صفحه اصلی  | تماس با ما  | درباره ما  | پایگاههای ما  | پایگاه حوزه قدیم  | دیگر پایگاهها

فارسی العربية  English
دانشنامه حوزه | مقالات | اخبار و اطلاعات | مجلات | پرسش و پاسخ | مراکز اسلامی | پایان نامه ها | زندگینامه علما | متون دینی | معرفی محققان | ویژه نامه | نگارخانه | کتابخانه |
جستجو در   
امکانات
وابسته به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی CRCIS 1388/11/21


فهرست مطالب نتایج جستجو
  • شناسنامه شماره
  • سرمقاله/ مکتب وانقلاب
  • تحولی دیگر در تاریخ فقه شیعه
  • مصاحبه بااستاد، آیت الله سیدعزالدین زنجانی/ قسمت اول
  • مسائل نظام حوزه (5)
  • آموزشهای اخلاقی در حوزه
  • درآمدی بر آزادی تفکر و عقیده
  • نگاهی به اصول کلی قانون اساسی (5)
  • تاریخنگاری درباری (3)
  • بحثی درباره چند کتاب بلاغی
  • پژوهشگران و محققان با
  • کتابخانه حوزه
  •  
    حوزه :: آذر و دی 1366، شماره 23
    مصاحبه بااستاد، آیت الله سیدعزالدین زنجانی/ قسمت اول

    آنان که سری در معقول و منقول دارند، آیت الله سیدعزالدین زنجانی را خوب می شناسند. فقیهی بلند مرتبه و فیلسوفی متبحر، مدرس متون فلسفی و نقاد آراء فقهی واصولی !

    عارفان و صاحبدلان نیز، بر مقام والای وی و والد بزرگوارش ، مرحوم آیت الله میرزا محمود زنجانی واقفند. جویندگان اسرار قرآنی و رموز فرقانی ر، جلسات تفسیر آیت الله زنجانی ، منبع فیض و شیفتگان معانی و دلدادگان حدیث دوست ر، حلقه درس مثنوی استاد، محفل انس بود واست که گم شده خویش را در آن محافل و مجالس می جستند و می جویند. دلیران و مبارزان تاریخ مبارزات صدساله اخیرایران هم ، با جایگاه بلند خاندان امام جمعه زنجان آشنایند. هنوز خاطره مبارزات قاطع و سازش ناپذیرامام جمعه و فرزند دلیرش در یاد کهنسالان و عاقل مردان خطه زنجان زنده است .

    درآنجای قیام پانزده خرداد، برهبری امام امت ، حضور آیت الله زنجانی را می تواند دید، چه همراه بزرگانی چون آیت الله شهید مطهری در سیه چال رژیم و چه باامضاها در پای اعلامیه ه، برای تشجیع مردم یاافشای رژیم !

    از آنجایی که آیت الله زنجانی فقیهی است آشنا به فلسفه ،اخلاق ، عرفان ، تفسیر و مسائل سیاسی واجتماعی ، برای حوزه ها سخنی رهگشا و پیامی درس آموز دارد. دست اندرکاران مجله باشناختی که ازاستاد دارند واز موقعیت وی در حوزه علمیه مشهد آگاهند،این شماره و شماره آینده را به مصاحبه با آن بزرگواراختصاص دادند، تااز رهنمودهای استاد، بهره ای بایسته دستگیر خوانندگان شود.

    استاد، دراین گفتگواز مقوله های گوناگون و متنوع سخنانی سنجیده و پربار گفته است . راه افراط و طریق تفریط بکنار نهاده واعتدال را در همه آموزشها و پرورشها توصیه کرده است . دراکثر زمینه ه، تصفیه و بازنگری را سفارش می کند. متون فلسفی را به بازنگاری ، نیازمند می داند و دروس حوزوی را به تخصصی شدن مفتقر!

    استاد، طرحهای نو، همگام با مقتضیات زمان و نیازهای عصر را در هر موردی ضروری می شمارد، اما در هیچ یک از آنه، هدف را بی تحقق اخلاقیات و آفرینش انسانی الهی برآورده نمی بیند.

    آرزومنداست روزی ، مبانی عرفان و فلسفه از میان متون قرآنی و نصوص روایی - که معتقداست در آن بوفور وجود دارد - بیرون کشیده شود و جای پای فلسفه و عرفان ، در متن احادیث و آیات نشان داده شود تا آنان که سر جدالی با فلسفه و عرفان دارند، دریابند که هر آنچه معرفت و شناخت است ریشه در دین دارد و سر نخ در آیین ! .

    استاد، کتب اخلاقی و تربیتی را هم بی نیاز به اصلاح و تزکیه نمی بیند و آفتهایی نظیر پاگرفتن[ جدایی دین و سیاست] راازانحرافاتی می داند که در کتب اخلاقی و تربیتی مسلمانان پیدا شده است و رهایی از آن را در گرواصلاح منابع تربیتی می داند.

    مطالعه[ مصاحبه بااستاد] گوشه هایی ازاین بایدها را به خوانندگان خواهد نمود واصلاحات مورد نیاز را نشان خواهد داد.امید که همه از سخن استاد پند گیریم و درس آموزیم .

    [حوزه]

    حوزه : با تشکراز فرصتی که به شاگردانتان داده اید تاواسطه خیر شوند وازاحوال و آراء حضرت عالی برای طلاب و دیگر پژوهندگان ، راه و تجربه ای را نشان دهند.ابتداء مطابق معمول ،اولین سوال رااز شرح زندگی و دوران تحصیل شروع می کنیم ، بااین انتظار که ما و خوانندگان راازانبوه تجربیات ، خاطرات واطلاعات این دوران ، محروم نسازید:

    استاد: مطابق معمول طلاب زنجان ، تقریبا سطح را در آن شهر، به اتمام رساندم (یعنی رسائل و قسمت عمده[ مکاسب] و مقدار کمی از کفایه ) و همچنین مقداری از طهارت شیخ را هم در زنجان - نزد مرحوم آیت الله شیخ حسین دین محمدی و مقداری ازاصول را نزد والد مرحوم تحصیل کردم .

    در سن 22-21 سالگی به قم مشرف شدم و در آن زمان هنوز، مرحوم آیت الله العظمی بروجردی ، وارد قم نشده بودند و آیات سه گانه (مرحوم حجت ، صدر و خوانساری ) حوزه قم رااداره می کردند.

