كتاب: زندگى سياسى هشتمين امام، ص 184
مؤلف: سيد جعفر شهيدى
امام به مناسبتبرگزارى دو نماز عيد موضعى اتخاذ كرد كه جالب توجه است. در يكى از آنها ماجرا چنين رخ داد:
مامون از وى درخواست نمود كه با مردم نماز عيد بگذارد تا با ايراد سخنرانى وى آرامشى به قلبشان فرو آيد و با پى بردن به فضايل امام اطمينان عميقى سبتبه حكومتبيابند.
امام(ع) به مجرد دريافت اين پيام، شخصى را نزد مامون روانه ساخت تا به او بگويد مگر يكى از شروط ما آن نبود كه من دخالتى در امر حكومت نداشته باشم. بنابراين، مرا از نماز معاف بدار. مامون پاسخ داد كه من مىخواهم تا در دل مردم و لشگريان، امر وليعهدى رسوخ يابد تا احساس اطمينان كرده بدانند خدا چگونه ترا بدان برترى بخشيده.
امام رضا(ع) دوباره از مامون خواست تا او را از آن نماز معاف بدارد و در صورت اصرار شرط كرد كه من به نماز آن چنان خواهم رفت كه رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين على(ع) با مردم به نماز مىرفت.
مامون پاسخ داد كه هرگونه مىخواهى برو.
از سوى ديگر، مامون به فرماندهان و همه مردم دستور داد كه قبل از طلوع آفتاب بر در منزل امام اجتماع كنند. از اين رو، تمام كوچهها و خيابانها مملو از جمعيتشد. از خرد و كلان، از كودك و پيرمرد و از زن و مردم همه با اشتياق گرد آمدند و همه فرماندهان نيز سوار بر مركبهاى خويش در اطراف خانه امام به انتظار طلوع آفتاب ايستادند.
همينكه آفتاب سر زد امام(ع) از جا برخاست، خود را شستشو داد و عمامهاى سفيد بر سر نهاد. آنگاه با معطر ساختن خويش با گامهايى استوار به راه افتاد. امام از كاركنان منزل خويش نيز خواسته بود كه همه همينگونه به راه بيفتند.
همه در حالى كه امام را حلقهوار در بر گرفته بودند، از منزل خارج شدند. امام سر به آسمان برداشت و با صدايى چنان نافذ چهار بار تكبير گفت كه گويى هوا و ديوارها تكبيرش را پاسخ مىگفتند. دم در فرماندهان ارتش و مردم منتظر ايستاده و خود را به بهترين وجهى آراسته بودند. امام با اطرافيانش پا برهنه از منزل خارج شد، لحظهاى دم در توقف كرد و اين كلمات را بر زبان جارى ساخت:
الله اكبر، الله اكبر على ما هدانا، الله اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام، و الحمد لله على ما ابلاناامام اينها را با صداى بلند مىخواند و مردم نيز همصدا با او تكبير همى گفتند. شهر مرو يكپارچه تكبير شده بود و مردم تحت تاثير آن شرايط به گريه افتاده، شهر را زيرپاى خود به لرزه انداخته بودند.
چون فرماندهان ارتش و نظاميان با آن صحنه مواجه شدند همه بى اختيار از مركبها به زير آمده، كفشهاى خويش را هم از پايشان در آوردند.
امام به سوى نماز حركت آغاز كرد ولى هر ده قدمى كه به پيش مىرفت مىايستاد و چهار بار تكبير مىگفت. گويى كه در و ديوار شهر و آسمان هم پاسخش مىگفتند.
گزارش اين صحنههاى مهيجبه گوش مامون مىرسيد و وزيرش «فضل بن سهل» به او پند مىداد كه اگر امام به همين شيوه راه خود را تا جايگاه نماز ادامه دهد مردم چنان شيفتهاش خواهند شد كه ديگر ما تامين جانى نخواهيم داشت. بنابراين، بهتر است او را نيمه راه برگردانيم.
مامون نيز همينگونه با امام رفتار كرد. يعنى او را از رسيدن به جايگاه نماز بازداشت و پيشنماز هميشگى را مامور گذاردن نماز عيد نمود.
در آن روز وضع مردم بسيار آشفته شد و صفوفشان در نماز ديگر به نظم نپيوست.
در اينجا ذكر دو نكته لازم است:
1 - تاثير عاطفى ماجرا و پايگاه مردمى اماماكنون كه دوازده قرن از آن ماجرا مىگذرد، هنوز كه اين داستان را مىخوانيم چنان دچار احساسات مىشويم كه گاهى وصف ناپذير است. حال ببينيد آنان كه در آن روز خود شاهد ماجرا بودند چگونه تحت تاثير قرار گرفتند.
ديگر نياز به ذكر اين نكته نيست كه ماجراى نماز عيد درست مانند ماجراى نيشابور حاكى از گسترش موقعيت امام در دلهاى مردم بود.
2 - چرا مامون خود را به مخاطره افكند؟
اگر هدف مامون از آن اصرارى كه نسبتبه رفتن امام به نماز مىورزيد اين بود كه مىخواست اهل خراسان و نظاميان را فريب دهد و اطمينان آنان را نسبتبه حكومتخود جلب كند، بديهى است كه بازگرداندن امام از نماز پس از پديد آمدن آن شرايط هيجان انگيز و آن جمعيتسيل آسا، براى مامون مخاطراتى در برداشت. چه اين كار معنايش به خشم آوردن هزاران هزار مردمى بود كه در اوج هيجان و احساسات قرار گرفته بودند.
بنابراين، اگر مامون از مجرد نماز گزاردن امام(ع) بيم داشت پس به چه دليل آن همه اصرار كرده بود كه نماز عيد را حتما او برگزار كند؟ و اگر نمىترسيد پس چرا از طوفان احساساتى كه امام در ميان مردم برانگيخت، وحشتزده شد؟
ظاهرا دليل وحشت مامون چيزى بالاتر از همه اينها بود. او ناگهان متوجه شد كه نكند وقتى امام بر منبر رود در زمينه آن آمادگى كه در نهاد و احساس مردم ايجاد كرده بود، خطبهاى بخواند كه مانند جريان نيشابور اعتقاد به خويشتن را از شروط يكتاپرستى معرفى كند. در آن روز امام درست در زى رسول خدا(ص) و وصيتش حضرت على(ع) در برابر مردم ظاهر شده و به گونهاى مردم را تحت تاثير قرار داده بود كه به قول «فضل بن سهل» جان مامون و اطرافيانش را سختبه خطر مىانداخت. آنها مىترسيدند كه امام(ع) در آن روز مرو را كه پايتخت عباسيان بود، به مركز ضد عباسى تبديل كند. بنابراين، مامون ترجيح داد كه امام را از نماز بازگرداند و تمام مخاطرات اين كار را نيز بپذيرد. چه هر چه بود زيانش بمراتب برايش كمتر بود.