آقای بهروز افخمی (کارگردان سینما و نماینده مردم تهران در مجلس ششم) در سال 1335
در تهران متولد شد. وی در مدرسه عالی تلویزیون و سینما به تحصیل پرداخت و کار خود
را در تلویزیون با تهیه فیلمهای مستند، گزارشی و… آغاز کرد. افخمی از سال 1357 تا
1362 مدیریت گروه فیلم و سریال شبکه اول سیما را بر عهده داشت. ایشان از سال 1364
تا 1367 فیلم میرزا کوچکخان جنگلی را کارگردانی کرد. فیلمهای عروس، روز شیطان،
جهان پهلوان تختی، شوکران و این اواخر گاوخونی از جمله فیلمهایی است که وی در مقام
فیلمنامهنویس و کارگردان آنها را بر پرده سینما برده است. پروژه سینمایی «فرزند
صبح» که به دوران کودکی زندگی امام خمینی میپردازد از کارهای افخمی است که در سال
1384 آماده اکران خواهد شد. تهیهکننده فیلم آقای شرفالدین است و کار فیلمبرداری
در دکور بیت حضرت امام که در حوالی شهریار با ابعاد و مصالح واقعی و طراحی مجید
میرفخرایی ساخته شده است، صورت میگیرد. به همین مناسبت مصاحبهای با این کارگردان
موفق سینما انجام دادهایم که از نظر میگذرد.
* * *
حضور: ضمن تشکر مقدمتاً بفرمایید انگیزة شما از ساخت فیلم «فرزند صبح» چه بود و
دربارة مراحل مختلف ساخت فیلم، انتخاب بازیگر، سناریو و محل فیلمبرداری توضیح
بفرمائید:
آقای بهروز افخمی: علاقهمند بودم که این سعادت را داشته باشم و در واقع این امکان
برای
من پیش بیاید که درباره زندگی امام خمینی فیلم بسازم. این توفیق بزرگ برای من فراهم
شد. حضرت امام شخصیتی بود که بخش بزرگی از زندگی و شخصیت من به وسیله ایشان شکل
گرفته است. از اولین سالهای جوانی که ایشان را شناختم و زمانی که در قید حیات بودند
به ایشان توجه میکردیم و سعی میکردیم که راه و رسم واقعی زندگی کردن را از ایشان
بیاموزیم. شاید بیش از 12 سال ـ از 19 سالگی تا 31 ـ سالگی شخصیت واقعیام با نگاه
کردن و فکر کردن به شخصیت، منش، روش و رفتار امام خمینی شکل میگرفت. بنابراین آرزو
داشتم موقعیتی، فرصتی برایم پیش بیاید که درباره زندگی این مرد بزرگ تا آنجا که در
توانم هست کار و سعی و تلاش بعمل آورم و فیلم بسازم. الان هم با این انگیزه کارم را
شروع کردم. امّـــا انتخاب بازیگـــران فیلم بر اساس
مناسبت و نزدیکیشان به نقش شخصیتهایی بود که در فیلمنامه نوشته شده و هم این نکته
در نظر گرفته شد که بازیگران افراد شناخته شده و مشهوری باشند. در واقع دو طرح در
خصوص انتخاب بازیگران وجود داشت. یکی اینکه از بازیگران کاملاً گمنام تئاتر
شهرستانهای خمین و لرستان که لهجه بومی آنجا را داشته باشند استفاده شود و طرح
دیگر این بود که از بازیگران شناخته شده که حرفهایتر، دارای سوابق سینمایی بیشتر
و اسم و رسم بهتری در سینما هستند استفاده شود. فکر میکنم طرح دوم طرحی بود که
کارشناسان مؤسسه به آن تمایل بیشتری داشتند و علاقهمند بودند که بازیگران شناخته
شده باشند. اینطور نباشد که این فیلم با یکسری نامهای ناآشنا و پوستری که هیچ اسم
آشنایی در آن نیست، عرضه شود، به گونهای باشد که مردم بازیگران مورد علاقهشان را
در فیلم دیده و جذب شوند و حس کنند که در حال دیدن فیلمی حرفهای هستند. زمان
فیلمبرداری فیلم دو تا سه ماه به طول خواهد انجامید که یک فاصله سه ماهه بین این
زمان ـ به خاطر زمستان ـ تعطیلی ایجاد خواهد شد. در کل، کار فیلمبرداری نه ما طول
میکشد. مکان فیلمبرداری از لوکیشن بیت حضرت امام در شهریار است که به همت مؤسسه
عروج فیلم و مؤسسه نشر آثار امام بنا شده است. روال کار بدینگونه است که کار در
اوایل آبان شروع شده و تا پانزدهم دیماه کار فیلمبرداری انجام میشود. سپس مجدداً
از پانزدهم فروردین کار شروع میشود و تا آخر بهار انشاءالله به اتمام میرسد.
