زهد

ضد دنيا دوستى و ميل و رغبت‏به آن را زهد گويند و آن اين است كه آدمى به دنيا علاقه و دلبستگى نداشته باشد و اندامهاى خود را از آن نگه دارد مگر به قدر ضرورت براى حفظ بدن.و به عبارت ديگر زهد عبارت است از رو گرداندن از متاع دنيا و خوشى‏هاى آن از اموال و منصب‏ها و ديگر چيزهائى كه با مرگ زوال مى‏پذيرد.و به بيان ديگر زهد يعنى پشت كردن به دنيا و رو آوردن به آخرت يا از غير خدا گسستن و به خدا پيوستن، كه اين بالاترين درجه زهد است.

پس هر كه از هر چه غير خداست‏حتى از بهشت دل بردارد و به جز خدا به هيچ چيز عشق و محبت نداشته باشد او زاهد مطلق است.و كسى كه از لذتها و بهره‏هاى دنيا دست‏برمى‏دارد از بيم آتش دوزخ يا به طمع نعمت‏هاى بهشت از حور و قصور و ميوه‏ها و آب‏ها او نيز زاهد است، و لكن مرتبه او پائين‏تر از مقام اول است.و كسى كه از بعضى از لذايذ دنيا دست‏برمى‏دارد نه از همه آنها، مانند آنكه مال را رها مى‏كند اما جاه را مى‏طلبد، يا از پرخورى صرف نظر مى‏كند اما به تجمل و لباس فاخر و زيور و زينت علاقه‏مند است مطلقا سزاوار نام زاهد نيست.

از آنچه گفته شد معلوم است كه زهد وقتى تحقق مى‏يابد كه توانائى نيل به دنيا و ترك آن وجود داشته باشد، و باعث ترك دنيا پرستى و حقارت آن باشد نسبت‏به مورد رغبت او يعنى خداوند و آخرت.

پس اگر ترك دنيا به سبب عدم دسترسى به آن باشد يا براى غرضى ديگر غير از خداى تعالى و آخرت باشد مانند نام نيك و به دست آوردن دلها، يا شهرت به جوانمردى و سخاوت يا سنگينى كار و بار و سختى و رنج و مشقت‏حفظ اموال، يا از اين قبيل چيزها، اصلا آن زهد نيست.

فصل 9: ستايش زهد

زهد يكى از منازل و مراحل دين و بالاترين مقامات سالكان است.خداى سبحان مى‏فرمايد:

«فخرج على قومه فى زينته...و قال الذين اوتوا العلم ويلكم ثواب الله خير» (قصص، 79 و 80) .

«قارون با تجمل و زيور در ميان قوم خود آمد...و كسانى كه علم داشتند گفتند: واى بر شما پاداش خدا بهتر است‏» .

در اين آيه زهد به علماء نسبت داده شده و زاهدان به علم وصف شده‏اند و اين بالاترين ستايش است.

و نيز فرمود:

«و لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحياة الدنيا لنفتنهم فيه و رزق ربك خير و ابقى‏» .

(طه، 131)

«و هرگز به آن چيزها كه مايه رونق زندگى دنياست و به گروههائى از آنها بهره داده‏ايم تا درباره آن امتحانشان كنيم چشم مدوز كه روزى پروردگارت بهتر و پايدارتر است‏» .

و فرمود:

«و من كان يريد حرث الدنيا نؤته منها و ماله فى الآخرة من نصيب‏» (شورى، 20) . «و هر كه كشت و حاصل دنيا خواهد از آن به او مى‏دهيم و در آخرت نصيبى براى او نيست‏» .

و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «من اصبح و همه الدنيا شتت الله عليه امره، و فرق عليه ضيعته، و جعل فقره بين عينيه، و لم يؤته من الدنيا الا ما كتب له.و من اصبح و همه الآخرة جمع الله له همه، و حفظ عليه ضيعته، و جعل غناه فى قلبه و اتته الدنيا و هى راغمة‏» .

«هر كه بامداد كند و فكر و همتش دنيا باشد خداوند كارش را پريشان سازد، و شغل و پيشه او را پراكنده كند، و فقرش را پيش چشمش نهد و بجز آنچه خداوند از دنيا براى او مقرر كرده به او نرسد.و هر كه بامداد كند و انديشه و همت او آخرت باشد خداوند فكر و همتش را جمع كند و پيشه و شغلش را حفظ نمايد و بى‏نيازى و توانگرى را در دلش نهد و دنيا خوار و ذليل نزد او آيد» .

و فرمود: «اذا رايتم العبد قد اعطى صمتا و زهدا فى الدنيا فاقتربوا منه، فانه يلقى الحكمة (يلقى الحكمة)» .

«هر گاه بنده‏اى را ديديد كه به او خاموشى و زهد داده شده به او نزديك شويد، زيرا كه او القاء حكمت مى‏كند (يا به او حكمت القاء مى‏شود)» .

و فرمود: «من اراد ان يؤتيه الله علماء بغير تعلم، و هدى بغير هداية فليزهد فى الدنيا» .

«هر كه مى‏خواهد خداوند به او علمى بدون تعلم و درس خواندن، و هدايتى بدون راهنماى ديگرى بدهد، بايد در دنيا زهد پيشه كند و دل به دنيا نبندد» .

و فرمود: «ازهد فى الدنيا يحبك الله، و ازهد فيما فى ايدى الناس يحبك الناس‏» .

«از دنيا چشم بپوش و دل بردار تا خدا ترا دوست دارد، و از آنچه در دست مردم است چشم بپوش و دل بردار تا مردم تو را دوست دارند» .

و به امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «اى على، هر كه دنيا و آخرت به او عرضه شود و آخرت را برگزيند و دنيا را رها كند بهشت از آن اوست، و هر كه دنيا را به سبب سبك و حقير شمردن آخرت انتخاب كند دوزخ جايگاه اوست‏» .

و فرمود: «بعد از من مردمى مى‏آيند كه پادشاهى براى آنان مستقر نشود مگر با كشتار و ظلم و جور، و توانگرى و ثروت به دست نياورند مگر با فخر فروشى و بخل، و به يكديگر دوستى و محبت نكنند مگر به پيروى از هوى و هوس.بدانيد كه هر كه آن زمان را درك كند و بر فقر صبر كند و حال آنكه قدرت بر فراهم آوردن مال و ثروت دارد، و بر دشمنى و كينه توزى شكيبائى ورزد و حال آنكه مى‏تواند به طريقى جلب محبت كند، و بر تحقير و خوارى بردبارى نمايد و حال آنكه بر كسب عزت و بزرگى قادر باشد، و اين همه را براى خدا كرده باشد خداوند ثواب پنجاه صديق به او عطا فرمايد» .

و در معنى شرح صدر براى اسلام، هنگامى كه از آن سؤال شد، فرمود:

«هر گاه نور به دل راه يابد باز و گشاده شود» ، گفتند: اى رسول خدا، آيا اين را نشانه‏اى هست؟ فرمود: «آرى! پهلو تهى كردن از خانه فريبنده و رو آوردن به خانه پاينده، و آماده شدن براى مرگ پيش از رسيدن آن‏» .