    در ابتدای ورود به قم ، درس آیت الله مرحوم آقای حجت ، رفتم وازابتدای بحث[ خیار مجلس] تا آخر[ خیارات] ر، در درس ایشان شرکت کردم . همچنین در درس خارج اصول ایشان ،ازاول تااواخراستصحاب شرکت کردم و نوشته این درس را البته نه بطور کامل - دارم . بیان ایشان ، بسیار جالب و روان بود. مقداری هم در درس اصول آیت الله مرحوم صدر، حاضر می شدم .ایشان بعداز نماز مغرب و عشاء در مدرسه فیضیه ، خارج اصول تدریس می کردند.از جمله حاظران بحث ایشان ، مرحوم آقاسیدحسن مدرس ، و آقای عبدالحسین حائری ، نواده دختری شیخ بودند حضرت امام ، دام ظله العالی ، در آن وقت ،اسفار می فرمودند که ازاول در آن شرکت کردیم .ایشان در صحن بزرگ ، تدریس می کردند. درس فلسفه در آن زمان رائج نبود. در آن درس ، آقای حاج آقا مهدی حائری ، فرزند آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری ، شیخ عبدالجواداصفهانی ، آقا شیخ محمد فکوریزدی و ... شرکت می کردند. تعداد شرکت کنندگان به ده نفر می رسید. من آن درس ر، با آقای حاج آقا مهدی حائری ، مباحثه می کردم . یک مقداری از معقول[ اسفار] را هم ، خدمت آیت اله حاج شیخ مهدی مازندرانی ، طاب ثراه ، که معقول می فرمودند، تلمذ کردیم .ایشان ، مجتهدی بسیار بزرگوار واز شاگردان مرحوم شریعت اصفهانی و آقا سیدمحمدکاظم یزدی بودند. به معقول تسلط داشتند و خیلی خوب درس می فرمودند. یادم است در آن هنگامی که شایع بود[ فلسفه چه نفعی دارد؟] روزی در تدریس جلد دوم[ اسفار]، آنجا که مرحوم صدرالمتالهین ، خطبه[ نهج البلاغه] را در بحث توحید صفات عنوان کرده اند،ایشان ، کتاب را بست و درد دلش باز شد و فرمودند:[ نمی دانم اینهائی که با فلسفه مخالفند آیااین مطالب را به غیر فلسفه ، می تواند فهمید؟]

    بعداز شهریور 1320، سیدناالاستاد علامه طباطبائی ، رضوان الله علیه ، به قم مهاجرت کردند. بنده ازایشان سابقه ای نداشتم . در آن موقع ، مرحوم والد در قم بودند. مرحوم والداز شاگردان بسیار خصوصی مرحوم حاج شیخ محمدحسین کمپانی و مورد توجه و علاقه ایشان بودند و با علامه طباطبائی خیلی صمیمی .ایشان ، به من فرمودند :[حتما باید یک دوره [ اسفار]، پیش استاد علامه طباطبائی بخوانید و تکرار بشود].

    من خدمت علامه رفتم و در مدرسه حجتیه ،ابتداء برای سه چهار نفر، درس را شروع کردند و حضرت امام ، دام ظلله العالی ، چون دیدند که درس فلصفه و معقول من به الکفایه هست ، لذا درس فلسفه را تعطیل و درس فقه واصول ، شروع کردند.

    یکی دیگراز اساتیدمان ، مرحوم آیت الله حاج سیداحمد خوانساری ، بودند.ایشان ،از جمله افرادی بودند که با مرحوم والد، بسیار مرتبط بودند. مرحوم والد می فرمودند : وقتی که به نجف رفتم و در درس آقا ضیاء عراقی شرکت کردم ، کسی را نمی شناختم ازایشان درخواست کردم که یک نفراز حاضرین را که علما و عملا خودشان می پسندند، به من معرفی کنند که با ایشان ، مباحثه کنیم . یک روز مرحوم آقا ضیاء، به منزل آمدند و همراه ایشان سیدجوانی با سیمای نورانی (سیداحمد خوانساری ) بود آقا ضیاء فرمودند:[ این آق، همان فردی است که شما می خواستید، علما و عملا جامع است]. مرحوم والد می فرمودند:[در چند سالی که باایشان هم مباحثه بودم ، در طول این مدت ، مکروهی ازایشان ندیدم].

    یک روز که مرحوم والد به قم آمده بودند، مرحوم آقای حاج سیداحمد خوانساری ، طاب ثراه ، به دیدن ایشان تشریف آوردند. بعداز رفتن ایشان ، مرحوم والد فرمودند[ آیاازایشان هم درس می گیرد؟] عرض کردم : [ ایشان منزوی هستند و درس و بحثی ندارند که من شرکت کنم]. مرحوم والد فرمودند:[ حتما بایدازایشان درس بگیرید. من از موقعیت علمی ایشان خبر دارم]. در بازدید که خدمت ایشان رفتیم ، مرحوم والد، راجع به درس به ایشان پیشنهاد کردند. مرحوم خوانساری ، بسیار متواضع بود. خواص ،ایشان را کمتراز مرحوم حجت نمی دانستند،اماایشان با تواضع فرمودند: که : برای ایشان ( اشاره به اینجانب )احتیاجی نیست .ایشان که درس آقای حجت می روند. مرحوم والد فرمودند :[من بهتر می دانم که احتیاج دارد و بایداز خدمتتان استفاده کند]. بالاخره ، به هر نحوی بود،ایشان قبول کردند. ما خدمت ایشان رفتیم وایشان مقالات آقاضیاء ( استادشان ) را شروع کردند و پیدا بود که خیلی مسلط هستند. بسیار نقاض بودند و در باز کردن مطالب ، وارد. در معقول و فلسفه هم کاملا وارد بود. زیاد می دیدم که[ اسفار] را مطالعه می کردند و فلسفه - مانند شرح اشارات و شوارق لاهیجی - را خصوصی تدریس می کردند. فضائل و علوم جنبی نیز، خیلی داشتند مثلا خط خوبی داشتند. به تاریخ مسلط بودند. و در جنبه عملی و فضائل اخلاقی ، آنچه پیش من خیلی مهم است ، بسیار ضبط لسان داشتند. بیشتر ساکت بودند، مثل سیدناالاستاد علامه طباطبائی ، مگر کسی ازایشان سوالی می کرد.اگر صحبتی مطرح می شد که احتمال می رفت به غیبت منتهی شود. مانع می شدند. ایشان ، در عین قلت کلام ، بسیار شیرین سخن بودند.از مرحوم کمپانی نقل می کردند که فرموده بود :[بسیار مواظب افکار و مطالب علمی که به نظرم می رسد هستم ، به صورتی که اگر موقع خواب در بستر مطالبی به ذهنم بیاید، بلند می شوم و مطلب را یادداشت می کنم]. بعد فرمودند: کسی که آنظور مطالب علمی را صید کند و آنگونه قید کند، به همن مقامی که ایشان از علم رسیدند، می رسد. راجع به مرحوم آقا ضیاء،اعلی الله درجته ، فرمودند: که روزی دراثناء درس ایشان فرمود:[ به این مطالبی که از من می شنوید، با دقت گوش کنید که همه آنها متن واقع است]! مرحوم آقای حاج سیداحمدخوانساری با لحن متواضعانه فرمودند :[من خدمت ایشان عرض کردم پس وقتی که در مطلب خودتان عدول می فرمایید، در متن واقع عدول می فرمایید].

