بدان كه لفظ انفاق و معروف (كار پسنديده و شايسته) و بر (نيكى) شامل همه انفاقهاى واجب و مستحبى است كه گفته شد، و فرق بين آنها اين است كه: انفاق اختصاص به مال دارد، و معروف نام جامعى استبراى همه آنچه از اطاعتخدا و تقرب به او و احسان به مردم شناخته مىشود، و هر چه فعل يا ترك آن را شرع راجح شمرده است، و اين از صفات غالب استيعنى امرى است كه بين مردم كار پسنديده و شايسته (معروف) ناميده مىشود و وقتى آن را ببينند بد و ناپسند نمىشمرند.ولى مراد از معروف در اخبار غالبا خوبيها و خيرات مربوط به مال است.و بر مانند معروف در اصل شامل همه كارهاى نيك است، و در اخبار غالبا متعلق به مال در مورد همه انفاقاتى است كه قبلا ذكر شد.و گاهى به غير از صدقه اطلاق مىشود به اين جهت كه روايت است كه: «بر و صدقه فقر را برطرف مىكند و بر عمر مىافزايد» .و ظاهرا ذكر صدقه بعد از بر ذكر خاص بعد از عام است و بنابراين وجهى براى تخصيص بر به صدقه وجود ندارد.اما صدقه شامل همه اقسام انفاق است كه قبلا ياد شد بجز مروت.و به هر حال، شكى نيست كه آيات و اخبار در فضيلت مطلق انفاق و معروف و بر دلالتبر فضيلت هر يك از وجوه انفاق كه ذكر شد دارد، مانند اين آيات كريمه:
«انفقوا من طيبات ما كسبتم و مما اخرجنا لكم من الارض» (بقره، 267) «از خوبها و پاكيزههاى آنچه به دست آوردهايد و آنچه براى شما از زمين بيرون آورديم انفاق كنيد» .
«و ما تنفقوا من خير فلانفسكم و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله و ما تنفقوا من خير يوف اليكم و انتم و انتم لا تظلمون»
(بقره، 272)
«آنچه از خوبىها انفاق كنيد براى خودتان است، و جز براى رضاى خدا انفاق نكنيد، و آنچه از خوبىها انفاق مىكنيد به تمامى به شما مىرسد و ستم نمىبينيد» .
«و آتى المال على حبه ذوى القربى و اليتامى...» (بقره، 177) «و از مال خويش با اينكه آن را دوست دارد به خويشان و يتيمان و... بدهد» .
«قل ما انفقتم من خير فللوالدين و الاقربين...» (بقره، 215) «بگو هر چه از خوبىها انفاق مىكنيد براى پدر و مادر و نزديكان و... باشد» .
«يا ايها الذين آمنوا انفقوا مما رزقناكم من قبل ان ياتى يوم لا بيع فيه و لا خلة و لا شفاعة» (بقره، 254) «اى كسانى كه ايمان آوردهايد پيش از آنكه روزى بيايد كه در آن خريد و فروش و دوستى و شفاعت نباشد از آنچه به شما روزى دادهايم انفاق كنيد» .
«مثل الذين ينفقون اموالهم فى سبيل الله كمثل حبة انبتتسبع سنابل فى كل سنبلة مائة حبة...» (بقره، 261) «مثل كسانى كه اموال خويش را در راه خدا انفاق مىكنند، چون دانهاى است كه هفتخوشه رويانيده كه در هر خوشه صد دانه باشد...»
«الذين ينفقون اموالهم فى سبيل الله ثم لا يتبعون ما انفقوا منا و لا اذى لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون»
(بقره، 262)
«كسانى كه اموال خويش را در راه خدا انفاق مىكنند و سپس در پى انفاقى كه كردهاند منتى نمىگذارند و آزارى نمىرسانند پاداش آنها نزد پروردگارشان است، نه بيمى دارند و نه غمگين مىشوند» .
