كتاب: فروغ ولايت ص309 تا 313
نويسنده: استاد جعفرسبحانى
كمكهاى علمى وفكرى امام عليه السلام به خلفا به دوران خلافت ابوبكر وعمر منحصر نبود، بلكه وى به عنوان سرپرست وحامى ودلسوز دين، نيازهاى علمى وسياسى اسلام ومسلمانان را در دورههاى مختلف خلافتبرطرف مىكرد. از جمله، خليفه سوم نيز پيوسته از افكار بلند وراهنماييهاى داهيانه على -عليه السلام بهره مىبرد.
اينكه عثمان از نظرات امام عليه السلام استفاده مىكرد جاى شگفت نيست; شگفت اينجاست كه معاويه نيز، با تمام عداوت وبغضى كه به امام داشت، در مسائل علمى ومشكلات فكرى دست نياز به سوى آن حضرت دراز مىكرد وافرادى را به صورت ناشناس به حضور امام روانه مىساخت تا پاسخ بعضى مسائل را از آن حضرت بياموزند.
از جمله، گاهى فرمانرواى روم از معاويه مطالبى را مىپرسيدوپاسخ آن را از او مىخواست.معاويه، براى حفظ آبروى خود - كه خويش را خليفه مسلمين معرفى مىكرد - افرادى را به نزد على عليه السلام گسيل مىداشت تا به گونهاى پاسخ را از امام فرا گيرند ودر اختيار معاويه بگذارند.
در اينجا نمونههايى از مراجعه خليفه سوم ومعاويه به امام عليه السلام رامنعكس مىكنيم:
1- از جمله حقوق زن در اسلام اين است كه اگر مردى همسر خود را طلاق دهد وپيش از آنكه عده زن سپرى گردد مرد در گذرد، زن همچون ورثه ديگر از شوهر خود ارث مىبرد; تو گويى كه تا عده زن سپرى نشده است پيوند زناشويى برقرار است.
در زمان خلافت عثمان، مردى داراى دو زن بود - يكى از انصار وديگرى از بنى هاشم.از قضا مرد، زن انصارى خود را طلاق گفت وپس از مدتى درگذشت.زن انصارى نزد خليفه رفت وگفت: هنوز عده من سپرى نشده است ومن ميراث خود را مىخواهم. عثمان در داورى فرو ماند وجريان را به اطلاع امام عليه السلام رسانيد.حضرت فرمود:اگر زن انصارى سوگند ياد كند كه پس از رگذشتشوهرش سه بار قاعده نشده است مىتواند از شوهر خود ارث ببرد.
عثمان به زن هاشميه گفت: اين داورى مربوط به پسر عمت على است ومن در اين باره نظرى ندادهام.
وى گفت: من به داورى على راضى هستم. او سوگند ياد كند و ارث ببرد. (1)
اين جريان را محدثان اهل تسنن به گونه ديگر، كه متن آن با فتاواى فقهاى شيعه تطبيق نمىكند، نيز نقل كردهاند. (2)
2- مردى كه براى اداى فريضه حجيا عمره احرام بسته است نمىتواند حيوانى راكه در خشكى زندگى مىكند شكار كند. قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
وحرم عليكم صيد البر ما دمتم حرما .(مائده:96)
شكار حيوان خشكى بر شما، در حالى كه محرم هستيد، حرام است.
ولى اگر فردى كه محرم نيستحيوانى را شكار كند، آيا فرد محرم مىتواند از گوشت آن استفاده كند؟ اين همان مسئله اى است كه خليفه سوم در آن از نظر على -عليه السلام پيروى كرد. قبلانظر خليفه اين بود كه محرم مىتواند از گوشتحيوانى كه غيرمحرم شكار كرده است استفاده كند. اتفاقا خود او نيز محرم بود ومىخواست دعوت گروهى را كه براى او چنين غذايى ترتيب داده بودند بپذيرد، اما وقتى با مخالفت امام روبرو شد از نظر خود برگشت. على -عليه السلام ماجرايى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را نقل كرد كه او را قانع ساخت. ماجرا بدين قرار بود كه براى پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم، در حالى كه محرم بود، مشابه چنان غذايى آوردند. آن حضرت فرمود:ما محرم هستيم. اين غذا را به افرادى بدهيد كه در حال احرام نيستند.
