صفحه اصلی  | تماس با ما  | درباره ما  | پایگاههای ما  | پایگاه حوزه قدیم  | دیگر پایگاهها

فارسی العربية  English
دانشنامه حوزه | مقالات | اخبار و اطلاعات | مجلات | پرسش و پاسخ | مراکز اسلامی | پایان نامه ها | زندگینامه علما | متون دینی | معرفی محققان | ویژه نامه | نگارخانه | کتابخانه |
جستجو در   
امکانات
وابسته به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی CRCIS 1388/11/21


فهرست مطالب نتایج جستجو
  • شناسنامه شماره
  • سرمقاله/ نهضت قانون گذاری
  • مصاحبه بااستاد, آیت الله سیدعزالدین زنجانی/قسمت دوم
  • شناسائی برخی از تفاسیر عامه/ قسمت اول
  • آزادی تفکر
  • آموزشهای اخلاقی در حوزه
  • مرزبانی انقلاب (2 )
  • تاریخنگاری درباری (4)
  • دیدار با صاحبنظران
  • کتابخانه حوزه
  •  
    حوزه :: بهمن و اسفند 1366، شماره 24
    مصاحبه بااستاد, آیت الله سیدعزالدین زنجانی/قسمت دوم

    در شماره گذشته که قسمت اول این مصاحبه چاپ شد, گفتیم که استاد, آیت الله سیدعزالدین زنجانی , فقیهی است آشنا به فلسفه ,اخلاق عرفان و تفسیر.

    دراین شماره که قسمت آخر[ گفت و شنود] را پیش روی دارید, بر آن مدعی , گواهی روشن خواهید یافت .

    استاد, آنجایی که سخن از عرفان می گوید, با تمام آشنایی و موانستی که با[ مثنوی] مولانا دارد واز طفولیت به رهنمودی والدش با آن قرین بود دل بدان نمی بندد و کلام و معصوم را منبع فیاض عرفان می داند, و این گزینش برخاسته از آگاهی و شناختی است که وی با متون عرفانی و کلام اهل دل دارد.

    در وادی فلسفه کاری بسان کار مرحوم فیض , در کتاب پرارج[ محجه البیضاء] را ضروری می داند و بی پیراش کتابهای فلسفی و بازنگری در آنها, نوشتهای فلسفی را پرکاستی و فزونی می بیند.

    در عرصه فقه , هم کار گروهی را بایسته می شمارد دو هم تخصصی و [رشته ای گشتن] آنرا لازم می داند و بی تحقق این دو, فقه را کامل یافته نمی بیند.

    تمرکز نیروهای حوزه را در فقه واصول , مرگ استعدادها می داند و بر این باوراست که دیگر رشته عای علوم دینی از قبیل تفسیر نیز, بایداز متون اصلی تحصیلی قرار گیرد.

    روحانی بدون ارتباط با خدا و تزکیه نفس را در زمره[ مثل الذین حملوالتواره] می بیند و بی تزکیه , روحانی را روحانی , نمی شمارد.

    آیت الله سیدعزالدین زنجانی , در هروادی سخنی دارد تعز و دلنشین که جز با مراوده مدام نمی توان به آن پی برد و دراین[ گفت و شنود] گوشه هایی از آن را خواند واینک این شما واین بخش پایانی مصاحبه :

    [مجله حوزه]

    حوزه : در زمینه تحقیق و تدریس فلسفه و عرفان , نظرات و پیشنهادهای حضرت عالی چیست ؟

    لذاته] و نظیراین برای متتبع مخفی نیست .

    اگراین معارف ,استخراج شود و بدست بیاید دگرگونی ژرفی پدید می آید, لکن با کمال تاسف ,این معارف در گوشه کتابها, مخفی مانده است (بخصوص ادعیه ) خداوند, مرحوم , شهید دکتر باهنر را رحمت کند.انسان آگاهی بود. دراوائل انقلاب , در زنجان , سخنرانی دلنشین آن مرحوم رااز تلویزیون شنیدم .ایشان فرمودند:[ دعاهای ائمه ما[ ع] سخن مظلوم است . حقایق مخفی , زیاد دارد].اما راجع به پاره ای از کتب متداول عرفانی هم باید تامل کرد. مثلا:[ مثنوی] ,[ تذکره الاولیاء] و ... نسبت به اینها, همان کاری را که مرحوم فیض نسبت به [ احیاءالعلوم] ,انجام داده , بایدانجام داد.