    بعد که حضرت آیت الله العظمی آقای بروجردی به قم مشرف شدند و بنای درس گذاشتند، درس فقه واصول ایشان ، حاضر می شدیم .اصول را تااوائل ظن فرمودند که من اغلب آنها را نوشته دارم ، فقه راازاجاره شروع کردند، بعد صلوه شروع کردند. بحمدالله از محضر مبارک ایشان استفاده کردیم .

    حوزه : درارتباط با حوزه علمیه زنجان که جناب عالی مقدمات و سطح را در آنجا فراگرفته اید، مطالبی را بیان بفرمایید:

    استاد: قبل از زمان رضاخان ،اکثر شهرهای ایران حوزه علمیه داشتند و زنجان که تقریبا[ ضرب المثل] بود. چند نفراز بزرگان در همین حوزه درس خوانده اند،از جمله : مرحوم آیت الله آقاسید یونس اردبیلی ، طاب ثراه ، که قبل از مرحوم آیت الله میلانی ، قدس سره ، در مشهد رئیس علی الاطلاق بودند.ایشان از شاگردان بسیار برجسته و معروف و مبرز مرحوم آخوند بود، باسواد و فقیه کامل واهل مبارزه بود. یکی ازافرادی بود که بعداز واقعه مسجد گوهرشاد، تبعید شد.ایشان ، مدتها و تقریبا بیشتر سطح را در زنجان تحصیل کرده بودند و در مواقع مقتضی یاد می کرد. دیگری مرحوم آیت الله آقای فاضل لنکرانی ، (پدر همین آقای فاضل ، دامت افاضاته ،) بود و سومی مرحوم والد که از شاگردان ( ایشان هم در زنجان از شاگردان مرحوم آخوند ملاقربانعلی بودند) مرحوم آیت الله نائینی و مرحوم آیت الله کمپانی بودند. و همچنین آقا شیخ عبدالکریم خوئینی که خودآموز کفایه هم دارند. یکی هم آیت الله آقاشیخ حسین دین محمدی که ایشان جزء تلامذه مرحوم آخوند و مجازاز طرف ایشان ، واستاد رسائل و مکاسب بود. و نیز آیت الله آقامیرزا عبدالرحیم فقاهتی بود که از شاگردان دوره اول درس مرحوم آخوند و صاحب کتابی در قضاست وافرد دیگری هم مانند: مرحوم آقامیرزاابراهیم حکیم و آقا میرزا مجید حکیم ، که فلسفه و ریاضیات تدریس می کردند، بودند. زنجان ، هشت مدرسه دارد وازاردبیل واطراف ، برای درس خواندن به آنجا می آمدند. همه این مدرسه ها طلبه های فاضل داشت . مسلما تبریز هم حوزه داشته است . و سالهای متمادی ، کاشان هم حوزه داشت ، مرحوم نراقی آنجا بوده اند. واصفهان قبل از شیخ انصاری مانند نجف بود. رضاخان که آمداینها رااز میان برد.از میان این مدرسه هااز همه مهمتر مدرسه غ معروف به مدرسه یا مسجد سید می باشد که مراد، جداعلای م، مرحوم آیت الله سیدمحمد مجتهد بود که با فرقه بابیه جنگید و بالاخره با فتوای ایشان محمد علی باب که داعی سیدعلی محمد باب بود، کشته شد. بحمدالله درس و بحث واقامه نماز جمعه و جماعت در آنجا ترک نمی شود.

    حوزه : خصوصیات وامتیازات هر کدام از آیات و مراجع ثلاثه را بفرمایید:

    استاد: هر سه این بزرگواران را کاملااز نزدیک می شناختم . هر کدام ، از مقام عالی فقاهت برخوردار بودند واما روش سیاسی این بزرگواران : روش سیاسی مرحوم آقای حجت ، ظاهرا سنخ روش آقا سید محمدکاظم طباطبائی بود، ویا مثل روش مرحوم آقا سیدابوالحسن اصفهانی ، خیلی به کارهای سیاسی کار نداشتند. بیشتر به همان درس و بحث می پرداختند. حتی در بحث صلوه ، صلوه جمعه را ذکر نکرده واصلا وارد بحث نشدند و صحبتی پیرامون آن بیان نداشتند.اما مرحوم آقای سید محمدتقی خوانساری بعکس ،ایشان بین و بین الله جامع بودند. کرارااز مرحوو والد، تعریف ایشان را چه درایام تحصیل نجف و چه بعد در مهاجرت به قم ، شنیدم .امام ، حفظه الله ، به نمازایشان بسیار مقید بودند و مرتب حاضر می شدند. مرحوم والد، نقل می کردند:[ تنها کسی که می توانست در درس مرحوم آقا ضیا روی مطلبش تکیه کند و بایستد،ایشان بود، که اشکال می کرد و با مثالهای عرفی ، آنچنن مطالب خود را در برابراستاد مجسم می کرد که اغلب حاضران جلسه درس می خندیدند، واین وضع خوش آیند مرحوم آقاضیاء نبود]. وقتی که جنگ عراق وانگلیس پیش آمد،ایشان به صف مجاهدین پیوست و باانگلیس وارد جنگ شد.انگلیسی ه،ایشان را به اسارت به هند بردند وایشان بعداز برگشتن ، دچار کسالتی شده بودند.ایشان بسیار با تقوی بودند، با تقوای بدون تکلف که نمازاستسقای ایشان ، مایه حیرت و تعجب افرادارتش انگلیس ، که دراواخر جنگ دوم جهانی در قم بودند، گردید و نقل شد که گفته بودنداز کشیشتان درخواست کنید که به پیروزی کامل ما دعا کند! واما مرحوم آیت الله صدر:ایشان نیزاز جمله زعمای حوزه بودند که معتقد بودند باید درامور سیاسی اقدام جدی بشود و باید درامور، دخالت کرد و باید به فکراصلاح امور حوزه بود و در سیاست دخالت کرد.امااین حرفه، آن موقع هیچ خریدار نداشت حتی افرادی که اینگونه بودند، قدری خلاف حوزه ای و به روشنفکر و متجدد، معروف می گردیدند. واقعااین انقلاب ، بزرگترین خدمت را به حوزه ها کرده است . شمااکنون نمی توانید وضع آن زمان را باور بکنید، چنانچه آن روز هم کسی تصوراین چنین وضعی را نمی کرد که این گونه واقعیتها مطرح شود.

