اخلاق> شيوه‏هاى خوسازى> مراحل مانع زدايى

توجه به عبادت و ذكر گامى در جهت كسب تقوا

كتاب: اخلاق در قرآن، ج 1، ص 335

نويسنده: آيت الله مكارم شيرازى

گام ديگر براى تهذيب اخلاق، توجه به عبادات و نيايشهاست.

براى پى بردن به تأثير عبادت و نيايش در تهذيب نفوس و پرورش فضائل اخلاقى، قبل از هر چيز بايد با مفهوم و حقيقت عبادت آشنا شد.

گرچه بحث درباره حقيقت عبادت سخنى مبسوط و گسترده را مى‏طلبد و بزرگان در تفسير و اخلاق و فقه و حديث درباره آن سخن بسيار گفته‏اند، اما در يك اشاره كوتاه چنين مى‏توان گفت : براى يافتن حقيقت عبادت بايد به واژه «عبد» و مفهوم آن كه ريشه اصلى عبادت است توجه نمود.

«عبد» از نظر لغت به انسانى گفته مى‏شود كه سرتاپا تعلق به مولا و صاحب خود دارد؛ اراده‏اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست اوست؛ در برابر او خود را مالك چيزى نمى‏داند و در اطاعت او سستى بخود راه نمى‏دهد.

بنابراين، عبوديت اظهار آخرين درجه خضوع در برابر كسى است كه همه چيز از ناحيه اوست، و بخوبى مى‏توان نتيجه گرفت كه تنها كسى مى‏تواند «معبود» باشد كه نهايت انعام و اكرام را كرده است و او كسى جز خدا نيست!

به تعبير ديگر، و از بعد ديگر ـ «عبوديت» نهايت اوج تكامل روح يك انسان و قرب او به خداست، و عبوديت تسليم مطلق در برابر ذات پاك اوست؛ عبادت تنها ركوع و سجود و قيام و قعود نيست، بلكه روح عبادت تسليم بى‏قيد و شرط در برابر كمال مطلق و ذات بى‏مثالى است كه از هر عيب و نقص مبراست.

بديهى است چنين عملى بهترين انگيزه توجه به كمال مطلق و پرهيز از هرگونه آلودگى و ناپاكى است؛ چرا كه انسان سعى مى‏كند خود را به معبود خويش نزديك و نزديكتر سازد تا پرتوى از جلال و جمال او در وجودش ظاهر شود كه گاه از آن تعبير به «مظهر صفات خدا شدن» مى‏كنند .

در حديثى از امام صادق عليه السلام مى‏خوانيم: «العبودية جوهرة كنهها الربوبية؛ عبوديت گوهرى است كه ربوبيت در درون آن نهفته شده است. (1) اشاره به اين كه عبد تلاش و كوشش مى‏كند كه خود را در صفات شبيه معبود سازد و پرتوى از صفات جلال و جمال او را در خود منعكس كند، و نيز انسان در سايه عبوديت به جاى مى‏رسد كه به اذن پروردگار مى‏تواند در جهان تكوين، تدبير و تصرف كند، و صاحب ولايت تكوينيه شود، همان‏گونه كه آهن سرد و سياه بر اثر مجاورت با آتش، گرم و سرخ و فروزان مى‏شود؛ اين حرارت و نورانيت از درون ذات او نيست بلكه پرتو ناچيزى از آتش به او افتاده و به اين رنگ در آمده است.

با اين اشاره به قرآن باز مى‏گرديم و چگونگى تأثير عبادت را در پرورش فضائل اخلاقى در آيات قرآن بررسى مى‏كنيم.

1ـ يا اي ـ ها الن ـ اس اعبدوا ربكم الذى خ ـ لق ـ كم و الذين من قبلكم لعلكم تتق ـ ون (سوره بقره، آيه‏21)

2ـ يا ايها الذين آمنوا كت ـ ب عل ـ يكم الص ـ يام كما ك ـ تب على ال ـ ذين من قبلكم لعلكم تتقون (سوره بقره، آيه‏183)

3ـ و اقم الصلوة ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر (سوره عنكبوت، آيه‏45)

4ـ ان الانسان خلق هلوعا ـ اذا مسه الشر ج ـ زوعا ـ و اذا مسه الخير منوعا ـ الا المصلين ـ الذين هم على صلاتهم دائ ـ مون (سوره معارج، آيات‏19 تا 24)

5ـ خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها (سوره توبه، آيه‏103)

6ـ الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم‏بذكرالله‏الاب ـ ذكرالله تطمئن القل ـ وب (سوره‏رعد، آيه‏28)

7ـ يا ايها الذين‏آمنوااستعينوابالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرين (سوره‏بقره، آيه‏153)

ترجمه:

1ـ اى مردم! پروردگار خود را پرستش كنيد، آن كس كه شما و كسانى را كه پيش از شما بودند آفريد، تا پرهيزگار شويد.

2ـ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! روزه بر شما نوشته شده، همان‏گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شد، تا پرهيزگار شويد.

3ـ ... و نماز را بر پا دار كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مى‏دارد.

4ـ به يقين انسان حريص و كم طاقت آفريده شده است ـ هنگامى كه بدى به او رسد بى تابى مى‏كند ـ و هنگامى كه خوبى به او رسد مانع ديگران مى‏شود (و بخل مى‏ورزد) ـ مگر نماز گزاران ـ آنها كه نماز را پيوسته به جا مى‏آورند.

5ـ از اموال آنها صدقه‏اى (به عنوان زكات) بگير تا به وسيله آن، آنها را پاك سازى و پرورش دهى.

6ـ آنان كسانى هستند كه ايمان آورده‏اند، و دلهايشان به ياد خدا مطمئن (و آرام) است، آگاه باشيد تنها با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد!

7ـ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از صبر (روزه) و نماز كمك بگيريد! (زيرا) خداوند با صابران است!

تفسير و جمع بندى

در تمام آياتى كه در بالا آمده، رابطه نزديكى ميان «عبادت» و تقوا و پرهيز از گناه و پرورش فضائل اخلاقى ديده مى‏شود و نشان مى‏دهد كسانى كه مى‏خواهند به تهذيب نفس راه يابند بايد از در عبوديت و پرستش خداوند وارد شوند؛ سالكان راه خدا، و پويندگان طريق خودسازى و تقوا، بايد از نيايش و عبادت يارى طلبند و ناخالصيهاى وجود خود را در كوره داغ عشق به خدا بسوزانند و از بين ببرند، و مس وجود خود را با كيمياى عبادت زر كنند .

در همين راستا، در نخستين آيه، همه انسانها را بدون استثنا مخاطب ساخته و راه تقوا را اين گونه به آنها نشان مى‏دهد؛ مى‏فرمايد: «اى مردم! پروردگارتان را كه شما و پيشينيان شما را آفريده پرستش كنيد تا پرهيز كار شويد!» (يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذى خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون)

تكيه بر آفرينش پيشينيان ممكن است اشاره به اين باشد كه اعراب جاهلى براى توجيه پرستش بتها، تكيه بر فعل پيشينيان داشتند، آيه‏فوق مى‏گويد خداوند هم آفريدگار شماست و هم آفريننده پيشينيان است؛ آرى! او خالق همه كس و همه چيز و مالك همه كس و همه چيز است؛ و تنها او شايسته عبادت است، نه بتها؛ اگر رو به سوى عبوديت خالص او آريد، شكوفه‏هاى تقوا بر شاخسار جان شما آشكار مى‏شود؛ و اين آلودگيهاى اخلاقى شما ناشى از عبادت خرافى شماست.

اين آيه رابطه نزديك تقوا و عبادت را بطور مطلق بيان مى‏كند.

در حالى كه در آيه بعد به رابطه «روزه» ـ كه يكى از عبادات مهم است ـ و «تقوا» اشاره شده است؛ مى‏فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد روزه بر شما نوشته شده ـ همان‏گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شد ـ تا پرهيزگار شويد!» (يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون)

هركس به روشنى در مى‏يابد كه به هنگام روزه داشتن، نور و صفاى تازه‏اى در دل احساس مى‏كند، خود را به نيكيها نزديكتر، و از زشتيها و بديها دورتر مى‏بيند، حتى آمارهاى مستند نشان مى‏دهد كه در ايام ماه مبارك سطح جرائم در جامعه روزه‏دار، بسيار پايين مى‏آيد، تا آنجا كه مأموران انتظامى به اعتراف خودشان در اين ماه به كارهاى عقب مانده ماههاى ديگر مى‏پردازند !

اين امور بخوبى نشان مى‏دهد كه هر قدر انسان به عبوديت خداوند نزديكتر شود از زشتيها دورتر خواهد شد.