    من , به تاکید مرحوم والداز کودکی با مثنوی ارتباط برقرار کردم و رابطه ای دیرین , با مثنوی , دارم . یادم است که در سال 42, که در زندان بودم و مرحوم مطهری هم بودند,ایشان , به یک وسیله ای مثنوی را داخل آوردند و با هم مطالعه می کردیم و من اشعاری را که اشاره به آیات قرآن و یا حدیث داشت , آیات واحادیثش را مشخص می کردم . بطوری که یادم است شهیدمطهری , در حاشیه مثنوی یادداشت می کردند. خلاصه , عظمت مثنوی را متوجه هستم .امااز آن طرف نباید غلو کرد.اشتباهات بزرگی هم دارد.

    خدا رحمت کند مرحوم مطهری را, در نوشته هایشان دارند که اشتباهات افراد فوق العاده - چون معصوم نیستند - مثل خودشان بزرگ است . من از اینها زیاد یافم . بالاخره , در عین اعتراف به عظمت آن , باید متوجه بود که نباید شش دانگ خود را تسلیم آن کتاب کرد.

    نه مثل آنها باید که مثنوی را باانبر می دارند و نه اینطور غلو کرد. مثلا من هیچ جا ندیدم که آیه[ فارجع البصر هل تری من فطور] را به این خوبی مثنوی بیان کند:

    [تشنه می نالد که کوآل گوار

    آب هم نالد که کو آن آب خوار]

    مرا بدهید.این تعلیم را با آن داستان مقایسه کنید.

    تعجب دراینجاست که خود مولوی درجائی دیگر دارد:

    گفت پیغمبر که جنت ازاله

    گر همی خواهی زکس چیزی مخواه

    می کند:

    آمده عباس حرب از بهرکین

    بهرقمع احمد واستیز دین

    گشت دین را تا قیامت پشت و رو

    در خلافت او و فرزندان او

    مهدی عباسی با محارم خود - یعنی عمه و خاله اش - زنا می کرد.

    بشاربن برد در حقش چنین گفته :

    خلیفه بزنی بعماته

    یلعب بالدبوق و بالصولجان

    ابدلناالله به غیره

    ودس موسی فی حرالخیزران

    وار به مثنوی و تتبع کامل , نتوانسته اصل و منبعی را برایش پیدا کند.

    نتیجه آن داستان این می شود که معاویه از طراز[ ان عبادی لیس لک علیهم سلطان] قرار می گیرد و معاویه خطاب به شیطان می گوید:

    عنکبوتی تو مگس داری شکار

    من نیم ای سگ مگس زحمت میار

    بازاسپیدم شکارم شه کند

    عنکبوتی کی بگرد من تند.

    المبتاع] .

    قال شیخناابوالقاسم البلخی رحمه الله تعالی : قول عمروله : دعنی عنک کنایه عن الالحاد, بل تصریح , به ,ای دع هذاالکلام , لااصل له , فان اعتقادالاخره , وانها لاتباع بعرض الدنیا من الخرافات و مازال عمر و بن العاص ملحدا تردد قط فی الالحاد والزندقه و کان معاویه مثله ج 2.65, چاپ ده جلدی .

    حال باید پرسید: چگونه بااین همه اقراراز طرف خود عامه چرا و چگونه معاویه باز سفید کذائی شد که شیطان را به او دسترسی نیست .

    از همه مهمترانکار وجود مقدس حضرت بقیه الله الاعظم ,ارواحنا و ارواح العالمین لتراب مقدمه فدا, می باشد.

    پس بهر دوری ولی قائم است

    تا قیامت آزمایش دائم است

    هر که را خوی نکو باشد برست

    هر کسی کو شیشه دل باشد شکست

    پس امام حی قائم آن ولی است

    خواه از نسل عمر خواه از علی است

    مهدی و هادی ویست ای راه جو

    هم نهان و هم نشسته پیش رو

    حکیم سبزواری , قدس سره , در[ شرح اسرار],.113. در شرح این ابیات می فرماید:از کلام چنین مستفاد می گردد که حضرت قائم[ سلام الله علیه] , را صنفی قائل است . در حالی که حق وجود شخصی است چرا که وحدت و شخصیت موجود حقیقی است .

