و اما ديگر انواع رذائل و نتايج و آثار متعلق به قوه شهوت - اگر چه بعضى از آنها اعم از آن دو جنس (شره و خمود) يا مساوى آن دو مىباشد - بسيار است:از جمله:
بدان كه دنيا در ذات خود ماهيت و حقيقتى دارد و نسبتبه انسان و در حق بندگان نيز ماهيت و حقيقتى دارد.اما ماهيت و حقيقت دنيا فى نفسه عبارت است از اشياء و اعيان موجود يعنى زمين و آنچه در آن است، و مراد از زمين املاك و باغ و امثال اينهاست و آنچه در آن است معادن و نباتات و حيوانات است.و به دست آوردن معادن يا براى اين است كه آلات و ابزار كار قرار گيرد مانند مس و آهن و يا به جهت زينت است مثل جواهر يا براى داد و ستد است، مانند طلا و نقره.و از گياهان براى تحصيل قوت و غذا و دوا بهره بردارى مىشود.و حيوانات را يا براى كار و خدمت مورد استفاده قرار مىدهند مانند بردگان و غلامان، يا براى تسحير دلهاى آنان و تسلط بر آنها به جهت جاه طلبى و بزرگداشتخود، يا براى لذت يافتن از آنها مانند زنان، يا براى كسب نيرو و پشتيبانى مانند فرزندان.اينها اشياء و اعيانى هستند كه از آنها به دنيا تعبير مىشود، و خداى سبحان آنها را در اين آيه شريفه جمع فرموده:
«زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياة الدنيا...» (آل عمران، 14) .
«دوست داشتن خواهشها (و خواستنىها) از زنان و فرزندان و اموال گرد آمده از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چارپايان و كشت، براى مردم آرايش (و جلوه) يافته، اينها كالاى زندگى دنياست...»
و محبت اينها مربوط به قوه شهوت است، مگر دوست داشتن تسخير دلها به قصد غلبه و تسلط كه از رذائل قوه غضب است - چنانكه قبلا گفته شد - و از اينجا معلوم مىشود كه حب دنيا كه متعلق استبه قوه شهوت اعم است از شره به معناى اول از دو تفسيرى كه اشاره كرديم.
و اما ماهيت و حقيقت دنيا در حق بندگان عبارت است از آنچه پيش از مرگ براى آدمى در آن بهره و وسيله شهوت و حظ و غرض و لذتى هست، و لذتى كه در حال كنونى خود، پيش از وفات، دارد نسبتبه او دنياست.و براى او دو علاقه و بستگى در آنها هست، يكى علاقه قلبى كه دوستى آن است و ديگرى بستگى به بدن كه اشتغال به اصلاح و پرورش آن است تا از آن بهرهبردارى كند.
اما همه آنچه انسان به آن ميل و رغبت دارد مذموم نيست، زيرا آنچه آدمى در دنيا به آن ميل دارد اگر ثمره و نتيجه آن بعد از مرگ برايش بماند - يعنى علم نافع و عمل صالح - در حقيقتبه آخرت متعلق است، و آن را به اين اعتبار دنيا نامند كه نزديك و در دسترس است، و هر يك از عالم و عابد از علم و عبادت خود لذت مىبرد و حتى براى وى لذت بخشترين چيزهاست، اگر چه حظ و بهرهاى زودرس در دنياست، ليكن از دنيا مذموم نيست، بلكه در حقيقت از آخرت به شمار مىرود، هر چند از حيث اينكه محسوس و مشهود است از دنيا محسوب مىشود.
زيرا هر چه در قلمرو حس و مشاهده است از عالم شهادت (محسوس) - يعنى دنيا - است و از اين رو پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نماز را از دنيا شمرد و فرمود:
«حبب الى من دنياكم ثلاث: الطيب و النساء، و قرة عينى فى الصلاة» .
«سه چيز از دنياى شما نزد من محبوب است: بوى خوش، و زنان، و روشنى چشم من در نماز است» ، با اينكه نماز از اعمال آخرت است.
پس دنياى مذموم عبارت است از حظ و بهره عاجل و زودرس كه نه از اعمال آخرت است و نه وسيلهاى براى آن، و آن جز لذت بردن از معاصى و تنعم به چيزهاى مباحى كه زائد بر مقدار ضرورت است نيست.
و اما تحصيل روزى به قدر ضرورت از كارهاى شايسته و نيكوست، چنانكه در اخبار به آن تصريح شده است.رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «العبادة سبعون جزءا، افضلها طلب الحلال» «عبادت هفتاد جزء است كه برترين آنها طلب روزى حلال است.» و فرمود: «ملعون من القى كله على الناس» «ملعون است كسى كه كل بر مردم شود.» و حضرت سجاد عليه السلام فرمود: «الدنيا دنياءان: دنيا بلاغ، و دنيا ملعونة» «دنيا دو گونه است: دنيائى كه رساننده است (يعنى انسان را به سبب طلب قدر كفاف و ضرورت به طاعت و قرب خدا مىرساند) و دنيائى كه ملعون است (يعنى آدمى را كه در جستجوى بيش از مقدار ضرورت و احتياج است از رحمتخدا و سعادت و آخرت دور مىكند) .» و امام باقر عليه السلام فرمود: «هر كه براى بىنيازى از مردم و وسعت و گشايش بر اهل و عيال خود و نيكى و عطوفتبا همسايگان در دنيا به طلب روزى برود در قيامتخداى عز و جل را ملاقات خواهد كرد در حاليكه چهرهاش مانند ماه شب چهاردهم مىدرخشد» .
و امام صادق عليه السلام فرمود: «الكاد على عياله كالمجاهد فى سبيل الله» «كسى كه براى عائله خود رنج مىبرد مثل كسى است كه در راه خدا جهاد كند» .
و فرمود: «ان الله تبارك و تعالى ليحب الاغتراب فى طلب الرزق» «خداى متعال سفر كردن و تحمل غربت را در طلب روزى دوست مىدارد.» و فرمود: «ليس منا من ترك دنياه لآخرته و لا آخرته لدنياه» «كسى كه دنيا را براى آخرت يا آخرت را براى دنيا ترك نمايد از ما نيست» .
و فرمود: «لا تكسلوا فى طلب معايشكم، فان آباءنا كانوا يركضون فيها و يطلبونها» .
«در طلب روزى تنبلى مكنيد كه پدران ما در اين راه تلاش مىكردند و به دنبال روزى مىرفتند» .
شخصى به آن حضرت عرض كرد: «ما دنيا را مىطلبيم و دوست داريم كه به ما رو آورد، فرمود: مىخواهى با آن چه كنى؟ عرض كرد: خود و عائلهام از آن منتفع شويم و به آن صله رحم و تصدق كنم، و حج و عمره به جا آورم.فرمود: اين طلب دنيا نيستبلكه طلب آخرت است» .
امام موسى بن جعفر عليهما السلام در زمينى كار مىكرد به طورى كه قدمهايش را عرق فرا گرفته بود، شخصى عرض كرد: «فدايتشوم، كارگران شما كجايند؟ فرمود:
كسى كه از من و پدرم بهتر استبا دست در زمين خود كار مىكرد، پرسيد: او كدام شخص بود؟ فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و امير المؤمنين و همه پدرانم با دستخود كار مىكردند، و اين كار انبياء و مرسلين و اوصياء ايشان و صالحان است» .و به اين مضامين اخبار بسيار هست.
از اين اخبار معلوم شد كه براى هر مؤمنى نيك و پسنديده بلكه لازم است كه كسب و كار پاك و حلالى داشته باشد تا آنچه را كه مورد احتياج او از روزى و وسائل زندگى استبه دست آورد، و اين معنى در اخبار بسيار ديگرى تصريح شده است.امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «خداى - عز و جل - به داود عليه السلام وحى فرستاد كه تو نيكو بندهاى هستى اگر از بيت المال نمىخوردى و به دستخود كار مىكردى و چيزى مىساختى.پس داود چهل روز گريست، و خداوند آهن را فرمود كه براى داود نرم شود.داود هر روز يك زره مىساخت و هزار دوم مىفروخت، پس سيصد و شصت زره بساخت و سيصد و شصت هزار درم فروخت و از بيت المال بىنياز شد» .
امام صادق عليه السلام فرمود: «من احبنا اهل البيت فلياخذ من الفقر جلبابا او تجفافا» «هر كه ما اهل بيت را دوست دارد بايد در مقابل فقر جلباب يا تجفافى بگيرد» .جلباب كنايه از ستر و پوشش نسبتبه فقر است، و تجفاف (وسيله حفظ در جنگ مانند زره) كنايه از كسب پاكى است كه فقر را دفع كند.به آن حضرت عرض كردند كه مردى مىگويد: من در خانه خود مىنشينم و نماز و روزه به جا مىآورم و پروردگار خود را عبادت مىكنم و روزى من خواهد رسيد.امام فرمود:
«اين يكى از سه نفرى است كه دعايشان مستجاب نمىشود» .
و ملكه تحصيل مال حلال از راه كسبهاى پاك و مصرف آن در هزينههاى پسنديده يكى از دو معنى حريت و آزادگى است، زيرا آزادى دو معنى دارد: يكى همين معنى مذكور كه آزادى به معنى اخص است، و دوم رهايى از اسارت هوى و هوس و بندگى قوه شهويه، و اين آزادى به معنى اعم است و ضد آن رقيت و بردگى به معنى اعم است كه پيروى از قوه شهوت و متابعت هوى است.
و ضد آزادى به معنى اول - يعنى رقيت و بندگى به معنى اخص - عبارت است از نيازمندى به مردم در آنچه از رزق بدان محتاج است و نظر به دست ديگران و چشم دوختن به اموال ايشان، يا بروجه حرام، مانند غصب و غارت و دزدى و انواع خيانتها، يا به طريق غير حرام مثل گرفتن صدقات و مانند آن، بلكه مطلق گرفتن از مردم كه انسان دستخويش را دست زيرين و دست ديگران را دستبرين قرار دهد.و شكى نيست كه رقيتبه اين معنى مذموم و ناپسند است، زيرا وجه اول (گرفتن مال مردم به طريقى كه حلال نيست) در شريعتحرام و موجب هلاك ابدى است، و وجه دوم (صدقه گرفتن) گر چه وقتى فقير و مستحق استحرام شرعى نيست، ليكن موجب توقع از مردم و چشم داشتن به دست آنان است و باعث ذلت و انكسار و خضوع و بردگى نسبتبه آنان خواهد بود، و اين حالت، وثوق به خدا و اعتماد و توكل بر او را كم مىكند و سرانجام بكلى منجر به سلب توكل مىشود به طورى كه مخلوق را بر خالق ترجيح مىدهد، و اين با مقتضاى ايمان و معرفت واقعى به خداى سبحان منافات دارد.
