ناهنجاريهاى بازدارنده

در شكل‏گيرى صحيح شخصيت جوان از برخى موانع و ناهنجاريها بايدنام برد كه به راحتى مى‏توانند نقش منفى خويش را ايفا كنند. چنان كه‏برخى از همين عوامل مانعى عمده در جهت روان‏شناختى صحيح و منطبق‏با واقع او نيز مى‏باشند. در رهنمودهاى دينى به وضوح و با تاكيدى ويژه، ازناهنجاريهاى مورد بحث، ياد شده است. آرمانهاى شخصيتى و رهيافتهايى‏كه در دستيابى به ارزشها و آرمانهاى اسلامى - انسانى راه مى‏نمايد، همواره‏دستخوش اين عوامل بازدارنده است. عواملى كه پيروزى، دستيابى،موفقيت و «ظفر» را دشوار، ناتمام يا ناممكن مى‏سازد.

«ظفر» واژه‏اى است كه در همين زمينه بارها در رهنمودهاى دينى به‏كار رفته و زمينه‏ها و موانع آن گوشزد شده است. ناهنجاريهايى كه از آن‏سخن خواهيم گفت نتيجه‏اى كه در پى خواهد داشت چيزى جز «عجز» وناتوانى از روان‏شناختى و شكل‏دهى صحيح و كمال يافته شخصيت انسانى،نخواهد بود. ناتوانى، ثمره‏اى جز از دست دادن «مطلوب‏» نخواهد داشت. (1) و انسان «عاجز» پرواضح است كه نتواند به خواسته خويش دست‏يابد. اين‏«عجز» ممكن است واقعيت نداشته باشد اما احساس آن و به عبارتى «عجزكاذب‏» نيز همين ويژگى را در پى خواهد داشت. «عجز» را چنانكه در سخن‏اميرالمؤمنين(ع) آمده است‏بايد به عنوان يك «آفت‏» برشمرد. (2) آفتى كه‏خود معلول عواملى چند است.

به هر روى، «عجز» را بايد عمده‏ترين ناهنجارى بازدارنده درشكل‏گيرى سالم شخصيت جوان برشمرد. اين ناهنجارى همان‏گونه كه‏اشاره شد، خود معلول عواملى چند است كه خواهد آمد. هر حركتى وجنبشى كه از آدمى سر مى‏زند به همان نسبت، محدوده توان خويش رامى‏نماياند. مقوله عجز و توانايى در انسانها را بايد امرى نسبى دانست.اين‏نسبت در هر كس به گونه‏اى است، اما در يك برآورد دينى و براساس‏ملاكهاى موجود در منطق دينى، مى‏توان به معرفى ناتوان‏ترين فردپرداخت. ويژگى چنين فردى را نيز در ادامه پى خواهيم گرفت. در يك‏جمع‏بندى مى‏توان فهرست موانع و ناهنجاريهاى بازدارنده را اين‏گونه‏تنظيم كرد:

1 - بى‏حزمى و عدم دريافت رهنمودها.

2 - فقدان جزم و عزم.

3 - ضعف بردبارى و ثبات.

4 - سستى و تنبلى.

5 - خودپسندى.

6 - ترس.

7 - تلقينهاى منفى.

8 - ضعف عمل.

9 - غلبه و حاكميت‏خوشيها.

10 - عجز.

يكم: بى‏حزمى و عدم دريافت رهنمودها

دستيابى به اهداف و آرمانهاى ترسيم شده، خواسته‏ها و كمالات‏نفسانى، متانت، ثبات و حق‏مدارى نفس، نيازمند دريافت رهنمودها وآگاهيهايى است كه بتواند آدمى را به سرمنزل مطلوب و آرمانى او برساند.همواره مسيرهاى دراز، دورانديشى مناسبى را مى‏طلبد، روشنى راه، رفع‏ترديد و دودلى و سرگردانى، به هرز نرفتن نيرو و به هدر ندادن امكانات،همه و همه دستاورد وراندازهاى صحيح اوليه و گزينش درست مى‏باشد.انسان پيروزى چون على(ع) «ظفر» را در «حزم‏» و دورانديشى و توان‏پيش‏بينى مى‏داند و دورانديشى و «حزم‏» را در كارگزارى راى و انديشه وبكارگيرى نيروى تفكر مى‏شمارد (3) . چنان كه همو، فقدان اين هنجار را آفتى‏براى توانمندى و شجاعت معرفى مى‏كند (4) .

جوان در بلوغ و رشد شخصيت‏خويش نيازمند توانمندى است اما عدم‏برآورد صحيح از «آينده‏» با توجه به معناى وسيعى كه اين كلمه در بر دارد وضعف در عاقبت انديشى و بهره‏ورى از نيروى اراده و عزم بدون‏پشتوانه‏هاى علمى و آگاهى، او را به يك حركت كور و تاريك خواهدكشاند. حتى براساس يك فراز دينى «آن كس كه بدون بينايى و آگاهى‏لازم، عمل مى‏كند همانند كسى است كه در غير مسير مورد نظر حركت‏مى‏كند كه فراچنگ سرعت‏حركت، چيزى جز دورى بيشتر نخواهدبود.» (5) .

در جايى ديگر نيز همانند درازگوش چشم بسته آسياب، شمرده شده‏است كه راه به جايى نمى‏برد و دايما بر گرد خويش مى‏چرخد. (6) .

از همين روى تاكيد شده است كه نسبت‏به آنچه هنوز رشد و صلاحيت‏آن معلوم نيست تصميمى گرفته نشود. (7) .

دوم: فقدان جزم و عزم

«ظفر» همان‏گونه كه نيازمند حزم و دورنگرى و برآورد صحيح است،نيازمند جزم و عزم است. بسيارى از تواناييها و دريافتهاى روشنى كه‏مى‏تواند در پيمايش راه، به سان چراغى روشن، راه را بنماياند دستخوش‏دودلى‏ها، تخيلات، ترديدها و بى‏ارادگيها مى‏گردد و اين خود آفتى بزرگ‏به شمار مى‏آيد. از اين روى، به همان شيوه كه ما را در ظفرمندى، به حزم‏فرا خوانده‏اند، «جزم‏» و «عزم‏» را نيز ابزارى بس لازم شمرده‏اند. (8) درخصوص ضرورت برخوردارى از اراده حكيمانه، پيشتر نوشته‏ايم امامناسب مى‏نمايد به انگيزه تاكيد بر اين امر كه خواست و اراده انسان نقطه‏عطفى در دستيابى به شكل مطلوب شخصيت است، به اين فراز از دعاى امام‏كاظم(ع) توجه كنيم كه به عنوان يكى از باورهاى درونى خويش خطاب به‏خداى بزرگ اظهار مى‏كند:

«دانسته‏ام كه برترين توشه سالك كوى تو، اراده‏اى جزم وتصميمى قطعى است كه با آن تو را برگزيند و به سوى توآيد.» (9) .

