ق

قادسيه

نام محلى نرسيده به كوفه(در 15 فرسخى كوفه و 61 فرسخى بغداد).در همين محل‏ميان سپاه اسلام و ايران در زمان خليفه دوم نبرد در گرفت و اين منطقه به تصرف مسلمين‏درآمد.و در همين مكان بود كه حصين بن نمير تميمى(رئيس شرطه‏هاى آن منطقه)ونيروهاى گشتى ابن زياد،پيك حسين بن على‏«ع‏»(قيس بن مسهر صيداوى)را دستگيركردند و نزد ابن زياد فرستادند.قيس،حامل نامه‏اى از امام به سوى مردم كوفه بود وهمانجا نامه را با دندانهايش پاره كرد تا اسامى مخاطبان به دست نيروهاى دشمن نيفتد. (1)

قارب،مولى الحسين‏«ع‏»

از شهداى كربلا.وى غلام سيد الشهدا«ع‏»بود،مادرش فكيهه كنيز آن حضرت بود ودر خانه رباب،همسر امام خدمت مى‏كرد.قارب همراه امام از مدينه به كربلا آمد و روزعاشورا در ركاب سيد الشهدا«ع‏»به شهادت رسيد.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده‏است. (2)

قاسط بن زهير تغلبى

از شهداى حمله نخست در روز عاشورا.پير مردى از طايفه بنى تغلب بن وائل بود.او وبرادرانش مقسط و كردوس،هر سه از اصحاب امير المؤمنين بودند كه در ركاب آن‏حضرت در جنگهاى سه گانه شركت داشتند.پس از شهادت على‏«ع‏»در كوفه ماندند.

چون خبر آمدن حسين‏«ع‏»را به سوى كوفه شنيدند،شب عاشورا مخفيانه خود را به امام‏رساندند.هر سه برادر روز عاشورا به شهادت رسيدند. (3)

قاسم بن حارث

نام او در شمار شهداى كربلا آمده است.برخى نيز او را همان قاسم بن حبيب ازدى‏دانسته‏اند. (4)

قاسم بن حبيب ازدى

از شهداى كربلاست.وى از شيعيان شجاع كوفه بود.ابتدا با سپاه عمر سعد از كوفه‏بيرون آمد و چون به كربلا رسيد،به ياران امام پيوست.نامش را جزو شهداى حمله اول‏ذكر كرده‏اند. (5)

قاسم بن حسن‏«ع‏»

نوجوان شهيد عاشورا در ركاب سيد الشهدا«ع‏»،فرزند گرامى امام حسن مجتبى‏«ع‏».

وى صاحب همان سخن معروف‏«احلى من العسل‏»در شب عاشوراست كه مرگ راشيرين‏تر از عسل مى‏دانست.روز عاشورا سن او به بلوغ نرسيده بود.براى ميدان رفتن ازامام خويش اجازه خواست.ابا عبد الله‏«ع‏»چون نگاه به او افكند،وى را به آغوش كشيد وگريست،آنگاه اجازه داد. (6) قاسم،خوش سيما بود.سوار بر اسب شد و عازم ميدان گشت.

رجزى كه مى‏خواند،در معرفى خود و مظلوميت‏حسين‏«ع‏»بود:

ان تنكرونى فانا ابن الحسن سبط النبى المصطفى و المؤتمن هذا حسين كالاسير المرتهن بين اناس لا سقوا صوب المزن

در جنگى دلاورانه به شهادت رسيد.هنگامى كه بر زمين مى‏افتاد،عمويش اباعبد الله‏«ع‏»خود را به بالين او رساند ولى او در حال جان دادن بود.پيكر او را آورد و كنارشهداى اهل بيت قرار داد. (7) در زيارت ناحيه مقدسه كه از زبان امام زمان‏«ع‏»است،نام اوهمراه با سلام حضرت مهدى بر او بيان شده و اشاره به كيفيت رفتن سيد الشهدا«ع‏»به‏بالين او و نفرين قاتلان قاسم شده است:«السلام على القاسم بن الحسن بن على،المضروب‏هامته المسلوب لامته،حين نادى الحسين عمه فجلى عليه عمه كالصقر و هو يفحص برجليه‏التراب،و الحسين يقول:بعدا لقوم قتلوك و من خصمهم يوم القيامة جدك و ابوك،ثم قال:

