كتاب: فروغ ولايت ص 25 تا 32
نويسنده: استاد جعفر سبحانى
بخش دوم از زندگانى حضرت على -عليه السلام را دوران پس از بعثت وقبل از هجرت تشكيل مىدهد. اين دوره از سيزده سال تجاوز نمىكند وحضرت على -عليه السلام در تمام اين مدت در محضر پيامبر بود وتكاليفى را برعهده داشت.
نقاط جالب وحساس اين دوره، يك رشته افتخارات است كه نصيب امام شد افتخاراتى كه در طول تاريخ نصيبب كسى جز حضرت على -عليه السلام نشده، احدى بر آنها دست نيافته است.
نخستين افتخار وى در اين بخش از زندگى، پيشگام بودن وى در پذيرفتن اسلام، وبه عبارت صحيحتر، ابراز واظهار اسلام ديرينه خويش بود. (1)
پيشقدم بودن در پذيرفتن اسلام وگرويدن به آيين توحيد از امورى است كه قرآن مجيد بر آن تكيه كرده، صريحا اعلام مىدارد كسانى كه در گرايش به اسلام پيشگام بودهاند، در كسب رضاى حق ونيل به رحمت الهى نيز پيشقدم هستند. (2)
توجه خاص قرآن به موضوع «سبقت در اسلام» به حدى است كه حتى كسانى را كه پيش از فتح مكه ايمان آورده وجان ومال خود را در راه خدا ايثار كردهاند بر افرادى كه پس از پيروزى بر مكيان ايمان آورده وجهاد كردهاند برترى داده است (3) ; چه رسد به مسلمانان صدر اسلام وگرايش به اسلام پيش ازمهاجرت به مدينه.
توضيح اينكه: فتح مكه در سال هشتم هجرت انجام گرفت وپيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هجده سال پس از بعثت دژ محكم بت پرستان را گشود.علتبرترى ايمان مسلمانان پيش از فتح مكه اين است كه آنان در زمانى ايمان آوردند كه اسلام در شبه جزيره به قدرت وحكومت نرسيده بود وهنوز پايگاه بت پرستان به صورت يك دژ شكست ناپذير باقى بود وجان ومال مسلمانان را خطرات بسيار تهديد مىكرد. اگر چه مسلمانان، بر اثر مهاجرت پيامبر ازمكه وگرايش اوس وخزرج وقبايل مجاور مدينه به اسلام، از يك قدرت نسبى برخوردار بودند ودر بسيارى از برخوردهاى نظامى پيروز مىشدند، ولى خطر به كلى مرتفع نشده بود.
در موقعيتى كه گرويدن به اسلام وبذل جان ومال از ارزش خاصى برخوردار باشد، قطعا ابراز ايمان وتظاهر به اسلام در آغاز كار كه قدرتى جز قدرت قريش ونيرويى جز نيروى دشمن نبود بايد ارزش بالاتر وبيشترى داشته باشد. از اين نظر، سبقتبه اسلام در مكه وميان ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از افتخاراتى محسوب مىشد كه هيچ فضيلتى با آن برابرى نمىكرد.
عمر در يكى از ايام خلافتخود از خباب، ششمين مسلمان زجر كشيده صدر اسلام، پرسيد كه رفتار مشركان مكه با او چگونه بود. وى پيراهن خود را از تن بيرون كرد وآثار زجر وسوختگى پشتخود را به خليفه نشان داد وگفت:بارها زره آهنى بر او مىپوشاندند وساعتها در زير آفتاب سوزان مكه نگاهش مىداشتند; وگاه آتشى بر مىافروختند واو را به روى آتش مىافكندند ومىكشيدند تا آتش خاموش شود. (4)
بارى، مسلما فضيلتبزرگ وبرترى معنوى از آن افرادى است كه در راه اسلام هر زجر وشكنجهاى را به جان مىخريدند واز صميم دل مىپذيرفتند.
بسيارى از محدثان وتاريخ نويسان نقل مىكنند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم روز دو شنبه به رسالت مبعوث شد وحضرت على عليه السلام فرداى آن روز ايمان آورد. (5) پيش از همه، رسول اكرم، خود به سبقتحضرت على عليه السلام در اسلام تصريح كرد ودر مجمع عمومى صحابه چنين فرمود:
نخستين كسى كه در روز رستاخيز با من در حوض (كوثر) ملاقات مىكند پيشقدمترين شما در اسلام، على بن ابى طالب، است. (6)
احاديث وروايات منقول از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم وامير مؤمنان عليه السلام وپيشوايان بزرگ ما، ونيز آراء محدثان ومورخان در باره سبقت امام عليه السلام بر ديگران به اندازهاى زياد است كه صفحات كتاب ما گنجايش نقل همه آنها را ندارد. (7) از اين نظر، تنها به سخنان خود امام ونقل يك داستان تاريخى در اين زمينه اكتفا مىكنيم.