اگر بزرگترين و نيز جانمايه همه آرزوها و آرمانهاى خويش را درآمدن به كوى «دوست‏» و قرب به «حق‏» مى‏دانيم و اگر به اين باور رسيده‏ايم‏كه شكل‏دهى شخصيت انسانى، تنها در چارچوب باورها و ارزشهاى دينى‏مى‏تواند تفسيرى انسانى و هماهنگ با هستى آدمى داشته باشد، بايد اين‏رهيافت را هماره اذعان داريم كه برترين ابزار و پشتوانه اين «حركت وكوچ‏»، عزمى استوار و اراده‏اى پولادين است.

سوم: ضعف بردبارى و ثبات

آنچه با عنوان صبر، بردبارى و ثبات قدم فرا راه شكل‏گيرى شخصيت‏انسانى ما نهاده شده است، مجموعه وسيعى از توصيه‏ها، رهنمودها وراهبردهاى جامع را در بر مى‏گيرد كه در اين مجال حتى امكان بازگويى‏بخشى از آن نيز وجود ندارد. پرواضح است فقدان اين خصيصه، زمينه‏«عجز» و ناتوانى در راهيابى به آرمانهاى شخصيتى را به وجود مى‏آورد; ازاين رو گوشزد شده است:

كسى كه هنجار ارزشمند بردبارى و صبر را در برابرناگواريهاى روزگار آماده نكند، ناتوان خواهد ماند. (10) .

چنان كه فرمود:

فردى كه بر مركب راهوار صبر جاى گيرد، به ميدان پيروزى‏راه يافته است. (11) .

و همواره در دستيابى به «ظفر»، صبر به عنوان يك اصل توصيه شده‏است. چنان كه فرمود:

اصبر تظفز; (12) .

صبر پيشه كن، پيروز مى‏شوى.

نزديك به همين رهنمود را چنين مى‏خوانيم:

كسى ظفر مى‏بايد كه بردبارى كند (13) .

چهارم: سستى و تنبلى

«توانى‏»، سستى، تنبلى و بى‏حالى را مى‏توان به عنوان يك ناهنجارى‏مستقل ارزيابى نمود. اگر اين واقعيت پذيرفته شود كه دنيا و زندگى، ميدان‏آزمون و به تعبيرى رساتر، ميدان مسابقه است، اهميت «جديت‏» و تلاش، جايگاه خويش را خواهد يافت. برخى گرچه اندك، هرچه غير كمال است‏و آفتى براى تكوين شخصيت انسانى آنان محسوب مى‏شود را و نيز تعلق‏خاطر بدانها را به بازى مى‏گيرند، و اكثريتى هرچه غير كمال است،شخصيت وجودى آنان رابه بازى مى‏گيرد! دسته دوم ديگر «خوديتى‏»مستقل و غير وابسته ندارند. طفيلى تعلقات دست و پاگير خويشند. «من‏واقعى‏» آنان بازيچه‏اى بيش نيست. در آنان جديتى در گزينش يك راه‏عملى صحيح و در چارچوب آرمانها و ارزشهايى كه دريافت كرده‏اندمشهود نمى‏باشد. رهيافتها و هدايتهاى اوليه نيز كارى از پيش نمى‏برد. اينان‏دچار آفت‏سستى، مسامحه، توانى و بى‏حالى شده‏اند و اين به راحتى‏مى‏تواند آنان را از وصول به مطلوب باز دارد. آنچه بايد به عنوان يك‏هدايت روشن تلقى گردد اين تاكيد است كه.

بوسيله تصميم و عزم قاطع به مبارزه با توانى و سستى برخيزيد. (14) .

پنجم: خودپسندى

از جمله عواملى كه بايد در شمار ناهنجاريهاى بازدارنده مورد توجه‏قرار داد، خودبينى، خودپسندى و ضايت‏خاطر از انديشه و عملكردخويش است. اعتماد به نفس و اعتقاد به توانايى از لازمه‏هاى موفقيت است‏اما خلط اين ويژگى لازم با آفتى چون «عجب‏» و خودپسندى را بايد نشانى‏از عدم درك و شناخت واقعيت انسانى شخص شمرد (15) . شناخت صحيح‏خود و جامعه و توان پيش‏بينى مسيرى درست، نيازمند برخوردارى ازداده‏ها و تجربيات بسيارى است كه بايد اندوخت. و پرواضح است‏«عجب‏» آفتى بس بزرگ در اين مسير است. شكل‏گيرى صحيح شخصيت‏انسانى، منوط به خردورزى و شوق دريافت رهنمودها و انديشه‏هاى‏ديگران است. غرورى كه حاكى از ستايشگرى خويش است و خودپسندى‏كه نشانه بى‏نيازى از اين و آن است، خردورزى جوان را سخت آفت‏زده‏مى‏كند، چنان كه فرمود:

عجب و خودپسندى، آفت‏خرد است (16) .

ششم: ترس

در بررسى ناهنجاريهاى بازدارنده، عامل ديگرى رخ مى‏نمايد كه درعين حال مى‏تواند هنجارى مطلوب و از عوامل سازنده و زمينه‏ساز رشد به‏شمار آيد. ترس، خوف، بيم، واهمه و نگرانى، همه نمودى از يك‏واقعيت‏اند كه مى‏تواند چهره‏اى مطلوب به خود گيرد و مى‏تواند به آفتى‏بزرگ مبدل شود و درست از همين نقطه است كه در رهنمودهاى‏روان‏شناختى دينى و هدايتهاى عملى آن به دو گونه با پديده ترس رفتارشده است. گاه پديده‏اى آفت‏زا و منفى، و گاه زمينه‏ساز رشد و بالندگى. به‏اين فرازها نگاه كنيد:

ترس، آفت است (17) .

ترس، كاستى و نقص است (18) .

مؤمن، ترسو، حريص و بخيل نمى‏باشد (19) .

و نيز توجه كنيد:

كسى كه ترس و خوف او كم باشد آفت او زياد است. (20) .

چه بسيار افراد خائف كه خوفشان آنان را به جايگاه امن برده‏است (21) .

كسى كه بترسد ايمنى مى‏يابد. (22) .

به راحتى مى‏توان راستاى هر دو دسته از رهنمودهاى ذكر شده را بازگونمود. آنچه مى‏تواند پديده ترس را در آدمى با تفسيرى مثبت‏يا عنوانى‏منفى ارزيابى كند، چارچوب، ماهيت و نتايج‏حركت و عملى است كه‏ترس مانع آن است. بر اين اساس، در شكل‏دهى به ساختار شخصيتى خويش‏بايد از ترسهاى موهوم و نگرانيهاى نابجا فاصله گرفت چرا كه عزم و اراده‏آدمى را دچار تزلزل مى‏كند و حس اعتماد به نفس را تضعيف مى‏نمايد.همواره نيروى انديشه و آرامش برخاسته از ايمان درونى، مى‏تواند توان‏جوان را از اسارت ترس نجات بخشد. ترس چنان كه برخى تقسيم‏بنديهاى‏روايى شاهد است، جزء سربازان شيطان معرفى گشته است.