عز و الله على عمك ان تدعوه فلا يجيبك،او ان يجيبك و انت قتيل جديل فلا ينفعك،هذاو الله يوم كثر واتره و قل ناصره.» (8) برادر ديگر حضرت قاسم،به نام ابو بكر بن حسن نيز كه‏هر دو از يك مادر بودند،در كربلا به شهادت رسيد.

قاع

نام يكى از منزلگاههاى مسير كوفه.حسين بن على‏«ع‏»در آنجا نيز فرود آمد.بين‏منزلگاه زباله و عقبه است،منطقه‏اى بوده دشت و هموار(قاع:دشت)و در آنجا آب وآبادى و مسجد و محلى براى فرود آمدن كاروانها بوده است. (9)

قافله حسينى

كاروانى كه از مبدا عزت و آزادگى حركت كرد و در مقصد شهادت بار افكند.قافله‏حسينى روز 28 رجب از مدينه بيرون آمد و سوم شعبان به مكه رسيد.افراد كاروان عبارت‏بودند از سيد الشهدا«ع‏»،فرزندان،برادران،برادر زادگان و عمو زادگانش و نيز خانواده‏خود و برخى از بستگان ديگر.اين كاروان روز 8 ذيحجه از مكه به سوى عراق حركت‏كرد.با همان نفرات قبلى، اما با جمعى از پيروان او از مردم حجاز،كوفه و بصره كه در ايام‏اقامت وى در مكه به او پيوسته بودند.حضرت مقدار ده دينار و يك شتر در اختيارهمراهان قرار داده بود كه وسايل خود را بر آن حمل كنند. (10) اين كاروان،دوم محرم دركربلا فرود آمد.پس از عاشورا،اين قافله تبديل به جمعى داغدار و دلسوخته و شهيد داده‏شد كه بصورت اسير،به كوفه وارد شدند.مردانشان همه شهيد شده بودند و امام سجاد«ع‏»

هم بيمار بود و قافله سالار،حضرت زينب‏«ع‏»بود.در كوفه برخى از زنان،به بستگان‏خود كه ساكن كوفه بودند پيوستند.

ما كاروان رفته به تاراجيم مردانمان شناگر رود خون ما رهروان قافله صبريم رسواگر فسانه هر افسون فرياد و خشم و رنج و اسيرى‏مان ما را سلاح كارى پيكار است بانوى قهرمان عرب،زينب ما را بزرگ و قافله سالار است (11)

اين قافله،پس از پيمودن راه طولانى و دشوار كوفه تا شام و شام تا مدينه،با بارى از غم‏و اندوه به مدينه برگشت و بشير،خبر بازگشت قافله اهل بيت‏«ع‏»را به مردم خبر داد ومدينه يكپارچه غرق شيون و عزا شد.

قبر امام حسين‏«ع‏»

اولين بار بنى اسد پس از دفن اجساد شهدا و پيكر سيد الشهدا،علامتى بر قبر نهادند.ازاينكه توابين در سالهاى 63 يا 64 بر سر قبر امام حسين مى‏آمدند،مى‏فهميم كه آن هنگام،آشنا و شناخته شده بوده است.بنا به تشويق اولياء دين،مدفن آن حضرت از همان آغاز،مورد زيارت شيعه قرار گرفت،چه پنهانى و چه آشكار.

در زمان بنى اميه،قبه‏اى بر قبر شريف ساخته شد و تا زمان هارون الرشيد باقى بود.وى‏قبر را خراب و محل آن را صاف كرد و درخت‏سدرى را كه(به نشانه قبر)در آنجا بود.

