اشاره كرديم كه در شكلگيرى شخصيت جوان، نقش اول را خود، ايفامىكند. در شكلدهى و بروز آن، حرف اول و آخر را شناخت، اراده وخواستخود او است كه مىزند. پرواضح است اين به معناى ناديده گرفتنعوامل ديگر در شكلگيرى شخصيت انسانى نيست. عوامل و زمينههاىبسيارى وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد. افراد و بخشهاىگوناگونى مىباشند كه سهمى از اين مسؤوليت را بر دوش دارند اما اينهاهمه مشروط به خواست و اراده جوان است، و اراده او نيز بر اساسشناخت و نوع دريافتها و آگاهيهايى است كه به دست مىآورد. شناختارزشها و گزينش ملاكهاى ارزشدهى، و به عبارت ديگر، ديدگاهى كه اونسبتبه «خود»، «جهان» و «زندگى» پيدا مىكند و باورهايى كه در خودجاى مىدهد، زمينه تصميمات و حركات ارادى او را فراهم مىنمايد. نقطهعطف در بررسى و ارزيابى عوامل تكوين ساختار شخصيت و ارزشوجودى هر انسان را بايد در همين مرحله دانست. پندارها و باورهاىانسانى زمينهساز عزم و اراده او است. «انگيزه» كه اصل و جهت رفتارهاىآدمى را تحقق مىبخشد ريشه در باورهايى دارد كه به آن دستيافته است.رفتار آدمى حاكى از نوع شخصيت او است; چنان كه شكلدهنده شخصيتاو نيز مىباشد.رفتاروعملكرد و آنچه كه از وجود انسان به عنوان «فعلارادى» وى سرمىزند ريشه در نيت و عزم، انگيزه و اراده او دارد، و اينهاهمه، جايگاهشان قلب و جان آدمى است كه در بخشى ديگر از آن نيز سخنخواهيم گفت.
در شكلگيرى شخصيت انسان، و در بحث ما، شخصيت جوان، بهعوامل بسيارى بستگى دارد كه برخى از آنها چون عامل وراثتيا محيط،در نگاه نخست از عهده و گزينش خود او بيرون است اما شناخت و اراده وانگيزه او است كه نقش اصلى را ايفا مىكند و مسؤوليتپذيرى و مسؤولبودن او، درست از همين نقطه است. چون مىتواند تصميم بگيرد و چونمىتواند ميان «اين» و «آن» يكى را گزينش كند، مسؤوليت مىپذيرد و بايدپاسخگو باشد.
قرآن كريم از برخى چنين ياد مىكند:
«وقتى رفتار زشتى را انجام مىدهند مىگويند اين سنتپدران ما بوده است و ما آنها را بدين روش يافتهايموخداوند به ما چنين دستورى داده است. به آنان بگوخداوند هيچ گاه دستوربه عمل ناپسند نمىدهد.» (1) .
اگر پذيرفتيم كه انسان قدرت گزينش دارد، او است كه تصميم مىگيرد واو است كه براساس ارادهاش و به دنبال انگيزههايش «عمل» مىكند، ديگرسلب مسؤوليت، امرى منطقى نخواهد بود. همواره بين رفتار آدمى وانگيزهها و اوصاف و ويژگيهاى نفسانى او رابطه تاثيرگذارى متقابلوجود دارد.
قرآن كريم در بيان يك اصل كلى، تعبير «شاكله» را به كار برده است.اين اصل كلى با خطاب به پيامبر(ص) اين گونه بيان مىشود:
«قل كل يعمل على شاكلته»; (2) .
«بگو كه هر كسى بر اساس شاكله خويش عمل مىكند.».
مىبينيد كه اين امر به عنوان يك قاعده كلى و اساسى بيان شده است. هرانسانى رفتار و عمل او برخاسته از «شاكله» او است. بين اعمال فرد و«شاكله» او همواره تناسب و رابطه برقرار است. كردار و شخصيت رفتارىهر انسانى ريشه در «شاكله» او دارد و تفسير و تحليل عملكرد هر شخص رابايد در «شاكله» او جستجو نمود. اين كلمه با كلمات «شكل، تشكيل وتشكل» همخانواده و از يك ريشه است. گفتهاند «شكل» در اصل به معنىبستن چهارپايان به كار مىرود. برخى نيز «شاكله» را از شكل به معنىهيات و قيافه شمردهاند. به معنى مثل و مانند نيز گفتهاند. به هر صورت«شاكله» يا به معناى سجيه و صفت اخلاقى و تربيتى و باورهاى آدمى استكه با معناى نخست تناسب دارد چرا كه سجايا و اوصاف اخلاقى تربيتى وباورهاى موجود، انسان را مقيد مىسازد كه به تناسب آنها حركت كند; و يابه معناى «راه و مذهب» است; با اين تناسب كه وقتى انسان در مسيرىعبور مىكند گويا آن را در پيش گرفته و خود را بدان مقيد ساخته است وكسى كه مذهب و روشى را انتخاب كرده گويا به آن ملتزم شده و از آنتخلف نمىكند.