و فرمود: «از خدا شرم كنيد چنانكه بايد» .عرض كردند: ما البته از خدا شرم مى‏كنيم، فرمود: «چنين نيست در حالى كه آنچه را كه مسكن نخواهيد كرد مى‏سازيد، و آنچه را كه نخواهيد خورد جمع مى‏كنيد» .

روايت است كه جماعتى به آن حضرت وارد شدند و گفتند: ما اهل ايمانيم، فرمود: نشانه ايمان شما چيست؟ عرض كردند: به هنگام بلا صبر و شكيبائى و به وقت آسايش و فراخى شكر گزارى، و خشنودى به قضاى الهى، و ترك شماتت دشمنان موقعى كه مصيبتى به آنان رسد.

فرمود: «اگر چنين هستيد چيزى را كه نمى‏خوريد جمع نكنيد و آنچه را كه در آن مسكن نمى‏كنيد مسازيد و درباره آنچه از آن جدا مى‏شويد و مى‏گذاريد و مى‏رويد دلبستگى و رشك و حسد نداشته باشيد» .بنابراين حضرت زهد را مكمل ايمان آنان قرار داد.و فرمود: «هر كه به لا اله الا الله معتقد باشد و چيز ديگرى را به آن نياميزد بهشت‏براى اوست‏» .و «چيز ديگر» به دنيا دوستى و دنيا طلبى تفسير شده است. و فرمود: «هر كه از دنيا بگذرد خداوند حكمت را در دلش وارد مى‏سازد، پس زبانش به حكمت‏سخن مى‏گويد، و درد و دواى دنيا را به او مى‏شناساند و او را از دنيا به سلامت‏به دار السلام (خانه سلامت و آرامش) مى‏برد» .و روايت است كه «يكى از زنان آن حضرت از گرسنگى شديدى كه در او مشاهده كرد به گريه افتاد و گفت: يا رسول الله، آيا از خدا نمى‏خواهى كه تو را طعامى برساند؟ فرمود: به خدائى كه جانم به دست اوست اگر از خدا بخواهم كه كوههاى دنيا را طلا كند و هر جا روم با من فرستد چنين مى‏كند و لكن من گرسنگى دنيا را بر سيرى آن و فقر دنيا را بر غناى آن و اندوه دنيا را بر شادى آن برگزيدم.دنيا در خور و سزاوار محمد و آل محمد نيست.خداوند براى پيامبران اولوا العزم جز صبر بر ناخوشى‏ها و خوشى‏هاى دنيا را نپسنديده، و من را نيز به آنچه ايشان را تكليف كرده مكلف ساخته و فرموده:

«فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل‏» . (احقاف، 35) «صبر كن چنانكه پيغمبران اولوا العزم (صاحب ثبات و پايدارى) صبر كردند» .

به خدا سوگند كه چاره‏اى به جز اطاعت او ندارم! و به خدا قسم كه به قدر توانائيم صبر مى‏كنم و قوه و نيروئى نيست مگر از سوى خدا» .

و فرمود: «ايمان بنده كامل نخواهد بود تا اينكه گمنامى را از شهرت و شناخته شدن دوستتر دارد و كمى چيزى را از زيادى آن دوستتر دارد» .

و فرمود: «اذا اراد الله بعبد خيرا زهده فى الدنيا، و رغبه فى الآخرة، و بصره بعيوب نفسه‏» .

«وقتى خداوند براى بنده‏اى نيكى خواهد وى را در كار دنيا بى‏ميل و بى‏اعتنا سازد و در كار آخرت رغبت در او پديد آورد و وى را به عيوب خود آگاه و بينا كند» .

و فرمود: «من اشتاق الى الجنة سارع الى الخيرات، و من خاف من النار سهى عن الشهوات، و من ترقب الموت ترك اللذات، و من زهد فى الدنيا هانت عليه المصيبات‏» .

«هر كه مشتاق بهشت است‏به كارهاى نيك مى‏شتابد، و هر كه از آتش دوزخ ترسان است از شهوات و خواستنى‏ها دست‏برمى‏دارد، و هر كه انتظار مرگ دارد از لذتها چشم مى‏پوشد، و هر كه به دنيا بى‏رغبت است مصيبت‏ها بر او آسان شود» .

و فرمود: «پروردگارم - عز و جل - به من فرمود: اگر خواهى سنگهاى مكه را براى تو طلا كنم، گفتم نه خداوندا، و لكن مى‏خواهم يك روز گرسنه باشم و يك روز سير، تا در روز گرسنگى ترا بخوانم و به درگاهت تضرع كنم، و در روز سيرى ترا حمد و ثنا گويم‏» .

و روايت است كه: «آن حضرت روزى بيرون آمد و جبرئيل همراه او بود، پيامبر صلى الله عليه و آله بر كوه صفا بالا رفت و به جبرئيل فرمود: به خدائى كه ترا به حق بر من فرستاد! براى آل محمد نه مشتى گندم هست و نه قدرى آرد جو.و هنوز سخن او تمام نشده بود كه ناگاه از آسمان صداى فرو ريختن شنيده شد كه آن حضرت را به وحشت انداخت، از جبرئيل پرسيد: آيا امر خداست كه قيامت‏بر پا شود؟ گفت: نه! اين اسرافيل است كه با شنيدن سخن تو بر تو فرود مى‏آيد.پس اسرافيل آمد و گفت: خداى - عز و جل - سخن ترا شنيد و مرا با كليدهاى زمين فرستاده و به من فرمان داده تا به خدمت تو آورم و عرضه كنم كه اگر خواهى كوههاى تهامه را براى تو زمرد و ياقوت و طلا كنم، و اگر خواهى پيغمبرى پادشاه باش و اگر خواهى پيغمبرى بنده باش.پس جبرئيل اشارت كرد كه براى خدا تواضع كن، و پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم سه بار فرمود: پيغمبرى بنده‏» .

و نيز از آن حضرت روايت است كه: «قال الله تعالى: ان من اغبط اوليائى عندى رجلا خفيف الحال ذا حظ من صلاة، احسن عبادة ربه بالغيب، و كان غامضا فى الناس، جعل رزقه كفافا فصبر عليه، عجلت منيته فقل تراثه و قلت‏بواكيه‏» .

«خداى تعالى فرمود: بهترين دوستان من (كه شايسته رشك بردن‏اند) نزد من مرديست‏سبك حال و سبك بار كه از نماز خود لذت بيابد، عبادت پروردگار خود را در نهان نيكو به جا آورد، و در ميان مردم گمنام باشد، و روزى به قدر كفاف به او رسد و بر اين صبر نمايد، مرگش زود برسد و ميراثش كم باشد و گريه - كنندگانش اندك باشند» . و از على بن الحسين - صلوات الله عليهما - روايت‏شده است كه: «روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به شتر چرانى گذر كرد كسى را نزد او فرستاد و شير طلبيد، وى گفت: اما شيرى كه در پستان شتران است صبحانه قبيله است و اما شيرى كه در ظرف است‏براى شام آنهاست، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خدايا مال و فرزندان اين مرد را زياد كن.سپس به شبانى رسيد كسى را نزد او فرستاد و شير خواست، شيرى را كه در پستان گوسفندان بود دوشيد و آنچه در ظروف خود داشت در ظرف رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ريخت و پر كرد و با گوسفندى نزد حضرت فرستاد و پيام داد كه اين مقدار حاضر بود اگر بخواهيد بيش از اين مى‏فرستم، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

خداوندا به قدر كفاف به او روزى كن.يكى از اصحاب عرض كرد: يا رسول الله، براى كسى كه درخواست ترا رد نمود دعائى كردى كه مطلوب و محبوب همه ماست، و براى كسى كه درخواست ترا به خوبى برآورد دعائى كردى كه همه ما از آن كراهت داريم.

پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اندك و به قدر كفايت‏بهتر است از بسيارى كه دل را مشغول و غافل كند.خداوندا به محمد و آل محمد به قدر كفاف روزى كن‏» .

و امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «مردم سه دسته‏اند: زاهد، و صابر، و راغب.اما زاهد همه اندوهها و شادى‏هاى دنيا را از دل خود بيرون كرده، نه به چيزى كه از دنيا به او برسد شاد مى‏شود و نه از چيزى كه از دست او برود غمگين مى‏گردد، پس به هر حال راحت است.و اما صابر، در دل دنيا را مى‏خواهد ولى اگر به آن رسيد خود را نگه مى‏دارد و بر نفس خويش لگام مى‏نهد چون سرانجام بد و شوم آن را مى‏داند.و اگر بر دل وى آگاهى يابى از خويشتن دارى و فروتنى و حزم و دور انديشى او در شگفت‏خواهى شد.و اما راغب (به دنيا)، باك ندارد كه دنيا از كجا به او رو آورده، از حلال است‏يا حرام، و پروا نمى‏كند كه در طلب دنيا آبرويش برود و خود را به هلاكت افكند و مروت را از ميان ببرد، اينان همواره در گرداب دنيا گرفتار و در تشويش و اضطرابند» .

و فرمود: «ان من اعون الاخلاق على الدين الزهد فى الدنيا» .

«مددكارترين اخلاق به دين بى‏رغبتى نسبت‏به دنياست‏» . و فرمود: «هر كه شش خصلت را در خود جمع كند چيزى براى رسيدن به بهشت و وسيله‏اى براى گريز از دوزخ فرو گذار نكرده: خدا را بشناسد و اطاعت كند، و شيطان را بشناسد و با او مخالفت ورزد، و دنيا را بشناسد و آن را رها سازد، و آخرت را بشناسد و آن را بجويد، و باطل را بشناسد و خود را از آن نگاه دارد، و حق را بشناسد و دنبال آن رود» .

و فرمود: «ان علامة الراغب فى ثواب الآخرة زهده فى عاجل زهرة الدنيا، اما ان زهد الزاهد فى هذه الدنيا لا ينقصه مما قسم الله عز و جل له فيها و ان زهد، و ان حرص الحريص على عاجل زهرة الدنيا لا يزيده فيها و ان حرص، فالمغبون من حرم حظه من الآخرة‏» (1) .

«نشانه مشتاق به پاداش آخرت بى‏رغبتى نسبت‏به شكوفه‏ها و زيورهاى نقد و زودرس دنياست.بدانيد كه زهد زاهد در اين دنيا از آنچه خداى عز و جل برايش در دنيا قسمت كرده كم نمى‏كند هر چند كه به آن بى‏رغبت‏باشد، و حرص حريص بر شكوفه‏ها و زيورهاى نقد دنيا برايش فزونى نياورد اگر چه حرص زند، پس مغبون كسى است كه از بهره و نصيب خويش از آخرت محروم شود» .

و على بن الحسين عليهما السلام فرمود: «پس از معرفت‏خداى عز و جل و معرفت رسول او صلى الله عليه و آله و سلم عملى بهتر از بغض دنيا نيست (2) ...» و امام باقر عليه السلام فرمود: «اكثر ذكر الموت، فانه لم يكثر انسان ذكر الموت الا زهد فى الدنيا» .

«بسيار ياد مرگ كن، زيرا هيچ انسانى از مرگ بسيار ياد نمى‏كند مگر اينكه به دنيا بى‏رغبت مى‏شود» .

و فرمود: «قال الله عز و جل: و عزتى و جلالى و عظمتى و بهائى و علو ارتفاعى لا يؤثر عبد مؤمن هواى على هواه فى شى‏ء من امر الدنيا الا جعلت غناه فى نفسه، و همته فى آخرته، و ضمنت السماوات و الارض رزقه، و كنت له من وراء تجارة كل تاجر» .

«خداى تعالى فرمود: به عزت و جلال و عظمت و شرف و بلندى مقامم، كه هيچ بنده‏اى خواست مرا برخواست‏خود در چيزى از امور دنيا برنگزيند مگر اينكه بى‏نيازى او را در روح او قرار مى‏دهم و فكر و همت او را متوجه آخرت مى‏گردانم و آسمانها و زمين را عهده دار روزى او مى‏سازم و خودم براى او بهتر از هر تاجرى تجارت مى‏كنم‏» .

و فرمود: «اعظم الناس قدرا من لا يناول الدنيا فى يد من كانت فمن كرمت عليه نفسه صغرت الدنيا فى عينيه، و من هانت عليه نفسه كبرت الدنيا فى عينيه‏» .

«بلند مرتبه‏ترين مردم كسى است كه اهميت ندهد كه دنيا در دست كه باشد، هر كس كه نفس خود را گرامى و بزرگوار شمارد دنيا در چشمش كوچك و بيقدر است، و هر كه نفس خود را پست و خوار دارد دنيا در نظرش بزرگ و با ارج است‏» .

امام صادق عليه السلام فرمود: «جعل الخير كله فى بيت، و جعل مفتاحه الزهد فى الدنيا» . «همه خوبى و خير در خانه‏اى نهاده شده و كليد آن را زهد و بى‏رغبتى به دنيا قرار داده‏اند» .و فرمود: «هيچ چيز نزد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم محبوبتر از اين نبود كه در راه خداى تعالى ترسان و گرسنه باشد» .

و فرمود: «اذا اراد الله بعبد خيرا زهده فى الدنيا و فقهه فى الدين و بصره عيوبها، و من اوتيهن فقد اوتى خير الدنيا و الآخرة‏» .

«چون خدا خير بنده‏اى را بخواهد او را نسبت‏به دنيا بى‏رغبت و بى‏اعتنا و در دين دانا مى‏كند و به عيوب دنيا بينا و آگاهش مى‏سازد، و به هر كه اين صفات داده شود خير دنيا و آخرت به وى داده شده‏» .

و روايت است كه فرمود: «لم يطلب احد الحق بباب افضل من الزهد فى الدنيا و هو ضد لما طلب اعداء الحق، قلت: جعلت فداك مما ذا؟ قال: من الرغبة فيها» .

«هيچ كس حق را از درى بهتر از زهد در دنيا جستجو نكرده است و آن ضد مطلوب دشمنان حق است، [راوى گويد] گفتم: قربانت، از چه راه مى‏جويند؟ فرمود: از رغبت‏به دنيا» .

و فرمود: «ا لا من صبار كريم؟ فانما هى ايام قلائل، الا انه حرام عليكم ان تجدوا طعم الايمان حتى تزهدوا فى الدنيا» .

