ضد دنيا دوستى و ميل و رغبتبه آن را زهد گويند و آن اين است كه آدمى به دنيا علاقه و دلبستگى نداشته باشد و اندامهاى خود را از آن نگه دارد مگر به قدر ضرورت براى حفظ بدن.و به عبارت ديگر زهد عبارت است از رو گرداندن از متاع دنيا و خوشىهاى آن از اموال و منصبها و ديگر چيزهائى كه با مرگ زوال مىپذيرد.و به بيان ديگر زهد يعنى پشت كردن به دنيا و رو آوردن به آخرت يا از غير خدا گسستن و به خدا پيوستن، كه اين بالاترين درجه زهد است.
پس هر كه از هر چه غير خداستحتى از بهشت دل بردارد و به جز خدا به هيچ چيز عشق و محبت نداشته باشد او زاهد مطلق است.و كسى كه از لذتها و بهرههاى دنيا دستبرمىدارد از بيم آتش دوزخ يا به طمع نعمتهاى بهشت از حور و قصور و ميوهها و آبها او نيز زاهد است، و لكن مرتبه او پائينتر از مقام اول است.و كسى كه از بعضى از لذايذ دنيا دستبرمىدارد نه از همه آنها، مانند آنكه مال را رها مىكند اما جاه را مىطلبد، يا از پرخورى صرف نظر مىكند اما به تجمل و لباس فاخر و زيور و زينت علاقهمند است مطلقا سزاوار نام زاهد نيست.
از آنچه گفته شد معلوم است كه زهد وقتى تحقق مىيابد كه توانائى نيل به دنيا و ترك آن وجود داشته باشد، و باعث ترك دنيا پرستى و حقارت آن باشد نسبتبه مورد رغبت او يعنى خداوند و آخرت.
پس اگر ترك دنيا به سبب عدم دسترسى به آن باشد يا براى غرضى ديگر غير از خداى تعالى و آخرت باشد مانند نام نيك و به دست آوردن دلها، يا شهرت به جوانمردى و سخاوت يا سنگينى كار و بار و سختى و رنج و مشقتحفظ اموال، يا از اين قبيل چيزها، اصلا آن زهد نيست.
زهد يكى از منازل و مراحل دين و بالاترين مقامات سالكان است.خداى سبحان مىفرمايد:
«فخرج على قومه فى زينته...و قال الذين اوتوا العلم ويلكم ثواب الله خير» (قصص، 79 و 80) .
«قارون با تجمل و زيور در ميان قوم خود آمد...و كسانى كه علم داشتند گفتند: واى بر شما پاداش خدا بهتر است» .
در اين آيه زهد به علماء نسبت داده شده و زاهدان به علم وصف شدهاند و اين بالاترين ستايش است.
و نيز فرمود:
«و لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحياة الدنيا لنفتنهم فيه و رزق ربك خير و ابقى» .
(طه، 131)
«و هرگز به آن چيزها كه مايه رونق زندگى دنياست و به گروههائى از آنها بهره دادهايم تا درباره آن امتحانشان كنيم چشم مدوز كه روزى پروردگارت بهتر و پايدارتر است» .
و فرمود:
«و من كان يريد حرث الدنيا نؤته منها و ماله فى الآخرة من نصيب» (شورى، 20) . «و هر كه كشت و حاصل دنيا خواهد از آن به او مىدهيم و در آخرت نصيبى براى او نيست» .
و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «من اصبح و همه الدنيا شتت الله عليه امره، و فرق عليه ضيعته، و جعل فقره بين عينيه، و لم يؤته من الدنيا الا ما كتب له.و من اصبح و همه الآخرة جمع الله له همه، و حفظ عليه ضيعته، و جعل غناه فى قلبه و اتته الدنيا و هى راغمة» .
«هر كه بامداد كند و فكر و همتش دنيا باشد خداوند كارش را پريشان سازد، و شغل و پيشه او را پراكنده كند، و فقرش را پيش چشمش نهد و بجز آنچه خداوند از دنيا براى او مقرر كرده به او نرسد.و هر كه بامداد كند و انديشه و همت او آخرت باشد خداوند فكر و همتش را جمع كند و پيشه و شغلش را حفظ نمايد و بىنيازى و توانگرى را در دلش نهد و دنيا خوار و ذليل نزد او آيد» .
و فرمود: «اذا رايتم العبد قد اعطى صمتا و زهدا فى الدنيا فاقتربوا منه، فانه يلقى الحكمة (يلقى الحكمة)» .
«هر گاه بندهاى را ديديد كه به او خاموشى و زهد داده شده به او نزديك شويد، زيرا كه او القاء حكمت مىكند (يا به او حكمت القاء مىشود)» .
و فرمود: «من اراد ان يؤتيه الله علماء بغير تعلم، و هدى بغير هداية فليزهد فى الدنيا» .
«هر كه مىخواهد خداوند به او علمى بدون تعلم و درس خواندن، و هدايتى بدون راهنماى ديگرى بدهد، بايد در دنيا زهد پيشه كند و دل به دنيا نبندد» .
و فرمود: «ازهد فى الدنيا يحبك الله، و ازهد فيما فى ايدى الناس يحبك الناس» .
«از دنيا چشم بپوش و دل بردار تا خدا ترا دوست دارد، و از آنچه در دست مردم است چشم بپوش و دل بردار تا مردم تو را دوست دارند» .
و به امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «اى على، هر كه دنيا و آخرت به او عرضه شود و آخرت را برگزيند و دنيا را رها كند بهشت از آن اوست، و هر كه دنيا را به سبب سبك و حقير شمردن آخرت انتخاب كند دوزخ جايگاه اوست» .
و فرمود: «بعد از من مردمى مىآيند كه پادشاهى براى آنان مستقر نشود مگر با كشتار و ظلم و جور، و توانگرى و ثروت به دست نياورند مگر با فخر فروشى و بخل، و به يكديگر دوستى و محبت نكنند مگر به پيروى از هوى و هوس.بدانيد كه هر كه آن زمان را درك كند و بر فقر صبر كند و حال آنكه قدرت بر فراهم آوردن مال و ثروت دارد، و بر دشمنى و كينه توزى شكيبائى ورزد و حال آنكه مىتواند به طريقى جلب محبت كند، و بر تحقير و خوارى بردبارى نمايد و حال آنكه بر كسب عزت و بزرگى قادر باشد، و اين همه را براى خدا كرده باشد خداوند ثواب پنجاه صديق به او عطا فرمايد» .
و در معنى شرح صدر براى اسلام، هنگامى كه از آن سؤال شد، فرمود:
«هر گاه نور به دل راه يابد باز و گشاده شود» ، گفتند: اى رسول خدا، آيا اين را نشانهاى هست؟ فرمود: «آرى! پهلو تهى كردن از خانه فريبنده و رو آوردن به خانه پاينده، و آماده شدن براى مرگ پيش از رسيدن آن» .
