انقلاب اسلامى> دوران پس از پيروزى > دوره استقرار نظام

دوره بى‏ثباتى داخلى

كتاب: چارچوبى براى تحليل و شناخت انقلاب اسلامى، ص 292

نويسنده: محمد باقر حشمت‏زاده

در مسئله بر اندازى شاه تمام طيف‏ها ظاهرا با هم همراه بودند البته اين شايد پس از هفده شهريور بيشتر متجلى شد و گرنه تا قبل از آن گروههائى از جمله ليبرالها و ديگران همان شعار قديمى جبهه ملى را تكرار مى‏كردند كه «شاه بايد سلطنت كند و نه حكومت‏» و اعلام مى‏كردند كه خواهان برقرارى قانون اساسى مى‏باشد اما بعد از هفده شهريور ديگر هيچ تشكل و طيفى جرات بيان آشكار چنين مسائلى را نداشت و ظاهر كار اين بود كه همه خواهان بر اندازى شاهنشاهى مى‏باشند ولى از گوشه و كنار استنباط مى‏شد كه برخى دسته جات على الخصوص كمونيست‏ها و برخى از طرفداران غرب، در چگونگى وضعيت نظام آينده، اهدافى غير از امام و امت را مطرح مى‏كنند.اما در گرما گرم شور مبارزه عليه شاه و در كوران حوادث خونين انقلاب على الخصوص با تدبير امام و ديگر سران انقلاب، مجالى براى تجلى اين اختلافات و بروز تفرقه در صفوف انقلاب پيش نمى‏آمد.اما هر چقدر كه طليعه پيروزى نمايان‏تر مى‏شد على الخصوص پس از فرار شاه در 26 ديماه سال 57 اين اختلاف‏ها خود را نشان مى‏دادند.روز 19 بهمن مهندس بازرگان بعنوان نخست وزير دولت موقت كه از طرف شوراى انقلاب و تاييد امام انتخاب شده بود، در دانشگاه تهران در اجتماع عظيم مردم تهران سخنرانى كرده و رئوس برنامه‏هاى خود را اعلام كرد اين در حالى بود كه بختيار نخست وزير شاه هنوز در كار بود و ارتش نيز ظاهرا از او حمايت مى‏كرد.

فرداى همان روز گروههائى كمونيستى و هوادارانشان به سردمدارى سازمان چربك‏هاى‏فدائى بعنوان گراميداشت‏سالروز 19 بهمن سال 49 سياهكل، در دانشگاه تهران تجمع كرده، بطرف ميدان امام حسين (ع) شروع به راهپيمائى كردند.اين عمل يك نوع قدرت نمائى و صف بندى تلقى مى‏شد و اين در حالى بود كه از نيمه شب همان روز نيروهاى گارد شاهنشاهى پادگان نيروى هوائى را كه از مدتها قبل كادرهايش به طرفدارى امام و انقلاب جنبشى داشتند، به محاصره در آورده و تشنج در آنجا بالا مى‏گرفت كه تا صبح روز بعد تبديل به درگيرى و نبرد مسلحانه شد، كه همان روز يعنى 21 بهمن ماه فرماندارى نظامى تهران اطلاعيه‏اى داد و اعلام كرد كه از ساعت 4 بعد از ظهر مقررات منع عبور و مرور اجراء مى‏شود كه امام با آن مخالفت كرد و از مردم خواست تا با حضور در خيابانها حكومت نظامى را خنثى كنند بعدها مشخص شد كه نظاميان طرفدار شاه قصد داشتند با عملياتى وسيع مدرسه رفاه محل استقرار امام را در ساعات حكومت نظامى و در غياب مردم منهدم كرده امام و ديگر سران را شهيد يا دستگير نمايند.از عصر همان روز درگيرى بين مردم مسلح با طرفداران شاه در كلانترى‏ها و در پادگان‏ها در بسيارى از شهرها آغاز شد و تا عصر 22 بهمن اين امر طول كشيد.در طى اين مدت اسلحه‏هاى فراوانى خارج شد كه بعدها معلوم شد بخش عمده‏اى از اين سلاحها به دست دست نيروهاى چپ و گروههاى هوادار مجاهدين خلق افتاده و بخشى از آنها نيز به كردستان و مناطق مرزى رفته است.