روانكاوى ترس و تحليل زمينه‏ها و زيرساختهاى آن، نيازمند شرحى‏ويژه است كه اينك پى‏گير آن نيستيم. در ارزيابى اجمالى آن مى‏توان به‏ناهنجاريهاى چندى چون خودكم‏بينى، خودباختگى، تلقينهاى منفى،تحقيرهاى بيرونى اعم از خانه و جامعه و كاستى آگاهيهااشاره‏كرد.مجموعه اين عوامل مى‏تواند ناهنجارى ترس و بيم را تقويت كند و به همين‏نسبت‏شخص را دچار بى‏ارادگى، مسؤوليت‏گريزى، راحت‏طلبى وسست‏عنصرى نمايد. شخصيت او نيز تابعى از همين ضعفها خواهد بود. ازهمين رو در رهنمودهاى اسلامى، افزون بر معرفى پديده ترس به عنوان‏يك ناهنجارى شخصيتى، به صورتى جزئى‏تر شاهد برخى دستورالعملهادر جهت پالايش شخصيت انسانى از اين آفت مى‏باشيم. از جمله، اين‏توصيه كلى:

هنگامى كه از چيزى بيم داشتى خودت را در متن آن قراربده چرا كه خودنگه‏دارى شديد تو از آن، مساله‏اى بزرگتر ازخود آن چيزى است كه از آن خوف دارى. (23) .

هفتم: تلقينهاى منفى

اگر به مفهوم و معناى وسيعى كه براى «تلقين‏» مورد نظر است توجه‏شود به اهميت اين موضوع به عنوان يك هنجار و يا ناهنجار، بيشتر آگاهى‏خواهيم يافت. «تلقين‏» به همان ميزان كه در اينجا به عنوان يك آفت‏بازدارنده مورد نگرش است‏بايد به عنوان يك عامل رشد و موفقيت موردتوجه جدى قرار گيرد. چنان كه پيشتر شرح كرديم رفتار و منش انسان،برخاسته از نوع شخصيت و باورهاى درونى او است و مهمترين مرحله‏شكل‏گيرى شخصيت او را بايد در مرحله گزينش و پذيرش باورهاى درونى‏شمرد. هر كس و هر عاملى بتواند باورهاى آدمى را به عنوان زيرساختهاى‏رفتارى او شكل بدهد در واقع رفتار و منشهاى عملى او را شكل داده است.اينها كه مى‏خوانيد هر چند درباره انسان است اما پرواضح است در تحليلهاو جسارتهاى جامعه‏شناختى نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. جامعه نيز ازآحاد انسانى تشكيل مى‏شود و بدين ترتيب، حوزه عمل و نفوذ آنچه دراينجا با تعبير «تلقين‏» از آن ياد مى‏شود بسى گسترده است. مفهوم تلقين نيازچندانى به توضيح ندارد. از نظر معرفى مصاديق آن مى‏توان به دو بخش‏فردى و اجتماعى اشاره نمود، چنان كه عامل آن مى‏تواند عنصرى بيرونى ومى‏تواند واقعيتى درونى باشد و باز همان گونه كه اشاره شد تلقين مى‏تواندبه عنوان زمينه‏اى براى رشد و سازندگى درآيد، و مى‏تواند به صورت عاملى‏بازدارنده و آفتى اجتماعى رخ نمايد. بسيارى از باورهاى فردى و اجتماعى،برخاسته از تلقينهايى است كه در بسيارى بلكه بيشتر موارد به صورت‏ناخودآگاه، فرد و جامعه را تحت تاثير عميق خويش قرار مى‏دهد. عمده‏فلسفه تبليغات را بايد در اين انگيزه جست كه به كمك آن مى‏توان جامعه‏را به سمت‏باورها و ذهنيتهايى سوق داد كه مى‏تواند اهداف انجام تبليغات‏را جامه عمل پوشد. بخوبى روشن است كه تبليغات اگر بتواند همانندعاملى تلقين‏كننده باورهاى اجتماعى را شكل دهد در واقع راستاى حركت‏و تلاش آن جامعه را به دست گرفته است. اينها مى‏تواند در جهت مصالح‏واقعى فرد و جامعه باشد; چنان كه مى‏تواند به عنوان آفتى بزرگ، كيان وشخصيت فرد و جامعه را در خود پيچد. يك نگاه به آنچه در اين زمينه دركشورها و جوامع مختلف مى‏گذرد شاهدى بس گويا در بحث است.

جوان در شكل‏دهى به شخصيت‏خويش بايد با ديدى تعالى‏بخش وسعادت‏آفرين به تلقين و ذهنيتها و باورهايى كه از اين راه مى‏توان به آنهارسيد بنگرد. خود را از عوامل تلقين كننده‏اى كه روح ياس، وابستگى،ناتوانى، سستى و بى‏ارادگى را در او تقويت مى‏كند و ارزشهاى متعالى را درنگاه او بى‏ارزش مى‏نمايد و به جاى آن، باور، انديشه، فرهنگ و رسومى‏بى‏پايه و دور از مصالح انسانيت را جايگزين مى‏نمايد دور سازد.

آنچه در فرهنگ دينى ما با عنوان «طيره‏» مطرح شده و با آن مبارزه‏شده است‏بخشى از موضوع مورد بحث است. اينك مجال پرداختن‏تفصيلى به اين موضوع نيست. آنچه در فرهنگ ما با تعبيراتى چون «به فال‏بد گرفتن‏» و «شوم پنداشتن‏» مطرح مى‏شود مى‏تواند بيان كننده مفهوم‏«طيره‏» باشد. قرآن از برخى مردمان نام مى‏برد كه در برابر دعوت‏پيامبران(ع) با ابزار «طيره‏» به مقابله برمى‏خواستند. حركت پيامبران(ع) راحركتى شوم و بديمن معرفى مى‏نمودند. اگر مواجه با بدى و ناگوارى‏مى‏شدند آن را از شومى و بدبختى پيامبر و ياران او مى‏دانستند و بر همين‏اساس نيز تبليغ مى‏كردند و حركت‏سازنده پيامبران را براى جامعه خويش،شوم پنداشته و شوم معرفى مى‏كردند و عناصر ساده ولى گسترده اجتماعى‏نيز تحت تاثير قرار مى‏گرفتند. و بدين ترتيب پيامبران مسؤوليت مى‏يافتنداين حقيقت را در باور عمومى جامعه جاى دهند كه نيكى و بدى سرانجام‏فرد و جامعه، در گرو حركت و تلاش و هدايت‏پذيرى خود آنان است.خواست‏خداوند، اراده و عمل شخص و باورها و تلاش او است كه نقش ايفامى‏كند. خواست و اراده الهى نيز تفسيرى ظريف و دقيق دارد كه بايد درجاى خود پى‏گرفت. به هرحال، نقش اجتماعى «طيره‏» و «نحس‏انگارى‏»حالت‏بازدارندگى آن به عنوان يك ناهنجارى فردى و عمومى و لزوم‏بهره‏ورى‏از آن به مثابه يك هنجار سازنده در مرتبه و مرحله‏اى است كه‏آياتى چند را در چند جا به خود اختصاص داده است. (24) چنان كه وجودبرخى رهنمودهاى حديثى نيز در جهت مبارزه با اين آفت اجتماعى و حتى‏سوق دادن آن به عاملى سازنده براهميت موضوع مى‏افزايد.