    مرحوم آقای صدر، طاب ثراه ،از نجف را مرحوم والد رفیق بودند، یادم است در یک جلسه ای ، صحبت از ماده تاریخ بود، مرحوم صدر، فرمودند: [من راجع به مرحوم والدم این ماده تاریخ را گفتم[ وفی الخلداسماعیل طاب له الصدر] که این مطابق تاریخ وفات ایشان است].

    مرحوم آقای صدر، طاب ثراه ، شاعر قوی بود،اشعار روی سنگ قبر مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم ،ازایشان است :

    اجدب ربع العلم بعد خصبه

    وهدارکان المعالی فقده

    کوکب سعد سعدالعالم به

    دهرا وغاب الیوم عنه سعده

    کان لاهل العلم خیروالد

    وبعده امست یتامی ولده

    فی شهر ذی العقده غاله الردی

    بسهمه یالیت شلت یده

    فی حرم الائمه الاطهار فی

    شهرالحرام کیف حل صیده

    دعاه مولاه فقل مورخا

    لدی الکریم جل ضیفا عبده

    عبدالکریم آیت الله قضی

    وانحل من شمل العلوم عقده

    پدرایشان ، مرحوم حاج سیداسماعیل صدراست .

    مرحوم حاج سید اسماعیل صدر،از شاگردان مرحوم میرزای کبیر واز مراجع زمان خود بود.ایشان گرچه فقیه ، باتقوا و زاهد بودند، ولی معروفیت مرحوم آخوند و آقا سید محمد کاظم طباطبائی را نداشتند.البته اوضاع حوزه قم در آن هنگام ، سر و سامانی نداشت ، تااین که مرحوم آیت اله العظمی بروجردی ،از بروجرد برای معالجعه راهی تهران شدند. پس از بهبود، امام ، دام ظله ، برای رونق بخشیدن به حوزه ،ازایشان درخواست کردند که در قم توطن کرده و حوزه را به نحواحسن در تحت زعامت خویش اداره کنند. آن بزرگوار هم ، دعوت امام رااجابت فرموده وارد قم شدند و درس شروع کردند. چنانچه ذکر شد من هم مرتب درس فقه واصول ایشان می رفتم .ایشان ،ابتداء کتاب اجاره و بعداز آن کتاب صلوه را تدریس فرمودند.

    بزرگان حوزه مانند خودامام و مرحوم آیت الله آقا سید محمد داماد و آقای حاج آقا مرتضی حائری نیز، در درس ایشان شرکت می فرمودند و احیانا صحبت می فرمودند. پس از ورودایشان بود که حوزه حیات علمی دیگری گرفت و رونق فراوان یافت . غرض ، حوزه ماهیت دیگری بخود گرفت باید به ابیات مولوی متشبث گردم و به شکرانه بهره های روحی و معنوی و تشویقات خصوصی آن مرحوم و سایراساتید عرض کنم :

    این نفس جان دامنم برتافته است

    بوی پیراهان یوسف یافته است

    کز برای حق صحبت سالها

    بازگو رمزی از آن خوشحالها

    تا زمین و آسمان خندان شود

    عقل و روح دیده صد چندان شود

    استاد: مرحوم آیت الله میلانی ، بواسطه رفاقت زیادی که با مرحوم والد داشتند، وقتی که مرحوم والد ازایران به نجف می آمدند در کربلا به منزل ایشان وارد می شدیم . یا آنگاه که ایشان به تبریز مسافرت می کردند در زنجان به منزل ما وارد می شدند. یادم می آید مرحوم آیت الله میلانی فرمودند: در نجف ، با مرحوم والد در جلسه ای پیرامون بعضی از علوم وارد صحبت شدیم صحبت مااز صبح تا ظهر بطول انجامید و دراین نشست ، پیرامون هفت علم صحبت کردیم . وقتی دیگر در مشهد مقدس فرمودند :که سی سال است ، من با مرحوم آقا ، رضوان الله علیه ، رفاقت داریم . حوزه : با مرحوم آیت الله میلانی ،ارتباطهای فراوان داشته اید، دراین زمینه ، مطالبی را بیان فرمایید: من عرض کردم مضمون فرمایش شما منطبق است بر روایت امام هشتم ، سلام الله که فرمودند:[ موده عشر من سنه قرابه] آنگاه که اینجانب علی رغم میل باطنی خودم می خواستم از نجف به یران برگردم چرا که گفته می شد حوزه زنجان ، کسی را ندارد چون آن ایام ، مصادف بود با کسالت و بستری شدن مرحوم والد برای اداره مدرسه و مسجد سید و شاید زنجان مرحوم والد، لازم دیدند که مراجعت به ایران دیدند، گفتند : ما ناراحت نشوید، به شما روشی یاد می دهم که دوری حوزه را جبران کند. این روش ، نوعی ریاضت می خواهد، و آن این است که یا با نذر و یا چیز دیگری ، خود را موظف کنید که یک متن فقهی را در ساعاتی از روز، عمیق مطالعه کرده و نظرات خود را پیرامون آن یادداشت کنید. به شما قول می دهم که اگر براین کار بطور منظم اهتمام کنید، دوری شمااز حوزه جبران خواهد شد. سیدناالاستاد، علامه طباطبائی معظم له را معرفی می نمودند. و آثاری که از درس ایشان طبع شده ، گواه فقاهت و درجه اجتهاد آن مرحوم می باشد. بسیار متواضع و بزرگوار و چون از تلامذه خاص مرحوم آقای حاج شیخ محمدحسین کمپانی بودند، طبعا دارای حالات و مقامات معنوی بودند. دراوانی که اینجانب در کربلا به منزل ایشان ، که منزل کوچکی بود، وارد می شدم ، پیوسته احساس می کردم که بها بعداز تهجد و نماز بدون اندک صدایی ، درب حیاط را باز می کردند و به حرم مطهر مشرف می شدند.

    مرحوم آیت الله میلانی ، در سال 42، جزء پیشگامان در حرکت انقلابی بودند و به همین جهت به تهران تشریف آوردند. کاملا یادم است که ورود ایشان به تهران ، مصادف با زندانی شدن م، در همان تاریخ بود. بعد از خلاصی از زندان ، مجالسی داشتیم با بعضی از مراجع وقت و علماء که به تهران آمده بودند،این مجلس در منزلی که ایشان ساکن بودند، منعقد می شد. گاهی هم جلسه خصوصی راجع به اوضاع ، در منزل یکی از منسوبین ما تشکیل می شد، در بعضی ازاین محافل خصوصی ، مرحوم شهید مطهری - رضوان الله علیه - نیز شرکت داشتند .این رفاقت نیست ،[ قرابت است].