از فرداى پيروزى انقلاب دهها دسته و گروه در اينجا و آنجا خودنمائى و هر كسى براى خود ايدئولوژى و آرمانى را اعلام كرد.امام خمينى نيز سريعا فرمان داد كه مردم سلاحها را به مساجد تحويل دهند و كميته‏هائى براى برقرارى نظم در مساجد تشكيل شد. نيروهاى مردمى در اين كميته‏ها متشكل شدند و از طرف ديگر، دولت موقت نيز زمام تشكيلات رسمى حكومت را بدست گرفت. كميته‏ها كانونى براى تولد بسيارى از ارگانهاى انقلابى شد و توانست‏خلا قدرت انتظامى را كه بسيار خطرناك بود پر كند.

بنا بر اين امام و شوراى انقلاب از طريق تشكيل كميته و ديگر ارگانهاى انقلابى و دولت موقت از يكسو و فراهم كردن زمينه همه پرسى براى تعيين نظام و تدوين قانون اساسى از سوى ديگر توانستند كنترل اوضاع را بدست‏بگيرند.از آنجا كه رژيم پليسى و ديكتاتورى شاه ساليان سال با پشتيبانى و حمايت ابرقدرتها حكومت مى‏كرد و از طرف ديگر، انقلاب اسلامى حركتى مردمى و دينى بود، بسيارى عقيده داشتند كه نيروهاى انقلاب اسلامى بعلت‏بى تحركى و بى سازمانى، پس از براندازى شاه در خلا قدرت، غرق خواهند شد.از اين رو، بسيارى از فرصت طلبان دركمين بودند تا پس از سقوط شاه با نيروى مذهب و پيش آمدن خلا قدرت و سر در گمى نيروهاى مذهبى، خود زمام حكومت را بدست‏بگيرند.

نيروهاى چپ و التقاطى بخصوص به اين مسئله دل بسته بودند شاه نيز خود در روزهاى آخر براى بازداشتن مردم از ادامه انقلاب مى‏گفت: «اگر من بروم ايران ايرانستان مى‏شود» يعنى هرج و مرج و تجزيه پيش خواهد آمد.حتى برخى از مصلحت انديشان و ليبرالها نيز نگران اين مسئله بودند و زمانيكه امام در پاريس با قاطعيت مى‏گفت «شاه بايد برود» توصيه مى‏كردند كه اين امر خطرناك است و بهتر است انتقال قدرت تدريجى صورت بگيرد.

گروههاى معارض انقلاب را مى‏توان از دو بعد تقسيم گردد يكى منطقه نفوذ و عمليات و ديگرى نوع آرمان و ايدئولوژى.

گروههاى منطقه‏اى

كردستان اولين منطقه‏اى بود كه در آن گروههاى معارض بطور مسلحانه با انقلاب برخورد كردند در همان روزها و هفته‏هاى اول پيروزى، پادگانهاى مهاباد و سنندج مورد هجوم قرار گرفت و اسلحه فراوانى از آنجا غارت شد.دو گروه محلى با نامهاى دموكرات و سازمان كومله سردمدار جريانات اين منطقه شدند.حزب دموكرات ريشه در جريانات اشغال ايران در جنگ دوم داشت و تحت تاثير حزب تجزيه طلب دموكرات آذربايجان ايجاد شده بود فاضى محمد در شهر مهاباد اعلام جمهورى كرد ولى با ورود ارتش شاه در سال 1325 تسليم شده بدار آويخته مى‏شود.در تمام دوران طاغوت نيز در منطقه كردستان هميشه تشنجات و بعضا جنبش‏هائى وجود داشت كه عمدتا نيز از طرف عراق تحريك و حمايت مى‏شد.اما در سالهاى اول دهه 1350 حكومت وقت‏بطور كامل بر منطقه مسلط بود.در جريان انقلاب نيز توده‏هاى وسيعى از مردم مسلمان كرد در تظاهرات و اعتصابات شركت داشتند. مسئله‏اختلافات مذهبى در اينجا عاملى براى رشد حركتهاى ضد نظام و انقلاب شد و گروههاى معارض با دامن زدن به اين مسئله و هشدار در مورد روى كار آمدن يك حكومت‏شيعه كه عرصه را بر اهل سنت تنگ خواهد كرد جاى پاى خود را محكم مى‏كردند.