    حوزه : برای فراگیری فلسفه اسلامی به گونه ای که جوابگوی نیازهای فکری زمان بوده و قابل انطباق با فلسفه های دیگر باشد, چه شیوه ای را پیشنهاد می کنید؟

    استاد: به عقیده من بنیاداین کار را بمقدار زیادی , مرحوم سیدناالاستاد, علامه طباطبائی , بنا گذاشته اند, همچنین مرحوم مطهری . البته باز هم به همین روش باید کار بشود. روی کتابهای علامه باید کار بشود واز تفسیر شریف ایشان هم بایداستمداد بشود,ایشان مباحث فراوانی را عنوان کرده اند. دراین راه , یک کار بسیار ضروری و مهم است که ازاساتید فلسفه , یعنی ازاساتید بزرگی که به فلسفه روز و به فلسفه قدیم , آشنایی کامل دارند و مسلط در هر دو هستند, دعوت شود تا مباحث را منقح کنند. چرا که ممکن است بعضی از مباحث ,امروز, چندان ضرورت نداشته باشد که باید حذف گردد و جای آن مباحث ضروری دیگری جایگزین شود. چنانکه در شیوه تلمذ و فراگیری فلسفه باید تجدید نظر کرد, بحث را چگونه دید, چگونه آموخت واز آجا شروع کرد؟ چه بسا ممکن است در مباحث طبیعیات و فلکیات , تجدید نظرهائی , لازم و ضروری باشد. یکی از مهمات حوزه , عبارت ازاین است که بعضی از کتابها که مشتمل بر مباحثی خلاف سنت است , پاکسازی شود, به خصوص بعضی از کتب که راجع به تزکیه نفس واینها نوشته شده و قطعا مخلوط با حرفهای غیرمعصومین است . ما باید براساس کتاب و سنت و بر طبق آن , کتابی برای تزکیه نفس , تالیف بکنیم که افراط و تفریط نداشته باشد. چنانچه مرحوم فیض , نسبت به کتاب[ احیاءالعلوم] اینکار را (یعنی تصفیه را)انجام دادند. در اینجا, بایداین مطلب را هم عرض کنم , که مقدار زیادی ازاین که تز جدایی دین از سیاست جاافتاد, به لحاظ همین افراطهایی است که نسبت به انزوا و گوشه گیری در بعضی ازاین کتابهای به اصطلاح عرفانی آمده است . آن قدر گوشه گیری وانزوا تبلیغ شده که خواه ناخواه ,انسان را از همه چیز دور می کند. واین , با مبانی مکتب ما و روایات معصومین , هیچ نمی سازد .

    حوزه :از مدتهاست که بحث تخصصی شدن دروس حوزه مطرح است , نظر شما دراین مورد چیست ؟ آیا درست است کسی که می خواهد در تفسیر یااقتصاداسلامی متخصص شود پس از گذراندن سطح , تلاش خودش را دراین جهت ها متمرکز کند؟

    استاد: من یادم هست که مرحوم مطهری , با عده ای مطرح کرده بودند, چون در حوزه ها کار گروهی نشده , گاهی دیده می شود که روی مسائل غیرضروری کار فراوان شده ,اما به مسائل ضروری پرداخته نشده است واز آنجا که فقه , دامنه ای وسیع یافته است , بهتر است تخصصی بشود, تا به آن مسائلی که پرداخته نشده است پرداخته شود, مسائل روز, مطرح گردد و و با توجه به مبانی حقوقی روز, روی آنها کارشود. مثلا در تجارت فقه ,اینگونه کار بکند, خوب عده ای هم در عبادات فقه , متخصص شوند و ...