قطع كرد.بار ديگر در زمان مامون ساخته شد.سپس در سال 236 و 237 هجرى به دستورمتوكل عباسى،قبر و خانه‏هاى اطراف آن خراب شد و به جاى آن زراعت كردند و مانع‏رفت و آمد مردم شدند.باز هم در سال 247 به دستور متوكل قبر را خراب كردند وچندين نوبت ديگر اين تخريب انجام گرفت.بناى فعلى مرقد و حرم سيد الشهدا به قرن‏هشتم هجرى برمى‏گردد.البته بارها مرمتها و اضافاتى انجام گرفته است.در سال‏1216 هجرى وهابيها با سپاهى از منطقه نجد حمله كرده و حرم حسينى را غارت وتخريب كردند و اسبها را در صحن مطهر بستند. (12)

قبر شش گوشه

مرقد و حرم ابا عبد الله الحسين‏«ع‏».به لحاظ آنكه على اكبر«ع‏»پايين پاى آن حضرت‏دفن شده است،در آن قسمت هم دو گوشه براى ضريح اضافه شده و شش گوشه دارد.

شوق زيارت قبر شش گوشه آن امام،همواره در دل شيعيان بوده است.

رفتم به كربلا به سر قبر هر شهيد ديدم كه مرقد شهدا مشگ و عنبر است هر يك مزار مرقدشان چهار گوشه داشت شش گوشه يك ضريح در آن هفت كشور است پرسيدم از كسى سببش را،به گريه گفت: پايين پاى قبر حسين،قبر اكبر است (13)

قتل صبر

قتل صبر آن است كه انسانى يا حيوانى را بسته نگهدارند و بكشند.در حديث است كه‏پيامبر«ص‏»كسى را اينگونه نكشت و از اين گونه كشتن چهار پايان نهى شده است، يعنى‏اينكه جاندارى را زنده نگهدارند و آن قدر به او ضربه بزنند تا بميرد. (14) به شهدا و اسيرانى‏كه كشته مى‏شوند نيز«مصبور»گفته مى‏شود.در مورد حيواناتى كه زجركش مى‏شوند نيزبه كار مى‏رود. (15) از مظلوميت‏سيد الشهدا«ع‏»و قساوت كوفيان يكى هم آن بود كه حسين بن‏على‏«ع‏»را در حالى كه هنوز رمق در بدن داشت،مورد ضربه‏هاى شمشير و نيزه قراردادند. امام سجاد«ع‏»بعنوان افشاگرى از ستم يزيديان،در خطبه‏اى كه در كوفه در حال‏اسارت خواند و خود را به مردم فريب خورده و به خواب سياسى رفته معرفى كرد،ازجمله فرمود:«انا ابن من قتل صبرا و كفى بذلك فخرا» (16) من پسر كسى هستم كه به‏«قتل‏صبر»كشته شد و همين افتخار مرا بس!در مورد مسلم بن عقيل نيز در تاريخ آمده است كه‏ابن زياد او را به‏«قتل صبر»كشت. (17)

قتلگاه گودال قتلگاه

قتيل اشقياء حسين بن على‏«ع‏»

قتيل العبرات

كشته اشكها.از لقبهاى سيد الشهدا«ع‏»است.شهيدى كه هم يادش گريه آور است وهم اشك ريختن در سوك او ثواب دارد و موجب احياى عاشوراست.امامان نيز توصيه‏فراوان بر عزادارى و گريستن بر مصائب آن حضرت داشته‏اند.روايت از امام حسين‏«ع‏»

است كه:«انا قتيل العبرات‏» (18) من كشته اشكهايم.در حديث ديگرى فرموده است:«اناقتيل العبرة،لا يذكرنى مؤمن الا استعبر» (19) من كشته اشكم.هيچ مؤمنى مرا ياد نمى‏كند،مگرآنكه اشك در چشمانش مى‏آيد.اين صفت،در زيارتنامه‏ها هم براى آن شهيد كربلا آمده‏است،از جمله:«و صل على الحسين المظلوم،الشهيد الرشيد،قتيل العبرات واسير الكربات...». (20)

