و اما ديگر انواع رذائل و نتايج و آثار متعلق به قوه شهوت - اگر چه بعضى از آنها اعم از آن دو جنس (شره و خمود) يا مساوى آن دو مى‏باشد - بسيار است:از جمله:

دنيا دوستى

بدان كه دنيا در ذات خود ماهيت و حقيقتى دارد و نسبت‏به انسان و در حق بندگان نيز ماهيت و حقيقتى دارد.اما ماهيت و حقيقت دنيا فى نفسه عبارت است از اشياء و اعيان موجود يعنى زمين و آنچه در آن است، و مراد از زمين املاك و باغ و امثال اينهاست و آنچه در آن است معادن و نباتات و حيوانات است.و به دست آوردن معادن يا براى اين است كه آلات و ابزار كار قرار گيرد مانند مس و آهن و يا به جهت زينت است مثل جواهر يا براى داد و ستد است، مانند طلا و نقره.و از گياهان براى تحصيل قوت و غذا و دوا بهره بردارى مى‏شود.و حيوانات را يا براى كار و خدمت مورد استفاده قرار مى‏دهند مانند بردگان و غلامان، يا براى تسحير دلهاى آنان و تسلط بر آنها به جهت جاه طلبى و بزرگداشت‏خود، يا براى لذت يافتن از آنها مانند زنان، يا براى كسب نيرو و پشتيبانى مانند فرزندان.اينها اشياء و اعيانى هستند كه از آنها به دنيا تعبير مى‏شود، و خداى سبحان آنها را در اين آيه شريفه جمع فرموده:

«زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياة الدنيا...» (آل عمران، 14) .

«دوست داشتن خواهشها (و خواستنى‏ها) از زنان و فرزندان و اموال گرد آمده از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چارپايان و كشت، براى مردم آرايش (و جلوه) يافته، اينها كالاى زندگى دنياست...»

و محبت اينها مربوط به قوه شهوت است، مگر دوست داشتن تسخير دلها به قصد غلبه و تسلط كه از رذائل قوه غضب است - چنانكه قبلا گفته شد - و از اينجا معلوم مى‏شود كه حب دنيا كه متعلق است‏به قوه شهوت اعم است از شره به معناى اول از دو تفسيرى كه اشاره كرديم.

و اما ماهيت و حقيقت دنيا در حق بندگان عبارت است از آنچه پيش از مرگ براى آدمى در آن بهره و وسيله شهوت و حظ و غرض و لذتى هست، و لذتى كه در حال كنونى خود، پيش از وفات، دارد نسبت‏به او دنياست.و براى او دو علاقه و بستگى در آنها هست، يكى علاقه قلبى كه دوستى آن است و ديگرى بستگى به بدن كه اشتغال به اصلاح و پرورش آن است تا از آن بهره‏بردارى كند.

اما همه آنچه انسان به آن ميل و رغبت دارد مذموم نيست، زيرا آنچه آدمى در دنيا به آن ميل دارد اگر ثمره و نتيجه آن بعد از مرگ برايش بماند - يعنى علم نافع و عمل صالح - در حقيقت‏به آخرت متعلق است، و آن را به اين اعتبار دنيا نامند كه نزديك و در دسترس است، و هر يك از عالم و عابد از علم و عبادت خود لذت مى‏برد و حتى براى وى لذت بخش‏ترين چيزهاست، اگر چه حظ و بهره‏اى زودرس در دنياست، ليكن از دنيا مذموم نيست، بلكه در حقيقت از آخرت به شمار مى‏رود، هر چند از حيث اينكه محسوس و مشهود است از دنيا محسوب مى‏شود.

زيرا هر چه در قلمرو حس و مشاهده است از عالم شهادت (محسوس) - يعنى دنيا - است و از اين رو پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نماز را از دنيا شمرد و فرمود:

«حبب الى من دنياكم ثلاث: الطيب و النساء، و قرة عينى فى الصلاة‏» .

«سه چيز از دنياى شما نزد من محبوب است: بوى خوش، و زنان، و روشنى چشم من در نماز است‏» ، با اينكه نماز از اعمال آخرت است.

پس دنياى مذموم عبارت است از حظ و بهره عاجل و زودرس كه نه از اعمال آخرت است و نه وسيله‏اى براى آن، و آن جز لذت بردن از معاصى و تنعم به چيزهاى مباحى كه زائد بر مقدار ضرورت است نيست.

و اما تحصيل روزى به قدر ضرورت از كارهاى شايسته و نيكوست، چنانكه در اخبار به آن تصريح شده است.رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «العبادة سبعون جزءا، افضلها طلب الحلال‏» «عبادت هفتاد جزء است كه برترين آنها طلب روزى حلال است.» و فرمود: «ملعون من القى كله على الناس‏» «ملعون است كسى كه كل بر مردم شود.» و حضرت سجاد عليه السلام فرمود: «الدنيا دنياءان: دنيا بلاغ، و دنيا ملعونة‏» «دنيا دو گونه است: دنيائى كه رساننده است (يعنى انسان را به سبب طلب قدر كفاف و ضرورت به طاعت و قرب خدا مى‏رساند) و دنيائى كه ملعون است (يعنى آدمى را كه در جستجوى بيش از مقدار ضرورت و احتياج است از رحمت‏خدا و سعادت و آخرت دور مى‏كند) .» و امام باقر عليه السلام فرمود: «هر كه براى بى‏نيازى از مردم و وسعت و گشايش بر اهل و عيال خود و نيكى و عطوفت‏با همسايگان در دنيا به طلب روزى برود در قيامت‏خداى عز و جل را ملاقات خواهد كرد در حاليكه چهره‏اش مانند ماه شب چهاردهم مى‏درخشد» .

و امام صادق عليه السلام فرمود: «الكاد على عياله كالمجاهد فى سبيل الله‏» «كسى كه براى عائله خود رنج مى‏برد مثل كسى است كه در راه خدا جهاد كند» .

و فرمود: «ان الله تبارك و تعالى ليحب الاغتراب فى طلب الرزق‏» «خداى متعال سفر كردن و تحمل غربت را در طلب روزى دوست مى‏دارد.» و فرمود: «ليس منا من ترك دنياه لآخرته و لا آخرته لدنياه‏» «كسى كه دنيا را براى آخرت يا آخرت را براى دنيا ترك نمايد از ما نيست‏» .

و فرمود: «لا تكسلوا فى طلب معايشكم، فان آباءنا كانوا يركضون فيها و يطلبونها» .

«در طلب روزى تنبلى مكنيد كه پدران ما در اين راه تلاش مى‏كردند و به دنبال روزى مى‏رفتند» .

شخصى به آن حضرت عرض كرد: «ما دنيا را مى‏طلبيم و دوست داريم كه به ما رو آورد، فرمود: مى‏خواهى با آن چه كنى؟ عرض كرد: خود و عائله‏ام از آن منتفع شويم و به آن صله رحم و تصدق كنم، و حج و عمره به جا آورم.فرمود: اين طلب دنيا نيست‏بلكه طلب آخرت است‏» .

امام موسى بن جعفر عليهما السلام در زمينى كار مى‏كرد به طورى كه قدمهايش را عرق فرا گرفته بود، شخصى عرض كرد: «فدايت‏شوم، كارگران شما كجايند؟ فرمود:

كسى كه از من و پدرم بهتر است‏با دست در زمين خود كار مى‏كرد، پرسيد: او كدام شخص بود؟ فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و امير المؤمنين و همه پدرانم با دست‏خود كار مى‏كردند، و اين كار انبياء و مرسلين و اوصياء ايشان و صالحان است‏» .و به اين مضامين اخبار بسيار هست.

مؤمن را كسب و شغل بايد

از اين اخبار معلوم شد كه براى هر مؤمنى نيك و پسنديده بلكه لازم است كه كسب و كار پاك و حلالى داشته باشد تا آنچه را كه مورد احتياج او از روزى و وسائل زندگى است‏به دست آورد، و اين معنى در اخبار بسيار ديگرى تصريح شده است.امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «خداى - عز و جل - به داود عليه السلام وحى فرستاد كه تو نيكو بنده‏اى هستى اگر از بيت المال نمى‏خوردى و به دست‏خود كار مى‏كردى و چيزى مى‏ساختى.پس داود چهل روز گريست، و خداوند آهن را فرمود كه براى داود نرم شود.داود هر روز يك زره مى‏ساخت و هزار دوم مى‏فروخت، پس سيصد و شصت زره بساخت و سيصد و شصت هزار درم فروخت و از بيت المال بى‏نياز شد» .

امام صادق عليه السلام فرمود: «من احبنا اهل البيت فلياخذ من الفقر جلبابا او تجفافا» «هر كه ما اهل بيت را دوست دارد بايد در مقابل فقر جلباب يا تجفافى بگيرد» .جلباب كنايه از ستر و پوشش نسبت‏به فقر است، و تجفاف (وسيله حفظ در جنگ مانند زره) كنايه از كسب پاكى است كه فقر را دفع كند.به آن حضرت عرض كردند كه مردى مى‏گويد: من در خانه خود مى‏نشينم و نماز و روزه به جا مى‏آورم و پروردگار خود را عبادت مى‏كنم و روزى من خواهد رسيد.امام فرمود:

«اين يكى از سه نفرى است كه دعايشان مستجاب نمى‏شود» .

و ملكه تحصيل مال حلال از راه كسبهاى پاك و مصرف آن در هزينه‏هاى پسنديده يكى از دو معنى حريت و آزادگى است، زيرا آزادى دو معنى دارد: يكى همين معنى مذكور كه آزادى به معنى اخص است، و دوم رهايى از اسارت هوى و هوس و بندگى قوه شهويه، و اين آزادى به معنى اعم است و ضد آن رقيت و بردگى به معنى اعم است كه پيروى از قوه شهوت و متابعت هوى است.

و ضد آزادى به معنى اول - يعنى رقيت و بندگى به معنى اخص - عبارت است از نيازمندى به مردم در آنچه از رزق بدان محتاج است و نظر به دست ديگران و چشم دوختن به اموال ايشان، يا بروجه حرام، مانند غصب و غارت و دزدى و انواع خيانتها، يا به طريق غير حرام مثل گرفتن صدقات و مانند آن، بلكه مطلق گرفتن از مردم كه انسان دست‏خويش را دست زيرين و دست ديگران را دست‏برين قرار دهد.و شكى نيست كه رقيت‏به اين معنى مذموم و ناپسند است، زيرا وجه اول (گرفتن مال مردم به طريقى كه حلال نيست) در شريعت‏حرام و موجب هلاك ابدى است، و وجه دوم (صدقه گرفتن) گر چه وقتى فقير و مستحق است‏حرام شرعى نيست، ليكن موجب توقع از مردم و چشم داشتن به دست آنان است و باعث ذلت و انكسار و خضوع و بردگى نسبت‏به آنان خواهد بود، و اين حالت، وثوق به خدا و اعتماد و توكل بر او را كم مى‏كند و سرانجام بكلى منجر به سلب توكل مى‏شود به طورى كه مخلوق را بر خالق ترجيح مى‏دهد، و اين با مقتضاى ايمان و معرفت واقعى به خداى سبحان منافات دارد.