و گفتار رسول خدا صلى الله عليه و آله: «نخستين كسى كه به بهشت در آيد نيكى (معروف) و اهل آن است، و نيز اول كسى كه در كنار حوض بر من وارد مىشود» .و سخن آن حضرت صلى الله عليه و آله: «بركتبه خانهاى كه در آن نيكى و احسان مىشود زودتر از فرو رفتن كارد در كوهان شتر يا رسيدن سيل به جايگاه آن مىرسد» .
و قول امام باقر عليه السلام: «محبوبترين بندگان خدا در نزد خدا كسى است كه نيكى و نيكوكارى را دوست داشته باشد» .
و گفتار حضرت صادق عليه السلام: «از لوازم بقاء مسلمين و بقاء اسلام اين است كه اموال به دست كسى افتد كه حق را درباره آن بشناسد و در راه خير و نيكى بكار برد، و از عوامل فناء اسلام و مسلمين اين است كه اموال در دست كسى قرار گيرد كه حق آن را نمىشناسد و در راه نيكى و احسان بكار نمىبرد» .
و نيز سخن آن حضرت عليه السلام: «خوبى را همانند نامش يافتم، و چيزى برتر از نيكى نيست مگر پاداش آن» . و قول آن حضرت عليه السلام به زراره: «سه چيز است كه اگر مؤمن آنها را بياموزد باعث فزونى عمر و دوام نعمت او مىشود.پرسيدم: آنها كدامند؟ فرمود: طولانى كردن ركوع و سجود در نماز، و طولانى نشستن بر سفره در موقع مهماندارى و اطعام، و نيكوئى كردن به كسى كه شايسته آن است» .
و نيز سخن آن حضرت عليه السلام: «از لغزشهاى نيكان و نيكوكاران در گذريد، و آنان را ببخشائيد، كه دستخدا بر سر ايشان چنين است - امام دستخود را مانند سايبان نگاهداشت» .
و گفتار آن حضرت عليه السلام: «كارهاى نيك و شايسته آدمى را از حوادث سوء و افتادنهاى بد نگاه مىدارد» .
و فرمود: «بهشت را درى استبه نام معروف، داخل آن نمىشود مگر اهل معروف، و اهل معروف در دنيا همان اهل معروف در آخرتند» : يعنى همان گونه كه در دنيا كارشان نيكى است در آخرت نيز چنيناند، حسنات خود را به هر كه بخواهند مىبخشند، چنانكه امام صادق عليه السلام در خبر ديگرى فرمود: «در آخرت به آنان گفته مىشود: گناهان شما بخشوده شد، ايشان هم حسنات خود را به هر كه بخواهند مىبخشند و به بهشت در مىآيند» .
و فرمود: «ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گفتند: يا رسول الله، پدران و مادران ما فداى شما! نيكوكاران در دنيا به نيكى خود شناخته مىشوند، در آخرت به چه چيز شناخته مىشوند؟ فرمود: خداوند چون بهشتيان را به بهشت در آورد، باد خوشبوى را فرمان دهد كه به اهل نيكى و معروف بپيوندد، پس از آن هيچ يك از آنان به جمع بهشتيان نمىگذرد مگر آنكه بوى او را مىيابند، و مىگويند: اين از اهل نيكوئى است» . (1)
و از آنها - يعنى از رذائل قوه شهويه - :
و اجتناب نكردن از آن است.شكى نيست كه اين خوى از نتايجحب دنيا و حرص بر آن است، و آن از بزرگترين مهلكات استبه طورى كه بيشتر كسانى كه به هلاكت افتادند بدان سبب بوده، و اكثر مردم كه از سعادت محروم گشتند به واسطه آن شده، و از توفيق رسيدن به خدا بدان جهتباز ماندند.كسى كه تامل كند مىداند كه خوردن حرام بزرگترين حجاب بنده از نيل به درجه نيكان (ابرار)، و نيرومندترين مانع او از وصول به عالم انوار است.حرامخوارى موجب تاريكى و تيرگى خانه دل است و همين اعثخباثت و غفلت آن مىشود، و همو علتبزرگ خسران و هلاكت نفس و قويترين سبب گمراهى و خباثت آن است.