قربانى

درسى كه ز عاشورا آموخته‏ايم اين بود قربانى راه دين،فرزند و پدر كرديم (21)

قربانى يعنى آنچه براى رسيدن به قرب محبوب و معبود،فدا مى‏كنند.آنگونه كه‏فرزندان آدم، قربانى و فدا به درگاه خدا بردند.يكى گوسفند،ديگرى دسته‏اى از گندم(اذ قربا قربانا...) (22) حضرت ابراهيم نيز كه به فرمان خدا مامور شد جوانش اسماعيل را ذبح‏و قربانى كند،خداوند گوسفندى نازل كرد و به جاى اسماعيل قربانى شد. (23) از آن پس دراحياى آن فداكارى از سوى پسر و پدر،حاجيان روز عيد قربان در منا قربانى مى‏كنند.

صحنه كربلا نيز قربانى شدن هفتاد و دو شهيد،در آستان قرب و رضاى الهى بود.امام‏حسين، خود و يارانش را فداى دين خدا نمود.حسين بن على‏«ع‏»قربانى اهل بيت بود.

آنگونه كه حضرت زينب نيز پس از شهادت برادر،وقتى در ميدان جنگ به پيكر برادرش‏رسيد،نگاهى به آسمان كرد و گفت:«اللهم تقبل منا هذا القربان‏». (24) در تعابير ائمه، درزيارتنامه‏ها و نيز خطابه‏هاى اسيران اهل بيت،از آن شهيد مظلوم،بعنوان‏«ذبيح‏»ياد شده‏است.او اسماعيلى بود كه در مناى حق فدا شد و حيات دين را تضمين نمود و شرف را به‏انسانها الهام داد.

قربانى شدن و قربانى دادن،رمز پيروزى و عزت است.ملتهايى كه در راه‏«آزادى‏»گام‏برداشته و برمى‏دارند،همواره قربانيان بسيارى را تقديم آستان آزادى كرده‏اند و اگرگروهى آماده فداكارى نباشند،به اهداف خود نمى‏رسند.حقيقت و دين و حيات‏كرامتمندانه،آنقدر ارزشمند و متعالى است كه بايد قربانيانى چون حسين‏«ع‏»فداى آن‏شوند.از عظمت قربانى، مى‏توان به عظمت چيزى پى برد كه كسى مانند سيد الشهدا«ع‏»درآن راه قربان مى‏شود و هفتاد و دو عزيز را قربان مى‏كند.

اى كرده به كوى دوست هفتاد و دو قربانى قربان شومت اين رسم،ماند از تو به دورانها قربانى هر كس شد با حرمت و نشنيديم دست و تن قربانى،افتد به بيابانها (25)

قره بن ابى قره غفارى

از شهداى كربلا از قبيله غفار است.رجزى كه در ميدان جنگ مى‏خواند،چنين بود:

قد علمت‏حقا بنو غفار و خندف بعد بنى نزار باننى الليث لدى الغبار لاضربن معشر الفجار ضربا فجيعا عن بنى الاخيار (26)

كه در اين رجز،ضمن معرفى خويش و فاجر دانستن دشمن،رزم خود را در دفاع ازفرزندان اخيار دانسته است.

قسم دادن به قرآن

روز عاشورا،چون امام حسين‏«ع‏»اصرار كوفيان را بر كشتن او ديد،قرآن را گرفت وباز كرد و بر سر نهاد و صدا زد:ميان من و شما،قرآن و جدم رسول خدا«ص‏»داور باد!اى‏گروه!چرا ريختن خونم را روا مى‏شماريد؟مگر من فرزند پيامبر شما نيستم؟...آنگاه‏كودك شير خوار خود را كه از تشنگى مى‏گريست بر سر دست گرفت و فرمود:اگر بر من‏رحم نمى‏كنيد،بر اين كودك رحم كنيد«ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل‏».اين اقتدا به‏پدرش على‏«ع‏»بود كه قرآن بر سر نهاد و ياران سست عنصر خويش را نفرين كرد. (27)

