«و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكمشهيدا (1) . يكى از خاصيتهاى بزرگ دين مقدس اسلام اعتدال وميانهروى استخود قرآن كريم امت اسلام را به نام امت وسط ناميده استو اين تعبير، تعبير بسيار عجيب و فوق العادهاى است. امت و قوم و جمعيتىكه واقعا و حقيقتا دست پرورده قرآن كريم باشند، از افراط و تفريط، ازكندروى و تندروى، از چپ روى و راست روى، از همه اينها بركنارند تربيتقرآن هميشه ايجاب مىكند اعتدال و ميانهروى را. در مسالهاى كه در اينشبها عنوان بحث قرار دادهايم يعنى انطباق با مقتضيات زمان، يك فكرافراطى وجود دارد و يك فكر تفريطى و يك فكر معتدل. بعضى از جرياناتفكرى در عالم اسلام از همين نظر وجود پيدا كرده است كه بعضى افراطى وبعضى تفريطى يعنى يا تندروى بيجا و يا كندروى بيجا بوده. من اسم آنتندرويها را جهالت گذاشتهام واسم اين كندرويها را جمود گذاشته و مىگذارم. در اين باره توضيح خواهمداد: يكى از كسانى كه به قول امروزىها در مسائل اسلامى روشنفكرى بهخرج مىداد و كار اين روشنفكرى او به حد افراط رسيده بود خليفه دوماست. خليفه دوم به اصطلاح خيلى روشنفكر مآبانه كار مىكرد اماتندرويهائى كرد. مثلا يكجا پيغمبر دستورى داده بود و او مىگفتاين موضوع فقط براى پيغمبر و زمان خودش بود ولى زمان ما تغيير كردهاست و ما اين را عوض مىكنيم. البته ممكن استيك نفر شيعه بااحساسات ضد خليفهاى كه دارد، اين را به حساب تعمد و ضربهزدنهاىعمدى بگذارد، بگويد فقط مقصودش مخالفت با پيغمبر بوده است ولى اگرنخواهيم اينجور بگوئيم، طورى بگوئيم كه براى طرفداران خليفه هم قابلقبول باشد، بايد بگوئيم كه اينها خطاها و اشتباهاتى است كه از او سر زدهاست. مثلا در اذان. فصول اذان را خود پيغمبر اكرم دستور و تعيين فرمودهاست. يكى از آن فصول «حى على خير العمل» است. معنى اين فصل اينسترو بياور به بهترين اعمال كه نماز است. زمان خلافت عمر رسد زمانى كهدنياى اسلام عجيب نيازمند به جهاد است، زمانى كه مسلمين در مقابل خوددو جبهه بسيار بزرگ دارند يكى ايران و ديگرى روم كه مقتدرترين كشورهاىروى زمين هستند، با توجه به عده مسلمانها كه بيش از چهل پنجاه هزار نفرنبودند و يك دفعه با تمام دنيا اعلان جنگ دادهاند. مثل اينست كه يككشورى مثل ايران يك تحولى در آن به وجود بيايد و اعلان جنگ بدهد با دومملكت بزرگ دنيا يعنىآمريكا و شوروى كه در واقع اعلان جنگ با دنياست. روى همين حساباست كه مورخين اروپائى اتفاق كلمه دارند كه اگر نيروى عظيم ايمان در اينمردم نبود، چنين چيزى محال بود. هر چه باشد اين يك امرى استشبيه بهاعجاز ولى اعجاز ايمان. در آن عصر احتياج مسلمانها به سرباز و سربازىخيلى زياد بود و مىبايست روحيه سربازها قوى باشد و اعتقاد داشته باشندو جهاد را اصلى لازم و واجب بدانند. فكرى در دماغ خليفه پيدا شد، گفت«حى على خير العمل» را از اذان برداريد چون به روحيه سربازى ضربه مىزند.وقتى كه فرياد برآورديد كه روى به نماز بياوريد چون نماز بهترين اعمالاست، ديگر سرباز فكر مىكند كه نماز از جهاد بهتر است، هميشه در فكرنماز خواندن است و از جهاد اعراض مىكند. لذا گفت اين را برداريد و به جاىآن بگوئيد «الصلاة خير من النوم» نماز از خوابيدن بهتر است، تا اعتقادسربازها نسبت به عظمت و اهميت جهاد در راه خدا سست نشود حسابمقتضيان زمان را كرد. آيا اين حساب درست است؟ نه، اشتباه بود. چرا؟ بههمين دليلى كه عرض كردم. يك كسى مىبايستى از خليفه پرسيد كه اينسربازهاى تو با اين عده قليل و تجهيزات كم چطور است كه با كشورهاىدرجه اول دنيا مىجنگند و پيروز مىشوند؟ آيا اين مربوط به عنصر عرباست كه عنصر عرب از عنصر غير عرب امتيازى دارد؟ اگر عنصر عرباست، عرب كه تازه به وجود نيامده است، چندين هزار سال پيش هم بود.چرا تا آن موقع هميشه تو سرى مىخورد؟ پس يك عامل جديد به وجودآمده است و آن ايمان به خدا است. اين شجاعت، اين قدرت، اين نيرو را،ايمان به اين مردم داده است و ايمان را همين نماز تقويت و آبيارى مىكند اوشجاعتخودش را از همان «الله اكبر و الحمد لله و سبحان الله» دارد. اگرپيغمبر فرمود: «الصلاة عمود الدين» يا فرمود مثل اين دين و نماز در اين دين،مثل خيمهاى است كه سر پا استخيمه چادر دارد، طناب دارد ميخ دارد،عمود هم دارد، عمود اين خيمه نماز است، براى اين بود كه به آثار نماز آگاهبود، مىدانست نماز بزرگترين عامل مؤثر در روحيه افراد است، اگر نمازنباشد هيچيك از اينها وجود ندارد. تو اگر خيال مىكنى سرباز به خيال اينكهنماز از جهاد بهتر است جهاد را رها مىكند، اين فكر غلط را از دماغ سرباز بابيان حقيقت امر بيرون كن و بگو نماز و جهاد لازم و ملزوم يكديگرند،هيچكدام جاى ديگرى را نمىگيرد، نه با نماز جهاد ساقط مىشود و نه باجهاد نماز ساقط مىگردد، بايد نماز خواند تا نيرو بيشتر شود و بهتر جهادصورت گيرد «و استعينوا بالصبر و الصلوة» چرا براى اهميت جهاد، نماز راتحقير مىكنى و پائين مىآورى به حدى كه مىگوئى فقط از خواب بهتراست؟ به سرباز بگو نماز بخوان، جهاد هم برو. اسلام كه نگفته است از مياننماز و جهاد يكى را بايد انتخاب بكنى. مثل اينست كه شما مىخواهيد ميوهبخريد، فكر مىكنيد گلابى بخريد يا خربزه، بعد مىبينيد صرفه در خريدنخربزه است، مىگوئيد گلابى نمىخرم خربزه مىخرم. حساب نماز و جهادكه اينطور نيست. نماز و جهاد در اسلام از يكديگرتفكيكپذير نيست. اسلام كه نمىگويد يا جهاد برو و نماز نخوان و يا نمازبخوان و جهاد نرو. اسلام مىگويد نماز بخوان و به جهاد برو، جهاد بكن كهنماز بخوانى و نماز بخوان كه جهاد كنى. حالا اگر يك سرباز اشتباه بكند،به جاى اينكه جهاد بكند نماز بخواند، بايد به او فهماند كه اينها از هم جدانيستند. مثل بعضى از افراد پولدار كه مىگويند ما كه پول داريم به جاى نمازخواندن پول مىدهيم! كى همچه چيزى مىشود؟! اسلام آن انفاقى را كهمنفك از نماز باشد اصلا قبول ندارد. اگر عكسش را بگوئيد، يك آدم پولپرستو پولدوست اما آماده خدمت بگويد من به جاى اينكه انفاق بكنمنماز مىخوانم، از ما هفده ركعت نماز واجب خواستهاند و مجموعا 5ركعتخواستهاند، من به جاى اينها صد و دو ركعت نماز مىخوانم، مثلا نمازقضاى ديگران را هم مىخوانم كه از من پول نخواهند. آيا اين قبول است؟ نه.پس بايد به مردم فهماند كه تعليمات اسلامى تجزيهناپذير است، به منزلهاعضاء يك پيكرهاند. نماز به جاى خود، حج به جاى خود، زكات به جاىخود، خمس به جاى خود، امر به معروف و نهى از منكر به جاى خود، هركدام بايد موقعيتشان شناخته بشود. آن كسى كه درباره نماز گفت:«حى علىخير العمل» او حساب كرده گفت. در اين زمانى كه تو هستى كه سربازان تو بادنيا طرف شدهاند باز بايد نماز را با صفتخيرالعمل ذكر كرد. ما اسم ايننوع تصرفات و رعايت مقتضيات زمان را افراط كارى مىگذاريم يا به عبارتديگر اسمش را جهالت مىگذاريم چون اين ناشى از حساب نكردن است، ناشى