امير مؤمنان مىفرمايد:
«انا عبد الله و اخو رسول اللهو انا الصديق الاكبر، لا يقولها بعدي الا كاذب مفتري ولقد صليت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنين و انا اول من صلى معه». (8)
من بنده خدا وبرادر پيامبر وصديق بزرگم; اين سخن را پس از من جز دروغگويى افترا ساز نمىگويد.من با رسول خدا هفتسال پيش از مردم نماز گزارده ام واولين كسى هستم كه با او نماز گزارد.
امام در يكى از سخنان ديگر خود مىفرمايد:
در آن روز، اسلام جز به خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وخديجه راه نيافته بود ومن سومين شخص اين خانواده بودم. (9)
در جاى ديگر، امام -عليه السلام سبقتخود را به اسلام چنين بيان كرده است:
«اللهم اني اول من اناب وسمع و اجاب، لم يسبقني الا رسول اللهصلى الله عليه و آله و سلم بالصلاة». (10)
خدايا، من نخستين كسى هستم كه به سوى تو بازگشت وپيام تو را شنيد وبه دعوت پيامبر تو پاسخ گفت، وپيش از من جز پيامبر خدا كسى نماز نگزارد.
عفيف كندى مىگويد:
در يكى از روزها براى خريد لباس وعطر وارد مكه شدم ودر مسجد الحرام در كنار عباس بن عبد المطلب نشستم. وقتى كه خورشيد به اوج بلندى رسيد، ناگهان ديدم مردى آمد ونگاهى به آسمان كرد وسپس رو به كعبه ايستاد.چيزى نگذشت كه نوجوانى به وى ملحق شد ودر سمت راست او ايستاد.سپس زنى وارد مسجد شد ودر پشتسر آن دو قرار گرفت. آنگاه هر سه با هم مشغول عبادت ونماز شدند. من از ديدن اين منظره كه در ميان بت پرستان مكه سه نفر حساب خود را از جامعه جدا كرده وخدايى جز خداى مردم مكه را مىپرستند در شگفت ماندم. رو به عباس كردم وگفتم:«امر عظيم!» او نيز همين جمله را تكرار كرد وسپس افزود: آيا اين سه نفر را مىشناسى؟گفتم:نه.گفت:نخستين كسى كه وارد شد وجلوتر از دو نفر ديگر ايستاد برادر زاده من محمد بن عبد الله است ودومين نفر برادر زاده ديگر من على بن ابى طالب است وسومين شخص همسر محمد است. واو مدعى است كه آيين وى از جانب خداوند بر او نازل شده است واكنون در زير آسمان خدا كسى جز اين سه از اين دين پيروى نمىكند. (11)
در اينجا ممكن است پرسيده شود كه:اگر حضرت على عليه السلام نخستين كسى بود كه پس از بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم به او ايمان آورد، در اين صورت وضع حضرت على پيش از بعثت چگونه بوده است؟
پاسخ اين سؤال، با توجه به نكتهاى كه در آغاز بحثبيان شد، روشن است وآن اينكه مقصود از ايمان در اينجا همان ابراز ايمان ديرينهاى است كه پيش از بعثت جان حضرت على عليه السلام از آن لبريز بوده ولحظهاى از آن جدا نمىشده است.زيرا بر اثر مراقبتهاى ممتد و مستمر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از حضرت على -عليه السلام ريشههاى ايمان به خداى يگانه در اعماق روح وروان او جاى گرفته، وجود او سراپا ايمان واخلاص بود.
از آنجا كه پيامبر تا آن روز به مقام رسالت نرسيده بود، لازم بود حضرت على عليه السلام پس از ارتقاى رسول خدا به اين مقام، پيوند خود را با رسول خدا استوارتر سازد وايمان ديرينه خود را به ضميمه پذيرش رسالت وى ابراز واظهار نمايد.