قصر الاماره دار الاماره

قصر مقاتل

نام يكى از منزلهاى نزديك كوفه،كه امام حسين‏«ع‏»در سفر خويش از مكه به كربلا ازآنجا نيز گذشت.پيشتر در آنجا قصرى بوده متعلق به مقاتل بن حسان بن ثعلبه و ميان‏عين التمر و قطقطانه(نام دو تا از منزلها)قرار داشته است.در آبادى قصر مقاتل علاوه‏بر آن قصر،مسجد و بناهاى كهن نيز بوده كه خراب شده و تنها تپه‏اى از بقاياى آن‏مانده بود.حسين بن على‏«ع‏»در اين منزلگاه فرود آمد.همانجا بود كه خيمه عبيد الله بن‏حر جعفى را ديد و حجاج بن مسروق و زيد بن معقل هم همراهش بودند.امام ازحجاج بن مسروق و عبيد الله خواست كه به او بپيوندند،اما آن دو عذر آوردند و تنهاگفتند كه حاضريم اسبهايمان را بدهيم.امام فرمود: نيازى به اسبهاتان نداريم. (28) و بدينگونه‏سعادتى را كه تا در خانه آنان آمده بود،با دست‏خود راندند و از فيض حيات ابدى درسايه شهادت،محروم شدند.امام حسين‏«ع‏»شبانه از قصر مقاتل حركت كرد و سمت‏راست مسير را گرفت و رفت،تا به كربلا رسيد.اين منزلگاه را«قصر بنى مقاتل‏»هم‏مى‏گفتند.

قضيب

چوب،شاخه و تركه،چوبهاى نازكى كه از درخت مى‏كنند. (29) اينگونه تركه‏هاى ترد ونازك، معمولا در دست افراد بوده است،براى اشاره به كسى يا چيزى.در دست‏يزيد،قضيب و چوب خيزران بود و با آن به لب و دندان سر بريده امام حسين‏«ع‏»كه در برابرش‏نهاده بود،مى‏زد. (30) اين گستاخى مورد اعتراض برخى از حاضران قرار گرفت.

قطا

نام مرغ و پرنده‏اى است كه به فارسى سنگخوار گويند،شبيه فاخته و قمرى.چشمش‏بسيار تيز بين است و از ارتفاع بسيار،وجود آب را تشخيص مى‏دهد و در شناخت آب وراهها مهارت دارد و پيش از طلوع آفتاب،به اندازه مسافت ده روز در پى آب خارج‏مى‏شود و بى آنكه مسير را در رفت و برگشت گم كند،به لانه برمى‏گردد. (31) صداى اوكاروانها را به وجود آب در يك محل آگاه مى‏كند و در آشنايى به راه و راهنمايى،به آن مثل‏زده مى‏شود:«هو اهدى من القطاء، هو اصدق من القطا» (32) سيد الشهدا«ع‏»روز عاشوراوقتى براى آخرين وداع با اهل بيت،نزد خيمه‏ها آمد و با آنان خداحافظى كرد،دخترش‏سكينه گفت:اى پدر،ما را به حرم جدمان باز گردان.حضرت با حسرت فرمود:افسوس!

اگر مرغ قطا را وامى‏گذاشتند،در آشيانه خويش مى‏آرميد«هيهات،لو ترك القطا لنام‏» (33) تشبيه خويش به آن مرغ،با توجه به ويژگيها و صفاتش جاى تامل است.يعنى امام نيزتيز بين و بصير و راه شناس است،وجودش و صدا و كلامش ديگران را به آبشخور هدايت‏رهنمون مى‏سازد،هرگز گم نمى‏شود و بيراهه نمى‏رود و هادى ديگران است.اما افسوس‏كه نگذاشتند امام هدايت،در كانون ارشاد انديشه‏ها بماند و راهنمايى كند و اينگونه ازآشيانه اصلى‏اش كه جوار حرم پيامبر است،آواره‏اش ساختند.