«آيا شكيباى بزرگوارى هست؟ دنيا چند روز اندك است، بدانيد كه بر شما حرام است كه مزه ايمان را بچشيد تا آنگاه كه نسبت‏به دنيا بى‏رغبت و بى‏اعتنا شويد (3) » .

و فرمود: «زهد كليد در آخرت و رهائى از دوزخ است، و زهد اين است كه هر چه ترا از خدا باز دارد بدون تاسف آن را ترك كنى، و در ترك آن گرفتار عجب و خودپسندى نشوى، و بدان سبب منتظر فرجى نباشى و نخواهى مورد ستايش قرار گيرى، و عوضى طلب نكنى، بلكه از دست دادن آن را راحت‏خود دانى و آن را آفت‏شمارى و همواره از آفت گريزان باشى و به راحت پناه برى، و زاهد كسى است كه آخرت را بر دنيا و ذلت دنيا را بر عزت آن و كوشش [در راه آخرت] را بر راحت [دنيا] و گرسنگى را بر سيرى و عافيت عاقبت (آخرت) را بر دوستى نقد و عاجل (دنيا) و ياد [خدا] را بر غفلت اختيار كند، و با اينكه هنوز در دنياست دلش در آخرت باشد» .

و امام رضا عليه السلام فرمود: «هر كه صبح و شام كند در حالى كه تندرست و داراى امنيت و آرامش خاطر باشد و قوت روزانه خود را داشته باشد گويا كه همه دنيا براى او فراهم است‏» .

و در فضيلت و ستايش زهد همين بس كه شناخته‏ترين صفت انبيا و اولياست، و هيچ پيغمبرى مبعوث نشد مگر با زهد، و اگر تقرب به خدا و رستگارى در سراى آخرت به آن بستگى نداشت‏بزرگان نوع انسان و شناساترين مردم به حقيقت‏حال و كار بر خود تنگ نمى‏گرفتند و از شهوات و لذات دنيا نمى‏بريدند و كناره نمى‏گرفتند.

به موسى كليم الله عليه السلام بنگر كه چگونه بيشتر قوت او گياه زمين و برگ درختان بود و از كثرت رياضت چنان ضعيف و لاغر شده بود كه سبزى گياه از روى پرده شكمش نمايان بود، چنانكه امير مؤمنان عليه السلام در نهج البلاغه بدين امر خبر داده است. آنگاه به عيسى روح الله عليه السلام بنگر كه چگونه جامه‏اى از موى مى‏پوشيد و از درختان مى‏خورد، نه فرزندى داشت كه از مرگش بترسد و نه خانه‏اى كه از خرابيش بينديشد و هيچ روزى براى فردا ذخيره نمى‏كرد، هر جا به شب مى‏رسيد مى‏خوابيد. روزى يكى از حواريون به او گفت: «اگر فرمان دهى خانه‏اى بسازيم كه در آن خدا را عبادت كنى‏» .فرمود «برويد و خانه‏اى بر آب بسازيد» ، گفتند:

چگونه مى‏توان بر آب بنا كرد؟ فرمود: «بناى عبادت را چگونه مى‏توان بر دوستى دنيا بر پا كرد» .

آنگاه ديده بصيرت بگشا و در سيره و رفتار رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و زهد او در دنيا تامل كن، كه در زمان نبوت خود و اهل بيت او هيچ صبحى سير نشدند مگر اينكه شام گرسنه بودند، و شبى سير نشدند مگر اينكه صبح آن گرسنه به سر مى‏بردند، و خود و اهل بيت او خرماى سير نخوردند تا اينكه خداوند خيبر را برايشان گشود، روزى نزد او طعامى را بر سفره‏اى بلندتر از زمين نهادند، اين كار بر او چنان گران و ناخوشايند آمد كه رنگش دگرگون شد و فرمود سفره را برچيدند و طعام را بر زمين نهادند.و براى خواب عبائى را دو تا مى‏كرد و بر آن مى‏خوابيد شبى عبا را چهار تا كردند (تا نرمتر باشد) و حضرت بر آن خوابيد، چون بيدار شد فرمود: مرا با اين بستر از بيدارى و قيام در شب باز داشتيد، عبا را همچنان دو تا بيندازيد.آن حضرت جامه خود را براى شستن از تن بيرون مى‏كرد و هر گاه بلال اذان نماز مى‏گفت و پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم جامه ديگرى نداشت كه بپوشد و براى نماز بيرون رود، صبر مى‏كرد تا جامه‏اش خشك شود و آنگاه براى نماز بيرون مى‏رفت.

روايت است كه: «زنى از بنى ظفر دو تكه جامه، يكى ازار (شلوار) و ديگرى رداء (بالا پوش)، براى او دوخت و يكى را پيش از آنكه ديگرى تمام شود براى او فرستاد، حضرت با همان يكى براى نماز خارج شد و دو طرف آن را به گردن گره زد و با اين حال نماز گزارد» .

و شدت زهد على عليه السلام و رها كردن او دنيا را مشهورتر از آن است كه نياز به بيان داشته باشد، و همچنين بعد از او ائمه راشدين (نمايندگان راه راست) و اصحاب و تابعين و ديگر بزرگان دين و گذشتگان صالح، تا آنجا كه يكى از آنان پنجاه شصت‏سال مى‏زيست نه جامه خواب برايش مى‏گستردند و نه ديگى برايش بر سر آتش مى‏نهادند و نه بين او و زمين چيزى مى‏افكندند و نه اهل خانه را دستور مى‏داد كه طعامى بسازند، شبها بر پا مى‏ايستادند و رخسارهاى خود را بر خاك مى‏نهادند اشكها بر گونه‏هايشان روان بود و با پروردگارشان در مناجات و زارى بودند كه آنان را از عذاب دوزخ رهائى بخشد.

حكايت كرده‏اند كه يكى از خلفا ده هزار درهم براى يكى از آنان فرستاد او نپذيرفت، اين كار بر اهل خانواده‏اش گران آمد، گفت: مثل من و مثل شما مانند آن طايفه‏اى است كه گاوى داشتند و با آن زمين را شخم مى‏زدند و زراعت مى‏كردند همينكه پير شد و از كار افتاد او را ذبح كردند تا از پوستش سود برند، شما نيز مى‏خواهيد مرا در اين پيرى ذبح كنيد، اما اگر از گرسنگى بميريد بهتر است از اينكه مرا ذبح كنيد.

و زهد يكى از آنان به مرتبه‏اى رسيده بود كه در شبهاى گرم كه به نماز مى‏ايستاد جائى را برمى‏گزيد كه نسيم سحرى به آنجا نوزد مبادا استراحتى برايش حاصل شود.و يكى ديگر سبوئى سر شكسته داشت كه آب در آن بود آن را از آفتاب برنمى‏داشت و آب گرم را مى‏آشاميد و مى‏گفت كسى كه لذت آب سرد را يافت مفارقت دنيا بر او دشوار خواهد بود.