فصل 1: دنياى مذموم همان هوى است

از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه دنياى مذموم اين است كه به دنبال كسب لذت و بهره‏بردارى از آنچه در امر آخرت به آن نيازى نيست‏باشى كه از آن به هوى تعبير مى‏شود، و قول خداى تعالى به همين معنى اشارت دارد:

«و نهى النفس عن الهوى فان الجنة هى الماوى‏» (نازعات، 40) .

«...و كسى كه خود را از هوى بازداشته بهشت جايگاه اوست.» و موارد هوى در اين قول خداى تعالى گرد آمده است:

«اعلموا انما الحياة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر فى الاموال و الاولاد» (حديد، 20) .

«بدانيد كه زندگى اين دنيا بازيچه و سرگرمى و زينت و فخر فروشى ميان خودتان و فزون جوئى اموال و فرزندان است.» و چيزهائى كه اين امور بدانها حاصل مى‏شود در اين آيه ذكر شده است:

«زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياة الدنيا و الله عنده حسن المآب‏» (آل عمران، 14) .

«دوستى شهوتها (خواهشها و آرزوها) از زنان و فرزندان و اموال گرد آمده از زر و سيم و اسبان نشاندار و چارپايان و كشت، در نظر مردم جلوه كرده، اينها كالاى زندگى دنياست و سرانجام نيك نزد خداست‏» .

اينها اشياء اين دنياست، و آدمى ممكن است‏به اينها دو گونه علاقه و دلبستگى داشته باشد:

1- علاقه قلبى: و آن عبارت است از دوست داشتن آنها و لذت بردن از آنها و به كار بردن فكر و همت‏خويش براى به دست آوردن آنها، به طورى كه دل گرفتار آنها گردد.و همه صفات دل كه متعلق به دنياست مانند ريا و سمعه (شنوانيدن عمل خير خود به مردم) و بد گمانى و چرب زبانى و حسد و كينه و دشمنى و كدورت و كبر و حب مدح و تفاخر و زياده‏جوئى، در اين دلبستگى قرار دارد، و اين دنياى باطن است و دنياى ظاهر خود اين چيزهاست.

2- علاقه بدنى: و آن اشتغال به اصلاح اين چيزهاست‏بدان سان كه خود و ديگران از آنها بهره‏مند شوند، و اين اشتغال و گرفتارى عبارت است از صنعتها و حرفه‏هايى كه مردم خود را به آنها مشغول ساخته‏اند به نحوى كه خود و خالق خود را يكسره فراموش كرده‏اند و از كارى كه براى آن آفريده شده‏اند باز مانده‏اند.و اگر سبب و مقدار نياز به آنها را مى‏دانستند و به قدر ضرورت خود را به آنها مشغول مى‏كردند به دنيا چنان فرو نمى‏رفتند، و ليكن چون حكمت آمدن به دنيا و اندازه بهره و نصيب خود را از آن نفهميدند از قدر حاجت فراتر رفتند و خود را به مشاغل دنيوى گرفتار ساختند و اين شغلها و مشغله‏ها پى در پى مى‏آيد و به يكديگر متصل است و حد و نهايت ندارد تا آنجا كه آدمى از مقصود اصلى آنها غافل و در مشغله‏هاى بسيار گرفتار مى‏شود.آرى امور دنيا چنين است كه چون در يك شغل گشوده شود در ده شغل ديگر از پى آن باز مى‏شود، و باز هر يك از آن درها را درهاى ديگر به دنبال مى‏رسد تا بى‏نهايت، گويى دنيا چاهى است عميق كه نهايتى براى عمق آن نيست، كه هر كس در پرتگاهى از آن بيفتد از آنجا به پرتگاههاى ديگر سقوط مى‏كند..و همين طور پى در پى.مگر نمى‏بينى كه آنچه انسان ذاتا به آنها نيازمند است‏خوراك و پوشاك و مسكن است؟ و به همين جهت نياز به پنج صنعت كه اصول صناعات است پديد آمد: كشاورزى و دامدارى و بافندگى و بنائى و اقتناص - يعنى شكار و استخراج معدن و حتى فراهم كردن هيزم - و بر هر يك از اين پنج صنعت صنعتهاى ديگر مترتب است، و بدين سان همه صناعاتى كه اكنون در عالم مى‏بينى پيدا شد.و هيچ كس نيست مگر اينكه به يكى يا بيشتر از اين شغلها مشغول است‏بجز تنبلان و اهل بطالت كه از آغاز كودكى به هرزگى نشو و نما يافته‏اند و بر اين غفلت و بطالت‏خويش ادامه دادند تا بيكاره و بدون شغل ماندند و از اين رو دست نياز به نتيجه كار و كوشش ديگران دراز كردند، و بدين سبب دو شغل خبيث پيدا شد يكى دزدى و ديگرى گدائى، و هر يك از اين دو انواع بسيار دارد كه بر شخص انديشمند پوشيده نيست.

امام صادق عليه السلام فرمود «مثل الدنيا كمثل ماء البحر، كلما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتى يقتله‏» «دنيا مانند آب درياست كه تشنه هر چه بيشتر از آن بنوشد تشنگيش زياد مى‏شود تا او را بكشد.» و فرمود: از مناجاتهاى خداى عز و جل با موسى عليه السلام اين بود كه:

«يا موسى! لا تركن الى الدنيا ركون الظالمين و ركون من اتخذها ابا و اما.يا موسى! لو وكلتك الى نفسك لتنظر لها اذن لغلب عليك حب الدنيا و زهرتها.يا موسى! نافس فى الخير اهله و استبقهم اليه، فان الخير كاسمه، و اترك من الدنيا ما بك الغنى عنه، و لا تنظر عينك الى كل مفتون بها و موكل الى نفسه، و اعلم ان كل فتنة بدؤها حب الدنيا، و لا تغبط احدا بكثرة المال، فان مع كثرة المال تكثر الذنوب لواجب الحقوق، و لا تغبطن احدا برضى الناس عنه حتى تعلم ان الله راض عنه، و لا تغبطن مخلوقا بطاعة الناس له، فان طاعة الناس له و اتباعهم اياه على غير الحق هلاك له و لمن تبعه‏» .

«اى موسى! به دنيا تكيه مكن (يا دل مبند) مانند تكيه كردن (يا دل بستن) ستمكاران و تكيه كردن (يا دل بستن) كسى كه آن را پدر و مادر خود قرار داده.اى موسى! اگر ترا به خودت واگذارم كه به آن بنگرى دوستى دنيا و زيور آن بر دلت چيره خواهد شد.اى موسى! در كار خير با اهلش مسابقه گذار و پيشى گير، زيرا كار خير مانند اسمش [نيك و ستوده] است، و از دنيا آنچه را بدان نيازى ندارى رها كن، و به فريفتگان دنيا و به خود واگذاشتگان چشم مدوز، و بدان كه آغاز هر فتنه‏اى حب دنياست و به مال زياد هيچ كس غبطه مخور، كه مال بسيار مايه گناه بسيار است زيرا حقوق واجب آن بسيار است.و به خشنودى مردم از كسى غبطه مبر تا بدانى كه خدا از او خشنود است، و به حال مخلوقى كه مردم از او اطاعت مى‏كنند غبطه مخور، زيرا پيروى و اطاعت مردم از او به غير حق موجب هلاك او و پيروان اوست.» و چون خدا موسى و هارون را به سوى فرعون فرستاد به ايشان وحى فرمود: «اگر بخواهم چندان زينت و زيور به شما مى‏دهم كه وقتى فرعون آن را ديد عجز و بيچارگى خود را دريابد ولى من اين را بر شما نمى‏پسندم و دنيا و زيور آن را از شما دور مى‏سازم، و با همه دوستان خود چنين مى‏كنم، و نعمتهاى دنيا را از آنان دور مى‏كنم همچنانكه شبان مهربان گوسفندان خود را از جاى خطرناك و موقع هلاك دور مى‏كند، و ايشان را از خوشى و عيش و نوش بر حذر مى‏دارم همچنانكه چوپان مهربان شترش را از جايگاههاى فريب و خطر دور نگه مى‏دارد، و اين نه از آن است كه آنان نزد من پست و بى‏ارزشند بلكه بدان جهت است كه نصيب خود را از كرامت من به كمال رسانند.اولياء من به فروتنى و خشوع و خوف و تقوا براى من، آراسته‏اند.» و امام كاظم عليه السلام فرمود: «قال ابوذر - رحمه الله - : جزى الله الدنيا عنى مذمة بقدر رغيفين من الشعير، اتغذى باحدهما و اتعشى بالآخر، و بعد شملتى الصوف، اتزر باحداهما و اتردى بالاخرى‏» .

«ابوذر - رحمه الله - گفت: خداوند به دنيا از طرف من جزاى مذموم بودنش را داده است كه روزى مرا به قدر دو قرص نان جو كه يكى را صبحانه و ديگرى را شام خود سازم و دو پارچه پشمين كه يكى را شلوار و ديگرى را ردا كنم قرار داده است.» لقمان به فرزند خود گفت: «پسرم! دنياى خود را به آخرت بفروش تا از هر دو سود برى، و آخرتت را به دنيا مفروش تا از هر دو زيان كنى.» و نيز به فرزند خود گفت: «پسرم! دنيا دريائى است عميق كه مردم بسيارى در آن غرق شدند، كشتى تو در اين دريا بايد تقواى خداوند - عز و جل - و كالاى آن ايمان و بادبانش توكل بر خدا باشد، شايد نجات يابى.» و گفت: «اى فرزند! پيش از تو مردمان براى اولاد خود اموال گرد كردند اما نه مال برايشان باقى ماند و نه فرزندانشان.و تو بنده‏اى مزدور هستى، ترا كارى فرموده‏اند و مزدى به تو وعده داده‏اند كار خود را درست انجام ده و مزد خويش را تمام بستان، و در اين دنيا همچون گوسفندى مباش كه در سبزه‏زارى افتد و از آن چندان بخورد تا فربه گردد و فربهى‏اش سبب كشتنش شود، و لكن دنيا را به منزله پلى قرار ده كه بايد از آن بگذرى و آن را پشت‏سر گذارى و هرگز به آن باز نخواهى گشت، دنيا را واپس بيفكن و آن را آباد مكن، كه تو را به آن امر نفرموده‏اند، و بدان كه فردا كه تو را در پيشگاه خدا - عز و جل - بدارند از چهار چيز از تو خواهند پرسيد: جوانى خود را در چه صرف كردى، و عمر خود را در چه به پايان بردى، و مالت را از كجا آوردى و آن را در چه راه خرج كردى، پس خود را آماده اين بازخواست كن و پاسخ آن را فراهم ساز، و غم آنچه از دنيا از دستت مى‏رود مخور، كه اندك دنيا بقا و دوامى ندارد، و بسيارش از بلا و آسيب ايمن نيست، پس احتياط از دست مده و در كار خود بكوش، و پرده [غفلت] از چهره‏ات بردار، و به كار نيك پروردگارت روى آور، و در دل خود تجديد توبه كن، و پيش از آنكه [مرگ] قصد تو كند و حكم تو در رسد و بين تو و خواسته‏ات جدائى افتد از فرصت و فراغ خود هر چه زودتر بهره گير» .