    دامنه فقه , بسیار وسیع شده است و معلوم نیست عمر یک فرد, برای بررسی همه ابواب آن کافی باشد.این حرف را, مرحوم مطهری و عده ای دیگر بنیادش را گذاشتند واین حرف درستی است , چون در پاره ای از مسائل , تامل لازم نشده است . مثلا دراقتصاداسلامی , کار لازم انجام نگرفته و ما نمی توانیم - کما هوحقه - پاسخگو باشیم . خوب است دراین مسائل , تامل لازم نشده است . مثلا دراقتصاداسلامی , کار لازم انجام نگرفته و ما نمی توانیم - کما هو حقه - پاسخگو باشیم . خوب است دراین مسائل , همانگونه که نیاز جامعه امروزی است کار شود یا مثلا حقوق , ما باید در حقوق اسلام کار کنیم و لازم است که افرادی منحصرا روی آن کار کنند.امروز, نمی شود در تمام ابواب فقه , بگونه ای متخصص شد که بتوان نیاز جامعه کنونی را پاسخ گفت . ولی می توان ابواب مختلف فقه را تفکیک کرد و با توجه به علوم روز در آنها متخصص شد.

    لکن چون کار گروهی نبود, بعدازایشان پیگیری نشد, کارهای فردی یموت بموت حامله .

    کتابی بود به نام[ المجله] مبتنی بر حقوق حنفی که در بغداد تدریس می شد.ایشان , آن را با حقوق شیعه تطبیق می کند و فقه شیعه رااثبات می کند. و محصول آن , همان[ تحریرالمجله] است که دلیل خوبی براطلاعات وسیع و فقاهت عمیق آن بزرگوار, بر منبای فقه شیعه است . متاسفانه , ...این اثر, آن موقع , در میان فضلاءایرانی شناخته نبود, فقط تعدادی از مقلدین عرب ایشان و تعدادی از طلبه های مدرسه ای که ایشان در آن تدریس می کردنداز آن استفاده بردنداز آن جمله یکی مرحوم آقای آیت الله شهید قاضی (آقای سیدمحمدعلی قاضی ) بودالبته مرحوم کاشف الغطاء تنها یک فقیه نبود, بلکه به مسائل زیادی آگاهی و تسلط داشت . ب نظیراین را البته نه به این قصد - مرحوم کاشف الغطاء انجام داد. موضع گیری های ایشان در رابطه بااستکبار آمریکا و غرب , نشانی از بینش روشن و صحیح ایشان است . آن موقع که غرب از نفوذ مارکسیسم به وحشت افتاده بود, به فکراین افتاد که برای جلوگیری ازاین نفوذاز علماء دین کمک بگیرد. به این خاطر جمعی از علماء مسیحی و مسلمان را در لبنان در قریه بحمدون , گرد یکدیگر فرا خواند, تا راهی برای کاستن نفوذ مارکسیسم به وحشت افتاده بود, به فکراین افتاد که برای جلوگیری ازاین نفوذاز علماء دین کمک بگیرد. به این خاطر جمعی از علماء مسیحی و مسلمان را در لبنان در قریه بحمدون , گرد یکدیگر فراخواند, تا راهی برای کاستن نفوذ مارکسیسم بیابند, کسی که در شیعه آنان زمان معروف بود, جناب شیخ محمدحسین کاشف الغطاء بود, لذا کسی که در شیعه آن زمان معروف بود, جناب شیخ محمدحسین کاشف الغطاء بود, لذاازایشان هم رسما دعوت کردند. مرحوم کاشف الغطاء, آن زمان در بغداد مریض بودند و در بستر, که این مریضی , منتهی به فوت ایشان شد.

    ایشان , بنا به ضرورتی که احساس کرد, در همانحال بیماری کتابی نوشت در پاسخ به این دعوت نامه به نام ( المثل العلیا فی الاسلام لافی بحمدون ) یادم است که این کتاب , در همان زمان , بیست بار, تجدید چاپ شد.