فیلمنامه این فیلم را نیز خودم تهیه کردهام.
حضور: این فیلم با فیلمهای دیگر شما از نظر فنی و سناریو چه تفاوتها و یا
مشابهتهایی دارد؟
افخمی: فکر میکنم شباهتهایی به فیلم میرزا کوچکخان جنگلی دارد یعنی از این جهت که
بالاخره به تاریخ برمیگردیم و به دوران مشروطیت رجوع میکنیم. به زمینهای که برای
من آشناست مجدداً برمیگردم. چرا که در سریال میرزا کوچکخان جنگلی تحقیقات زیادی
در رابطه با دوران مشروطه انجام دادم و سعی کردم فیلمی بسازم که از نظر تاریخی
اصالت داشته باشد. ولی البته از لحاظ حال و هوا و لحنی که فیلم دارد شاید به نوعی
شبیه فیلم آخری من یعنی «گاوخونی» باشد.
حضور: از نظر شما جایگاه این فیلم در سینمای ایران کجاست؟ و آیا اصلاً فکر میکنید
مثل بقیه فیلمهای شما مورد اقبال عموم واقع شود؟
افخمی: امیدوارم این فیلم در ایران هم مورد استقبال واقع شود. فکر میکنم کسانی که
به
£ این توفیق بزرگ برای من فراهم شد که دربارة زندگی امام خمینی، فیلم بسازم
£ فکر میکنم بخش مهمی از جذابیت این فیلم برای خارج از کشور و بینندگان خارجی باشد
که دربارة شخصیت امام خمینی کنجکاو هستند
شخصیت امام علاقهمند هستند ـ چه آنهایی که دارای کنجکاوی هستند و اطلاعات زیادی
درباره زندگی حضرت امام ندارند و چه آنهایی که با ایشان زندگی کرده و دورانی را
گذراندهاند ـ جزء تماشاچیان فیلم باشند. ولی فکر میکنم بخش مهمی از جذابیت فیلم
برای خارج از کشور و بینندگان خارجی باشد، برای کسانی که درباره شخصیت امام کنجکاو
هستند، مسلمانان نقاط دیگر جهان و البته این فکر بستگی به این دارد که فیلم چگونه
در خارج از کشور پخش شود. یعنی اگر پخشکننده خوب پیدا کنیم و تبلیغات و عرضه درستی
از این فیلم داشته باشیم انشاءالله تأثیر خوب و مثبتی خواهد داشت. در کل من
امیدوارم مانند بقیه فیلمهایی که ساختم مورد اقبال واقع شود.
حضور: این فیلم یا بهتر بگوییم اینگونه فیلمها چقدر میتواند بر سینمای ایران
تأثیر بگذارد؟
افخمی: حقیقت اینکه من خیلی به فکر تأثیر این فیلم بر سینمای ایران نیستم چرا که
سینمای ایران بیش از حد ضعیف و کمرمق شده و فکر میکنم که دیگر خیلی امیدی نیست که
این سینما بزودی رونق پیدا کند. سینمای ایران در موقعیت خاصی است که با توجه به
موانع مختلفی که رشد آن را متوقف کرده است، فکر نمیکنم تغییرات چندانی ایجاد کند.