در قرآن مجيد ايمان واسلام به معنى اظهار عقيده ديرينه بسيار بكار رفته است.مثلا آنجا كه خداوند به ابراهيم دستور مىدهد كه اسلام بياورد او نيز مىگويد:«براى پروردگار جهانيان تسليم هستم». (12)
در قرآن كريم از قول پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در باره خود چنين آمده است:
و امرت ان اسلم لرب العالمين .(مؤمن:66)«به من امر شده است كه در برابر پروردگار جهانيان تسليم گردم».
مسلما مقصود از اسلام در اين موارد ومشابه آنها، اظهار تسليم وابراز ايمانى است كه در جان شخص جايگزين بوده است، وهرگز مقصود از آن تحصيل ابتدايى ايمان نيست. زيرا پيامبر اسلام پيش از نزول اين آيه وحتى پيش از بعثت، يك فرد موحد وپيوسته تسليم درگاه الهى بوده است. بنابر اين بايد گفت ايمان دو معنى دارد:
1) اظهار ايمان درونى كه قبلا در روح وروان شخص جايگزين بوده است.مقصود از ايمان آوردن على -عليه السلام در روز دوم بعثت همين است وبس.
2) تحصيل ايمان وگرايش ابتدايى به اسلام.ايمان بسيارى از صحابه وياران پيامبر از اين دستبوده است.
مامون در دوران خلافتخود، بنابه مصالح سياسى ويا شايد از روى عقيده، به تشيع خود وقبول برترى حضرت على -عليه السلام تظاهر مىكرد.روزى در يك انجمن علمى كه چهل تن از دانشمندان عصر خود واز آن جمله اسحاق را گرد آورده بود، رو به آنان كرد وگفت:
روزى كه پيامبر خدا مبعوث به رسالتشد بهترين عمل چه بود؟
اسحاق در پاسخ گفت: ايمان به خدا ورسالت پيامبر او.
مامون مجددا پرسيد:آيا سبقتبه اسلام در عداد بهترين عمل نبود؟
اسحاق گفت:چرا; در قرآن مجيد مىخوانيم:
و السابقون السابقون اولئك المقربون
ومقصود از سبقت در آيه همان پيشقدمى در پذيرش اسلام است.
مامون باز پرسيد:آيا كسى بر على در پذيرش اسلام سبقت جسته استيا اينكه على نخستين كس از مردان است كه به پيامبر ايمان آورده است؟
اسحاق گفت: على نخستين فردى است كه به پيامبر ايمان آورد، اما روزى كه او ايمان آورد كودكى بيش نبود ونمىتوان براى چنين اسلامى ارزش قائل شد; اما ابوبكر، اگر چه بعدها ايمان آورد، ولى روزى كه به صف خداپرستان پيوست فرد كاملى بود ولذا ايمان واعتقاد او در آن سن ارزش ديگرى داشت.
مامون پرسيد:على چگونه ايمان آورد؟ آيا پيامبر او را به اسلام دعوت كرد يا اينكه از طرف خدا به او الهام شد كه آيين توحيد وروش اسلام را بپذيرد؟ هرگز نمىتوان گفت كه اسلام حضرت على عليه السلام از طريق الهام از جانب خدا بوده است، زيرا لازمه اين فرض اين است كه ايمان وى بر ايمان پيامبر برترى داشته باشد، به دليل اينكه گرويدن پيامبر به توسط جبرئيل وراهنمايى او بوده است نه اينكه از جانب خدا به وى الهام شده باشد.
حال،چنانچه ايمان حضرت على عليه السلام در پرتو دعوت پيامبر بوده، آيا پيامبر از پيش خود اين كا را انجام داده يا به دستور خدا بوده است؟هرگز نمىتوان گفت كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم حضرت على -عليه السلام را بدون امر واذن خدا به اسلام دعوت كرده است وقطعا بايد گفت كه دعوت حضرت على عليه السلام به اسلام از جانب پيامبر به فرمان خدا بوده است.آيا خداى حكيم دستور مىدهد كه پيامبرش كودك غير مستعدى كه ايمان وعدم ايمان او يكسان است دعوت به اسلام كند؟ لذا بايد گفت كه شعور ودرك امام در دوران كودكى به حدى بوده كه ايمان وى با ايمان بزرگسالان برابرى مىكرده است. (13)
جا داشت كه مامون در اين باره پاسخ ديگرى نيز بگويد. اين پاسخ براى كسانى مناسب است كه در بحثهاى ولايت وامامت اطلاعات گستردهاى داشته باشند وخلاصه آن اين است:
هرگز نبايد به اولياى الهى از ديد يك فرد عادى نگريست ودوران صباوت آنان را همانند دوران كودكى ديگران دانست واز نظر درك وفهم يكسان انگاشت.در ميان پيامبران نيز كسانى بودند كه در كودكى به عاليترين درجه از فهم وكمال ودرك حقايق رسيده بودند ودر همان ايام صباوت شايستگى داشتند كه خداوند سبحان سخنان حكيمانه ومعارف بلند الهى را به آنان بياموزد. در باره حضرت يحيى -عليه السلام، قرآن كريم چنين آورده است:
يا يحيى خذ الكتاب بقوة و آتيناه الحكم صبيا .(مريم:12)
اى يحيى! كتاب را با كمال قدرت(كنايه از عمل به تمام محتويات آن) بگير; وما به او حكمت داديم در حالى كه كودك بود.