در نهج‏البلاغه مى‏خوانيم كه «طيره‏» و به فال بد گرفتن امرى بحق وواقعيت‏دار نيست. (25) اين در حالى است كه همينجا در فراز ديگرى از سخن‏حضرت(ع) حتى از سحر به عنوان يك واقعيت‏ياد شده است. روشن است‏اين به معنى ناديده گرفتن تاثيرات شخصى و اجتماعى «طيره‏» نيست، بلكه‏اشاره به نادرستى آن است. در سخنى ديگر از امام صادق(ع) مى‏خوانيم:

طيره و فال زدن بر اساس همان چيزى است كه آن را قرارمى‏دهى، اگر راحت گرفتى، راحت است و اگر سخت گرفتى‏سخت است و اگر ناديده گرفتى چيزى نخواهد بود. (26) .

اين رهنمود ارزشمند ما را به اين حقيقت هدايت مى‏كند كه تفال،گمانه‏زنى و امثال آن كه در فرهنگها هر كدام به گونه‏اى مرسوم است‏مى‏تواند منشا اثر باشد اما آنچه در واقع عامل اين تاثير است نوع تلقين وارزيابى خود شخص است. آنچه شومى و ميمنتى مى‏آورد خارج از خواست‏خود او نيست. نوع نگاه و تفسير ما از پيشامدها، صحنه‏ها و اتفاقات وآنچه در فرهنگهاى مختلف به گونه‏هاى گوناگون منشا شومى و بد آمدن به‏شمار مى‏آيد است كه نقش ايفا مى‏كند. همين گمانه‏زنى و خطورات قلبى كه‏مى‏تواند منشا اميدوارى و اعتماد به نفس و دلگرمى به سرانجام خوش وموجب الفت و تقويت رشته‏هاى دوستى و پيوندهاى اجتماعى گردد و نگاه‏آدمى را به هستى، جامعه و محيط، نگاهى سازنده و همراه با آرامش‏خاطرسازد به عاملى بازدارنده از تلاش و رشد، موجبى براى سوءظن و عداوت وسستى پيوندهاى اجتماعى و خانوادگى، ضعف اراده و اميد، و زمينه‏اى براى‏سوق دادن موفقيتها و كاميابيها به عواملى غير طبيعى و خارج از روندمعمول آن تبديل مى‏شود. اين است كه در برخى هشدارهاى دينى يادآورى‏شده است:

هر كس فال‏زنى او را از كارش باز دارد شرك ورزيده‏است. (27) .

و يا در خصوص مسافرت گوشزد شده است:

شخصى كه اقدام به مسافرتى مى‏كند اما مثلا با ديدن يك‏پرنده برمى‏گردد، در واقع به آنچه بر محمد نازل شده است‏كفر ورزيده. (28) .

و يا تاكيد شده است:

هرجا فال بد زدى آن را ناديده بگير و كار خود را دنبال كن. (29) .

خارج ساختن روند امور زندگى و جامعه از مجراى طبيعى و توفيق‏الهى، و كشاندن آنها به عواملى خارج از دسترس، چون مواجهه با يك‏منظره، صداى يك پرنده، همزمانى يا همرديفى با يك عدد، شومى ونحسى و... را بايد يك ناهنجارى و آفتى شمرد كه متاسفانه زمينه‏هاى بقاءو گاه رشد و توسعه آن همواره وجود داشته است. ناديده گرفتن خواست‏الهى (البته با برداشت صحيحى كه بايد از اين حقيقت داشته باشيم) و نقش‏اساسى خود انسان در عملكرد و رفتار خويش و وصل كردن آن مثلا به‏صداى يك پرنده يا زمانى خاص و يا عددى معين گوياى نوعى اختلال‏اعتقادى مى‏باشد.

فرا راه

براى كاستن از تاثيرات منفى چنين تلقينهايى كه گاه به صورت يك‏باور عمومى نقشى تعيين كننده مى‏يابد و براى ناديده انگاشتن اين موانع كه‏در واقع مانع نيستند اما تلقين و باورهاى غلط توانسته است آنها را به عنوان‏عاملى بازدارنده تبديل كند، در ارشادات دينى دعوت به عنصر «توكل‏»شده‏ايم. توكل و تكيه بر عنايت الهى و تلاش بدون دغدغه خاطر، به عنوان‏كفاره و جبران كننده «طيره‏» و فال بد، به شمار رفته است. (30) پيامبر(ص) خوداز تفال به خير استقبال مى‏كرد و آن را دوست مى‏داشت اما طيره و فال‏بدزدن و شوم پنداشتن و امثال آن را خوش نداشت و به عنوان يك‏دستورالعمل به كسانى كه خود را گرفتار اين وساوس نموده و در مواجهه بازمينه‏هاى تلقين منفى دچار دغدغه خاطر مى‏شدند اين جملات را دستورمى‏داد كه بازگو نمايند:

خدايا! نيكى و خير تنها از جانب توست و بديها را تنها تويى‏كه دفع مى‏كنى و توان و قوه‏اى جز به تو نيست. (31) .

مى‏بينيد كه تلقين مثبت كه مى‏تواند منشا رشد، سازندگى، اميدوارى، ودلگرمى به نهايت كار باشد مورد علاقه آن حضرت(ص) است و براى‏جلوگيرى از تاثيرات مخرب تلقينهاى منفى كه در بسيارى از موارد،شخص، ناخودآگاه گرفتار آن مى‏شود، پيامبر(ص) به خالق هستى كه همه‏نيكيها به دست او است فرا مى‏خواند و براى زدودن آثار منفى روانى‏تبليغات، تلقينها و تحليلهاى منفى كه در بسيارى موارد به صورت باورعمومى و گاه فرهنگ ملى! درآمده دستور مى‏دهد جملات مذكور نه دردل بلكه بر زبان آيد.