پس اى دوست از مستى هوى و هوس به خود آى و ضديت‏بين دنيا و آخرت را بشناس و به كسانى اقتدا كن كه چون از قيقت‏حال و سرانجام كار آگاه بودند راه زهد و پارسائى و تقوى را پيش گرفتند و خود را از لذتهاى دنيا كنار كشيدند، و اين كار اگر چه دشوار و شاق است ديرى نمى‏پايد و به اندك زمانى مدت آن به سر مى‏رسد، و خويشتن دارى و پرهيز در مدتى اندك براى نعمتها و لذتهاى جاويد بر اهل معرفت كه نفس خود را با سياست‏شرع مبين مقهور ساخته‏اند و به ريسمان يقين به آنچه خداوند براى بندگان زاهد در آخرت وعده داده است چنگ زده‏اند گران و دشوار نيست.

فصل 10: اعتبارات و درجات زهد

بدان كه زهد اعتبارات مختلف دارد و با ديدهاى گوناگون مى‏توان به آن نگريست و به هر ديدگاهى مراتب و درجاتى تحقق مى‏يابد.

اول - زهد به اعتبار و از لحاظ خود آن يعنى از حيث‏خود ترك دنيا، و به اين اعتبار سه درجه دارد:

1- با اينكه ميل و محبت‏به دنيا دارد با مجاهده و مشقت آن را ترك مى‏كند و نفس خويش را از آن باز مى‏دارد، و اين در واقع تزهد است.

2- اينكه دنيا را به اختيار و به آسانى ترك كند زيرا دنيا در نظر او نسبت‏به آخرت و نعمت‏ها و لذت‏هاى آن حقير و ناچيز است، و اين مانند آن است كه از يك درهم دست‏بردارد تا در عوض دو درهم به دست آورد، و اين مرتبه از زهد چندان دشوار و شاق نيست اگر چه به انتظارى اندك نياز دارد، و چنين شخصى بسا هست كه به خود ببالد و عجب كند كه چيز با ارزشى را در برابر چيز با ارزشترى رها كرده و نسبت‏به آن زاهد است.

3- عاليترين درجه زهد به اين اعتبار آنست كه دنيا را به اختيار و با شوق و رغبت ترك مى‏كند بدون اينكه دنيا در نظر او قدر و ارزشى داشته باشد و فكر كند كه چيزى را از دست مى‏دهد [يعنى در زهد نيز زاهد است]، زيرا مى‏داند كه دنيا چيزى نيست و او مانند كسى است كه از پشگلى بگذرد و ياقوت صاف سرخى را بگيرد، و چنين شخصى نمى‏پندارد كه معاوضه كرده يا از چيزى دست‏برداشته بلكه زهد و ترك دنيا از كمال معرفت اوست، كه عارف دانا يقين دارد كه دنيا نسبت‏به آخرت از پشگلى نسبت‏به ياقوت پست‏تر است، و چنين زاهدى از خطر توجه و التفات به دنيا و ميل و رغبت‏به آن ايمن است، چنانكه آن كه پشگل را براى ياقوت رها مى‏كند هرگز نمى‏خواهد اين معامله و بيع را فسخ كند.

و صاحبدلان اهل معرفت گفته‏اند كه كسى كه دنيا را براى آخرت رها مى‏كند همچون كسى است كه بخواهد به كاخ پادشاهى داخل شود و سگى بر در كاخ وى را منع كند و او لقمه نانى كه آن هم عطاى پادشاه است‏به پيش سگ بيفكند كه بدان مشغول شود و او به درون كاخ راه يابد و به مقام قرب پادشاه برسد تا آنجا كه كار مملكت را به او بسپرد و فرمان او بر همه كشور نافذ گردد، آيا چنين شخصى مى‏پندارد كه آن لقمه نان عوضى است در برابر مقام قرب و آن نعمت‏ها كه از پادشاه به او رسيده با اينكه آن لقمه نيز از پادشاه است.

در اين مثال شيطان سگى است كه مردم را از دخول به درگاه الهى ممانعت مى‏كند، و حال آنكه بارگاه الهى گشوده است و پرده و حجابى هم وجود ندارد و دنيا مانند آن لقمه نان است كه تا در دهان او بود لذتى مى‏برد و با فرو بردن آن لذتش پايان مى‏پذيرد و آنگاه ثقل آن در معده‏اش باقى مى‏ماند و سپس به نجاستى گنديده و متعفن تبديل مى‏شود كه ناگزير بايد بيرون بيفكند.پس كسى كه آن را ترك كند تا به مقام قرب پادشاه نائل گردد چگونه به آن لقمه توجه و التفات مى‏كند.و شكى نيست كه نسبت دنيا براى هر شخصى كه او را فراهم و مسلم باشد اگر چه هزار سال عمر كند نسبت‏به نعمت‏هاى بى‏پايان آخرت كمتر از لقمه‏اى سبت‏به ملك دنياست، زيرا متناهى با نامتناهى قابل مقايسه نيست، و دنيا متناهى است و هر چند هزار هزار سال بدون رنج و ناراحتى ادامه يابد نسبتى با ابديت ندارد، تا چه رسد به اين چند روزه كوتاه عمر كه لذاتش آميخته با رنج و كدورت و ناخوشى است كه آن را هيچ نسبتى با نعمت‏هاى جاويدان و ابدى نيست.

دوم - زهد به اعتبار مرغوب عنه يعنى آنچه ترك مى‏كند و به آن زهد مى‏ورزد و به اين اعتبار پنج درجه دارد.

1- ترك محرمات، و اين زهد در حرام است و زهد فرض (واجب) ناميده مى‏شود.

2- ترك مشتبهات، و اين زهد در شبهه (امور مشتبه) است و زهد سلامت ناميده مى‏شود.

3- زهد در زائد بر قدر حاجت و ضرورت، با اينكه از حلال باشد، اما بقدر ضرورى از خوراك و پوشاك و مسكن و اثاث خانه و همسر و آنچه وسيله اينهاست از مال و جاه را رها نكند و زهد نورزد بلكه از آنها بهره‏مند شود.و امير مؤمنان عليه السلام به همه يا بعضى از اين درجات در اين گفتار خود اشاره فرموده است:

«كونوا على قبول العمل اشد عناية منكم على العمل، الزهد فى الدنيا قصر الامل و شكر كل نعمة و الورع عن كل ما حرم الله عز و جل‏» . (4)

«به قبول عمل بيش از خود عمل عنايت داشته باشيد، زهد در دنيا عبارت است از كوتاهى آرزو و سپاسگزارى بر هر نعمتى و پارسائى نسبت‏به آنچه خداى عز و جل حرام كرده است‏» .

و امام صادق عليه السلام در اين سخن خود: «الزهد فى الدنيا ليس باضاعة المال و لا تحريم الحلال بل الزهد فى الدنيا الا تكون بما فى يدك اوثق بما فى يد الله عز و جل‏» . (5)

«زهد و بى‏رغبتى به دنيا تباه ساختن مال و تحريم حلال نيست‏بلكه زهد اين است كه به آنچه در دست تست مطمئن‏تر از آنچه در دست‏خداى عز و جل است نباشى‏» .اين زهد و زهدى كه بعد از آن بيان مى‏شود زهد در حلال است، و زهد ثقل ناميده مى‏شود.