    حوزه :از خصوصیات اخلاقی و علمی والدتان ، که از بزرگان حوزه بوده اند، و همچنین خاطراتی که از آن بزرگوار دارید، برای ما بیان بفرمایید:

    استاد:اگر من ازایشان بخواهم بگویم ، تقریبا[ تزکیه المرء لنفسه] می شود،اما در حداجابت دعوت ، مطالبی را عرض می کنم .ایشان ،از شاگردان مرحوم حاج شیخ محمدحسین کمپانی و مرحوم نائینی بودند واز هر دواجازه داشتند و مرحوم کمپانی ، نامه های به ایشان دادند. بعداز پایان تحصیلات ،ایشان ، وارد زنجان می شوند. آن مرحوم به تزکیه نفس ، بیش از ره چیز دیگراهمیت می دادند و دراین مراتب به مرتبه ای بالا رسیده بودند.ایشان در تهران ، بسیار آشنا وارادتمند داشت و آنان ، خیلی معتقد به وی بودند.پدرم ، رضاخان را کافر می دانست و می گفت که من در کفراو هیچ شک ندارم . چرا که رضاخان ، منکر حجاب است و حجاب هم از ضروریات دین است . یک نفر در تهران بود (که به ظاهر به امر مجتهد، مدیرکل اوقاف بود، ولی در واقع یکی او وارستگان روزگار به شمار می آمد) به نام مرحوم میرزا مهدی شهیدی اهل مازندران واز شاگردان مرحوم آخوند خراسانی بود ایشان ، بااین که مدیرکل اوقاف بود، مرتب از صمیم قلب در جالس ،از رژیم بصراحت انتقاد می کرد. خیلی برجسته بود. رژیم هم ، چون بدل او را پیدا نمی کرد تا بااو جایگزین کند، متعرض معظم له نمی گردید.ایشان ، خیلی مرید مرحوم والد بود و باایشان درارتباط دائیم بودند واهل حال و ذکر و سلوک بود. مرحوم میرزا مهدی شهیدی ، آن موقع در تهران ، مکرر گفته بود: برای دلداری و تسکین افرادی که ازاوضاع رژیم منحوس پهلوی به تنگ آمده بودند[ من از امام جمعه (مرحوم والد) شنیدم که این رژیم ، (شاهنشاهی )از میان خواهد رفت و به جای آن ، جمهوری برقرار خواهد شد و به من گفته ، آن را خواهم دید]. مرحوم شهیدی ، قریب پانزده سال پس از سکته ای که کرد زنده بود. سرتاپای او نور بود. آن قدر لاغر شده بود که مثل میت درون قبر،اما با همان حال ، بسیار با نشاط و در کمال رضا و تسلیم بود. هر موقع از رژیم پهلوی به او شکایت می شد، آن وعده را نقل می کرد و تااوائل انقلاب زنده بود و عده مرحوم والد متحقق شد وایشان تبدیل سلطنت به جمهوری رادیدند. مرحوم والد، با علامه مرحوم والد متحق شد وایشان تبدیل سلطنت به جمهوری دیدند. مرحوم والد، با علامه طباطبائی بسیار ارتباط داشتند و می تواند گفت ، مذاکرات خصوصی و سری داشتند. گاهی مرحوم علامه ،اوقاتی که والد در تهران بودنداز قم تشریف می آوردند. صبح ، منزل ما تشریف می آوردند و غروب می رفتند. دو مرتبه هم بعداز فوت مرحوم والد، به زنجان تشریف آوردند و هر دفعه ، شاید یک ماه - یا بیشتر - در منزل ما می ماندند.

    مرحوم والد در مسجد خودمان منبر هم می رفتند و بسیار منبر خوبی داشتند و روضه های خیلی خوب می خواندند.

    در جریان پیشه وری به فتوای مرحوم والد، مردم مقاومت کردند و در مقابل سلطه شوروی ،ایستادگی کردند ( این گونه نیست که ملازمه داشته باشد که انسان وارسته ، باید دوراز دنیای سیات باشد) تا این که به ایشان ، خبر داده بودند که شما را می خواهند بگیرند. و ایشان سری از زنجان خارج شدند.

    مرحوم والد، با حضرت امام نیز مرتبط بودند و امام ، به ایشان علاقمند بودند. یادم می آید که بعداز جنگ جهانی ، ایشان به قم آمدند و ضعیف و علیل المزاج بودند.اوضاع اقتصادی مخصوصا نان ، بسیار بد بود، صف نانوائی ه، بسیار ممتد بود و آردی را که از آن نان تهیه می کردند، مقداری از آن ، آرد بود و بقیه چیزهای دیگر. به این جهت ، مرحوم والد، نمی توانستنداز آن نان بخورند.امام در آن زمان ظاهر،از مزرعه ای که در خمین داشتند، مقداری آرد برای ایشان می آوردند و در آن موقع ، روزی دو عدد نان ، مخصوص مرحوم والد، می فرستادند .

    یک روز، یکی از علمای بزرگ تبریز به نام آقامیرزا رضی ( ایشان ، شاگرد مرحوم آخوند بود،اما چون حالاتشان غیر متعارف بود، لذا زیاد شاگرد نداشتند، ولی امام ، سابقه علمی ایشان را داشتند و باایشان خیلی رفیق بودند) وامام ، به منزل ما تشریف آوردند. روز زمستان بود و در منزلمان کرسی داشتیم . روی کرسی ، حاشیه مرحوم کمپانی بود. آقا میرزا رضی ، با آن که از شاگردان مرحوم آخوند بوداما می گفت :[ نباید مباحث فلسفی را بااصول ، مخلوط کرد . چون حاشیه حاج شیخ را دید، به صورت اعتراض گفت که این چه کتابی است ؟اینها فلسفه را بااصول ، مخلوط کردند].امام در جواب فرمودند:[ اگراین مطالب ازاصول بردارید، چه برایتان باقی می ماند؟]