و فرمود: «از خدا شرم كنيد چنانكه بايد» .عرض كردند: ما البته از خدا شرم مىكنيم، فرمود: «چنين نيست در حالى كه آنچه را كه مسكن نخواهيد كرد مىسازيد، و آنچه را كه نخواهيد خورد جمع مىكنيد» .
روايت است كه جماعتى به آن حضرت وارد شدند و گفتند: ما اهل ايمانيم، فرمود: نشانه ايمان شما چيست؟ عرض كردند: به هنگام بلا صبر و شكيبائى و به وقت آسايش و فراخى شكر گزارى، و خشنودى به قضاى الهى، و ترك شماتت دشمنان موقعى كه مصيبتى به آنان رسد.
فرمود: «اگر چنين هستيد چيزى را كه نمىخوريد جمع نكنيد و آنچه را كه در آن مسكن نمىكنيد مسازيد و درباره آنچه از آن جدا مىشويد و مىگذاريد و مىرويد دلبستگى و رشك و حسد نداشته باشيد» .بنابراين حضرت زهد را مكمل ايمان آنان قرار داد.و فرمود: «هر كه به لا اله الا الله معتقد باشد و چيز ديگرى را به آن نياميزد بهشتبراى اوست» .و «چيز ديگر» به دنيا دوستى و دنيا طلبى تفسير شده است. و فرمود: «هر كه از دنيا بگذرد خداوند حكمت را در دلش وارد مىسازد، پس زبانش به حكمتسخن مىگويد، و درد و دواى دنيا را به او مىشناساند و او را از دنيا به سلامتبه دار السلام (خانه سلامت و آرامش) مىبرد» .و روايت است كه «يكى از زنان آن حضرت از گرسنگى شديدى كه در او مشاهده كرد به گريه افتاد و گفت: يا رسول الله، آيا از خدا نمىخواهى كه تو را طعامى برساند؟ فرمود: به خدائى كه جانم به دست اوست اگر از خدا بخواهم كه كوههاى دنيا را طلا كند و هر جا روم با من فرستد چنين مىكند و لكن من گرسنگى دنيا را بر سيرى آن و فقر دنيا را بر غناى آن و اندوه دنيا را بر شادى آن برگزيدم.دنيا در خور و سزاوار محمد و آل محمد نيست.خداوند براى پيامبران اولوا العزم جز صبر بر ناخوشىها و خوشىهاى دنيا را نپسنديده، و من را نيز به آنچه ايشان را تكليف كرده مكلف ساخته و فرموده:
«فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل» . (احقاف، 35) «صبر كن چنانكه پيغمبران اولوا العزم (صاحب ثبات و پايدارى) صبر كردند» .
به خدا سوگند كه چارهاى به جز اطاعت او ندارم! و به خدا قسم كه به قدر توانائيم صبر مىكنم و قوه و نيروئى نيست مگر از سوى خدا» .
و فرمود: «ايمان بنده كامل نخواهد بود تا اينكه گمنامى را از شهرت و شناخته شدن دوستتر دارد و كمى چيزى را از زيادى آن دوستتر دارد» .
و فرمود: «اذا اراد الله بعبد خيرا زهده فى الدنيا، و رغبه فى الآخرة، و بصره بعيوب نفسه» .
«وقتى خداوند براى بندهاى نيكى خواهد وى را در كار دنيا بىميل و بىاعتنا سازد و در كار آخرت رغبت در او پديد آورد و وى را به عيوب خود آگاه و بينا كند» .
و فرمود: «من اشتاق الى الجنة سارع الى الخيرات، و من خاف من النار سهى عن الشهوات، و من ترقب الموت ترك اللذات، و من زهد فى الدنيا هانت عليه المصيبات» .
«هر كه مشتاق بهشت استبه كارهاى نيك مىشتابد، و هر كه از آتش دوزخ ترسان است از شهوات و خواستنىها دستبرمىدارد، و هر كه انتظار مرگ دارد از لذتها چشم مىپوشد، و هر كه به دنيا بىرغبت است مصيبتها بر او آسان شود» .
و فرمود: «پروردگارم - عز و جل - به من فرمود: اگر خواهى سنگهاى مكه را براى تو طلا كنم، گفتم نه خداوندا، و لكن مىخواهم يك روز گرسنه باشم و يك روز سير، تا در روز گرسنگى ترا بخوانم و به درگاهت تضرع كنم، و در روز سيرى ترا حمد و ثنا گويم» .
و روايت است كه: «آن حضرت روزى بيرون آمد و جبرئيل همراه او بود، پيامبر صلى الله عليه و آله بر كوه صفا بالا رفت و به جبرئيل فرمود: به خدائى كه ترا به حق بر من فرستاد! براى آل محمد نه مشتى گندم هست و نه قدرى آرد جو.و هنوز سخن او تمام نشده بود كه ناگاه از آسمان صداى فرو ريختن شنيده شد كه آن حضرت را به وحشت انداخت، از جبرئيل پرسيد: آيا امر خداست كه قيامتبر پا شود؟ گفت: نه! اين اسرافيل است كه با شنيدن سخن تو بر تو فرود مىآيد.پس اسرافيل آمد و گفت: خداى - عز و جل - سخن ترا شنيد و مرا با كليدهاى زمين فرستاده و به من فرمان داده تا به خدمت تو آورم و عرضه كنم كه اگر خواهى كوههاى تهامه را براى تو زمرد و ياقوت و طلا كنم، و اگر خواهى پيغمبرى پادشاه باش و اگر خواهى پيغمبرى بنده باش.پس جبرئيل اشارت كرد كه براى خدا تواضع كن، و پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم سه بار فرمود: پيغمبرى بنده» .
و نيز از آن حضرت روايت است كه: «قال الله تعالى: ان من اغبط اوليائى عندى رجلا خفيف الحال ذا حظ من صلاة، احسن عبادة ربه بالغيب، و كان غامضا فى الناس، جعل رزقه كفافا فصبر عليه، عجلت منيته فقل تراثه و قلتبواكيه» .
«خداى تعالى فرمود: بهترين دوستان من (كه شايسته رشك بردناند) نزد من مرديستسبك حال و سبك بار كه از نماز خود لذت بيابد، عبادت پروردگار خود را در نهان نيكو به جا آورد، و در ميان مردم گمنام باشد، و روزى به قدر كفاف به او رسد و بر اين صبر نمايد، مرگش زود برسد و ميراثش كم باشد و گريه - كنندگانش اندك باشند» . و از على بن الحسين - صلوات الله عليهما - روايتشده است كه: «روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به شتر چرانى گذر كرد كسى را نزد او فرستاد و شير طلبيد، وى گفت: اما شيرى كه در پستان شتران است صبحانه قبيله است و اما شيرى كه در ظرف استبراى شام آنهاست، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خدايا مال و فرزندان اين مرد را زياد كن.سپس به شبانى رسيد كسى را نزد او فرستاد و شير خواست، شيرى را كه در پستان گوسفندان بود دوشيد و آنچه در ظروف خود داشت در ظرف رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ريخت و پر كرد و با گوسفندى نزد حضرت فرستاد و پيام داد كه اين مقدار حاضر بود اگر بخواهيد بيش از اين مىفرستم، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
خداوندا به قدر كفاف به او روزى كن.يكى از اصحاب عرض كرد: يا رسول الله، براى كسى كه درخواست ترا رد نمود دعائى كردى كه مطلوب و محبوب همه ماست، و براى كسى كه درخواست ترا به خوبى برآورد دعائى كردى كه همه ما از آن كراهت داريم.
پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اندك و به قدر كفايتبهتر است از بسيارى كه دل را مشغول و غافل كند.خداوندا به محمد و آل محمد به قدر كفاف روزى كن» .
و امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «مردم سه دستهاند: زاهد، و صابر، و راغب.اما زاهد همه اندوهها و شادىهاى دنيا را از دل خود بيرون كرده، نه به چيزى كه از دنيا به او برسد شاد مىشود و نه از چيزى كه از دست او برود غمگين مىگردد، پس به هر حال راحت است.و اما صابر، در دل دنيا را مىخواهد ولى اگر به آن رسيد خود را نگه مىدارد و بر نفس خويش لگام مىنهد چون سرانجام بد و شوم آن را مىداند.و اگر بر دل وى آگاهى يابى از خويشتن دارى و فروتنى و حزم و دور انديشى او در شگفتخواهى شد.و اما راغب (به دنيا)، باك ندارد كه دنيا از كجا به او رو آورده، از حلال استيا حرام، و پروا نمىكند كه در طلب دنيا آبرويش برود و خود را به هلاكت افكند و مروت را از ميان ببرد، اينان همواره در گرداب دنيا گرفتار و در تشويش و اضطرابند» .
و فرمود: «ان من اعون الاخلاق على الدين الزهد فى الدنيا» .
«مددكارترين اخلاق به دين بىرغبتى نسبتبه دنياست» . و فرمود: «هر كه شش خصلت را در خود جمع كند چيزى براى رسيدن به بهشت و وسيلهاى براى گريز از دوزخ فرو گذار نكرده: خدا را بشناسد و اطاعت كند، و شيطان را بشناسد و با او مخالفت ورزد، و دنيا را بشناسد و آن را رها سازد، و آخرت را بشناسد و آن را بجويد، و باطل را بشناسد و خود را از آن نگاه دارد، و حق را بشناسد و دنبال آن رود» .
و فرمود: «ان علامة الراغب فى ثواب الآخرة زهده فى عاجل زهرة الدنيا، اما ان زهد الزاهد فى هذه الدنيا لا ينقصه مما قسم الله عز و جل له فيها و ان زهد، و ان حرص الحريص على عاجل زهرة الدنيا لا يزيده فيها و ان حرص، فالمغبون من حرم حظه من الآخرة» (1) .
«نشانه مشتاق به پاداش آخرت بىرغبتى نسبتبه شكوفهها و زيورهاى نقد و زودرس دنياست.بدانيد كه زهد زاهد در اين دنيا از آنچه خداى عز و جل برايش در دنيا قسمت كرده كم نمىكند هر چند كه به آن بىرغبتباشد، و حرص حريص بر شكوفهها و زيورهاى نقد دنيا برايش فزونى نياورد اگر چه حرص زند، پس مغبون كسى است كه از بهره و نصيب خويش از آخرت محروم شود» .
و على بن الحسين عليهما السلام فرمود: «پس از معرفتخداى عز و جل و معرفت رسول او صلى الله عليه و آله و سلم عملى بهتر از بغض دنيا نيست (2) ...» و امام باقر عليه السلام فرمود: «اكثر ذكر الموت، فانه لم يكثر انسان ذكر الموت الا زهد فى الدنيا» .
«بسيار ياد مرگ كن، زيرا هيچ انسانى از مرگ بسيار ياد نمىكند مگر اينكه به دنيا بىرغبت مىشود» .
و فرمود: «قال الله عز و جل: و عزتى و جلالى و عظمتى و بهائى و علو ارتفاعى لا يؤثر عبد مؤمن هواى على هواه فى شىء من امر الدنيا الا جعلت غناه فى نفسه، و همته فى آخرته، و ضمنت السماوات و الارض رزقه، و كنت له من وراء تجارة كل تاجر» .
«خداى تعالى فرمود: به عزت و جلال و عظمت و شرف و بلندى مقامم، كه هيچ بندهاى خواست مرا برخواستخود در چيزى از امور دنيا برنگزيند مگر اينكه بىنيازى او را در روح او قرار مىدهم و فكر و همت او را متوجه آخرت مىگردانم و آسمانها و زمين را عهده دار روزى او مىسازم و خودم براى او بهتر از هر تاجرى تجارت مىكنم» .
و فرمود: «اعظم الناس قدرا من لا يناول الدنيا فى يد من كانت فمن كرمت عليه نفسه صغرت الدنيا فى عينيه، و من هانت عليه نفسه كبرت الدنيا فى عينيه» .
«بلند مرتبهترين مردم كسى است كه اهميت ندهد كه دنيا در دست كه باشد، هر كس كه نفس خود را گرامى و بزرگوار شمارد دنيا در چشمش كوچك و بيقدر است، و هر كه نفس خود را پست و خوار دارد دنيا در نظرش بزرگ و با ارج است» .
امام صادق عليه السلام فرمود: «جعل الخير كله فى بيت، و جعل مفتاحه الزهد فى الدنيا» . «همه خوبى و خير در خانهاى نهاده شده و كليد آن را زهد و بىرغبتى به دنيا قرار دادهاند» .و فرمود: «هيچ چيز نزد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم محبوبتر از اين نبود كه در راه خداى تعالى ترسان و گرسنه باشد» .
و فرمود: «اذا اراد الله بعبد خيرا زهده فى الدنيا و فقهه فى الدين و بصره عيوبها، و من اوتيهن فقد اوتى خير الدنيا و الآخرة» .
«چون خدا خير بندهاى را بخواهد او را نسبتبه دنيا بىرغبت و بىاعتنا و در دين دانا مىكند و به عيوب دنيا بينا و آگاهش مىسازد، و به هر كه اين صفات داده شود خير دنيا و آخرت به وى داده شده» .
و روايت است كه فرمود: «لم يطلب احد الحق بباب افضل من الزهد فى الدنيا و هو ضد لما طلب اعداء الحق، قلت: جعلت فداك مما ذا؟ قال: من الرغبة فيها» .
«هيچ كس حق را از درى بهتر از زهد در دنيا جستجو نكرده است و آن ضد مطلوب دشمنان حق است، [راوى گويد] گفتم: قربانت، از چه راه مىجويند؟ فرمود: از رغبتبه دنيا» .
و فرمود: «ا لا من صبار كريم؟ فانما هى ايام قلائل، الا انه حرام عليكم ان تجدوا طعم الايمان حتى تزهدوا فى الدنيا» .