دولت عراق و ساير دولتها، على الخصوص استكبار جهانى كه از استقرار يك دولت دينى و انقلابى در ايران وحشت داشتند از اين مسائل در كردستان بهره بردارى كرده تا مانعى در راه انقلاب درست كنند.

گروههاى چپ و التقاطى كه در تهران و در خارج از كردستان هنوز جرات نداشتند بطور آشكار در مقابل انقلاب بايستند كردستان را كانون خوبى براى فعاليت و تبليغات علنى خود تشخيص دادند و در آنجا پايگاه زدند.دولت موقت نيز با اعزام هيئت‏سه نفره حل اختلاف به منطقه بدون ارائه طرح و ايده‏اى مشخص نتوانست اقدام قاطعى براى جلوگيرى از استقرار ضد انقلاب در كردستان بعمل آورد.

كردستان به كانونى از جنگ و بحران و تشنج تبديل شد و بخش عظيمى از نيروى انقلاب را كه بايد صرف بازسازى و استقرار انقلاب مى‏شد بخود جذب كرد.

كومله‏اى‏ها كه بيشتر در سنندج نفوذ داشتند عمدتا داراى ايده مائوويستى و مدعى يك انقلاب براى سراسر ايران بودند اما رهبرى چندان شاخصى نداشتند.

مقر حزب دمكرات با سابقه و ريشه قومى عمدتا در منطقه مهاباد و شمال كردستان بود و قاسملو كه مدت زيادى در كشورهاى اورپاى شرقى و غربى سكونت داشت در كوران انقلاب به ايران باز گشته بود تا اين حزب را رهبرى كند و بقول خودش حق مردم كردستان را كه مورد ستم مضاعف قرار گرفته بودند بگيرد و با اين انديشه دست‏به يك سرى تحركات و اغتشاشات در منطقه زد. البته روشن است كه مردم كردستان مانند مردم مناطق ديگر ايران مورد ظلم و ستم رژيم شاه قرار گرفته بودند اما او حمله و هجوم خود را متوجه نظام نو پاى انقلاب مى‏كرد و از اينجا بود كه اين پرسش ذهن افراد منصف و اهل تحقيق را بخود جلب مى‏نمود كه چه كسى مسئول عقب ماندگى كردستان و ظلم و ستم اعمال شده بر مردم آنجا بود؟ و آيا رواست از حكومتى كه فقط چند صباحى سر كار آمده حقوقى را كه شاه تضييع كرده بود با زور اسلحه‏بگيرند؟ .ايده حزب بنوعى از كمونيسم متاثر بود ولى براى اينكه مردم مسلمان كرد را بخود جلب كنند بيشتر روى ايده خود مختارى تبليغ مى‏كردند.در اوائل سال 59 كنترل اكثر شهرهاى كردستان از دست دولت مركزى خارج شده بود و گروههاى ضد انقلاب با استفاده از موقعيت جغرافياى طبيعى و سياسى (كوهستانى بودن و مرزى بودن) و با مدد حمايت‏هاى عراق و ديگر حاميانشان عملا بر كردستان تسلط داشتند.طى اين مدت نيروهاى انقلابى در چار چوب واحدهاى سپاه پاسداران، جهاد سازندگى و يگانهاى ارتشى در منطقه حضور داشتند و تعداد زيادى از آنها شهيد، مجروح و اسير شدند.از طرف مقابل هم تلفات زياد بود و در اين ميان بر مردم غير نظامى و شهرها و آباديها نيز خساراتى جانى و مالى وارد شده بود و نيروهاى سپاه پاسداران اعم از بومى و غير بومى در داخل شهر و در پادگان سنندج در محاصره بودند.تبليغات گروههاى معارض در داخل و خارج به اوج رسيده متاثر از اينها، دانشگاهها بخصوص در تهران كانون فعاليت گروههاى معارض نظام شده بود و علنا از ضد انقلابيون در كردستان به تبليغ، گرفتن كمك مالى و حتى اعزام نيرو اشتغال داشتند.سرانجام، در ارديبهشت ماه همان سال يك ستون از ارتش براى عبور از سنندج و استقرار در بانه و نوار مرزى در بيرون شهر متوقف شد و سنندج از وجود نيروهاى معارض پاك سازى و راه براى عبور و استقرار يگانهاى ارتش باز شد، در تهران نيز دانشجويان مسلمان، بعنوان انقلاب فرهنگى، دانشگاهها را تعطيل كردند و يك پايگاه مهم نيروهاى معارض بسته شد.نيروهاى انقلابى على الخصوص سپاه پاسداران در جريان بحران كردستان تجربيات زيادى اندوختند و توانستند با شروع جنگ تحميلى در اواخر شهريور سال 59 هسته يك سپاه نظامى تمام عيار را تشكيل دهند و سدى عظيم در مقابل ارتش مكانيزه عراق بوجود آورند. در تمام طول هشت‏سال جنگ تحميلى، تشنج در كردستان و عمدتا در مناطق كوهستانى و جنگلى آن ادامه داشت و نيروئى به استعداد حدود دويست هزار نفر همواره در اين منطقه بشكل عملياتى يا لجيستكى و پشتيبانى درگير بودند، كه اگر اينها از همان روز اول فارغ از آشوب كردستان در جنگ عليه عراق بكار گرفته مى‏شد شايد سرنوشت جنگ طورى ديگر رقم مى‏خورد.