حضور: به نظر شما چه موضوعاتی اکنون محور اصلی تفکر سینماگران ایران را شکل میدهد؟
افخمی: فیلمسازی در ایران، یک فیلمسازی فقیر با بازار خیلی محدود است و با
محدودیتهایی که از لحاظ سانسور وجود دارد بسیاری از فعالیتهای آن هم سلیقهای است و
به یک فیلمسازی پیشپا افتاده و کسلکننده تبدیل شده است. یعنی نوع فیلمهایی که
بخش خصوصی میسازد اغلب فیلمهای پیشپا افتادهای است که برای سرگرم شدن تماشاچی
آنهم به شکل یک بار مصرف ساخته میشود. یعنی اغلب فیلمها قابلیت دوباره دیدن را
ندارند. کاملاً سطحی و آسانپسند بوده، زود مصرف شده، زود هم فراموش میشوند. به
طور کلی فیلمها دارای اینچنین چارچوبی هستند.
حضور: شاید این نوع فیلسمازی متناسب با نیاز مخاطب باشد؟
افخمی: قطعاً متناسب با نیاز مخاطب است. یعنی مخاطب هم از طریق تلویزیون و هم از
طریق سینما در حال دیدن محصولاتی است که فقط جنبه سرگرمکننده دارند و خیلی از
بینندگان هم در واقع بدشان نمیآید. اینگونه فیلمها حداقل نیاز او را برآورده
میکند. این فیلمها تماشاچی را سرگرم میکند و به نوعی وقتش را هم پر میکند. اما
البته فیلمسازی میتوانست سطح دیگری هم داشته باشد. غیر از اینکه سرگرم میکند و
اوقات فراغت را پر میکند یک سطحی آبرومندتر و با حیثیتتر از لحاظ فرهنگی داشته
باشد که به نظرم با موانع مختلفی که سر راه فیلمسازی ایران تراشیده شده و قرار
گرفته دیگر این امکان از دست رفته است یعنی سینمای ایران به صورت خیلی سطحی،
بیآزار، بیفایده و بیخاصیت درآمده که فقط پرکننده اوقات فراغت است. لذا با توجه
به این وضعیت بدی که سینما به آن دچار شده، بعید میدانم که فقط یک فیلم بتواند این
روند را تغییر بدهد.
وضعیت کلی سینمای ایران مشتمل بر چیزهایی نیست که با یک و یا حتی چند فیلم قابل
تغییر باشد. مسئله به وضعیت ساختاری سینمای ایران برمیگردد. این انسداد، ناشی از
اوضاع سیاسی و ناشی از تلقی مسئولان و ناظران درباره سینما است؛ مسایل مالی و
اقتصادی، مسایل مربوط به ماهوارهها و ورود انواع و اقسام محصولات خارجی با
قیمتهای بسیار ارزان چارچوبهایی را ایجاد کرده که در این چارچوبها امکان رشد
سینمای ایران از بین رفته است.
£ اکثر فیلمهایی که بخش خصوصی میسازد برای سرگرم شدن تماشاچی آنهم به صورت یک بار
مصرف ساخته میشود یعنی قابلیت دوباره دیدن را ندارند
یک فیلم حتی به عنوان یک مقدمه یا یک جرقه هم نمیتواند عمل کند. قبلاً هم دو فیلم
(عروس و شوکران) ساختم که هر کدام میتوانست حرکتی را ایجاد کند. البته تا حدودی
مؤثر بود و باعث تأثیرگیری فیلمسازان دیگر هم شد و انگیزههایی را به وجود آورد
امّا با مانع مواجه شد. موانع ساختاری که مانند خاکریز، سنگر و دیوار در مقابل آن
قرار گرفت و آن را به یک جریان ناقص، کمارزش و کماثر تبدیل کرد. بنابراین فکر
نمیکنم با ساختن فیلمهایی حتی شاخص بتوان این روند را تغییر داد و یا جریانی را
ایجاد کرد. تا وقتی که نسبت به سینما احساس دشمنی وجود دارد. و یا تا وقتیکه تصور
کلی مسئولان درباره سینما اینگونه است، نمیتوان با ساختن یک یا دو فیلم یک جریان
یا جنبش به وجود آورد.