يكى از حكما گفته است: «دنيا خانه خراب و ويرانى است، و ويران‏تر از آن دل آن كس است كه به عمارت آن پردازد، و بهشت‏سراى عمران و آبادى است، و آبادتر از آن دل كسى است كه به آبادى آن كوشد» .و يكى ديگر از حكما گويد:

«دنيا براى كسى است كه آن را رها كند و آخرت براى كسى حاصل است كه آن را بجويد» .و يكى از ايشان گفته است: «هيچ چيز از دنيا به دست تو نمى‏آيد مگر اينكه پيش از تو به دست ديگران بوده و بعد از تو نيز از آن ديگران خواهد بود، و چيزى از دنيا به تو نمى‏رسد مگر شام شبى و چاشت‏بامدادى، پس خود را براى يك خوردن به هلاكت ميفكن، در دنيا چنان باش كه گويى روزه‏اى و با آخرت افطار كن، كه سرمايه دنيا هوى و هوس است و سود آن دوزخ.» يكى از زاهدان بزرگ گويد: «دنيا بدنها را كهنه و فرسوده و آرزوها را نو و تازه مى‏كند، مرگ را نزديك و خواهش‏ها و آرزوها را دور مى‏سازد، هر كه بر آن دست‏يابد به محنت و تعب افتد، و هر كه آن را از دست دهد به رنج و سختى گرفتار شود.» و يكى از ايشان گفته است: «در دنيا هيچ چيز نيست كه ترا شاد و خشنود كند مگر اينكه در كنارش چيزى هست كه ترا غمگين و ناخشنود كند.» و ديگرى گفته است: «جان آدميزاد از دنيا بيرون نمى‏رود مگر اينكه سه حسرت با خود دارد: از آنچه جمع كرده سير نشده، و به آرزوهاى خود نرسيده، و توشه نيك براى جائى كه به آن وارد مى‏شود فراهم نكرده است.» حكيمى گفته است: «دنيا بود و من در آن نبودم، و خواهد بود و من در آن نخواهم بود، پس چگونه دل به آن بندم؟ عيش آن ناگوار و صافى‏اش تيره و تار است، اهل آن از آن بيمناك كه چه وقت نعمت از دستم در رود يا كدام روز حادثه و بلائى به سرم فرود آيد يا مرگم فرا رسد.» و عارفى گفته است: «دنيا دكان شيطان است، از دكان او چيزى بر ندارى كه به تعقيب تو آيد و آن را از تو باز ستاند.» ديگرى گفته است: «اگر دنيا طلاى فانى و آخرت سفال باقى بودى، عاقل سفال باقى را بر طلاى فانى اختيار كردى، و حال آنكه آخرت طلاى باقى و دنيا از سفال فانى پست‏تر است.» و روايت است كه «بنده چون دنيا را بزرگ بدارد در روز قيامت نگهش مى‏دارند و مى‏گويند: اين كسى است كه آنچه را خدا كوچك شمرده بزرگ شمرده است.» و نيز روايت‏شده است كه: «چون پيغمبر اكرم (ص) مبعوث شد، سپاه ابليس گرد او جمع شده گفتند: خدا پيغمبرى برانگيخته و امتى براى او قرار داده، شيطان گفت: آيا امت او دنيا را دوست‏خواهند داشت؟ گفتند: آرى!

گفت: اگر دنيا را دوست‏بدارند باكى نيست كه ديگر بت‏پرستى نكنند، من روز و شب آنان را از سه راه به كار مى‏دارم: به دست آوردن مال به غير حق، و خرج كردن آن در غير حق، و انفاق نكردن آن در راه حق، و همه بديها به دنبال اينها مى‏آيد.» و روايت است كه: «خداى تعالى به يكى از پيغمبران خود وحى كرد: از دشمنى و دشمن داشتن حذر كن كه از چشم من مى‏افتى، آنگاه نعمت دنيا را بر تو فراوان مى‏ريزم.» يكى از صحابه گفته است: «هيچ كس صبح نمى‏كند مگر اينكه در دنيا مهمان است، و مالش عاريه است، مهمان رفتنى و كوچ كننده است و عاريه پس دادنى است.» ديگرى گفته است: «خداوند دنيا را سه بخش كرد: بخشى براى مؤمن و بخشى براى منافق و بخشى براى كافر است.پس مؤمن توشه بر مى‏گيرد، و منافق به زيور و زينت كردن مى‏پردازد، و كافر از آن بهره و لذت مى‏ستاند.» و گفته‏اند: «هر كه به دنيا رو آورد آتش دنيا او را بسوزاند تا خاكستر شود، و هر كس به آخرت رو آورد آتش دنيا او را صافى كند و همچون زر خالص و سره گردد كه سود دهد، و كسى كه به خداى سبحان رو كند آتش توحيد او را بسوزاند، و گوهرى شود كه ارزش آن بى‏حد و بى‏اندازه است.» و نيز گفته‏اند: «عاقلان سه گروهند: يكى آن كه دنيا را رها كرده پيش از آنكه دنيا او را رها كند، و دوم آن كه قبر خود را آباد كند پيش از آنكه به آنجا وارد شود، و سوم آنكه خدا را از خود راضى كند پيش از آنكه او را ملاقات كند.» يكى از اميران شخصى را كه عمر او به بيش از صد سال رسيده بود درباره دنيا پرسيد، گفت: «چند سالى بلا و سختى و چند سالى آسانى و راحتى، روزى در برابر روزى و شبى در برابر شبى، يكى به دنيا مى‏آيد و يكى از دنيا مى‏رود، اگر كسى زاده نمى‏شد خلق از ميان مى‏رفت و اگر كسى نمى‏مرد دنيا بر مردم آن تنگ مى‏شد.امير گفت: از من چيزى بخواه، گفت: مى‏خواهم كه عمر گذشته‏ام را به من باز دهى، و اجل مرگ را از من دور كنى، گفت: توانائى اين را ندارم، گفت: پس مرا به تو حاجتى نيست.» و اخبار و آثار در مذمت دنيا و محبت آن و سرعت زوال و بى‏اعتبارى آن و درباره هلاك هر كه آن را بجويد و به آن رغبت ورزد و درباره ضديت آن با آخرت بيش از حد شمار است، و سخنانى كه از امامان معصوم ما و بخصوص سرور ما امير مؤمنان - صلوات الله عليهم اجمعين - وارد شده براى مردم زاهد كافى است.و هر كه در خطبه‏ها و مواعظ على عليه السلام چنانكه در نهج البلاغه و غير آن مذكور است ملاحظه و تامل كند پستى و زبونى دنيا براى او آشكار خواهد شد.و داستان سؤال و جواب ميان جبرئيل و نوح در چگونگى ناپايدارى و زوال دنيا مشهور است، و حكايت گذشتن عيسى روح الله بر قريه‏اى كه اهل آن از دوستى دنيا هلاك شده بودند معروف است. (1)

و چون آفات دنيا بسيار است و دنيا در نزد خداوند حقير و پست است آن را براى هيچ يك از دوستان خود نپسنديده، و آنان را از شرور و مفاسد آن بر حذر داشته است.ايشان هم دل از آن بر كندند و در دنيا زاهد پيشه كردند و به اعتدال و ميانه روى از آن بهره گرفتند و اضافه را از پيش [به آخرت] فرستادند، بقدر كفايت از آن برخوردار شدند و لهو و غفلت را ترك كردند، از جامه به آنچه ساتر عورت باشد پوشيدند و از طعام به اندازه رفع گرسنگى خوردند.دنيا را ناپايدار و فانى و آخرت را پايدار و باقى ديدند، و از اين رو از دنيا ره توشه‏اى گرفتند، دنياى خود را ويران و آخرت را آبادان ساختند، به آخرت با چشم دل نگريستند و دانستند كه به زودى آن را خواهند ديد، پس دلها را به سوى آن گسيل داشتند چون دانستند كه به زودى با بدن‏هاى خود به آنجا كوچ خواهند كرد.زمانى كوتاه صبر كردند و به راحت و نعمت جاويد رسيدند.

فصل 2: نكوهش دنيا و اينكه دشمن خدا و انسان است (2)

بدان كه دنيا و دشمن خدا و دوستان و دشمنان اوست: اما دشمنى دنيا با خدا اين است كه راهزن بندگان خدا در طريق عبادت است، و به همين جهت از روزى كه آن را آفريد نظر بر آن نيفكند، چنانكه در اخبار آمده است (3) .و اما دشمنى دنيا با دوستان خدا به اين است كه با زيورها و جلوه‏ها و خرمى‏هايش خود را در نظر ايشان مى‏آرايد تا صبر و شكيبائى را در كامشان تلخ سازد.و اما دشمنى آن با دشمنان خدا به اين است كه در راه آنان دام افكنده و با مكر و فريب آنها را به كمند خود گرفتار مى‏سازد و با ايشان چنان رفتار مى‏كند تا دلهاى آنها را به خود كشيده و مطمئن سازد آنگاه يكباره دامن خويش از دستشان مى‏رهاند و آنان را در حيرت و پشيمانى و اندوه مى‏نشاند، و از سعادت جاويد محرومشان مى‏سازد، و آن فريب خوردگان بيچاره در آتش حسرت مى‏سوزند و از مكر و فريب آن ناله‏هاى سوزناك و آههاى آتشبار مى‏كشند و كسى به فريادشان نمى‏رسد، بلكه ندا به ايشان مى‏رسد:

«اخسؤا فيها و لا تكلمون‏» (مؤمنون، 109) .

«خفه شويد و با من سخن مگوئيد» .

«اولئك الذين اشتروا الحياة الدنيا بالآخرة فلا يخفف عنهم العذاب و لا هم ينصرون‏» (بقره، 86) .

«اينانند كه زندگى دنيا را به بهاى آخرت خريدند، عذابشان سبك نشود و ياريشان نكنند» .

و آيات وارده در نكوهش دنيا و دوستى آن بسيار است، و بيشتر قرآن مشتمل بر اين معنى و بازداشتن مردم از آن و دعوت به آخرت است، بلكه مقصود از بعثت پيامبران همين است، و چون آيات قرآن در اين باره ظاهر و بسيار روشن است نيازى به گواه گرفتن آنها نيست.بنابراين به برخى از رواياتى كه در ذم دنيا و دوستى آن و سرعت زوال آن رسيده اشاره مى‏كنيم.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

«لو كانت الدنيا تعدل عند الله جناح بعوضة ما سقى كافرا منها شربة ماء» .

«اگر دنيا نزد خدا به قدر بال پشه‏اى ارزش داشت كافر را از آن شربت آبى نمى‏نوشانيد» .و فرمود: «الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر» «دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است‏» .

و فرمود: «من اصبح و الدنيا اكبر همه فليس من الله فى شى‏ء، و الزم الله قلبه اربع خصال: هما لا ينقطع عنه ابدا، و شغلا لا يتفرغ منه ابدا، و فقرا لا ينال غناه ابدا، و املا لا يبلغ منتهاه ابدا» .