«آيا شكيباى بزرگوارى هست؟ دنيا چند روز اندك است، بدانيد كه بر شما حرام است كه مزه ايمان را بچشيد تا آنگاه كه نسبتبه دنيا بىرغبت و بىاعتنا شويد (3) » .
و فرمود: «زهد كليد در آخرت و رهائى از دوزخ است، و زهد اين است كه هر چه ترا از خدا باز دارد بدون تاسف آن را ترك كنى، و در ترك آن گرفتار عجب و خودپسندى نشوى، و بدان سبب منتظر فرجى نباشى و نخواهى مورد ستايش قرار گيرى، و عوضى طلب نكنى، بلكه از دست دادن آن را راحتخود دانى و آن را آفتشمارى و همواره از آفت گريزان باشى و به راحت پناه برى، و زاهد كسى است كه آخرت را بر دنيا و ذلت دنيا را بر عزت آن و كوشش [در راه آخرت] را بر راحت [دنيا] و گرسنگى را بر سيرى و عافيت عاقبت (آخرت) را بر دوستى نقد و عاجل (دنيا) و ياد [خدا] را بر غفلت اختيار كند، و با اينكه هنوز در دنياست دلش در آخرت باشد» .
و امام رضا عليه السلام فرمود: «هر كه صبح و شام كند در حالى كه تندرست و داراى امنيت و آرامش خاطر باشد و قوت روزانه خود را داشته باشد گويا كه همه دنيا براى او فراهم است» .
و در فضيلت و ستايش زهد همين بس كه شناختهترين صفت انبيا و اولياست، و هيچ پيغمبرى مبعوث نشد مگر با زهد، و اگر تقرب به خدا و رستگارى در سراى آخرت به آن بستگى نداشتبزرگان نوع انسان و شناساترين مردم به حقيقتحال و كار بر خود تنگ نمىگرفتند و از شهوات و لذات دنيا نمىبريدند و كناره نمىگرفتند.
به موسى كليم الله عليه السلام بنگر كه چگونه بيشتر قوت او گياه زمين و برگ درختان بود و از كثرت رياضت چنان ضعيف و لاغر شده بود كه سبزى گياه از روى پرده شكمش نمايان بود، چنانكه امير مؤمنان عليه السلام در نهج البلاغه بدين امر خبر داده است. آنگاه به عيسى روح الله عليه السلام بنگر كه چگونه جامهاى از موى مىپوشيد و از درختان مىخورد، نه فرزندى داشت كه از مرگش بترسد و نه خانهاى كه از خرابيش بينديشد و هيچ روزى براى فردا ذخيره نمىكرد، هر جا به شب مىرسيد مىخوابيد. روزى يكى از حواريون به او گفت: «اگر فرمان دهى خانهاى بسازيم كه در آن خدا را عبادت كنى» .فرمود «برويد و خانهاى بر آب بسازيد» ، گفتند:
چگونه مىتوان بر آب بنا كرد؟ فرمود: «بناى عبادت را چگونه مىتوان بر دوستى دنيا بر پا كرد» .
آنگاه ديده بصيرت بگشا و در سيره و رفتار رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و زهد او در دنيا تامل كن، كه در زمان نبوت خود و اهل بيت او هيچ صبحى سير نشدند مگر اينكه شام گرسنه بودند، و شبى سير نشدند مگر اينكه صبح آن گرسنه به سر مىبردند، و خود و اهل بيت او خرماى سير نخوردند تا اينكه خداوند خيبر را برايشان گشود، روزى نزد او طعامى را بر سفرهاى بلندتر از زمين نهادند، اين كار بر او چنان گران و ناخوشايند آمد كه رنگش دگرگون شد و فرمود سفره را برچيدند و طعام را بر زمين نهادند.و براى خواب عبائى را دو تا مىكرد و بر آن مىخوابيد شبى عبا را چهار تا كردند (تا نرمتر باشد) و حضرت بر آن خوابيد، چون بيدار شد فرمود: مرا با اين بستر از بيدارى و قيام در شب باز داشتيد، عبا را همچنان دو تا بيندازيد.آن حضرت جامه خود را براى شستن از تن بيرون مىكرد و هر گاه بلال اذان نماز مىگفت و پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم جامه ديگرى نداشت كه بپوشد و براى نماز بيرون رود، صبر مىكرد تا جامهاش خشك شود و آنگاه براى نماز بيرون مىرفت.
روايت است كه: «زنى از بنى ظفر دو تكه جامه، يكى ازار (شلوار) و ديگرى رداء (بالا پوش)، براى او دوخت و يكى را پيش از آنكه ديگرى تمام شود براى او فرستاد، حضرت با همان يكى براى نماز خارج شد و دو طرف آن را به گردن گره زد و با اين حال نماز گزارد» .
و شدت زهد على عليه السلام و رها كردن او دنيا را مشهورتر از آن است كه نياز به بيان داشته باشد، و همچنين بعد از او ائمه راشدين (نمايندگان راه راست) و اصحاب و تابعين و ديگر بزرگان دين و گذشتگان صالح، تا آنجا كه يكى از آنان پنجاه شصتسال مىزيست نه جامه خواب برايش مىگستردند و نه ديگى برايش بر سر آتش مىنهادند و نه بين او و زمين چيزى مىافكندند و نه اهل خانه را دستور مىداد كه طعامى بسازند، شبها بر پا مىايستادند و رخسارهاى خود را بر خاك مىنهادند اشكها بر گونههايشان روان بود و با پروردگارشان در مناجات و زارى بودند كه آنان را از عذاب دوزخ رهائى بخشد.
حكايت كردهاند كه يكى از خلفا ده هزار درهم براى يكى از آنان فرستاد او نپذيرفت، اين كار بر اهل خانوادهاش گران آمد، گفت: مثل من و مثل شما مانند آن طايفهاى است كه گاوى داشتند و با آن زمين را شخم مىزدند و زراعت مىكردند همينكه پير شد و از كار افتاد او را ذبح كردند تا از پوستش سود برند، شما نيز مىخواهيد مرا در اين پيرى ذبح كنيد، اما اگر از گرسنگى بميريد بهتر است از اينكه مرا ذبح كنيد.
و زهد يكى از آنان به مرتبهاى رسيده بود كه در شبهاى گرم كه به نماز مىايستاد جائى را برمىگزيد كه نسيم سحرى به آنجا نوزد مبادا استراحتى برايش حاصل شود.و يكى ديگر سبوئى سر شكسته داشت كه آب در آن بود آن را از آفتاب برنمىداشت و آب گرم را مىآشاميد و مىگفت كسى كه لذت آب سرد را يافت مفارقت دنيا بر او دشوار خواهد بود.
