صفحه اصلی  | تماس با ما  | درباره ما  | پایگاههای ما  | پایگاه حوزه قدیم  | دیگر پایگاهها

فارسی العربية  English
دانشنامه حوزه | مقالات | اخبار و اطلاعات | مجلات | پرسش و پاسخ | مراکز اسلامی | پایان نامه ها | زندگینامه علما | متون دینی | معرفی محققان | ویژه نامه | نگارخانه | کتابخانه |
جستجو در   
امکانات
وابسته به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی CRCIS 1388/11/21


فهرست مطالب نتایج جستجو
  • شناسنامه شماره
  • فجر انقلاب اسلامی *
  • جنسیت یک مشکل نیست، یک فرصت طلایی است.
  • زنان و رسانه های جهانی
  • پیامبر(ص) و خدیجه(س)، ادب و عاطفه
  • در محضر خورشید
  • خبر
  • مهمانداران آسمان
  • ماسایو، حالا دیگر نام فاطمه رابرگزیده است
  • عزت الملوک کاوسی، شهیدی از کوثر انقلاب اسلامی
  • کارنامه درخشان بهداشت جمهوری اسلامی ایران
  • توسعه، تلاشی یا تحکیم خانواده؟ دو گزینه متفاوت
  • استعمار و استبداد، و هجوم به فرهنگ عفاف و حجاب
  • ضرورت نگرش ویژه به زنان در برنامه های توسعه
  • بوی خاک
  • نقد کتاب
  • در محراب مسجدیها
  • قصه های شما (11)
  • مهمانی و ضیافت
  • تفکّر
  • سر شوهرخور
  • خبر(1)
  • تربیت اسلامی و ابزارهای آن
  • چشم به راه
  • مشاور شما
  • تازه های پژوهش
  • پزشک شما
  • پارودیا
  •  
    فهرست موضوعی مجلات :: زن در اسلام :: زنان ره یافته به اسلام :: ماسایو، حالا دیگر نام فاطمه رابرگزیده است
    پیام زن :: بهمن 1376، شماره 71
    ماسایو، حالا دیگر نام فاطمه رابرگزیده است

    خانم «ماسایو یاماگوچی» (فاطمه پاسبان) یکی از فارغ التحصیلان رشته ادبیات فارسی از دانشگاه «مطالعات خارجی توکیو» (بخش زبان فارسی و ایران شناسی) است. او از زمره زنانی است که در سرزمین بیگانه و در مرکز بی اعتقادی اخلاقی و اجتماعی که در آن بینش معنوی و اسلامگرایی با توجه به سیطره شوم فرهنگ غربی، جایگاه شایسته ای ندارد، متوجه ارزشها و معنویتهای انسانی نهفته در درون خود شده و با پی گیری و تحقیق و تفحّص در زمینه ادیان، و بویژه دین مبین اسلام را یگانه راه نجات انسان از منجلاب پوچی و نیستی یافته و به آن گرایش پیدا نموده است. او که در محضر حضرت آیت اللّه گلپایگانی رضوان اللّه علیه در قم شرفیابی خود را به دین اسلام اعلام داشته نام «فاطمه» را برای خود برگزیده است. آنچه می خوانید، حاصل گفتگویی است با ایشان که در ژاپن در دفتر کار همسرشان آقای محمد پاسبان، (دفتر مجله پارس، چاپ توکیو) انجام شده است.

    وقتی در دبیرستان مشغول تحصیل بودم، به جغرافیای ممالک خاورمیانه علاقه وافری داشتم و عکسهایی که در باره این ممالک می دیدم، این علاقه را در من دو چندان می نمود. در این میان عکسهایی از مساجد با آن معماری خاص و کاشیکاریهای برجسته و چشم نواز، بیشتر مرا به سوی خود جلب می کرد و مرا آماده می ساخت تا در جهت رفع حس کنجکاوی ام در زمینه دین و مذهب، مطالعه و تحقیقاتی را به مرور شروع نمایم. برای من دیدن این بناهای تاریخی، رؤیاهایی بود که هیچگاه تصور نمی کردم، روزی به واقعیت بپیوندند.

    در اواخر دوران دبیرستان روزی یکی از دبیران من راجع به انتخاب رشته با من صحبت نمود که در این میان اشاره ای نیز به ادبیات کشور فارس نمود و با ذکر این مطلب که بیشتر دانشجویان در دانشکده زبان و مطالعات خارجی، انگلیسی را انتخاب می کنند، از من درخواست نمود تا در صورت تمایل و علاقه شخصی، زبان فارسی را به عنوان رشته تحصیلی در مقطع دانشگاه انتخاب کرده و بر اساس آن سیر مطالعات خود را شکل دهم. این صحبتها و راهنماییها علاوه بر آنکه مرا از نوعی سردرگمی در انتخاب رشته نجات داد، زمینه شکل گیری علاقه مرا که بخشی از آن همان علاقه به کندوکاو در جغرافیای ممالک خاورمیانه بود، فراهم نمود. وقتی که دوره دبیرستان را به اتمام رسانیدم، پدرم پیشنهاد نمود که سعی کنم در امتحان ورودی یکی از دانشگاههای دولتی ژاپن پذیرفته شوم، چون تأمین هزینه دانشگاههای خصوصی برای خانواده ما مشکل بود.