و همان است كه عهد خداوند و مقام انسانى را به فراموشى مىسپارد، و آدمى را به پرتگاههاى گمراهى و هلاك مىافكند.دلى كه از حرام پرورده شده كجا و استعداد و قابليتبراى دريافت فيضهاى عالم قدس كجا! و نطفهاى كه از حرام پديد آمده كجا و وصول به مرتبه انس [با خدا] كجا! و چگونه پرتو نور عالم بالا به دلى تابد كه دودهاى سياه و تيره غذاى حرام آن را تاريك ساخته؟ ! و چگونه پاكى و صفا براى نفسى حاصل شود كه كثافات مال شبههناك آن را آلوده و چركين كرده؟ !
به همين سبب امينان وحى و پيامبران الهى و اصحاب و حاملان شرع نهايت دور باش و تحذير از آن فرمودهاند، و به شدت هر چه تمامتر از آن منع كردهاند. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «خدا را فرشتهاى استبر بيت المقدس كه هر شب ندا مىكند كه هر كه حرامى بخورد هيچ سنت و فريضهاى (مستحب و واجبى) از او قبول نخواهد شد» .
و فرمود: «كسى كه باك نداشته باشد كه مال را از كجا به دست آورد، خدا هم باك ندارد كه او را از كجا وارد دوزخ كند» .
و فرمود: «هر گوشتى كه از حرام روئيده شود آتش به آن سزاوارتر است» .
و فرمود: «هر كه از طريق گناه و حرام مالى به دست آورد و با آن صله رحم يا تصدق يا در راه خدا انفاق كند، خداوند اين همه را جمع كند، و آنگاه او را به دوزخ برد» .
و فرمود: «بيش از هر چيز بعد از خود بر امتم از كسبهاى حرام و شهوت پنهانى و ربا مىترسم» .
و فرمود: «هر كه مالى از حرام به دست آورد، اگر آن را صدقه دهد از او قبول نمىشود، و اگر بعد از خود باقى گذارد توشه راه جهنم او مىشود (2) » .
و حضرت صادق عليه السلام فرمود: «هر گاه كسى مالى را از غير كسب حلال به دست آورد، و با آن حج كند و لبيك گويد، ندا رسد: لا لبيك و لا سعديك!
و اگر از حلال باشد، خطاب آيد: لبيك و سعديك (3) !» .
و فرمود: «اثر كسب حرام در فرزندان و ذريه نمودار مىشود» .
و درباره اين قول خداى تعالى:
«و قدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا» (فرقان، 23) .
«و به عملهائى كه انجام دادهاند پردازيم و آن را غبارى پراكنده كنيم» .
فرمود: «اگر اعمال آنها از كتان سپيدتر باشد، خداى عز و جل فرمايد: غبارى شويد.و اين براى آن است كه اگر حرام براى آنها دست مىداد مىگرفتند (4) » .
و امام كاظم عليه السلام فرمود: «حرام نمو نمىكند، و اگر نمو كند مبارك نخواهد بود، و اگر كسى آن را انفاق كند پاداش ندارد، و آنچه از حرام بعد از خود گذارد توشه راه جهنم او خواهد شد» .
و در خبر است: «بندهاى را در روز قيامت نزد ترازوى اعمال نگاه دارند، و اعمال حسنه او مانند كوهها باشد، پس درباره سرپرستى عائله و رسيدگى به آنها و از مال او كه از كجا به دست آورده و در چه راهى خرج كرده، پرسش شود تا جائى كه اين مطالبات همه اعمال او را از بين ببرد و هيچ حسنهاى برايش نماند.
آنگاه فرشتگان ندا كنند: اين كسى است كه عيال او حسناتش را در دنيا خوردند و امروز در گرو اعمال خويش است» .