«هر كه روز را آغاز كند در حالى كه توجه و فكر او به غير خدا باشد با خدا كارى ندارد (4) ، و خدا دل او را به چهار خصلت گرفتار مى‏سازد: غم و اندوهى كه هرگز از او جدا نشود، و شغلى كه هرگز از آن آسوده نگردد، و فقر و نيازى كه هيچگاه به غنا و بى‏نيازى نرسد، و آرزوئى كه هرگز به پايان نرسد» .

و فرمود: «يا عجبا كل العجب للمصدق بدار الخلود و هو يسعى لدار الغرور» .

«سخت در عجبم از آنكه خانه جاويد را باور دارد و براى خانه فريب مى‏كوشد» .

و فرمود: «بعد از من دنيايى به شما رو خواهد آورد كه ايمان شما را مى‏خورد همان گونه كه آتش هيزم را مى‏خورد» .و فرمود: «فزون خواهى (يا بسيار نمائى به يكديگر) سرگرمتان كرد، فرزند آدم مى‏گويد: مال من مال من، و آيا از مال تو جز آنچه صدقه مى‏دهى و باقى مى‏ماند يا مى‏خورى و از ميان مى‏برى يا مى‏پوشى و كهنه مى‏كنى چيزى عايد تو مى‏شود؟» و فرمود: «خداى تعالى به موسى وحى كرد: هرگز به دوستى دنيا متمايل مشو، كه هيچ گناه كبيره‏اى براى تو از آن بزرگتر نيست‏» .

و فرمود: «حب الدنيا راس كل خطيئة‏» «دوستى دنيا منشا همه گناهان است‏» .و فرمود: «من احب دنياه اضر بآخرته و من احب آخرته اضر بدنياه فآثروا ما يبقى على ما يفنى‏» «هر كه دنيا را دوست دارد به آخرت خود زيان مى‏زند و هر كه آخرت را دوست دارد به دنياى خويش زيان مى‏زند، پس آنچه را باقى است‏بر آنچه فانى است ترجيح دهيد» .

روزى آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم بر مزبله‏اى مى‏گذشت، در آنجا ايستاد و فرمود:

«بيائيد و دنياى خود را ببينيد!» آنگاه پاره‏اى لباس فرسوده و استخوانى پوسيده برداشت و فرمود: «اين است دنيا» .

و فرمود: «ان الله لم يخلق خلقا ابغض اليه من الدنيا، و انه لم ينظر اليها منذ خلقها» .

«خداوند مخلوقى كه نزد او مبغوضتر از دنيا باشد نيافريده، و [از بس آن را دشمن دارد] از هنگام آفرينش بر آن نظر نيفكنده‏» .

و فرمود: «الدنيا دار من لا دار له و مال من لا مال له، و لها يجمع من لا عقل له، و عليها يعادى من لا علم عنده، و عليها يحسد من لا فقه له، و لها يسعى من لا يقين له‏» .

«دنيا خانه كسى است كه خانه ندارد و مال كسى است كه مالى ندارد، و كسى براى دنيا مال جمع مى‏كند كه عقل ندارد، و كسى به جهت آن دشمنى مى‏كند كه دانش ندارد، و كسى بر آن حسد مى‏برد كه فهم و بصيرت ندارد، و كسى براى آن مى‏كوشد كه يقين ندارد» .

و فرمود: «هنگامى كه آدم از بهشت‏به زمين فرود آمد، به او گفت: بساز براى ويران شدن، و توليد نسل كن براى مردن‏» .و فرمود: «در روز قيامت مردمى را مى‏آورند كه اعمالشان مانند كوههاى تهامه است، پس امر الهى مى‏رسد كه آنان را به جهنم افكنند» ، بعضى پرسيدند يا رسول الله! آيا اينها اهل نماز بودند؟ فرمود:

«آرى اهل نماز و روزه بودند و پاره‏اى از شبها بيدار بودند، و ليكن هر گاه چيزى از دنيا بر آنها عرضه مى‏شد خود را بر آن مى‏افكندند» .

و فرمود: «هل منكم من يريد ان يذهب الله عنه العمى و يجعله بصيرا؟ الا انه من رغب فى الدنيا و طال فيها امله اعمى الله قلبه على قدر ذلك، و من زهد فى الدنيا و قصر امله اعطاه الله علما بغير تعلم و هدى بغير هداية‏» .

«آيا در ميان شما كسى هست كه مى‏خواهد خدا كورى او را بر طرف كند و او را بينا گرداند؟ آگاه باشيد كه هر كه به دنيا مايل شود و آرزويش در دنيا دراز باشد خداوند به هر قدر كه ميل او به دنيا بيشتر شود دلش را كور مى‏كند (مى‏ميراند)، و كسى كه به دنيا بى‏ميل باشد و آرزوى خود را كوتاه كند خداوند به او علم بدون تعلم و هدايت‏بدون راهنمائى [ديگرى] عطا خواهد كرد» .

و فرمود: «فو الله ما الفقر اخشى عليكم، و لكنى اخشى عليكم ان تبسط عليكم الدنيا كما بسطت على من كان قبلكم، فتنافسوها كما تنافسوها، و تهلككم كما اهلكتهم‏» .

«به خدا من بر شما از فقر نمى‏ترسم بلكه مى‏ترسم كه دنيا براى شما گسترده شود و به شما رو آورد همچنانكه به كسانى كه پيش از شما بودند رو آورد، و به آن رغبت نمائيد و بر سر آن مسابقه دهيد همچنانكه آنان چنين كردند، و شما را مانند آنان هلاك كند» .

و فرمود: «بيشترين چيزى كه بر شما مى‏ترسم بركاتى است كه خداوند براى شما از زمين بيرون مى‏آورد» ، پرسيدند بركات زمين چيست؟ فرمود: «زهرة الدنيا» «آنچه رونق دنياست (زيورها و تجملهاى آن)» .

و فرمود: «دعوا الدنيا لاهلها، من اخذ من الدنيا فوق ما يكفيه فقد اخذ حتفه و هو لا يشعر» .

«دنيا را به اهل آن واگذاريد، هر كه از دنيا بيش از نياز خود بگيرد هلاك خويش را گرفته و نمى‏داند.» و فرمود: «زود باشد كه بعد از من مردمى بيايند كه پاكيزه‏ترين غذاها و انواع آن را بخورند، و زيباترين زنان را بگيرند، و نرمترين و بهترين جامه‏هاى رنگارنگ را بپوشند، و راهوارترين مركبهاى گوناگون را سوار شوند، اينان شكمهايى دارند كه با كم سير نشوند، و نفوسى كه به بسيار قانع نگردند، خويشتن را وقف دنيا كرده‏اند، صبح و شام مشغول دنيا باشند، آن را به جاى خدا معبود خود قرار دهند و از هواى خود پيروى كنند.پس فرمانى است از محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله و سلم به هر كه آن زمان را دريابد از فرزندان شما كه پى در پى مى‏آيند كه بر آنان سلام نكنند و بيمارانشان را عيادت ننمايند و به مشايعت جنازه‏هاى آنها نروند و بزرگسالانشان را احترام و توقير نكنند، و هر كه اينها را به جا آورد به ويرانى و نابودى اسلام كمك كرده است‏» .

و فرمود: «مالى و للدنيا [و ما انا و الدنيا] !؟ انما مثلى و مثلها كمثل راكب سار فى يوم صائف، فرفعت له شجرة، فقال تحت ظلها ساعة، ثم راح و تركها» .

«مرا با دنيا چه كار؟ ! حكايت من و دنيا حكايت‏سوارى است كه در روز گرمى به زير درختى درآيد و ساعتى در سايه آن بيارامد (خواب نيمروز) سپس آن را واگذارد و برود» .

و فرمود: «از دنيا بپرهيزيد، كه سحر آن از سحر هاروت و ماروت بيشتر است‏» .

و فرمود: «بر خداست كه چيزى از دنيا بلند نشود مگر اينكه آن را پست گرداند» .

و عيسى بن مريم عليه السلام فرمود: «واى بر دنيا دار! چگونه خواهد مرد و آن را خواهد گذاشت، و به آن اعتماد مى‏كند در حالى كه دنيا او را فريب مى‏دهد، و به آن اطمينان و وثوق مى‏كند و حال آنكه او را خوار مى‏سازد، واى بر فريب‏خوردگان چگونه آنچه را از آن كراهت دارند (يعنى مرگ) به گردنشان مى‏افكند، و آنچه را دوست دارند از آنان جدا مى‏كند، و وعده‏هائى كه به آنان داده شده مى‏آيد، واى بر كسى كه دنيا فكر و هم او و گناهان و لغزشها عمل و كار او باشد! چگونه فردا - قيامت - به گناه خود رسوا شود» .و فرمود: «كيست كه بر امواج دريا خانه كند؟ !

اين است دنياى شما، آن را قرارگاه خود نگيريد.» و فرمود: «حب دنيا و آخرت در دل مؤمن پايدار و برقرار نخواهد بود چنانكه آب و آتش در يك ظرف قرار نخواهند گرفت.» خداى تعالى به موسى (ع) وحى فرمود كه: «اى موسى! ترا با خانه‏اى كه جايگاه ستمكاران است چه كار! اين خانه تو نيست، فكر و هم خود را از آن فارغ كن و به عقل خود از آن دور باش كه بد خانه‏اى است، مگر براى كسى كه در آن به عمل خير بكوشد، اى موسى! من در كمين ظالم نشسته‏ام تا حق مظلوم را از او بازستانم‏» .و نيز به او وحى كرد كه: «اى موسى! به محبت دنيا دل مبند، كه هيچ گناه كبيره‏اى بدتر از آن به نزد من نخواهى آورد.» و به موسى عليه السلام به مردى گذشت كه مى‏گريست، و چون بازگشت هنوز او را گريان ديد، موسى گفت: «پروردگارا!

اين بنده تو از خوف تو گريان است‏» .خداى تعالى به او خطاب كرد: «اى پسر عمران!

اگر چندان بگريد كه مخش از چشمهايش فرو افتد و آنقدر دستهايش را بلند كند كه ساقط شوند او را نخواهم آمرزيد زيرا او دنيا را دوست دارد» .

شخصى از امير مؤمنان (ع) خواست كه دنيا را توصيف كند، فرمود:

«و ما اصف لك من دار من صح فيها سقم، و من امن فيها ندم، و من افتقر فيها حزن، و من استغنى فيها افتتن، فى حلالها الحساب، و فى حرامها العقاب‏» .

«چگونه وصف كنم خانه‏اى را كه سالم در آن بيمار است، و هر كه در آن ايمن باشد پشيمان شود، كسى كه در آن نيازمند و بينوا باشد غمگين است، و هر كه در آن بى‏نياز و غنى باشد گرفتار و در فتنه است، حلال آن را حساب و حرام آن را عقاب در پى است.» و فرمود: «انما مثل الدنيا كمثل الحية، ما الين مسها و فى جوفها السم الناقع، يحذرها الرجل العاقل و يهوى اليها الصبى الجاهل‏» .

«داستان دنيا همچون داستان مار است، كه سودن آن نرم و در درونش زهر كشنده است، مرد عاقل از آن مى‏گريزد و كودك نادان به سوى آن مى‏گرايد.» و در وصف دنيا فرمود: «ما اصف من دار اولها عناء و آخرها فناء، فى حلالها حساب و فى حرامها عقاب، من استغنى فيها فتن، و من افتقر فيها حزن، و من ساعاها فاتته، و من قعد عنها اتته، و بصر بها بصرته، و من ابصر اليها اعمته‏» .