ازاينست كه حساب ناقص است. «حبيب بورقيبه» كه نمىدانم اين شخصچه موجودى است! هر سال يك بار عليه روزه قيام مىكند مىگويد مردمروزه نگيرند براى اينكه از نيروى كار كارگر كاسته مىشود، البته به اينموضوع جنبه اسلامى هم مىدهد به اين عنوان كه اسلام به كار اهميتمىدهد، كار در اسلام محترم است پس روزه نگيريد براى اينكه بايد كاربكنيد وقتى كه بشر بايد كار بكند پس هر چيزى كه از نيروى كار مىكاهدخوب نيست. نقطه مقابل اين سخن اينست: هر چيز كه نيروى كار را تقويتمىكند خوب است. مثلا اگر فرض كنيم ويسكى و شراب نيروى كار را اضافهمىكند پس كارگرها نبايد روزه بگيرند و بايد روزى يك بطرى ويسكىبياشامند تا كار بكنند. «وليد بن عبدالملك» و يا «وليد بن يزيدبن عبدالملك» يك روز صبح كه هنوز مستى از كلهاش نپريده بود به مسجد رفت براىامامت جماعت. به جاى دو ركعت نماز صبح چهار ركعتخواند. مؤمنينهم چارهاى نداشتند تبعيت كردند. بعد كه نمازش تمام شد رويش رابرگرداند گفت من امروز خيلى نشئهام اگر مىخواهيد برايتان بيشتر نمازبخوانم. اشتباه حبيب بورقيبه از كجاست؟ اين آدم خيال كرده است كه انسانيعنى ماشين، انسان جز اين نيست كه بايد مانند يك ماشين دائما كار تحويلبدهد، از ماشين هر چه بيشتر بتوان كار گرفت بهتر است، انسان يعنى يكحيوان باركش و باربر، كارى غير از باركشى ندارد پس هر چه بشود بهتر ازانسان باركشى كردبهتر است. چون روزه به قول او از نيروى كار مىكاهد پس روزه نبايد گرفت. اولا اين آدم حساب نكرده است آن اشخاصى كه روزه گرفتند ولى روزهواقعى، در همان حالى كه روزه گرفتند نيروى كارشان ده برابر روزهخورهابود. از نيروى روحى بشر اين آدم غافل است. هر كدام از ما در شرائطى كهالان داريم و برنامه زندگى خودمان قرار دادهايم كه مثلا بايد فلان مقدار نانبخوريم يا فلان مقدار غذاهاى ديگر بخوريم، اگر يك شبانه روز اين برنامهبهم بخورد ديگر قدرت راه رفتن نداريم و خيلى به زحمت راه مىرويم. ولىآيا قانون قطعى و غير قابل تخلف زندگى بشر همين است؟ نه، ما الان با اينبرنامه كه زندگى مىكنيم اين مقدار اسير غذا و اين شكم هستيم. بشر اگربرنامه زندگيش را عوض بكند ممكن است طورى بشود كه نصف اين غذا رابخورد و دو برابر اين نيرو را به دست بياورد ممكن است انسان در شبانهروزدو تا مغز بادام بخورد و به اندازه انسانى كه روزى يك كيلو غذا مىخوردنيرو داشته باشد. بشر اگر برگردد و مسيرش را عوض بكند حالت ديگرىپيدا مىكند و برنامه به كلى عوض مىشود. چندى پيش لابد در روزنامهخوانديد، تمام خبرگزاريها گزارش دادند كه يك بودائى رياضتكش دوازدهسال تمام يكسره روى پاى خودش ايستاد و نخوابيد و ننشست. بعد ازدوازده سال كه رياضتش تمام شد و به قول خودش روحش پاك شد آمدنشست. جشن بزرگى برايش برپا كردند و اطباء كه براى معاينه او آمده بودندديدند سالم سالم است. اين نشان مىدهد كه قانون زندگى بشر با تغيير دادنشرائط شكل ديگرى پيدا مىكند. البته من حالات استثنائيش را عرض كردم.من اينها را شاهد مىآورم كه در بشر چه نيروهائى ذخيره است و بشر چقدرتغييرپذير است. اگر به سراغ حضرت على (ع) برويد مىبينيد. در نامهاىكه به عثمان بن حنيف نوشته است مىفرمايد: «الا و ان امامكم قد اكتفى مندنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه» يعنى : و اما پيشواى شما از دنياى خودشبه دو جامه و به دو قرص نان اكتفا كرد. بعد مىگويد: من مىدانم مردم باورنمىكنند. «و كاني بقائلكم يقول اذا كان هذا قوت ابن ابي طالب فقد قعد بهالضعف عن قتال الاقران و مناضلة الشجعان» گويا دارم مىشنوم از زبانديگران كه اگر على غذايش اينست او بايد از ضعف نتواند از جايش بلندبشود و نتواند در ميدانهاى جنگ با شجاعان درجه اول نبرد كند و آنها را بهخاك هلاكت بياندازد. على به اين اعتراض فرضى جواب عجيبى مىدهد.