از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه دنياى مذموم اين است كه به دنبال كسب لذت و بهرهبردارى از آنچه در امر آخرت به آن نيازى نيستباشى كه از آن به هوى تعبير مىشود، و قول خداى تعالى به همين معنى اشارت دارد:
«و نهى النفس عن الهوى فان الجنة هى الماوى» (نازعات، 40) .
«...و كسى كه خود را از هوى بازداشته بهشت جايگاه اوست.» و موارد هوى در اين قول خداى تعالى گرد آمده است:
«اعلموا انما الحياة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر فى الاموال و الاولاد» (حديد، 20) .
«بدانيد كه زندگى اين دنيا بازيچه و سرگرمى و زينت و فخر فروشى ميان خودتان و فزون جوئى اموال و فرزندان است.» و چيزهائى كه اين امور بدانها حاصل مىشود در اين آيه ذكر شده است:
«زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياة الدنيا و الله عنده حسن المآب» (آل عمران، 14) .
«دوستى شهوتها (خواهشها و آرزوها) از زنان و فرزندان و اموال گرد آمده از زر و سيم و اسبان نشاندار و چارپايان و كشت، در نظر مردم جلوه كرده، اينها كالاى زندگى دنياست و سرانجام نيك نزد خداست» .
اينها اشياء اين دنياست، و آدمى ممكن استبه اينها دو گونه علاقه و دلبستگى داشته باشد:
1- علاقه قلبى: و آن عبارت است از دوست داشتن آنها و لذت بردن از آنها و به كار بردن فكر و همتخويش براى به دست آوردن آنها، به طورى كه دل گرفتار آنها گردد.و همه صفات دل كه متعلق به دنياست مانند ريا و سمعه (شنوانيدن عمل خير خود به مردم) و بد گمانى و چرب زبانى و حسد و كينه و دشمنى و كدورت و كبر و حب مدح و تفاخر و زيادهجوئى، در اين دلبستگى قرار دارد، و اين دنياى باطن است و دنياى ظاهر خود اين چيزهاست.
2- علاقه بدنى: و آن اشتغال به اصلاح اين چيزهاستبدان سان كه خود و ديگران از آنها بهرهمند شوند، و اين اشتغال و گرفتارى عبارت است از صنعتها و حرفههايى كه مردم خود را به آنها مشغول ساختهاند به نحوى كه خود و خالق خود را يكسره فراموش كردهاند و از كارى كه براى آن آفريده شدهاند باز ماندهاند.و اگر سبب و مقدار نياز به آنها را مىدانستند و به قدر ضرورت خود را به آنها مشغول مىكردند به دنيا چنان فرو نمىرفتند، و ليكن چون حكمت آمدن به دنيا و اندازه بهره و نصيب خود را از آن نفهميدند از قدر حاجت فراتر رفتند و خود را به مشاغل دنيوى گرفتار ساختند و اين شغلها و مشغلهها پى در پى مىآيد و به يكديگر متصل است و حد و نهايت ندارد تا آنجا كه آدمى از مقصود اصلى آنها غافل و در مشغلههاى بسيار گرفتار مىشود.آرى امور دنيا چنين است كه چون در يك شغل گشوده شود در ده شغل ديگر از پى آن باز مىشود، و باز هر يك از آن درها را درهاى ديگر به دنبال مىرسد تا بىنهايت، گويى دنيا چاهى است عميق كه نهايتى براى عمق آن نيست، كه هر كس در پرتگاهى از آن بيفتد از آنجا به پرتگاههاى ديگر سقوط مىكند..و همين طور پى در پى.مگر نمىبينى كه آنچه انسان ذاتا به آنها نيازمند استخوراك و پوشاك و مسكن است؟ و به همين جهت نياز به پنج صنعت كه اصول صناعات است پديد آمد: كشاورزى و دامدارى و بافندگى و بنائى و اقتناص - يعنى شكار و استخراج معدن و حتى فراهم كردن هيزم - و بر هر يك از اين پنج صنعت صنعتهاى ديگر مترتب است، و بدين سان همه صناعاتى كه اكنون در عالم مىبينى پيدا شد.و هيچ كس نيست مگر اينكه به يكى يا بيشتر از اين شغلها مشغول استبجز تنبلان و اهل بطالت كه از آغاز كودكى به هرزگى نشو و نما يافتهاند و بر اين غفلت و بطالتخويش ادامه دادند تا بيكاره و بدون شغل ماندند و از اين رو دست نياز به نتيجه كار و كوشش ديگران دراز كردند، و بدين سبب دو شغل خبيث پيدا شد يكى دزدى و ديگرى گدائى، و هر يك از اين دو انواع بسيار دارد كه بر شخص انديشمند پوشيده نيست.
امام صادق عليه السلام فرمود «مثل الدنيا كمثل ماء البحر، كلما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتى يقتله» «دنيا مانند آب درياست كه تشنه هر چه بيشتر از آن بنوشد تشنگيش زياد مىشود تا او را بكشد.» و فرمود: از مناجاتهاى خداى عز و جل با موسى عليه السلام اين بود كه:
«يا موسى! لا تركن الى الدنيا ركون الظالمين و ركون من اتخذها ابا و اما.يا موسى! لو وكلتك الى نفسك لتنظر لها اذن لغلب عليك حب الدنيا و زهرتها.يا موسى! نافس فى الخير اهله و استبقهم اليه، فان الخير كاسمه، و اترك من الدنيا ما بك الغنى عنه، و لا تنظر عينك الى كل مفتون بها و موكل الى نفسه، و اعلم ان كل فتنة بدؤها حب الدنيا، و لا تغبط احدا بكثرة المال، فان مع كثرة المال تكثر الذنوب لواجب الحقوق، و لا تغبطن احدا برضى الناس عنه حتى تعلم ان الله راض عنه، و لا تغبطن مخلوقا بطاعة الناس له، فان طاعة الناس له و اتباعهم اياه على غير الحق هلاك له و لمن تبعه» .
«اى موسى! به دنيا تكيه مكن (يا دل مبند) مانند تكيه كردن (يا دل بستن) ستمكاران و تكيه كردن (يا دل بستن) كسى كه آن را پدر و مادر خود قرار داده.اى موسى! اگر ترا به خودت واگذارم كه به آن بنگرى دوستى دنيا و زيور آن بر دلت چيره خواهد شد.اى موسى! در كار خير با اهلش مسابقه گذار و پيشى گير، زيرا كار خير مانند اسمش [نيك و ستوده] است، و از دنيا آنچه را بدان نيازى ندارى رها كن، و به فريفتگان دنيا و به خود واگذاشتگان چشم مدوز، و بدان كه آغاز هر فتنهاى حب دنياست و به مال زياد هيچ كس غبطه مخور، كه مال بسيار مايه گناه بسيار است زيرا حقوق واجب آن بسيار است.و به خشنودى مردم از كسى غبطه مبر تا بدانى كه خدا از او خشنود است، و به حال مخلوقى كه مردم از او اطاعت مىكنند غبطه مخور، زيرا پيروى و اطاعت مردم از او به غير حق موجب هلاك او و پيروان اوست.» و چون خدا موسى و هارون را به سوى فرعون فرستاد به ايشان وحى فرمود: «اگر بخواهم چندان زينت و زيور به شما مىدهم كه وقتى فرعون آن را ديد عجز و بيچارگى خود را دريابد ولى من اين را بر شما نمىپسندم و دنيا و زيور آن را از شما دور مىسازم، و با همه دوستان خود چنين مىكنم، و نعمتهاى دنيا را از آنان دور مىكنم همچنانكه شبان مهربان گوسفندان خود را از جاى خطرناك و موقع هلاك دور مىكند، و ايشان را از خوشى و عيش و نوش بر حذر مىدارم همچنانكه چوپان مهربان شترش را از جايگاههاى فريب و خطر دور نگه مىدارد، و اين نه از آن است كه آنان نزد من پست و بىارزشند بلكه بدان جهت است كه نصيب خود را از كرامت من به كمال رسانند.اولياء من به فروتنى و خشوع و خوف و تقوا براى من، آراستهاند.» و امام كاظم عليه السلام فرمود: «قال ابوذر - رحمه الله - : جزى الله الدنيا عنى مذمة بقدر رغيفين من الشعير، اتغذى باحدهما و اتعشى بالآخر، و بعد شملتى الصوف، اتزر باحداهما و اتردى بالاخرى» .
«ابوذر - رحمه الله - گفت: خداوند به دنيا از طرف من جزاى مذموم بودنش را داده است كه روزى مرا به قدر دو قرص نان جو كه يكى را صبحانه و ديگرى را شام خود سازم و دو پارچه پشمين كه يكى را شلوار و ديگرى را ردا كنم قرار داده است.» لقمان به فرزند خود گفت: «پسرم! دنياى خود را به آخرت بفروش تا از هر دو سود برى، و آخرتت را به دنيا مفروش تا از هر دو زيان كنى.» و نيز به فرزند خود گفت: «پسرم! دنيا دريائى است عميق كه مردم بسيارى در آن غرق شدند، كشتى تو در اين دريا بايد تقواى خداوند - عز و جل - و كالاى آن ايمان و بادبانش توكل بر خدا باشد، شايد نجات يابى.» و گفت: «اى فرزند! پيش از تو مردمان براى اولاد خود اموال گرد كردند اما نه مال برايشان باقى ماند و نه فرزندانشان.و تو بندهاى مزدور هستى، ترا كارى فرمودهاند و مزدى به تو وعده دادهاند كار خود را درست انجام ده و مزد خويش را تمام بستان، و در اين دنيا همچون گوسفندى مباش كه در سبزهزارى افتد و از آن چندان بخورد تا فربه گردد و فربهىاش سبب كشتنش شود، و لكن دنيا را به منزله پلى قرار ده كه بايد از آن بگذرى و آن را پشتسر گذارى و هرگز به آن باز نخواهى گشت، دنيا را واپس بيفكن و آن را آباد مكن، كه تو را به آن امر نفرمودهاند، و بدان كه فردا كه تو را در پيشگاه خدا - عز و جل - بدارند از چهار چيز از تو خواهند پرسيد: جوانى خود را در چه صرف كردى، و عمر خود را در چه به پايان بردى، و مالت را از كجا آوردى و آن را در چه راه خرج كردى، پس خود را آماده اين بازخواست كن و پاسخ آن را فراهم ساز، و غم آنچه از دنيا از دستت مىرود مخور، كه اندك دنيا بقا و دوامى ندارد، و بسيارش از بلا و آسيب ايمن نيست، پس احتياط از دست مده و در كار خود بكوش، و پرده [غفلت] از چهرهات بردار، و به كار نيك پروردگارت روى آور، و در دل خود تجديد توبه كن، و پيش از آنكه [مرگ] قصد تو كند و حكم تو در رسد و بين تو و خواستهات جدائى افتد از فرصت و فراغ خود هر چه زودتر بهره گير» .