در سومين آيه، به رابطه نزديك «نماز» و پرهيز از گناه و فحشاء و منكر اشاره شده است؛ در اين آيه شخص پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان يك الگو و اسوه، مخاطب به اين خطاب شده است: نماز را بر پا دار كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مى‏دارد (و اقم الصلوة ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر)

«فحشاء و منكرات» مجموعه افعال غير اخلاقى است، و مى‏دانيم تمام افعال غير اخلاقى سرچشمه‏اى از صفات ضد ارزشى در درون جان انسان دارد؛ و به تعبير ديگر، هميشه اخلاق درونى است كه در اخلاق برونى اثر مى‏گذارد.

تأثير نماز در بازداشتن از فحشاء و منكر نيز درست به همين دليل است؛ زيرا نماز با افعال و اذكار بسيار پر محتوايش، انسان را در جهانى برتر و والاتر ـ جهان قرب به خدا ـ وارد مى‏كند؛ و اين نزديكى او را از سرچشمه‏هاى اصلى فحشاء و منكر كه همان هواى نفس و حب افراطى به دنيا است دور مى‏سازد.

به همين دليل، نماز گزاران واقعى كمتر گرد گناه مى‏گردند؛ و هر قدر نماز روح و جان و محتواى بيشترى داشته باشد، به همان نسبت انسان از منكرات و زشتيها دورتر مى‏شود و شكوفه‏هاى فضائل و اخلاق در درون جانش آشكارتر مى‏گردد.

در چهارمين آيه، بعد از اشاره به بعضى از رذائل اخلاقى مانند جزع و بى تابى به هنگام بروز مشكلات، و بخل به هنگام دست يافتن به خيرات، تنها نماز گزاران را استثنا مى‏كند، و مى‏فرمايد: انسان حريص و كم طاقت آفريده شده است ـ هنگامى كه بدى به او رسد بى تابى مى‏كند ـ و هنگامى كه خوبى به او رسد بخل مى‏ورزد و مانع ديگران مى‏شود ـ مگر نمازگزاران ـ آنها كه نماز را بطور مرتب به‏جا مى‏آورند. (ان الانسان خلق هلوعا ـ اذا مسه الشر جزوعا ـ و اذا مسه الخير منوعا ـ الا المصلين ـ الذين هم على صلاتهم دائمون)

اين آيات به روشنى ثابت مى‏كند كه توجه به ذات پاك پروردگار و عبادت و نيايش در پاكسازى روح و جان از رذائل اخلاقى مانند بخل و جزع و بى‏تايى اثر مستقيم دارد.

در پنجمين آيه، اشاره به تأثير مسأله زكات در پاكسازى روح و تزكيه نفس مى‏كند و مى‏دانيم زكات در اسلام يكى از عبادات مهم محسوب مى‏شود؛ مى‏فرمايد: از اموال آنها صدقه‏اى (به عنوان زكات) بگير تا به وسيله آن، آنها را پاك سازى و پرورش دهى (خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها)

تعبير «تزكيهم بها» دليل روشنى بر اين حقيقت است كه تطهير و تزكيه نفس به وسيله زكات حاصل مى‏شود، چرا كه زكات، رذائلى همچون بخل و دنياپرستى و حرص و آز را از روح، زائل مى‏كند، و نهال نوعدوستى و سخاوت و حمايت از مستضعفان را در سرزمين دل پرورش مى‏دهد .

رواياتى كه در ذيل اين آيه نقل شده است نيز اين حقيقت را روشنتر مى‏كند:

در حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى‏خوانيم: «ما تصدق احدكم بصدقة من طيب ـ و لا يقبل الله الا الطيب ـ الا اخذها الرحمان بيمينه و ان كانت تمرة فتربو من كف الرحمان فى الرحمان حتى تكون اعظم من الجبل؛ هيچ كس از شما صدقه‏اى از مال حلال نمى‏پردازد ـ و البته خداوند جز حلال قبول نمى‏كند ـ مگر اين كه خداوند آن را با دست خود مى‏گيرد، حتى اگر يك دانه خرما باشد، سپس در دست خدا نمو مى‏كند تا بزرگتر از كوه شود!» (2)

اين حديث كه تشبيه و كنايه پرمعنايى در بردارد اهميت فوق‏العاده اين عبادت بزرگ، و ارتباط مستقيم آن را با خدا و مسائل معنوى روشن مى‏سازد.

در ششمين آيه، به يكى ديگر از عبادات مهم و معروف، يعنى ذكرخدا اشاره شده و از تأثير عميق آن در آرامش دلها، سخن مى‏گويد؛ مى‏فرمايد: آنان كسانى هستند كه ايمان آورده‏اند، و دلهايشان به ياد خدا مطمئن (و آرام) است، آگاه باشيد با ياد خدا دلها آرامش مى‏پذيرد ! (الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب)

آرامش دل هميشه توأم با توكل بر خدا، و عدم وابستگى به ماديات و عشق به زرق‏وبرق دنيا و آز و طمع و بخل و حسد است. چرا كه اگر اين صفات رذيله در دل باشد، آرامشى در آن نخواهد بود. بنابراين، ياد خدا مى‏تواند اثر عميقى در دور ساختن انسان از اين رذائل داشته باشد، تا شكوفه آرامش بر شاخسار دل آشكار گردد.

به تعبير ديگر، اگر يك نظر اجمالى به ريشه‏هاى ناآرامى روح و پريشانى خاطر و اضطرابها و نگرانيها بيندازيم، مى‏بينيم همه آنها از رذائل اخلاقى سرچشمه مى‏گيرد، ولى ياد خدا آنها را مى‏خشكاند و نا آرامى را به اطمينان و آرامش مبدل مى‏سازد. (3)

در هفتمين و آخرين آيه، به تأثير نماز و روزه در تقويت روح انسان اشاره كرده، مى‏فرمايد : «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از صبر (روزه) و نماز كمك بگيريد! (زيرا) خداوند با صابران است!» (يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرين)

در بعضى از روايات اسلامى صبر به روزه تفسير شده است (4) كه يكى از مصداقهاى روشن صبر است، و گر نه صبر مفهوم وسيعى دارد كه هرگونه استقامت در برابر هواى نفس و وسوسه‏هاى شيطان و استقامت در طريق اطاعت پروردگار، و در برابر حوادث ناگوار و مصائب را شامل مى‏شود.

در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏خوانيم كه هرگاه كار مهمى براى او پيش مى‏آمد نماز مى‏خواند، سپس آيه‏واستعينوا بالصبر و الصلوة را تلاوت مى‏فرمود (كان على اذا احاله امر فزع، قام الى الصلوة ثم تلا هذه الآية و استعينوا بالصبر و الصلوة) (5) اشاره به اين كه نماز به من نيرو مى‏بخشد.

آرى! اين عبادتهاى مهم فضائلى همچون توكل و شجاعت و شهامت و صبر و استقامت را در وجود انسان زنده مى‏كند، و از رذائل اخلاقى همچون جبن و ترس، ترديد و دو دلى، و اضطراب و نگرانى در برابر حوادث مهم، و دنياپرستى، دور مى‏سازد؛ و به اين ترتيب، بخش مهمى از فضائل اخلاقى را در وجود انسان زنده مى‏كند، همان‏گونه كه بخش قابل توجهى از رذائل را مى‏ميراند.

نتيجه:

از آنچه در بالا آمد بخوبى مى‏توان نتيجه گرفت كه عبادات اثر بسيار عميقى از جهات مختلف در تهذيب اخلاق دارند؛ اين تأثير را مى‏توان در چند جهت خلاصه كرد:

1ـ توجه به مبدأ آفرينش و حضور پروردگار در تمام زندگى انسانها سبب مى‏شود كه انسان مراقب اعمال و رفتار خويش باشد، و هواى نفس را تا آنجا كه مى‏تواند كنترل كند، چرا كه عالم محضر خداست، و در محضر خداوند كريم، گناه كردن و راه خلاف پيمودن عين ناسپاسى است .

2ـ توجه به صفات جلال و جمال او كه در عبادات و مخصوصا دعاها آمده است، نيايش كننده را دعوت مى‏كند كه پرتوى از آن اوصاف كريمه را در درون روح و جان خود منعكس كند و در مسير تكامل اخلاقى قرار گيرد.

3ـ توجه به معاد، همان دادگاه بزرگى كه همه چيز در آنجا حسابرسى مى‏شود، نيز اثر باز دارنده قوى و نيرومندى براى پاكسازى روح و جسم انسان دارد.

4ـ عبادت و نيايش اگر با حضور قلب و آداب آن باشد، صفا و نورانيت غير قابل توصيفى مى‏آورد كه در برابر آن ظلمات اخلاق رذيله تاب مقاومت ندارد؛ به همين دليل، انسان پس از يك عبادت آميخته با حضور قلب، خود را به نيكيها نزديكتر مى‏بيند.

5ـ محتواى عبادات و دعاها مملو است از آموزشهاى اخلاقى و بيان راه و رسم سير و سلوك الى الله، كه دقت در آنها نيز درسهاى بزرگى به انسان در اين زمينه مى‏دهد. عاشقان خود سازى و سالكان الى الله از طريق عبادت مى‏توانند به هدف والاى خود برسند و بدون عبادت و نيايش و مناجات و راز و نياز با پروردگار مخصوصا در خلوت و بويژه در سحرگاهان راه به جايى نمى‏برند.

