صفحه اصلی  | تماس با ما  | درباره ما  | پایگاههای ما  | پایگاه حوزه قدیم  | دیگر پایگاهها

فارسی العربية  English
دانشنامه حوزه | مقالات | اخبار و اطلاعات | مجلات | پرسش و پاسخ | مراکز اسلامی | پایان نامه ها | زندگینامه علما | متون دینی | معرفی محققان | ویژه نامه | نگارخانه | کتابخانه |
جستجو در   
امکانات
وابسته به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی CRCIS 1388/11/21


فهرست مطالب نتایج جستجو
  • شناسنامه شماره
  • ندبه اى بر امام غایب از نظر
  • آسیب شناسى ارتباط خانواده با مسجدها
  • استقلال در سیره امام حسین علیه السلام
  • فرهنگ و ارزش / مصلحت از دیدگاه علامه حلّى و شهید اوّل (قسمت دوم)
  • پژوهشى در بیت المال(قسمت دوم)
  • اقطاع (قسمت دوم)
  • سیماى گیاهان زراعى در قرآن کریم
  • سیرت جاودانه (قسمت سوم)
  • ویژگى نواندیشى و نوگرایى خدیجه علیهاالسلام (قسمت دوم)
  • سیماى کتاب (نگاهى به کتاب «حضور قلب در نماز»)
  •  
    فرهنگ جهاد :: زمستان 1385، شماره 46
    سیماى کتاب (نگاهى به کتاب «حضور قلب در نماز»)

    حضور قلب در نماز از دیدگاه عالمان ربانى و عارفان الهى، به اهتمام محمد بدیعى.

    بى گمان محبوب ترین رویکرد انسان در پیشگاه الهى نماز و نیایش با معبود است. نماز آخرین سفارش پیامبران و عمود دین است. چنان چه پذیرفته شود، اعمال دیگر هم پذیرفته مى شود، و اگر رد شود، اعمال دیگر هم رد مى شود. براى همین ابتدا به نماز انسان توجه مى شود و با همین نماز است که مى توان از معاصى پاک و مطهر گردید. در ارزش و مکانت بى بدیل آن همین بس که امام صادق ـ علیه السلام ـ در وصفش فرمود: عملى را بعد از معرفت خداوند بالاتر از این نماز نمى دانم... لازم به ذکر نیست که عبادت و دعا و نیایش فقط وقتى بازتاب و نتیجه کامل و مطلوب خود را دارد که با حضور قلب باشد و بدون آن به سان پیکرى بى روح و کالبدى بى جان است که قوه و توانى براى متحرک ساختن صاحب خود ندارد.

    براى نماز آثار و پیامدهاى مثبت جسمى و روحى بى حد و حصرى در آیات و روایات و پژوهش هاى عرفا و علما و دانشمندان شرق و غرب مطرح شده است که بسیارى از آنها در صورتى محقق مى شود که ساختار اصلى آن یعنى روح نماز وجود داشته باشد.

    با آن که نقش عنصر حضور قلب بر کسى مخفى نیست و علما و ارباب سیر و سلوک و عرفان به پیروى از قرآن و ائمه هدى ـ علیهم السلام ـ همواره به شاگردان ـ حقیقى یا مجازى ـ خود، توجه به نماز و حضور قلب را سفارش کرده اند، اما در میان آثار، اثر مستقلى در زمینه فوق ـ به تعبیر آقاى بدیعى ـ به چشم نمى خورد. البته در بسیارى از زمینه ها چنین کمبودهایى وجود دارد.

    پژوهش گرانى که از ذوق و سلیقه ارزشمندى در زمینه تصنیف و گردآورى و تنظیم مطالب علمى و سودمند در موضوعات مختلفى چون تاریخ، حدیث، تفسیر و یافته هاى فلسفى یا عرفان برخوردار بوده اند، کم نبوده اند؛ جناب آقاى بدیعى یکى از آنان است.

    ایشان براى پرکردن خلأ عدم وجود کتابى درباره حضور قلب در نماز به نگاشتن این اثر دست زد. امیدواریم خداوند متعال ایشان را از نمازگزاران واقعى قرار دهد و با انبیا و ائمه هدى ـ علیهم السلام ـ و علما و عرفا محشور سازد.

    حضور قلب در نماز و حقیقت آن

    کتاب «حضور قلب در نماز» از مقدمه و یازده دیدگاه درباره موضوع مزبور از فرزانگان علم و عرفان و علماى بزرگ اخلاق تشکیل شده است.

    1 ـ دیدگاه شهید ثانى؛ 2 ـ دیدگاه سید بن طاووس؛ 3ـ دیدگاه امام خمینى (1)؛ 4 ـ دیدگاه شیخ بهایى؛ 5 ـ دیدگاه فیض کاشانى؛ 6 ـ دیدگاه امام خمینى(2)؛ 7 ـ دیدگاه مهدى نراقى؛ 8 ـ دیدگاه مرحوم شبر؛ 9 ـ دیدگاه میرزا جواد ملکى تبریزى؛ 10 ـ دیدگاه امام خمینى(3)؛ 11 ـ دیدگاه سید صدرالدین کاشف دزفولى.

    حضور قلب در نماز فصل و بخش ندارد و یازده دیدگاه فوق به منزله فصل ها و بخش هاى آن است. دانشمندانى که از نظرها و دیدگاه هاى آنان در این مجموعه استفاده شده، در صده ها یا زمان هاى گوناگونى مى زیسته اند؛ سید بن طاووس متوفاى 664 ق، در قرن هفتم مى زیسته و امام خمینى متوفاى 1367 ش از معاصران و بین این دو بزرگوار هم علما و دانشمندان دیگر. براى همین، مؤلف گرامى نظرها و افکارشان را در یازده قسمت تحت عنوان «دیدگاه...» مطرح کرده است.