يكى از حكما گفته است: «دنيا خانه خراب و ويرانى است، و ويرانتر از آن دل آن كس است كه به عمارت آن پردازد، و بهشتسراى عمران و آبادى است، و آبادتر از آن دل كسى است كه به آبادى آن كوشد» .و يكى ديگر از حكما گويد:
«دنيا براى كسى است كه آن را رها كند و آخرت براى كسى حاصل است كه آن را بجويد» .و يكى از ايشان گفته است: «هيچ چيز از دنيا به دست تو نمىآيد مگر اينكه پيش از تو به دست ديگران بوده و بعد از تو نيز از آن ديگران خواهد بود، و چيزى از دنيا به تو نمىرسد مگر شام شبى و چاشتبامدادى، پس خود را براى يك خوردن به هلاكت ميفكن، در دنيا چنان باش كه گويى روزهاى و با آخرت افطار كن، كه سرمايه دنيا هوى و هوس است و سود آن دوزخ.» يكى از زاهدان بزرگ گويد: «دنيا بدنها را كهنه و فرسوده و آرزوها را نو و تازه مىكند، مرگ را نزديك و خواهشها و آرزوها را دور مىسازد، هر كه بر آن دستيابد به محنت و تعب افتد، و هر كه آن را از دست دهد به رنج و سختى گرفتار شود.» و يكى از ايشان گفته است: «در دنيا هيچ چيز نيست كه ترا شاد و خشنود كند مگر اينكه در كنارش چيزى هست كه ترا غمگين و ناخشنود كند.» و ديگرى گفته است: «جان آدميزاد از دنيا بيرون نمىرود مگر اينكه سه حسرت با خود دارد: از آنچه جمع كرده سير نشده، و به آرزوهاى خود نرسيده، و توشه نيك براى جائى كه به آن وارد مىشود فراهم نكرده است.» حكيمى گفته است: «دنيا بود و من در آن نبودم، و خواهد بود و من در آن نخواهم بود، پس چگونه دل به آن بندم؟ عيش آن ناگوار و صافىاش تيره و تار است، اهل آن از آن بيمناك كه چه وقت نعمت از دستم در رود يا كدام روز حادثه و بلائى به سرم فرود آيد يا مرگم فرا رسد.» و عارفى گفته است: «دنيا دكان شيطان است، از دكان او چيزى بر ندارى كه به تعقيب تو آيد و آن را از تو باز ستاند.» ديگرى گفته است: «اگر دنيا طلاى فانى و آخرت سفال باقى بودى، عاقل سفال باقى را بر طلاى فانى اختيار كردى، و حال آنكه آخرت طلاى باقى و دنيا از سفال فانى پستتر است.» و روايت است كه «بنده چون دنيا را بزرگ بدارد در روز قيامت نگهش مىدارند و مىگويند: اين كسى است كه آنچه را خدا كوچك شمرده بزرگ شمرده است.» و نيز روايتشده است كه: «چون پيغمبر اكرم (ص) مبعوث شد، سپاه ابليس گرد او جمع شده گفتند: خدا پيغمبرى برانگيخته و امتى براى او قرار داده، شيطان گفت: آيا امت او دنيا را دوستخواهند داشت؟ گفتند: آرى!
گفت: اگر دنيا را دوستبدارند باكى نيست كه ديگر بتپرستى نكنند، من روز و شب آنان را از سه راه به كار مىدارم: به دست آوردن مال به غير حق، و خرج كردن آن در غير حق، و انفاق نكردن آن در راه حق، و همه بديها به دنبال اينها مىآيد.» و روايت است كه: «خداى تعالى به يكى از پيغمبران خود وحى كرد: از دشمنى و دشمن داشتن حذر كن كه از چشم من مىافتى، آنگاه نعمت دنيا را بر تو فراوان مىريزم.» يكى از صحابه گفته است: «هيچ كس صبح نمىكند مگر اينكه در دنيا مهمان است، و مالش عاريه است، مهمان رفتنى و كوچ كننده است و عاريه پس دادنى است.» ديگرى گفته است: «خداوند دنيا را سه بخش كرد: بخشى براى مؤمن و بخشى براى منافق و بخشى براى كافر است.پس مؤمن توشه بر مىگيرد، و منافق به زيور و زينت كردن مىپردازد، و كافر از آن بهره و لذت مىستاند.» و گفتهاند: «هر كه به دنيا رو آورد آتش دنيا او را بسوزاند تا خاكستر شود، و هر كس به آخرت رو آورد آتش دنيا او را صافى كند و همچون زر خالص و سره گردد كه سود دهد، و كسى كه به خداى سبحان رو كند آتش توحيد او را بسوزاند، و گوهرى شود كه ارزش آن بىحد و بىاندازه است.» و نيز گفتهاند: «عاقلان سه گروهند: يكى آن كه دنيا را رها كرده پيش از آنكه دنيا او را رها كند، و دوم آن كه قبر خود را آباد كند پيش از آنكه به آنجا وارد شود، و سوم آنكه خدا را از خود راضى كند پيش از آنكه او را ملاقات كند.» يكى از اميران شخصى را كه عمر او به بيش از صد سال رسيده بود درباره دنيا پرسيد، گفت: «چند سالى بلا و سختى و چند سالى آسانى و راحتى، روزى در برابر روزى و شبى در برابر شبى، يكى به دنيا مىآيد و يكى از دنيا مىرود، اگر كسى زاده نمىشد خلق از ميان مىرفت و اگر كسى نمىمرد دنيا بر مردم آن تنگ مىشد.امير گفت: از من چيزى بخواه، گفت: مىخواهم كه عمر گذشتهام را به من باز دهى، و اجل مرگ را از من دور كنى، گفت: توانائى اين را ندارم، گفت: پس مرا به تو حاجتى نيست.» و اخبار و آثار در مذمت دنيا و محبت آن و سرعت زوال و بىاعتبارى آن و درباره هلاك هر كه آن را بجويد و به آن رغبت ورزد و درباره ضديت آن با آخرت بيش از حد شمار است، و سخنانى كه از امامان معصوم ما و بخصوص سرور ما امير مؤمنان - صلوات الله عليهم اجمعين - وارد شده براى مردم زاهد كافى است.و هر كه در خطبهها و مواعظ على عليه السلام چنانكه در نهج البلاغه و غير آن مذكور است ملاحظه و تامل كند پستى و زبونى دنيا براى او آشكار خواهد شد.و داستان سؤال و جواب ميان جبرئيل و نوح در چگونگى ناپايدارى و زوال دنيا مشهور است، و حكايت گذشتن عيسى روح الله بر قريهاى كه اهل آن از دوستى دنيا هلاك شده بودند معروف است. (1)
و چون آفات دنيا بسيار است و دنيا در نزد خداوند حقير و پست است آن را براى هيچ يك از دوستان خود نپسنديده، و آنان را از شرور و مفاسد آن بر حذر داشته است.ايشان هم دل از آن بر كندند و در دنيا زاهد پيشه كردند و به اعتدال و ميانه روى از آن بهره گرفتند و اضافه را از پيش [به آخرت] فرستادند، بقدر كفايت از آن برخوردار شدند و لهو و غفلت را ترك كردند، از جامه به آنچه ساتر عورت باشد پوشيدند و از طعام به اندازه رفع گرسنگى خوردند.دنيا را ناپايدار و فانى و آخرت را پايدار و باقى ديدند، و از اين رو از دنيا ره توشهاى گرفتند، دنياى خود را ويران و آخرت را آبادان ساختند، به آخرت با چشم دل نگريستند و دانستند كه به زودى آن را خواهند ديد، پس دلها را به سوى آن گسيل داشتند چون دانستند كه به زودى با بدنهاى خود به آنجا كوچ خواهند كرد.زمانى كوتاه صبر كردند و به راحت و نعمت جاويد رسيدند.
بدان كه دنيا و دشمن خدا و دوستان و دشمنان اوست: اما دشمنى دنيا با خدا اين است كه راهزن بندگان خدا در طريق عبادت است، و به همين جهت از روزى كه آن را آفريد نظر بر آن نيفكند، چنانكه در اخبار آمده است (3) .و اما دشمنى دنيا با دوستان خدا به اين است كه با زيورها و جلوهها و خرمىهايش خود را در نظر ايشان مىآرايد تا صبر و شكيبائى را در كامشان تلخ سازد.و اما دشمنى آن با دشمنان خدا به اين است كه در راه آنان دام افكنده و با مكر و فريب آنها را به كمند خود گرفتار مىسازد و با ايشان چنان رفتار مىكند تا دلهاى آنها را به خود كشيده و مطمئن سازد آنگاه يكباره دامن خويش از دستشان مىرهاند و آنان را در حيرت و پشيمانى و اندوه مىنشاند، و از سعادت جاويد محرومشان مىسازد، و آن فريب خوردگان بيچاره در آتش حسرت مىسوزند و از مكر و فريب آن نالههاى سوزناك و آههاى آتشبار مىكشند و كسى به فريادشان نمىرسد، بلكه ندا به ايشان مىرسد:
«اخسؤا فيها و لا تكلمون» (مؤمنون، 109) .
«خفه شويد و با من سخن مگوئيد» .
«اولئك الذين اشتروا الحياة الدنيا بالآخرة فلا يخفف عنهم العذاب و لا هم ينصرون» (بقره، 86) .
«اينانند كه زندگى دنيا را به بهاى آخرت خريدند، عذابشان سبك نشود و ياريشان نكنند» .
و آيات وارده در نكوهش دنيا و دوستى آن بسيار است، و بيشتر قرآن مشتمل بر اين معنى و بازداشتن مردم از آن و دعوت به آخرت است، بلكه مقصود از بعثت پيامبران همين است، و چون آيات قرآن در اين باره ظاهر و بسيار روشن است نيازى به گواه گرفتن آنها نيست.بنابراين به برخى از رواياتى كه در ذم دنيا و دوستى آن و سرعت زوال آن رسيده اشاره مىكنيم.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
«لو كانت الدنيا تعدل عند الله جناح بعوضة ما سقى كافرا منها شربة ماء» .
«اگر دنيا نزد خدا به قدر بال پشهاى ارزش داشت كافر را از آن شربت آبى نمىنوشانيد» .و فرمود: «الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر» «دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است» .
و فرمود: «من اصبح و الدنيا اكبر همه فليس من الله فى شىء، و الزم الله قلبه اربع خصال: هما لا ينقطع عنه ابدا، و شغلا لا يتفرغ منه ابدا، و فقرا لا ينال غناه ابدا، و املا لا يبلغ منتهاه ابدا» .