«چگونه وصف كنم خانه‏اى را كه اول آن رنج و آخر آن نيستى است، حلال آن حساب و حرامش عقاب دارد، غنى و بى‏نياز آن گرفتار و مفتون است، و فقير و نيازمند آن محزون و غمگين است، كسى كه در تحصيل آن كوشيد به آن نرسيد، و كسى كه از طلبش باز ايستاد به او رو كرد، كسى كه به عبرت و با ديده بصيرت به آن نگريست او را بينا و آگاه ساخت، و كسى كه [به چشم خريدارى] به آن نظر كرد او را كور گردانيد.» و در بعضى از مواعظ خود فرمود: «دست از دنيا بدار كه دوستى دنيا آدمى را كور و كر و لال مى‏كند و گردنها را به بند ذلت و خوارى مى‏كشد، پس باقيمانده عمر خود را درياب و گذشته را جبران و تدارك كن، و فردا و پس فردا مگوى، كه پيشينيان به سبب آرزوها و امروز و فردا كردنها هلاك شدند، تا امر خدا - مرگ - ناگهان در رسيد در حالى كه در فلت‏به سر مى‏بردند، سپس آنان را بر تابوتهاشان به گورهاى تنگ و تاريك در آوردند و اهل و اولادشان به خاكشان سپردند و پا از آنان كشيدند.پس با دلى بريده از همه چيز به سوى خدا بازگشت كن.كسى كه به دنيا پشت پا زند و آن را رها كند شكسته و درمانده نشود.» و فرمود: «زنهار زندگانى دنيا شما را نفريبد، كه دنيا خانه‏اى است‏به رنج و بلا پيچيده و به ناپايدارى و فنا شناخته شده، و به بى‏وفائى وصف كرده شده، هر آنچه در آن است رو به زوال است، و در ميان اهل آن دست‏به دست مى‏گردد، احوال آن پاينده نيست، و مهمانان آن از شرش سالم نمى‏مانند، اهل دنيا در همان حال كه در فراخى و راحتى و شادى‏اند در بلا و غرور گرفتارند، حالاتش مختلف و متزلزل و نوبتهايش زود گذر و در تغيير است، عيش و خوشى آن نكوهيده و آسودگى در آن ناپايدار است، ساكنانش آماج تير بلا هستند كه دنيا با پيكان‏هاى خود به سوى آنان مى‏افكند، و به مرگ نابودشان مى‏كند.بندگان خدا، بدانيد كه شما و آنچه در آن هستيد نيز در همان راهى قرار داريد كه پيش از شما كسانى در آن بودند و گذشتند، عمرشان درازتر، نيرو و هيبتشان بيشتر، شهرهاشان آبادتر و آثارشان مهمتر بود، ولى صداهاشان خاموش شد، و اندامشان پوسيد و شهرهاشان ويران گشت و آثارشان از صفحه روزگار بر افتاد.كاخهاى افراشته و استوار و تختها و فرشهاى گسترده بر سنگهاى محكم به تنگناى گورها و لحدها مبدل شد، گورهائى كه به هم نزديكند ولى ساكن آنها غريب و تنهاست.عمارتى كه اهل آن وحشت زده‏اند، محله‏اى كه اهل آن همه نزديك به هم و همسايگانند ولى با يكديگر رفت و آمد و انس و آميزشى ندارند، و چگونه ميان آنان پيوند و رفت و آمد باشد و حال آنكه آسياب بلا آنها را خرد كرده و خاك و سنگلاخ آنان را خورده، و مرگ دفتر زندگيشان را در هم نورديده، و بعد از عيش و عشرت دست روزگار بر خاكشان نشانده، محبوبهاشان به آنها جفا كرده و از آنان جدا شدند، به زير خاك خانه گرفتند و به سفرى رفتند كه بازگشتى ندارد، هيهات، هيهات!

«كلا، انها كلمة هو قائلها، و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون.»

(مؤمنون، 101)

«هرگز، اين سخنى است كه او گوينده آن است، و پشت‏سر آنها برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند.»

چنان تصور كنيد كه به همان سرنوشت دچار شده‏ايد و پيك مرگ در رسيده و به آن جايگاه منتقل شده‏ايد و در خوابگاه گور تنها خفته‏ايد، حال شما چگونه خواهد بود اگر آن امور را ببينيد، و قبرها شكافته شود و رازها از پرده برون افتد و شما را در پيشگاه پادشاه جليل به پا دارند، در آن وقت گوئى دلها از ترس از سينه‏ها پريده، و پرده‏ها از جلو ديدگان برداشته شده، و عيوب و رازهاتان آشكار گشته، در آنجاست كه:

«تجزى كل نفس بما كسبت.» (مؤمن، 17)

«هر كس را به آنچه كرده جزا و پاداش دهند.»

و نيز در خطبه ديگرى فرمود: «شما را سفارش مى‏كنم كه تقوا داشته باشيد و دنيائى را كه رهاتان خواهد كرد رها كنيد، هر چند كه رها كردن آن را دوست نداريد، دنيائى كه بدنهاى شما را كهنه و پوسيده خواهد كرد، در حالى كه مى‏خواهيد جوان و تازه بماند، داستان شما و دنيا حكايت آن مردمى است كه در حال سفرند و راهى را مى‏پيمايند، گويى كه آن را به پايان برده‏اند و يا به نشانه و هدفى كه مى‏خواستند رسيده‏اند، چه بسيار كه كسى به راهى مى‏رود تا به منظور و غايت‏خود برسد و نمى‏رسد، و چه بسيار كه كسى آرزومند است در دنيا بماند و حال آنكه بيش از يك روز از دنيا نصيب ندارد، و بسا طلب كننده‏اى كه با شتاب آن را مى‏جويد تا اينكه از آن جدا مى‏گردد، پس از سختى و رنج دنيا فغان و زارى نكنيد كه سپرى مى‏شود، و از متاع و نعمتهاى آن شاد و مسرور نباشيد كه رو به زوال و فنا دارد، از طالب دنيا در شگفتم كه مرگ جويا و در پى اوست، و غافلى كه خدا از او غافل نيست.»

حضرت سجاد عليه السلام فرمود:

«ان الدنيا قد ارتحلت مدبرة، و ان الآخرة قد ارتحلت مقبلة، و لكل واحدة منهما بنون، فكونوا من ابناء الآخرة و لا تكونوا من ابناء الدنيا، الا و كونوا من الزاهدين فى الدنيا الراغبين فى الآخرة، الا ان الزاهدين فى الدنيا اتخذوا الارض بساطا و التراب فراشا و الماء طيبا، و قرضوا من الدنيا تقريضا، الا و من اشتاق الى الجنة سلاعن الشهوات، و من اشفق من النار رجع عن المحرمات، و من زهد فى الدنيا هانت عليه المصائب، الا ان لله عبادا كمن راى اهل الجنة فى الجنة مخلدين، و كمن راى اهل النار فى النار معذبين، شرورهم مامونة، و قلوبهم محزونة، انفسهم عفيفة، و حوائجهم خفيفة، صبروا اياما قليلة، فصاروا بعقبى راحة طويلة، اما الليل فصافون اقدامهم، تجرى دموعهم على خدودهم، و هم يجارون الى ربهم، يسعون فى فكاك رقابهم، و اما النهار فحلماء علماء بررة اتقياء كانهم القداح، قد براهم الخوف من العبادة، ينظر اليهم الناظر فيقول: مرضى، و ما بالقوم من مرض، ام خولطوا، فقد خالط القوم امر عظيم من ذكر النار و ما فيها.»

«دنيا پشت كرده مى‏رود و آخرت روى آورده مى‏آيد و هر يك از اين دو را فرزندانى است، شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد، و آگاه باشيد كه از زاهدان در دنيا و راغبان به آخرت باشيد.بدانيد كه زاهدان در دنيا زمين را بستر خود گرفتند و خاك را فرش و آب را آشاميدنى گواراى خود قرار دادند و خويشتن را از دنيا بريدند.آگاه باشيد كه هر كه مشتاق بهشت است از شهوتها فراموش مى‏كند، و هر كه از دوزخ مى‏ترسد از محرمات رو گردان است، و كسى كه در دنيا زهد ورزد مصيبتها بر او آسان مى‏شود.بدانيد كه خدا را بندگانى است كه گويى بهشتيان را در بهشت جاودان و دوزخيان را در دوزخ گرفتار عذاب مى‏بينند، مردم از شر آنها در امانند، دلهاشان محزون و جانهاشان عفيف، حاجاتشان سبك و اندك است، چند روزى صبر كردند و به راحت طولانى آخرت رسيدند.

اما شبانگاه گامهايشان براى عبادت صف كشيده و اشكهاشان بر رخسار جارى است و به پروردگار خويش پناه مى‏برند و براى رهائى خود از آتش دوزخ مى‏كوشند.

و اما چون روز در آيد به حلم و علم و نيكى و تقوا رفتار مى‏كنند، در لاغرى مانند چوب تير از خوف خدا و عبادت تراشيده شده‏اند، هر كه به آنها بنگرد گويد:

بيمارند، و حال آنكه بيمارى ندارند، يا گويند عقلشان پريشان شده و ديوانه‏اند، در صورتى كه پريشانى ايشان از امر عظيمى است كه ياد آتش دوزخ و آنچه در آن است آنان را مشغول ساخته است‏» .

و نيز فرمود: «ما من عمل بعد معرفة الله - عز و جل - و معرفة رسوله - صلى الله عليه و آله - افضل من بغض الدنيا، فان لذلك لشعبا كثيرة، و للمعاصى شعبا.فاول ما عصى الله به الكبر معصية ابليس حين ابى و استكبر و كان من الكافرين.ثم الحرص، و هى معصية آدم و حواء حين قال الله - عز و جل - لهما:

«فكلا من حيث‏شئتما و لا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمين‏» .

(اعراف، 19)

فاخذا ما لا حاجة بهما اليه، فدخل ذلك على ذريتهما الى يوم القيامة، و ذلك ان اكثر ما يطلب ابن آدم ما لا حاجة به اليه، ثم الحسد، و هو معصية ابن آدم حيث‏حسد اخاه فقتله، فتشعب من ذلك حب النساء، و حب الدنيا، و حب الرئاسة، و حب الراحة، و حب الكلام، و حب العلو و الثروة، فصرن سبع خصال، فاجتمعن كلهن فى حب الدنيا.فقال الانبياء و العلماء - بعد معرفة ذلك - : حب الدنيا راس كل خطيئة، و الدنيا دنياعان: دنيا بلاغ و دنيا ملعونة‏» .

«هيچ عملى بعد از معرفت‏خداى عز و جل و معرفت رسولش بهتر از بغض دنيا نيست، و اين را شعبه‏هاى بسيار است، و گناهان نيز شعبه‏ها دارد.نخستين چيزى كه سبب نافرمانى خدا شد تكبر، نافرمانى شيطان، بود هنگامى كه سرپيچى و گردنكشى كرد و از كافران شد.سپس حرص و آن گناه آدم و حوا بود وقتى كه خداى عز و جل به آنان فرمود: «از هر چه خواهيد بخوريد ولى به اين درخت نزديك مشويد كه ستمكار خواهيد بود» .