پس اى دوست از مستى هوى و هوس به خود آى و ضديتبين دنيا و آخرت را بشناس و به كسانى اقتدا كن كه چون از قيقتحال و سرانجام كار آگاه بودند راه زهد و پارسائى و تقوى را پيش گرفتند و خود را از لذتهاى دنيا كنار كشيدند، و اين كار اگر چه دشوار و شاق است ديرى نمىپايد و به اندك زمانى مدت آن به سر مىرسد، و خويشتن دارى و پرهيز در مدتى اندك براى نعمتها و لذتهاى جاويد بر اهل معرفت كه نفس خود را با سياستشرع مبين مقهور ساختهاند و به ريسمان يقين به آنچه خداوند براى بندگان زاهد در آخرت وعده داده است چنگ زدهاند گران و دشوار نيست.
بدان كه زهد اعتبارات مختلف دارد و با ديدهاى گوناگون مىتوان به آن نگريست و به هر ديدگاهى مراتب و درجاتى تحقق مىيابد.
اول - زهد به اعتبار و از لحاظ خود آن يعنى از حيثخود ترك دنيا، و به اين اعتبار سه درجه دارد:
1- با اينكه ميل و محبتبه دنيا دارد با مجاهده و مشقت آن را ترك مىكند و نفس خويش را از آن باز مىدارد، و اين در واقع تزهد است.
2- اينكه دنيا را به اختيار و به آسانى ترك كند زيرا دنيا در نظر او نسبتبه آخرت و نعمتها و لذتهاى آن حقير و ناچيز است، و اين مانند آن است كه از يك درهم دستبردارد تا در عوض دو درهم به دست آورد، و اين مرتبه از زهد چندان دشوار و شاق نيست اگر چه به انتظارى اندك نياز دارد، و چنين شخصى بسا هست كه به خود ببالد و عجب كند كه چيز با ارزشى را در برابر چيز با ارزشترى رها كرده و نسبتبه آن زاهد است.
3- عاليترين درجه زهد به اين اعتبار آنست كه دنيا را به اختيار و با شوق و رغبت ترك مىكند بدون اينكه دنيا در نظر او قدر و ارزشى داشته باشد و فكر كند كه چيزى را از دست مىدهد [يعنى در زهد نيز زاهد است]، زيرا مىداند كه دنيا چيزى نيست و او مانند كسى است كه از پشگلى بگذرد و ياقوت صاف سرخى را بگيرد، و چنين شخصى نمىپندارد كه معاوضه كرده يا از چيزى دستبرداشته بلكه زهد و ترك دنيا از كمال معرفت اوست، كه عارف دانا يقين دارد كه دنيا نسبتبه آخرت از پشگلى نسبتبه ياقوت پستتر است، و چنين زاهدى از خطر توجه و التفات به دنيا و ميل و رغبتبه آن ايمن است، چنانكه آن كه پشگل را براى ياقوت رها مىكند هرگز نمىخواهد اين معامله و بيع را فسخ كند.
و صاحبدلان اهل معرفت گفتهاند كه كسى كه دنيا را براى آخرت رها مىكند همچون كسى است كه بخواهد به كاخ پادشاهى داخل شود و سگى بر در كاخ وى را منع كند و او لقمه نانى كه آن هم عطاى پادشاه استبه پيش سگ بيفكند كه بدان مشغول شود و او به درون كاخ راه يابد و به مقام قرب پادشاه برسد تا آنجا كه كار مملكت را به او بسپرد و فرمان او بر همه كشور نافذ گردد، آيا چنين شخصى مىپندارد كه آن لقمه نان عوضى است در برابر مقام قرب و آن نعمتها كه از پادشاه به او رسيده با اينكه آن لقمه نيز از پادشاه است.
در اين مثال شيطان سگى است كه مردم را از دخول به درگاه الهى ممانعت مىكند، و حال آنكه بارگاه الهى گشوده است و پرده و حجابى هم وجود ندارد و دنيا مانند آن لقمه نان است كه تا در دهان او بود لذتى مىبرد و با فرو بردن آن لذتش پايان مىپذيرد و آنگاه ثقل آن در معدهاش باقى مىماند و سپس به نجاستى گنديده و متعفن تبديل مىشود كه ناگزير بايد بيرون بيفكند.پس كسى كه آن را ترك كند تا به مقام قرب پادشاه نائل گردد چگونه به آن لقمه توجه و التفات مىكند.و شكى نيست كه نسبت دنيا براى هر شخصى كه او را فراهم و مسلم باشد اگر چه هزار سال عمر كند نسبتبه نعمتهاى بىپايان آخرت كمتر از لقمهاى سبتبه ملك دنياست، زيرا متناهى با نامتناهى قابل مقايسه نيست، و دنيا متناهى است و هر چند هزار هزار سال بدون رنج و ناراحتى ادامه يابد نسبتى با ابديت ندارد، تا چه رسد به اين چند روزه كوتاه عمر كه لذاتش آميخته با رنج و كدورت و ناخوشى است كه آن را هيچ نسبتى با نعمتهاى جاويدان و ابدى نيست.
دوم - زهد به اعتبار مرغوب عنه يعنى آنچه ترك مىكند و به آن زهد مىورزد و به اين اعتبار پنج درجه دارد.
1- ترك محرمات، و اين زهد در حرام است و زهد فرض (واجب) ناميده مىشود.
2- ترك مشتبهات، و اين زهد در شبهه (امور مشتبه) است و زهد سلامت ناميده مىشود.
3- زهد در زائد بر قدر حاجت و ضرورت، با اينكه از حلال باشد، اما بقدر ضرورى از خوراك و پوشاك و مسكن و اثاث خانه و همسر و آنچه وسيله اينهاست از مال و جاه را رها نكند و زهد نورزد بلكه از آنها بهرهمند شود.و امير مؤمنان عليه السلام به همه يا بعضى از اين درجات در اين گفتار خود اشاره فرموده است:
«كونوا على قبول العمل اشد عناية منكم على العمل، الزهد فى الدنيا قصر الامل و شكر كل نعمة و الورع عن كل ما حرم الله عز و جل» . (4)
«به قبول عمل بيش از خود عمل عنايت داشته باشيد، زهد در دنيا عبارت است از كوتاهى آرزو و سپاسگزارى بر هر نعمتى و پارسائى نسبتبه آنچه خداى عز و جل حرام كرده است» .
و امام صادق عليه السلام در اين سخن خود: «الزهد فى الدنيا ليس باضاعة المال و لا تحريم الحلال بل الزهد فى الدنيا الا تكون بما فى يدك اوثق بما فى يد الله عز و جل» . (5)
«زهد و بىرغبتى به دنيا تباه ساختن مال و تحريم حلال نيستبلكه زهد اين است كه به آنچه در دست تست مطمئنتر از آنچه در دستخداى عز و جل است نباشى» .اين زهد و زهدى كه بعد از آن بيان مىشود زهد در حلال است، و زهد ثقل ناميده مىشود.