«هر كه روز را آغاز كند در حالى كه توجه و فكر او به غير خدا باشد با خدا كارى ندارد (4) ، و خدا دل او را به چهار خصلت گرفتار مىسازد: غم و اندوهى كه هرگز از او جدا نشود، و شغلى كه هرگز از آن آسوده نگردد، و فقر و نيازى كه هيچگاه به غنا و بىنيازى نرسد، و آرزوئى كه هرگز به پايان نرسد» .
و فرمود: «يا عجبا كل العجب للمصدق بدار الخلود و هو يسعى لدار الغرور» .
«سخت در عجبم از آنكه خانه جاويد را باور دارد و براى خانه فريب مىكوشد» .
و فرمود: «بعد از من دنيايى به شما رو خواهد آورد كه ايمان شما را مىخورد همان گونه كه آتش هيزم را مىخورد» .و فرمود: «فزون خواهى (يا بسيار نمائى به يكديگر) سرگرمتان كرد، فرزند آدم مىگويد: مال من مال من، و آيا از مال تو جز آنچه صدقه مىدهى و باقى مىماند يا مىخورى و از ميان مىبرى يا مىپوشى و كهنه مىكنى چيزى عايد تو مىشود؟» و فرمود: «خداى تعالى به موسى وحى كرد: هرگز به دوستى دنيا متمايل مشو، كه هيچ گناه كبيرهاى براى تو از آن بزرگتر نيست» .
و فرمود: «حب الدنيا راس كل خطيئة» «دوستى دنيا منشا همه گناهان است» .و فرمود: «من احب دنياه اضر بآخرته و من احب آخرته اضر بدنياه فآثروا ما يبقى على ما يفنى» «هر كه دنيا را دوست دارد به آخرت خود زيان مىزند و هر كه آخرت را دوست دارد به دنياى خويش زيان مىزند، پس آنچه را باقى استبر آنچه فانى است ترجيح دهيد» .
روزى آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم بر مزبلهاى مىگذشت، در آنجا ايستاد و فرمود:
«بيائيد و دنياى خود را ببينيد!» آنگاه پارهاى لباس فرسوده و استخوانى پوسيده برداشت و فرمود: «اين است دنيا» .
و فرمود: «ان الله لم يخلق خلقا ابغض اليه من الدنيا، و انه لم ينظر اليها منذ خلقها» .
«خداوند مخلوقى كه نزد او مبغوضتر از دنيا باشد نيافريده، و [از بس آن را دشمن دارد] از هنگام آفرينش بر آن نظر نيفكنده» .
و فرمود: «الدنيا دار من لا دار له و مال من لا مال له، و لها يجمع من لا عقل له، و عليها يعادى من لا علم عنده، و عليها يحسد من لا فقه له، و لها يسعى من لا يقين له» .
«دنيا خانه كسى است كه خانه ندارد و مال كسى است كه مالى ندارد، و كسى براى دنيا مال جمع مىكند كه عقل ندارد، و كسى به جهت آن دشمنى مىكند كه دانش ندارد، و كسى بر آن حسد مىبرد كه فهم و بصيرت ندارد، و كسى براى آن مىكوشد كه يقين ندارد» .
و فرمود: «هنگامى كه آدم از بهشتبه زمين فرود آمد، به او گفت: بساز براى ويران شدن، و توليد نسل كن براى مردن» .و فرمود: «در روز قيامت مردمى را مىآورند كه اعمالشان مانند كوههاى تهامه است، پس امر الهى مىرسد كه آنان را به جهنم افكنند» ، بعضى پرسيدند يا رسول الله! آيا اينها اهل نماز بودند؟ فرمود:
«آرى اهل نماز و روزه بودند و پارهاى از شبها بيدار بودند، و ليكن هر گاه چيزى از دنيا بر آنها عرضه مىشد خود را بر آن مىافكندند» .
و فرمود: «هل منكم من يريد ان يذهب الله عنه العمى و يجعله بصيرا؟ الا انه من رغب فى الدنيا و طال فيها امله اعمى الله قلبه على قدر ذلك، و من زهد فى الدنيا و قصر امله اعطاه الله علما بغير تعلم و هدى بغير هداية» .
«آيا در ميان شما كسى هست كه مىخواهد خدا كورى او را بر طرف كند و او را بينا گرداند؟ آگاه باشيد كه هر كه به دنيا مايل شود و آرزويش در دنيا دراز باشد خداوند به هر قدر كه ميل او به دنيا بيشتر شود دلش را كور مىكند (مىميراند)، و كسى كه به دنيا بىميل باشد و آرزوى خود را كوتاه كند خداوند به او علم بدون تعلم و هدايتبدون راهنمائى [ديگرى] عطا خواهد كرد» .
و فرمود: «فو الله ما الفقر اخشى عليكم، و لكنى اخشى عليكم ان تبسط عليكم الدنيا كما بسطت على من كان قبلكم، فتنافسوها كما تنافسوها، و تهلككم كما اهلكتهم» .
«به خدا من بر شما از فقر نمىترسم بلكه مىترسم كه دنيا براى شما گسترده شود و به شما رو آورد همچنانكه به كسانى كه پيش از شما بودند رو آورد، و به آن رغبت نمائيد و بر سر آن مسابقه دهيد همچنانكه آنان چنين كردند، و شما را مانند آنان هلاك كند» .
و فرمود: «بيشترين چيزى كه بر شما مىترسم بركاتى است كه خداوند براى شما از زمين بيرون مىآورد» ، پرسيدند بركات زمين چيست؟ فرمود: «زهرة الدنيا» «آنچه رونق دنياست (زيورها و تجملهاى آن)» .
و فرمود: «دعوا الدنيا لاهلها، من اخذ من الدنيا فوق ما يكفيه فقد اخذ حتفه و هو لا يشعر» .
«دنيا را به اهل آن واگذاريد، هر كه از دنيا بيش از نياز خود بگيرد هلاك خويش را گرفته و نمىداند.» و فرمود: «زود باشد كه بعد از من مردمى بيايند كه پاكيزهترين غذاها و انواع آن را بخورند، و زيباترين زنان را بگيرند، و نرمترين و بهترين جامههاى رنگارنگ را بپوشند، و راهوارترين مركبهاى گوناگون را سوار شوند، اينان شكمهايى دارند كه با كم سير نشوند، و نفوسى كه به بسيار قانع نگردند، خويشتن را وقف دنيا كردهاند، صبح و شام مشغول دنيا باشند، آن را به جاى خدا معبود خود قرار دهند و از هواى خود پيروى كنند.پس فرمانى است از محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله و سلم به هر كه آن زمان را دريابد از فرزندان شما كه پى در پى مىآيند كه بر آنان سلام نكنند و بيمارانشان را عيادت ننمايند و به مشايعت جنازههاى آنها نروند و بزرگسالانشان را احترام و توقير نكنند، و هر كه اينها را به جا آورد به ويرانى و نابودى اسلام كمك كرده است» .
و فرمود: «مالى و للدنيا [و ما انا و الدنيا] !؟ انما مثلى و مثلها كمثل راكب سار فى يوم صائف، فرفعت له شجرة، فقال تحت ظلها ساعة، ثم راح و تركها» .
«مرا با دنيا چه كار؟ ! حكايت من و دنيا حكايتسوارى است كه در روز گرمى به زير درختى درآيد و ساعتى در سايه آن بيارامد (خواب نيمروز) سپس آن را واگذارد و برود» .
و فرمود: «از دنيا بپرهيزيد، كه سحر آن از سحر هاروت و ماروت بيشتر است» .
و فرمود: «بر خداست كه چيزى از دنيا بلند نشود مگر اينكه آن را پست گرداند» .
و عيسى بن مريم عليه السلام فرمود: «واى بر دنيا دار! چگونه خواهد مرد و آن را خواهد گذاشت، و به آن اعتماد مىكند در حالى كه دنيا او را فريب مىدهد، و به آن اطمينان و وثوق مىكند و حال آنكه او را خوار مىسازد، واى بر فريبخوردگان چگونه آنچه را از آن كراهت دارند (يعنى مرگ) به گردنشان مىافكند، و آنچه را دوست دارند از آنان جدا مىكند، و وعدههائى كه به آنان داده شده مىآيد، واى بر كسى كه دنيا فكر و هم او و گناهان و لغزشها عمل و كار او باشد! چگونه فردا - قيامت - به گناه خود رسوا شود» .و فرمود: «كيست كه بر امواج دريا خانه كند؟ !
اين است دنياى شما، آن را قرارگاه خود نگيريد.» و فرمود: «حب دنيا و آخرت در دل مؤمن پايدار و برقرار نخواهد بود چنانكه آب و آتش در يك ظرف قرار نخواهند گرفت.» خداى تعالى به موسى (ع) وحى فرمود كه: «اى موسى! ترا با خانهاى كه جايگاه ستمكاران است چه كار! اين خانه تو نيست، فكر و هم خود را از آن فارغ كن و به عقل خود از آن دور باش كه بد خانهاى است، مگر براى كسى كه در آن به عمل خير بكوشد، اى موسى! من در كمين ظالم نشستهام تا حق مظلوم را از او بازستانم» .و نيز به او وحى كرد كه: «اى موسى! به محبت دنيا دل مبند، كه هيچ گناه كبيرهاى بدتر از آن به نزد من نخواهى آورد.» و به موسى عليه السلام به مردى گذشت كه مىگريست، و چون بازگشت هنوز او را گريان ديد، موسى گفت: «پروردگارا!
اين بنده تو از خوف تو گريان است» .خداى تعالى به او خطاب كرد: «اى پسر عمران!
اگر چندان بگريد كه مخش از چشمهايش فرو افتد و آنقدر دستهايش را بلند كند كه ساقط شوند او را نخواهم آمرزيد زيرا او دنيا را دوست دارد» .
شخصى از امير مؤمنان (ع) خواست كه دنيا را توصيف كند، فرمود:
«و ما اصف لك من دار من صح فيها سقم، و من امن فيها ندم، و من افتقر فيها حزن، و من استغنى فيها افتتن، فى حلالها الحساب، و فى حرامها العقاب» .
«چگونه وصف كنم خانهاى را كه سالم در آن بيمار است، و هر كه در آن ايمن باشد پشيمان شود، كسى كه در آن نيازمند و بينوا باشد غمگين است، و هر كه در آن بىنياز و غنى باشد گرفتار و در فتنه است، حلال آن را حساب و حرام آن را عقاب در پى است.» و فرمود: «انما مثل الدنيا كمثل الحية، ما الين مسها و فى جوفها السم الناقع، يحذرها الرجل العاقل و يهوى اليها الصبى الجاهل» .
«داستان دنيا همچون داستان مار است، كه سودن آن نرم و در درونش زهر كشنده است، مرد عاقل از آن مىگريزد و كودك نادان به سوى آن مىگرايد.» و در وصف دنيا فرمود: «ما اصف من دار اولها عناء و آخرها فناء، فى حلالها حساب و فى حرامها عقاب، من استغنى فيها فتن، و من افتقر فيها حزن، و من ساعاها فاتته، و من قعد عنها اتته، و بصر بها بصرته، و من ابصر اليها اعمته» .