منطقه ديگرى كه مورد توجه ضد انقلابيون و استكبار قرار گرفت و كانون عمليات آنهاگرديد خوزستان بود كه با بهره بردارى از تفاوت زبانى و نژادى يعنى با تكيه بر عربيت، مى‏خواستند اين منطقه را عليه انقلاب بسيج كنند.از همان ابتداى سال 58 گروههائى كه عمدتا از عراق تعليم ديده و تقريبا فاقد هر گونه ايدئولوژى يا تشكل معينى بودند با خرابكارى در تاسيسات نفتى تشنجاتى ايجاد مى‏كردند.نيروهاى چپ و التقاط با بهره بردارى از فرهنگ غربى كه طى سالها سلطه شركت نفت ايران انگليس و مستشاران خارجى در منطقه وجود داشت‏شهرهاى آبادان و مسجد سليمان و اهواز را كانون ميتينگ‏ها و تظاهرات خود قرار داده بودند.بارزترين درگيرى در اواخر بهار 58 در خرمشهر اتفاق افتاد كه عوامل نفوذى در اطراف شيخ شبير خاقانى از روحانيون عرب زبان خرمشهر جمع شده و با تحريكات خود موجب يك درگيرى چند روزه در خرمشهر شدند كه با دخالت‏سريع نيروهاى انقلابى و انتقال شيخ به قم غائله سركوب گرديد. (88) در جريان جنگ تحميلى نيز صدام به بهانه آزادى خلق عرب خوزستان، تجاوز خود به اين استان را توجيه مى‏كرد ولى مقاومت مردم هويزه و حميديه و سوسنگرد و بستان و كشتار بيرحمانه و تجاوز به مردم عرب منطقه باطل بودن افكار صدام را نشان داد.

تركمن صحرا كانون ديگرى بود كه باز هم معارضين مى‏خواستند با بهره بردارى از تفاوت مذهبى در آنجا آشوب ايجاد كنند. گروههاى چپ در آنجا فعاليت‏هائى را آغاز كردند كه اوج آن در زمستان سال 58 بود ولى پس از چند روز درگيرى و حضور سريع نيروهاى انقلاب آتش اين فتنه نيز خاموش شد.

بلوچستان نيز منطقه‏اى است كه بلحاظ شرايط مذهبى، جغرافيايى، اقتصادى و قومى، همواره مطمع نطر معارضين بوده است و در همان سال اول پيروزى، تشنجاتى در زاهدان ايجاد و سپس كنترل شد.اما از آن به بعد نيروهاى معارض با دامن زدن به ساير مسائل سعى داشتند كه در پس آنها به مقاصد خود برسند و وسائلى براى تضعيف انقلاب و نظام فراهم كنند.قاچاق مواد مخدر، راهزنى و شرارت.مهاجرت افغانها و نفوذ عربستان و وهابيت عمده مسائل اصلى اين استان مى‏باشد كه ريشه در شرايط تاريخى و جغرافيائى منطقه دارد.اينها تا كنون بخش زيادى از نيروهاى انقلاب را در آن منطقه درگير كرده شهداى زيادى از انقلاب‏گرفتند.