تأثير عبادات در پالايش روح، در روايات اسلامى

اين مسأله در روايات اسلامى بازتاب بسيار وسيع و گسترده‏اى دارد كه به گوشه‏اى از آن، در ذيل اشاره مى‏شود، و شرح تمام آن در خور كتاب مستقلى است:

1ـ در تمام رواياتى كه سخن از فلسفه احكام به ميان آمده، اشاره به تأثيرعبادت در تهذيب نفوس و پالايش روح و صفاى دل شده است؛ از جمله، در كلمات قصار اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است: «فرض الله الايمان تطهيرا من الشرك، والصلوة تنزيها عن الكبر و الزكاة تسبيبا للرزق، و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق؛ خداوند ايمان را براى تطهير دل از شرك واجب فرموده، و نماز را براى پاك شدن از تكبر، و زكات را سبب روزى قرار داده، و روزه را وسيله‏اى براى پرورش اخلاص بندگان ..» . (6)

شبيه همين معنى با مختصر تفاوتى در خطبه معروف بانوى اسلام حضرت فاطمه3 ديده مى‏شود آنجا كه مى‏فرمايد: «فجعل الله الايمان تطهيرا لكم من الشرك، و الصلوة تنزيها لكم عن الكبر، و الزكاة تزكية للنفس و نماء فى الرزق، و الصيام تثبيتا للاخلاص ... ؛ خداوند ايمان را سبب پاكسازى شما از شرك قرار داده است و نماز را وسيله‏اى براى تطهير قلوب از كبر، و زكات را موجب تزكيه نفس (از بخل و حرص و دنيا پرستى) و نمو روزى، و روزه را عامل تثبيت خلوص نيت» . (7)

2ـ در حديث معروفى كه درباره نماز از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمده، نماز را تشبيه به نهر آب زلال جارى مى‏كند كه بر در خانه انسان باشد و همه روز انسان خود را پنج بار در آن شست‏وشو كند؛ بديهى است كه براثرآن، چيزى از آلودگيها در وى باقى نمى‏ماند؛ اين حديث نيز دليل روشنى بر اين مدعاست. (8)

و به همين ترتيب، درباره هر يك از عبادات آثارى ذكر شده كه شاهد گوياى تأثير عبادت در تهذيب نفوس انسانى است.

3ـ در حديث ديگرى از امام على‏بن‏موسى‏الرضا عليهما السلام درباره آثار عبادت بطور كلى چنين مى‏خوانيم: «فان قال فلم تعبدهم؟ قيل لئلا يكونوا ناسين لذكره و لا تاركين لادبه، و لا لاهين عن امره و نهيه، اذا كان فيه صلاحهم و قوامهم، فلو تركوا بغير تعبد، لطال عليهم الامد فقست قلوبهم؛ اگر كسى بگويد: چرا خداوند به بندگانش دستور عبادات داده (مگر نياز به عبادت آنها دارد؟) در پاسخ گفته مى‏شود، اين به خاطر آن است كه ياد خدا را به فراموشى نسپارند، و ادب را در پيشگاه او ترك نكنند، و از امر و نهى او غافل نشوند، چرا كه در آن صلاح و قوام آنها است، و اگر مردم بدون پرستش و عبادت رها شوند، مدت زيادى بر آنها مى‏گذرد (و از ياد خدا غافل مى‏شوند) لذا دلهاى آنها قساوت پيدا مى‏كند» . (9)

به اين ترتيب، روشن مى‏شود كه عبادت پروردگار قلب را بيدار، و روح را هشيار مى‏كند، و مايه ياد خداست كه آن نيز خمير مايه اصلاح درون و برون است.

4ـ در حديث ديگرى از امام على‏بن‏موسى‏الرضا عليهما السلام مى‏خوانيم كه در ضمن بر شمردن آثار سازنده نماز مى‏فرمايد: «مع ما فيه من الايجاب و المداومة على ذكر الله عزوجل بالليل و النهار لئلا ينسى العبد سيده و م ـ دبره و خالق ـ ه، فيب ـ طر و يط ـ غى و يكون فى ذكره ل ـ ربه و قيامه بين يديه زاجرا له عن المعاصى و مانعا له عن انواع الفساد؛ علاوه بر اين كه عبادت، سبب تداوم ذكر خداوند متعال در شب و روز مى‏شود، تا بنده مولى و مدبر و خالقش را فراموش نكند، و نعمتهاى الهى مايه مستى و غرور او نشود، و به طغيان بر نخيزد، و ياد پروردگار و قيام در برابر او، وى را از معاصى باز مى‏دارد و مانع انواع فساد مى‏شود» . (10)

5ـ در حديث ديگرى، از امام صادق عليه السلام در مورد آثار نماز و ميزان قبولى آن چنين آمده است: «من احب ان يعلم ان قبلت صلاته ام لم تقبل فلينظر هل منعت صلاته عن الفحشاء و المنكر، فبقدر ما منعته قبلت؛ هر كس مى‏خواهد بداند آيا نماز او قبول شده يا نه ببيند آيا نمازش او را از زشتيها و بديها باز داشته است يا نه؟ به همان اندازه كه او را باز داشته نمازش قبول شده است!» (11)

اين عبارت با صراحت و وضوح، روشن مى‏كند كه نماز صحيح و كامل رابطه مستقيم و تنگاتنگى با مسايل اخلاقى و دعوت به خوبيها و نهى از بديها دارد؛ و آنها كه نمازشان اين اثر را ندارد، تنها به جسم نماز پرداخته‏اند؛ و به تعبير، ديگر نمازى است اسقاط كننده تكليف نه مورد قبول پروردگار.

6ـ در حديث ديگرى از رسول‏خدا صلى الله عليه و آله در مورد فلسفه روزه چنين مى‏خوانيم : «ان الصوم يميت مراد النفس و شهوة الطبع الحيوانى، و فيه صفاء القلب و طهارة الجوارح، و عمارة الظاهر و الباطن، و الشكر على النعم، و الاحسان الى الفقراء، و زيادة التضرع و الخشوع، و البكاء و جعل الالتجاء الى الله، و سبب انكسار الهمة، و تخفيف السيئات، و تضعيف الحسنات، و فيه من الفوائد ما لا يحصى؛ روزه هواى نفس و شهوت طبيعت حيوانى را مى‏ميراند (و طغيان آن را فرو مى‏نشاند)، و در آن صفاى قلب و پاكى اعضاء، و آبادى بيرون و درون انسان، و شكر بر نعمتها، و احسان به فقرا، و فزونى تضرع و خشوع و گريه است؛ و وسيله‏اى است براى التجاء به پروردگار، و سبب شكستن دلبستگيها و كم شدن سيئات، و فزونى حسنات است؛ و در آن فوائد بيشمارى است» . (12)

در اين حديث چهارده اثر مثبت براى روزه ذكر شده كه مجموعه‏اى از صفات فضيلت و افعال اخلاقى است.

7ـ اين بحث دامنه دار را با حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام پايان مى‏دهيم (و كسانى كه مايل باشند مطالب بيشترى را در اين زمينه بخوانند به «وسائل‏الشيعه» ، ابواب نخستين هر يك از عبادات، و همچنين به «بحارالانوار» مراجعه كنند). ، فرمود: «دوام الع ـ بادة برهان الظفر بالس ـ عادة؛ استمرار و پى‏گيرى عبادت، دليلى بر وصول به سعادت‏است» . (13)

آرى! آنها كه مى‏خواهند سعادتمند شوند بايد به سراغ نيايش پروردگار بروند!

نتيجه:

از روايات بالا و روايات ديگرى كه در اين زمينه در لابه لاى كتب معروف روايى وارد شده و به خاطر عدم اطاله سخن از نقل همه آنها چشم پوشيديم، رابطه بسيار نزديك عبادت و پاكسازى روح و صفاى دل و تهذيب نفوس را روشن مى‏سازد.

مخصوصا هر قدر عبادت خالصتر و بى‏رياتر و آميخته باحضور قلب و آداب باشد، اين تأثير قوى‏تر خواهد بود.

اين مسأله كاملا محسوس است كه انسان وقتى عبادتى را خالصانه و مخلصانه و با حضور قلب انجام مى‏دهد، بعد از آن نورانيت و صفاى ديگرى در قلب و جان خود احساس مى‏كند، ميل او به خوبيها بيشتر مى‏شود و تنفر او از بديها افزون مى‏گردد؛ خود را به خدا نزديكتر مى‏بيند و روح خضوع و تواضع و عبوديت و تسليم در برابر حق را در خود زنده مى‏بيند.

اين نكته قابل توجه است كه همه عبادات يك اثر مشترك دارند و هر كدام يك تأثير ويژه، اثر مشترك همه آنها پرورش روح خضوع و اخلاص و تسليم در مقابل حق، و بيدارى و هوشيارى و ترك غفلت است.