4- اين است كه همه آنچه را كه نفس از آن لذت و تمتع مى‏يابد ترك نمايد اگر چه به قدر ضرورت باشد، نه به اين معنى كه آنها را يكسره رها كند، زيرا كه اين ممكن نيست، بلكه تمتع و لذت‏جويى آن را ترك كند هر چند از راه اضطرار به آن دست مى‏يازد از قبيل «اكل ميته‏» با اينكه در درون نسبت‏به آن بى‏ميلى و اكراه دارد، و اين درجه زهد شامل ترك همه مقتضيات طبع از شهوت و غضب و كبر و رياست و مال و جاه و مانند اينها مى‏شود، و سخن حضرت صادق عليه السلام به اين درجه اشاره دارد:

«الزاهد فى الدنيا الذى يترك حلالها مخافة حسابه و يترك حرامها مخافة عذابه‏» «زاهد در دنيا كسى است كه حلال آن را از بيم حساب و حرامش را از ترس عقاب رها مى‏كند» .

و به اين معنى راجع است‏سخن امير مؤمنان عليه السلام: «الزهد كله بين كلمتين من القرآن قال الله سبحانه:

«لكيلا تاسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم‏» (حديد، 23) فمن لم ياس على الماضى و لم يفرح بالآتى فقد اخذ الزهد بطرفيه‏» (6) .

«همه زهد در ميان دو كلمه از قرآن است كه خداى سبحان مى‏فرمايد:

«تا براى آنچه از دستتان رفته غمگين مشويد و به آنچه به دستتان آمده شاد مگرديد» .پس هر كه بر گذشته تاسف نخورد و به آينده شادان نگردد دو طرف زهد را به دست آورده است‏» .

و نيز سخن آن حضرت: «زهد در دنيا سه حرف است: زاء و هاء و دال، زاى آن ترك زينت و هاء آن ترك هوى و دال ترك دنياست‏» .

5- اينكه همه ما سوى الله را ترك كند و حتى درباره بدن و جان خود نيز زهد و بى‏رغبتى نمايد به طورى كه با هر چه مصاحبت دارد و به هر چه دست مى‏يازد از راه ناچارى و اكراه باشد بى‏آنكه لذت و تمتع بجويد، و به اين درجه اشاره دارد سخن حضرت صادق عليه السلام:

«زهد كليد در آخرت و رهايى از دوزخ است و آن اين است كه هر چه ترا از خدا مشغول كند ترك كنى بى آنكه از ترك آن تاسف خورى يا دچار خودپسندى شوى و يا انتظار فرج و گشايشى داشته باشى و يا بخواهى مورد ستايش قرار گيرى يا عوضى بخواهى بلكه از دست دادن آن را راحت و بودنش را آفت‏شمارى‏» تا آخر حديث. (7)

مطلبى كه در اينجا بايد ذكر شود اين است كه التفات به بعضى از ما سوى الله و اشتغال به ضرورات مانند اندازه ضرورى از خوردن و پوشيدن و معاشرت با مردم و گفتگو با آنان و امثال اينها با اين مرتبه از زهد منافات ندارد، زيرا معنى بريدن از دنيا براى توجه به سوى خداى تعالى همان رو آوردن با تمام دل و ذكر و فكر به سوى اوست، و اين بدون ادامه زندگى و زندگى بدون ضروريات آن قابل تصور نيست، پس هر گاه به اين ضروريات اكتفا و اقتصار نمايد و قصدش محافظت‏بدن باشد براى يارى جستن به آن در عبارت و آنچه او را به خدا نزديك مى‏سازد چنين شخصى مشغول به غير خدا نخواهد بود، زيرا آنچه جز به وسيله آن نمى‏توان به مقصود رسيد از مقصود شمرده مى‏شود، همچنانكه كسى كه در راه حج مشغول علف دادن به چارپاى خود است رو گردان از حج نيست، و لكن سزاوار است كه بدن در راه خدا مانند چارپا در طريق حج‏باشد، يعنى همان گونه كه مقصود از تهيه آنچه مورد نياز مركب است محافظت آن است تا انسان را به مقصد برساند نه تنعم و لذت يافتن، همين طور شايسته است كه مقصود از خوردن و آشاميدن و لباس و مسكن حفظ بدن از گرسنگى و تشنگى و گرما و سرما باشد به قدر ضرورت يعنى را رعايت تقوى و طاعت‏خداوند بدون لذت جوئى و تن پرورى و اين با زهد منافات ندارد بلكه شرط آن است.پس لذت بردن اگر مقصود بالذات نباشد زيانى نمى‏رساند كه انسان گاهى به هنگام قيام و عبادت در شب به نسيم سحرى و آواز پرندگان احساس لذت و راحت مى‏كند و اين به عبادت او ضرر ندارد كه قصدش طلب جايى مخصوص براى اين لذت و راحت نيست، علاوه بر اينكه در خوردن و آشاميدن و لباس پوشيدن حقيقتا لذتى نيست‏بلكه به وسيله آنها درد گرسنگى و تشنگى و گرما و سرما دفع مى‏شود.

و پوشيده نماند كه ترك زيادتر از آنچه آدمى در دنيا به آن نيازمند است از خوردنى و نوشيدنى و لباس و مسكن و اثاث خانه و همسر و مال و جاه شايسته است زيرا تحصيل آنچه بدان نيازى نيست‏با زهد منافات دارد.و اما آنچه زيادى نيست و انسان بدانها محتاج است، يعنى امور هشتگانه مذكور، سزاوار است كه زهد در آنها را نيز به كلى ترك نكند، زيرا آنچه مهم و ضرورى است ممكن است در مقدار و جنس و اوقات آن زيادى و بيشى راه يابد و بنابراين شايسته است كه در آنها نيز زهد را رها نكند.

غايت زهد اين است كه بيش از قوت شبانه روز خود نگاه ندارد و چنانچه زائد بر اين داشته باشد به مستحقان بذل كند، و اگر از جنس قوت به نان جو اكتفا و اقتصار كند اين نهايت زهد در خوراك خواهد بود، اما گاه‏گاهى خوردن نان گندم يا يك نان خورش وقتى چندان لذت بخش نباشد با زهد منافات ندارد، و خوردن گوشت در بعضى از اوقات نيز منافى زهد نيست.و از لباس، كه از پنبه يا پشم باشد، به اندازه‏اى اكتفا كند كه اعضاء بدن را بپوشاند و از گرما و سرما محافظت كند، و اگر دو جامه داشته باشد كه وقتى يكى را مى‏شويد ديگرى را بپوشد با زهد منافاتى ندارد.و از مسكن به قدرى طلب كند كه خود و اهل خانه‏اش از گرما و سرما محفوظ باشند.و از اثاث خانه يعنى فرش و ظرف و ديگ و كوزه و امثال اينها به اندازه رفع حاجت تحصيل نمايد و به آنچه مى‏توان از آنها بى‏نياز بود و بدون آنها حاجات ضرورى بر آورده مى‏شود دست نيازد.و از همسر به اين اندازه بسازد كه حدت و شدت شهوت را درهم شكند و او را از نظر بازى و وسوسه‏هاى قوه شهويه كه مانع از حضور در عبادات است‏حفظ كند.