جوان در فعليت‏بخشيدن به تواناييها و استعدادهاى ذاتى خويش ودرنتيجه شكل دادن به شخصيت‏خود، نيازمند اعتماد به نفس، باور به‏توانايى و دورى از دغدغه‏ها و وسوسه‏هايى است كه چون آفتى بزرگ مانع‏بروز شخصيت ارزشمند او مى‏شود. او بايد همواره اين باور را به خود تلقين‏كند و در خويش بدمد كه على‏رغم تبليغات، جاذبه‏ها، تلقينها، آفتهاى سنت‏شده اجتماعى، با اعتماد به نفس و توكل بر خداى بزرگ و تقويت روح اميدمى‏تواند عنصرى بس مفيد، شايسته و سراسر سعادت و نشاط باشد.

شكل‏گيرى شخصيت جامعه نيز چنان كه اشاره شد با همين موانع‏مواجه است. بويژه آنان كه سعادت ملتهاى مسلمان را هيچ گاه خواهان‏نبوده‏اند همواره اين تلاش را جزء اساسى‏ترين كارهاى خود مى‏دانند كه باحجم وسيعى از ابزارهاى تبليغى و تلقينى خويش، باور و فرهنگ عدم‏اعتماد به نفس، احساس ناتوانى، ترديد و سرگردانى، روحيه وابستگى،خودكم‏بينى، بزرگ‏نمايى مشكلات و موانع، نااميدى، سرخوردگى،خمودى، بى‏ارادگى و تسليم‏پذيرى را در جان جامعه تقويت كنند. جوان‏بايد اين سدها و موانع كاذب را بشكند و به جز ارزشهاى‏اسلامى، انسانى‏هيچ معيار ديگرى را در بازيابى و شكل‏دهى به شخصيت‏خويش نپذيرد.

هشتم: ضعف عمل

بى شك «عمل‏» و نقش محورى آن در ساختار شخصيت انسان، بويژه‏در شكل‏گيرى شخصيت جوان موضوعى است كه شرح آن به مجالى بسيارفراتر از اين فرصت نيازمند است. گستردگى رهنمودهاى دينى در اين‏خصوص و ابعاد گوناگون آن تاكيدى است‏بر واقعيت مذكور. آنچه در اين‏مختصر پى‏جوى آنيم تنها نگاهى كوتاه به «ضعف و ناتوانى در عمل‏» به‏عنوان يك ناهنجارى در شكل‏گيرى شخصيت‏سالم جوان است.

بسيارى شناختها و عزمها و قرارهاى صحيح و مطلوب است كه‏دستخوش اين آفت مى‏گردد و راه به جايى نمى‏برد. جوان به اقتضاى‏تجربيات و شناختهاى محدود خويش چه بسيار كه تصميمات عجولانه وناپخته مى‏گيرد و چه بسيار افراد كه در قدمهاى نخست و حتى در شناخت‏تواناييها، آرمانها وراههاى خويش در مى‏ماند اما چه بسيار نيز كه با همه‏روشنى راه و سلامتى انديشه و صحت عزم، بر جاى مى‏مانند و حركتى‏درخور و سازنده بروز نمى‏دهند. شناخت، عهد، پيمان و تصميمات،همانند درختى است كه اگر به آفت دچار گردد، ثمره‏اى درخور نخواهدداشت. اين است كه در برخى ارشادات، كم‏توجهى در عمل و سستى وسهل‏انگارى به عنوان آفت عهد و عزم به شمار آمده است. (32) .

چنان كه پيشتر نيز نوشتيم آبشخور شخصيت انسان، عبارت از باورهاو گزينشهاى اعتقادى او است و اينهاست كه به عمل او شكل مى‏دهد اماپرواضح است عقيده و عمل تاثيرى متقابل دارند. اينگونه نيست كه رفتارآدمى در بينش و علقه‏هاى قلبى و بستگيهاى اعتقادى او نقش ايفا نكند.كتاب الهى به صراحت‏سرانجام آنان كه بى‏پروا بد مى‏كنند را تكذيب‏حقايق و آيات الهى مى‏داند. (33) رابطه تنگاتنگ معرفت و عمل تا آنجاست‏كه معرفت و عقيده و باورهاى توانمند و راسخ و استوار را نيز بايد در عمل‏جست، و اين است كه والاترين شناختها و آموزشها را نيز مى‏توان در پى‏«عمل صالح‏» به دست آورد. و اين نيز خود آموزه ديگرى از حقايق كتاب‏الهى است. (34) .

خاستگاه معرفت و ايمانى كه، جلال‏الدين محمد بن‏محمد، آن عارف‏نامى در مثنوى، آن را در سنجش بامعرفت صرفا عقلانى و برهانى،شكست‏ناپذير وبا لطافت‏مى‏شمرد.«عمل صالح‏» و «خويشتن‏دارى‏»است.آنجا كه مى‏گويد:

پاى استدلاليان چوبين بود.

پاى چوبين سخت‏بى تمكين بود.

نقشى كه پايبندى عملى به دريافتهاى صحيح شخصيتى در قوت اراده وثبات نمودهاى شخصيت و توان و قاطعيت تصميم‏گيرى دارد ما را پيش ازانديشه در باره وسعت عمل، به همت گذاردن براى مداومت‏بر آن فرامى‏خواند. چه بسيار تصميمات گسترده‏اى كه در نخستين قدمهاى عملى آن،بى سرانجام مى‏ماند و نتيجه‏اى جز سستى بيشتر و اراده ضعيفتر در پى‏نخواهد داشت و چه بسيار عملهاى كوچك، ولى مستمر، كه زمينه‏تصميمات و دستاوردهاى بالاتر و وسيعتر را فراهم مى‏كند. و اين خودمى‏تواند بخشى از انگيزه اولياء دين «صلوات الله عليهم‏» باشد كه كرارا ما رابه مداومت‏بر عمل، هر چند كوچك و محدود، دعوت كرده‏اند. آنان‏يادآور شده‏اند كه عمل كم، ولى مستمر، ارزشمندتر از عمل گسترده، ولى‏منقطع و مقطعى، است. در سخنى از حضرت سجاد(ع) آمده است كه «من‏علاقه‏مندم به مداومت‏بر عمل، هر چند كم باشد.» (35) واين سخنى بوده است‏كه آن حضرت بارها مى‏فرموده است. شرح بيشتر اين علاقه‏مندى را درسخن مكرر فرزند بزرگوارش امام باقر(ع) چنين مى‏خوانيم:

من دوست دارم تا وقتى نفسم مرا عادت دهد، مداومت‏برعمل كنم و اگر آن كار، در شب از من فوت شد در روز به‏جاى آورم و اگر در روز از دستم رفت، شب‏هنگام جبران‏كنم، و محبوبترين اعمال در پيشگاه خداوند آن عملى است‏كه ادامه يابد. (36) .