حضور: در پاسخ قبلی عنوان کردید که سینمای ایران صرفاً نقش سرگرمکنندگی پیدا کرده
است ـ البته به نظر میرسد هم سینما و هم برنامههای تلویزیونی دچار این وضعیت
شدهاند ـ در حالیکه حضرت امام بر نقش آموزشی سینما و برنامههای تلویزیونی تأکید
فراوان داشتند به نظر شما این تناقض را چگونه میتوان توجیه کرد؟
افخمی: وقتی که ما از این جنبه و این فهم که سینما باید نقش آموزشی داشته باشد صحبت
میکنیم طبیعتاً فیلمساز را در مقام یک معلم، یک حکیم و یا کسی که در موضع رهبری
فرهنگی قرار دارد باید در نظر بگیریم. ولی همه میدانیم چنین تصوری درباره فیلمساز
ایرانی وجود ندارد. مسئله، مسئله قدرت است. چون اصحاب فرهنگ و هنر در ایران به نوعی
مصدر قدرت اجتماعی و فرهنگی هستند و همیشه با سوءظن با سینما روبهرو میشوند و سعی
میکنند مراقب سینما و فیلمساز باشند تا خیلی قدرتمند و جذاب نشود لذا به شکلهای
مختلفی جلوی فعالیتشان گرفته میشود. بنابراین حرفی که امام میزد حرف ایدهآلی
است در وضعیت ایدهآل سیاسی. یعنی وقتی که سیاستمداران از وحشت قدرت گرفتن دیگران،
فعالیتهای خاصی را نکنند. با چنین حالتی به سینمای آموزشی ممکن است جامه عمل
پوشاند.
ولی عالم واقعی سیاست در ایران عالم قدرت است و اینکه سیاستمداران از قدرت گرفتن
هرکسی میترسند، حتی اگر هنرمند باشد که از قدرتش نخواهد هیچ سوءاستفادهای بکند و
نخواهد قدرت خود را به عمل سیاسی تبدیل کند. لذا سینماگر در وضعیت غیر ایدهآل
سینما وضعیت مطلوب خود را به نفع خاصیت سرگرمکنندگی از دست میدهد.
حضور: یعنی از نظر شما سینمای ایران تماماً تحت نفوذ و ارادة سیاست است؟
افخمی: بله به شدت؛ یعنی در تمام این تقریباً ده پانزده سال اخیر ما عملاً دیدیم که
سیاستمداران و حتی سیاستبازان سینمای ایران را ضربه زدند و محدود کردند و باعث
تخریب آن شدند. اصولاً فیلسمازان و آنهایی که اهل هنر هستند لزوماً علاقهای به
سیاست نباید داشته باشند. مشکل اینجاست که آنها بالقوه سیاسی تلقی میشوند. یعنی
وقتی کسی خودش را در دل مردم جا میکند به طوریکه مردم نگاه و طرز تفکر او را
میپسندند و جذابیت و تأثیری برای مردم دارد، این فرد خود به خود و بالقوه یک شخصیت
سیاسی محسوب میشود حتی اگر نخواهد دخالتی در سیاست کند. در نتیجه عدهای
برنامهریزی میکنند که این فرد را تضعیف کنند و نگذارند کار بعدیاش را به خوبی
انجام بدهد. به طور کلی با عرصههای مختلف هنری این رفتار ملاحظه میشود.
اساساً بعضیها عرصة فعالیتهای سینمایی را آنقدر ضعیف نگه میدارند و دائماً مورد
حمله قرار میدهند و سعی میکنند آن را بیاعتبار و وحشتزده بکنند طوریکه نتواند
فعال باشد و آنچه که واقعاً از آن برمیآید به ثمر برساند و با مردم ارتباط برقرار
بکند.
حضور: حضرت امام بر نقش فرهنگی، علمی، تربیتی و اخلاقی سینما هم تأکید فراوان
داشتند. فکر میکنید تا چه حدودی این دیدگاه در سینمای ایران پس از انقلاب بکار
گرفته شده است؟
افخمی: پاسخ دادن به این سؤال کمی سخت است. با توجه به مطالبی که عرض شد تا حدود
زیادی سینما در پذیرش و عمل به این اصول کوتاهی کرده است. البته این موضوع
همانگونه که گفتم برمیگردد به اینکه اساساً سینماگران قدرت و اختیار کافی در
اختیار ندارند، حقوقشان به رسمیت شناخته نمیشود و نمیتوانند به سطحی برسند که
مثلاً از لحاظ تربیتی، آموزشی و جنبههای مختلف کارشان صاحب ارزش به حساب بیایند و
به امور تربیتی و آموزش متناسب با سینما بپردازند.