«چگونه وصف كنم خانهاى را كه اول آن رنج و آخر آن نيستى است، حلال آن حساب و حرامش عقاب دارد، غنى و بىنياز آن گرفتار و مفتون است، و فقير و نيازمند آن محزون و غمگين است، كسى كه در تحصيل آن كوشيد به آن نرسيد، و كسى كه از طلبش باز ايستاد به او رو كرد، كسى كه به عبرت و با ديده بصيرت به آن نگريست او را بينا و آگاه ساخت، و كسى كه [به چشم خريدارى] به آن نظر كرد او را كور گردانيد.» و در بعضى از مواعظ خود فرمود: «دست از دنيا بدار كه دوستى دنيا آدمى را كور و كر و لال مىكند و گردنها را به بند ذلت و خوارى مىكشد، پس باقيمانده عمر خود را درياب و گذشته را جبران و تدارك كن، و فردا و پس فردا مگوى، كه پيشينيان به سبب آرزوها و امروز و فردا كردنها هلاك شدند، تا امر خدا - مرگ - ناگهان در رسيد در حالى كه در فلتبه سر مىبردند، سپس آنان را بر تابوتهاشان به گورهاى تنگ و تاريك در آوردند و اهل و اولادشان به خاكشان سپردند و پا از آنان كشيدند.پس با دلى بريده از همه چيز به سوى خدا بازگشت كن.كسى كه به دنيا پشت پا زند و آن را رها كند شكسته و درمانده نشود.» و فرمود: «زنهار زندگانى دنيا شما را نفريبد، كه دنيا خانهاى استبه رنج و بلا پيچيده و به ناپايدارى و فنا شناخته شده، و به بىوفائى وصف كرده شده، هر آنچه در آن است رو به زوال است، و در ميان اهل آن دستبه دست مىگردد، احوال آن پاينده نيست، و مهمانان آن از شرش سالم نمىمانند، اهل دنيا در همان حال كه در فراخى و راحتى و شادىاند در بلا و غرور گرفتارند، حالاتش مختلف و متزلزل و نوبتهايش زود گذر و در تغيير است، عيش و خوشى آن نكوهيده و آسودگى در آن ناپايدار است، ساكنانش آماج تير بلا هستند كه دنيا با پيكانهاى خود به سوى آنان مىافكند، و به مرگ نابودشان مىكند.بندگان خدا، بدانيد كه شما و آنچه در آن هستيد نيز در همان راهى قرار داريد كه پيش از شما كسانى در آن بودند و گذشتند، عمرشان درازتر، نيرو و هيبتشان بيشتر، شهرهاشان آبادتر و آثارشان مهمتر بود، ولى صداهاشان خاموش شد، و اندامشان پوسيد و شهرهاشان ويران گشت و آثارشان از صفحه روزگار بر افتاد.كاخهاى افراشته و استوار و تختها و فرشهاى گسترده بر سنگهاى محكم به تنگناى گورها و لحدها مبدل شد، گورهائى كه به هم نزديكند ولى ساكن آنها غريب و تنهاست.عمارتى كه اهل آن وحشت زدهاند، محلهاى كه اهل آن همه نزديك به هم و همسايگانند ولى با يكديگر رفت و آمد و انس و آميزشى ندارند، و چگونه ميان آنان پيوند و رفت و آمد باشد و حال آنكه آسياب بلا آنها را خرد كرده و خاك و سنگلاخ آنان را خورده، و مرگ دفتر زندگيشان را در هم نورديده، و بعد از عيش و عشرت دست روزگار بر خاكشان نشانده، محبوبهاشان به آنها جفا كرده و از آنان جدا شدند، به زير خاك خانه گرفتند و به سفرى رفتند كه بازگشتى ندارد، هيهات، هيهات!
«كلا، انها كلمة هو قائلها، و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون.»
(مؤمنون، 101)
«هرگز، اين سخنى است كه او گوينده آن است، و پشتسر آنها برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند.»
چنان تصور كنيد كه به همان سرنوشت دچار شدهايد و پيك مرگ در رسيده و به آن جايگاه منتقل شدهايد و در خوابگاه گور تنها خفتهايد، حال شما چگونه خواهد بود اگر آن امور را ببينيد، و قبرها شكافته شود و رازها از پرده برون افتد و شما را در پيشگاه پادشاه جليل به پا دارند، در آن وقت گوئى دلها از ترس از سينهها پريده، و پردهها از جلو ديدگان برداشته شده، و عيوب و رازهاتان آشكار گشته، در آنجاست كه:
«تجزى كل نفس بما كسبت.» (مؤمن، 17)
«هر كس را به آنچه كرده جزا و پاداش دهند.»
و نيز در خطبه ديگرى فرمود: «شما را سفارش مىكنم كه تقوا داشته باشيد و دنيائى را كه رهاتان خواهد كرد رها كنيد، هر چند كه رها كردن آن را دوست نداريد، دنيائى كه بدنهاى شما را كهنه و پوسيده خواهد كرد، در حالى كه مىخواهيد جوان و تازه بماند، داستان شما و دنيا حكايت آن مردمى است كه در حال سفرند و راهى را مىپيمايند، گويى كه آن را به پايان بردهاند و يا به نشانه و هدفى كه مىخواستند رسيدهاند، چه بسيار كه كسى به راهى مىرود تا به منظور و غايتخود برسد و نمىرسد، و چه بسيار كه كسى آرزومند است در دنيا بماند و حال آنكه بيش از يك روز از دنيا نصيب ندارد، و بسا طلب كنندهاى كه با شتاب آن را مىجويد تا اينكه از آن جدا مىگردد، پس از سختى و رنج دنيا فغان و زارى نكنيد كه سپرى مىشود، و از متاع و نعمتهاى آن شاد و مسرور نباشيد كه رو به زوال و فنا دارد، از طالب دنيا در شگفتم كه مرگ جويا و در پى اوست، و غافلى كه خدا از او غافل نيست.»
حضرت سجاد عليه السلام فرمود:
«ان الدنيا قد ارتحلت مدبرة، و ان الآخرة قد ارتحلت مقبلة، و لكل واحدة منهما بنون، فكونوا من ابناء الآخرة و لا تكونوا من ابناء الدنيا، الا و كونوا من الزاهدين فى الدنيا الراغبين فى الآخرة، الا ان الزاهدين فى الدنيا اتخذوا الارض بساطا و التراب فراشا و الماء طيبا، و قرضوا من الدنيا تقريضا، الا و من اشتاق الى الجنة سلاعن الشهوات، و من اشفق من النار رجع عن المحرمات، و من زهد فى الدنيا هانت عليه المصائب، الا ان لله عبادا كمن راى اهل الجنة فى الجنة مخلدين، و كمن راى اهل النار فى النار معذبين، شرورهم مامونة، و قلوبهم محزونة، انفسهم عفيفة، و حوائجهم خفيفة، صبروا اياما قليلة، فصاروا بعقبى راحة طويلة، اما الليل فصافون اقدامهم، تجرى دموعهم على خدودهم، و هم يجارون الى ربهم، يسعون فى فكاك رقابهم، و اما النهار فحلماء علماء بررة اتقياء كانهم القداح، قد براهم الخوف من العبادة، ينظر اليهم الناظر فيقول: مرضى، و ما بالقوم من مرض، ام خولطوا، فقد خالط القوم امر عظيم من ذكر النار و ما فيها.»
«دنيا پشت كرده مىرود و آخرت روى آورده مىآيد و هر يك از اين دو را فرزندانى است، شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد، و آگاه باشيد كه از زاهدان در دنيا و راغبان به آخرت باشيد.بدانيد كه زاهدان در دنيا زمين را بستر خود گرفتند و خاك را فرش و آب را آشاميدنى گواراى خود قرار دادند و خويشتن را از دنيا بريدند.آگاه باشيد كه هر كه مشتاق بهشت است از شهوتها فراموش مىكند، و هر كه از دوزخ مىترسد از محرمات رو گردان است، و كسى كه در دنيا زهد ورزد مصيبتها بر او آسان مىشود.بدانيد كه خدا را بندگانى است كه گويى بهشتيان را در بهشت جاودان و دوزخيان را در دوزخ گرفتار عذاب مىبينند، مردم از شر آنها در امانند، دلهاشان محزون و جانهاشان عفيف، حاجاتشان سبك و اندك است، چند روزى صبر كردند و به راحت طولانى آخرت رسيدند.
اما شبانگاه گامهايشان براى عبادت صف كشيده و اشكهاشان بر رخسار جارى است و به پروردگار خويش پناه مىبرند و براى رهائى خود از آتش دوزخ مىكوشند.
و اما چون روز در آيد به حلم و علم و نيكى و تقوا رفتار مىكنند، در لاغرى مانند چوب تير از خوف خدا و عبادت تراشيده شدهاند، هر كه به آنها بنگرد گويد:
بيمارند، و حال آنكه بيمارى ندارند، يا گويند عقلشان پريشان شده و ديوانهاند، در صورتى كه پريشانى ايشان از امر عظيمى است كه ياد آتش دوزخ و آنچه در آن است آنان را مشغول ساخته است» .
و نيز فرمود: «ما من عمل بعد معرفة الله - عز و جل - و معرفة رسوله - صلى الله عليه و آله - افضل من بغض الدنيا، فان لذلك لشعبا كثيرة، و للمعاصى شعبا.فاول ما عصى الله به الكبر معصية ابليس حين ابى و استكبر و كان من الكافرين.ثم الحرص، و هى معصية آدم و حواء حين قال الله - عز و جل - لهما:
«فكلا من حيثشئتما و لا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمين» .
(اعراف، 19)
فاخذا ما لا حاجة بهما اليه، فدخل ذلك على ذريتهما الى يوم القيامة، و ذلك ان اكثر ما يطلب ابن آدم ما لا حاجة به اليه، ثم الحسد، و هو معصية ابن آدم حيثحسد اخاه فقتله، فتشعب من ذلك حب النساء، و حب الدنيا، و حب الرئاسة، و حب الراحة، و حب الكلام، و حب العلو و الثروة، فصرن سبع خصال، فاجتمعن كلهن فى حب الدنيا.فقال الانبياء و العلماء - بعد معرفة ذلك - : حب الدنيا راس كل خطيئة، و الدنيا دنياعان: دنيا بلاغ و دنيا ملعونة» .
«هيچ عملى بعد از معرفتخداى عز و جل و معرفت رسولش بهتر از بغض دنيا نيست، و اين را شعبههاى بسيار است، و گناهان نيز شعبهها دارد.نخستين چيزى كه سبب نافرمانى خدا شد تكبر، نافرمانى شيطان، بود هنگامى كه سرپيچى و گردنكشى كرد و از كافران شد.سپس حرص و آن گناه آدم و حوا بود وقتى كه خداى عز و جل به آنان فرمود: «از هر چه خواهيد بخوريد ولى به اين درخت نزديك مشويد كه ستمكار خواهيد بود» .