همچنين با ارسال و توزيع مواد مخدر در كل كشور هزاران هزار نيروى جوان و فعال به دام اعتياد كشانده آنها را عاطل و باطل كرده‏اند و دولت‏براى مبارزه با قاچاق و دفع اعتياد هزينه‏هاى بسيار گزافى را بايد متحمل شود.

بهر حال اين منطقه بالقوه براى معارضه پتانسيلهائى را در خود دارد كه هنوز تخليه و تبلور نيافته است و براى آينده مى‏تواند مسئله ساز باشد.

شهر تبريز اولين كانونى بود كه پس از قيام 19 دى سال 56 در قم در 29 بهمن همان سال يكپارچه عليه رژيم شاه قد علم كرد و از آن ببعد از كانونهاى اصلى انقلاب اسلامى بود.استان آذربايجان كه سابقه تاريخى بزرگى دارد در جريان انقلاب مشروطه نيز از كانونهاى اصلى انقلاب بود و مقاومت مردم آن برهبرى ستار خان و باقر خان در مقابل نيروهاى محمد على شاه توانست انقلاب مشروطيت را از نابودى حتمى و آتى نجات دهد.در جريان اشغال ايران توسط متفقين در سال 1320 روسها كه همواره براى نفوذ در ايران مترصد فرصت‏بودند عوامل خود را در منطقه آذربايجان تقويت كردند و حزب دموكرات آذربايجان با رهبرى سيد جعفر پيشه‏ورى كه از مهره‏هاى دست پرورده خودشان بود در انجا ايجاد كردند.در سال 1324 اين حزب دست اندر كار مقدمات خود مختارى آذربايجان بود و با تكيه بر زبان و قوميت آذرى ميخواست در راستاى مطامع استالين، آذربايجان را از ايران جدا كند.ارتش سرخ نيز علنا از آنان حمايت مى‏كرد و مانع حركت قواى ارتش ايران به آنجا مى‏شد سرانجام در آذر سال 1325 طى وقايعى كه در تاريخ مضبوط است دموكراتها فرار كردند و به روسيه پناهنده شدند و ارتش سرخ وارد تبريز شد.شاه از اين امر بنفع خود خيلى بهره بردارى مى‏كرد و خود را ناجى آذربايجان مى‏شمرد و هر ساله در روز 21 آذر مراسم سان و رژه بر پا مى‏نمود. با توجه به اين ملاحظات تاريخى، پس از پيروزى انقلاب عده‏اى در تلاش بودند كه اين توهم را به وجود بياورند كه در آذربايجان يك پتانسيل براى تجزيه و معارضه عليه نظام انقلابى وجود دارد و مى‏خواستند از آن بهره بردارى كنند.ولى با توجه به اسلامى بودن انقلاب و نقش پيشاهنگى كه مردم تبريز و آذربايجان در آن داشتند چنين امرى واقعيت‏نداشت.ولى خطر از نقطه‏اى بسيار حساس در كمين انقلاب بود عده‏اى دوستان نادان بهمراهى برخى دشمنان دانا با تجمع در اطراف آقاى شريعتمدارى بعنوان مرجع تقليدى كه آذربايجانى است و مقلدانى در آن خطه دارد در اواسط سال 58 دست‏به آفريدن جريانى موازى در مقابل امام و انقلاب زدند و «حزب خلق مسلمان‏» را ايجاد كردند كه نيروئى در مقابل حزب جمهورى اسلامى باشد و در لواى اين حزب تشنجات و درگيرى‏هائى در تبريز و قم صورت گرفت.اين غائله در تبريز با تدبير و درايت‏شهيد مدنى امام جمعه آن شهر به كنترل در آمد و در قم نيز حضرت امام با حلم و بردبارى مسئله را فيصله داد.