    ایشان ابتدا نظر شهید ثانى را که در قرن دهم (متوفاى 966 ق) مى زیسته، ذکر کرده و در پى آن نظر سید بن طاووس (م 664 ق) و به ترتیب دیدگاه هاى امام خمینى، شیخ بهایى (م 1031 ق)، فیض کاشانى (م 1090 ق) امام خمینى (براى بار دیگر و البته بخش دیگرى از افکار ایشان را)، مهدى نراقى (م 1209 ق)، سید عبدالله شبر (م 1242 ق)، میرزا جواد آقا ملکى (م1343 ق)، امام خمینى (براى بار سوم و البته با طرح بخش دیگرى از عقاید معظم له)، سید صدر الدین کاشف دزفولى (م 1240ق).

    بهتر بود نظرهاى دانشمندان بزرگ فوق با در نظر گرفتن سال وفات آنان ذکر مى شد. دوم آن که کلیه نظرهاى حضرت امام ـ که در سه جا عنوان شده ـ در یک قسمت مطرح مى شد، نیز شرح حالى از علماء و عرفاى مطرح شده در حضور قلب، پیش از پرداختن به افکار و عقایدشان ذکر مى شد.

    به هر نظر، آن چه در مجموعه حضور قلب گرد آمده، از کتاب هاى زیر است: اسرار الصلوة (شهید ثانى)؛ فلاح السائل (سید بن طاووس)؛ آداب نماز (امام خمینى)؛ مفتاح الفلاح (شیخ بهایى)؛ محجة البیضاء (فیض کاشانى)؛ چهل حدیث (امام خمینى)، جامع السعادات (محمد مهدى نراقى)؛ اخلاق (سید عبدالله شبر) ؛ اسرار الصلوة (امام خمینى) ؛ سر الصلاة (امام خمینى).

    دیدگاه هاى هشت فرزانه درباره حضور قلب و حقیقت نماز

    چنان که اشاره شد، در مجموعه حضور قلب در نماز از آرا و نظریه هاى نه فرهیخته در عرصه علم و عرفان و اخلاق و سیر و سلوک طى یازده قسمت عنوان هاى «دیدگاه...» استفاده شده که در این نوشتار به گزیده هایى از آن سخنان گهربار به ترتیب سال وفات آن بزرگان مى پردازیم:

    سید بن طاووس (م 664 ق)

    شایسته است هنگامى که الله اکبر مى گویى... در فکر فهم معناى این سخن باشى و بدانى که مشغول عبادت هستى، نه صرف تلفظ با حال غفلت و بر طبق عادت، و نیز باید در گفتن آن صادق باشى... یعنى این که خداوند... در دل و در نزد عقلت به اندازه اى که خدا از شناخت ذات و صفات کاملش بر تو عنایت فرمود، بزرگ و عظیم باشد... و مرادت از الله اکبر گفتن، تنها عبادت او باشد از آن لحاظ که او زیبنده و سزاوار عبادت است و... وقتى الله اکبر مى گویى، باطنت با ظاهرت سازگار باشد؛ یعنى چیزى بزرگ تر از خداوند... در قلب و عقل و نفس و نیت تو وجود نداشته و هیچ چیز نزد تو عزیزتر از او نبوده، و هیچ چیز در آن حال تو را مشغول نسازد، و آن را با حضور قلب ادا کنى... از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت شده که فرمود: هنگامى که وقت نماز مى رسید، بدن على بن الحسین ـ علیه السلام ـ به لرزه مى افتاد و رنگش زرد مى شد و مانند شاخه خشک درخت خرما مى لرزید...

    بر همگى ما واجب است براى هیبت و احترامى که خداوند... ذاتا مستحق آن است، همواره از او بیم و هراس داشته باشیم. ولى غفلت، ما را به جایى رسانده که از او بیم نداریم... و البته این به سبب نادانى ما نسبت به مقام معبود مى باشد... اگر نمازگزار در حال قیام براى انجام نماز، مانند کسى است که نماز را بر خود سنگین مى داند، لازم است... با خود بیندیشد که اگر...، شخص مورد احترام و علاقه اش به نزدش مى آمد، چگونه براى احترام او برمى خاست و بدون احساس تنبلى و سنگینى به او توجه و اقبال مى کرد. پس در این صورت ـ که در نماز از او روگردان است ـ باید بداند که خداوند جل جلاله محققا در نزد او از بنده اى از بندگانش پست تر است و چه خطر و زیان هولناکى از این بدتر...

    نمازگزار باید هنگام تکلم با مولایش ـ که همواره ناظر اوست ـ مقام والاى او و حضور در محضرش را به یاد آورده و سخن گفتن با او را براى خود مایه شرافت دانسته و از آن احساس لذت کند و لذا باید در برابر او مؤدب باشد. و آنگاه اذکار نماز را ـ که کلام مقدس خداوند است ـ به نیابت از او تلاوت کند. و نیز توجه داشته باشد به این که خداوند... به او روى آورده و توجه کرده و کلام پاکش را از زبان او مى شنود... شایسته است که بنده وقتى تکبیر رکوع را مى گوید، با حالت ذلت و خاک سارى و خضوع، رکوع کرده و حضور قلب داشته و نیتش این باشد که در رکوع خداوندى را که مالک دنیا و آخرت اوست، عبادت مى کند. در نتیجه در حالت ذلت بندگى، با جلال کامل الهى رو به رو مى شود... پس مبادا عضوى از اعضاى تو خضوع و خشوع نداشته و تسلیم خداوند عز و جل جلاله نباشى... و پیش از اداى کامل انواع خاک سارى...براى مولاى خود، در برداشتن سر از رکوع شتاب ننماید... على ـ علیه السلام ـ به اندازه اى رکوع مى کند که عرق او جارى مى شد؛ به حدى که... عرق بر گام هایش مى ریخت...

    از جمله آداب بنده در سجده کردن این است که حضور قلب و خاک سارى اش براى معبود، افزون بر رکوع باشد... باید [بنده] متوجه باشد که او جل و جلاله چنان عظمت و جلالى دارد که گفتار هیچ کس بدان احاطه نمى کند... و... بنده به ناتوانى و نادارى و گناهان متصف است که او را در ذلت و فرومایگى قرار داده است... اگر در سجده ات احساس آرامش و شادمانى اى را که دوست هنگام ملاقات و نزدیک شدن به محبوبش دارد احساس مى کنى، خوشا به حالت و گر نه سجده ات نکوهیده و فاسد و قلبت بیمار و دردمند است... قرآن کریم سجده را از نشانه هاى مهم تقرب و نزدیکى به خداوند... قرار داده است.