پس آدم و حوا چيزى را كه بدان نياز نداشتند گرفتند و اين خصلت تا قيامت در نسلشان رخنه كرد، و از اين رو بيشتر چيزهايى كه آدميزاد مىجويد به آن نياز ندارد.بعد از آن حسد است كه گناه فرزند آدم (قابيل) بود زمانى كه به برادرش (هابيل) حسد برد و او را كشت.و از اين نافرمانيها دوستى زنان و دوستى دنيا و جاه طلبى و راحت طلبى و حب سخن گفتن و حب سرورى و ثروت منشعب گشت، و اينها هفتخصلت است كه همگى در دوستى دنيا گرد آمدهاند.و به همين جهت پيامبران و دانشمندان - بعد از شناخت اين مطلب - گفتند: دوستى دنيا سر هر خطاست، و دنيا دو گونه است: دنياى رساننده [به طاعتخدا و سعادت آخرت] و دنياى ملعون (كه موجب دورى از رحمتخداست)» .
و امام باقر عليه السلام به جابر فرمود: «يا جابر! انه من دخل قلبه صافى خالص دين الله شغل قلبه عما سواه.يا جابر! ما الدنيا و ما عسى ان تكون الدنيا؟ ! هل هى الا طعام اكلته، او ثوب لبسته، او امراة اصبتها؟ يا جابر! ان المؤمنين لم يطمانوا الى الدنيا ببقائهم فيها، و لم يامنوا قدومهم الآخرة.يا جابر! الآخرة دار قرار، و الدنيا دار فناء و زوال، و لكن اهل الدنيا اهل غفلة، و كان المؤمنين هم الفقهاء اهل فكرة و عبرة لم يصمهم عن ذكر الله - جل اسمه - ما سمعوا بآذانهم، و لم يعمهم عن ذكر الله ما راوا من الزينة باعينهم ففازوا بثواب الآخرة كما فازوا بذلك العلم» (5) .
«اى جابر! هر كس دين صافى خالص خداوند به دلش در آيد، دلش از غير او تهى خواهد گشت.اى جابر! دنيا چيست و چه مىتواند بود؟ مگر دنيا غير از خوراكى است كه بخورى يا جامهاى كه بپوشى يا زن و همسرى كه به او برسى؟
اى جابر! مؤمنان به ماندن در دنيا اطمينان نكردند، و از واردشدن به آخرت ايمن نشدند.اى جابر! آخرت خانه بقا و قرار و دنيا خانه فنا و نابودى است.ولى اهل دنيا غافلند و گويى مؤمنانند كه داراى فهم و بصيرت و اهل فكر و عبرتند.آنچه با گوشهاى خود شنوند آنان را از ياد خدا - جل اسمه - كر نكند و هر زيورى كه با ديدگان خود ببينند از ياد خدا كورشان نكند، پس به پاداش آخرت رسيدند، چنانكه به اين دانش رسيدند.»
بدان كه دنيا را صفات و حالاتى پست است كه در هر صفتى آن را به چيزى مانند كرده و مثال زدهاند:
مثال آن در سرعت زوال و فنا و بىثباتى مانند گياهى است كه آب باران بر آن ببارد و سر سبز و خرم گردد سپس خشك و زرد شود و باد آن را پراكنده سازد.
يا به منزلى تشبيه كردهاند كه در آن فرود آيند و ساعتى بعد از آنجا كوچ كنند، يا به پلى مثال زدهاند كه بايد از آن گذشت و بر آن درنگ نكرد.
و در خصوص اينكه خيال و وهمى بيش نيست و اصل و حقيقتى ندارد به سايهها و خيالات و خواب تشبيه كردهاند، كه آدمى در خواب خواستههاى خود را مىبيند و چون بيدار مىشود هيچ چيز با او نيست.
و در دشمنى و هلاك كردن دنيا اهلش را، آن را به زنى مثل زدهاند كه خود را براى دلربائى مىآرايد و چون وقت نكاح فرا رسد سر آنان را مىبرد.
روايتشده است كه: «براى عيسى عليه السلام حقيقت دنيا مكشوف شد، او را در چهره پيره زنى دو موى (سياه و سپيد) كه دندان پيشين او شكسته ولى خود را به انواع زيور زينت كرده ديد، به او گفت: چند شوى گرفتهاى؟ گفت: از شمار بيرون است، پرسيد: همه مردند يا همه طلاقت دادند؟ گفت: بلكه همگى را كشتم، عيسى عليه السلام گفت: بدا به حال همسران آيندهات كه چگونه از گذشتگان عبرت نمىگيرند؟ چگونه آنان را هلاك مىكنى و آنها از تو حذر نمىكنند؟ !» و در مخالفت ظاهر دنيا با باطنش گفتهاند كه دنيا مانند پيرزنى است كه ظاهر خود را زينت دهد تا مردم را بفريبد، و چون نقاب از چهرهاش بردارند و بر باطنش آگاه شوند زشتيهايش آشكار شود.
روايت است كه: «دنيا را در روز قيامتبه صورت پيرزنى دو موى كبود چشم گرازدندان كريه منظر زشت چهره بياورند و در برابر خلايق نمايش دهند و به آنان گويند: آيا اين را مىشناسيد؟ مردم گويند از شناختن اين به خدا پناه مىبريم! آنگاه به آنان گويند كه اين دنيائى است كه به آن فخر مىفروختيد، و به واسطه آن قطع رحم مىكرديد و به يكديگر حسد مىبرديد، سپس دنيا را به دوزخ مىافكنند، و دنيا فرياد مىكشد كه خدايا! دوستان و پيروان من كجايند؟ و خداى عز و جل مىفرمايد: دوستان و پيروانش را به او ملحق كنيد» .
و در كوتاهى عمر دنيا براى هر شخصى نسبتبه گذشته ازلى و آينده ابدى او گفتهاند كه مانند يك گام بلكه كمتر از آن است نسبتبه سفرى طولانى و حتى نسبتبه مسافت زمين كه بىنهايتبيش از آن است.و هر كه دنيا را با اين ديده ببيند دل به آن نمىبندد، و باكى ندارد كه اين چند روزه چگونه مىگذرد در تنگى و سختى يا در فراخى و آسودگى، بلكه خشتى بر خشتى نمىگذارد.سرور پيامبران صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفته در حالى كه خشتى بر خشتى و نيى بر نيى ننهاد.روزى يكى از اصحاب را ديد كه خانهاى از گچ مىساخت، فرمود: «كار را از اين شتابانتر مىبينم» .و عيسى عليه السلام به همين معنى اشاره كرده است كه گفت: «دنيا پلى است، از آن بگذريد و بر آن عمارت مكنيد» .
و دنيا را در نرمى ظاهر و خشونتباطن به مار تشبيه كردهاند كه پوستش نرم و هموار و زهرش كشنده است.
و دنيا را در كمى آنچه از آن نسبتبه گذشته باقى مانده به جامهاى مانند كردهاند كه سراپا دريده شده و به نخى آويخته است، و نزديك است آن نخ نيز پاره شود.
و كمى دنيا را نسبتبه آخرت تشبيه كردهاند به اينكه آدمى انگشتخود را در دريا فرو برد و بيرون آورد، دنيا آن قدر رطوبتى است كه به انگشتباقى ماند.
و دنيا را از اين لحاظ كه دلبستگى و علاقهاى از آن به دلبستگى و علاقه ديگر مىكشاند تا آدمى را به هلاكت افكند به آب دريا تشبيه نمودهاند كه تشنه هر اندازه بيشتر بنوشد تشنهتر شود تا او را هلاك كند.
و در اينكه حرص بر دنيا آدمى را به گرفتارى و هلاك مىكشاند آن را به كرم ابريشم مانند كردهاند كه هر چه بيشتر بر خود مىتند بيرون شدنش دشوارتر مىگردد تا اينكه از گرفتارى بميرد.
و در صعوبتخلاصى از دنيا بعد از گرفتارى به پى آمدهاى بد آن و در محال بودن آلوده نشدن به كثافتهاى آن اهل دنيا را به كسى تشبيه كردهاند كه بخواهد در آب رود و پايش تر نشود.
و دنيا را در طراوت و خرمى اول آن و كثافت و پليدى آخرش به خوراكى مثل زدهاند كه هر چه لذيذتر و چربتر است ثقل آن كثيفتر و متعفنتر است.
همچنين هر شهوتى از شهوات دنيا كه مرغوبتر و مطبوعتر است در وقت مرگ فتنه آن بزرگتر و كراهت آن شديدتر و اذيت آن بيشتر است، و اين حال در دنيا مشهود است.زيرا هر چه محبت و دلبستگى به آن بيشتر و التذاذ به وجود آن افزونتر باشد مصيبت و درد و رنج و ماتم در فراق آن شديدتر است، چنانكه كسى كه خانه و مالش به غارت رفته و زن و فرزندش از او گرفته شده درد و رنج و غم او بيشتر است از كسى كه خويشاوند دورى را از دست داده.پس هر چه وجودش محبوبتر و لذت بخشتر است فقدانش سختتر و تلختر است، و مرگ چيزى جز مفارقت و از دست دادن دنيا نيست.
و در برخوردارى از نعمتهاى دنيا و درد و رنجى كه بعد از فراق و جدائى از آن پديد مىآيد دنيا را مثل زدهاند به خانهاى كه كسى آماده ساخته و طبقى از طلا نهاده و بر آن گلها و بخور معطر قرار داده و مردم را دعوت كرده كه يكايك به ترتيب به خانه در آيند و هر يك آن را ببيند و آن گلها و رياحين را ببويد و براى ديگرانى كه بعد مىآيند بگذارد و برود نه اينكه آن گلها را بردارد و با خود ببرد.حال اگر شخصى وارد شود و اين رسم را نداند و گمان كند كه آنها را به او بخشيدهاند و به آنها دل ببندد و از آن خود پندارد، وقتى مىخواهد از آنجا بيرون رود آنها را از او مىگيرند و او دلتنگ و اندوهناك مىشود.اما كسى كه به رسم صاحبخانه آشناست از آنها بهره مىگيرد و سپاس مىگويد و آنها را با خشنودى و طيب خاطر باز پس مىدهد و از آن خانه با شادى بيرون مىرود. همچنين كسى كه سنتخدا را در دنيا شناخت، دانست كه آنجا مهمانخانهاى است كه براى مسافران آماده شده تا از آن بهره گيرند و براى مسافران آينده بگذارند و خود روانه مقصد شوند بىآنكه به آن دل بندند و هنگام فراق و جدائى از آن گرفتار مصيبت و اندوهى بزرگ شوند.و هر كه از سنتخدا در دنيا نادان است مىپندارد كه دنيا ملك اوست و به آن دل مىبندد، و چون دنيا را از او بازستانند محنت و مصيبت او سخت و شديد مىشود.