    در آنجا دارد که:[ شما که اکنون بلحاظ فشار کمونیسم از ما می خواهید به کمک تان بیابیم , می دانید که بر سر ما چه آوردید؟]

    به چرچیل خطاب می کند که: ای عجوز سیاست !این بغداد, بغدادی بود که در هر چند قدمی آن , یک مسجد یا مدرسه بود,امااکنون , در هر چند قدمی آن یا کاباره است یا مشروب فروشی و یا سینما.الان به سراغ ما آمده اید؟این کار بی نتیجه است , چرا که شمااسلام را هم باقی نگذاشته اید. شخصیت ایشان , واقعا چند بعدی بود.ازایشان , راجع به (تربت و خاک ) سوال شده بودایشان در جواب , رساله کوچکی تالیف کردند به نام ( الارض والتربه الحسینیه ).این سوال را, دایره المعارف بریتانیاازایشان کردند.

    این دائره المعارف , قریب 20 جلداست ,ایشان مفصل پاسخ گفتند که به انگلیسی ترجمه شده و در دائره المعارف آمده است .

    ما باید دائما به فکراین باشیم که روش تدریس و تحصیلی خود را پر بارتر کنیم , تا نتیجه بهتری بگیریم . نباید به این اکتفاء کرد که صرفیین چه کردند, ما هم همانراانجام دهیم . قطعا روش آموزشی ما برای نتیجه گیری بهتر,انقلابی را می طلبد. برای این انقلاب , باید کاملا برنامه ریزی کرد. یک وقت در تفسیر[ طنطاوی] می خواندم که هر سال در دانشگاههای آمریکا, روش آمریکا, روش تدریس خود راارزیابی می کنند و در آن صدد هستند که کاستی ها را بیابند تا هر چه بیشتر, دروس تحصیلی و آموزشی خود را پربارتر کنند. عمده آن است که به رشته های گوناگون , امتیازات لازم را بدهند.اینگونه بناشد که هم در حوزه باشد و هم متروک باشد.

    اگر حوزه , علوم ضروری و لازم را به رسمیت نشانسد و به آنهای بهای لازم را ندهد, تنها کسانی به آن علوم می پردزند که بخواهندایثار کنند. چنانکه در گذشته ,افرادی ه به این گونه علوم پرداختند,از تمام مزایا چشم پوشیدند و صرفا بخاطراحساس ضرورت و در جهت تحصیل رضای خداوند متعال ,این کار را کردند.

    حوزه : در زمینه علوم قرآنی و تفسیر,امام , دامت برکاته , تذکرات مکرری را, فرموده اند. و حوزه ها را به بهره گیری از قرآن , فراخوانده اند. درایجاداحساس ضرورت بیشتر در این مساله و پیدایش زمینه های اجرای این رهنمود, مطالبی را بیان فرمائید.

    استاد: گفته می شود که هر کس به تفسیر بپردازد, مقام فقاهتی او, کاسته می شود. اگر فرضااین کبری را بپذیریم , چه عیب دارد که عده ای ,این فداکاری را بکنند. مرحوم شیخ جعفرشوشتری از شاگردهای شیخ انصاری است , رساله دارد و بزرگانی چون مرحوم خوندخراسانی , سید محمدکاظم یزدی ,شیخ عبدالله مازندرانی و... بر رساله ایشان (مرحوم شیخ جعفر شزشتری ) حاشیه زده اند.اما در عین اجتهاد, منبر رفتن را برای خود وظیفه می دانسته اند.ایشان , در کتاب فوائدالمشاهد (که سخنرانیهای ایشان , در آن جمع شده است ) فرموده اند:[ منبر رفتن عار شده است , ولی مااین عار را, برای رضای خدا قبول کردیم].

    حال چه اشکالی دارد که انسان , فداکاری بکند. حتی در علوم رسمی حوزه از قرآن نهج البلاغه می توان گفت کمک گرفت . در کتابخانه مرحوم شیخ الاسلام زنجانی , که از منسوبین است ,کتابی از یکی علمای زیدیه در علوم بلاغی ( معانی , بیان و بدیع ) بود که تماما مطابق بر نهج البلاغه , یعنی تمام قواعد معانی بیان نهج البلاغه , پیاده شده بود,امااکنون متاسفانه ,این سنتها و روشها متروک شده اند. ما نبایداستعدادها را, فقط در فقه واصول متمرکز کنیم ,این ,از بین بردن استعدادهاست . باید حوزه ها به سوی علوم مختلف , سوق داده شوند و بعد,این علوم , جنبی هم نباشد, بلکه اصلی واز تمام امتیازات برخوردار باشد.