    شهید ثانى (م 966 ق)

    قلب... موجودى لطیف و روحانى و ربانى است که نوعى ارتباط با قلب جسمانى انسان دارد. این موجود لطیف به نام هاى قلب، نفس، روح و انسان نامیده مى شود... در همه عبادت ها به خصوص نماز... حضور قلب لازم است. خداى تبارک و تعالى درباره مؤمنان مى فرماید:

    «...آنان کسانى هستند که در نمازهایشان خاشع اند.»

    «...واى نمازگزاران، آنان که از نماز خود غافلند.»

    خداى متعال در این آیه، نمازگزارانى را که در نمازهاى خود حضور قلب ندارند و دچار غفلت مى شوند، نکوهش مى کند نه کسانى را که به کلى نماز را ترک مى کنند...

    رسول گرامى اسلام فرمودند:

    «... هر کس دو رکعت نماز بگزارد که در آن چیزى از امور دنیا را از قلب خود خطور ندهد، خداوند او را مى آمرزد....»

    امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند:

    «... چون مشغول نماز شدى، با تمام قلب متوجه خداى متعال باش؛ هیچ بنده مؤمنى نیست که در نماز و دعایش به خداى تبارک و تعالى رو مى کند جز این که خداوند دل هاى مؤمنان را به سوى او باز مى گرداند و او را با محبت آنها تأیید مى کند تا وارد بهشت گرداند.»

    امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود:

    «... هنگامى که براى نماز برخاستى، بر تو باد به توجه و حضور قلب؛ زیرا که نصیب تو از نماز فقط به مقدار اقبال قلبى توست. هرگز در نماز با دستت و سر و صورتت بازى نکن، در دل خود حرف مزن و خمیازه مکش... .»

    امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود: ...خوشا به حال کسى که پرستش و نیایش خود را براى خدا خالص گرداند و قلبش را به وسیله آن چه دیدگانش مى بیند، مشغول نکند و یاد خدا را به وسیله آن چه گوش هایش مى شنود، از یاد نبرد. و دلش به سبب آن چه به دیگران عطا شده، اندوهگین نشود. بهترین راه ایجاد حضور قلب و توجه خاطر، مبارزه جدى با هجوم افکار پراکنده و آشفته است. براى دفع هجوم این افکار و اوهام، راهى جز دفع انگیزه هاى آنها نیست... علل هجوم این افکار دو نوع است: خارجى، و داخلى... امور خارجى مانند اصواتى است که به گوش مى رسد و یا اشکالى که بر مردمک دیده، ظاهر مى شود. این دیدنى ها و شنیدنى ها هنگامى که در معرض دید و شنید انسان قرار بگیرند، افکار وى را به سوى خود جذب مى کنند تا او را از چیزى به چیزى، از شاخه اى به شاخه اى و از موضوعى به موضوع دیگر سوق دهند... کسى که اراده قوى... دارد، در برابر هجوم این افکار، چون کوه مى ایستد... ولى بیشتر مردم که... نمى توانند نیروى متخیله خود را یکجا متمرکز کنند... باید... اسباب و عوامل این افکار را از بین ببرند؛ مثلا در خانه تاریک نماز بخوانند، آن چه فکر انسان را مشغول مى کند، از جلو[ى [چشم خود دور کنند... نمازگزار باید درک کند که توجه به خدا، منحصرا باید با قلب او باشد و درونش متوجه حضرت احدیت باشد... نمازگزار... اگر روى دل را از خداى متعال بگرداند، ممکن است خداوند نیز او را از رحمت واسعه اش محروم کند و او را از مقام قرب خود دور سازد... در حدیث آمده است:

    «... خداى متعال هرگز به صورت هاى شما نظر نمى کند بلکه به دل هاى شما نگاه مى کند...»

    علل داخلى تشتت افکار از علل خارجى آن شدیدتر... و لذا مبارزه با آن نیز سخت تر است... براى مبارزه با عوامل داخلى تشتت افکار، مناسب ترین راه این است که نمازگزار، خود را به فهم معناى مطالب نماز وادار کند، تا هر مطلبى که به زبان مى راند، معناى دقیق آن را بفهمد و روى آن تأمل کند و اندیشه خود را با آن مشغول سازد تا افکار پراکنده در دلش جاى نگیرد. براى تقویت این معنا شایسته است پیش از تکبیرة الاحرام یاد آخرت کند... و دلش را از مطالب دنیوى و افکار پراکنده خالى گرداند... اما اگر با این مسکن دلش آرام نشود، لازم است... در مورد مسائلى که قلب او را مشغول مى کنند، نیک بیندیشد، پس از اندیشه کامل، در خواهد یافت که همه آن چیزهایى که ذهن او را به خود متوجه مى کند... کارهاى به ظاهر مهمى است که براى او با اهمیت جلوه کرده است، ولى [در واقع] همه آنها در ارتباط با جهان فانى و خواسته هاى نفسانى اوست، آنگاه در مقام معالجه بایستى نفس خویش را براى این خواسته ها و دلبستگى ها سرزنش و توبیخ کند تا رشته این پیوندها گسسته شود... و بداند که هر چیزى که او را از نمازش باز مى دارد و حضور قلب را از او باز مى ستاند، ضد دین و از لشکریان ابلیس است... مردان خدا براى مبارزه با هجوم افکار پراکنده، خود را به پرداخت کفاره غفلت از توجه قلبى مجبور مى کردند... .

    [این] داروهاى مسکّن... براى کسانى مفید است که خواسته هاى نفسانى آنها ضعیف باشد... اما در مورد افرادى که خواسته هاى نفسانى آنها قوى است، داروهاى مسکّن مؤثر نیست. زیرا [در چنین افرادى]... کشش نیرومندى از دو طرف موجود است. از یک سو، انسان آنها (خواسته هاى نفسانى) را به سوى خود مى کشد. از طرف دیگر، آنها انسان را به سوى خود مى کشند تا سرانجام... در اعماق دل انسان جاى مى گیرند و از آغاز تا فرجام نماز، لحظه اى را براى انسان خالى نمى گذارند تا به یاد خدا و حضور قلب و توجه به خدا بیندیشد... .

