‏كنند.

تا اينجا «عقود» به پايان رسيد. چنانكه در ابتدا خوانديم، «محقق حلى‏» در اول بخش عقود گفت: «عقود پانزده تا است‏» اما عملا بيشتر شد. معلوم نيست چرا اين طور است. شايد اشتباه لفظى بوده است و يا از آن جهت بوده كه «محقق‏» بعضى ابواب را با بعضى ديگر يكى مى‏دانسته است.