قطقطانيه

نام محلى نزديك كوفه كه از راه بيابان به طف مى‏رسد.يكى از منزلگاههاى ميان راه‏قادسيه به طرف شام،كه زندان نعمان در اين محل بوده است.پيش از ورود امام حسين‏«ع‏»

به كربلا،منطقه ميان قادسيه و قطقطانيه پر از نيروهاى گشت و شناسايى ابن زياد بود، تارفت و آمدها را كنترل كنند. (34)

قعنب بن عمرو نمرى

از شهداى كربلاست.او كه از شيعيان بصره بود،همراه حجاج بن بدر،نامه خدمت‏ابا عبد الله‏«ع‏»بردند و نزد آن حضرت ماندند،تا آنكه روز عاشورا در حمله اول شهيد شدند. (35)

قمر بنى هاشم‏«ع‏»

ماه بنى هاشم.اين لقب را امام حسين‏«ع‏»هم به عباس مى‏گفت.از جمله هنگام‏عزيمت از مدينه به سوى مكه پس از امتناع از بيعت كردن،وقتى همه خاندان عصمت‏سوار بر محمل شدند،امام ندا داد:«اين اخى؟اين كبش كتيبتى،اين قمر بنى هاشم‏»عباس‏هم پاسخش داد: «لبيك،لبيك يا سيدى!» (36) اين لقب را به خاطر زيبايى و چهره دلاراى‏ابا الفضل‏«ع‏»به او داده بودند.

قمه زنى

از مراسمى است كه در بعضى شهرستانها و بلاد شيعى و توسط برخى از عزاداران امام‏حسين‏«ع‏»اجرا مى‏شود و در تاسى به مجروح و شهيد شدن سيد الشهدا«ع‏»و شهيدان‏كربلا و بعنوان اظهار آمادگى براى خون دادن و سر باختن در راه امام حسين‏«ع‏»انجام‏مى‏دهند.صبح زود عاشورا،با پوشيدن لباس سفيد و بلندى همچون كفن، بصورت دسته‏جمعى قمه بر سر مى‏زنند و خون از سر بر صورت و لباس سفيد جارى مى‏شود. بعضى‏هم براى قمه زنى نذر مى‏كنند،برخى هم چنين نذرى را در باره كودكان خردسال انجام‏مى‏دهند و بر سر آنان تيغ مى‏زنند،در حدى كه از محل آن خون جارى گردد.

قمه زنى نيز،مثل زنجير زنى و شبيه خوانى و...از دير باز مورد اختلاف نظر علما وپيروان و مقلدين آنان بوده و به استفتا و افتاء مبنى بر جواز يا عدم جواز آن مى‏پرداخته‏اند.