حضور: به نظر شما سینمای ایران کلاً پس از انقلاب چه تحولات مثبت و یا منفی را پشت
سر گذاشته است؟
افخمی: سینمای ایران در دو دهه اول پس از پیروزی انقلاب، وضعیت رشدیابندهای داشت و
با توجه به مراحل مختلف و تحولات مختلفی که پیش آمد بالاخره رشد کرد و به یکی از
سینماهای ملی در دنیا تبدیل شد. سینمای آن موقع این امیدواری را ایجاد میکرد که
حقیقتاً
سینمای ملی به معنای واقعی با یک زیرساخت صنعتی وسیع و یا یک رونق تجاری و تأثیر
زیاد بر مردم در سالهای بعد بوجود آید. اما از دور دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی
سینمای ایران عملاً به بنبست خورد. تضعیف و بیحیثیت کردن سینما به جایی رسید که
فیلمسازی وضعیت سینما و سینمای ملی در ایران تقریباً از بین رفت. البته عوامل دیگری
هم دخالت داشتند مانند رشد استفاده از ماهوارهها و فراگیر شدن استفاده از
تلویزیونهای ماهوارهای، سیدی، دیویدی، فیلمهای گرانقیمت آمریکایی که در
بازار ایران با قیمت پائین عرضه میشوند و...
حضور: حضرت امام میگفتند ما با سینمایی که برنامه آن فاسدکننده اخلاق جوانان ما و
مخرب فرهنگ اسلامی باشد مخالفیم اما با برنامههایی که تربیتکننده و به نفع رشد
سالم اخلاقی و علمی جامعه باشد موافقیم. سؤال اینجاست که آیا واقعاً موضوعات مخرب
اخلاقی که امام مرتب در مورد آنها هشدار میدادند در دهههای اول انقلاب که اشاره
کردید از دامن سینمای ایران زدوده شد و سینمای ایران به رشد سالم اخلاقی و علمی
یعنی آنچه که امام ترسیم کرده بود رسید؟
افخمی: به نظر میرسد که در دو دهه اول انقلاب سینمای ایران به خوبی به این سمت
حرکت میکرد و به بعضی از مفاهیم هم دست پیدا کرد امّا بعدش دچار بحران شد. این
موضوع، بحث پیچیدهای است و به سادگی نمیتوان در مورد آن قضاوت کرد اما بصورت
مصداقی میتوان موضوع را بررسی کرد که مثلاً یک فیلم یک موضوع اخلاقی را مطرح
میکند و نتیجه میگیریم که مثلاً این فیلم غیراخلاقی است یا اخلاقی. اما به طور
عام نمیشود نتیجه گرفت. فیلمهایی هستند که ظاهراً از دیدگاه اخلاقی به موضوع
میپردازند اما در واقع فیلمهایی هستند که میخواهند تحریککننده تمایلات دیگر
باشند. برعکس فیلمهایی هستند که ظاهراً غیراخلاقی هستند اما در عوض تأثیری که روی
تماشاچی میگذارند تأثیری پالایشدهنده و اخلاقی است. بنابراین بحث باید بر روی
مصداقها متمرکز شود. اساساً در کار فرهنگی اینگونه دستهبندیهای کلی را نمیشود
انجام داد. یکی از مشکلاتی که سیاست در ایران داشته این بود که سعی کرده تکلیف
سینما را به طور کلی روشن کند در حالیکه تکلیف سینما بطور کلی روشن کردنی نیست.