    تا ریشه شهوات از دل کنده نشود، افکار شیطانى و تمایلات نفسانى از دل بیرون نمى رود و... همواره مورد تهاجم این افکار است...سبب همه این تشتت افکار و تهاجم اوهام یک چیز است و آن دوستى دنیا است که در حدیث آمده است: «حب الدنیا رأس کل خطیئة»، آرى محبت دنیا سرسلسله همه گناهان است. هر پلیدى از آن ناشى مى شود و هر نعمتى از آن پدید مى آید... کسى که دلش را بر محبت دنیا وا دارد... هرگز نباید طمع درک لذت مناجات را داشته باشد... کسى که دنیا را نور دیده و روشنایى دل خود مى داند، به ناگزیر همه هم و غم خود را در این راه صرف مى کند [البته] چنین افرادى نیز نباید تلاش براى مبارزه با تشتت افکار را ترک کنند، بلکه باید کوشش کنند به قدر امکان از تهاجم این افکار پراکنده در امان بمانند.

    شیخ بهایى( م 1031 ق)

    سزاوار... است که نمازگزار معانى اذکار و آنچه در نماز مى خواند و نیز معانى ادعیه و تعقیبات آن را ملاحظه کند... باید در حین قرائت اذکار، با حضور قلب باشى؛ یعنى همگى دل و جان را متوجه درگاه الهى سازى تا خداى تعالى نیز به جانب تو توجه کند... و باید که ایستادن تو در نماز، به وقار و خضوع بوده باشد... و باید که در خاطر بگذرانى که این نمازى که مى گزارم، نماز وداع است؛ یعنى آخرین نماز... است که گویا بعد از آن نماز، دیگر نمازگزاردن میسر نخواهد شد... روایت کرده است رئیس المحدثین از امام به حق ناطق؛ امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ که آن حضرت فرموده اند: ...هر کس که دو رکعت نماز بگزارد و داند که در آن دو رکعت چه مى گوید، هر آینه برخیزد، و نبوده باشد میانه او و میانه حضرت عزت، گناهى مگر آن که آمرزیده شده باشد.

    فیض کاشانى (م 1090 ق)

    همان گونه که در اخبار و احادیث آمده، نمازگزار در حال نماز، با خدا راز و نیاز مى کند. سخنى که با غفلت گفته شود، بى تردید راز و نیاز نیست. توضیح این که... مقصود از ذکر، حروفى است که نطق و گویش را تشکیل مى دهند؛ و آنها زمانى تعلق و گویش به شمار مى آیند که آن چه در ضمیر آدمى است، بیان کنند؛ و زمانى مى توانند بیان گر ضمیر باشند که حضور قلب وجود داشته باشد... هدف از رکوع و سجود، بى تردید تعظیم حق تعالى و بزرگ داشت اوست و اگر روا باشد که انسان در حالى که از خدا غافل است، با انجام دادن عملى اورا تعظیم کند، رواست بتى را که پیش روى... نهاده شده و از آن غافل است، مورد تعظیم قرار دهد... و در این کار (نماز با غفلت) مشقتى وجود ندارد تا انسان [با آن] مورد آزمون قرار گیرد و ستون دین شمرده شود، و حد فاصل میان کفر و اسلام باشد و بر دیگر عبادات تقدم یابد.

    من گمان ندارم این همه عظمتى که به نماز داده شده، براى اعمال ظاهرى آن باشد، مگر آن که مقصود از آن را مناجات با خدا بدانیم که در این صورت بر روزه و زکات و حج فضیلت دارد... حضور قلب به منزله روح نماز است و کمترین مقدار آن همان حضور قلبى است که به هنگام گفتن تکبیرة الاحرام باید وجود داشته باشد و کمتر از آن موجب هلاکت و گمراهى مى باشد، و به اندازه اى که حضور قلب افزایش پیدا کند، روح در اجزا گسترش مى یابد... .

    تعبیرهاى بسیارى از... معانى [اى که نماز به آنها کامل مى شود] شده است، لیکن مى توان آنها را در شش عنوان گردآورد که عبارتند از: حضور قلب، تفهم، تعظیم، هیبت، امید و شرم... براى تحصیل حضور قلب، راه و درمانى جز این نیست که نمازگزار، همه همت و اراده اش را متوجه نماز خود کند و زمانى عزم و اراده او متوجه نماز مى شود که بداند وصول به هدف مطلوب، وابسته به این عمل است و هدف مطلوب، عبارت از ایمان و تصدیق به این است که آخرت بهتر و پایدارتر از دنیاست، و نماز وسیله رسیدن به آن است و چون علم به حقارت دنیا و پستى آن بر این حقیقت افزوده گردد،... حضور قلب در نماز حاصل مى شود... .

    منظور ما از تفهم این است که دل، معناى الفاظ را درک کند و این از مواردى است که افراد مختلف با یکدیگر تفاوت دارند... مسبب حصول تفهم، مداومت در تفکر و مشغول کردن ذهن به فهم معانى الفاظ است و راه حصول این مقصود، همان است که در حضور قلب گفته شد، به اضافه توجه به ذکر و سعى در دفع خطورات مشغول کننده... و دفع این خواطر، تنها به قطع مواد و ریشه آنها میسر است... زیرا هر کس چیزى را دوست بدارد، از آن زیاد یاد مى کند و بى اختیار، دل او بدان مشغول مى شود. از این رو مى بینیم آن که غیر از خدا را دوست مى دارد، نمازى فارغ از خطورات ندارد... .

    تعظیم... حالتى است قلبى که از دو شناخت پدید مى آید: یکى شناختن جلال و عظمت پروردگار... دیگرى شناختن حقارت نفس خویش و پستى آن... و این که بداند او بنده اى مقهور و مملوک است تا با شناخت این دو امر، حالت زارى و فروتنى و خشوع براى خدا در او پدید آید و این را تعظیم گویند... .