وقتى امام عليه السلام اين جريان را نقل كرد دوازده نفر نيز در تاييد آن حضرت شهادت دادند. سپس على عليه السلام افزود: رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نه تنها از خوردن چنين گوشتى ما را بازداشت،بلكه از خوردن تخم پرندگان يا مرغان شكار شده نيز نهى كرد. (3)
3- از عقايد مسلم اسلامى معذب بودن كافر پس از مرگ است. در زمان خلافت عثمان، مردى به عنوان اعتراض به اين اصل عقيدتى جمجمه كافرى را از قبر بيرون آورد وآن را نزد خليفه برد وگفت: اگر كافر پس از مرگ در آتش مىسوزد، بايد اين جمجمه داغ باشد، در حالى كه من به آن دست مىزنم واحساس حرارت نمىكنم!
خليفه در پاسخ عاجز ماند ودر پى على عليه السلام فرستاد. امام عليه السلام، باايجاد صحنهاى، پاسخى در خور به معترض داد. فرمود كه آهن (آتش زنه) وسنگ آتش زايى بياورند وسپس آن دو را بر هم زد تا جرقهاى از آن جستن كرد. آن گاه فرمود: به آهن وسنگ دست مىزنيم واحساس حرارت نمىكنيم، درحالى كه هر دو داراى حرارتى هستند كه در شرايط خاصى بر ما ملموس مىشود. چه مانعى دارد كه عذاب كافر در قبر نيز چنين باشد؟
خليفه از پاسخ امام خوشحال شد وگفت:«لولا علي لهلك عثمان». (4)
اما مواردى كه معاويه به امام عليه السلام مراجعه كرده است.
تواريخ اسلامى موارد هفت گانهاى را ياد آورى شده است كه معاويه دست نياز به جانب على عليه السلام دراز كرده وشرمندگى وسرشكستگى خويش را به وسيلهعلم امام برطرف كرده است.
اذينه مىگويد: مردى از معاويه مطلبى را پرسيد.معاويه گفت: اين موضوع را از على بپرس.سائل گفت:خوش ندارم از او سؤال كنم; مىخواهم از تو بپرسم.وى گفت: چرا خوش ندارى ازمردى سؤال كنى كه پيامبر در بارهاش گفته است:«على نسبتبه من به سان هارون نسبتبه موسى است جز اينكه پس از من پيامبرى نيست» وعمر مشكلات خود را با او در ميان مىنهاد؟ (5)
وقتى خبر شهادت امام عليه السلام به معاويه رسيد گفت: «فقه وعلم مرد». برادر معاويه به او گفت:اين سخن را مردم شام از تو نشنوند. (6)
اينك فهرست مواردى را كه معاويه از على عليه السلام استمداد كرده است: (7)
1- حكم كسى كه مدتها نبش قبر مىكرد وكفنها را مىبرد.
2- حكم كسى كه فردى را كشته است ومدعى است كه او را درحالى كشته كه با همسر او مشغول عمل جنسى بوده است.
3- دو نفر در باره لباسى اختلاف كردند. يكى از آنها دو شاهد آورد كه اين لباس مال اوست وديگرى مدعى شد كه آن را از ناشناسى خريده است.
4- مردى با دخترى ازدواج كرده است، ولى پدر عروس، به جاى او، دختر ديگرى را به حجله روانه كرده است.
5- يك رشته سؤالاتى كه فرمانرواى روم در باره كهكشان وقوس وقزح و... از معاويه كرده بود واو ناشناسى را به عراق فرستاد تا پاسخ سؤالات را از على عليه السلام دريافت كند.
6- فرمانرواى روم مجددا سؤالاتى از قبيل موارد مذكور را از معاويه پرسيد وباجگذارى خود را مشروط به دريافت پاسخ صحيح آنها كرد.
7- براى بار سوم، سؤالى از دربار روم به معاويه رسيدوپاسخ آن را طلبيد. عمرو عاص، با حيله خاصى، جواب آن را از امام عليه السلام دريافت كرد.
پىنوشتها:
1- مستدرك الوسائل، ج3، ص166.
2- ر.ك: كنزالعمال، ج3، ص 178; ذخائر العقبى، ص 80.
3- كنزالعمال، ج3، ص53; مستدرك الوسائل، ج2، ص119.
4- الغدير 8/214 به نقل از كتاب عاصمى به نام « زين الفتى في شرح سورة هل اتى».
5- ذخائر العقبى، ص79.
6- الاستيعاب، ج2، ص426.
7- ر.ك. على والخلفاء، صص324-316.