    من با تلاش فراوان و پشتوانه و علاقه ای که در دوران دبیرستان در وجود من جوشش داشت، در امتحان ورودی دانشگاه مطالعات خارجی توکیو بخش زبان فارسی و ایران شناسی پذیرفته شده و رشته ادبیات فارسی را انتخاب نمودم. هنگامی که مشغول تحصیل بودم تمام سعی و تلاش خود را به کار برده تا زودتر از موعد مقرر، محاوره زبان فارسی را یاد بگیرم. در سالهای آخر دانشگاه، یکی از اساتید من با یک فرد ایرانی همکاری فرهنگی داشت و بیشتر روزها را با هم می گذراندند و من نیز از طریق استاد با او آشنا شدم و این آشنایی زمینه تبادل فکری و فرهنگی را برایم فراهم ساخت.

    ایشان در خلال صحبتهای خود راجع به هدف از زندگی انسان و دین با من صحبت نمودند، که این عنوان یعنی مسأله دین برای من تازگی داشت، چون ما مردم ژاپن اطلاعات چندانی راجع به دین و به ویژه دین اسلام نداریم. در طی ارتباطهای پی در پی و مستمر و از طریق مطالعه کتابهایی که در باره دین و بینش اسلامی از طریق ایشان در اختیار من قرار می گرفت، من روز به روز به این مباحث علاقه و توجه بیشتری پیدا نموده و تا اتمام دوره دانشگاه توانستم ادیان مختلف را مورد بررسی قرار داده و هدف آنها را بشناسم. بعد از مدتها مطالعه به این نتیجه رسیدم که دین مقدس اسلام بهترین دین و ناجی انسانها می باشد.

    من از زمانی که مطالعه رشته زبان فارسی را در دانشگاه شروع کردم، به درسهایم روز به روز علاقه بیشتری پیدا می کردم و ایرانیانی که به عنوان استاد مهمان به دانشگاه ما می آمدند، خیلی مرا کمک می کردند تا زبان فارسی را یاد بگیرم. با فراگیری هر چه بیشتر زبان فارسی، دوست داشتم که آنچه را در باره ایران خوانده و یا از اساتید مهمان ایرانی شنیده بودم، از نزدیک مشاهده نمایم. بعد از اتمام تحصیلات با همان شخصی که مرا در دو سال آخر دانشگاه کمک کرده و مرا در مسائل دینی راهنمایی و ارشاد نموده بود، با مشورت و همفکری دو طرفه، طی ارتباطهای مستمر تصمیم به ازدواج گرفتیم و سپس به ایران آمدم و در شهر مذهبی قم در محضر یکی از مراجع تقلید وقت مرحوم آیت اللّه العظمی گلپایگانی به دین مقدس اسلام گرویدم و نام فاطمه را برای خود برگزیده و ازدواج نمودیم. محل زندگی من در تهران قسمت متوسط شهر بود و به راحتی می توانستم با مردم ارتباط داشته باشم و بیشتر و بهتر مردم مهربان و مسلمان ایران را بشناسم. شنیدن کی بود مانند دیدن؟ براستی که این ضرب المثل خوبی در فرهنگ شما است. در ایران به واقعیت مردم ایران تا حد قوه و توانایی شناخت خود پی بردم. تا هنگامی که به ایران نیامده بودم، فکر می کردم ایرانیان بیشترشان فروشندگان کارت جعلی تلفن و خلافکاران هستند که در ژاپن نمونه آنها را می دیدم، به ویژه اینکه تبلیغات بلندگوهای غربی علیه ایران بسیار گسترده و فراگیر بود. ولی وقتی به ایران آمدم، فهمیدم واقعیت همانی نیست که دیده ام و یا باندهای غربی به ما نشان می دهند و همچنین دریافتم عده ای که با عنوان ایرانی در ژاپن خلاف می کنند، در کشور خودشان هم جایگاهی ندارند و منفور و مطرود هستند.