برخى مىگويند كه مقصود از حكمت در اين آيه«نبوت» است وبرخى ديگر احتمال مىدهند كه مقصود از آن معارف الهى است.در هر صورت، مفاد آيه حاكى است كه انبيا واولياى الهى با يك رشته استعدادهاى خاص وقابليتهاى فوق العاده آفريده مىشوند وحساب دوران كودكى آنان با كودكان ديگر جداست.
حضرت مسيح عليه السلام در نخستين روزهاى تولد خود، به امر الهى، زبان به سخن گشود وگفت:
من بنده خدا هستم; به من كتاب داده شده وپيامبر الهى شدهام. (14)
در حالات پيشوايان معصوم نيز مىخوانيم كه آنان در دوران كودكى پيچيده ترين مسائل عقلى وفلسفى وفقهى را پاسخ مىگفتند. (15) بارى، كار نيكان را نبايد با كار خود قياس كنيم وميزان درك وفهم كودكان خود را مقياس ادراك دوران كودكى پيامبران وپيشوايان الهى قرار دهيم. (16)
پىنوشتها:
1- توضيح اين مطلب را در پايان بحث مىخوانيد.
2- آنجا كه مىفرمايد: والسابقون السابقون× اولئك المقربون .(واقعه:10و11).
3- لا يستوي منكم من انفق من قبلالفتح وقاتل اولئك اعظم درجة من الذين انفقوا منبعد و قاتلوا .(حديد:10)
4- اسد الغابة، ج2، ص99.
5- بعث النبي يوم الاثنين و اسلم علي يوم الثلثاء. - مستدرك حاكم، ج2، ص112; الاستيعاب، ج3، ص32.
6- اولكم واردا على الحوضاولكم اسلاما علي بن ابي طالب. - مستدرك حاكم، ج3، ص136.
7- مرحوم علامه امينى متون احاديث وكلمات بسيارى از محدثان ومورخان اسلامى را پيرامون پيشقدم بودن على -عليه السلام در ايمان به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در جلد سوم الغدير، صفحات 191 تا213(چاپ نجف) آورده است. علاقه مندان مىتوانند به آنجا مراجعه كنند.
8- تاريخ طبرى، ج2، ص213; سنن ابن ماجه، ج1، ص57.
9- نهج البلاغه عبده، خطبه187.
10- همان، خطبه127.
11- تاريخ طبرى، ج2، ص 212; كامل ابن اثير، ج2، ص 22; استيعاب، ج3، ص 330 و....
12- بقره:131.
13- عقد الفريد، ج3، ص43: پس از اسحاق، جاحظ در كتاب العثمانية اين اشكال را تعقيب كرده است وابوجعفر اسكافى در كتاب نقض العثمانية به طور گسترده پيرامون اشكال به بحث وپاسخ پرداخته است.وتمام گفتگوها را ابن ابى الحديد در شرح خود بر نهج البلاغه (ج13، ص 218 تا 295) آورده است.
14- مريم:30.
15- از باب نمونه سؤالهاى پيچيده اى كه ابوحنيفه از حضرت كاظم -عليه السلام ويحيى ابن اكثم از حضرت جواد -عليه السلام مى كردند وپاسخهايى كه مىشنيدند در كتابهاى حديث وتاريخ ضبط شده است.
16- امير المؤمنين مىفرمايد:«لا يقاس بآل محمدصلى الله عليه و آله و سلم من هذه الامة احد»: هيچ فردى از افراد اين امتبا فرزندان وخاندان پيامبر اسلام برابرى نمى كند.نهج البلاغه، خطبه دوم.