    هیبت بیمى است که منشأ آن عظمت و جلال است. هیبت و خوف، حالتى است نفسانى که ناشى از قدرت و قهر و غلبه خداوند و نفوذ مشیت او در وى، توأم با بى مبالاتى و عدم اهتمام در اجراى تکالیف است. نمازگزار مى داند (باید بداند) که اگر خداوند، خلق اولین و آخرین را ملاک گرداند، ذره اى نقصان در پادشاهى او راه نمى یابد. علاوه بر این به این نکته نیز آگاه است( باید آگاه باشد) که بر پیامبران و اولیاى خدا چه مصیبت ها و بلاهاى گوناگون... وارد شده، با این که قدرت بر دفع آنها به حد کمال در آنها وجود داشته است، و این خلاف چیزى است که از شاهان روى زمین دیده مى شود. خلاصه هر قدر بر دانش انسان نسبت به پروردگار متعال افزوده شود، خوف و خشیت او نیز افزایش مى یابد... .

    سبب پیدایش امید یا رجا، معرفت به لطف و کرم حق تعالى و انعام عام و لطایف صنع اوست و نیز اعتقاد به این که وى در وعده خود... صادق است و چون به لطف او، معرفت و به وعده او (یعنى بهشت) یقین حاصل شود،... امید پدید مى آید...

    علت پیدایش شرم یا حیا، احساس کوتاهى در عبادت و شناختن عجز از اداى حق بارى تعالى است و دو چیز مایه تقویت این خصلت است: یکى شناخت عیوب نفس خویش و آفات و کمى اخلاص و خبث باطن و گرایش آن در بهره گیرى از متاع دنیا... دوم، علم به آن چه جلال و عظمت حق تعالى مقتضى آن است و این که بر اصرار و خطورات دل، هر چند باریک و پوشیده باشد، آگاه است و اگر این شناخت به طور یقین در کسى حاصل شود... حالتى به وجود مى آید که شرم و حیا گفته مى شود... روایت شده است که خداوند به موسى ـ علیه السلام ـ وحى فرمود:

    «اى موسى! چون مرا یاد کنى، باید اعضایت به لرزه در آید، و هنگام یاد کردن من فروتن و مطمئن باشى و زبانت را پیرو دلت کنى، و چون در پیشگاه من به پاخیزى، مانند بنده اى ذلیل بایستى و با زبان راست و دل ترسان با من راز و نیاز کنى.»

    هم چنین نقل شده است که خداوند به آن حضرت وحى فرمود: به گنهکاران امت خود بگو: مرا یاد نکنند، زیرا من بر خود واجب کرده ام که هر کس مرا یاد کند، او را یاد کنم و چون با غفلت مرا یاد کنند، من با لعنت آنها را یاد کنم... این روایت درباره گنهکار غیر غافل است. پس اگر غفلت با معصیت جمع شود، وضع چه گونه خواهد بود؟...

    مؤمن ناگزیر است خداوند را تعظیم و در برابر او فروتنى کند و از او ترسان و به او امیدوار و از تقصیرهاى خود شرمگین باشد... سبب جدایى او از این حالات در نماز، جز پریشانى فکر و تفرقه خاطر و حاضر نبودن دل براى راز و نیاز با پروردگار... نیست. و آنچه انسان را از نماز غافل مى کند، خطورات پستى است که در دل وجود دارد... و چون هیچ چیزى را بدون برطرف کردن سبب آن نمى توان رفع کرد... باید... علت و سبب این خطورات را شناخت. سبب بروز آنها در دل از دو قسم بیرون نیست: یا چیزى است خارج از ذات او و یا امرى است باطنى و در ذات او... اگر... امرى بیرون از ذات او باشد، ناچار چیزى است که از راه گوش و یا چشم وارد مى شود و اندیشه آدمى را مى رباید... کسى که مرتبه ایمان و اراده اش بالا... باشد، آن چه بر حواس او مى گذرد، وى را مشغول نمى کند... اندیشه ضعیف به سبب دیدن و شنیدن پریشان مى شود. از این رو، درمان آن، قطع اسباب مذکور است؛ به این صورت که در نماز، چشمان را بر زمین نهد و یا در جایى تاریک نماز گزارد... اگر سبب بروز خطورات قلبى، امرى درونى باشد... [بایستى] نفس خود را به زور بر فهم آن چه در نماز مى خواند، وادار کند و دل را از توجه به غیر آن منصرف گرداند... بدین ترتیب که... دل را پیش از گفتن تکبیر واجب، از امورى که او را مشغول مى کند، فارغ سازد... اگر با این دارو... افکار او از هیجان باز نایستد، راه نجات... این است که... در امورى که فکر او را به خود مشغول داشته... بنگرد. بى گمان این امور به یکى از اهداف و مقاصد مهم او برگشت دارد، و آن چه مایه اهمیت آن مقصود شده، شهوات و هواى نفس اوست. لذا باید نفس خویش را با جدا شدن از این امیال و شهوات و ترک این علایق، مجازات کند...

    خطورات قلبى و شهوات انسانى... بسیارند و کمتر کسى است که از آنها خالى باشد، اما اصل و بنیاد آنها یکى است و آن دوستى دنیاست که منشأ همه گناهان و اساس هر نقصان و سرچشمه همه تباهى هاست.