    بین فرهنگ ایران و ژاپن جنبه های مشترکی وجود دارد، از جمله احترام خانمها به شوهرشان و حفظ نظام خانوادگی. البته متأسفانه در دنیای امروز و نفوذ شتاب برانگیز و تبلیغات وسیع غرب به ویژه آمریکا از طریق وسایل ارتباط جمعی و خصوصا ماهواره و تأثیرپذیری مخرب اثر مردم ژاپن به ویژه جوانان، جامعه ژاپن در حال فروپاشی خانوادگی است که این امر را می توان با کمی تعمق در ارتباطات اجتماعی و خانوادگی مردم ژاپن شاهد بود. و این برای من به عنوان یک فردی که ملیّت ژاپنی را در شناسنامه اش دارد و شاهد فروپاشی ارزشهای اصیل سنتی و دیرینه حاکم بر روابط اجتماعی و خانوادگی در سنت و فرهنگ قدیم ژاپن است، غیر قابل تحمل است. پدرم با گرایش من به دین، میانه خوبی نداشت ولی چون مردم ژاپن طوری تربیت یافته اند که کاری به کار همدیگر ندارند و هر کسی در انتخاب مسلک و مرام خاصی، آزادی عمل کامل دارد، من نیز در انتخاب دین اسلام مشکل آنچنانی نداشتم. در امور خانواده و تربیت فرزندمان نیز مشکلی ندارم و برنامه ریزیها و تصمیم گیریها با مشورت طرفین و در محیط صفا و صمیمیت صورت می گیرد. البته در تصمیم گیریها اگر شوهرم اطلاعاتش از من بیشتر باشد، تصمیم نهایی را به عهده وی می گذارم. تاکنون نیز وابستگان شوهرم به من محبت زیادی کرده و احترام می گذارند و در مدت اقامت در ایران با رفتارهای شیرین و دوست داشتنی خود اجازه نمی دادند من احساس غربت نمایم. در ایران خداوند فرزندی به ما داد که اسمش را نیلوفر گذاشتیم. برای انتخاب اسم فرزندمان به رأی مادرشوهرم عمل کردیم و وی این اسم را انتخاب نمود.

    در بدو ورود به ایران از نظر خوردن اغذیه ایران و آداب و رسوم خاص آن، مشکلاتی داشتم که بعدها به مرور زمان به آنها عادت نمودم. همسرم در کودکی پدرش را از دست داده بود، ولی مادرش در قید حیات بود و با ما زندگی می کرد. وی زبان فارسی را چند کلمه ای بیش نمی دانست و به همین خاطر من مجبور شدم برای اینکه بتوانم با وی صحبت کنم و حرفهایش را متوجه شوم، تا حدی زبان ترکی آذربایجانی را یاد بگیرم. ایشان حدود یک سال و اندی با من زندگی کرد و بعد دار فانی را وداع گفت. وقتی که تازه به ایران رفته بودم از آمدن میهمانان زیاد دست و پا گم می کردم، چون این رسم مهمان نوازی با جامعه فعلی ژاپن متفاوت است، ولی بعدها عادت کردم. اکثر روزها برای ناهار و شام میهمان داشتیم و من شخصا غذا می پختم که متأسفانه اکثر میهمانان نمی توانستند بخورند و من و همسرم میل می کردیم! من حدود دو سال و نیم در ایران زندگی کردم و خیلی چیزها در زندگی آموختم. ایرانیان خیلی مهمان نواز هستند و مخصوصا مردم ژاپن را دوست دارند. در کنار تمام این خوبیها و نکات مثبت و به یادماندنی که از ایران در خاطره ام مانده است، شخصیت بزرگوار حضرت امام(ره) را هیچگاه فراموش نخواهم کرد و احترام خاص و ویژه ای برای ایشان قائل هستم، چرا که ایشان یکی از مردان بزرگ جهان بشری هستند. هر چند که نتوانستم در طی اقامت در ایران ایشان را از خلال کتابها و دست نوشته هایشان بشناسم. یکی از کتابهای ایشان را نیز به زبان ژاپنی ترجمه کرده ام که هنوز چاپ نشده است. در حال حاضر در قسمت کنسولی سفارت ایران در توکیو کار می کنم و با همسرم آقای محمد پاسبان مشغول تهیه کتابی به زبان ژاپنی جهت استفاده توریستهای ژاپنی که به ایران سفر می کنند هستیم و در کنار اینها در تربیت بچه سه ساله ام نیز تلاش می نمایم تا بتوانم در آینده فرد مفیدی به جامعه بشری تحویل دهم.

    اینک که مسلمان شده ام، موظف هستم احکام دین را شخصا اجرا کنم و دیگران را به این کار ترغیب و تشویق نمایم. البته این وظیفه، کار چندان آسانی نیست، و به مرور و با تأمل و حوصله فراوان باید انجام گیرد، چرا که مردم ژاپن از بدو زندگی با دین به معنای خاص آن بیگانه بوده و هستند. امیدوارم که خدای بزرگ مرا در این راه سخت و طاقت فرسا یاری دهد. در پایان از شما و همچنین از شوهرم، آقای محمد پاسبان که بسیار اخلاق و رفتارشان را می پسندم، تشکر و قدردانی می نمایم که زمینه گفتگو با مجله شما را با من فراهم کرده اند، هر چند که خود را چندان شایسته این معرفی نمی بینم. برای مجله شما نیز آرزوی موفقیت و پیشرفت فرهنگی در جهت شناخت و شناساندن دین نجات بخش اسلام به تمام جهانیان بیگانه با دین را دارم.

    کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است