£ سینمای ایران در دو دهه اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی وضعیت رشد یابندهای داشت
و به یکی از سینماهای ملی در دنیا تبدیل شد
هر فیلمسازی برای خودش عالَمی است. وقتی میگوئیم حقوق سینماگران باید به رسمیت
شناخته شود به همین معناست که هر فیلمسازی در محدوده فعالیت خود حقوقی دارد که حقوق
جزیی است و نمیتوان آن را کلی کرد. در مورد فیلم به خصوصی که ساخته شده باید
ببینیم چه میگوید و هر فیلم را به گونة جداگانه مورد بررسی قرار بدهیم. عرصه سیاست
دستهبندیهای کلی است. برای همین هم سعی میکنند تکلیف سینما را به طور کلی روشن
کنند. با حرفهای کلی نمیتوان در مورد سینما به نتیجه رسید. اما در مورد دیدگاه
امام در این موارد باید گفت که فکر میکنم نظر امام کسانی بودند که سینما را شکل
میدهند یعنی قبل از اینکه سینما ساخته شود، سینماگر باید ساخته شود.
حضور: وضعیت سینمای ایران ـ با توجه به آنچه بیان کردید ـ در برابر تهاجم فرهنگی
بیگانگان چگونه است؟ آیا هنوز در سینمای ایران عناصری هست که برای جهان به عنوان
الگو مطرح باشد؟
افخمی: تهاجم فرهنگی، بخشی از فشارهایی است که سینمای ما را از رونق انداخته است و
البته این حالت به علت رشد نیافتگی سینمای ایران است. اما قبلاً ممکن بود تصور شود
که فیلسمازی ایران راههایی برای نفوذ در حیات مردم و تماشاچی خارجی پیدا کند و در
زمینههای ساختن فیلمها و داستانهایی که با ویژگیهای فرهنگ این انقلاب و این مملکت
سازگار است رونق زیادی داشته باشد و موضوعات خود را گسترش بدهد. البته آن الگوها،
الگوهایی بود که ممکن بود در کشورهای دیگر تکرار و تقلید شود اما متأسفانه فکر
میکنم فرصت چنین کاری برای همیشه از دست رفت.
حضور: در هر صورت آیا سینما میتواند در خدمت فرهنگ کشور قرار گیرد؟
افخمی: سینما خود فرهنگ است و فرهنگ خود سینما. اینکه سینما چطور در خدمت فرهنگ
قرار میگیرد زیاد مفهومی برای من ندارد. سینما به طور کلی بخشی از عرصه فرهنگ است.
یک فعالیت فرهنگی فیلمسازی است. سینما که در خدمت فرهنگ قرار نمیگیرد سینما خودش
فرهنگ است. امّا اگر منظور انعکاس مفاهیم فرهنگی است در آن صورت باید گفت سینما
اصلاً وسیله پیامدادن و نصیحت کردن، جواب دادن به سؤالات و مشکلات ذهنی و عقلی
جوانان و یا تودههای تماشاچی نیست. بلکه سینما به گونهای روی ناخودآگاه تأثیر
میگذارد و این تأثیر از جنس وادار کردن تماشاچی به تجربه کردن موقعیتهاست. چون
فرض بر این است که اگر آن موقعیتها را در زندگی واقعی بخواهد تجربه کند برای او
گران تمام میشود، صدمه میخورد. برای همین است که میگویم بحث اخلاق در سینما بحث
پیچیدهای میشود و برای همین است که میگویم برخی از فیلمها ممکن است به ظاهر
غیراخلاقی باشند ولی تأثیر آنها اخلاقی و پالایشدهنده باشد لذا سینما پیام
نمیدهد. هیچ فیلم خوبی پیام نمیدهد. پیام اصلاً از جنس فیلمسازی نیست. فیلم خوب
مثل یک واکسن میماند یعنی تأثیری که روی شما میگذارد شما را با تجربهای آشنا
میکند. این تجربه اگر در زندگی واقعی کسب شود خیلی ممکن است صدمه بخورید و از لحاظ
روحی خسارت ببینید ولی این فیلم مثل میکروب تضعیف شده بیماری، شما را با آن تجربه
آشنا میکند و باعث میشود که با آن تجربه، آماده مقابله با آن موقعیت شوید در
حالیکه صدمه چندانی نمیخورید. نه اینکه اصلاً صدمه نخورید. برای اینکه میدانید
واکسن هم برای آدم، مریضی مختصری را به همراه دارد. فیلم هم همینگونه است. فیلم خوب
است برای بعضیها این احساس را بهوجود آورد که مثلاً این فیلم مردم را از راه به
در میکند در حالیکه یک تجربه محدود در همان زمینه «از راه بهدر شدن» ممکن است
باعث شود که شما در زندگی واقعی دیگر از راه بدر نشوید.