پس آدم و حوا چيزى را كه بدان نياز نداشتند گرفتند و اين خصلت تا قيامت در نسلشان رخنه كرد، و از اين رو بيشتر چيزهايى كه آدميزاد مى‏جويد به آن نياز ندارد.بعد از آن حسد است كه گناه فرزند آدم (قابيل) بود زمانى كه به برادرش (هابيل) حسد برد و او را كشت.و از اين نافرمانيها دوستى زنان و دوستى دنيا و جاه طلبى و راحت طلبى و حب سخن گفتن و حب سرورى و ثروت منشعب گشت، و اينها هفت‏خصلت است كه همگى در دوستى دنيا گرد آمده‏اند.و به همين جهت پيامبران و دانشمندان - بعد از شناخت اين مطلب - گفتند: دوستى دنيا سر هر خطاست، و دنيا دو گونه است: دنياى رساننده [به طاعت‏خدا و سعادت آخرت] و دنياى ملعون (كه موجب دورى از رحمت‏خداست)» .

و امام باقر عليه السلام به جابر فرمود: «يا جابر! انه من دخل قلبه صافى خالص دين الله شغل قلبه عما سواه.يا جابر! ما الدنيا و ما عسى ان تكون الدنيا؟ ! هل هى الا طعام اكلته، او ثوب لبسته، او امراة اصبتها؟ يا جابر! ان المؤمنين لم يطمانوا الى الدنيا ببقائهم فيها، و لم يامنوا قدومهم الآخرة.يا جابر! الآخرة دار قرار، و الدنيا دار فناء و زوال، و لكن اهل الدنيا اهل غفلة، و كان المؤمنين هم الفقهاء اهل فكرة و عبرة لم يصمهم عن ذكر الله - جل اسمه - ما سمعوا بآذانهم، و لم يعمهم عن ذكر الله ما راوا من الزينة باعينهم ففازوا بثواب الآخرة كما فازوا بذلك العلم‏» (5) .

«اى جابر! هر كس دين صافى خالص خداوند به دلش در آيد، دلش از غير او تهى خواهد گشت.اى جابر! دنيا چيست و چه مى‏تواند بود؟ مگر دنيا غير از خوراكى است كه بخورى يا جامه‏اى كه بپوشى يا زن و همسرى كه به او برسى؟

اى جابر! مؤمنان به ماندن در دنيا اطمينان نكردند، و از واردشدن به آخرت ايمن نشدند.اى جابر! آخرت خانه بقا و قرار و دنيا خانه فنا و نابودى است.ولى اهل دنيا غافلند و گويى مؤمنانند كه داراى فهم و بصيرت و اهل فكر و عبرتند.آنچه با گوش‏هاى خود شنوند آنان را از ياد خدا - جل اسمه - كر نكند و هر زيورى كه با ديدگان خود ببينند از ياد خدا كورشان نكند، پس به پاداش آخرت رسيدند، چنانكه به اين دانش رسيدند.»

فصل 3: پستى صفات دنيا

بدان كه دنيا را صفات و حالاتى پست است كه در هر صفتى آن را به چيزى مانند كرده و مثال زده‏اند:

مثال آن در سرعت زوال و فنا و بى‏ثباتى مانند گياهى است كه آب باران بر آن ببارد و سر سبز و خرم گردد سپس خشك و زرد شود و باد آن را پراكنده سازد.

يا به منزلى تشبيه كرده‏اند كه در آن فرود آيند و ساعتى بعد از آنجا كوچ كنند، يا به پلى مثال زده‏اند كه بايد از آن گذشت و بر آن درنگ نكرد.

و در خصوص اينكه خيال و وهمى بيش نيست و اصل و حقيقتى ندارد به سايه‏ها و خيالات و خواب تشبيه كرده‏اند، كه آدمى در خواب خواسته‏هاى خود را مى‏بيند و چون بيدار مى‏شود هيچ چيز با او نيست.

و در دشمنى و هلاك كردن دنيا اهلش را، آن را به زنى مثل زده‏اند كه خود را براى دلربائى مى‏آرايد و چون وقت نكاح فرا رسد سر آنان را مى‏برد.

روايت‏شده است كه: «براى عيسى عليه السلام حقيقت دنيا مكشوف شد، او را در چهره پيره زنى دو موى (سياه و سپيد) كه دندان پيشين او شكسته ولى خود را به انواع زيور زينت كرده ديد، به او گفت: چند شوى گرفته‏اى؟ گفت: از شمار بيرون است، پرسيد: همه مردند يا همه طلاقت دادند؟ گفت: بلكه همگى را كشتم، عيسى عليه السلام گفت: بدا به حال همسران آينده‏ات كه چگونه از گذشتگان عبرت نمى‏گيرند؟ چگونه آنان را هلاك مى‏كنى و آنها از تو حذر نمى‏كنند؟ !» و در مخالفت ظاهر دنيا با باطنش گفته‏اند كه دنيا مانند پيرزنى است كه ظاهر خود را زينت دهد تا مردم را بفريبد، و چون نقاب از چهره‏اش بردارند و بر باطنش آگاه شوند زشتيهايش آشكار شود.

روايت است كه: «دنيا را در روز قيامت‏به صورت پيرزنى دو موى كبود چشم گرازدندان كريه منظر زشت چهره بياورند و در برابر خلايق نمايش دهند و به آنان گويند: آيا اين را مى‏شناسيد؟ مردم گويند از شناختن اين به خدا پناه مى‏بريم! آنگاه به آنان گويند كه اين دنيائى است كه به آن فخر مى‏فروختيد، و به واسطه آن قطع رحم مى‏كرديد و به يكديگر حسد مى‏برديد، سپس دنيا را به دوزخ مى‏افكنند، و دنيا فرياد مى‏كشد كه خدايا! دوستان و پيروان من كجايند؟ و خداى عز و جل مى‏فرمايد: دوستان و پيروانش را به او ملحق كنيد» .

و در كوتاهى عمر دنيا براى هر شخصى نسبت‏به گذشته ازلى و آينده ابدى او گفته‏اند كه مانند يك گام بلكه كمتر از آن است نسبت‏به سفرى طولانى و حتى نسبت‏به مسافت زمين كه بى‏نهايت‏بيش از آن است.و هر كه دنيا را با اين ديده ببيند دل به آن نمى‏بندد، و باكى ندارد كه اين چند روزه چگونه مى‏گذرد در تنگى و سختى يا در فراخى و آسودگى، بلكه خشتى بر خشتى نمى‏گذارد.سرور پيامبران صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفته در حالى كه خشتى بر خشتى و نيى بر نيى ننهاد.روزى يكى از اصحاب را ديد كه خانه‏اى از گچ مى‏ساخت، فرمود: «كار را از اين شتابانتر مى‏بينم‏» .و عيسى عليه السلام به همين معنى اشاره كرده است كه گفت: «دنيا پلى است، از آن بگذريد و بر آن عمارت مكنيد» .

و دنيا را در نرمى ظاهر و خشونت‏باطن به مار تشبيه كرده‏اند كه پوستش نرم و هموار و زهرش كشنده است.

و دنيا را در كمى آنچه از آن نسبت‏به گذشته باقى مانده به جامه‏اى مانند كرده‏اند كه سراپا دريده شده و به نخى آويخته است، و نزديك است آن نخ نيز پاره شود.

و كمى دنيا را نسبت‏به آخرت تشبيه كرده‏اند به اينكه آدمى انگشت‏خود را در دريا فرو برد و بيرون آورد، دنيا آن قدر رطوبتى است كه به انگشت‏باقى ماند.

و دنيا را از اين لحاظ كه دلبستگى و علاقه‏اى از آن به دلبستگى و علاقه ديگر مى‏كشاند تا آدمى را به هلاكت افكند به آب دريا تشبيه نموده‏اند كه تشنه هر اندازه بيشتر بنوشد تشنه‏تر شود تا او را هلاك كند.

و در اينكه حرص بر دنيا آدمى را به گرفتارى و هلاك مى‏كشاند آن را به كرم ابريشم مانند كرده‏اند كه هر چه بيشتر بر خود مى‏تند بيرون شدنش دشوارتر مى‏گردد تا اينكه از گرفتارى بميرد.

و در صعوبت‏خلاصى از دنيا بعد از گرفتارى به پى آمدهاى بد آن و در محال بودن آلوده نشدن به كثافتهاى آن اهل دنيا را به كسى تشبيه كرده‏اند كه بخواهد در آب رود و پايش تر نشود.

و دنيا را در طراوت و خرمى اول آن و كثافت و پليدى آخرش به خوراكى مثل زده‏اند كه هر چه لذيذتر و چربتر است ثقل آن كثيف‏تر و متعفن‏تر است.

همچنين هر شهوتى از شهوات دنيا كه مرغوبتر و مطبوعتر است در وقت مرگ فتنه آن بزرگتر و كراهت آن شديدتر و اذيت آن بيشتر است، و اين حال در دنيا مشهود است.زيرا هر چه محبت و دلبستگى به آن بيشتر و التذاذ به وجود آن افزونتر باشد مصيبت و درد و رنج و ماتم در فراق آن شديدتر است، چنانكه كسى كه خانه و مالش به غارت رفته و زن و فرزندش از او گرفته شده درد و رنج و غم او بيشتر است از كسى كه خويشاوند دورى را از دست داده.پس هر چه وجودش محبوبتر و لذت بخش‏تر است فقدانش سخت‏تر و تلختر است، و مرگ چيزى جز مفارقت و از دست دادن دنيا نيست.

و در برخوردارى از نعمتهاى دنيا و درد و رنجى كه بعد از فراق و جدائى از آن پديد مى‏آيد دنيا را مثل زده‏اند به خانه‏اى كه كسى آماده ساخته و طبقى از طلا نهاده و بر آن گلها و بخور معطر قرار داده و مردم را دعوت كرده كه يكايك به ترتيب به خانه در آيند و هر يك آن را ببيند و آن گلها و رياحين را ببويد و براى ديگرانى كه بعد مى‏آيند بگذارد و برود نه اينكه آن گلها را بردارد و با خود ببرد.حال اگر شخصى وارد شود و اين رسم را نداند و گمان كند كه آنها را به او بخشيده‏اند و به آنها دل ببندد و از آن خود پندارد، وقتى مى‏خواهد از آنجا بيرون رود آنها را از او مى‏گيرند و او دلتنگ و اندوهناك مى‏شود.اما كسى كه به رسم صاحبخانه آشناست از آنها بهره مى‏گيرد و سپاس مى‏گويد و آنها را با خشنودى و طيب خاطر باز پس مى‏دهد و از آن خانه با شادى بيرون مى‏رود. همچنين كسى كه سنت‏خدا را در دنيا شناخت، دانست كه آنجا مهمانخانه‏اى است كه براى مسافران آماده شده تا از آن بهره گيرند و براى مسافران آينده بگذارند و خود روانه مقصد شوند بى‏آنكه به آن دل بندند و هنگام فراق و جدائى از آن گرفتار مصيبت و اندوهى بزرگ شوند.و هر كه از سنت‏خدا در دنيا نادان است مى‏پندارد كه دنيا ملك اوست و به آن دل مى‏بندد، و چون دنيا را از او بازستانند محنت و مصيبت او سخت و شديد مى‏شود.