اين مراسم،از نظر شرعى پايه و مبناى دينى ندارد و صرفا روى علاقه شيعيان به ابا عبد الله‏الحسين‏«ع‏»انجام مى‏گيرد.فقها نيز آن را در صورتى كه ضررى نداشته باشد،مجازمى‏دانند. برخى از فقها نيز به خاطر تاثير نامطلوب آن بر افكار ديگران و موجب وهن‏مذهب بودن،آن را ممنوع دانسته‏اند.البته شرايط زمانى در اين مساله بى‏تاثير نيست.امام‏خمينى‏«ره‏»در پاسخ به استفتايى كه در سالهاى اول پيروزى انقلاب اسلامى در اين زمينه‏از ايشان شده بود،فرمودند: «در وضع موجود،قمه نزنند...»آية الله خامنه‏اى نيز در ديداربا روحانيون،در آستانه ايام عاشورا(سال 1373 شمسى)در ضمن بيانات مبسوطى درخرافه زدايى از عزادارى سيد الشهدا«ع‏»فرمودند:«قمه زدن هم از آن كارهاى خلاف‏است...اين يك كار غلطى است كه عده‏اى قمه‏ها را بگيرند و بر سر خود بزنند و خون‏بريزند...كجاى اين كار،حركت عزادارى است؟اين جعلى است.اينها چيزهايى است كه‏از دين نيست...».آن را بدعت،خلاف و خرافه دانستند.و در پاسخ به نامه امام جمعه‏اردبيل،نوشتند:امروز اين ضرر بسيار بزرگ و شكننده است و لذا قمه زدن علنى و همراه‏با تظاهر،حرام و ممنوع. (37) علماى ديگر نيز در تاييد موضع و سخن رهبر انقلاب،آن راموجب وهن مذهب و نامشروع دانستند. (38) البته اين احساس مذهبى و عواطف دينى كه سبب مى‏شود به عشق حسين‏«ع‏»چنين‏كارهايى كنند،بايد در مسير صحيح هدايت‏شود و مورد بهره‏بردارى قرار گيرد تا شور وانگيزه جهاد و شهادت بيافريند.بعلاوه،آنان كه به خاطر حسين‏«ع‏»حاضرند خون بدهند،چه بهتر كه خون خويش را به درمانگاهها و مراكز انتقال خون اهدا كنند يا با تاسيس بانك‏خون،از فداكاران و ايثارگران داوطلب،در روز عاشورا خون گرفته شود و نگهدارى‏گردد،تا از اين طريق،جان انسانهاى بسيارى كه نيازمند خونند،نجات يابد.گر چه اين‏كار،شايد مثل قمه زنى،تامين كننده احساس عاطفى فرد نباشد،ولى قطعا رضايت‏خداوندو پسند سيد الشهدا«ع‏»را بيشتر در پى دارد.كاش روزى صدقه دادن خون نيز،مثل صدقه‏و كمك مالى و لباس و غذا و...مرسوم گردد و با قصد قربت انجام گيرد.

كى گفت‏حسين،بر سر خويش بزن؟ با تيغ،به فرق خويشتن نيش بزن تيغى كه زنى بر سر خود،اى غافل بر فرق ستمگران بد كيش بزن

قنداقه على اصغر«ع‏»

قيام اهل مدينه واقعه حره

قيام مختار خروج مختار

قيام مسلم مسلم بن عقيل

قيس بن اشعث

از فرماندهان سپاه عمر سعد در كوفه.وى از كسانى بود كه به امام حسين‏«ع‏»نامه‏دعوت نوشته بود،اما در كربلا با آن حضرت جنگيد.پس از شهادت امام،جامه از تن اودرآورد.در دوران قيام مختار،متوارى بود.نيروهاى مختار او را گرفته به قتل رساندند. (39)

قيس بن عبد الله همدانى

از شهداى كربلا به حساب آمده است. (40)

(41)

از شهداى نهضت امام حسين‏«ع‏»كه پيش از عاشورا در كوفه به شهادت رسيد.قيس،از جوانمردان شجاع كوفه و از اشراف طايفه بنى اسد و يكى از نامه رسانان مردم كوفه به‏امام حسين‏«ع‏»بود.همراه مسلم بن عقيل از مكه به كوفه آمد.پس از مدتى نامه مسلم را كه‏حاوى خبر بيعت كوفيان بود به مكه برد و به سيد الشهدا تسليم كرد.امام حسين‏«ع‏»درمنزلگاه‏«بطن الرمه‏»(مكانى در منطقه حاجز)نامه‏اى خطاب به كوفيان نوشت كه در آن،خبر از حركت‏خويش به سوى كوفه بود.نامه را به قيس بن مسهر سپرد تا به كوفه برساند.