به هرحال، اصل مذكور، عمل انسانى را مبتنى بر «شاكله» او مىداند;يعنى بين آن دو، تناسب و هماهنگى مىبيند. مىتوان «شاكله» را در مقايسهبا عمل، همانند «جان و روح» دانست كه در بدن سرايت دارد و به تعبيردقيقتر، بر بدن اشراف دارد و اين بدن است كه با اعضاء و اعمالش، شكل وساختار روحى فرد را به نمايش مىگذارد. هم دانش روز پذيرفته است وهم تجربه نشان مىدهد كه ميان اوصاف و حالات نفسانى و بين رفتار آدمىرابطهاى ويژه برقرار است. به عنوان مثال، هيچگاه رفتار و برخورد يكانسان شجاع و يك انسان ترسو در مواجهه با يك صحنه ترسناك، يكساننيست. چنان كه بين صفات نفسانى و بين نوع ساختار وجودى انسان نيزرابطه خاصى وجود دارد. برخى طبيعتى زودرنج دارند، برخى به سرعتخشمگين مىشوند، عدهاى حس انتقامجويى در آنان قوى است، برخىعلاقه ويژهاى به خوردن و ديگر خواستهاى غريزى دارند ولى بعضى درنقطه مقابل اينهايند. البته اينها هيچ يك به معنى سلب اراده از شخصنيست; فقط بيان كننده زمينههاى گوناگونى است كه در افراد وجود داردولى اختيار و قدرت انتخاب را در افراد ناديده نمىگيرد. قرآن عزيز، با مثالزمين و سرزمين پاك كه گياه در آن مىرويد، و زمين شورهزار و نامطلوبىكه حاصلى در بر ندارد، به گونهاى ديگر نيز به اين واقعيت مىپردازد. (3) .
اين نوع رابطه، واقعيتى است كه ميان ذات انسانى و ملكات اخلاقى وتربيتى و رفتار او وجود دارد. البته اين تناسب و رابطه را بايد از نوع رابطهداخلى و درونى دانست چرا كه نوعى ديگر از بستگى و ارتباط ميان رفتار واوصاف و بين اوضاع و احوال و عوامل خارجى وجود دارد كه به آداب وسنن و رسوم و عادات اجتماعى برمىگردد. اينها نيز انسان را به مسيرىموافق و مناسب خويش مىكشانند و او را از رفتارى در جهتخلاف آنهاباز مىدارند. پس مىتوان رفتار و شخصيت فرد را نه تابعى از اوضاع وشرايط اجتماعى، بلكه متاثر و هماهنگ با آن دانست.
نتيجه اينكه، در يك برداشت و به بيانى آسان مىتوان گفت «شاكله»انسانى، شكل و محتواى عمل او را ترسيم مىكند و در واقع شكلدهنده بهحركت و رفتار او است. به بيانى ديگر، «شاكله» را بايد عبارت از همانمجموعه عوامل و اجزائى دانست كه شخصيت انسانى او را تشكيل مىدهد.نتيجه مىگيريم كه هرانسانى بر اساس نوع شخصيتى كه دارد عمل مىكند واز آنجا كه همواره بين عمل انسان و شكلگيرى شخصيت و شاكله اوتاثيرگذارى متقابل وجود دارد پس نوع شخصيتى كه دارد هرچند ترسيمگررفتار و اعمال او است ولى همين رفتار و عملكرد در تثبيت و استقرار وثبات آن شخصيت نقش مستقيم دارد. اين تاثيرگذارى گاه تا جايى پيشمىرود كه موجب رسوخ كامل اوصاف خوب يا بد نفسانى در جان آدمىمىشود تا جايى كه جدايى از آن دشوار مىنمايد و يا غيرممكن. برخىآيات و رهنمودهاى دينى كه سخن از بسته بودن قلب و چشم و گوش جمعىگمراه به ميان آورده است و آنان را قابل هدايت نمىداند اشاره به همينواقعيت است. اينها كسانىاند كه شخصيت و شاكلهاشان چنان در مسير كفرو تربيت غيرانسانى و گمراهى ثبات يافته است كه «انذار» پيامبر(ص) نيز بهحالشان سودى نمىبخشد. (4) .
اگر رفتار و اعمال انسان همواره برخاسته از نوع شخصيت و شاكله وسجاياى تربيتى و باورهاى درونى او است پس نشان دهنده نوع شخصيت اونيز مىباشد. فردى كه گرفتار تكبر و خودبينى است نشانهها و آثار اين،بخش از «شاكله» او را مىتوان در كلام و سكوت و قيام و قعود و حركت وسكون او شاهد بود. پس رفتار آدمى را بايد نماينده شخصيت درونى اودانست. شخصيت اجتماعى انسانى تنها نمودى از شاكله و شخصيت درونىاو است.