در زمان جنگ دوم جهانى حزب دموكرات با پيچيدن اهداف در لايه‏اى از قوميت و زبان آذرى مى‏خواست مطامع بيگانگان را تحقق بخشد و در دوران انقلاب نيز حزب خلق مسلمان مى‏خواست‏با تلفيق زبان و قوميت آذرى در پوشش مذهب و دين، انقلاب را متوقف سازد.

در حال حاضر نيز تجزيه شوروى و استقلال جمهورى‏هاى مسلمان نشين بخصوص جمهورى آذربايجان بايد با دقت و حساسيت كنترل شود.

ابعاد ايدئولوژيك گروهكها انقلاب اسلامى ايران حركتى مكتبى و ايدئولوژيك بود و بهمين لحاظ توانست نيروى عظيمى را بسيج كند.پس از پيروزى، طيف‏هائيكه به معارضه برخواستند براى جذب ناچار بودند آرمان‏ها و ايده‏هائى را ارائه نمايند.دهها گروه را كه بصورت تبليغاتى، سياسى، و نظامى آشكار و پنهان، مستقيم و غير مستقيم جلوى انقلاب ايستادند از نظر فكرى مى‏توان به چند دسته تقسيم كرد كه در هر طرف يكى دو گروه هواداران، امكانات و نمود بيشترى داشتند و عبارتند از:

1- افكار كمونيستى 2- افكار التقاطى 3- افكار ناسيوناليستى و ملى گرائى 4- افكار بظاهر اسلامى‏نيروهاى چپ جزو اولين دستجاتى بودند كه به معارضه علنى با انقلاب دست زدند.دو تشكل عمده اينها عبارت بود از: حزب توده و سازمان چريك‏هاى فدائى خلق.

1- حزب توده كه سابقه‏اى از زمان جنگ دوم داشت و دست پرورده ارتش سرخ بود.

مردم ايران خاطره بسيار بدى از اين حزب در جريان ملى شدن نفت در زمان دكتر مصدق و آية‏ا...كاشانى داشتند.پس از كودتاى 28 مرداد حزب از نظر تشكيلاتى در داخل بكلى متلاشى شد و عمده كادرهاى سياسى آن در خارج استقرار يافتند و تعدادى نيز به زندان گرفتار شدند. پس از پيروزى انقلاب كادرهاى خارج به داخل آمدند و تشكيلات خود را بر پا و به هوادارى از انقلاب تظاهر كردند.در سال 62 بدنبال يك سرى از اطلاعات، معلوم شد كه اعضاء حزب با نفوذ در ارتش بخصوص نيروى دريائى به خيانتى عظيم مشغول بوده‏اند و لطمات زيادى به انقلاب زده‏اند.كادرهاى اصلى مانند كيانورى و طبرى دستگير و زندان و كادرهاى نظامى آن مانند دريادار افضلى اعدام شدند.در جريان بازجوئى‏ها مسئولين اين حزب به اقدامات انجام شده و توطئه‏هاى وسيعى كه براى براندازى داشتند اعتراف كرده‏اند.

2- نيروى ديگر سازمان چريكهاى فدائى بود كه قبلا كم و بيش درباره سابقه آن بحث‏شده است و در جريان انقلاب، به دو گروه اقليت و اكثريت منشعب شد.اكثريت عملا به حزب توده پيوست و طرفدار مشى سياسى بود ولى، اقليت‏بصورت دسته‏اى كه طرفدار مشى مسلحانه است تشكيلات خود را مستقر نمود و در فعاليتهاى نظامى و تروريستى فراوانى عليه نظام شركت كرد كه سرانجام سركوب شد و كادرهاى اصلى آن در خارج كشور استقرار يافت.