قيس در منطقه قادسيه،توسط حصين بن نمير كه از سران سپاه كوفه بود دستگير شد. براى‏اينكه مضمون نامه و اسامى اشخاص به دست دشمن نيفتد،قيس بن مسهر نامه را از بين‏برد.او را نزد عبيد الله بن زياد بردند.تلاش والى كوفه براى دستيابى به نام كسانى كه‏مخاطب نامه بودند بى‏نتيجه ماند. (42) ابن زياد از او خواست كه يا نام اشخاص را بگويد يا برمنبر رود و در حضور مردم حسين بن على و امام حسن و على بن ابى طالب را لعن كند وگرنه كشته خواهد شد.وى رفتن بر منبر را پذيرفت،اما وقتى شروع به سخن كرد،پس ازحمد و ثناى الهى،بر حسين بن على و امام مجتبى و امير المؤمنين رحمت فرستاد و عبيد الله‏زياد و پدرش را لعنت كرد و مردم را به يارى سيد الشهدا فرا خواند.

وقتى خبر به ابن زياد دادند،دستور داد او را بالاى قصر برده از آنجا به زير افكندند وشهيد شد. (43) چون خبر شهادتش به امام حسين‏«ع‏»رسيد،بى‏اختيار گريست و اين آيه راخواند: «رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلواتبديلا». (44) (مردانى كه بر سر پيمان خويش با خدا،صادق بودند،برخى از آنان شهيد شدندو برخى ديگر انتظار مى‏كشند و پيمان را هيچ عوض و دگرگون نكردند.)قيس،دليرانه به‏استقبال شهادت رفت و تا پاى جان ايستاد و تزلزلى نيافت.

پى‏نوشتها

1-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 49.

2-عنصر شجاعت،ج 3،ص 219.

3-همان،ج 2،ص 281.

4-انصار الحسين،ص 91.

5-عنصر شجاعت،ج 3،ص 27،تنقيح المقال،ج 2،ص 386.

6-مقتل الحسين،مقرم،ص 331.

7-بحار الانوار،ج 45،ص 34.

8-همان،ص 67.

9-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 88.

10-مقتل الحسين،مقرم،ص 194.

11-از مؤلف،«قبله اين قبيله‏»،ص 93.

12-اعيان الشيعه،ج 1،ص 629.

13-ناصر الدين شاه قاجار.

14-مجمع البحرين،كلمه‏«صبر».

15-دائرة المعارف الاسلاميه،ج 14،ص 137.

16-اعيان الشيعه،ج 1،ص 614،مقتل الحسين،مقرم،ص 411،مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 115.

17-تاريخ الاسلام،ذهبى،ج 5،ص 21.

18-منتهى الامال،محدث قمى(چاپ هجرت)،ج 1،ص 538،اثبات الهداة،ج 5،ص 198، (عبارت آن قتيل العبرة‏است).

19-امالى،صدوق،ص 118،مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 87.

30-مفاتيح الجنان،ص 460(زيارت مخصوص اول).

21-از نويسنده.

22-مائده،آيه 27.

23-و فديناه بذبح عظيم(صافات/آيه 107).

24-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 301،سيرة الائمه الاثنى عشر،هاشم معروف الحسنى،ج 2، ص 87.

25-جودى خراسانى.

26-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 102.

27-سفينة البحار،ج 2،ص 16.

28-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 120،مقتل الحسين،مقرم،ص 222.

29-اساس البلاغه،زمخشرى،ص 521.

30-مروج الذهب،ج 3،ص 61.

31-مجمع البحرين.

32-لغت نامه،دهخدا.

33-بحار الانوار،ج 45،ص 47،عوالم(امام حسين)،ص 290.

34-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 50.

35-عنصر شجاعت،ج 2،ص 312.

36-معالى السبطين،ج 1،ص.220.

37-در تاريخ 7 محرم 1415،22 خرداد 1373.

38-مجموعه سخنان ايشان و استفتاها و جوابها در جزوه‏اى به نام‏«پيرامون عزادارى عاشورا»در 71 صفحه در محرم‏1415 از سوى دفتر تبليغات اسلامى چاپ شد.

39-عبرات المصطفين،ج 2،ص 129.

40-انصار الحسين،ص 103.

41-قيس بن مسهر هم گفته‏اند.

42-حياة الامام الحسين‏«ع‏»،ج 3،ص 62،انصار الحسين،ص 107.

43-ارشاد مفيد،ص 220.

44-احزاب،آيه 23.