و اثر ويژه هر كدام متناسب آن عبادت است؛ نماز نهى از فحشاء و منكر مى‏كند، و روزه اراده را قوى و هواى نفس را تحت كنترل نيروى عقل در مى‏آورد؛ حج، انسان را از تمام رزق و برق‏هاى زندگى و تعلقات حيات دور مى‏سازد، و زكات، بخل و حرص و دنيا پرستى را كم مى‏كند.

ذكر خدا مايه آرامش دل است؛ و هر يك از اذكار، انسان را متوجه يكى از صفات جلال و جمال خدا مى‏كند، و او را به هماهنگى با حق تشويق مى‏نمايد.

به اين ترتيب، كسى كه همه اين عبادات را به‏جا مى‏آورد، هم از اثرات عام آن بهره مى‏گيرد و هم از تأثيرات ويژه آنها استفاده مى‏كند؛ و مى‏تواند فضايل اخلاقى را در پرتو آنها در وجود خود پرورش دهد؛ بنابراين، عبادت و نيايش ما در برابر پروردگار، يكى از گامهاى‏مؤثر خود سازى ماست، مشروط بر اين كه با روح و فلسفه عبادت آشنا باشيم و تنها به جسم آن قناعت نكنيم! البته، درباره ذكرخدا به خاطر اهميت فوق‏العاده آن بحث جداگانه‏اى خواهيم داشت .

ياد خدا و پرورش روح

علماى اخلاق به پيروى از قرآن مجيد و روايات اسلامى اهميت فوق‏العاده‏اى براى ذكر به عنوان يكى از شاخه‏هاى مهم عبادت در پاكسازى روح و جان و بيدارى و آگاهى و تهذيب نفس قائل هستند؛ و براى هر مرحله از مراحل سير و سلوك، اذكارى ذكر كرده‏اند؛ مثلا، در مرحله توبه، توجه به ذكر «يا غفار» و در مرحله محاسبه نفس «ياحسيب» و در مرحله جلب رحمتهاى اليه «يا رحمان) و «يا رحيم» امثال آن.

اين اذكار به تناسب حالاتى است كه انسان دارد و مسيرهائى كه مى‏پيمايد؛ ولى به عنوان ذكر مطلق كه در هر حالى خوب است، نه به عنوان قصد ورود.

آرى! ذكر خدا از بزرگترين عبادات و بهترين حسنات است و در برابر تهاجم وسوسه‏هاى نفس و نفوذ شيطان به انسان مصونيت مى‏بخشد.

پرده‏هاى خودخواهى و غرور راكه بزرگترين دشمن‏سعادت انسان‏است مى‏درد، او را از خواب‏غفلت بيدار مى‏كند و از خطراتى كه سعادت وى را تهديد مى‏كند آگاه مى‏سازد.

ذكر خدا مانند دانه‏هاى حياتبخش باران است كه بر سرزمين روح و قلب انسان مى‏بارد و انواع بذرهاى فضيلت و تقوا را شكوفا و بارور مى‏سازد، و هر اندازه درباره اهميت اين عبادت سخن گفته شود باز كم است.

با اين اشاره به قرآن مجيد باز مى‏گرديم و اهميت ذكر الله را در آن جستجو مى‏كنيم:

1ـ الذين آمنو او تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب (سوره رعد، آيه‏28)

2ـ اقم الصلوة ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر (سوره عنكبوت، آيه 45)

3ـ اننى انا الله لا اله الا انا فاعبدنى و اقم الصلوة لذكرى (سوره طه، آيه‏14)

4ـ اذهب انت واخوك بآياتى و لا تنيا فى ذكرى (سوره طه، آيه‏42)

5ـ و من اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا (سوره طه، آيه‏124)

6ـ و اصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغدوة و العشى يريدون وجهه و لاتعد عيناك عنهم تريد زينة الحيوة الدنيا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه وكان امره فرطا (سوره كهف، آيه‏28)

7ـ فاعرض عن من تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوة الدنيا (سوره نجم، آيه‏29)

8ـ يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا ـ هو الذى يصلى عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمات الى النور و كان بالمؤمنين رح ـ يما (سوره احزاب، آيات 41 تا43)

9ـ انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة و البغضاء فى الخمر و الميسر و يصدكم عن ذكر الله و عن الصلوة (سوره مائده، آيه‏91)

10ـ رجال لاتلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله (سوره نور، آيه‏37)

ترجمه:

1ـ (هدايت يافتگان) كسانى هستند كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ياد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد!

2ـ نماز را بر پا دار كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مى‏دارد و ياد خدا مهمتر است!

3ـ (اى موسى!) من «الله» هستم، معبودى جز من نيست! مرا بپرست و نماز را براى ياد من بپادار

4ـ (اكنون) تو و برادرت با آيات من برويد و در ياد من كوتاهى نكنيد!

5ـ و هركس از ياد من روى گردان شود زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت!

6ـ با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى‏خوانند و تنها رضاى او را مى‏طلبند و هرگز به‏خاطر زيورهاى‏دنيا چشمان‏خود را از آنها برمگير! و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن، همانها كه از هواى نفس پيروى كردند و كارهايشان افراطى است!

7ـ از كسى كه از ياد ما روى مى‏گرداند و جز زندگى مادى دنيا را نمى‏طلبد اعراض كن!

8ـ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خدا را بسيار ياد كنيد ـ و صبح و شام او را تسبيح گوييد ! ـ او كسى است كه بر شما درود و رحمت مى‏فرستد، و فرشتگان او (نيز براى شما تقاضاى رحمت مى‏كنند)، تا شما را از ظلمات (جهل و شرك و گناه) به سوى نور (ايمان و علم تقوا) رهنمون گردد، او نسبت به مؤمنان همواره مهربان بوده است.

9ـ شيطان مى‏خواهد به وسيله شراب و قمار در ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد!

10ـ مردانى (آنها كسانى هستند) كه هيچ تجارت و معامله‏اى آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و اداى زكات غافل نمى كند!

تفسير و جمع بندى

در نخستين آيه، سخن از تأثيرياد خدا در آرامش دلها است؛ آرامشى كه مى‏تواند انسان را از لغزشها برهاند و به فضائل اخلاقى بيارايد؛ مى‏فرمايد: آنها (هدايت يافتگان) كسانى هستند كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ذكر خدا مطمئن و آرام است.» (الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله)

سپس همين معنى را به صورت يك قاعده كلى بيان كرده، مى‏افزايد: «آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد!» (الا بذكر الله تطمئن القلوب)

اين آرامش‏فوق‏العاده به خاطر آن است كه نگرانيها گاه به خاطر آينده تاريك و مبهمى است كه در پيش دارد؛ مثلا، از احتمال زوال نعمتها يا گرفتارى در چنگال بيمارى و درماندگى و ناتوانى و مانند آن ناشى مى‏شود، و گاه گذشته تاريك زندگى، فكر او را به خود مشغول مى‏دارد، و نيز دنياپرستى و دلباختگى نسبت به دنيا، سوءظن‏ها و توهمها و ترس و وحشت از مرگ، هر يك از اينها مى‏تواند عاملى براى نگرانى و سلب آرامش انسان شود.

بخل و حسد و حرص و طمع و مانند آنها نيز از عوامل نگرانى انسان است.

يادخدا، همان خداوندى كه جواد و كريم و رحمان و رحيم و خالق و رازق و بخشنده و بنده نواز است ـ خداوندى كه حل هر مشكلى در بربر قدرتش آسان، و هر امرپيچيده‏اى در برابراراده‏اش ساده است.

آرى! ياد چنين پروردگار مايه آرامش دلها و سبب پرورش فضائل اخلاقى است. اين نكته قابل توجه است كه نفس مطمئنه همان نفسى است كه مخاطب به خطاب «يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى؛ اى نفس مطمئنه! به سوى پروردگارت باز گرد در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است، پس در سلك بندگانم درآى و در بهشتم وارد شو!» (14)

در دومين آيه، بعد از بيان اين نكته كه نماز انسان را از زشتيها و منكرات باز مى‏دارد (ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر) مى‏فرمايد: «ذكر خدا از نماز هم بالاتر است!» (و لذكر الله اكبر)

آرى! ياد خدا روح نماز است، و روح شريفترين بخش وجود مى‏باشد؛ اگر نماز سبب ترك فحشاء و منكر مى‏شود نيز به خاطر همين ذكر الله است؛ زيرا ياد خدا انسان را به ياد نعتمهاى او مى‏اندازد كه تمام وجود انسان در آن غرق است، و يادآورى اين نعمتها انسان را از نافرمانى بخشنده نعمت، باز مى‏دارد و از گناه شرمنده مى‏كند.

از سوى ديگر، او را به ياد روز قيامت و دادگاه عدل الهى مى‏اندازد؛ خود را در برابر دادگاه بزرگ حق مى‏بيند و پرونده اعمال خويش را در آنجا حاضر، و مأموران مجازات را آماده مجازات بدكاران، و فرشتگان رحمت را آماده پذيرائى از بندگان خوب‏خدا در بهشت برين مشاهده مى‏كند؛ و اين عامل ديگرى براى ترك عصيان و ترك كارهاى ضد اخلاق است.