    اغلب اوقات ایشان ، با تلاوت قرآن کریم و یااذکار و بالاخص شبها با نمازمی گذشت . تامزاجشان اجازه می داد نماز جماعت صبح ر، هر چند بیش از عدد معدودی نبودند، ترک نکردند.اغلب در نماز صبح ، سوره مبارکه و الفجر را می خواندند. همانطور به تدریس خارج فقه با تلامذه خاصی ادامه می دادند. بسیار ملتزم به مستحبات بودند. یک وقت که ماه مبارک مصادف با زمستان بود، آن هنگام ، من هنوز به سن بلوغ نرسیده بودم اما یادم هست با رفیق شفیق خود، مرحوم شاهزاده عبدالمجید میرزا که فیلسوف و عارف ربانی بود، هر دو، شبها هزار مرتبه تلاوت[ اناانزلنا را] که در شبهای ماه مبارک مستحب است ، شروع می کردند که تا سحر تمام می شد. همانظور مقید بودند صد مرتبه سوره دخان را در شب بیست و سوم ماه مبارک می خواندند. و می فرمودند: بالاخص عمل روحی ، درازدیاد یقین و نورانیت ،اثر عجیبی دارد. صاحب ارتباطات و مکاشفات غیبی بودنداز اشغال زنجان توسط روسه، چند سال قبل خبر دادند. دراستخاره هم ید طولائی داشتند، بعضی از پیش آمدها رابرای اینجانب گوشزد کرده بودند. بااین که انگشتر[ حبوه] و مال فرزند بزرگ است ،اما در وصیت نامه قید کرده بودند که آن انگشتر را من بدست بکنم . و به مراعات دستورات شرع مقدس ، جزئی و کلی اهمیت می دادند.

    مرحوم والد به اساتید خود، بالاخص مرحوم علامه مجتهداعظم تشیع ، مرحوم نائینی ، بی اندازه ارادت می ورزیدند و می فرمودند:[ کتاب[ تنبیه الامه و تنزیه المله] یکی از آیات فضل واجتهاد آن مرحوم است . ولی عوام زدگی و جو، عرصه را برایشان چنان تنگ کرد که ناچار آن کتاب را به قیمت بالا خریداری و جمع می کردند].

    همانطور که اشاره شد، مرحوم والد، با رضاخان و دستگاه سلطنت بسیار بد بودند. در مجلس موسسان که عده ای از علمای بزرگ دعوت شده بودند، مرحوم والد یگانه فردی بود که بر خلاف قاطبه حاضران مجلس ، بلند شده و مجلس را ترک کردند.ایشان می گفتند :[یک شیخ مقدس نمای احمقی که همیشه تحت الحنکش باز بود، رساله ای در وجوب سلطنت رضاخان تالیف کرده بود]. آن عدم شرکت و تفرد در آن ر، یکی ازاهم توفیقات الهی ، نسبت به خودشان می دانستند و آن جریان ، تا حدی در تاریخی که یکی از درجه داران ارتش وقت نوشته ، منعکس است . در آنج،از غیرایشان با تجلیل مناسب ،اسم برده ،اماازایشان ، فقط اینگونه یاد می کند: [میرزا محمودامام جمعه]. دراین انقلاب ،از دیدار بعضی از مظاهر دینی و شیوع حجاب بحمدالله پس از دعا بوجود مبارک امام امت ، آرزو می کنم کاش آن مرحوم زنده بود واین انقلاب را می دید یادم است در یکی از مسافرتهای ایشان به قم ، وارد مدرسه فیضیه شدیم .از قضا آن روز، مرحوم آیت الله حاج سیدمحمدتقی ، رضوان الله علیه ، حاضر نبودند. حاضرین ،امام ، دام ظله ، را جلوانداختند و نماز باشکوهی کما و کیفا به امامت معظم له منعقد شد مرحوم والد رو به من کرده و فرمودند:[ روزی این مرد، منشاء خدمات بزرگی به اسلام خواهد شد]. بعد فرمودند :[متاسفانه از ما که کاری ساخته نشده] حتی یادم هست فرمودند: که[ یکی از ماه، در راه مبارزه دینی ، خون از دماغمان نیامد]. شهدالله در آن وقت با آن ضعف و مرض یعنی سردرد بسیار شدیدی که نوعا عارض ایشان می شد،از توان خود کوتاهی نکرد در ساختن مرحوم آیت الله طالقانی و تقویت روح مبازره ایشان ، مسلما سهم بزرگی داشتند. یادم است روزی ، مرحوم طالقانی برای خوشحالی مرحوم والد در تهران ،اوائل روز بود که به منزل ما تشریف آوردند و با بشاشتی گفتند: آقا من امروز یک نهی از منکر عینی را موفق شدم و آن چنین بود: که پسرک روزنامه فروشی را پول داده بودند که در ضمن فروش روزنامه به آقای کاشانی ، توهین کند. پسرک هم ، در ضمن فروش روزنامه به آقای کاشانی توهین می کرد. من هم دیدم این مردم ، همه سکوت کرده اند و کسی حرفی نمی زند و پسرک را منع نمی کنند، من هم قربه الی الله عبا راانداختم زمین و آن پسر را محکم کتک زدم .اغلب صحبت باایشان ،از خدمات سیاسی علماء گذشته بود و همچنین تاسف از عدم موفقیت مرحوم نائینی در بیداری اذهان . مرحوم والد،ازاین که کتاب[ تنبیه الامه و تنزیه المله] مهجور و متروک مانده ، بسیار دلتنگ و متاسف بودند. تااین که مرحوم طالقانی به ایشان وعده داد که آن کتاب را هر چند بزبان فارسی نوشته شده بود، با بیا روشنتری توضیح داده و بر خلاف کارشکنی ها به چاپ برسانند. بعداز مدت کمی ازانتشار آن کتاب نفیس ، بشارت دیگری را به مرحوم والد دادند و آن این بود: که اغلب دانشجویان که از سکوت و دست روی دست گذاشتن علماء، سخت در رنج وانتقاد می کردند و آنها را شریک جرم آن اوضاع می دانستند. بعداز انتشار کتاب مزبور جو دانشگاه نسبت به روحانیت شیعه ، کاملا عوض شد و دریافتند که از طرف بزرگان علماء شیعه ،اقداماتی صورت گرفته ،اما درار عدم آگاهی مردم ، مقرون به شکست شده . در هر حال ، مرحوم طالقانی ، در مدت اقامت مرحوم والد، یک روز در میان با مرحوم والد ملاقات داشتند.این موضوع را که طبع کتاب نامبرده بتشویق مرحوم والد بوده ، مرحوم طالقانی ، در مقدمه کتاب مذکور تذکر داده اند.

    من پیشنهاد دارم برای آگاهی سیاسی حوزه بیش از پیش واحیای نام فقیهی بزرگ و عالم بزمان مناسب است که آن کتاب جزء برنامه های درسی حوزه های علمی قرار گیرد) رژیم گذشته که متوجه ارادت خاص مردمان آگاه و علاقه مفرط امثال مرحوم طالقانی نسبت به مرحوم والد شده بود، چندین بار با لطایف الحیل حتی بااعزام بعضی از معاریف اهل علم سعی داشت ، بلکه ایشان را بهر وسیله ای که هست ، به طرف خودش جلب کند.