و از مال به مقدارى كه حاجت روزانه‏اش برطرف شود و اگر كاسب است همينكه نياز روز را به دست آورد كسب را رها كند و به كار دين پردازد، و اگر ملكى و آب و زمينى دارد و بجز آن درآمد ديگرى ندارد كه خرج روزانه خود را بقدر حاجت‏به دست آوردن ظاهرا نگه داشتن قوت سالانه براى سد رمق و ادامه حيات وى را از زهد بيرون نمى‏برد به شرط آنكه زائد بر نفقه كافى خود را انفاق كند. و گفته‏اند كه چنين شخصى از زاهدان ضعيف است‏به اين معنى كه مقامات عالى و درجات بلند مرتبه‏اى كه در آخرت نصيب زاهدان است‏بهره او نخواهد شد، اگر چه نام زاهد بر او صدق كند، زيرا چنين فردى داراى قوه يقين نيست، كه صاحب يقين واقعى چون قوت روزانه خود را داشته باشد چيزى براى فرداى خود ذخيره نمى‏كند، و كسى كه توكل را شرط زهد مى‏داند آن فرد به نزد او زاهد نيست.و اين مرتبه غايت زهد در امور مذكور است و طايفه انبياء و گروه اوصياء و بعد از ايشان گذشتگان صالح بر اين شيوه بودند و همين راه را پيمودند.

حق اين است كه حكم زاهد به اختلاف اشخاص و اوقات مختلف و متفاوت مى‏شود زيرا كار يك نفر تنها سبك‏تر و آسان‏تر از كار فرد عائله‏مند است، و كسى كه همه همتش بر تحصيل علم و عمل مقصور است‏حال او غير از حال اهل كسب است، و همچنين در بعضى اوقات و در بعضى جاها به دست آوردن قدر ضرورى و حاجت در هر روز ممكن است و در بعضى ديگر چنين نيست.پس سزاوار هر كس آنست كه حال و وقت و جاى خود را ملاحظه كند و بينديشد كه شايسته‏تر در امر آخرت او و مددكارتر بر تحصيل آنچه براى آن آفريده شده نگه داشتن چه مقدار از مال و مصرف چه اندازه و چه جنس از قوت است، به طورى كه اگر كمتر از آن مقدار باشد به تحصيل آنچه او را به قرب پروردگار مى‏رساند قادر نخواهد بود پس آن را بگيرد و زائد بر آن را ترك كند.و چنين شخصى بعد از درستى نيت و خلوص قصد در نگاهداشتن اين مقدار از مال از زهد واقعى بيرون نخواهد رفت، هر چند تصور مى‏رود كه به كمتر از آن مى‏توان اكتفا نمود با توجه به اينكه موجب از دست رفتن چيزى مى‏شود كه براى تكميل نفس مهم‏تر است.

اما درباره جاه گفته شد كه قدر ضرورى آن در امر معيشت مانند تحصيل وقع و منزلت در دل زير دستان و خادم خود، و در نزد دستگاه حكومت‏براى دفع اشرار و متجاوزان از خود، ظاهرا با زهد منافات ندارد، و يكى از علما گفته است:

اين قدر از جاه و مقام اگر چه اشكالى ندارد لكن به جائى مى‏كشاند كه آدمى را به وادى هلاكت‏بى‏پايان مى‏افكند و هر كه گرد گودال لجن و گل و لاى بگردد نزديك است كه در آن بيفتد.زيرا كسى كه نيازمند به جذب دلهاى مردم است‏يا براى جلب نفع يا دفع ضرر يا رهائى از ظلم است: اما جلب نفع، مال آدمى را از آن بى‏نياز مى‏كند زيرا كسى كه كار و خدمتى مى‏كند در برابر اجرت است هر چند اجرت دهنده نزد او قدر و منزلتى نداشته باشد، و اگر كسى بخواهد بدون اجرت به وسيله جاه و مقام از مردم خدمت و كار بگيرد معلوم است كه از ستمكاران است و چگونه مى‏تواند از زاهدان به شمار رود.و اما دفع ضرر، در ديارى كه عدالت در آنجا كامل نيست‏يا خطر ستم و تجاوز از همسايگان وجود دارد و دفع شر آنها جز به اينكه در دلها يا نزد حكمران وقع و جايگاهى داشته باشد ميسر نيست‏به جاه و مقام براى رفع ظلم و تعدى نياز هست.و مقدار نياز به آن را مخصوصا هنگامى كه بيم از آينده و بد گمانى به عواقب آن وجود داشته باشد نمى‏توان تحت قاعده و ضابطه در آورد، و كسى كه در جاه طلبى فرو رود در واقع راه هلاك را مى‏پيمايد، بلكه حق اين است كه زاهد اصلا در طلب تحصيل جاه و مقام نيست و در صدد به دست آوردن جايگاهى در دلها بر نمى‏آيد، زيرا اشتغال وى به دين و عبادت پايگاهى در دلها فراهم مى‏كند كه حتى اگر در ميان كفار باشد از آزار مردم ايمن است تا چه رسد به آنكه ميان مسلمين باشد.

اما توهمات و پندارهائى كه آدمى را به زياده جوئى در جاه و مقام مى‏كشاند اوهامى دروغين و باطل است، زيرا جستجوى جاه و مقام نيز خود گاهى خالى از رنج و آزار نيست.بنابراين علاج و چاره كردن كمبودها و مشكلات با شكيبائى و تحمل بهتر و برتر است از علاج و حل آنها از طريق جاه طلبى.از اين رو جستجوى جايگاه در دلها اجازه و رخصتى ندارد و كم آن به بسيار دعوت مى‏كند و آزمندى و خوكردن به آن از حرص و اعتياد به شراب بيشتر و شديدتر است، پس بايد از اندك و بسيار آن احتراز كرد.بلى جاه و مقامى كه خداوند به بعضى از بندگان خود، بدون سعى خود آنان در طلب آن، براى نشر دين يا براى داشتن بعضى از كمالات كه به حصول منزلت ايشان در دلها اختصاص مى‏يابد مى‏دهد، در اين صورت اشكالى ندارد و منافى زهد نيست، چنانكه جاه و مقام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم برترين و گسترده‏ترين جاه و مقام است‏با اينكه آن حضرت زاهدترين مردم بود.

حق اين است كه جاه مانند مال است در دفع شر و زيان به قدرى كه انسان در زمانى يا در شهرى كه امر معيشت او ناگزير به آن نياز و بستگى دارد در اين مقدار ضرورى مانعى نيست و با زهد منافاتى ندارد، لكن زائد بر نياز زهر كشنده است.

بنابراين اندازه ضرورى آن را نبايد از دنيا دانست، بلكه اين مقدار از دين به شمار مى‏رود، زيرا از شرايط ديندارى است و شرط از مشروط به حساب مى‏آيد، چنانكه روايت‏شده است كه ابراهيم عليه السلام را حاجتى روى نمود پس به نزد دوستى رفت تا چيزى قرض كند اما او وامى نداد، و ابراهيم اندوهناك بازگشت، خداى تعالى به او وحى كرد: «اگر از خليل خود (خداوند) مى‏خواستى به تو عطا مى‏كرد» ، ابراهيم عرض كرد: «منفور بودن دنيا را در نزد تو مى‏دانستم از اين رو ترسيدم كه درباره آن از تو چيزى بخواهم‏» ، خداوند به او وحى فرستاد: «مقدار حاجت از دنيا نيست.» و گفتار امام صادق عليه السلام با سفيان ثورى نيز - چنانكه به تفصيل در كتاب كافى ذكر شده است - بر اين معنى دلالت دارد.