بعضى از مفسران گفته‏اند: جمله «و لذكر الله اكبر» اشاره به اين است كه ذكر خدا برترين اعمال و عبادات بندگان است.

اين احتمال نيز داده شده است كه منظور از «ذكر الله» در اينجا يادى است كه خدا از بنده‏اش مى‏كند (در برابر يادى كه بنده از خدا دارد). (15) و اين ياد خدا او را به درجات عاليه عبوديت و بندگى سوق مى‏دهد و از هر چيز برتر و والاتر است؛ ولى احتمال اول با معنى آيه تناسب بيشترى دارد.

در سومين آيه، سخن از نخستين وحى الهى به موسى بن عمران است كه در سرزمين طور و وادى ايمن، از كنار درختى اين پيام الهى را شنيد: من خدا هستم! معبودى جز من نيست، مرا پرستش كن، نماز را برپا دار تا به ياد من باشى!» (اننى انا الله لا اله الا انا فاعبدنى و اقم الصلوة لذكرى)

در اينجا، در حقيقت، فلسفه اصلى نماز ذكر خدا شمرده شده است، و در نخستين وحى الهى به‏موسى عليه السلام توجه به‏ذكر الله گوشزد شده و اين به‏خاطر اهميت فوق‏العاده ذكر است، بخصوص اين كه مسأله نماز و ذكر الله بلافاصله بعد از بحث توحيد ذكر شده‏است.

در چهارمين آيه، مخاطب موسى و برادرش هارون هستند، در آن زمان كه فرمان نبوت موسى عليه السلام صادر شده، و مأمور مى‏شوند براى مبارزه با فرعون آماده گردند، مى‏فرمايد: تو و برادرت با آيات من (كتاب آسمانى و معجزات) به سوى فرعون برويد، و در ذكر من كوتاهى و سستى نكنيد! (اذهب انت واخوك بآياتى و لا تنيا فى‏ذكرى)

دستور به ذكر خدا آن هم بدون سستى به هنگام مبارزه باطغيانگرى همچون فرعون، بسيار پرمعنى است؛ اين امر نشان مى‏دهد كه ذكر خداوند تا چه اندازه در قدرت و قوت و شجاعت و شهامت انسان اثر دارد، و به او نيرو و توان براى مبارزه مى‏بخشد كه در اين هنگام به آن دستور داده شده است.

در تفسير «فى ظلال» مى‏خوانيم كه در توضيح اين آيه مى‏گويد: «خداوند به موسى و هارون گفت كه ذكر و ياد من، وسيله كار شما، و اسلحه برنده، و تكيه گاهى است كه مى‏توانيد به آن متكى شويد!» (16)

بعضى از مفسران «ذكر» را در اين آيه به معنى ابلاغ دعوت نبوت و بعضى به معنى مطلق امر و فرمان، و بعضى به معنى ياد خدا گرفته‏اند، در حالى كه هيچ منافاتى بين اين امور نيست، و ممكن است همه در مفهوم جامع آيه جمع باشد.

بديهى است هنگامى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ياد خدا باشد و از ياد او نيرو و توان بگيرد، در ابلاغ رسالت و اطاعت فرمان او نيز قوى‏تر و كوشاتر خواهد بود.

در پنجمين آيه، بعضى از آثار ترك ذكر خدا بيان شده است؛ مى‏فرمايد: «و هركس از ياد من روى گردان شود، زندگى تنگ و سختى خواهد داشت و روز قيامت او را نابينا محشور مى‏كنيم !» (و من اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيامة اعمى)

عذاب دنيوى آنها، تنگى معيشت، و عذاب اخروى آنها، نابينا بودن در محشر است!

گاه تنگى معيشت به خاطر اين است كه انسان در آمد كمى دارد، و گاه به خاطر آن است كه با داشتن درآمد هنگفت، به خاطر بخل و حرص و آز و طمع، صحنه زندگى بر او تنگ مى‏شود؛ مايل نيست در خانه‏اش باز باشد و ديگران از زندگانى او استفاده كنند، و حاضر نيست محرومان را در زندگى خود شريك سازد؛ و به فرموده على عليه السلام: «ثروتمندان بخيل همچون فقيران زندگى مى‏كنند و همانند اغنيا و ثروتمندان حساب پس مى‏دهند» (يعيش فى‏الدنيا عيش الفقراء و يحاسب فى الآخرة حساب الأغنياء) (17)

غالب ثروتمندان از خدابى‏خبر حريصند و اين حرص و آز هميشه آنها را در التهاب و نگرانى و ناراحتى نگه مى‏دارد، به گونه‏اى كه از اموال سرشار خود، بهره كافى توأم با آرامش نمى‏برند.

اما چرا در قيامت نابينا محشور مى‏شود؟ ممكن است به اين دليل باشد كه حوادث آن جهان هماهنگى كاملى با حوادث اين جهان دارد؛ غافلان از ذكر خدا چشمهاى خود را بر حقايق اين جهان بسته، و آيات حق را كه از در و ديوار اين جهان نمايان است ناديده گرفته‏اند؛ به همين، دليل در قيامت نابينا وارد عرصه محشر مى‏شوند.

ذكر خدا چگونه است؟

در بسيارى از روايات اسلامى ذكر خدا، به معنى «حج» و در بعضى به معنى ولايت اميرمؤمنان على عليه السلام تفسير شده است؛ بديهى است هر كدام از اينها مصداق مهمى از مصاديق مفهوم وسيع ذكر خداست؛ حج، مجموعه‏اى است از ياد خدا، و ولايت اميرمؤمنان، بنده خاص‏خدا نيز انسان را به ياد خدا مى‏اندازد.

ششمين آيه، خطاب به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كرده و او را از پيروى كسانى كه قلبشان از ذكرخدا غافل است، بر حذر مى‏دارد، و به همراهى كسانى‏كه صبح و شام به يادخدا هستند، دعوت مى‏كند؛ مى‏فرمايد: «با كسانى باش كه پروردگارخود را هر صبح و شام مى‏خوانند و تنها ذات او را مى‏طلبند؛ هرگز چشمان خود را به خاطر زينتهاى دنيا از آنها برمگير ! و از كسانى كه قلبشان را از ياد ما غافل ساخته‏ايم، اطاعت مكن! همانها كه پيروى از هواى نفس كردند و كارهايشان افراطى است! (و اصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغدوة و العشى يريدون وجهه و لاتعد عيناك عنهم تريد زينة الحيوة الدنيا و لاتطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه وكان امره فرطا)

بديهى است خداوند بى‏دليل كسى را به مجازات غفلت از ياد حق، گرفتار نمى‏كند؛ اين مجازات از آن كسانى است كه به دشمنى با حق برخاسته‏اند؛ و از سر لجاج و كبر و غرور، يا تعصب كوركورانه، با حق دشمنى دارند.

بنابراين، منظور از اغفال قلب، مسلط ساختن غفلت از ياد خدا بر آن به خاطر كيفر اعمالشان است؛ و به همين دليل، به هيچ وجه مستلزم جبر نيست.

اين گروه از غافلان، پيرو هواى نفسند؛ و اعمالشان آلوده به افراط و تفريط است؛ به همين دليل، در پايان آيه مى‏فرمايد: (واتبع هواه وكان امره فرطا)

از اين آيه بخوبى مى‏توان نتيجه گرفت كه غافل شدن از ياد خدا در اخلاق انسان اثر مى‏گذارد، و او را به وادى هواپرستى و افراط مى‏كشاند.

آرى! روح انسان را يا «خدا» پر مى‏كند و يا «هوى» كه جمع ميان اين دو ممكن نيست. هوا پرستى سرچشمه غفلت از خدا و خلق خداست؛ هوا پرستى عامل بيگانگى از همه اصول اخلاقى است؛ و سرانجام، هوا پرستى انسان را در خويشتن فرو مى‏برد، و از همه چيز غافل مى‏كند.

يك انسان هوا پرست جز به اشباع شهوات خويش نمى‏انديشد؛ رحم و مروت و ايثار و فداكارى براى او مفهوم ندارد.

در هفتمين آيه، باز روى سخن به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله است؛ و او را از آنها كه از ياد خدا بيگانه‏اند، برحذر مى‏دارد؛ مى‏فرمايد: «از كسانى كه از ياد ما روى برگردانده‏اند و جز زندگى دنيا را نمى‏خواهند و نمى‏جويند، روى بگردان! (فاعرض عن من تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوة الدنيا)

در تفسير «ذكر خدا» در اين آيه، بعضى گفته‏اند منظور قرآن است، و بعضى آن را اشاره به دلائل عقلى و منطقى مى‏دانند، و بعضى اشاره به ايمان، ولى ظاهر اين است كه ذكر خدا مفهوم گسترده‏اى دارد كه همه اين امور، و مانند آن را شامل مى‏شود.