مهمترين مرحله شكلگيرى شخصيت و شاكله آدمى را بايد در مرحلهگزينش و پذيرش باورهاى درونى و اعتقادى برشمرد. باورهايى كه با جاناو گره مىخورند و نوع بينش و ديدگاه او را نسبتبه انسان و جهان مشخصمىسازند. سنگ زيربناى شخصيت را در همينجا بايد جويا شد. اگر گاماول در مسلمانى، اقرار به توحيد و شهادت به رسالت است از همين روىاست. باورهاى درونى، همواره جان آدمى را به واقعيتهاى مورد نظر پيوندو گره مىزند. به همين جهت است كه از آن به عنوان عقيده و اعتقاد نام بردهمىشود و مىدانيد كه «عقد» در اصل به معنى گره و پيوند مىباشد. «شاكله»را نيز از ريشهاى نزديك به همين معنا معرفى كرديم. پس باورها واعتقادات انسان، نوعى بستگى و پايبندى و پيوند او را معين مىكند.انسان و در نتيجه اعمال او همواره بسته و در پيوند با باورها و شاكلههاىاو است.
اشاره كرديم كه انسان با اين وجود، قدرت انتخاب دارد. هرچند«شاكله» و باورها و نوع تربيت و فرهنگ حاكم و شرايط محيط، همه وهمه زمينههايى براى تاثيرگذارى براعمال و رفتار اويند ولى همواره اين اواست كه اراده مىكند و از زمينههاى داخلى يا بيرونى به نفع دستيابى بهخواستخويش سود مىبرد تا جايى كه برخى مواقع، جدا شدن از آن براىاو غير ممكن است لكن او آزاد بوده است كه خود را به اين مرحله از رسوخو نفوذ اين باور يا صفتبرساند. پس او «همان» است كه در عمل «نشان»مىدهد. مىبينيد كه اراده و قدرت انتخاب و اختيار او است كه هموارهحرف آخر را مىزند. شكل گرفتن و ثبات يافتن «شاكله» او بسته به اراده ونوع همت او است. نتيجه اينكه تكوين شخصيت او بستگى تام به اراده وخواست او دارد.
اين اراده و اين خواست در سنين جوانى كه زمينه شكلگيرى «شاكله»آدمى و «شخصيت» او بسى هموار است و همانند اسبى راهوار سرپيچىكمترى دارد اهميتبسزايى خواهد يافت. استفاده از اين فرصت،مسؤوليت مهمى است كه مستقيما بر دوش جوان نهاده شده است. قوتاراده و عزم جزم، ابزارى بس لازم در استفاده صحيح از اين اوقات در جهتشكلگيرى سالم شخصيت جوان است، چنان كه آگاهى و معرفت نسبتبههمه عواملى كه در نوع شخصيت آدمى تاثير دارد راه را براى تصميم و ارادهصحيح هموار مىسازد و در تصميمگيريها او را از افراط و تفريط بازمىدارد; چنانكه على عليهالسلام:
لا يرى الجاهل الا مفرطا او مفرطا; (5) .
«جاهل را وقتى مىنگرى يا افراط مىكند و يا تفريط.».
اراده و تصميم آنگاه كه بر آگاهى و شناخت و اطلاعات لازم تكيهنداشته باشد يا دچار تندروى مىشود و يا در خمودى و كوتاهى پرسهمىزند. اين است كه جوان در شكلدهى به شخصيتخويش هموارهنيازمند اراده است اما ارادهاى حكيمانه و از سر انديشه و آگاهى. بايد قوتو نيروى جسمى و سلامت تن و توانستن را نيز در اراده و نيتهاى استوار و پربنيان جويا شد. به اين روايتبس زيبا و پرمغز از حضرت امام صادق(ع)توجه كنيد:
ما ضعف بدن عما قويت عليه النية; (6) .
«هيچ تنى، نسبتبه آنچه كه نيتى استوار و ارادهاى قوىبراى آن وجود داشته باشد دچار ضعف و ناتوانى نمىشود.».
مىبينيم كه پيام و جانمايه اين حديثشريف، اين سخن مشهور استكه «خواستن توانستن است» پس «توانستن در خواستن است»! اگر بخواهىمىتوانى. پس بخواه تا بتوانى.
پىنوشتها:
1) و اذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا عليها آباءنا و الله امرنا بها قل ان الله لا يامر بالفحشاء اتقولون على الله ما لا تعلمون; «سوره اعراف، آيه 28».
2) سوره اسراء، آيه 84.
3) والبلد الطيب يخرج نباتهباذن ربه والذى خبث لا يخرج الا نكدا كذلك نصرف الآياتلقوم يشكرون; «سوره اعراف، آيه 58».
4) از جمله: ان الذين كفروا سواء عليهم ا انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون. ختم الله على قلوبهمو على سمعهم و على ابصارهم غشاوة و لهم عذاب عظيم، «سوره بقره، آيه 6 و 7».
5) بحارالانوار، ج71، ص217.
6) همان، ج70، ص205.