و در فريب خوردن مردم به دنيا و ضعف ايمانشان به گفتار خداى تعالى در بر حذر داشتن آنان از دنيا و شرور و مفاسد آن، دنيا را به بيابان بى‏پايانى تشبيه كرده‏اند كه مردمى بى‏زاد و توشه در آن راه گم كرده و سرگردان مانده‏اند و به هلاك خود يقين كرده‏اند، كه در اين ميان مردى به ايشان رسد و گويد: اگر شما را به باغهاى سبز و آب خوشگوار راهنمائى كنم چه مى‏كنيد؟ گويند: تو را در هيچ چيز نافرمانى نمى‏كنيم.آنگاه از آنان عهد و پيمان گيرد و ايشان را به آب گوارا و باغهاى سر سبز برساند، و در آن تا هنگامى كه خدا بخواهد درنگ كنند، سپس به آنان گويد: كوچ كنيد! گويند: به كجا؟ گويد: به آبى كه مانند اين آب نيست و به بستانهائى كه غير از اين باغهاست.بيشترشان گويند: ما زندگيى بهتر از اين نمى‏خواهيم، و از او سرپيچى كنند.و گروهى - كه در اقليت‏اند - گويند:

مگر شما عهد و پيمان نبستيد كه اين مرد را نافرمانى نكنيد، و حال آنكه او در نخستين گفتار خود راستگو بود و به وعده خود وفا نمود؟ به خدا او در اين گفتار نيز صادق است.پس اين گروه به دنبال او به راه افتند تا آنان را به آب و باغهائى كه به مراتب بهتر از اولى است‏برساند، ولى اكثريت از او تخلف كنند و در آنجا بمانند تا گرفتار دشمن شوند كه بعضى را كشته و بعضى را اسير كند.

دنباله: تشبيهات دنيا و اهل آن

يكى از حكما حال انسان و فريفتگى وى را به دنيا و غفلت او را از مرگ و وقايع هولناك بعد از آن و فرو رفتن در لذات زودگذر فانى را كه آميخته به رنجها و ناملايمات است‏به شخصى تشبيه كرده كه در چاهى به ريسمانى آويخته و در ته چاه اژدهائى بزرگ دهان گشوده منتظر سقوط اوست تا او را فرو برد.و در بالاى آن چاه دو موش سفيد و سياه پيوسته آن ريسمان را مى‏جوند و از بريدن آن آنى درنگ نمى‏كنند، و آن شخص با اينكه اژدها را مى‏بيند و بريدن ريسمان را مشاهده مى‏كند، به اندكى عسل كه به ديوار چاه با خاك آميخته و زنبورها بر آن گرد آمده‏اند سرگرم شده و مشغول ليسيدن آن گشته و لذت مى‏برد و با آن زنبورها بر سر آن زد و خورد مى‏كند و همه حواس او به آن متوجه است و هيچ التفاتى به بالا و پائين خود ندارد.در اين مثل، چاه همان دنياست، و ريسمان عمر آدمى است، و اژدهاى دهن گشوده مرگ است، و دو موش شب و روزند كه ريسمان عمر انسان را مى‏جوند، و عسل آميخته به خاك لذتهاى دنياست كه به كدورتها و درد و رنجها آلوده است، و زنبورها اهل دنيا هستند كه بر آن گرد آمده مزاحم يكديگرند.

عارفى دنيا و اهل آن را، در اشتغال به لذايذ و سرگرمى‏هاى آن و غفلت از آخرت و حسرت‏هاى عظيمى كه بعد از مرگ دارند، كه به سبب فرو رفتن در لذتهاى پست دنيا از نعمت‏هاى بهشت محروم شده‏اند، تشبيه كرده است‏به مردمى كه در كشتى نشسته و به جزيره‏اى برسند، و كشتيبان به آنان گوشزد كند كه براى قضاى حاجت‏به آنجا در آيند و از درنگ و ماندن در آن بپرهيزند و بدانند كه كشتى به زودى حركت‏خواهد كرد.

پس مسافران كشتى در اطراف جزيره پراكنده شوند، بعضى كار خود را انجام دهند و زود به كشتى باز گردند و جائى وسيع و موافق خواست‏خود بگيرند و آسوده بنشينند.و جمعى به تماشاى گلها و درختها و سنگها مشغول شوند و به نغمه‏هاى پرندگان گوش فرا دهند، سپس خطر رفتن كشتى را به ياد آورند و به سرعت‏خود را به كشتى برسانند و جاى تنگى به دست آورند.اما بعضى با اينكه خطر رفتن كشتى به خاطرشان مى‏آيد به سبب دلبستگى به پاره‏اى از سنگها و گلها و ميوه‏هاى آن جزيره نمى‏توانند از آنها بگذرند.بنابراين بارى سنگين از آنها با خود برداشته و به كشتى برند ولى در كشتى جاى بسيار تنگى بيابند كه با زحمت‏بسيار خود را جاى دهند و چون جا براى بار خود پيدا نمى‏كنند ناچار آن را بر دوش خود مى‏نهند و وبال گردن خود مى‏سازند و از آوردن آنها پشيمان مى‏شوند ولى جائى براى افكندن آنها نمى‏يابند.اما بعضى ديگر چنان مشغول تماشاى جزيره شوند به طورى كه در آغاز خطر رفتن كشتى و هشدار كشتيبان را فراموش كنند تا اينكه سرانجام به خود آيند و با بار سنگينى كه از سنگها و گياهان جزيره برداشته‏اند به سوى كشتى بر گردند ولى وقتى به كنار دريا رسند كه كشتى رفته باشد يا اصلا جايى در كشتى نيابند و ناگزيرند در آنجا بمانند.

و بعضى چنان سرگرم مشاهده جزيره و آنچه در آن است مى‏شوند كه يكسره كشتى و سفر را از ياد مى‏برند و به سبب فرو رفتن در خوردن ميوه‏ها و آشاميدنى‏ها و تفرج در ميان گلها و درختها اصلا هيچ ندائى به گوششان نمى‏رسد.كشتى مى‏رود و آنان بدون توجه به خطر تنها ماندنشان و رفتن كشتى در آنجا پراكنده مى‏شوند، بعضى از آنها گرفتار مارها و عقربها و بعضى طعمه درندگان مى‏گردند و بعضى در گل و لاى فرو رفته مى‏ميرند و بعضى از ندامت و حسرت و غصه و گرسنگى هلاك مى‏شوند.

و اما آنان كه با بارى گران كه از جزيره آورده‏اند به كشتى رسيدند از غم حفظ آنها و ترس از تباه شدن آنها و تنگى جا به ستوه آيند و پس از زمانى كوتاه آنچه از گلها و ميوه‏ها كه آورده‏اند پژمرده و گنديده شود و رنگ خوش سنگها دگرگون گردد و بوى تعفن فراورده‏ها آنان را آزار دهد در حالى كه از افكندن آنها به دريا ناتوانند زيرا كه جزئى از بدنشان شده است، و وقتى به وطن رسند كه بيماريها و دردها آنان را فرا گرفته و پس از مدتى رنج و بيمارى در آغوش مرگ قرار گيرند. و اما كسانى كه دير به كشتى رسيده و به تنگى مكان دچار شدند تا در كشتى هستند در زحمت و رنجند لكن بعد از رسيدن به وطن از سختى بيرون مى‏آيند و به راحت و آسايش نائل مى‏شوند.و كسانى كه از آغاز به كشتى درآمدند و جاى وسيع و راحت‏يافتند هيچ رنجى نبينند و سالم به وطن مى‏رسند.

اين است مثال احوال اصناف اهل دنيا در اشتغال به لذتها و بهره‏هاى زودگذر و فراموش كردن وطن حقيقى و غفلت از سرانجام كار.و چقدر ناروا و زشت است كه انسان عاقل بصير در دام سنگها و گياهان زمين افتد و به آنها دل بندد با اينكه مى‏داند كه هنگام مرگ از آنها جدا مى‏گردد و حساب آنها وبال او خواهد شد.

پى‏نوشت‏ها:

1. يكى از مطالبى كه در كتابهاى اخلاق اسلامى به طور گسترده مطرح شده مذمت دنيا و مال دنياست.اين گونه مطالب بر دو نوع است: يك نوع آن اصلا مربوط به اسلام نيست و از تعاليم صوفيان و گفته‏هاى بعضى از زاهدان است و به همين جهت در آنها در نكوهش دنيا و كناره‏گيرى از آن مبالغه و افراط شده است (چنانكه مؤلف ما گاهى و تا اندازه‏اى تحت تاثير كتاب «احياء علوم الدين غزالى‏» همين موضع را دارد و نظر غزالى تقريبا همان نظر اهل تصوف است كه در مواردى با نظر اسلام سازگار و موافق نيست) و حتى اخبارى در اين زمينه نقل شده كه صدور آنها از ناحيه رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) مسلم نيست و با موازين معتبر اسلامى سازش ندارد.

و نوع ديگر سخنانى است‏براى اينكه حرص و علاقه مردم به دنيا كم شود تا از شدت حرص و علاقه به دنيا فسادى پديد نيايد نه براى اينكه مردم دنيا را بكلى رها كنند و به اصلاح و تنظيم آن نپردازند.در قرآن كريم و روايات معتبر اسلامى از دنيا و مال دنيا و دوستى دنيا مذمت‏شده اما نه براى اينكه يكسره از آن دست‏بردارند و آن را مهمل گذارند بلكه براى اينكه از آن استفاده معتدل و صحيح كنند و در دام آن گرفتار نگردند.

براى توضيح بيشتر در اينجا مناسب دانستيم خلاصه‏اى از نظر اسلام درباره دنيا و مال دنيا بياوريم تا به سؤالى كه ممكن است در ذهن خلجان كند پاسخ داده باشيم، و آن سؤال اين است كه در صورتى كه يكى از دو هدف دين اصلاح و منظم كردن دنياست چرا غالبا در دين از دنيا مذمت‏شده است؟ پيش از آنكه به اين سؤال پاسخ داده شود تكرار اين نكته بجاست كه همچنانكه مؤلف ما قبلا درباره فضيلت گرسنگى متذكر شد چون طبع آدمى در مورد ميلها و شهوتها طرف افراط را خواستار است‏شرع در منع از آن مبالغه مى‏كند به نحوى كه جاهل مى‏پندارد طرف تفريط مطلوب است، ليكن عالم در مى‏يابد كه مقصود حد وسط است.مثلا چون طبع آدمى نهايت‏سيرى را مى‏طلبد شرع گرسنگى را مى‏ستايد تا در اين كشاكش كه طبع انگيزنده و شرع منع كننده است اعتدال و ميانه‏روى حاصل شود.اين مثال در مورد دنيا و مال دنيا و حب دنيا نيز صادق است.