و در فريب خوردن مردم به دنيا و ضعف ايمانشان به گفتار خداى تعالى در بر حذر داشتن آنان از دنيا و شرور و مفاسد آن، دنيا را به بيابان بىپايانى تشبيه كردهاند كه مردمى بىزاد و توشه در آن راه گم كرده و سرگردان ماندهاند و به هلاك خود يقين كردهاند، كه در اين ميان مردى به ايشان رسد و گويد: اگر شما را به باغهاى سبز و آب خوشگوار راهنمائى كنم چه مىكنيد؟ گويند: تو را در هيچ چيز نافرمانى نمىكنيم.آنگاه از آنان عهد و پيمان گيرد و ايشان را به آب گوارا و باغهاى سر سبز برساند، و در آن تا هنگامى كه خدا بخواهد درنگ كنند، سپس به آنان گويد: كوچ كنيد! گويند: به كجا؟ گويد: به آبى كه مانند اين آب نيست و به بستانهائى كه غير از اين باغهاست.بيشترشان گويند: ما زندگيى بهتر از اين نمىخواهيم، و از او سرپيچى كنند.و گروهى - كه در اقليتاند - گويند:
مگر شما عهد و پيمان نبستيد كه اين مرد را نافرمانى نكنيد، و حال آنكه او در نخستين گفتار خود راستگو بود و به وعده خود وفا نمود؟ به خدا او در اين گفتار نيز صادق است.پس اين گروه به دنبال او به راه افتند تا آنان را به آب و باغهائى كه به مراتب بهتر از اولى استبرساند، ولى اكثريت از او تخلف كنند و در آنجا بمانند تا گرفتار دشمن شوند كه بعضى را كشته و بعضى را اسير كند.
يكى از حكما حال انسان و فريفتگى وى را به دنيا و غفلت او را از مرگ و وقايع هولناك بعد از آن و فرو رفتن در لذات زودگذر فانى را كه آميخته به رنجها و ناملايمات استبه شخصى تشبيه كرده كه در چاهى به ريسمانى آويخته و در ته چاه اژدهائى بزرگ دهان گشوده منتظر سقوط اوست تا او را فرو برد.و در بالاى آن چاه دو موش سفيد و سياه پيوسته آن ريسمان را مىجوند و از بريدن آن آنى درنگ نمىكنند، و آن شخص با اينكه اژدها را مىبيند و بريدن ريسمان را مشاهده مىكند، به اندكى عسل كه به ديوار چاه با خاك آميخته و زنبورها بر آن گرد آمدهاند سرگرم شده و مشغول ليسيدن آن گشته و لذت مىبرد و با آن زنبورها بر سر آن زد و خورد مىكند و همه حواس او به آن متوجه است و هيچ التفاتى به بالا و پائين خود ندارد.در اين مثل، چاه همان دنياست، و ريسمان عمر آدمى است، و اژدهاى دهن گشوده مرگ است، و دو موش شب و روزند كه ريسمان عمر انسان را مىجوند، و عسل آميخته به خاك لذتهاى دنياست كه به كدورتها و درد و رنجها آلوده است، و زنبورها اهل دنيا هستند كه بر آن گرد آمده مزاحم يكديگرند.
عارفى دنيا و اهل آن را، در اشتغال به لذايذ و سرگرمىهاى آن و غفلت از آخرت و حسرتهاى عظيمى كه بعد از مرگ دارند، كه به سبب فرو رفتن در لذتهاى پست دنيا از نعمتهاى بهشت محروم شدهاند، تشبيه كرده استبه مردمى كه در كشتى نشسته و به جزيرهاى برسند، و كشتيبان به آنان گوشزد كند كه براى قضاى حاجتبه آنجا در آيند و از درنگ و ماندن در آن بپرهيزند و بدانند كه كشتى به زودى حركتخواهد كرد.
پس مسافران كشتى در اطراف جزيره پراكنده شوند، بعضى كار خود را انجام دهند و زود به كشتى باز گردند و جائى وسيع و موافق خواستخود بگيرند و آسوده بنشينند.و جمعى به تماشاى گلها و درختها و سنگها مشغول شوند و به نغمههاى پرندگان گوش فرا دهند، سپس خطر رفتن كشتى را به ياد آورند و به سرعتخود را به كشتى برسانند و جاى تنگى به دست آورند.اما بعضى با اينكه خطر رفتن كشتى به خاطرشان مىآيد به سبب دلبستگى به پارهاى از سنگها و گلها و ميوههاى آن جزيره نمىتوانند از آنها بگذرند.بنابراين بارى سنگين از آنها با خود برداشته و به كشتى برند ولى در كشتى جاى بسيار تنگى بيابند كه با زحمتبسيار خود را جاى دهند و چون جا براى بار خود پيدا نمىكنند ناچار آن را بر دوش خود مىنهند و وبال گردن خود مىسازند و از آوردن آنها پشيمان مىشوند ولى جائى براى افكندن آنها نمىيابند.اما بعضى ديگر چنان مشغول تماشاى جزيره شوند به طورى كه در آغاز خطر رفتن كشتى و هشدار كشتيبان را فراموش كنند تا اينكه سرانجام به خود آيند و با بار سنگينى كه از سنگها و گياهان جزيره برداشتهاند به سوى كشتى بر گردند ولى وقتى به كنار دريا رسند كه كشتى رفته باشد يا اصلا جايى در كشتى نيابند و ناگزيرند در آنجا بمانند.
و بعضى چنان سرگرم مشاهده جزيره و آنچه در آن است مىشوند كه يكسره كشتى و سفر را از ياد مىبرند و به سبب فرو رفتن در خوردن ميوهها و آشاميدنىها و تفرج در ميان گلها و درختها اصلا هيچ ندائى به گوششان نمىرسد.كشتى مىرود و آنان بدون توجه به خطر تنها ماندنشان و رفتن كشتى در آنجا پراكنده مىشوند، بعضى از آنها گرفتار مارها و عقربها و بعضى طعمه درندگان مىگردند و بعضى در گل و لاى فرو رفته مىميرند و بعضى از ندامت و حسرت و غصه و گرسنگى هلاك مىشوند.
و اما آنان كه با بارى گران كه از جزيره آوردهاند به كشتى رسيدند از غم حفظ آنها و ترس از تباه شدن آنها و تنگى جا به ستوه آيند و پس از زمانى كوتاه آنچه از گلها و ميوهها كه آوردهاند پژمرده و گنديده شود و رنگ خوش سنگها دگرگون گردد و بوى تعفن فراوردهها آنان را آزار دهد در حالى كه از افكندن آنها به دريا ناتوانند زيرا كه جزئى از بدنشان شده است، و وقتى به وطن رسند كه بيماريها و دردها آنان را فرا گرفته و پس از مدتى رنج و بيمارى در آغوش مرگ قرار گيرند. و اما كسانى كه دير به كشتى رسيده و به تنگى مكان دچار شدند تا در كشتى هستند در زحمت و رنجند لكن بعد از رسيدن به وطن از سختى بيرون مىآيند و به راحت و آسايش نائل مىشوند.و كسانى كه از آغاز به كشتى درآمدند و جاى وسيع و راحتيافتند هيچ رنجى نبينند و سالم به وطن مىرسند.
اين است مثال احوال اصناف اهل دنيا در اشتغال به لذتها و بهرههاى زودگذر و فراموش كردن وطن حقيقى و غفلت از سرانجام كار.و چقدر ناروا و زشت است كه انسان عاقل بصير در دام سنگها و گياهان زمين افتد و به آنها دل بندد با اينكه مىداند كه هنگام مرگ از آنها جدا مىگردد و حساب آنها وبال او خواهد شد.
پىنوشتها:
1. يكى از مطالبى كه در كتابهاى اخلاق اسلامى به طور گسترده مطرح شده مذمت دنيا و مال دنياست.اين گونه مطالب بر دو نوع است: يك نوع آن اصلا مربوط به اسلام نيست و از تعاليم صوفيان و گفتههاى بعضى از زاهدان است و به همين جهت در آنها در نكوهش دنيا و كنارهگيرى از آن مبالغه و افراط شده است (چنانكه مؤلف ما گاهى و تا اندازهاى تحت تاثير كتاب «احياء علوم الدين غزالى» همين موضع را دارد و نظر غزالى تقريبا همان نظر اهل تصوف است كه در مواردى با نظر اسلام سازگار و موافق نيست) و حتى اخبارى در اين زمينه نقل شده كه صدور آنها از ناحيه رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) مسلم نيست و با موازين معتبر اسلامى سازش ندارد.
و نوع ديگر سخنانى استبراى اينكه حرص و علاقه مردم به دنيا كم شود تا از شدت حرص و علاقه به دنيا فسادى پديد نيايد نه براى اينكه مردم دنيا را بكلى رها كنند و به اصلاح و تنظيم آن نپردازند.در قرآن كريم و روايات معتبر اسلامى از دنيا و مال دنيا و دوستى دنيا مذمتشده اما نه براى اينكه يكسره از آن دستبردارند و آن را مهمل گذارند بلكه براى اينكه از آن استفاده معتدل و صحيح كنند و در دام آن گرفتار نگردند.
براى توضيح بيشتر در اينجا مناسب دانستيم خلاصهاى از نظر اسلام درباره دنيا و مال دنيا بياوريم تا به سؤالى كه ممكن است در ذهن خلجان كند پاسخ داده باشيم، و آن سؤال اين است كه در صورتى كه يكى از دو هدف دين اصلاح و منظم كردن دنياست چرا غالبا در دين از دنيا مذمتشده است؟ پيش از آنكه به اين سؤال پاسخ داده شود تكرار اين نكته بجاست كه همچنانكه مؤلف ما قبلا درباره فضيلت گرسنگى متذكر شد چون طبع آدمى در مورد ميلها و شهوتها طرف افراط را خواستار استشرع در منع از آن مبالغه مىكند به نحوى كه جاهل مىپندارد طرف تفريط مطلوب است، ليكن عالم در مىيابد كه مقصود حد وسط است.مثلا چون طبع آدمى نهايتسيرى را مىطلبد شرع گرسنگى را مىستايد تا در اين كشاكش كه طبع انگيزنده و شرع منع كننده است اعتدال و ميانهروى حاصل شود.اين مثال در مورد دنيا و مال دنيا و حب دنيا نيز صادق است.