بنابراين مقدار حاجت از دنيا نيست و زائد بر آن در آخرت و بال خواهد بود، بلكه در دنيا نيز، چنانكه اين حقيقت‏با تامل در احوال ثروتمندان و مالداران و رنجها و محنتهائى كه در كسب مال و اندوختن و نگاهدارى آن و انواع ذلت و خوارى كه متحمل مى‏شوند به روشنى دانسته مى‏شود، و نهايت‏سعادت مال اندوز اين است كه آن را براى ورثه خود بگذارد، و آنان بخورند در حالى كه [احتمالا] دشمنان اويند و يا از مال او بر معصيت كمك مى‏گيرند و بنابراين وى در راه گناه مددكار آنها خواهد بود، و از اين جهت دنيا دار و جمع كننده اموال را به كرم ابريشم تشبيه كرده‏اند كه پيوسته بر گرد خود مى‏تند تا در پيله‏اى كه بر دور خود تنيده گرفتار آيد و آنگاه راه بيرون شدن و رهائى نمى‏يابد و در آنجا مى‏ميرد و بدين گونه به سبب عمل خود هلاك مى‏شود، چنانكه در اين باره گفته‏اند:

مگر نمى‏بينى كه آدمى در طول زندگى خويش همواره به قصد امرى تلاش مى‏كند همچون كرم ابريشم كه پيوسته گرد خود مى‏تند و در ميان بافته خويش با اندوه مى‏ميرد پس هر كه خود را بر دنيا بيفكند و پيرو شهوات شود پيوسته نفس خويش را به زنجيرها و غلهائى كه توانائى گسيختن آنها را ندارد مقيد و در بند مى‏كند تا سرانجام فرشته مرگ ناگهان بين او و شهواتش جدائى افكند در حالى كه آن زنجيرها از قلب او به دنيائى كه پشت‏سر گذاشته بسته شده و او را به سوى دنيا مى‏كشد و چنگالهاى ملك الموت به رگهاى قلب او فرو رفته و به سوى آخرت مى‏كشد، و آسان‏ترين حال او هنگام مرگ مانند كسى است كه با اره بندها و اندامهاى بدن او را از يكديگر جدا كنند.و اين نخستين عذابى است كه بعد از رفتن از دنيا به او مى‏رسد يعنى پيش از آن حسرتها و ندامت‏ها كه هنگام فرو شدن به اسفل السافلين و منع و محروميت از مقامات برين و جوار رب العالمين با آنها روبروست.پس به سبب آرزومندى و اشتياق به دنيا از ديدار خداوند محجوب و محروم مى‏ماند و در اثر اين حجاب و حرمان آتش دوزخ بر او چيره و مسلط خواهد شد، كه آتش براى همه محجوبان از خدا آماده گشته است، چنانكه خداى تعالى مى‏فرمايد:

«كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون.ثم انهم لصالوا الجحيم‏»

(مطففين، 15- 16)

«نه چنين است، كه آنان از پروردگارشان دور و محجوبند.و آنگاه به دوزخ وارد مى‏شوند» .

و چون صاحبدلان دريافته‏اند كه آدمى با پيروى هوى و فرو رفتن در دنيا خويشتن را هلاك مى‏كند، چنانكه كرم ابريشم كه خود را درون پيله‏اش گرفتار و هلاك مى‏سازد، دنيا را به كلى دور افكندند.از خداى تعالى مى‏خواهيم كه در دلهاى ما همان را قرار دهد كه در جان و روح حبيب خود صلى الله عليه و آله و سلم دميده، كه به او چنين وحى فرستاد: «هر چه خواهى دوست‏بدار كه از آن جدا خواهى شد» .

سوم - زهد به اعتبار مرغوب فيه يعنى آن كه به خاطر او از چيزها دست‏برداشته مى‏شود.زهد به اين اعتبار سه درجه دارد:

1- اينكه مرغوب فيه (كه براى آن زهد مى‏ورزد) نجات از جهنم و ديگر عذابهاى آخرت باشد، و اين زهد خائفان است.

2- اينكه زهد براى پاداش خداوند و نعمت‏هاى بهشت‏باشد، و اين زهد اميدواران است.

3- درجه سوم كه بالاترين درجه زهد است اين است كه بجز قرب خدا و لقاء او نطلبد و وى را التفاتى به دردها و عذاب نباشد تا به خلاصى از آنها بينديشد، و نه به لذتها توجهى دارد تا به فكر نيل به آنها باشد.بلكه همه انديشه و همت او مستغرق خداست، و اين زهد عارفان است، زيرا كسى محبت را منحصر و خاص خدا نمى‏كند مگر اينكه او را به صفات كمال بشناسد.پس همان طور كه كسى كه دينار و درهم را شناخت، و دانست كه نمى‏تواند هر دو را با هم جمع كند جز به دينار (طلا) دل نمى‏بندد، همين طور كسى كه خدا را شناخت و لذت نظر به وجه كريم او را دريافت، و دانست كه جمع ميان اين لذت و لذت حور و قصور و باغ و بستان غير ممكن است، بجز لذت نظر و ديدار را دوست نخواهد داشت و غير او را بر نخواهد گزيد.

يكى از عرفا گفته است: گمان مبر كه اهل بهشت هنگام نظر به وجه خداى تعالى ديگر جائى براى لذت حور و قصور در دلشان باقى مى‏ماند، بلكه آن لذت نسبت‏به لذت نعمت‏هاى بهشت مانند لذت پادشاهى دنيا و تسخير همه كشورهاى عالم و استيلا بر مردم جهان است نسبت‏به لذت داشتن گنجشكى و بازى با آن.نزد اهل معرفت و مردم صاحبدل خواستاران لذت‏ها و نعمت‏هاى بهشت‏به كودكى مانند كه براى بازى با گنجشك از لذت سلطنت دست‏بردارد، و اين به سبب كوتاهى و نارسائى ادراك اوست از لذت پادشاهى، نه براى اينكه بازى با گنجشك به خودى خود برتر و لذت بخش‏تر از حكمرانى و سلطنت‏بر همه مردم است.

پى‏نوشت‏ها:

1. حديث را از روى «كافى‏» ، باب ذم دنيا، تصحيح كرديم.

2. حديث در اصول «كافى‏» در باب ذم دنيا روايت‏شده و در اين كتاب نيز قبلا ذكر شد.

3. حديث را از روى «كافى‏» ، باب ذم دنيا، تصحيح كرديم.

4. حديث را از روى «بحار» جزء دوم از مجلد پانزده در باب زهد ص 101 تصحيح كرديم.

5. حديث را از روى «سفينة البحار» ج 1 ص 568 تصحيح كرديم.

6. اين حديث در «بحار» جزء دوم از مجلد پانزدهم در باب زهد ص 102 روايت‏شده است.

7. حديث را از روى «بحار» جزء دوم از مجلد پانزدهم در باب زهد ص 100 تصحيح كرديم و حديث از «مصباح الشريعة‏» نقل شده كه در جلد اول اين كتاب درباره آن سخن رفت.