و وارد شده است كه: «زن و فرزندان آدمى در روز قيامتبه وى مىآويزند و او را در پيشگاه خداى تعالى نگه مىدارند و مىگويند: پروردگارا، حق ما را از او بگير كه او آنچه را كه جاهل بوديم به ما نياموخت، و غذاى حرام به ما خورانيد و ما نمىدانستيم.آنگاه براى آنها از او قصاص گرفته شود (5) » .
كسى كه طالب نجات استبايد از حرام بگريزد همچنانكه از شير درنده و مار سياه گزنده فرار مىكند.و در امثال زمان ما كجا اين حال دست مىدهد كه جز آب فرات و علف بيابان حلالى نمانده، و غير از آن را دستهاى دشمن آلوده كرده و معاملات را به فساد كشانده! هيچ درهمى نيست مگر آنكه دستهاى غاصبان پى - در پى به آن رسيده، و هيچ دينارى نيست مگر اينكه مكرر از دست صاحبش به زور بيرون رفته.بيشتر آبها و زمينها مغصوب است، و چگونه مىتوان به حليتخوردنىها يقين حاصل كرد و حال آنكه اكثر دامها و حيوانات از صاحبان آنها به غارت گرفته شده، و از كجا مىتوان به حليت گوشتها و لبنيات و چربىها باور نمود.بسيار بعيد است! هيچ تاجرى را نمىيابى مگر اينكه معامله او با ظالمان است، و هيچ كارمند و كارگرى نيست مگر اينكه شريك اهل جور و ستم از عمال سلاطين است.
بالجمله: حلال در امثال زمان ما مفقود و راه وصول به آن مسدود است.و قسم به جان خودم! كه فقدان حلال آفتى است كه از زيان آن خانه دين ويران و از آتش آن بوستان خلق سوزان است.و ظاهر اين است كه حال اكثر اعصار چنين بوده.و از اين رو حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: «المؤمن ياكل فى الدنيا بمنزلة المضطر» «خوراك مؤمن در دنيا خوراك شخص مضطر است» .
مردى به امام كاظم عليه السلام عرض كرد: «از خداى - جل و عز - بخواهيد كه حلال روزى من كند، فرمود: مىدانى حلال چيست؟ گفت: كسب پاك.فرمود:
على بن الحسين عليهما السلام مىفرمود: حلال روزى برگزيدگان است، و لكن بگو:
خدايا روزى فراخ و گسترده تو را مسئلت مىكنم» .
با اين همه مؤمن نبايد از تحصيل حلال مايوس باشد و بين اموال فرق نگذارد، كه خداى سبحان اجل و اعظم است از اينكه بندگان خود را به خوردن حلال مكلف سازد اما راه تحصيل آن را بر آنان ببندد.
بدان كه اموال بر سه گونه است: حلال واضح و معلوم، حرام واضح و معلوم، و شبههناك.و هر يك از اينها را درجاتى است، زيرا حرام اگر چه همه اقسامش خبيث و پليد است، و ليكن بعضى از آنها خبيثتر و پليدتر است، چنانكه حرمت مالى كه به وسيله معامله فاسد گرفته مىشود با تراضى دو طرف مثل حرمت مال يتيمى كه به قهر و سركوبى گرفته شود نيست.و همچنين مال حلال هر چند همه اقسامش خوب و پاك است، و ليكن برخى از آنها پاكيزهتر است.و مال مشتبه همهاش مكروه است اما كراهتبعضى شديدتر است.و همچنان كه پزشك مىگويد كه هر شيرينى و حلوايى گرم است و لكن بعضى در درجه اول گرم است و بعضى در درجه دوم و بعضى سوم و بعضى چهارم، همچنين استحرام، كه بعضى در درجه اول خبيث و پليد است و بعضى در درجه دوم...و همين طور حلال در صفا و پاكى، و درجات شبهه در كراهت.