    در زمینه قرآن , چنین کاری باید بشود. مخصوصا,از فضل خدا هر اندازه انسان , بیشتر در قرآن بیندیشد, قرآن کمک می کند. دعائی از امام صادق[ ع] در کتاب قرآن کافی , آمده است :

    [ اللهم اجعل لقلوبنا ذکاء عند عجائبه التی لاتنقضی]. که با طلب فهم و سوال از قرآن ,انسان نفع می برد. چراهای انسان را, قرآن پاسخ می دهد. چون ما, با قرآن ممارست نداریم , سبب شده است بگونه ای پایسته ,احکام قرآنی استفاده نکنیم . روایت , با آن مرتبه نازله قرآنند, با مقداری ممارست توانسته ایم از آنها قواعد واحکام زیادی را, بدست آوریم از روایات لاضرر, میسور و ... آن همه بدست آمده است .اگر در قرآن هم ممارست شود علوم و معارف بیشماری بدست خواهد آمد و سبب تحول بزرگ , در حوزه و جامعه اسلامی خواهد شد.

    برای شروع در علوم قرآنی , باید بر معاین و بیان و لغت مسلط بود. لغت قرآن را بایداز قرآن فهمید. سیوطی , در فن لغت , کتابی به نام[ المزهر] که مطالب مفید, در آن بسیاراست و متاسفانه این کتاب , متروک مانده و اغلب احتی اسمش را نمی دانند. مثلا در آنجا بحثی دارد که آیا در لغت عرب , مترادف داریم یا نه ؟از بسیاری از علماء لغت نقل می کند که مترادف راانکار کرده اند.

    قضیه ای را نقل می کند که دو تن از علمای لغت , در جلس یکی ازامرء بودند یکی از آنان گفت:[ من برای شمشیر, هفتاد لغت در زبان عربی می دانم]. دیگری آن راانکار کرد و می گفت:[ مترادف نداریم و من بیش از یکی نمی دانم] یعنی : که هر معنی یک لغت , بیشتر ندارد و در هر لفظ, توجه به خصوصیت خاص معانی با آن خصوصیت بوده است .البته نمی خواهم منکر وجود ترادف شوم مقصودم این است که باید به گستردگی لغت عرب , پی برد. و در آیات قرآن تامل کرد حتما تعبیر[ ان الانسان لفی خسر] امتیائز دارد به[ ان البشر لفی خسر]. یکی از علماء و کشیشان بزرگ مسیحی به نام[ آنستانس ماری کوملی] , حدود پانزده زبان را می دانست در چهل و پنجاه سال پیش در بغداد مجله ای به نام[ لغت العرب] را منتشر می کرد.این شخص , کتابی به نام اغلاط[ اللغویین القدماء] دارد که اشتباهات امثال قاموس , صحاح و ... را نشان داده است مرحوم والداز کتاب[ لغه العرب] نقل می کرد که وی همچنین عقیده داشت که ریشه لغات زنده دنیا عربی است و قاعده ای را وضع کرده بود که با کربرد آن معلوم می شد ریشه لغات زنده دنیااز عربی گرفته شده است . چرا مسیحی در لغت قرآن - عربی اینگونه کار بکند و ما عقب بمانیم . بعداز تسلط دراین امور, باید در قرآن اندیشید و تفکر کرد. به عقیده من , بایستی ,انسان با قطع نظراز تفاسیر نیز بر روی آیات فکر کند.

    بقول امام صادق , صلوات الله علیه ,[ الهم اجعل لقلوبنا ذکاء عند عجائبه التی لاتنقض] هنوز حوزه با قرآن تماس حاصل نکرده در حالی که استعدادهای فوق العاده در همین محصلین من می بینم . خداونداین استعدادها را با نور قرن بفعلیت در بیاوردانشاءالله .