    مولا مهدى نراقى (م 1209 ق)

    بى گمان سخنى که از روى غفلت سر زند، مناجات نیست... کسى که با دل غافل مى گوید: «اهدنا الصراط المستقیم»، خواستار چیست؟ مقصود از قرائت و اذکار، همانا ثنا و حمد و تضرع و دعاست، و مخاطب، خداى تعالى است. پس هر گاه دل بنده با پرده غفلت پوشیده باشد و... از مخاطب خود غافل باشد و زبان خویش به حکم عادت بجنباند، چه قدر از مقصود دور است... این حکم قرائت و ذکر است... اما مقصود از رکوع و سجود، جز تعظیم و بزرگ داشت پروردگار نیست و تعظیم الهى چه گونه با غفلت جمع نمى شود؟ و عمل چون از تعظیم بیرون رود، چه مى ماند به جز خم کردن پشت و و جنبانیدن سر...؟

    چون حضور قلب و خشوع و خشیت، مقصود کلى از نماز است، آیات و اخبار بسیارى در ترغیب بر آنها و در فضیلت و ستایش اهل آنها و مذمت غفلت و دل مشغولى در امور دنیا و وسوسه هاى باطل در حال نماز رسیده است و نیز اخبار و احادیث دلالت دارد که انبیا و اوصیا و بزرگان اولیا به هنگام اشتغال در نماز در نهایت توجه و خشوع و خوف بودند... بهره هر کس از نماز خویش به اندازه خوف و خشوع و تعظیم اوست؛ زیرا نظرگاه خداوند، دلهاست نه ظاهر حرکات... اگر گفته شود: آن چه از اخبار... استفاده مى شود، این است که نماز شخص غافل پذیرفته نیست مگر به اندازه اى که حضور قلب داشته باشد، و حال آن که فقها حضور قلب را شرط صحت نماز نمى دانند مگر در نیت و تکبیرة الاحرام، پس این دو مطلب چه گونه سازگارند؟ مى گوییم: فرق است میان قبول عبادت با کفایت کردن در انجام تکلیف؛ زیرا مراد از قبولى در عبادت، نزدیکى و قرب بنده است به خدا و حصول ثواب آخرت، و... آن چه کفایت مى کند، این است که بنده تکلیف را به جا آورد؛ اگر چه ثوابى بر آن مترتب نشود و او را به خدا نزدیک نکند... .

    بدان که براى معانى باطنى نماز، شرایط و اسبابى است که [آن معانى] بدون آن ها حاصل و متحقق نمى شود. [شرایط مزبور عبارت است از] : 1 ـ حضور قلب...؛ 2 ـ فهم معانى آنچه [که نمازگزار] مى گوید...؛ 3 ـ تعظیم...؛ 4 ـ هیبت و ترس...؛ 5 ـ امید و رجا...؛ 6 ـ حیا. سبب آن دانستن تقصیر و کوتاهى است در عبادت و علم آدمى به عجز از اداى حق بزرگ خداوند؛ و آنچه این علم و آگاهى را تقویت مى کند، معرفت به عیب هاى نفس و آفت هاى آن و شناخت کمى اخلاص و پلیدى باطن و میل به بهره هاى زودگذر دنیوى در همه کارهاست و نیز علم به آن چه مقتضى جلال و عظمت الهى است و این که او بر پنهانى ها و رازها و خیالات دل ـ هر چند دقیق و نهان باشد ـ مطلع است.

    سید عبدالله شبر (م1242 ق)

    افعال نماز به منزله ظرفى است که حقیقت و هدف نماز در آن جاى گرفته است. بنابراین به جا آوردن نماز در حال غفلت از هدف آن، ظرفى را ماند که بى محتواست و همان طور که انسان به ظرف خالى توجه ندارد، خدا را به نمازى که در آن توجه و حضور قلب نباشد، عنایتى نیست.

    میرزا جواد ملکى تبریزى (م 1343 ق)

    مقصود از نماز، حقیقت نماز است نه صورت تنهاى آن. در زمینه شناخت این حقیقت، آیات و اخبار زیادى رسیده است... ذات اقدس حق مى فرماید: «اقم الصلاة لذکرى» در این آیه کلمه «اقامه» یعنى به پاداشتن [به کار برده شده که] با حقیقت نماز مناسبت دارد نه با صورت ظاهر آن، و قید «لذکرى» ؛ یعنى براى من نیز در این مطلب صراحت دارد. و در جاى دیگر مى فرماید: «لاتقربوا الصلاة و انتم سکارى حتى تعلموا ما تقولون...» علتى که در این آیه بدان توجه شده است با صورت تمایز عارى از حقیقت، مناسبتى ندارد... اما اخبار و روایاتى که در این زمینه رسیده، به حد تواتر است و اگر نبود جز همین حدیثى که از رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ نقل شده، براى اثبات این مطلب، کفایت مى کرد. آن حضرت فرموده است: به درستى که نماز مکنت و قدرت مى بخشد و فروتنى مى آورد و مأیوس مى کند و پشیمانى مى آورد و قناعت مى بخشد... و از آن حضرت رسیده که فرمود: ذات اقدس حق به نمازى که نمازگزار [در آن] قلبش را با بدنش هماهنگ نسازد و دلش نزد آن نماز نباشد، نمى نگرد... .

    آنچه از اخبار و احادیث فهمیده مى شود، این است که حقیقت نماز به وجود شش معنا کامل مى شود: اول: حضور قلب...؛ دوم: تفهم و دریافتن معانى...؛ سوم: تعظیم ذات اقدس حق و بزرگ داشت عبادت او؛ چهارم: هیبت...؛ پنجم: رجا و امید به فضل خداوند...؛ ششم: حیا... براى حضور قلب، مراتب و درجاتى است و نمازى که از جمیع مراتب حضور قلب خالى باشد، بر صاحبش برگردانده مى شود، ولى چنین نمازى بسیار کم است چون حرکات اختیارى انسان قطعا درجه اى از حضور قلب را به همراه دارد؛ هر چند اندک، وگرنه آن عمل، عمل اختیارى نخواهد بود... عمده ترین خیرات نماز که نصیب نمازگزار مى شود، در تفهم و درک معانى اقوال و اعمال نماز است... .

    تعظیم، یکى از حالات قلب است که موجب آرامش و خشوع و شکستگى دل در مقابل پروردگار مى شود، و نیز باعث پیدایش معرفت به عظمت و جلال اقدس حق مى شود... و اما هیبت، منشأ آن معرفت به صفات جلال حق تعالى است... هر چه علم و معرفت به خدا بیشتر باشد، هیبت و ترس... هم بیشتر خواهد بود... و اما رجا و امیدوارى، منشأ آن معرفت به فضل و کرم خداوند و لطف و انعام او و توجه به این حقیقت است که او خلایق را براى بهره ورى از آنها نیافرید، بلکه براى عنایت به آفرینش آنها را پدید آورد؛ نه از طاعت و عبادت آنها بهره مند مى شود و نه از معصیت آنها متضرر خواهد شد... .