اما حرام، يا ذات و عين آن حرام است، مانند سگ و خوك و خاك و غير اينها، يا به سبب صفتى كه در آن پديد آمده حرام شده است، مانند شراب (خمر) به واسطه آنكه مست كننده است و طعام مسموم و زهر آلود، يا به علتخللى كه در اثبات مالكيت و تصرف آن رخ نموده، و اين را اقسام بسيار است، مانند مالى كه به ظلم و قهر و غصب و دزدى و خيانت در امانت و مانند اينها گرفته شده، و غش (مكر و تقلب) و تلبيس و رشوه و كم فروشى، و يا به يكى از معاملات فاسد از ربا و صرف (آنچه صراف از تبديل نقدى به نقد ديگر زيادت ستاند) و احتكار و غير اينها كه در كتب فقه مذكور است.و خداى سبحان در آيات بسيارى از همه اينها نهى فرموده، مانند اين آيه شريفه:
«و لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل» (بقره، 188) «اموال همديگر را به باطل (و ناحق) مخوريد.» و آيه شريفه:
«ان الذين ياكلون اموال اليتامى ظلما...» (نساء، 9) «كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مىخورند...» و در خصوص ربا مىفرمايد:
«يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقى من الربا ان كنتم مؤمنين»
(بقره، 278)
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا بترسيد و اگر به راستى مؤمنيد باقيمانده ربا را رها كنيد» .
سپس فرمود:
«فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله»
«و اگر چنين نكرديد بدانيد كه با خدا و رسول خدا در جنگيد» .
و پس از آن فرمود:
«و ان تبتم فلكم رؤس اموالكم» (بقره، 279) «و اگر توبه كرديد سرمايههاتان از آن شماست» .
و فرمود:
«و من عاد فاولئك اصحاب النار» (بقره، 275) «و هر كه [به ربا] باز گردد آنها دوزخيانند» .
در اين آيات، ربا در بادى امر كشاننده به جنگ با خدا، و در پايان وسيله دوزخى شدن قرار داده شده است.و در مذمت هر يك از آنها بخصوص، اخبار بسيار رسيده و در كتب اخبار و فقه مذكور است، و تفصيل همه محرمات موكول به كتب فقه است و جاى بيان آنها اينجا نيست و بايد به كتابهاى فقها رجوع كرد.
چون در بعضى از موارد بين رشوه و هديه اشتباه مىشود بايد فرق آن دو را روشن كنيم، بنابراين مىگوئيم: در اينجا چند صورت است:
اول - آنكه كسى مالى براى بعضى از برادران [دينى] خود به قصد انس و الفت گرفتن و تاكيد دوستى و محبتبفرستد.معلوم است كه اين، هديه و حلال است، خواه با اين كار قصد ثواب اخروى و تقرب به خداى تعالى نيز داشته باشد، يا صرفا به قصد اظهار دوستى و مودت باشد.
دوم - آنكه مقصود از بذل چيزى گرفتن عوض مالى باشد مثل اينكه فقيرى براى غنى، و غنى براى غنى ديگر به طمع عوض بيشتر يا مساوى هديه فرستد.
اين نيز نوعى هديه است و در حقيقت هبه (بخشش) به شرط عوض است، و هر گاه آنچه طمع داشته به او برسد بىشك حلال است.حضرت صادق عليه السلام فرمود: «ربا دو گونه است: خوردنى (حلال) و ناخوردنى (حرام) .اما آنكه خوردنى است هديهاى است كه براى كسى بفرستى و انتظار دريافتبيش از آن داشته باشى، اين ربا قابل خوردن است، و اين است معنى قول خداى تعالى:
«و ما آتيتم من ربا ليربوا فى اموال الناس فلا يربوا عند الله» (روم، 39) «آنچه به عنوان ربا (هديه) مىدهيد تا در مالهاى مردم فزونى يابد نزد خدا فزونى نيابد» .