عمل نيك همانند جريان آبى زلال است كه مى‏تواند به فراخور كشش‏جويها و نياز تشنگان، همواره جريان يابد و سود رساند اما مى‏تواند همانندسيلى خروشان، طغيان كند و بيش از ظرفيت نهر جارى گردد و خسارت‏رساند. اين است كه مى‏خوانيم پيامبر(ص) را حصيرى بود كه براى شب نگه‏مى‏داشت و بر آن نماز مى‏گذارد و چون روز مى‏شد مى‏گسترد و بر آن‏مى‏نشست. مردم كه اين را ديدند آنها نيز شروع كردند به پيروى ونمازگزاردن با او، تا آنكه نفرات آنان زياد شد. لذا روى به آنان كرد وفرمود:

مردم! آن مقدار عمل را پيشه خود كنيد كه طاقت داريد.خداوند خسته نمى‏شود تا شما هم بخواهيد خسته شويد.محبوبترين اعمال پيش خداوند آن است كه دايمى است هرچند كم باشد. (37) .

اين نگرانى وجود داشت كه آنان بيش از توان خويش راهى ميدان عمل‏شده‏اند و اين وضعيت‏براى آنان قابل دوام نيست و حالتى كاملا شكننده‏دارد و اين مى‏تواند تبعاتى را در پى داشته باشد. درماندگى در عمل وسهل‏انگارى در جامه عمل پوشاندن به تصميمات، تاثير مستقيمى درضعف شخصيت و استوارى و قاطعيت اراده و حتى ثبات فكرى و عقيدتى‏خواهد داشت. در برخى ارشادهاى دينى حتى سقف زمانى مشخصى‏منظور شده است; به اين بيان كه اگر عملى نيك پيشه خود ساختى حداقل‏يك سال به آن ادامه بده و تعبير دوازده ماه در برخى از آنها، بيانگراهميت اين محدوده زمانى است. (38) .

اينها كه مى‏گوييم به اين انگيزه است كه جوان در ساختن صحيح واستوار شخصيت‏خويش، پس از عزم جزم و انديشه جامع، همواره نيازمندجديت در عمل و تلاش براى دستيابى به آرمانها و اهداف خود است. كسب‏توانايى و برومندى در برابرى با مشكلات و موانع زندگى و مقابله با آنها رانيز مى‏توان در تلاش عملى جست. مسامحه در تلاش براى عمل به‏تصميمات، راحت‏طلبى، امروز و فردا كردن و عدم استفاده از فرصتها وامكانات گرانبهاى روزگار جوانى، شخصيتى سست عنصر و ناتوان به دست‏مى‏دهد. اين دريافتى روشن از رهنمود اميرالمؤمنين(ع) است كه «هر كس‏عمل مى‏كند بر توانايى مى‏افزايد و هر كس در عمل كوتاهى مى‏كند به‏سستى و ضعف خود افزايش مى‏دهد.» (39) .

نواقص و كاستيهاى شخصيتى را پس از روشن بينى لازم و عزم صحيح،بايد با بهره جستن از ابزارهاى عملى زدود. ما پيش و بيش از حرف وتحليل، نيازمند عنصر عمل بر اساس شناختها و دريافتهاى صحيح زندگى‏هستيم. «به عمل كار برآيد به سخندانى نيست‏» و به بيان زيباتر امام سخن،على(ع) «شرافت و شخصيت در پيشگاه خداوند سبحانه، به نيكى اعمال‏است و نه نيكى گفتار». (40) .

ناتوان‏ترين انسان

اين فراز مى‏تواند پيامى روشن و در عين حال جمع‏بندى آنچه گفته شدرا در خود داشته باشد. تلاش براى رشد شخصيت و كمال يابى وظيفه‏اى‏است كه جوان بهترين و بيشترين بخش آن را بر عهده دارد. زدودن كاستيهاو آفتهاى شخصيتى و جايگزين نمودن «صفات حسنه‏» نيازمند توانايى وفرصت است. جوان، بهترين فرصتها و بيشترين توانايى را در اختيار دارد.او قادر است‏شكل سالمى به شخصيت فردى و اجتماعى خويش بدهد. اومى‏تواند نمونه‏اى از يك انسان وارسته و فرزانه باشد. او مى‏تواند از هم‏اينك به گونه‏اى شخصيت‏خود را شكل دهد كه در سالهاى پيرى و دربدترين شرايط جسمى نيز روحى استوار و جانى پرنشاط و دلى برومند وبرنا داشته باشد. اگر از اين فرصتها و تواناييها و امكانات جوانى استفاده‏نكند او را بايد ناتوان‏ترين انسان شمرد.

اين پيام روشنى است كه در كلام اميرالمؤمنين(ع) آمده و شايسته است‏متن آن را بازگو كنيم:

اعجز الناس من قدر ان يزيل النقص عن نفسه فلم يفعل; (41) .

ناتوان‏ترين مردم، آن است كه توان زدودن كاستى از خويش را داردولى انجام نمى‏دهد.

نهم: غلبه و حاكميت‏خوشيهاى مادى

به انگيزه تاكيد بر اهميت اين عامل شايسته است نخست اين سخن‏اميرالمؤمنين(ع) را بازگو كنيم كه «سرآمد همه آفتها، شيفتگى و دلدادگى‏به لذات است‏». (42) دوران جوانى كه از يك سو، قواى آدمى توان و زمينه‏لازم براى بهره‏ورى دارد، و از سوى ديگر، زمينه شكل‏گيرى شخصيت ومنش انسانى او بخوبى فراهم است‏بيشترين فرصت را مى‏تواند در اختياراين آفت‏بگذارد. تواناييهاى جسمى، فوران غرائز، تجربه‏هاى محدود،كششهاى اجتماعى، افزون بر برخى عوامل كه پيشتر برشمرديم زمينه‏بسيار مساعدى را براى بروز گسترش اين ناهنجارى به وجود مى‏آورد وبراستى كه دوران دشوارى است.