بعضى چنين پنداشته‏اند كه اين آيه دعوت به ترك جهاد مى‏كند، و لذا گفته‏اند به وسيله آيات جهاد، نسخ شده است، در حالى كه نسخى در كار نيست، بلكه منظور بى‏اعتنايى و ترك همنشينى نسبت به غافلان از ذكر خداست؛ و اين كار هيچ گونه منافاتى با مسأله جهاد در شرايط خاصش ندارد.

در اين آيه، رابطه «دنيا پرستى» و «ترك ذكر خداوند» بخوبى روشن است؛ و به اين ترتيب آثار ذكر خدا را در پرورش فضائل اخلاقى، و آثار ترك آن را در پيدايش رذائل روشن مى‏سازد .

در هشتمين آيه، روى سخن به تمام مؤمنان است، و همه آنان را به سوى ذكر خدا دعوت مى‏كند، و آن را با خروج از ظلمات و پيوستن به نور مرتبط مى‏سازد؛ مى‏فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خدا را بسيار ياد كنيد، و صبح و شام او را تسبيح گوييد! ـ او كسى است كه بر شما درود و رحمت مى‏فرستد و فرشتگان او (نيز براى شما) تقاضاى رحمت مى‏كنند، تا شما را از ظلمات جهل و شرك و گناه به سوى نور (ايمان و توحيد و تقوا) رهنمون گردد؛ و او نسبت به مؤمنان مهربان است!» (يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا ـ هو الذى يصلى عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمات الى النور و كان بالمؤمنين رحيما)

قابل توجه اين كه، بعد از امر به مؤمنان در مورد ذكر الله آن هم به صورت وسيع و گسترده، و همچنين دستور به تسبيح ذات پاك او، هر صبح و شام، خبر از درود و رحمت خداوند و دعاى فرشتگان مى‏دهد، و نتيجه آن را خروج از ظلمتها به سوى روشنائى ذكر مى‏كند؛ آيا اين همان چيزى نيست كه ما به دنبال آن هستيم كه ذكر خدا اثر عميقى در زدودن تاريكيهاى رذائل اخلاق از درون جان انسان دارد و او را تدريجا به فضائل اخلاقى آراسته مى‏كند؟

در تفسير الميزان آمده است كه آيه‏اخير در واقع به منزله بيان علت دستور «ذكركثير» است كه در آيات قبل آمده است؛ و اين سخن‏گواه بر مطلبى است كه در بالا ذكر كرديم. (18)

در اين كه منظور از ذكر كثير چيست؟ تفسيرهاى مختلفى ذكر شده است:

بعضى گفته‏اند: منظور اين است كه خدا را هرگز فراموش نكند.

بعضى گفته‏اند: منظور ذكر اسماء و صفات حسنى است.

و بعضى طبق روايتى آن را به معنى تسبيحات اربعه را سى بار تكرار كردن، و يا تسبيح حضرت فاطمه عليها السلام گفته‏اند.

ابن عباس مى‏گويد: هر دستورى كه خدا مقرر فرموده، حد و حدودى دارد، و به هنگام عذر، ساقط مى‏شود، جز ذكر خدا كه نه محدود است، نه عذرى براى ترك آن وجود دارد!

به هر حال، ذكر كثير مفهوم وسيعى دارد كه همه آنچه در بالا آمد در آن جمع است.

و در اين كه منظور از «ظلمات» و «نور» ، در ذيل اين آيات چيست؟ نيز تفسيرهاى متعددى كرده‏اند؛ گاه به خروج از تاريكى كفر به سوى ايمان، و گاه به خروج از ظلمات جهان ماده به نور روحانيت و معنويت، و گاه به خروج از ظلمات معصيت به نور اطاعت، تفسير شده است .

ولى معلوم است كه اينها منافاتى با هم ندارند.

اضافه بر اين، خروج از ظلمات رذائل اخلاق به سوى فضائل اخلاق را نيز شامل مى‏شود كه از مهمترين آثار ذكر خداست.

در نهمين آيه، سخن از عواقب آلودگى به شراب و قمار به ميان آمده است؛ مى‏فرمايد: «شيطان مى‏خواهد به‏وسيله شراب و قمار در ميان شما عداوت ايجاد كند، و شما را از ذكر خدا و نماز باز دارد (با اين همه زيان و فساد) آيا خوددارى خواهيد كرد!» (انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة و البغضاء فى الخمر و الميسر و يصدكم عن ذكر الله و عن الصلوة فهل انتم منتهون)

در اين آيه سه مفسده مهم براى شراب و قمار ذكر شده: پيدايش عداوت و دشمنى؛ و باز داشتن از ذكر خدا؛ و از نماز؛ از اين تعبير بخوبى روشن مى‏شود كه ذكر خدا همچون نماز و همانند دوستى و محبت در ميان مردم سرمايه مهمى است كه از دست دادن آن ضايعه بزرگى محسوب مى‏شود .

اضافه بر اين، مى‏توان از لحن آيه چنين استفاده كرد كه ميان «ترك ذكر خدا و نماز» و «پيدايش عداوت و بغض و مفاسد اخلاقى ديگر» رابطه‏اى وجود دارد؛ و اين همان است كه ما در جستجوى آن هستيم.

در دهمين و آخرين آيه كه بعد از آيه‏معروف نور (آيه 35 سوره نور) آمده است، سخن از مردان بزرگى است كه در بيوت رفيعى كه مركز انوار الهى است جاى دارند؛ درباره ويژگيهاى آنها چنين مى‏فرمايد: «اين (نور الهى) در خانه‏هايى قرار دارد كه خداوند اذن فرموده ديوارهاى آن را بالا برند (تا از دستبرد شياطين و هوسبازان در امان باشد) . خانه‏هايى كه نام خدا در آن برده مى‏شود و صبح و شام در آن تسبيح مى‏گويند؛ كسانى كه هيچ تجارت و معامله‏اى آنان را از ياد خدا، و بر پا داشتن نماز و اداى زكات غافل نمى‏كند» (فى بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو و الاصال ـ رجال لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر الله و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة)

به اين ترتيب، نخستين ويژگى مردانى كه پاسداران نور الهى هستند اين است كه سرگرميهاى زندگى دنيا و امور مادى آنها را از ياد خدا غافل نمى‏كند؛ آرى! ياد خداست كه آنها را به اين افتخار بزرگ مفتخر كرده است؛ سپس به ويژگيهاى ديگر آنها، مانند بر پا داشتن نماز و اداء زكات اشاره مى‏كند.

نتيجه:

از آنچه در آيات بالا آمد، و آيات ديگر قرآن كه از ذكر همه آنها به خاطر اختصار صرف نظر كرديم، بخوبى استفاده مى‏شود كه ذكر خدا مايه آرامش دل؛ نهى از فحشاء و منكر؛ و قدرت و قوت در مقابل دشمن؛ ترك بخل و حرص و دنيا پرستى و رذائل ديگر اخلاقى مى‏شود.

رهروان راه حق، سالكان الى الله، و تمام كسانى كه به خود سازى و تهذيب نفس مشغولند، بايد ازاين كيمياى‏سعادت و اكسير خوشبختى غافل‏نشوند؛ و بدانند آنچه‏به آنها در اين مسير پر فراز و نشيب و مملو از خطرات و پرتگاهها، هوشيارى و قدرت و قوت مى‏دهد، همان ياد خداست كه به صورت مستمر در آيد، و جزء برنامه حيات انسان شود.

رابطه ياد خدا با تهذيب نفوس در احاديث اسلامى

اهميت ذكر الله در احاديث اسلامى بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ آنچه ما به دنبال آن هستيم اين است كه ياد خدا را به عنوان يكى از عوامل تهذيب نفس و پرورش فضائل اخلاقى، و سازندگى روح انسان، مورد بررسى قرار دهيم؛ در اين زمينه نيز روايات زيادى در منابع معروف اسلامى از معصومين (ع) نقل شده است، كه گلچينى از آن را در ذيل ملاحظه مى‏كنيد :

1ـ در حديثى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏خوانيم: «من عمر قلبه بدوام الذكر حسنت افعاله فى السر و الجهر؛ هر كس قلب خود را با ياد پيوسته الهى آبادان كند، اعمال او در پنهان و آشكار نيكو مى‏شود» . (19) اين حديث شريف با صراحت تمام اين رابطه را روشن مى‏سازد.