نيروهاى التقاطى عمدتا در سيماى سازمان مجاهدين خلق تجسم يافت كه داراى ايدئولوژى آميخته‏اى از ماركسيسم و اسلام بود. در جريان پيروزى انقلاب چند تن از كادرهاى قديمى آن از زندان آزاد شده بسرعت‏شروع به سازماندهى كرده و در جريان 22 بهمن 57 اسلحه فراوانى را جمع كردند و از همان روزهاى اوج انقلاب به انحاء مختلف در مقابل نظام نو پاى انقلاب ايستادند.براى جذب جوانان و توده‏هاى مردم و انجام كارهاى‏سياسى «جنبش ملى مجاهدين‏» را تاسيس كردند.پس از روى كار آمدن بنى صدر با نزديك شدن به او آشوب‏ها و تظاهرات زيادى را آشكارا سازمان دادند و دست پنهان آنان در بسيارى از آشوب‏هاى منطقه‏اى نيز محسوس بود، در 30 خرداد سال 1360 همزمان با عزل بنى صدر و در اوج جنگ تحميلى و تهاجم عراق، عليه انقلاب اعلام جنگ مسلحانه كردند.

در تابستان سال 60 ترورهاى زيادى را انجام دادند از جمله مجروح كردن آية الله خامنه‏اى، انفجار حزب جمهورى، ترور شهيد آيت، انفجار مقر نخست وزيرى و شهادت رجائى و باهنر، انفجار دادستانى و شهادت آية الله قدوسى و...رئيس سازمان با بنى صدر به پاريس گريخت و بقيه كادرهاى آن تحت امر موسى خيابانى به ايجاد ترور انفجار ادامه دادند تا سال 61 تقريبا كليه خانه‏هاى تيمى و پايگاههاى عمليات شهرى آنها از بين رفت و كادرهاى اصلى آن به خارج رفته و سرانجام در عراق مستقر شدند و در دادن اطلاعات به ارتش عراق و بازجوئى اسراى ايرانى ايفاى نقش كردند، آخرين و مهمترين عمليات آنها در اواخر جنگ تحميلى بود كه عمده قواى خود را با پشتيبانى عراق وارد مرزهاى غربى كشور كردند كه طى عمليات مرصاد آن قوا بكلى نابود شد.اين گروه مستقيما در بشهادت رساندن چند هزار نفر از ملت مسلمان و مستضعف ايران نقش داشته‏اند.

نهضت آزادى هم داراى آرمانها و ايده‏هايى بود كه آميخته‏اى از ليبراليسم و اسلام بود.اين تشكل از سال 1340 به رهبرى مهندس بازرگان بوجود آمد و با آيت الله طالقانى رابطه نزديكى داشت و در حوادث و مبارزات سياسى دهه 40 و 50 نفوذ و تاثير داشت. مهندس بازرگان اولين نخست وزير جمهورى اسلامى بود و كادرهاى دولت موقت را عمدتا از نهضت آزادى و جبهه ملى انتخاب كرد.به تدريج‏بين نهضت آزادى و نيروهاى خط امام شكاف افتاد و آنها از حاكميت‏حذف شدند و افراد آن تا اين زمان از منتقدين نظام هستند.

نيروهاى ملى گرا كه عمدتا از بازماندگان جبهه ملى بودند و در جريان انقلاب مجددا متشكل شدند از طريق عضويت در دولت موقت‏براى خود جا پائى باز كردند فعاليت اينها عمدتا سياسى و تبليغاتى بود و پس از سقوط دولت موقت اينها نيز از دستگاهها و دواير دولتى كنار زده شدند ولى بعدها به انحاء مختلف از بنى صدر حمايت كردند.لايحه قصاص رازير سؤال بردند و در جريان عزل بنى صدر بهمراه ساير معارضين مى‏خواستند تحرك نمايند كه با اخطار امام از هم پاشيدند و اكثرا منزوى و يا در خارج مستقر شدند.

عمده‏ترين تشكلى كه با اسم اسلام در مقابل نظام مى‏خواست‏بايستد حزب خلق مسلمان بود كه شرح آن در بعد منطقه‏اى آمد.

گروهها و تشكلهاى ديگرى هم بود كه با اسم اسلام دست‏به معارضه و مانع تراشى زدند مانند گروه فرقان و آرمان مستضعفان كه با ترور مطهرى و مفتح خود نمايى كردند ولى زود متلاشى شدند.از آن ببعد با توجه به شخصيت والاى معنوى و فقهى امام كسى نتوانست در مقابل انقلاب اسلامى با پوشش دين بايستد.