نظر اسلام درباره دنيا و مال دنيا: دنيا جاى زندگى و مال دنيا وسيله زندگى آدميان است لكن همان گونه كه جايگاه و وسيله زندگى است وسيله فريب و گرفتارى و هلاك نيز هست.آدميان از يك سو به دنيا و مال دنيا نيازمندند و در نظرشان جلوه مىكند و از سوى ديگر چون به دنبال آن مىروند تا به آن برسند دچار آفتها و صدمههاى آن مىشوند.مفاسد و كارهاى زشت از دزدى و قتل و غارت و رشوه و ربا و دروغ و تقلب و حسد و حرص و طمع و..بر سر مال دنياست.
بنابراين دنيا و مال دنيا كه محل و وسيله زندگى انسان است رسيدن يا نرسيدن به آن در زندگى و در حالات انسان مؤثر استيعنى اگر به آن برسد خود را بىنياز مىبيند و مغرور مىشود و طغيان مىكند و حالاتى مانند تكبر و طمع در او پديد مىآيد و كارهائى از قبيل تجاوز به حقوق ديگران و ستمكارى و افساد و عياشى از وى سر مىزند و اگر به آن نرسد دچار فقر و نوميدى و اندوه مىگردد و احساس پستى و خوارى مىكند و مرتكب كارهائى از قبيل دزدى و گدائى و فريب و خيانت و حيله و دروغ مىشود.پس از آنجا كه كسى از دنيا و مال دنيا بىنياز نيست و وقتى آن را به دست آورد از آفت و زيان ايمن نيستبايد سود و زيان آن را از هم باز شناسد.
بعضى مىپندارند كه نظم و سامان و آبادانى دنيا به اين است كه مردم هر چه بيشتر به آن روى آورند و به آن اهميتبدهند، و حال آنكه همين حالتباعث تباهى و ويرانى دنيا مىشود.زيرا در اين حالت رقابتبه ميان مىآيد و ارزش هر چيز در نظر مردم بيش از اندازه حقيقىاش جلوه مىكند و باعث گمراهى مىشود.اما اگر مردم آن را فقط به عنوان وسيله بنگرند نه هدف، و بدانند كه در دنيا جاويد نمىمانند و لذات دنيا موجب سعادت حقيقى و هميشگى آنها نيست و حالات دنيا دستخوش دگرگونى و غير قابل اعتماد است از آفات و صدمههاى آن محفوظ و در امان خواهند بود.دين هم براى اصلاح دنيا همين راه را پيشنهاد مىكند يعنى مردم را به حقيقتى ماوراى اين دنيا يعنى زندگى جاويدى كه بعد از زندگى دنيا خواهند داشت متوجه مىكند، و اين منافاتى با نظم و بهبود و پيشرفت در زندگى ندارد.پيشرفت در زندگى امرى است مطلوب و سودمند، و اين باعث داناتر شدن و استفاده از موجودات جهان به نحو بهتر است و دين هم مخالف با اين نيست.آنچه مخالف دين و عقل است اين است كه انسان دنيا، يعنى خوردن و پوشيدن و بهرهبردارى از ماديات، را مقصد اصلى خود قرار دهد و فعاليت او صرفا براى رسيدن به اين چيزها باشد.
سرچشمه همه گرفتاريها نياز به خوراك و پوشاك و مسكن است.و ديگر گرفتاريهاى دنيوى از اينهاست و محروم ماندن از تحصيل كمالات و فهم حقايق از اينجاست.شكم چرانى و شهوترانى و تجملپرستى و سرگرمى به زرق و برق زندگى انگيزه دنبال اموال دنيا دويدن و آنها را به كف آوردن و بر هم نهادن و وسيله تفاخر و نماياندن به مردم قرار دادن است و اينها شب و روز آسايش فكر و جسم را از آدمى سلب مىكند.اگر كسى تمام فكر و همتش متوجه دستيابى به اين امور باشد و جز اين هدف و مقصود ديگرى نداشته باشد چنين كسى از هيچ كار زشتى براى رسيدن به اين مقصود رو گردان نيست و به هيچ دستور دينى و اخلاقى پايبند نخواهد بود.آن كه دچار حسد و طمع و حرص و بخل است از دروغ و فريب و ستم و خيانت و شهوترانى چه باك دارد و براى راستى و درستى و عدالت و حقپرستى چه ارجى مىنهد.
پس آنچه درباره مذمت دنيا و اينكه دشمن خدا و دوستان خدا است نقل شده از اين روست كه توجه و علاقه مردم را به دنيا كم كنند تا از آن فسادى زايش نكند نه اينكه مردم به اصلاح و تنظيم امور دنيا نپردازند.ديدگاه اسلام را درباره دنيا به خوبى مىتوان از آيات قرآن كريم و احاديث دريافت.در حديث است كه «دنيا براى شما آفريده شده و شما براى آخرت آفريده شدهايد» .و خداى تعالى در قرآن كريم مىفرمايد: «هو الذى خلق لكم ما فى الارض جميعا» (بقره، 29) .
پس انسان بايد دنيا را فداى خود كند نه خود را فداى دنيا و اگر كسى براى رسيدن به دنيا خوبيها را كنار گذاشت و بديها را مرتكب شد در حقيقتخود را فداى دنيا كرده است.و نيز مىفرمايد:.
«فمن الناس من يقول ربنا آتنا فى الدنيا و ما له فى الاخرة من خلاق.و منهم من يقول ربنا آتنا فى الدنيا حسنة و فى الاخرة حسنة و قنا عذاب النار.اولئك لهم نصيب مما كسبوا.» (بقره، 200- 202) «از جمله مردم كسى است كه مىگويد: خدايا در دنيا به ما بده و او را در آخرت بهرهاى نيست.و از جمله آنها كسى است كه مىگويد: پروردگارا در دنيا به ما بهره نيك بده و در آخرت بهره نيك بده و ما را از عذاب دوزخ نگه دار.آنان، از آنچه كردهاند نصيبى دارند..» بنابراين اسلام نمىخواهد مردم دنيا را رها كنند يا مهمل گذارند يا گوشه نشينى و كناره گيرى را پيشه سازند بلكه مىخواهد كه آدمى در طلب دنيا حريص نباشد و حدودى را رعايت كند و اين حدود همان تعاليم اسلام است.شخص مسلمان نبايد به دزدى و دروغ و رشوه و معاملات نا مشروع و احتكار و ربا و بىعفتى و اسراف و مفاخره به مال دنيا و تن به ذلت و پستى دادن و حرص و طمع و بخل آلوده شود و تقوى و عفت و قناعت و عدالت و امانت و صداقت و احسان و درستكارى و مروت و عزت نفس را از دستبدهد.
دانشمندان اسلامى براى دنيا و مال دنيا سود و زيانهائى ذكر كردهاند كه حاصل و نتيجهاش اين است كه انسان نبايد دنبال دنيا بدود و هر چيزى را بدست آورد و نبايد دنيا و همه چيزش را رها سازد، نبايد پى هر لذتى برود و نبايد هر لذتى را هم ترك كند، بلكه بايد حد اعتدال و ميانه روى را نگه دارد و از تنعم و تن پرورى و مفاخره به مال و افزون طلبى بپرهيزد و بداند كه كرامت و شرافت انسان به داشتن ثروت زياد نيست و آنچه باعثبرترى و بزرگوارى است فهم و عقل و صفات پاك و اعمال نيك است، كه هر كس اينها را داشته باشد شريف استخواه فقير باشد يا غنى و هر كه اينها را نداشته باشد پست است چه درويش باشد و چه توانگر.
انسان مىتواند به وسيله مال دنيا از ذلتسؤال و از احتياج و نياز به ديگران برهد و حوائج ضرورى خود را برآورد و از لذات مشروع بهرهمند شود و سلامتخود و خانواده خود را حفظ كند و در پى تحصيل علم و كمال برآيد و به بىنوايان كمك كند و به كارهاى خير مبادرت نمايد.اما همين مال دنيا چه بسيار كه صاحب خود را به گناه مىكشاند و وسيله براى برخوردارى انواع لذتها مىشود و همينها انسان را غرق در نعمتها و لذتها مىسازد و به آنها انس و عادت مىدهد و چون به آنها خود گرفت هر گاه از راه حلال و مشروع فراهم نشد ناچار مىگردد به خيانت و دروغ و ريا و تملق و تقلب و ديگر خوهاى بد تن دهد و از اينها دشمنىها و حسد و كينه و فسادها و معاصى ديگر پيش مىآيد.
در اسلام دستورهائى داده شده كه اگر انسان آنها را رعايت كند مىتواند از فوائد مال بهرهمند شود و از ضررهايش مصون بماند. مهمترين اين دستورها عبارتند از: اول اينكه آدمى بايد هدف و مقصود از مال دنيا را بشناسد كه براى چه آفريده شده و انسان براى چه بايد آن را به دست آورد و چه اندازه بايد به آن ارزش بدهد تا چنانكه گفته شد خود را فداى مال دنيا نكند.دوم آنكه تحصيل مال از راه حلال باشد نه حرام.سوم آنكه در تحصيل مال اندازه احتياج خود را در نظر بگيرد.و آن را مقصود اصلى قرار ندهد و همواره در تكاپوى جمع آورى و بر هم نهادن مال نباشد.چهارم آنكه در خرج كردن ميانه روى را از دست ندهد، نه بر خود و كسان خود تنگ بگيرد و نه زيادهروى و اسراف كند.پنجم آنكه مال دنيا را به قصد رفع حاجتخود و كمك به ديگران تحصيل كند نه به قصد تكبر و مفاخره.
از آنجا كه انسان به سبب هوى و هوس غالبا در معرض آنست كه از اعتدال و حدود شرع تجاوز كند - زيرا نفس آدمى را اين حالت است كه به هر كار واداشته شود هر چه در آن پيشتر رود ميل و رغبتش بيشتر مىشود و حرصش شديدتر مىگردد و هر لذت تازهاى او را به لذتى ديگر مىكشاند تا سرانجام به تبهكارى و هلاك مىافتد و به اين جهت لذات دنيا را به آب شور تشبيه كردهاند كه هر چه آدمى بيشتر بياشامد تشنهتر مىشود مگر آنكه همواره مهار نفس را بكشد كه افزون طلبى نكند و به حد مشروع و متوسط قانع باشد تا ايمن و سالم بماند - از اين رو از دنيا و مال دنيا مذمتشده تا هشدارى باشد به انسان براى مراقبت از خود.م
2. بزودى خبر اين معنى خواهد آمد.
3. يعنى رابطه او با خدا گسيخته است، يا از رحمت و رضا يا از ولايتخدا در او هيچ نيست.
4. حديث را از روى كافى در باب ذم دنيا تصحيح كرديم.حديث چنين آغاز مىشود:.
«جابر گويد: خدمت امام باقر (ع) رسيدم.حضرت فرمود: اى جابر به خدا كه اندوهگينم، عرض كردم: قربانت گردم، غم و اندوه شما چيست..» تا آخر حديث.
5. در «كافى» در باب حب دنيا از امام صادق (ع) بتمامى ذكر شده است.