و اما آنكه قابل خوردن نيست، همان است كه خداى عز و جل از آن نهى فرموده، و بر آن وعده جهنم داده است» . (6)
و از آن حضرت روايت است كه فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هديه بر سه قسم است: هديه براى عوض، و هديه براى رشوه و مداهنه، و هديه براى خداى عز و جل» . (7)
و از بعضى اخبار استفاده مىشود كه اگر چشمداشت او را هم براى عوضى كه توقع دارد بجا نياورد حلال خواهد بود، مانند خبر اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام، وى مىگويد: «به امام عرض كردم فقيرى براى من هديهاى مىفرستد و مقصودش اين است كه به او عوض دهم، آن را مىگيرم و چيزى به او نمىدهم آيا اين هديه براى من حلال است؟ فرمود: آرى حلال است، و ليكن از اينكه چيزى به وى بدهى غفلت مكن» . (8)
و اينكه آيا در صورت دادن عوضى كه از مال خود او نباشد بلكه از اموالى باشد كه مردم به او دادهاند تا به مصرف فقرا برساند از قبيل زكات و خمس و ديگر وجوه بر، حلال استيا نه، ظاهرا اگر شخصى كه هديه فرستاده از اهل استحقاق باشد و اگر اين هديه را هم نمىفرستاد باز به او مىداد گرفتن آن هديه حلال است، ولى [احتياط نگرفتن است زيرا] در آن نكته قابل تاملى هست كه بعدا بيان خواهد شد.
سوم - آنكه مقصود از هديه فرستادن اين باشد كه گيرنده در كار معينى به او كمك كند، مثل كسى كه به سلطان يا صاحب جاه و شوكتى احتياج داشته باشد و به نماينده آنها يا شخص با نفوذى هديه دهد.در اين صورت بايد به آن عمل بنگرد، اگر آن كار حرام است، مانند سعى براى درخواستبرقرارى وظيفه و مستمرى حرام يا ظلم به انسانى يا امثال اينها، يا كارى واجب است، مثل دفع ظلم يا رهانيدن حقى كه راه چاره منحصر به آن باشد، يا دادن گواهى معينى، يا حكم شرعيى كه بر او واجب است، و مانند اينها، اين رشوه است و گرفتن آن حرام است.و اگر آن عمل مباح باشد نه حرام و نه واجب، چنانچه در آن رنج و زحمتى است، به طورى كه اجير كردن كسى بر آن جائز باشد، آنچه گرفته مىشود حلال و به منزله دستمزد (جعاله) است، مثل اينكه بگويد: اين پول را به حاكم برسان و يك دينار حق الزحمه تو.يا بگويد: فلانى را آماده ساز كه در فلان كار به من كمك كند و يا فلان چيز را به من بدهد، و اين كار با زحمت و گفتگوى بسيار حاصل شود، آنچه در اين موارد مىگيرد مباح و حلال است، هر گاه غرض و هدف مشروع و مباح باشد، و اين مانند پولى است كه وكيل قاضى براى دفاع در خصومتى بگيرد، به شرط اينكه از حق تجاوز نكند.
و اگر كارى كه انجام مىدهد زحمتى ندارد، مثل گفتن يك كلمه يا كار كوچكى كه هيچ رنجى دارد، اما با وجود اين آن كلمه يا آن كار كوچك سودمند باشد، مثل اينكه به دربان بگويد: بگذار اين شخص نزد حاكم برود، بعضى از علما گفتهاند: گرفتن هديه براى آن حرام است، زيرا جايز بودن آن در شرع ثابت نشده.و شبيه به اين مورد، عوض گرفتن پزشك براى گفتن يك كلمه است مثل اينكه يك دوا را نام ببرد.
اما اين فتوا قابل تامل است، زيرا ظاهرا اين عوض گرفتن در صورتى كه كار مشروع باشد و بر او (گيرنده) واجب نباشد جايز است.