2ـ در حديث ديگرى از همان حضرت عليه السلام مى‏خوانيم: «مداومة الذكر قوت الأرواح و مفتاح الصلاح؛ تداوم ياد خدا غذاى روح و كليد رستگارى است» . (20)

3ـ در حديث ديگرى از همان امام عليه السلام آمده است: «اصل صلاح القلب اشتغاله بذكرالله؛ ريشه اصلاح قلب (و تهذيب نفس) اشتغال به ياد خداست!» (21)

4ـ باز در حديث ديگرى از همان حضرت عليه السلام مى‏خوانيم: «ذكر الله دواء اعلال النفوس؛ ياد خدا داروى بيماريهاى جانها است!» (22)

5ـ و نيز از همان بزرگوار عليه السلام مى‏خوانيم: «ذكر الله رأس مال كل مؤمن، و ربحه السلامة من الشيطان؛ ياد خدا سرمايه كل فرد با ايمان است و سود آن حفظ از وسوسه‏هاى شيطان (و خلق‏وخوهاى شيطانى) است!» (23)

6ـ باز از همان امام بزرگ عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «الذكر جلاء البصائر و نور السرائر؛ ذكر خدا مايه روشنى چشم دل و نور درون است!» (24)

7ـ و نيز از همان پيشواى متقيان عليه السلام مى‏خوانيم: «من ذكر الله سبحانه احيى الله قلبه و نور عقله و لبه؛ هركس ياد خداوند سبحان كند، دلش را زنده مى‏كند، و عقل‏وخرد او را نورانى مى‏سازد!» (25)

8ـ و نيز از همان امام بزرگوار آمده است كه فرمود: «استديموا الذكر فانه ينير القلب، و هو افضل العبادة؛ پيوسته به ياد خدا باشيد كه قلب را نورانى، و دل را صفا مى‏بخشد و برترين عبادات است!» (26)

9ـ در «ميزان‏الحكمه» از امام اميرمؤمنان عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «اذكروا الله ذكرا خالصا تحيوا به افضل الحياة و تسلكوا به طرق النجاة؛ خدا را خالصانه ياد كنيد تا برترين حيات براى شما حاصل گردد، و نيز به وسيله آن، راه نجات را بپيماييد!» (27)

10ـ در نهج‏البلاغه از همان حضرت عليه السلام نقل شده است كه در وصيت معروفش به فرزند گرامى‏اش امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود: «اوصيك بتقوى الله يا بنى! و لزوم امره و عمارة قلبك بذكره؛ فرزندم! تو را به تقواى الهى و التزام به او امر او، و آباد ساختن قلبت با ذكر خدا، توصيه و سفارش مى‏كنم!» (28)

11ـ در «غررالحكم» از مولى‏الموحدين اميرمؤمنان على عليه السلام چنين نقل شده است كه فرمود: «ذكر الله مطردة للشيطان؛ ياد خدا شيطان را از شما طرد مى‏كند.»

12ـ به عنوان حسن ختام، اين بحث را با حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پايان مى‏دهيم، هر چند روايات در اين زمينه بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ فرمود: «ذكرالله شفاء القلوب؛ ذكر خدا موجب شفاى الها است!» (29)

از مجموع آنچه در احاديث دوازده گانه بالا آمد، بخوبى مى‏توان استفاده كرد كه رابطه بسيار نزديكى ميان «ياد خدا» (ذكر الله) و «تهذيب نفوس» است؛ قلب را نورانى مى‏كند؛ بيماريهايى همچون كبر و غرور و غفلت و بخل و حسد را از دل دور مى‏سازد؛ شيطان را طرد مى‏كند؛ و دل را صيقل مى‏دهد.

به گفته بعضى از علماى بزرگ اخلاق، دل و جان انسان جايگاهى است كه هرگز نمى‏تواند خالى بماند؛ اگر ذكر خدا آن را پر كند، وسوسه‏هاى شيطانى از آن دور مى‏شود، و اگر خالى از يادخدا باشد جولانگاه لشكر شيطان و وسوسه‏هاى او خواهدشد.

از سوى ديگر، مى‏دانيم كه ذات پاك خداوند منبع كل كمالات است، ياد او سبب مى‏شود، كه انسان هر روز به منبع كمال مطلق نزديك و نزديكتر گردد، و از رذائل اخلاقى كه پايه همه آنها را كاستيها و فقدان كمال تشكيل مى‏دهد، دور مى‏سازد.

بنابراين، راهيان اين راه بايد ذكر خدا را به عنوان برنده‏ترين سلاح، راهوارترين مركب، و پرفروغترين چراغ، با خود داشته باشند، تا اين راه صعب‏العبور را بسرعت پشت‏سربگذارند و جاده خود را به سوى كمالات انسانى و ملكات فاضله اخلاقى، نورانى و هموار سازند.

در پايان اين بحث ذكر سه نكته لازم به نظر مى‏رسد:

1ـ حقيقت ذكر چيست؟

به گفته «راغب» در «مفردات» ذكر دو معنى دارد؛ گاه به معنى حضور چيزى در ذهن (يادآورى) وگاه به‏معنى حفظ و نگاهدارى معارف و اعتقادات حق در درون جان است.

بزرگان اخلاق گفته‏اند: «ذكر خدا» تنها اين نيست كه نام خدا را بر زبان بياوريم و مكرر تسبيح و تهليل و تكبير گويى؛ بلكه منظور آن است كه با تمام قلب، متوجه او و عظمتش باشيم، و او را همه جا حاضر و ناظر بدانيم.

بى‏شك چنين ذكرى سرچشمه حركت به سوى نيكيها و خوبيها است، و مى‏تواند ميان انسان و گناه و رذائل اخلاقى سد محكمى ايجاد كند.

به همين دليل، در حديثى مى‏خوانيم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: سه چيز است كه اين امت طاقت آن را ندارند (و از هركسى ساخته نيست): مواسات با برادران دينى، در مال؛ و دادن حق مردم؛ و ذكر خدا در هر حال؛ سپس افزود: «و ليس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر ولكن اذا ورد على ما يحرم عليه خاف الله عزوجل عنده و تركه؛ ذكر تنها گفتن سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست، بلكه هنگامى كه زمينه‏هاى حرام فراهم گردد، از خدا بترسد و آن را ترك گويد» . (30)

شبيه همين معنى با مختصر تفاوتى از امام باقر و امام صادق‏8 نقل شده است. (31)

در حديث ديگرى از حضرت على عليه السلام مى‏خوانيم: «الذكر ذكران: ذكر عند المصيبة حسن جميل و افضل من ذلك ذكر الله عند ماحرم الله عليك فيكون ذالك حاجزا؛ ذكر بر دوگونه است : ياد خدا كردن به هنگام مصيبت (و شكيبايى نمودن) زيبا و جالب است، و از آن برتر، آن است كه خدا را در برابر گناهان ياد كنى، و ميان تو و حرام سدى ايجاد نمايد!» (32)

از آنچه در بالا آمد بخوبى مى‏توان نتيجه گرفت كه ذكر الله واقعى ذكرى است كه در اعماق وجود انسان اثر بگذارد، و در جهت گيريهاى فكرى و عملى او تأثير كند، و روح و جان انسان را پرورش دهد و به راه خدا دعوت كند.

آن كس كه ذكر خدا مى‏گويد و راه شيطان را مى‏پويد، در واقع ذاكر صادق و خالص نيست؛ به همين دليل، در حديثى از امام على‏بن‏موسى‏الرضا عليهما السلام مى‏خوانيم كه فرمود: «من ذكرالله و لم يستبق الى‏لقائه فقد استهزء بنفسه؛ كسى كه ذكرخدا بگويد و به‏سوى لقاى‏او سبقت نجويد (و اعمال‏نيكى براى رستاخيز فراهم‏نسازد) خود را به‏سخريه‏گرفته‏است!» (33)

2ـ مراتب ذكر

بزرگان اخلاق براى ذكر، مراتب و مراحلى ذكر كرده‏اند:

نخستين مرحله: ذكر لفظى است كه انسان نام خدا واوصاف جلال و جمال او و اسماء حسنايش را بر زبان جارى كند، بى آن كه توجهى به مفاهيم و محتواى آن داشته باشد؛ مانند بسيارى از نمازگزاران كه بى‏توجه به معانى نماز، الفاظى را بر زبان جارى مى‏سازند. درست است كه اين گونه ذكر، بى‏اثر نيست، چرا كه اولا مقدمه‏اى است براى رسيدن به مراحل بالاتر و ثانيا هميشه با يك مفهوم و توجه اجمالى آميخته است، زيرا شخص نمازگزار اجمالا مى‏داند رو به خدا ايستاده و براى خدا نماز مى‏خواند، هرچند مفاهيم آن را به تفصيل نداند؛ ولى به يقين اين ذكر كم ارزش است، و تأثير چندانى در تربيت نفوس و تهذيب اخلاق ندارد.

مرحله دوم: ذكر معنوى است، و آن اين است كه انسان در حالى كه مشغول ذكر لفظى است به معانى آن نيز توجه كند؛ بديهى است كه توجه به معانى و مفاهيم اذكار بويژه اگر متوجه تفاوت اين مفاهيم و خصوصيت هر يك از آنها باشد، عمق بيشترى به ذكر مى‏بخشد و آثار فزونترى در تربيت انسان دارد؛ و انسان با تداوم چنين ذكرى آثار آن را در خود احساس مى‏كند.