مىفرمايد اشتباه مىكند كه قانون طبيعى اينست. چيزى كه ديگران دارندخلاف قانون طبيعى است. «الا و ان الشجرة البرية اصلب عودا و الرواتعالخضرة ارق جلودا و النباتات البدوية اقوى وقودا و ابطا خمودا» (2) .درختان صحرائى چوبشان محكمتر است و سبزههاى خوش آب و رنگنازكتر و ضعيفترند. گياهان وحشى آتششان زود گيرندهتر و دير خاموشتراست. موجود زنده اعم از گياه و حيوان و انسان هر چه بيشتر به او برسندنازك نارنجىتر و ضعيفتر و ناتوانتر مىشود. هر چه كمتر بهاو برسند و بيشتر با مشكلات مواجه بشود نيرومندتر مىگردد. مقايسه كنيدميان درختهاى كوهى و جنگى و درختهائى كه در خانههاست، ميان بوتههاىجنگلى و صحرائى و بوتههائى كه دست نوازشگر باغبان دائما مراقبآنها است. انسان هم اينجور است. انسان اينطور نيست كه حتما بايد روزىسه مرتبه غذا بخورد، اگر نخورد مريض مىشود. بگذاريد يك قدرى بامشكلات روبرو بشود تا نيرومندتر شود. اين تاريخ است، تاريخ قطعى ومسلم: جنگ صفين، جنگ جمل، جنگ خوارج در زمانى صورت گرفت كهعلى (ع) مردى شصتساله است. ما همان مقدار نيروئى كه در جوانىداريم از چهل سالگى به آن طرف تحليل مىرود، به پنجاه سالگى كهمىرسيم اينقدر ضعيف و ناتوان هستيم كه پيرى را احساس مىكنيم. على،در شصتسالگى با سى سالگى خودش فرق نكرده است، اگر در جوانى باعمرو بن عبدود نبرد مىكند در سن شصتسالگى با كريز بن الصباح نبردمىكند نگوئيد على مرد استثنائى است. عموم مردم اينجور بودند. مالكاشتر نخعى كه آن شجاعتها را در جنگ صفين از خود نشان داده است يرمرداستيعنى مردى است كه در حدود شصتسال دارد. در جنگ جمل همينمالك و عبدالله بن زبير كه جوان بود و بسيار هم شجاع بود با يكديگر نبردكردند، اينقدر يكديگر را زدند و دفاع كردند كه ديگر از شمشير كارى ساختهنبود، آخر كار به كشتىگيرى رسيد. در اينجا مالك عبدالله را به زمين مىزند.همينكه عبدالله را به زمين زد عبدالله فرياد كشيد: اقتلونى و مالكا هم مرابكشيد هم مالكرا. بالاخره اينها را از يكديگر جدا كردند. بعد از مدتى كه از قضيه گذشت وجنگ جمل خاتمه پيدا كرد، يك روز مالك با عايشه كه خاله عبدالله بودملاقات مىكند، عايشه از روى گله و شكايت مىگويد تو آن روز باخواهرزاده من چنين و چنان كردى. مالك قسم خورد كه سه شبانه روز بودغذا نخورده بودم. (يكى از چيزهائى كه براى خودشان ننگ مىدانستند اينبود كه در جنگ كشته بشوند و شكمشان پاره بشود و از شكم آنها قاذوراتبيرون بيايد. لهذا تا حد امكان كم غذا مىخوردند) اگر من يك چيزى خوردهبودم خواهرزادهات جان سالم از دست من بدر نمىبرد. در جنگ خندقمسلمانها از گرسنگى سنگ به شكم خودشان مىبستند و مردانه هممىجنگيدند. اين خارج از قانون خلقت و طبيعت نيست. اساسا يك فلسفهروزه اينست كه انسان را از نازپروردگى خارج مىكند. شما روزهاى اولى كهروزه مىگيريد چون اولى است كه مىخواهيد از قانون نازپروردگى خارجبشويد خيلى بىحال مىشويد، ضعف شما را مىگيرد، ولى روزهاى آخر ماهمىبيند با روزهائى كه روزه نگرفتهايد هيچ فرقى نكردهايد. بسيارى از اينخيالاتى كه ما مىكنيم اشتباه است بعضى از افراد عذرهاى بسيارى از كسانىرا كه روزه مىخورند قبول ندارند، مىگويند روزهخورهائى كه به بهانه اينكهمريضند روزه نمىگيرند چون روزه نمىگيرند ضعيف مىشوند و چونضعيف مىشوند اين ضعفشان را مانع روزه گرفتن مىپندارند. اين حماقتاست كه كسى بگويد روزه از نيروى كارمىكاهد. ثانيا مگر بشر فقط بايد كار بكند؟ مگر بشر يك ماشين است كهحداكثر استحصال را بايد از اين ماشين كرد؟ مگر حيوان باركش است مگربشر دل ندارد؟ مگر بشر روح ندارد؟ مگر بشر احتياج به تقوا ندارد؟ آيا بشرفقط احتياج به يك چيز دارد و آن كار است؟ ديگر احتياج به آدميت ندارداحتياج به اينكه طبيعتسركش را رام بكند ندارد؟ احتياج به اينكه شهواتخودش را بشكند ندارد؟ احتياج به اينكه اراده عقلانى و انسانى خودش راتقويت بكند ندارد؟ همه چيز را بايد از دريچه كار ببينيم و كار فقط؟! برويد ازادارات راهنمائى و شهربانى بپرسيد كه در ماه رمضان آمار جرم و جنايتچقدر كاهش پيدا مىكند. ببينيد در ماه رمضان چاقوكشى، آدمكشى،خرابكارى، قماربازى چقدر كمتر مىشود و در مقابل، اعمال انسانى چقدرمضاعف مىشود! انسانيت چقدر بالا مىرود احسان چقدر بيشتر مىشود،صله ارحام چقدر زياد مىشود! اينها را هم بايد در نظر بگيريم، فقط نگوئيمنيروى كار. اينهاست كه ما نامشان را افراط مىگذاريم، جهالت مىگذاريم.اينجور دخل و تصرفها است كه بايد جلوى آنها گرفته بشود. معلوم شداينهائى كه اين حرفها را به حساب مقتضيات زمان و انطباق با زمان واحتياجات روزگار مىزنند و مىگويند اگر در زمان پيغمبر مردم روزهمىگرفتند اينقدر احتياج به كار نبود و امروز جامعه احتياج زيادى به كار داردپس زمان فرق كرده است و حالا كه زمان فرق كرده است مقتضيات زمان عوض شدهپس بايد روزه را برداريم، افراطى و جاهل مىباشند. تفريط كارها بر عكس،جمود و خشكى به خرج مىدهند و روى مسائلى كه اسلام هيچ راضىنيست ايستادگى مىكنند. خطر جمود از خطر جهالت كمتر نيست دين،اعتدال لازم دارد. در مسئله انطباق با مقتضيات زمان همانطور كه نبايدجهات عمرى و بورقيبهاى را پيش كشيد و در دين دخل و تصرف كرد بهبهانه اينكه زمان اينجور و آنجور شده است، همچنين نبايد به نام دين روىموضوعاتى كه اساسا ريشهاى ندارند تكيه كرد. مثلا پا را به يك كفش بكنيمو بگوئيم بچه كه مىخواهد درس بخواند بايد حتما از عمه جزو شروع به كاربكند تا باسواد بشود. مگر اين را پيغمبر و امام گفته است كه بچه هر موقعخواست درس را شروع بكند از عمه جزو شروع بكند؟ اتفاقا اين كار بدىاست براى اينكه احترام قرآن را از بين برده است. ما خودمان خواندهايم وديگران را هم ديدهايم. بچههائى كه پاكى نمىفهمند، تا يك عمه جزو رامىخوانند چندين بار آن را تكه تكه مىكنند. از طرف ديگر نبايد كنارگذاشتن عمه جزو بهانهاى باشد براى اينكه بچه با قرآن آشنا نشود. اينجااست كه ممكن است بچه تا كلاس دوازده برسد، تمام درسها را بلد باشدمگر قرآن را. آن جمود است و اين جهالت. امت معتدل باشيد، نه جاهلباشيد نه جامد. اميرالمؤمنين فرمود: «اليمين و الشمال مضلة، و الطريقالوسطى هي الجادة» (3) انحراف به چپ و انحراف به راست هر دو غلط است، مستقيم باشيد تا بهمقصد برسيد. هميشه راه راست بخواهيد: «اهدنا الصراط المستقيم» خدايا بهما راه راست را نشان بده.
1- سوره بقره، آيه 143 2- نهج البلاغه، نامه 45 3- نهج البلاغه، خطبه 16