نظر اسلام درباره دنيا و مال دنيا: دنيا جاى زندگى و مال دنيا وسيله زندگى آدميان است لكن همان گونه كه جايگاه و وسيله زندگى است وسيله فريب و گرفتارى و هلاك نيز هست.آدميان از يك سو به دنيا و مال دنيا نيازمندند و در نظرشان جلوه مى‏كند و از سوى ديگر چون به دنبال آن مى‏روند تا به آن برسند دچار آفتها و صدمه‏هاى آن مى‏شوند.مفاسد و كارهاى زشت از دزدى و قتل و غارت و رشوه و ربا و دروغ و تقلب و حسد و حرص و طمع و..بر سر مال دنياست.

بنابراين دنيا و مال دنيا كه محل و وسيله زندگى انسان است رسيدن يا نرسيدن به آن در زندگى و در حالات انسان مؤثر است‏يعنى اگر به آن برسد خود را بى‏نياز مى‏بيند و مغرور مى‏شود و طغيان مى‏كند و حالاتى مانند تكبر و طمع در او پديد مى‏آيد و كارهائى از قبيل تجاوز به حقوق ديگران و ستمكارى و افساد و عياشى از وى سر مى‏زند و اگر به آن نرسد دچار فقر و نوميدى و اندوه مى‏گردد و احساس پستى و خوارى مى‏كند و مرتكب كارهائى از قبيل دزدى و گدائى و فريب و خيانت و حيله و دروغ مى‏شود.پس از آنجا كه كسى از دنيا و مال دنيا بى‏نياز نيست و وقتى آن را به دست آورد از آفت و زيان ايمن نيست‏بايد سود و زيان آن را از هم باز شناسد.

بعضى مى‏پندارند كه نظم و سامان و آبادانى دنيا به اين است كه مردم هر چه بيشتر به آن روى آورند و به آن اهميت‏بدهند، و حال آنكه همين حالت‏باعث تباهى و ويرانى دنيا مى‏شود.زيرا در اين حالت رقابت‏به ميان مى‏آيد و ارزش هر چيز در نظر مردم بيش از اندازه حقيقى‏اش جلوه مى‏كند و باعث گمراهى مى‏شود.اما اگر مردم آن را فقط به عنوان وسيله بنگرند نه هدف، و بدانند كه در دنيا جاويد نمى‏مانند و لذات دنيا موجب سعادت حقيقى و هميشگى آنها نيست و حالات دنيا دستخوش دگرگونى و غير قابل اعتماد است از آفات و صدمه‏هاى آن محفوظ و در امان خواهند بود.دين هم براى اصلاح دنيا همين راه را پيشنهاد مى‏كند يعنى مردم را به حقيقتى ماوراى اين دنيا يعنى زندگى جاويدى كه بعد از زندگى دنيا خواهند داشت متوجه مى‏كند، و اين منافاتى با نظم و بهبود و پيشرفت در زندگى ندارد.پيشرفت در زندگى امرى است مطلوب و سودمند، و اين باعث داناتر شدن و استفاده از موجودات جهان به نحو بهتر است و دين هم مخالف با اين نيست.آنچه مخالف دين و عقل است اين است كه انسان دنيا، يعنى خوردن و پوشيدن و بهره‏بردارى از ماديات، را مقصد اصلى خود قرار دهد و فعاليت او صرفا براى رسيدن به اين چيزها باشد.

سرچشمه همه گرفتاريها نياز به خوراك و پوشاك و مسكن است.و ديگر گرفتاريهاى دنيوى از اينهاست و محروم ماندن از تحصيل كمالات و فهم حقايق از اينجاست.شكم چرانى و شهوترانى و تجمل‏پرستى و سرگرمى به زرق و برق زندگى انگيزه دنبال اموال دنيا دويدن و آنها را به كف آوردن و بر هم نهادن و وسيله تفاخر و نماياندن به مردم قرار دادن است و اينها شب و روز آسايش فكر و جسم را از آدمى سلب مى‏كند.اگر كسى تمام فكر و همتش متوجه دستيابى به اين امور باشد و جز اين هدف و مقصود ديگرى نداشته باشد چنين كسى از هيچ كار زشتى براى رسيدن به اين مقصود رو گردان نيست و به هيچ دستور دينى و اخلاقى پايبند نخواهد بود.آن كه دچار حسد و طمع و حرص و بخل است از دروغ و فريب و ستم و خيانت و شهوترانى چه باك دارد و براى راستى و درستى و عدالت و حق‏پرستى چه ارجى مى‏نهد.

پس آنچه درباره مذمت دنيا و اينكه دشمن خدا و دوستان خدا است نقل شده از اين روست كه توجه و علاقه مردم را به دنيا كم كنند تا از آن فسادى زايش نكند نه اينكه مردم به اصلاح و تنظيم امور دنيا نپردازند.ديدگاه اسلام را درباره دنيا به خوبى مى‏توان از آيات قرآن كريم و احاديث دريافت.در حديث است كه «دنيا براى شما آفريده شده و شما براى آخرت آفريده شده‏ايد» .و خداى تعالى در قرآن كريم مى‏فرمايد: «هو الذى خلق لكم ما فى الارض جميعا» (بقره، 29) .

پس انسان بايد دنيا را فداى خود كند نه خود را فداى دنيا و اگر كسى براى رسيدن به دنيا خوبيها را كنار گذاشت و بديها را مرتكب شد در حقيقت‏خود را فداى دنيا كرده است.و نيز مى‏فرمايد:.

«فمن الناس من يقول ربنا آتنا فى الدنيا و ما له فى الاخرة من خلاق.و منهم من يقول ربنا آتنا فى الدنيا حسنة و فى الاخرة حسنة و قنا عذاب النار.اولئك لهم نصيب مما كسبوا.» (بقره، 200- 202) «از جمله مردم كسى است كه مى‏گويد: خدايا در دنيا به ما بده و او را در آخرت بهره‏اى نيست.و از جمله آنها كسى است كه مى‏گويد: پروردگارا در دنيا به ما بهره نيك بده و در آخرت بهره نيك بده و ما را از عذاب دوزخ نگه دار.آنان، از آنچه كرده‏اند نصيبى دارند..» بنابراين اسلام نمى‏خواهد مردم دنيا را رها كنند يا مهمل گذارند يا گوشه نشينى و كناره گيرى را پيشه سازند بلكه مى‏خواهد كه آدمى در طلب دنيا حريص نباشد و حدودى را رعايت كند و اين حدود همان تعاليم اسلام است.شخص مسلمان نبايد به دزدى و دروغ و رشوه و معاملات نا مشروع و احتكار و ربا و بى‏عفتى و اسراف و مفاخره به مال دنيا و تن به ذلت و پستى دادن و حرص و طمع و بخل آلوده شود و تقوى و عفت و قناعت و عدالت و امانت و صداقت و احسان و درستكارى و مروت و عزت نفس را از دست‏بدهد.

دانشمندان اسلامى براى دنيا و مال دنيا سود و زيانهائى ذكر كرده‏اند كه حاصل و نتيجه‏اش اين است كه انسان نبايد دنبال دنيا بدود و هر چيزى را بدست آورد و نبايد دنيا و همه چيزش را رها سازد، نبايد پى هر لذتى برود و نبايد هر لذتى را هم ترك كند، بلكه بايد حد اعتدال و ميانه روى را نگه دارد و از تنعم و تن پرورى و مفاخره به مال و افزون طلبى بپرهيزد و بداند كه كرامت و شرافت انسان به داشتن ثروت زياد نيست و آنچه باعث‏برترى و بزرگوارى است فهم و عقل و صفات پاك و اعمال نيك است، كه هر كس اينها را داشته باشد شريف است‏خواه فقير باشد يا غنى و هر كه اينها را نداشته باشد پست است چه درويش باشد و چه توانگر.

انسان مى‏تواند به وسيله مال دنيا از ذلت‏سؤال و از احتياج و نياز به ديگران برهد و حوائج ضرورى خود را برآورد و از لذات مشروع بهره‏مند شود و سلامت‏خود و خانواده خود را حفظ كند و در پى تحصيل علم و كمال برآيد و به بى‏نوايان كمك كند و به كارهاى خير مبادرت نمايد.اما همين مال دنيا چه بسيار كه صاحب خود را به گناه مى‏كشاند و وسيله براى برخوردارى انواع لذتها مى‏شود و همين‏ها انسان را غرق در نعمت‏ها و لذتها مى‏سازد و به آنها انس و عادت مى‏دهد و چون به آنها خود گرفت هر گاه از راه حلال و مشروع فراهم نشد ناچار مى‏گردد به خيانت و دروغ و ريا و تملق و تقلب و ديگر خوهاى بد تن دهد و از اينها دشمنى‏ها و حسد و كينه و فسادها و معاصى ديگر پيش مى‏آيد.

در اسلام دستورهائى داده شده كه اگر انسان آنها را رعايت كند مى‏تواند از فوائد مال بهره‏مند شود و از ضررهايش مصون بماند. مهمترين اين دستورها عبارتند از: اول اينكه آدمى بايد هدف و مقصود از مال دنيا را بشناسد كه براى چه آفريده شده و انسان براى چه بايد آن را به دست آورد و چه اندازه بايد به آن ارزش بدهد تا چنانكه گفته شد خود را فداى مال دنيا نكند.دوم آنكه تحصيل مال از راه حلال باشد نه حرام.سوم آنكه در تحصيل مال اندازه احتياج خود را در نظر بگيرد.و آن را مقصود اصلى قرار ندهد و همواره در تكاپوى جمع آورى و بر هم نهادن مال نباشد.چهارم آنكه در خرج كردن ميانه روى را از دست ندهد، نه بر خود و كسان خود تنگ بگيرد و نه زياده‏روى و اسراف كند.پنجم آنكه مال دنيا را به قصد رفع حاجت‏خود و كمك به ديگران تحصيل كند نه به قصد تكبر و مفاخره.

از آنجا كه انسان به سبب هوى و هوس غالبا در معرض آنست كه از اعتدال و حدود شرع تجاوز كند - زيرا نفس آدمى را اين حالت است كه به هر كار واداشته شود هر چه در آن پيشتر رود ميل و رغبتش بيشتر مى‏شود و حرصش شديدتر مى‏گردد و هر لذت تازه‏اى او را به لذتى ديگر مى‏كشاند تا سرانجام به تبهكارى و هلاك مى‏افتد و به اين جهت لذات دنيا را به آب شور تشبيه كرده‏اند كه هر چه آدمى بيشتر بياشامد تشنه‏تر مى‏شود مگر آنكه همواره مهار نفس را بكشد كه افزون طلبى نكند و به حد مشروع و متوسط قانع باشد تا ايمن و سالم بماند - از اين رو از دنيا و مال دنيا مذمت‏شده تا هشدارى باشد به انسان براى مراقبت از خود.م

2. بزودى خبر اين معنى خواهد آمد.

3. يعنى رابطه او با خدا گسيخته است، يا از رحمت و رضا يا از ولايت‏خدا در او هيچ نيست.

4. حديث را از روى كافى در باب ذم دنيا تصحيح كرديم.حديث چنين آغاز مى‏شود:.

«جابر گويد: خدمت امام باقر (ع) رسيدم.حضرت فرمود: اى جابر به خدا كه اندوهگينم، عرض كردم: قربانت گردم، غم و اندوه شما چيست..» تا آخر حديث.

5. در «كافى‏» در باب حب دنيا از امام صادق (ع) بتمامى ذكر شده است.