4- اين است كه همه آنچه را كه نفس از آن لذت و تمتع مىيابد ترك نمايد اگر چه به قدر ضرورت باشد، نه به اين معنى كه آنها را يكسره رها كند، زيرا كه اين ممكن نيست، بلكه تمتع و لذتجويى آن را ترك كند هر چند از راه اضطرار به آن دست مىيازد از قبيل «اكل ميته» با اينكه در درون نسبتبه آن بىميلى و اكراه دارد، و اين درجه زهد شامل ترك همه مقتضيات طبع از شهوت و غضب و كبر و رياست و مال و جاه و مانند اينها مىشود، و سخن حضرت صادق عليه السلام به اين درجه اشاره دارد:
«الزاهد فى الدنيا الذى يترك حلالها مخافة حسابه و يترك حرامها مخافة عذابه» «زاهد در دنيا كسى است كه حلال آن را از بيم حساب و حرامش را از ترس عقاب رها مىكند» .
و به اين معنى راجع استسخن امير مؤمنان عليه السلام: «الزهد كله بين كلمتين من القرآن قال الله سبحانه:
«لكيلا تاسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم» (حديد، 23) فمن لم ياس على الماضى و لم يفرح بالآتى فقد اخذ الزهد بطرفيه» (6) .
«همه زهد در ميان دو كلمه از قرآن است كه خداى سبحان مىفرمايد:
«تا براى آنچه از دستتان رفته غمگين مشويد و به آنچه به دستتان آمده شاد مگرديد» .پس هر كه بر گذشته تاسف نخورد و به آينده شادان نگردد دو طرف زهد را به دست آورده است» .
و نيز سخن آن حضرت: «زهد در دنيا سه حرف است: زاء و هاء و دال، زاى آن ترك زينت و هاء آن ترك هوى و دال ترك دنياست» .
5- اينكه همه ما سوى الله را ترك كند و حتى درباره بدن و جان خود نيز زهد و بىرغبتى نمايد به طورى كه با هر چه مصاحبت دارد و به هر چه دست مىيازد از راه ناچارى و اكراه باشد بىآنكه لذت و تمتع بجويد، و به اين درجه اشاره دارد سخن حضرت صادق عليه السلام:
«زهد كليد در آخرت و رهايى از دوزخ است و آن اين است كه هر چه ترا از خدا مشغول كند ترك كنى بى آنكه از ترك آن تاسف خورى يا دچار خودپسندى شوى و يا انتظار فرج و گشايشى داشته باشى و يا بخواهى مورد ستايش قرار گيرى يا عوضى بخواهى بلكه از دست دادن آن را راحت و بودنش را آفتشمارى» تا آخر حديث. (7)
مطلبى كه در اينجا بايد ذكر شود اين است كه التفات به بعضى از ما سوى الله و اشتغال به ضرورات مانند اندازه ضرورى از خوردن و پوشيدن و معاشرت با مردم و گفتگو با آنان و امثال اينها با اين مرتبه از زهد منافات ندارد، زيرا معنى بريدن از دنيا براى توجه به سوى خداى تعالى همان رو آوردن با تمام دل و ذكر و فكر به سوى اوست، و اين بدون ادامه زندگى و زندگى بدون ضروريات آن قابل تصور نيست، پس هر گاه به اين ضروريات اكتفا و اقتصار نمايد و قصدش محافظتبدن باشد براى يارى جستن به آن در عبارت و آنچه او را به خدا نزديك مىسازد چنين شخصى مشغول به غير خدا نخواهد بود، زيرا آنچه جز به وسيله آن نمىتوان به مقصود رسيد از مقصود شمرده مىشود، همچنانكه كسى كه در راه حج مشغول علف دادن به چارپاى خود است رو گردان از حج نيست، و لكن سزاوار است كه بدن در راه خدا مانند چارپا در طريق حجباشد، يعنى همان گونه كه مقصود از تهيه آنچه مورد نياز مركب است محافظت آن است تا انسان را به مقصد برساند نه تنعم و لذت يافتن، همين طور شايسته است كه مقصود از خوردن و آشاميدن و لباس و مسكن حفظ بدن از گرسنگى و تشنگى و گرما و سرما باشد به قدر ضرورت يعنى را رعايت تقوى و طاعتخداوند بدون لذت جوئى و تن پرورى و اين با زهد منافات ندارد بلكه شرط آن است.پس لذت بردن اگر مقصود بالذات نباشد زيانى نمىرساند كه انسان گاهى به هنگام قيام و عبادت در شب به نسيم سحرى و آواز پرندگان احساس لذت و راحت مىكند و اين به عبادت او ضرر ندارد كه قصدش طلب جايى مخصوص براى اين لذت و راحت نيست، علاوه بر اينكه در خوردن و آشاميدن و لباس پوشيدن حقيقتا لذتى نيستبلكه به وسيله آنها درد گرسنگى و تشنگى و گرما و سرما دفع مىشود.
و پوشيده نماند كه ترك زيادتر از آنچه آدمى در دنيا به آن نيازمند است از خوردنى و نوشيدنى و لباس و مسكن و اثاث خانه و همسر و مال و جاه شايسته است زيرا تحصيل آنچه بدان نيازى نيستبا زهد منافات دارد.و اما آنچه زيادى نيست و انسان بدانها محتاج است، يعنى امور هشتگانه مذكور، سزاوار است كه زهد در آنها را نيز به كلى ترك نكند، زيرا آنچه مهم و ضرورى است ممكن است در مقدار و جنس و اوقات آن زيادى و بيشى راه يابد و بنابراين شايسته است كه در آنها نيز زهد را رها نكند.
غايت زهد اين است كه بيش از قوت شبانه روز خود نگاه ندارد و چنانچه زائد بر اين داشته باشد به مستحقان بذل كند، و اگر از جنس قوت به نان جو اكتفا و اقتصار كند اين نهايت زهد در خوراك خواهد بود، اما گاهگاهى خوردن نان گندم يا يك نان خورش وقتى چندان لذت بخش نباشد با زهد منافات ندارد، و خوردن گوشت در بعضى از اوقات نيز منافى زهد نيست.و از لباس، كه از پنبه يا پشم باشد، به اندازهاى اكتفا كند كه اعضاء بدن را بپوشاند و از گرما و سرما محافظت كند، و اگر دو جامه داشته باشد كه وقتى يكى را مىشويد ديگرى را بپوشد با زهد منافاتى ندارد.و از مسكن به قدرى طلب كند كه خود و اهل خانهاش از گرما و سرما محفوظ باشند.و از اثاث خانه يعنى فرش و ظرف و ديگ و كوزه و امثال اينها به اندازه رفع حاجت تحصيل نمايد و به آنچه مىتوان از آنها بىنياز بود و بدون آنها حاجات ضرورى بر آورده مىشود دست نيازد.و از همسر به اين اندازه بسازد كه حدت و شدت شهوت را درهم شكند و او را از نظر بازى و وسوسههاى قوه شهويه كه مانع از حضور در عبادات استحفظ كند.