    حتی در دل یک شب ، مامور مخصوص دربار می آید (در آن هنگام من در قم بودم ) که اعلحضرت محمدرضا سلام رساندند و چون فرزند شما ( اخوی آقا دکتر سیدنورالدین مجتهدی ) در فرانسه مشغول تحصیل طب هستند، یک چک فرستادند که هر قدر بخواهید بفرمایید تاایشان در خارج از کشور در مضیقه مالی نباشد. ...

    مرحوم والد کاملاامتناع کردند و به شدت طرد کردند. واین جریان را هرگز طاغوت فراموش نکرده بود. روزی بعداز فوت امام جمعه اسبق تهران ، صحبت ازافرادی می شود که منصب به آنان تفویض گردد. بعضی از آنها که مراتب علاقه مندی طبقه فهمیده جامعه را نسبت به مرحوم والد احساس می کردند،ایشان را پیش نهاد می کنند. جواب رژیم در ردایشان این بود که او با ما میانه خوبی ندارد چند بار که خواستیم وسائل ملاقات را فراهم کنیم ، بشدت رد کرد، بنابراین ، صلاحیت ندارد. یادم هست که مرحوم نواب صفوی در زمستانی سخت ، وارد زنجان شدند و باایشان دیدار خصوصی کردند. زمستان سختی بود، مرحوم نواب عبای مناسب فصل را نداشت ، یک عبای شال طارم زنجان تقدیم ایشان کردند. بعدازاین ملاقات پس از مراجعه مرحوم نواب ، آن جریان تیراندازی در دانشگاه واقع شد که معروف است .

    در هر حال مرحوم والد، به انقلاب در حوزه مخصوصااز جهت اخلاق ، تهذیب نفس و ورود به عالم سیاست و گرفتن زمام امور به سختی معتقد بود واز بذل میسور و فراهم نمودن مقدمات کار دریغ نداشتند.

    این داستان را عرض کنم که دراوائل کشف حجاب ،ایشان در تهران بودند. یادم است نامه مفصلی به یکی از منسوبین نزدیک در زنجان نوشتند.ایشان یکی از رجال معروف زنجان و خاندان سرشناسی هستند. مضمون آن نامه تحذیراز شرکت در مجالسی بود که با خانمهای بدون حجاب تشکیل می شد. مرقوم فرموده بودند: مبادا یک وقت بترسی و مثلااز باب تفسیر غلط تقیه در چنین مجالسی ، با شرایط خاص ، حاضر گردی . آن نامه به آدرس زنجان پست شد.

    یک روز که ایشان ، بر حسب معمول به ملاقات بعضی از دوستان رفته بودند در وقت معمول مراجعت نکردند تا عصرازایشان خبری نشد. بعد شخصی خبر آورد که نگران نباشید،ایشان از شهربانی خلاص شدند. فعلا در منزل یکی از دوستان هستند (یکی از رجال زنجان را نام برد) بعد که ایشان به منزل مراجعت کردند، معلوم شد که نامه مزبور سانسور شده ایشان را مستقیم پیش رئیس شهربانی کل بردند. آنجا رئیس شهربانی پرسیده بود.[ این نامه را شما نوشتید؟]ایشان ، با صراحت و قاطعیت تمام فرمودند:[ بله من نوشتم]. آنگاه گفته بود: مگر نمی دانید که اعلیحضرت همایونی (رضاخان )امر به کشف حجاب فرمودند. والد مرحوم در جواب فرموده بودند:[ چرااز همه جریانات اطلاع دارم ، ولی بیان نامه را به حکم وظیفه دینی که بالای هرامری قرار دارد، نوشته ام و دراین راه ، خود را برای هر جریانی که واقع گردد آماده کرده ام] بعداز توهینایی زیاد به ایشان ، قرار تبعیدایشان از تهران به کاشان را می گذارند.اما دستگاه رضاخان این امر را به صلاح خود ندید و بعد،از تبعیدایشان منصرف شد.

    فعلا به همین مقدار که مفصل هم شد،اکتفاء می کنیم . عمده غرض آن است که اغلب جوانها که ازاوضاع سابق واسبق درست خبر ندارند قدر نعمت انقلاب را بدانند.

    و باز نمی توانم این خاطره رااز مرحوم طالقانی ترک کنم . در زمان نخست وزیری تیمورتاش ملعون بود. مرحوم طالقانی با حالت آشفته که آن وقت نوجوان بسیار نورانی بود، وارد محضر والد شد فرمود:[ باز شاهد یک بی غیرتی و ...از دو نفر وکیل در خیابان امیریه بودم . و بعد فرمودند: (با ذکراسم آن دو وکیل مجلس شورای آن زمان)[ این دو نفر چند قدم از من جلوتر در پیاده رو حرکت می کردند، چنان گرم صحبت شده بودند که متوجه اطراف نبودند من صحبت آنها را می شنیدم یکی از آنها به دیگری می گفت که من خانم خودم را که به خدمت حضرت اشرف (تیمورتاش ) بردم . بعدا معلوم شد که همه چیزش مورد پسند حضرتشان واقع شده ، فقط کمی از (باکمال معذرت ) بزرگی پستان خانم گله می فرمودند].

    این مشتی از خروار واندکی از بسیار آن دورانهاست . توصیه اکید من این است که مبادا کمبودهای فعلی را شیطان جلوه داده و کفران نعمت انقلاب بکنیم باید مواظب بود که گرفتاراوهام نشد و گول یک عده مغرض و یا مقدس مابان ساده لوح را نخورد.

    این قطعه را بااین آیه شریفه ختم می کنم[ ثم جعلنا کم خلائف فی الارض من بعده هم لتنظر کیف تعلمون]. .

    حوزه : به نامه های متعدد مرحوم کمپانی به مرحوم والدتان اشاره داشتید آیااین نامه ها موجوداست ؟

    استاد:البته همه نامه ها خیر، به لحاظ این که مرحوم والد، فرد مبارزی بود و عرض کردم که فتوی جهاد داد با رژیم شوروی و فردی را مامور مبارزه کرد، دراین میان که ملازم با نقل وانتقالات مکانی است مقداری از آن نامه هااز بین رفته است . در تهاجماتی که به منزل والد داشتند، مقدار زیادی کتاب و قسمتی از نامه ها را بردند. و بعضی از کتب خطی دیگراز جمله رساله شفا و بسیار مختصر مرحوم آیت الله کمپانی اما منظومه حکمت که مرحوم کمپانی قبل از چاپ امر به استنساخ فرموده و در حواشی نسخه خطی به خط شریف خوداشاره به اسماء صاحبان آراء فلسفی نموده اند، موجوداست .