در فرصتهاى جوانى بيش از هر زمانى ديگر به عزم و اراده، به تلاش ومسؤوليت، ازخودگذشتگى و مراقبت نياز است، ولى بيشترين موانع نيزوجود دارد. موانعى كه تنها با اراده‏اى استوار، معرفت لازم، ايمان به‏ارزشهاى انسانى اسلامى، پذيرش تجربيات ارزنده ديگران، و فاصله گرفتن‏از وابستگى و شيفتگى به خوشيها و با توكل و پناه‏برى به خداى متعال،مى‏توان آنها را پشت‏سر گذاشت. بايد در پيشگاه انديشه و درك انسانى‏خويش اعتراف‏كرد كه شخصيت آدمى بيشترين ضربه را از ناحيه عدم‏مواظبت‏بر غرايز و خواسته‏ها دريافت مى‏كند. «شهوت‏» به معناى عام آن‏كه مى‏تواند «خشم‏» را نيز دربرگيرد، اگر در مجراى صحيح و منطقى آن‏قرار نگيرد و اگر پيوسته بر آن نظارتى مسؤولانه نشود بيشترين واساسى‏ترين آفت را به فراخور گسترش و عمق آن، در شخصيت آدمى جاى‏مى‏دهد، به گونه‏اى كه حتى مرزهاى اعتقادى او را نيز كه والاترين‏ارزشهاى وجودى او است مورد تعرض قرار مى‏دهد و گاه كاملا در كام‏خود فرو مى‏برد. اين است كه در بسيارى از آيات و نيز سخنان اولياى‏هدايت و رحمت (صلوات الله عليهم)، به اين موضوع از زواياى مختلف‏پرداخته شده و به عنوان سرمنشا سقوط آدمى از جايگاه رفيع انسانى، به‏پست‏ترين مراتب كه «درك اسفل‏» ماديت است معرفى شده است. درآيه‏اى آمده است كه «چه كسى گمراه‏تر از آن فردى است كه از هواى‏خويش پيروى كرد بدون هدايتى از ناحيه خداوند». (43) .

بايد بيشترين تاكيد را به دختران و پسران جوان نمود كه اگر فرصتهاى‏جوانى محكوم خوشيها و خواستهاى نفسانى شد و همه شخصيت و تمام‏خواست وجودى آدمى در آرزوهاى مادى و كامروايى حيوانى و دستيابى‏به خواستهاى نفسانى محدود شد چيزى كه بر جاى مى‏ماند شخصيتى‏وابسته، سرگردان، همراه با تشنگى‏هاى كاذب و همواره نگران خواهد بود.آرامش درونى و نشاط حقيقى از ميان خواهد رفت و ادامه اين وضع‏سرانجامى جز پوچى نخواهد داشت. چنانكه آدمى را از رسيدن به بسيارى‏از اهداف و آرمانهاى ارزشمند اجتماعى و حضور سازنده در جامعه‏بازمى‏دارد. اراده‏اى كه در مواجهه با مشكلات و موانع زندگى بايد گره‏گشاباشد به سستى مى‏گرايد، و بسيارى از اين آفتها كه طبعا به دنبال دارد. اين‏است كه در رهنمودى ديگر از اميرالمؤمنين(ع) به عنوان مثال و تاكيدى براهميت موضوع اين‏گونه آمده است:

اراده استوار و سورچرانى قابل جمع نيست. چقدر خواب‏شب، كه مانع و شكننده تصميمات روز است. (44) .

دهم: عجز

هرچند در بررسى موانع شكل‏گيرى صحيح شخصيت آدمى، به ويژه‏جوان، موانع و عوامل ديگرى نيز قابل توجه و بررسى است اما در محدوده‏اين نوشته كه تنها به عنوان درآمدى بر موضوع شكل‏گيرى شخصيت جوان‏تلقى مى‏گردد، عجز را به عنوان آخرين ناهنجارى ارائه مى‏دهيم.

ناتوانى، كه طيف گسترده‏اى از عوامل را دربرمى‏گيرد، آفتى اساسى دررشد آدمى و به تبع آن، رشد جامعه به شمار مى‏رود. در مقاله «توان‏» به‏تفصيل و مستقلا در اين‏باره سخن رفت اما اينك بايد با نگاهى ديگردوباره ارزيابى نمود. عجز و احساس ناتوانى و يا ترديد در توانايى دربسيارى از موارد ناشى از عدم شناخت لازم از خود و جامعه است و دربسيارى از موارد معلول تلقينهايى است كه صورت گرفته است. اين تلقينهاگاه تا بدانجا پيش رفته است كه به صورت سنتهاى اجتماعى يا اصول‏پذيرفته شده تاريخى و حتى برخوردار از آثار تكوينى درآمده است. درمقاله «تلقينهاى منفى‏» به بخشى از اين آفت پرداختيم. در بسيارى موارد،پى‏آمد روابط اجتماعى غلط و تبعيض‏آميز و تربيتهاى عمومى است كه‏ناخودآگاه تواناييهاى گسترده ولى بالقوه آدمى را به فراموشى عملى‏مى‏سپارد و آنچه مى‏ماند، احساس ضعف و ترديد در پيشرفت و ترس ازاقدام و مواجهه با صحنه‏هاى تجربه نشده است. حاصل سخن تا اينجا اين‏است كه بايد بيشترين حجم ناتوانيها را پى‏آمدهايى اكتسابى‏دانست و نه‏امورى قطعى و غير قابل تغيير.

در آموزشهاى دينى «ناتوانى‏» به عنوان يك «آفت‏» معرفى شده و نتيجه‏آن، عدم دستيابى به اهداف و خواستها برشمرده شده است. چنانكه اساس‏شجاعت را «توانايى‏» دانسته و ثمره آن را «پيروزى‏» ذكر نموده است. به اين‏فرازها كه همه از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده است توجه فرماييد:

ناتوانى آفت است. (45) .

نتيجه ناتوانى، از دست دادن خواست است. (46) .

اساس شجاعت، توانايى است و ثمره آن پيروزى مى‏باشد. (47) .

و پرواضح است اين توانايى، محصور در توانايى جسمى نيست وچنانكه پيشتر نيز در بحث «توان‏» خوانديم قوت و ضعف جسمى نيزتحت‏الشعاع توان روحى و انگيزه‏هاى درونى است. عمده‏ترين عامل‏ناتوانى، ترديد در تواناييهاى خود و اهتمام نورزيدن به استعدادهاى‏موجود خويش است. جاى تاسف بسيار است كه عناصر ارزشمندى چون‏خودباورى، اعتماد به نفس، شجاعت روحى، قوت جسمى، بارورى‏استعدادها، نااميدى از ديگران و توكل بر خداى توانا، جاى خويش را به‏آفتهايى چون بيگانه‏پرستى، خودباختگى، ضعف روحى، سستى وتن‏پرورى، سركوب استعدادها و وابستگى به ديگران بدهد. اسلام، انقلاب‏و امام خمينى توانست توجه ما را به اين عناصر ارزشمند جلب كند و آنهارا در كف ما نهد. دست‏باكفايت دختران و پسران امت اسلامى است كه‏بايد از اينها به عنوان بالاترين سرمايه‏ها پاسدارى كند و شجاعت مقابله باموانع كه عمده‏ترين آنها آفتهاى اخلاقى و ناهنجاريهاى نفسانى است راهمواره در خود تقويت كند تا در زندگى شخصى و اجتماعى خود «پيروز»و در پيشگاه نيكان عالم شخصيتى ارزشمند به شمار آيد. ان‏شاءالله.