و از مال به مقدارى كه حاجت روزانهاش برطرف شود و اگر كاسب است همينكه نياز روز را به دست آورد كسب را رها كند و به كار دين پردازد، و اگر ملكى و آب و زمينى دارد و بجز آن درآمد ديگرى ندارد كه خرج روزانه خود را بقدر حاجتبه دست آوردن ظاهرا نگه داشتن قوت سالانه براى سد رمق و ادامه حيات وى را از زهد بيرون نمىبرد به شرط آنكه زائد بر نفقه كافى خود را انفاق كند. و گفتهاند كه چنين شخصى از زاهدان ضعيف استبه اين معنى كه مقامات عالى و درجات بلند مرتبهاى كه در آخرت نصيب زاهدان استبهره او نخواهد شد، اگر چه نام زاهد بر او صدق كند، زيرا چنين فردى داراى قوه يقين نيست، كه صاحب يقين واقعى چون قوت روزانه خود را داشته باشد چيزى براى فرداى خود ذخيره نمىكند، و كسى كه توكل را شرط زهد مىداند آن فرد به نزد او زاهد نيست.و اين مرتبه غايت زهد در امور مذكور است و طايفه انبياء و گروه اوصياء و بعد از ايشان گذشتگان صالح بر اين شيوه بودند و همين راه را پيمودند.
حق اين است كه حكم زاهد به اختلاف اشخاص و اوقات مختلف و متفاوت مىشود زيرا كار يك نفر تنها سبكتر و آسانتر از كار فرد عائلهمند است، و كسى كه همه همتش بر تحصيل علم و عمل مقصور استحال او غير از حال اهل كسب است، و همچنين در بعضى اوقات و در بعضى جاها به دست آوردن قدر ضرورى و حاجت در هر روز ممكن است و در بعضى ديگر چنين نيست.پس سزاوار هر كس آنست كه حال و وقت و جاى خود را ملاحظه كند و بينديشد كه شايستهتر در امر آخرت او و مددكارتر بر تحصيل آنچه براى آن آفريده شده نگه داشتن چه مقدار از مال و مصرف چه اندازه و چه جنس از قوت است، به طورى كه اگر كمتر از آن مقدار باشد به تحصيل آنچه او را به قرب پروردگار مىرساند قادر نخواهد بود پس آن را بگيرد و زائد بر آن را ترك كند.و چنين شخصى بعد از درستى نيت و خلوص قصد در نگاهداشتن اين مقدار از مال از زهد واقعى بيرون نخواهد رفت، هر چند تصور مىرود كه به كمتر از آن مىتوان اكتفا نمود با توجه به اينكه موجب از دست رفتن چيزى مىشود كه براى تكميل نفس مهمتر است.
اما درباره جاه گفته شد كه قدر ضرورى آن در امر معيشت مانند تحصيل وقع و منزلت در دل زير دستان و خادم خود، و در نزد دستگاه حكومتبراى دفع اشرار و متجاوزان از خود، ظاهرا با زهد منافات ندارد، و يكى از علما گفته است:
اين قدر از جاه و مقام اگر چه اشكالى ندارد لكن به جائى مىكشاند كه آدمى را به وادى هلاكتبىپايان مىافكند و هر كه گرد گودال لجن و گل و لاى بگردد نزديك است كه در آن بيفتد.زيرا كسى كه نيازمند به جذب دلهاى مردم استيا براى جلب نفع يا دفع ضرر يا رهائى از ظلم است: اما جلب نفع، مال آدمى را از آن بىنياز مىكند زيرا كسى كه كار و خدمتى مىكند در برابر اجرت است هر چند اجرت دهنده نزد او قدر و منزلتى نداشته باشد، و اگر كسى بخواهد بدون اجرت به وسيله جاه و مقام از مردم خدمت و كار بگيرد معلوم است كه از ستمكاران است و چگونه مىتواند از زاهدان به شمار رود.و اما دفع ضرر، در ديارى كه عدالت در آنجا كامل نيستيا خطر ستم و تجاوز از همسايگان وجود دارد و دفع شر آنها جز به اينكه در دلها يا نزد حكمران وقع و جايگاهى داشته باشد ميسر نيستبه جاه و مقام براى رفع ظلم و تعدى نياز هست.و مقدار نياز به آن را مخصوصا هنگامى كه بيم از آينده و بد گمانى به عواقب آن وجود داشته باشد نمىتوان تحت قاعده و ضابطه در آورد، و كسى كه در جاه طلبى فرو رود در واقع راه هلاك را مىپيمايد، بلكه حق اين است كه زاهد اصلا در طلب تحصيل جاه و مقام نيست و در صدد به دست آوردن جايگاهى در دلها بر نمىآيد، زيرا اشتغال وى به دين و عبادت پايگاهى در دلها فراهم مىكند كه حتى اگر در ميان كفار باشد از آزار مردم ايمن است تا چه رسد به آنكه ميان مسلمين باشد.
اما توهمات و پندارهائى كه آدمى را به زياده جوئى در جاه و مقام مىكشاند اوهامى دروغين و باطل است، زيرا جستجوى جاه و مقام نيز خود گاهى خالى از رنج و آزار نيست.بنابراين علاج و چاره كردن كمبودها و مشكلات با شكيبائى و تحمل بهتر و برتر است از علاج و حل آنها از طريق جاه طلبى.از اين رو جستجوى جايگاه در دلها اجازه و رخصتى ندارد و كم آن به بسيار دعوت مىكند و آزمندى و خوكردن به آن از حرص و اعتياد به شراب بيشتر و شديدتر است، پس بايد از اندك و بسيار آن احتراز كرد.بلى جاه و مقامى كه خداوند به بعضى از بندگان خود، بدون سعى خود آنان در طلب آن، براى نشر دين يا براى داشتن بعضى از كمالات كه به حصول منزلت ايشان در دلها اختصاص مىيابد مىدهد، در اين صورت اشكالى ندارد و منافى زهد نيست، چنانكه جاه و مقام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم برترين و گستردهترين جاه و مقام استبا اينكه آن حضرت زاهدترين مردم بود.
حق اين است كه جاه مانند مال است در دفع شر و زيان به قدرى كه انسان در زمانى يا در شهرى كه امر معيشت او ناگزير به آن نياز و بستگى دارد در اين مقدار ضرورى مانعى نيست و با زهد منافاتى ندارد، لكن زائد بر نياز زهر كشنده است.
بنابراين اندازه ضرورى آن را نبايد از دنيا دانست، بلكه اين مقدار از دين به شمار مىرود، زيرا از شرايط ديندارى است و شرط از مشروط به حساب مىآيد، چنانكه روايتشده است كه ابراهيم عليه السلام را حاجتى روى نمود پس به نزد دوستى رفت تا چيزى قرض كند اما او وامى نداد، و ابراهيم اندوهناك بازگشت، خداى تعالى به او وحى كرد: «اگر از خليل خود (خداوند) مىخواستى به تو عطا مىكرد» ، ابراهيم عرض كرد: «منفور بودن دنيا را در نزد تو مىدانستم از اين رو ترسيدم كه درباره آن از تو چيزى بخواهم» ، خداوند به او وحى فرستاد: «مقدار حاجت از دنيا نيست.» و گفتار امام صادق عليه السلام با سفيان ثورى نيز - چنانكه به تفصيل در كتاب كافى ذكر شده است - بر اين معنى دلالت دارد.