    حیا منشأ آن عبارت است از معرفت به جلال خداوندى و جمال او و آگاهى از مقام عفو و رفتار نیک او با بندگان و فراوانى نعمت ها و عدم رضایت او براى بنده به نعمتى غیر نعمت دیگر و عدم غفلت او از مراقبت احوال بنده، از یک سو و از سوى دیگر... توجه به زشتى اعمال خود و بدرفتارى با این پروردگار مهربان و نفاق در حضور او با علم او به این حقیقت... آن چه در حضور قلب مهم است، همت و رفع موانع است؛ یعنى تبدیل محبت دنیا به محبت آخرت و یا محبت خدا... .

    موانع حضور قلب

    یک قسم موانعى است که با مسکن و تقویت جنبه مقابل دفع مى شود و این براى کسى است که اندکى از محبت دنیا در دلش باشد... قسم دوم موانعى است که براى رفع آن، مسکن فایده اى ندارد بلکه داروى قوى لازم دارد که ریشه مرض را قطع کند و ریشه شهوات و علایق دنیوى را از دل بر کند. کسى که محبت دنیا تا اعماق قلب و حقیقت و سرّ وجودش ریشه دوانیده مسکن هایى که براى رفع شهوت ها و محبت هاى ضعیف نافع است، سودى نمى بخشد... به چنین کسى باید گفت که... تنها راه خلاصى... این است که ریشه آن امیال را قطع کنى.

    امام خمینى (م 1368ش)

    الف) اگر قلب در وقت عبادت غافل و ساهى باشد، عبادت او حقیقت پیدا نکند و شبهه لهو و بازى است و البته چنین عبادتى را در نفس به هیچ وجه تأثیرى نیست و عبادت از صورت و ظاهر به باطن و ملکوت، بالا نرود؛ چنان چه به این معنا در اخبار اشاره شده و قواى نفس با چنین عبادتى تسلیم نفس نشوند و... قواى ظاهره و باطنه، تسلیم اراده الله نگردد... از این جهت است که مى بیند در ما پس از چهل، پنجاه سال عبادت اثرى حاصل نشده، بلکه روز به روز بر ظلمت قلب و تعصى قوا افزوده مى شود... اینها نیست جز آن که عبادات ما بى مغز و شرایط باطنه و آداب قلبیه آن به عمل نمى آید... قبولى نماز شرط قبولى سایر اعمال است و اگر نماز قبول نشود، به اعمال دیگر اصلا نظر نکنند. و قبولى نماز به اقبال قلب است... پس کلید گنجینه اعمال و باب الابواب همه سعادات، حضور قلب است... مانع حضور قلب در عبادات، تشتت خاطر و کثرت واردات قلبیه است و این، گاهى از امور خارجه و طرق حواس ظاهره حاصل مى شود... و گاهى... از امور باطنه است.

    آن... دو منشأ بزرگ دارد... یکى هرزه گرایى و فرّار بودن خود طایر خیال است؛ زیرا که خیال، قوه اى است بسیار فرّار که دایما از شاخه اى به شاخه اى آویزد... و این مربوط به حب دنیا... نیست ؛ بلکه فرار بودن خیال خود مصیبتى است که تارک دنیا نیز به آن مبتلاست... منشأ دیگر، حب دنیا و تعلق خاصر به حیثیات دنیوى است... قوه خیال و قوه واهمه... چون طایرى سخت فرار و بى اندازه متحرک از شاخه اى به شاخه اى و از چیزى به چیزى هستند... حتى بسیارى گمان مى کنند که حفظ طایر خیال و رام کردن آن از حیز امکان خارج و ملحق به محالات عادیه است، ولى این طور نیست... .

    طریق عمده رام کردن آن، عمل کردن به خلاف است و آن چنان است که انسان... خود را مهیا کند که حفظ خیال در نماز کند... و به مجرد این که بخواهد از چنگ انسان فرار کند، آن را استرجاع کند (باز گرداند) و در هر یک از حرکات و سکنات و اذکار و اعمال نماز، ملتفت حال آن باشد و... نگذارد سر خود باشد و این در اول امر، کارى صعب به نظر مى آید، ولى پس از مدتى عمل و دقت و علاج، حتما رام مى شود... هیچ گاه نباید انسان مأیوس شود که یأس سرچشمه همه سستى ها و ناتوانى هاست...

    عمده در این باب، حس احتیاج است که آن در ما کمتر است. قلب ما باور نکرده که سرمایه سعادت عالم آخرت و وسیله زندگانى روزهاى غیرمتناهى، نماز است. ما نماز را سربار زندگانى خود مى شماریم... اگر ایمان به حیات آخرت پیدا کنیم و... عبادات... خصوصا نماز را سرمایه تعیش آن عالم و سرچشمه سعادت آن نشئه بدانیم، البته در تحصیل آن کوشش مى کنیم... از وظایف بزرگ سالک الى الله... آن است که در خلال مجاهده... از اعتماد به نفس به کلى دست کشد و جبلتا (فطرتا) متوجه به مسبب الاسباب... گردد.

    ب) فراغت براى عبادت حاصل شود، به فراغت وقت براى آنان و فراغت قلب... آن چه باعث حضور قلب شود، دو امر است: یکى فراغت وقت و قلب و دیگر، فهماندن به قلب اهمیت عبادت را و مقصود از فراغت وقت آن است که انسان در هر شبانه روزى براى عبادت خود وقتى را معین کند که در آن وقت، خود را موظف بداند فقط به عبادت... و از فراغت وقت، مهم تر فراغت قلب است؛ بلکه فراغت وقت نیز مقدمه اى براى این فراغت است. و آن چنان است که... قلب را از امور متفرقه و خواطر متشتته منصرف نماید... .