چهارم - آنكه مقصود او از هديه فرستادن تحصيل دوستى و محبتباشد، و لكن نه فقط براى جلب دوستى بلكه منظور اين باشد كه به واسطه جاه و مقام او به بعضى از اغراض خود برسد، به طورى كه اگر جاه و مرتبه او نبود براى او هديه نمىفرستاد.پس اگر جاه و مرتبه او به واسطه علم يا تقوا يا اصل و نسب خانوادگى باشد مساله آسانتر است.و ظاهرا گرفتن هديه در اين مورد مكروه است، زيرا در ظاهر هديه است اما در واقع همانند رشوه است.و اگر براى مقام اجتماعى وى باشد از قبيل قضاء يا حكومتيا سرپرستى صدقات يا وقف يا مامور گرفتن ماليات و از اين قبيل شغلها كه منصبهاى حكومتى است، ظاهرا دريافت آن حرام است البته در صورتى كه اگر آن سرپرستى و مقام نبود آن هديه به او داده نمىشد، و علتحرمت آن است كه اين رشوهاى است كه به صورت هديه در آمده است، زيرا قصد كنونى از آن تقرب جستن و طلب محبت است، و لكن مقصود حقيقى منحصر استبه اين نوع كسب محبت، و معلوم است كه رسيدن به آنچه در دستسرپرستهاست چيست؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «زمانى خواهد آمد كه حرام به عنوان هديه حلال شمرده شود، و كشتار به جاى موعظه جايز پنداشته شود، بىگناه كشته مىشود تا عامه مردم پند گيرند» .
و روايت است كه آن حضرت صلى الله عليه و آله شخصى را براى گرفتن زكات از قبيله ازد فرستاد، چون بازگشتبرخى از آنچه را آورده بود نگاهداشت، و گفت: اين از شما و اين هم هديهاى است كه به من دادهاند.پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر راست مىگويى چرا در خانه پدر و مادرت ننشستى تا براى تو هديه بياورند!
سپس فرمود: چرا هر گاه يكى از شما را به عملى مىگمارم مىگويد اين از شما و اين هديه من است، چرا در خانه مادرش ننشست تا برايش هديه فرستند!
سوگند به آن كه جانم در دست اوست، هيچ كس چيزى به ناحق نمىگيرد مگر اينكه در قيامت آن را بر دوش دارد، زينهار كه كسى از شما در روز قيامتشترى كه بانگ برمىدارد يا گاوى كه فرياد مىكند يا گوسفندى كه بع بع سر مىدهد با خود نياورد...آنگاه دستخود را چندان بلند كرد كه سفيدى زير بغلش نمايان شد، و فرمود: آيا ابلاغ كردم؟ خدايا گواه باش» . (9)
بنابراين سزاوار هر حاكم (استاندار، فرماندار...) و قاضى و غير آنان از صاحبان مشاغل حكومتى آن است كه فرض كند كه بدون شغل در خانه پدر و مادرش نشسته است، آنچه در آن حال به او مىدهند اكنون هم اگر بفرستند بگيرد، و آنچه را با گوشه نشينىاش نمىفرستند گرفتنش حرام است، و در آنچه از عطاياى دوستانش چنين اشكالى بر آن وارد باشد شبههناك است و طريق احتياط در آن روشن است.
پىنوشتها:
1. اين احاديث را بر «وافى» : 6/289- 290، و بر «وسائل» : كتاب امر به معروف، ابواب فعل معروف، باب 1- 6 تطبيق كرديم.
2. اين احاديث نبوى - غير از پنجم - در «احياء العلوم» : 2/81 ذكر شده.
اما پنجم در «وسائل» از «كافى» : كتاب تجارت: باب 1، حديث 1 روايتشده است.
3. «وسائل» : كتاب تجارت، باب جايز نبودن انفاق از كسب حرام، حديث 3.
4. «وسائل» : كتاب تجارت، باب 1، حديث 6.
5. براى اين دو خبر اخير سندى نيافتيم.اين دو در «احياء العلوم» : 3/30 ذكر شده، از اولى: به «در خبر است» و از دومى: به «و گويند» تعبير شده است.
6. بر «وسائل» : كتاب تجارت، ابواب ربا، باب 3، حديث 1 تطبيق كرديم.
7. «وسائل» : كتاب تجارت، باب 116، حديث 1.
8. «وسائل» : كتاب تجارت، باب 116، حديث 2.
9. اين دو حديث نبوى را از روى «احياء العلوم» : 2/137 تصحيح كرديم.