بنابراين مقدار حاجت از دنيا نيست و زائد بر آن در آخرت و بال خواهد بود، بلكه در دنيا نيز، چنانكه اين حقيقتبا تامل در احوال ثروتمندان و مالداران و رنجها و محنتهائى كه در كسب مال و اندوختن و نگاهدارى آن و انواع ذلت و خوارى كه متحمل مىشوند به روشنى دانسته مىشود، و نهايتسعادت مال اندوز اين است كه آن را براى ورثه خود بگذارد، و آنان بخورند در حالى كه [احتمالا] دشمنان اويند و يا از مال او بر معصيت كمك مىگيرند و بنابراين وى در راه گناه مددكار آنها خواهد بود، و از اين جهت دنيا دار و جمع كننده اموال را به كرم ابريشم تشبيه كردهاند كه پيوسته بر گرد خود مىتند تا در پيلهاى كه بر دور خود تنيده گرفتار آيد و آنگاه راه بيرون شدن و رهائى نمىيابد و در آنجا مىميرد و بدين گونه به سبب عمل خود هلاك مىشود، چنانكه در اين باره گفتهاند:
مگر نمىبينى كه آدمى در طول زندگى خويش همواره به قصد امرى تلاش مىكند همچون كرم ابريشم كه پيوسته گرد خود مىتند و در ميان بافته خويش با اندوه مىميرد پس هر كه خود را بر دنيا بيفكند و پيرو شهوات شود پيوسته نفس خويش را به زنجيرها و غلهائى كه توانائى گسيختن آنها را ندارد مقيد و در بند مىكند تا سرانجام فرشته مرگ ناگهان بين او و شهواتش جدائى افكند در حالى كه آن زنجيرها از قلب او به دنيائى كه پشتسر گذاشته بسته شده و او را به سوى دنيا مىكشد و چنگالهاى ملك الموت به رگهاى قلب او فرو رفته و به سوى آخرت مىكشد، و آسانترين حال او هنگام مرگ مانند كسى است كه با اره بندها و اندامهاى بدن او را از يكديگر جدا كنند.و اين نخستين عذابى است كه بعد از رفتن از دنيا به او مىرسد يعنى پيش از آن حسرتها و ندامتها كه هنگام فرو شدن به اسفل السافلين و منع و محروميت از مقامات برين و جوار رب العالمين با آنها روبروست.پس به سبب آرزومندى و اشتياق به دنيا از ديدار خداوند محجوب و محروم مىماند و در اثر اين حجاب و حرمان آتش دوزخ بر او چيره و مسلط خواهد شد، كه آتش براى همه محجوبان از خدا آماده گشته است، چنانكه خداى تعالى مىفرمايد:
«كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون.ثم انهم لصالوا الجحيم»
(مطففين، 15- 16)
«نه چنين است، كه آنان از پروردگارشان دور و محجوبند.و آنگاه به دوزخ وارد مىشوند» .
و چون صاحبدلان دريافتهاند كه آدمى با پيروى هوى و فرو رفتن در دنيا خويشتن را هلاك مىكند، چنانكه كرم ابريشم كه خود را درون پيلهاش گرفتار و هلاك مىسازد، دنيا را به كلى دور افكندند.از خداى تعالى مىخواهيم كه در دلهاى ما همان را قرار دهد كه در جان و روح حبيب خود صلى الله عليه و آله و سلم دميده، كه به او چنين وحى فرستاد: «هر چه خواهى دوستبدار كه از آن جدا خواهى شد» .
سوم - زهد به اعتبار مرغوب فيه يعنى آن كه به خاطر او از چيزها دستبرداشته مىشود.زهد به اين اعتبار سه درجه دارد:
1- اينكه مرغوب فيه (كه براى آن زهد مىورزد) نجات از جهنم و ديگر عذابهاى آخرت باشد، و اين زهد خائفان است.
2- اينكه زهد براى پاداش خداوند و نعمتهاى بهشتباشد، و اين زهد اميدواران است.
3- درجه سوم كه بالاترين درجه زهد است اين است كه بجز قرب خدا و لقاء او نطلبد و وى را التفاتى به دردها و عذاب نباشد تا به خلاصى از آنها بينديشد، و نه به لذتها توجهى دارد تا به فكر نيل به آنها باشد.بلكه همه انديشه و همت او مستغرق خداست، و اين زهد عارفان است، زيرا كسى محبت را منحصر و خاص خدا نمىكند مگر اينكه او را به صفات كمال بشناسد.پس همان طور كه كسى كه دينار و درهم را شناخت، و دانست كه نمىتواند هر دو را با هم جمع كند جز به دينار (طلا) دل نمىبندد، همين طور كسى كه خدا را شناخت و لذت نظر به وجه كريم او را دريافت، و دانست كه جمع ميان اين لذت و لذت حور و قصور و باغ و بستان غير ممكن است، بجز لذت نظر و ديدار را دوست نخواهد داشت و غير او را بر نخواهد گزيد.
يكى از عرفا گفته است: گمان مبر كه اهل بهشت هنگام نظر به وجه خداى تعالى ديگر جائى براى لذت حور و قصور در دلشان باقى مىماند، بلكه آن لذت نسبتبه لذت نعمتهاى بهشت مانند لذت پادشاهى دنيا و تسخير همه كشورهاى عالم و استيلا بر مردم جهان است نسبتبه لذت داشتن گنجشكى و بازى با آن.نزد اهل معرفت و مردم صاحبدل خواستاران لذتها و نعمتهاى بهشتبه كودكى مانند كه براى بازى با گنجشك از لذت سلطنت دستبردارد، و اين به سبب كوتاهى و نارسائى ادراك اوست از لذت پادشاهى، نه براى اينكه بازى با گنجشك به خودى خود برتر و لذت بخشتر از حكمرانى و سلطنتبر همه مردم است.
پىنوشتها:
1. حديث را از روى «كافى» ، باب ذم دنيا، تصحيح كرديم.
2. حديث در اصول «كافى» در باب ذم دنيا روايتشده و در اين كتاب نيز قبلا ذكر شد.
3. حديث را از روى «كافى» ، باب ذم دنيا، تصحيح كرديم.
4. حديث را از روى «بحار» جزء دوم از مجلد پانزده در باب زهد ص 101 تصحيح كرديم.
5. حديث را از روى «سفينة البحار» ج 1 ص 568 تصحيح كرديم.
6. اين حديث در «بحار» جزء دوم از مجلد پانزدهم در باب زهد ص 102 روايتشده است.
7. حديث را از روى «بحار» جزء دوم از مجلد پانزدهم در باب زهد ص 100 تصحيح كرديم و حديث از «مصباح الشريعة» نقل شده كه در جلد اول اين كتاب درباره آن سخن رفت.