    حوزه با توجه به شرائط اجتماعی و فرهنگی معاصر و مسوولیت روحانیون چه معلومات و علومی را در زمان کنونی ، برای حوزه های علمیه لازم می دانید؟

    استاد: حوزه ه، در زمینه فقه واصول و معقول ، خوب هستند،امااین گونه نیست که استعداده، تماما برای فقه واصول خلق شده ، باشند، می توان تفاوت استعدادها را به تفاوت نفوس دانست در حوزه های م، افرادی پیدا می شدند مانند علامه امینی که در رشته ای کار کرده اند و نتیجه آن اثرارزشمندی مانند[ الغدیر]، شده است .البته ،این کار فردی است و نه این که برنامه حوزه باشد. خود مرحوم علامه امینی ، استعدادش را می شناسد و بکار می اندازد. حال اگر در حوزه ،استعدادها شناخته و هدایت بشود، خیلی موثراست . مثلا کسی ممکن است استعداد کارکردن در بیوگرافی را داشته باشد، که این خود، علمی مهم است و رشته تحصیلی خاصی در دانشگاههای خارج دارد. متاسفانه این علم و نظیر آن ، که خیلی مفیداست ، در حوزه ها کار نمی شود، اگر هم صورت گرفته ، به صورت فردی و خوجوش بوده است . ( البته بیوگرافی رااز باب مثال عرض کردم ).

    می دانید که کارکردن بر روی علومی که جنبه فردی دارد و جنبه عمومی و رسمی ندارد،از خودگذشتگی می خواهد، چرا که دانشمند، دراین علوم به حساب عالم و دانشمند حوزه ، گذاشته نمی شود، بلکه فردی است که جنبی کار کرده است . و کاملا یادم است که مرحوم آیه الله آقاسیدمحمد حجت کوه کمری ، در درس صلوه به بحث قبله رسیدند و در بحث است که شی ء یا بعد مسافت اتساع جهت پیدا می کند فرمودند: وقتی که فیزیک می خواندیم ، معلوم شد که ایشان فیزیک می خوانده منتهی فردی . مقداری ازاین علوم باید در حوزه تدریس بشود و بالاخص ادبیات که کلید فهم قرآن است باید اهمیت بیشتری داده شود.

    حوزه : در زمینه شناخت معصومان و عالمان دینی - که به آن در ضرورت پرداختن به بیوگرافی اشاره کردید توضیح مبسوطتری ارائه بفرمائید تااین احساس نیاز، محسوس تر در آید و طالبان دانش و فضلاء به این بخش از کارهای انجام نایافته و یا کم کار شده اطلاع بیابند.

    استاد: بسیاری از شخصیتهای بزرگ حتی ، معصومین[ ع] شخصیتهای واقعی آنان ، معلوم نیست .افرادی در معرفی آنه، به بعضی از ظواهر پرداخته انداما صورت و سیرت واقعی آن بزرگان ، در تراکم جهالته، مخفی است و ما چه صدماتی راازاین راه ، خورده ایم . دراین مورد، خاطره ای است که حدود سی سال قبل در دفعه اول که به حج مشرف بودم با شخصیت معروفی به اسم دکتر عبداللطیف و میاطی ، آشنا شدم این فرد استاد روانشناس و بسیار خوش صحبت و مطلع بود و همیشه در جیبش قرآن همراه داشت . و به آیات قرآن مسلط بود و به درد مسلمانها آشنائی داشت در هنگام قصد مراجعت به ایران ،ازایشان در خواست کردم که به ایران بیایند.ایشان گفتند :به چه مناسبت به ایران ، بیایم . من ازایران غیراز دو نفر نمی شناسم . یک ملای رومی - که از طریق ترجمه مثنوی با آن آشنا شدم - و دیگری هم شیخ ابوعبدالله زنجانی ( ایشان دائی ، ما بودند که آن زمان ، بواسطه نطقهای علمی در جوامع مصر و دمشق ، معروف بودند و هم چنین کتابهائی دارند.از جمله کتابی در بیوگرافی صدرالمتالهین با نام الفیلسوف الفارسی الکبیر... که این کتاب ، در آن زمان توسط مجمع علمی دمشق چاپ شد و دیگری تاریخ القرآن.

    من حیرت زده شدم و گفتم : بها قبرالامام علی بن موسی[ ع] . خدا می داند که در جواب ، به من گفت :[ ومن علی بن موسی ؟] علی بن موسی ، کیست ؟.

    من آنجا پیش خود گفتم که ما نمک پروده این خاندان ، هستیم اما نتوانستیم اقلا آنها را به جهان اسلام ، معرفی کنیم .

    ازاین جااستفاده می شود که بسیاری از علوم ، نمی تواند جنبی باشد بلکه باید مستعدین به سوی آنه، سوق داده شوند.افرادی مثل نیکلسون ، تمام عمر ر، صرف شناخت و شناساندن مولوی می کنند، چرا نباید در حوزه افرادی را داشته باشیم که نسبت به بزرگان اعاظم م،این گونه عمل بکنند؟

    یادم است که یکی از علماء مصر (شیخ عبدالله علائلی ) کتابی درباره امام حسین[ ع] نوشت با نام سمواالمعنی فی الذات اواشعه فی حیاه الحسین[ ع] .ایشان ( علائلی ) بسیار در لغت عرب ، وارد بود و کتابی در لغت دارد. فرزند مرحوم شیخ محمدحسین اصفهانی (معروف به کمپانی ) به زنجام آمده بودند و می فرمودند که پدرم بعداز مطالعه این کتاب ، فرمود که راجع به حضرت سیدالشهداء، یااینطور بنویسید و یا هیچ ننویسید (که تعرضی به نوشته های موجود بود.)این هم یکی از کمبودهای حوزه است که انشاءالله باید بر طرف گردد. بالاخص افرادی ، راجع بشناساندن ائمه اطهار، صلوات الله علیهم ، با تامل درادوار تاریخ زندگی و برخوردشان با متکلمین و دانشمندان عصر خویش ، بالاخص امام صادق وامام علی بن موسی الرضا و شرح آن مجالس تاریخی با علمای ادیان ، گر چه بقول مولوی :

    شرح تو بگذشت در قدر عقول

    عقل در شرح شما شد بوالفصول

    اما بااین همه آب دریا رااگر نتوان کشید هم بقدر معرفت بتوان چشید و بالاخص سیرادوار فلسفه و کلام در عصرائمه اطهار، صلوات الله علیهم ، مسلما در فهم مطالب غامض فلسفی تاثیر بسزائی دارد باید قدم نهاد مقداری ازاین کار را شهید علامه مطهری انجام داده ولی ناقص مانده است . و باید دنبال کارایشان را گرفت .

    ادامه دارد

    کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است