    حوزه : در زمینه مسائل اخلاقی وامور معنوی , چه مسائلی را برای پژوهندگان علوم دینی , لازم و ضروری می دانید؟

    استاد:از مسائل بنیادی واساسی علوم اسلامی , تقوی و رعایت سلوک شرعی است . در باب عقل و جهل کتاب کا می خوانیم: خطاب به داوود رسید که ای داود, میان من و خودت , قطاع الطریق را واسطه ننما. داوود تعجب می کند و سوال می کند:[ قطاع الطریق , چه کسانی هستند؟] خدای متعال , وحی کرد :قطاع الطریق , عبارتنداز: علماء سوء. کسانی که علم را مقدمه دنیا قرار داده اند.اینها, راه را بر مردم می بندند. به قول سعدی :

    [ترک دنیا به مردم آموزند

    خویشتن , سیم و غله اندوزند].

    کردی].

    در روایات وادعیه , درارتباطانس با خدا مطالب فراوان است . مطابق این مفاد مولوی در مثنوی دارد:

    [راه لذت از درون دان نه از برون

    ابلهی دان جستن از قصر و حصون

    آن یکی در کنج زندان هست و شاد

    و آن دگر در باغ و ترش و بی مواد]

    طهماسب قلی خان وحدت , در دیوان مختصرش می گوید:

    [دامن خلوت زدست کی دهد آن کوکه یافت

    در دل شب های تار ذوق مناجات را].

    خلاصه آن که اگر روحانی نخواهد در زمره[ مثل الذین حملوالتورایه]... باشد, باید رابطه خود را با خدا حفظ و محکم کند و باید کاری کند که محبت دنیا, در دل او نباشد که فرد پیامد منفی نداشته باشد. دراینجاست که معلومات درافشانی می کند و انقلاب در خود و دیگران پدید می آورد.این همه کتاب , قبل ازانقلاب نوشته شد و حرفها, به میان آمد, چندان تاثیری نکرد,اما یک نفر پیدا شد که واقعا با تقوی بود حرفها با روش بود, واین گونه مردم را تغییر داد. روحانی واقعی , در مردم بسیار تاثیر می گذارد واولین شرط, باور و یقیین خود شخص است . و بعد هم استقامت ایشان , شجاعت و رزشن بینی ایشان ,ایمان جوشان و نفس گرم ایشان , چه حرکتی در مردم , مرد دل آفرید.اگراخلاق را مراعات نکنیم همان داستانی پیش می آید که سالها قبل در حوزه اتفاق افتاد .

    دراین زمینه , واقعه ای به خاطر دارم . هنگام غروب من طبق معمول به مدرسه فیضیه بر حسب معمول رفتم تا در نماز جماعت مرحوم آیت الله , سید ممد تقی خوانساری , شرکت کنم . بزرگان زیادی مانند:امام , آیت الله اراکی و ... در نمازایشان , شرکت می کردند.

    ایشان , در حال اقامه گفتن بودند که بین دو نفراز طلبه های فیضیه در جلو حجره , نزاع سختی در گرفت . آن زمان , بعداز وقایع شهریور 20 بود و توده ایها فعالیت داشتند,این داستان , به روزنامه ها آمد و یک کلاغ , هزار کلاغ شد, در آن ایام , مرحوم والد, به قم آمده بودند. مرحوم آقای صدر, منزل ما آمدند و درد دل کردند که این قضیه واقع شد و باعث آبرو ریزی شد و ...

    در آنجا مرحوم والد فرمودند: [تقصیر خودتان است و طلبه تقصیر ندارد.از آن وقت که طلبه , [شرح امثله] را شروع می کند تا به درس خارج می رود آیاارتباطی با تهذیب اخلاق پیدا می کند؟ آیا بی ارتباطی[ امثله] , تا[ کفایه] , نسبت به اخلاق مانند بی ارتباطی علم هندسه , با خلاق نیست ؟ کدامتان[ قربه الی الله] درس اخلاق گفته اید و راجع به تهذیب نفس , فعالیت کرده اید که اینطوراز آنها توقع دارید؟] مرحوم آقای صدر هم تصدیق کردند.