مرحله سوم: ذكر قلبى است، و در تفسير آن گفته‏اند: ذكر قلبى آن است كه توجه به پروردگار، نخست از دل بجوشد، و سپس بر زبان جارى گردد؛ مثلا، هنگام دقت و مطالعه در آثار خداوند در جهان آفرينش و مشاهده نظم عجيب كائنات و ظرافت فوق‏العاده آنان به ياد عظمت خدا افتد و بگويد: «العظمة لله الواحد القهار؛ عظمت از آن خداوند يكتا و قاهر است!» اين ذكرى است كه از درون دل جوشيده و بيانگر حالتى در درون جان انسان است.

گاه انسان يك نوع حضور معنوى در جان خود مشاهده مى‏كند، و بى آن كه واسطه‏اى در ميان باشد، به ذكر ياسبوح و يا قدوس و يا اذكارى همچون سبحانك اللهم لا اله الا انت مترنم مى‏شود.

اين اذكار قلبيه، تأثير فوق‏العاده‏اى در تهذيب نفس و پرورش فضايل اخلاقى دارد، و همانند ذكر فرشتگان است كه وقتى اعجوبه عالم آفرينش يعنى «آدم» را با علم وسيع و گسترده‏اش درباره اسماء الهى مشاهده كردند، عرضه داشتند: «سبحانك لاعلم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم؛ بار الها! منزهى‏تو، چيزى جز آنچه به ما تعليم داده‏اى نمى‏دانيم و تو دانا و حكيمى!» (34)

در قرآن مجيد اشاره به مراحلى از ذكر شده است؛ آنجا كه مى‏فرمايد: «و اذكر اسم ربك و تبتل اليه تبتيلا؛ نام پروردگارت را ذكر كن و تنها به او دل ببند!» (35)

و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الآصال و لا تكن من الغافلين؛ پروردگارت را در دل خود از روى تضرع و خوف آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، ياد كن و از غافلان مباش!» (36)

در آيه‏اول، توجه به ذكر لفظى عميق شده، و سرانجام به تبتل و انقطاع الى‏الله؛ يعنى، از همه بريدن و به خدا پيوستن، منتهى گرديده است.

در آيه‏دوم، توجه به ذكر قلبى شده كه آميخته با تضرع و خوف خدا باشد و منتهى به ذكرخفى زبانى شود، كه آهسته از درون بجوشد و برزبان جارى گردد.

3ـ موانع ذكر

ذكر لفظى موانع مهمى برسرراه ندارد، چرا كه هر وقت انسان بخواهد مى‏تواند اذكار مقدسى را مشتمل بر اسماى حسناى خداوند و صفات جمال و كمال او بر زبان جارى سازد مگر اين‏كه آن‏قدر غرق دنيا شود كه حتى مجال براى ذكرلفظى باقى نماند.

ولى ذكر قلبى و معنوى موانع زيادى بر سر راه دارد، كه مهمترين آنها از سوى خود انسان است؛ با اين‏كه خداوند همه جا حاضر و ناظر است، و از ما به ما نزديكتر مى‏باشد (و نحن اقرب اليه من حبل الوريد) (37) و قبل از هر چيز و بعد از هر چيز او مى‏باشد، و همراه همه چيز است، و طبق حديث مشهور علوى «ما رأيت شيئا إلا ورأيت الله قبله و بعده ومعه؛ چيزى را نديدم مگر اين كه خدا را قبل از آن؛ و بعد از آن؛ و همراه آن ديدم! (قبل از آن به دليل اين كه خالق آن اوست، و بعد از آن به دليل اين كه همه چيز فانى مى‏شود و او باقى است، و همراه آن به دليل اين كه حافظ و نگهدار همه چيز است!)» ؛ ولى با اين حال، بسيار مى‏شود كه اعمال انسان و صفات شيطانى او، حجابى ضخيم در برابر چشمانش مى‏شود به گونه‏اى كه هرگز حضور خود را در پيشگاه خدا احساس نمى‏كند؛ همان‏گونه كه در دعاى معروف امام سجاد عليه السلام (دعاى ابوحمزه ثمالى) مى‏خوانيم: «وانك لا تحتجب عن خلقك إلا ان تحجبهم الأعمال دونك؛ تو هرگز از مخلوقات خود پنهان نيستى مگر اين كه اعمال آنها حجابى در برابر تو گردد!» و مهمترين اين حجابها، «خودپرستى» است كه انسان را از «خداپرستى» و ذكر الله باز مى‏دارد.

انسان خود بين، خدا بين نمى‏شود، و خود خواهى و خود بينى نوعى شرك است كه با حقيقت توحيد و حق بينى سازگار نيست!

در حديثى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏خوانيم: «كل‏ما الهى من ذكر الله فهو من إبليس؛ هر چيز انسان را از ياد خدا غافل سازد، از سوى شيطان است!» (38)

و در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: «كل ما الهى عن ذكر الله فهو من الميسر؛ هر چيزى كه انسان را از ياد خدا غافل كند، نوعى قمار است!» (39) (و مى‏دانيم قمار در قرآن مجيد در رديف بت پرستى ذكر شده است. (40) )

اين سخن را با حديث ناب و جالبى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پايان مى‏دهيم:

در تفسير آيه‏شريفه «يا أيها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ذكر خدا غافل نسازد!» (41)

فرمود: «هم عباد من امتى الصالحون منهم، لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله و عن الصلوة المفروضة الخمس؛ اين مؤمنان، بندگان صالحى از امت من هستند كه هيچ تجارت و معامله‏اى، آنها را از ياد خدا و نمازهاى فريضه پنجگانه، غافل نمى‏كند!» (42)

آرى! آنها هر جا باشند و هرچه بگويند و هر چه بشنوند باز نظرى به سوى خدا دارند.

سررشته دولت اى برادر به كف آر

وين عمر گرامى به خسارت مگذار!

دائم همه جا، با همه كس، در همه كار

مى‏دار نهفته چشم دل جانب يار!

پى‏نوشتها:

1ـ مصباح الشريعه، صفحه‏536 (طبق نقل ميزان الحكمه، واژه عبد) .

2ـ صحيح مسلم، جلد 2، صفحه 702 (طبع بيروت) .

3ـ براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه، جلد 10، ذيل همين آيه مراجعه فرماييد، كه تحليل روشن و مبسوطى در اين زمينه در آنجا آمده است.

4ـ مجمع البيان، جلد 1، ذيل آيه‏45 سوره بقره كه مشابه آيه‏مورد بحث است؛ و تفسير برهان، جلد 1، صفحه‏166، ذيل آيه‏153، سوره بقره ـ در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است كه در ذيل آيه «استعينوا بالصبر و الصلوة» فرمود: «الصبر هو الصوم» (بحارالانوار، جلد93، صفحه 294)

5ـ اصول كافى، طبق نقل الميزان، جلد 1، صفحه .154

6ـ نهج البلاغه، كلمات قصار، جمله .252

7ـ به كتاب زندگى حضرت فاطمه زهرا (س) مراجعه شود.

8ـ محجةالبيضاء، جلد 1، صفحه‏339 (كتاب اسرار الصلاة) .

9ـ عيون اخبار الرضا، مطابق نقل نور الثقلين، جلد1، صفحه‏39، حديث‏ .39

10ـ وسائل الشيعه، جلد3، صفحه .4

11ـ مجمع البيان، جلد 8، صفحه 285، ذيل آيه‏45 سوره عنكبوت.

12ـ بحارالانوار، جلد93، صفحه .254

13ـ غرر الحكم، شماره‏ 5147

14ـ سوره فجر، آيات‏27 تا . 30

15ـ المحجةالبيضا، جلد 2، صفحه‏ .266

16ـ «فى ظلال القرآن» ، جلد 5، صفحه .474

17ـ بحارالانوار، جلد69، صفحه‏ .119

18ـ تفسير الميزان، جلد16، صفحه‏329 ذيل آيه‏مورد بحث.

19ـ تصنيف درر الحكم، صفحه‏189، شماره .3658

20ـ همان مدرك، شماره .3661

21ـ همان مدرك، صفحه 188، شماره .3608

22ـ همان مدرك، صفحه 188، شماره‏ .3619

23ـ همان مدرك، شماره .3621

24ـ همان مدرك، صفحه‏189، حديث .3631

25ـ همان مدرك، شماره .3645

26ـ همان مدرك، حديث .3654

27ـ ميزان الحكمه، جلد 2، چاپ جديد، صفحه‏ .969

28ـ نهج البلاغه، نامه .31

29ـ كنز العمال، حديث .1751

30ـ بحارالانوار، جلد90، صفحه 151، حديث .4

31ـ همان مدرك، حديث 5 و .6

32ـ بحار، جلد 75، صفحه .55

33ـ بحار، جلد 75، صفحه‏356، حديث .11

34ـ سوره بقره، آيه‏ .32

35ـ سوره مزمل، آيه‏ .8

36ـ سوره اعراف، آيه‏ .205

37ـ سوره ق، آيه‏ .16

38ـ ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 975، چاپ جديد، بحث ذكر.

39ـ همان مدرك

40ـ سوره مائده، آيه‏ .90

41ـ سوره منافقون، آيه‏ .9

42ـ ميزان الحكمه، ج 2، صفحه 975 ، چاپ جديد.