    باید دانست که حضور قلب به طریق کلى منقسم شود به دو قسمت عمده: یکى حضور قلب در عبادت، و دیگر حضور قلب در معبود... اما حضور قلب در عبادت، پس از براى آن نیز مراتبى است که عمده آن دو مرتبه است: یکى حضور در عبادت اجمالاً... و دیگر... حضور قلب در عبادت است تفصیلاً... و اما حضور قلب در معبود، و آن نیز داراى مراتبى است که عمده آن سه مرتبه است: یکى حضور قلب در تجلیات افعالى، و دیگر حضور قلب در تجلیات اسمایى و صفاتى، و سوم حضور قلب در تجلیات ذاتى. و از براى هر یک چهار مرتبه است به طریق کلى: مرتبه علمى و مرتبه ایمانى و مرتبه شهودى و مرتبه فنایى.

    ج) منشأ حضور قلب در عملى از اعمال، و علت و سبب اقبال و توجه نفس به آن است که قلب آن عمل را با غفلت تلقى کند و از مهمات شمارد... سبب عدم حضور قلب ما در عبادات و غفلت از آن... ناشى از ضعف ایمان به خداى تعالى و رسول و اخبار اهل بیت عصمت است؛ بلکه این مساهله، ناشى از سهل انگارى محضر ربوبیت و مقام مقدس حق است. ولى نعمت که ما را به لسان انبیا و اولیا، بلکه با قرآن مقدس خود، به خود مناجات و حضور خود دعوت فرموده و فتح ابواب مکالمه و مناجات با خود را به روى ما فرموده، با این وصف، ما به قدر مذاکره با یک بنده ضعیف، ادب حضور او را نگاه نداریم (نداشته) بلکه هر وقت وارد نماز ـ که باب الابواب محضر ربوبیت و حضور درگاه اوست ـ مى شویم، گویى وقت فرصتى به دست مى آوریم (آورده ایم) و مشغول افکار متشتته و خواطر شیطانیه مى گردیم، کأنه نماز کلید دکان یا چرتکه حساب یا اوراق کتاب است... .

    انسان اگر عواقب و معایب این سهل انگارى را بداند و به قلب بفهماند، البته در صدد اصلاح بر مى آید و خود را معالجه مى کند... به حسب روایات کثیره... و ضربى از برهان و مشاهده اصحاب کشف و ایمان، از براى هر یک از عبادات مقبوله، صور غیبیه بهیه اى است و تمثال ملکوتى اخروى است که در تمام نشئات غیبیه با انسان، همراه و... در همه شداید از انسان دستگیرى مى کند، بلکه حقیقت جنت جسمانى، صور غیبیه ملکوتیه اعمال است... و این صور عینیه تابع حضور قلب و اقبال آن است و عبادتى که از روى توجه و اقبال قلب نیاید، از درجه اعتبار ساقط و مقبول درگاه حق نشود... .

    [وانگهى] این افعال عبادیه و مناسک الهیه علاوه بر آن که خود داراى صور عینیه بهیه ملکوتیه هستند که تشکیل بهشت جسمانى دهند، در روح نیز ملکات و حالاتى حاصل کنند که مبدأ بهشت متوسط و جنات اسمایى گردند. و این یکى از اسرار تکرار اذکار و اعمال است؛ زیرا زبان که ذکر الهى را تکرار کرد، کم کم زبان قلب هم باز مى شود و آن نیز متذکر مى شود... و این فایده حاصل نشود در عبادات و این نتیجه گرفته نشود مگر آن که وقت عبادت و دعا و ذکر، قلب حاضر باشد، که با غفلت و نسیان قلب، به هیچ وجه اعمال خیریه را در روح تأثیرى نیست. و از این جهت مى بینیم که از عبادات پنجاه سال یا بیشتر، در قلب ما به هیچ وجه اثر، پیدا نشده، بلکه به ملکات فاسده ما هر روز افزوده شده است.

    «علمِ تنها فایده ندارد، علمِ تنها مضرّ است. گاهى این باران که

    رحمت الهى است وقتى که به گُل ها مى خورد بوى عطر بلند مى شود؛ وقتى که به جاهاى کثیف مى خورد بوى کثافت بلند مى شود. علم هم همین طور است؛ اگر در یک قلب تربیت شده وارد بشود، عطرش عالَم را مى گیرد و اگر در یک قلب تربیت نشده یا فاسد بریزد... این فاسد مى کند عالَم را.»

    بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران

    حضرت امام خمینى ـ قدس سره الشریف ـ

    «آن ها مى دانند که علم چقدر در قدرت بخشیدن به یک ملّت و به یک کشور تأثیر دارد، لذاست که اگر بخواهند نظام سلطه... باقى بماند و حاکم بر نظم جهانى باشد، باید نگذارند آن بخشى که آن ها مایلند سلطه پذیر باشند، داراى علم شوند؛ این یک استراتژى است...؛ لذا باید براى کسب علم و تحقیق جهاد کرد، باید کارکرد.»

    مقام معظّم رهبرى

    حضرت آیت اللّه خامنه اى ـ مدظّله العالى ـ

    منابع

    1 ـ قرآن کریم

    2 ـ ابوالحب، جلیل، ملامح من عالم الحیوان فى القرآن الکریم، المورد، 7 (3)، 1978.

    3 ـ احمد عیسى، معجم اسماء النبات، وزارة المعارف العمومیة، مصر، 1960.

    4 ـ الطبرسى، ابوعلى الفضل بن الحسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، دار الحیاة، بیروت، 1961.

    5 ـ الطبرى، ابوجعفر محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل القرآن، 1954.

    6 ـ الخیاط، جعفر و سعدون یوسف سرکهیة، تصنیف البنات، مطبعة النجاح، بغداد، 1957.

    7 ـ الزیدى، کاصد یاسر، الطبیعة فى القرآن الکریم، وزارة الثقافة و الاعلام، 1980.

    8 ـ شکر اورتى، ه.ل، الثروة البنائیة فى العراق، معجم النباتات الاقتصادیة،

    الجزء الاول، مدیریة النبات، وزارة الزراعة، 1976.

    9 ـ قطب، سید، فى ظلال القرآن، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1967.

    کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است