    بالاخره با تهذیب نفس است که طلبه ,انقلاب آفرین می شود و در روحیات مردم ,انقلاب ایجاد می کند. یادم نمی رود که در آن زمان که من , درس اسفارامام می رفتم (در آن زمان اسفار تقریبا غیرموسوم و در حکم قاچاق بود.) مبتلا به حصبه شدم .از قضا فصل زمستان بود. آن موقع , حصبه , بیماری خطرناکی بشمار می آمد. منزل ما در گذر جدا بود.از قضا, منزل امام در حوالی آن گذر, بود.ایشان , پس از آن که اطلاع از بیماری من پیدا کردند, هر صبح و شب به عیادت من می آمدند. یادم است که ایشان , یک شب به عیادت من آمده بودند. دکتری قبل ازایشان آمده بود, دوای اشتباهی داده بود و حال من بسیار بد بود. حضرت امام ,این مرد ربانی بزرگوار, در آن زمستان سرد, پیاده به دنبال طبیبی , که بطرز قدیم معالجه می کرد, رفته واو را آوردند. و پس از بهبودی نسبی حال من منزل را ترک فرمودند. آنگاه وسائل انتقال مرا به بیمارستان فراهم ساختند.اینها فراموش شدنی نیست . دیگران هم بودند که در درسشان شرکت می کردم ,اما یک مرتبه هم به عیادت نیامدند. حتی یک نفر را نفرستادند که چرا درس شرکت نمی کنم .

    امام, ظاهر, آن موقع کنار بودند و متصدی فقاهت و مرجعیت نبودند. فقطاسفار می گفتند واحتمال آن هم نمی رفت که ایشان ,العیاذبالله , بخواهد من را پرورش دهد که بعدا مروج رساله ایشان باشم .

    اصولا خدا می داند که ایشان , فوق این حرفها بوده و هستند واین حرفها, نسبت به ایشان , تصور هم ندارد.

    کاملا بخاطر دارم در آن ایام طلبگی , هر چه تلاش کردم که نسبت به ایشان , سبقت در سلام داشته باشم , موفق نمی شدم . آری[ من کان لله کان الله له].

    در همان اوان یکی ازاتباع کسروی کتابی به نام[ اسرار هزارساله] نوشت و در آن از زیارت قبور و مشاهده ائمه وازاین رقم انتقاد کرده بود. من با یک عده ازطلاب , خدمت یکی از مراجع وقت رفتیم که ما, چه باید بکنیم ؟ شرح اجمالی مضمون کتاب را به ایشان گفتم متاسفانه با کمال خونسردی ایشان گفتند[ کاری نداشته باشیدالباطل یموت بترک ذکره]. فرق زیاداست میان غمخوار و غیر آن .

    اما در همان وقت بخاطر رد کردن آن کتاب امام , درس اسفار را تعطیل می کنند و جواب او را می نویسند. که فعلا به صورت[ کشف الاسرار] در آمده است . یادم است که مقداری از نسخه خطی آن نوشته را به من لطف فرمودند که اظهارنظر کنم از نهایت تواضع و فروتنی ایشان و تشویق این جانب بود, نه این که به نظر من , محتاج بودند. بالاخره , بااین مقامات توانستند, چنین انقلابی را بیافرینند.

    آنچه درباره میرزای شیرازی کبیر گفته شده است من درباره این بزرگوار,ادام الله ظله العالی علی روس المسلمین , تکرار می کنم :

    کذا فلتکن عتره المرسلین

    والا فماالفخر یا فاخر

    از زبان یکی از مراجع گذشته نقل می کنم که فرموده بود: خدمت ما به اسلام تبدیل به صرافی شده , پولها رااز عده ای می گیریم و به عده دیگری می دهیم . خلاصه , حوزه بایدامثل این بزرگوار و مانند سیدشرف الدین تحویل اجتماع بدهد تا به درداجتماع بخورند. والا جابجا کردن یک جمله مسائل استاندارد شده , زیاداهمیت ندارد و دراین مسائل , میان تقلیداز زنده و مرده فرقی نیست .این که تاکید بر مجتهد حی می شود همان[ عالم بزمان هالذی لاتهجم علیه اللوبس] مراد است .

    حوزه :ازاین که وقت شریف و گرانمایه خود را دراختیار ما قرار دادید. سپاسگزاری می کنیم امیدواریم که بتوانیم از خاطرات , نظرات و پیشنهادات حضرت عالی بخوبی استفاده کنیم .

    استاد: خواهش می کنم , لطف فرمودید. موفق باشید.

    کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است