پى‏نوشتها:

1) ثمرة العجز فوت الطلب. على(ع)، «غررالحكم‏».

2) العجز آفة. على(ع)، نهج‏البلاغه، ص‏469، حكمت‏4.

3) الظفر بالحزم و الحزم باجالة الراى والراى بتحصين الاسرار،نهج‏البلاغه، ص‏477، حكمت‏48.

4) آفة الشجاعة، اضاعة الحزم. على(ع)، غررالحكم.

5) العامل على غير بصيرة كالسائر على غير طريق، فلاتزيده سرعة السير الا بعدا. امام‏صادق(ع)، تحف‏العقول.

6) المتعبد على‏غيرفقه،كحمارالطاحونة،يدور و لايبرح. على(ع)،الاختصاص، 238.

7) لا تعزم على ما لا تستبن الرشد فيه. على(ع)، غررالحكم.

8) الظفر بالجزم و العزم. على(ع)، غررالحكم.

9) مفاتيح الجنان، اعمال ماه رجب.

10) من لايعد الصبر لنوائب الدهر يعجز. امام باقر(ع) يا امام صادق(ع)، كافى، ج 2، ص 93.

11) من ركب مركب الصبر اهتدى الى مضمار النصر. على(ع)، بحارالانوار، ج‏78، ص‏79.

12) على(ع)، غررالحكم.

13) يظفر من يحلم. امام صادق(ع)، بحارالانوار، ج‏78، ص‏269.

14) ضادوا التوانى بالعزم. على(ع)، غررالحكم.

15) از جمله: العجب راس الحماقة. على(ع)، غررالحكم.

16) آفة اللب، العجب. على(ع)، غررالحكم.

17) الجبن، آفة. على(ع)، غررالحكم.

18) الجبن منقصة. على(ع)نهج‏البلاغه، ص‏469، حكمت 4، و بحارالانوار، ج‏73، ص‏307.

19) لايكون المؤمن جبانا و لا حريصا و لا شحيحا. امام‏باقر(ع)،بحارالانوار، ج‏75، ص‏301.

20) من قلت مخافته كثرت آفته. على(ع)، غررالحكم.

21) كم من خائف وفد بخوفه على قرارة الامن. على(ع)، غررالحكم.

22) من خاف امن. على(ع)، نهج‏البلاغه، ص‏506، حكمت 208 و نيز امام رضا(ع)، بحارالانوار،ج‏78، ص‏352.

23) اذا هبت امرا فقع فيه، فان‏شدة‏توقيه اعظم مما تخاف منه. على(ع)، نهج‏البلاغه، ص‏501،حكمت 175، و بحارالانوار، ج‏71، ص‏362 و ج‏75، ص‏357.

24) نگاه كنيد به اين آيات: يس، 18 و 19; نحل، 47; اعراف، 131; اسراء، 13.

25) الطيرة ليست‏بحق; نهج‏البلاغه، ص‏546، حكمت‏400.

26) الطيرة على ما تجعلها، ان هونتها تهونت و ان شددتها تشددت، و ان لم تجعلها شيئا لم تكن‏شيئا، كافى، ج‏8، ص‏197، و وسائل‏الشيعه، ج‏8، ص‏262.

27) من‏ردته‏الطيرة‏عن‏حاجته فقد اشرك. پيامبر اكرم(ص)، كنزالعمال، خ‏28566.

28) من خرج يريد سفرا فرجع من طير فقد كفر بما انزل على محمد. پيامبر اكرم(ص) كنزالعمال،خ‏28565.

29) اذا تطيرت فامض.... پيامبر اكرم(ص) بحارالانوار، ج‏77، ص‏153.

30) كفارة الطيرة التوكل. پيامبر اكرم(ص)، كافى، ج‏8، ص‏198، و وسائل، ج‏8، ص‏262.

31) ان النبى صلى‏الله‏عليه‏وآله كان يحب الفال الحسن و يكره الطيرة، و كان يامر من راى شيئايكرهه و يتطير منه ان يقول: «اللهم لايؤتى الخير الاانت ولا يدفع السيئات الا انت ولاحول‏ولاقوة الا بك‏»، بحار، ج‏95، ص‏3.

32) آفة العهد قلة الرعاية. على عليه السلام، غررالحكم.

33) ثم كان عاقبة الذين اساؤوا السواى ان كذبوا بآيات الله وكانوا بها يستهزؤون; روم، آيه 10.

34) يا ايها الذين آمنوا ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا; انفال، آيه 29. و نيز: واتقوا الله و يعلمكم‏الله; بقره، آيه 282.

35) كان على بن الحسين صلوات الله عليهما يقول: انى لاحب ان اداوم على العمل وان قل. امام‏صادق عليه السلام، كافى، ج‏2،ص‏82.

36) ان اباجعفر عليه السلام كان يقول: انى احب ان ادوم على العمل اذا عودتنى نفسى، و ان‏فاتنى من الليل قضيته من النهار، و ان فاتنى من النهار قضيته بالليل، و ان احب الاعمال الى‏الله ماديم عليها...، امام صادق عليه السلام، مستدرك الوسائل، ج‏1،ص‏129.

37) كان لرسول الله صلى الله عليه و آله حصير، و كان يحجزه بالليل فيصلى عليه، و يبسطه‏بالنهار فيجلس عليه فجعل الناس يثوبون الى النبى فيصلون بصلاته حتى كثروا فاقبل عليهم‏فقال: يا ايها الناس! خذوا من الاعمال ماتطيقون، فان الله لايمل حتى تملوا، و ان احب‏الاعمال الى الله مادام و ان قل، الترغيب و الترهيب، ج‏4، ص‏128.

38) مانند: من عمل عملا من اعمال الخير فليدم عليه سنة ولايقطعه دونها. امام صادق عليه‏السلام، مستدرك الوسائل، ج‏1،ص‏130.

ونيز: اياك ان تفرض على نفسك فريضة فتفارقها اثنى عشر هلالا. امام صادق عليه السلام،كافى، ج‏2،ص‏83.

39) من يعمل يزدد قوة، من يقصر فى العمل يزدد فترة، «غررالحكم‏».

40) الشرف عند الله سبحانه بحسن الاعمال لابحسن الاقوال، «غررالحكم‏».

41) غررالحكم.

42) راس الآفات الوله باللذات، «غررالحكم‏».

43) سوره قصص، آيه 50.

44) لاتجتمع عزيمة و وليمة، ما انقض النوم لعزائم اليوم، «غررالحكم‏».

45) العجز آفة، نهج‏البلاغه، ص‏469، حكمت 4.

46) ثمرة العجز فوت الطلب، «غررالحكم‏».

47) اصل النجدة القوة و ثمرتها الظفر، «غررالحكم‏».