برای همین قضاوت کردن در مورد چنین چیزی با دیدگاههای سیاستمداران که فکر میکنند
تکلیف سینما این است که مثلاً موضوعات خطرناک را طرح نکنند و باید جلو آن را گرفت،
وضع
£ سینما تا حدود زیادی در پذیرش و عمل به دیدگاههای امام کوتاهی کرده است
£ تلقی مسئولان از سینما، مسائل مالی و اقتصادی، مسئله ماهواره و ورود انواع
محصولات خارجی با قیمتهای ارزان، امکان رشد سینمای ایران را از بین برده است
به صورتی درمیآید که الان هست. در واقع بعضیها سینما را به چیزی ناقص و ابتر و
بیخاصیت تبدیل میکنند. فعالیت فرهنگی پیچیدهتر از آن است که سیاستمداران اجازه
داشته باشند نسبت به آن کنترل اعمال کنند. متأسفانه در ایران سیاستمداران فکر
میکنند که هر کاری که دلشان خواست میتوانند در ارتباط با فعالیتهای فرهنگی انجام
دهند. ولی در کشورهای پیشرفته و کشورهایی که از لحاظ قدرت فعالیت فرهنگی در وضعیتی
قرار دارند که ما میگوییم که ما را مورد تهاجم قرار دادهاند و آنقدر قوی هستند که
به جای حمله نظامی با سلاحهای فرهنگی به ما حمله میکنند اولین چیزی که در آنجا
فهمیده شده این است که آنجا اصحاب هنر و فرهنگ مهمتر از سیاستمداران هستند و
سیاستمداران حق دخالت در امور فرهنگی و هنری را ندارند. قدرت در اختیار اصحاب فرهنگ
و هنر است و به همین جهت فرهنگشان آنقدر قدرتمند شده که به ما تهاجم میکند و ما هم
مینالیم که مورد تهاجم واقع شدیم و میخواهیم سانسور کنیم و جلویش را بگیریم و با
آن مقابله کنیم.
حضور: شما به انتخاب مردم به عنوان یک سینماگر به مجلس ششم راه پیدا کردید، آیا در
موقعیت سیاسی، کاری برای هنر انجام دادهاید؟
افخمی: باید عرض کنم که من در مجلس ششم عضو کمیسیون فرهنگی مجلس بودم و مجموعه
فعالیتهای انجام شده در مصوبات کمیسیون فرهنگی ثبت شده که به نظرم کارهای مثبتی هم
صورت گرفته است.
حضور: برای بهبود، یا با توجه به بیانات شما برای نجات سینمای ایران چه پیشنهاداتی
دارید؟
افخمی: در این باره بارها مسایلی را مطرح کردهام. من فکر میکنم الان فرصت از دست
رفته است. ما، در بهترین زمانی که باید برای رشد سینمای ایران اقدام میکردیم، کاری
نکردیم. منظورم مسئولین است، کسانی که در مراکز تصمیمگیری هستند. به نظر من سینمای
ایران عملاً قابلیت خود را برای تبدیل شدن به سینمای پررونق ملی از دست داده و در
سطح جهانی هم نمیتواند حضوری مؤثر با حفظ هویت ملی داشته باشد. ممکن است مثلاً
برای خوشایند تماشاچی خارجی یک فیلم هم ساخته شود یا مناسب بازارهای جشنوارهای و
بازارهای تماشاچیهایی که فیلمهای جاهای مختلف دنیا را میخواهند ببینند. و اما
اینکه یک سینمای ملی داشته باشیم که در سطح جهانی هم عرضه شود مثل سینمای آمریکا،
سینمای فرانسه، سیمای هند و... چنین امکانی برای سینمای ایران فکر میکنم تقریباً
از دست رفته است. |