مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > پیام صادق > فروردین و اردیبهشت 1381، شماره 40


مواجهة فرهنگ و تمدن ایرانی با ظهور و ورود اسلام

پدید آورنده : محمد رمضان پور ، صفحه 22

آنچه پیش رو دارید، چکیده مقالة «مواجهة فرهنگ و تمدن ایرانی با ظهور و ورود اسلام» است که در همایش دین‎پژوهان کشور در بهمن 1380 در قم پذیرفته شد و در جلد دوم مجموعه مقالات نیز به چاپ رسید.

محمد رمضان‎پور نویسندة این مقاله، دانش آموخته ورودی 61 در رشته معارف اسلامی و تبلیغ دانشگاه امام صادق علیه السلام و دانشجوی دکتری در رشتة «تاریخ و تمدن ملل اسلامی» در مشهد است.

رمضان‎پور همچنین پیش از این مسؤولیت‎هایی از قبیل ریاست دانشگاه آزاد اسلامی کاشمر و تدریس در دانشگاه آزاد اسلامی مشهد را بر عهده داشته است.

خلاصه چکیده:

عمده علل پذیرش اسلام توسط مردم ایران عبارت است از:

1- فرهنگ و تمدن ممتاز ایرانی و تشخیص صحیح سره از ناسره.

2- جاذبه قوی اسلام در عقاید واحکام و مخالفت اسلام با هر گونه تبعیض و اختلاف طبقاتی.

3- زندگانی سادة فاتحان ایران اسلامی در مقایسه با زرق و برق پوشالی سران سیاسی و مذهبی ایرانی.

4- نقش مهم اسلام ایرانیان مقیم یمن در زمان زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و رساندن اخبار و اطلاعات صحیح به سایر ایرانیان.

5- روش صحیح برخورد مسلمانان فاتح، بعد از شروع جنگ.

6- آشنایی ایرانیان با اسلام ناب محمدی از طریق اهل بیت و نقش سلمان در این خصوص.

و خلاصه در یک کلمه، آنچه یک ایرانی متمدن خواهان آن بود در اسلام دید و ایمان آورد.

فصل اول :

ما مردم ایران بسیار علاقه‎مندیم بدانیم نیاکان ما چگونه با دین مبین اسلام بر خورد کردند؛ از طرفی امروزه ما اسلام را دین حیات بخش می‎دانیم و آن را از جان و دل پاس می‎داریم.

به این منظور، ابتدا فصلی را به وضعیت فرهنگی و تمدن ایران در آستانه ظهور اسلام اختصاص می‎دهیم و ثابت می‎کنیم که ایران قبل از ورود اسلام به لحاظ فرهنگ و تمدن، علم و دانش، هنر و صنعت و سایر عناصر تمدنی از دیگران برتر بوده است. ایران همچنین قدرتی جهانی در برابر روم و این دو نیز دو قدرت مطرح شرقی و غربی بوده‎اند. این نکته آن قدر بدیهی است که تقریباً بدون تردید، همة مورخان آن را تصدیق کرده‎اند.

برای مثال، تاریخ نویس و جامعه شناس قرن هشتم هجری عبدالرحمن محمد بن خلدون در کتاب تاریخ العبر در جلد اول آن که به مقدمه ابن خلدون معروف است، فصلی را در این ادعا آورده است.

او این امر را عجیب می‎بیند که چگونه ایرانیان حتی در علوم اسلامی گوی سبقت را بر عرب‎ها ربوده‎اند و در زبان عربی نیز، باز ایرانیان دانشمندترین می‎باشند. او حدیثی را از پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله و سلم می‎آورد که آن حضرت فرمودند:

«اگر دانش در دورترین نقطه آسمان باشد، مردمی از ایران (فارس) آن را به دست آورند.»

مرکز علمی جندیشاپور، روی آوردن فیلسوفان و اندیشمندان یونانی پس از تعطیلی مکتب آتن در سال 528 میلادی به ایران، رفتن برزویه پزشک به هندوستان برای تهیه نسخه‎ای از کتاب کلیله و دمنه و ترجمه آن به فارسی، زیج شهریار در علم نجوم و ... خود گواهی بر ادعای ما در فصل اول است.

در این خصوص زندگی فردی ایرانی، متمدن و آگاه به دین به نام سلمان فارسی مجسم شده است که چگونه به دنبال حقیقت از ایران تا شام و از شام تا عربستان و سرانجام به ملاقات حضرت محمد صلوات الله علیه و آله و نایل گشت. سلمان، حقانیت آن حضرت و اسلام را به کیاست دریافت و آزاده منشانه ایمان آورد و چه خوب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و او را از اهل بیت خود معرفی می‎کند:

«سلمان منا اهل البیت» سلمان فارسی با فطرت خویش در مقایسه بین ادیان الهی آن زمان (زرتشتی، یهودی و مسیحی) اسلام را اختیار کرد و قلم بطلانی کشید بر افکار شرک آلود و این‎که حقیقتی ثابت وجود ندارد واینکه عده‎ای همه ادیان را حق می‎دانند. او بدین گونه تصحیح نمود که این امر مقایسه‎ای است؛ سلمان در مقایسه بین زرتشتی‎گری و گرایش به مسیحیت، مسیحیت را بالاتر و بهتر از دین خود دید، اما وقتی خورشید حقیقت اسلام را مشاهده کرد، دیگر مجالی نبود که به سوی ستاره‎ها توجه نماید؛ آری، دین واقعی و حقیقی از آغاز خلقت آدم تا به امروز یکی بیش نبوده است که نام آن اسلام است.

سلمان فارسی وقتی آیات دلنشین قرآن کریم را می‎شنود یا تلاوت می‎کند، رد هر گونه نژاد پرستی و امتیاز طبقاتی را ملاحظه می‎کند. و چه نیکو قرآن همه مؤمنان را برادر می‎بیند و با خطاب «یا ایها الذین امنوا» و «یا ایها الناس» همه را به تقوا و فضیلت فرا می‎خواند.

قرآن کریم مرتب بر ایمان و عمل صالح تأکید می‎کند و هیچ قومی را بر قومی دیگر برتری نمی‎دهد، مگر به واسطة ایمان و عمل صالح، و بدین سبب است که حتی عرب‎ها را نیز نه تنها ترجیح نمی‎دهد، بلکه تهدید می‎کند اگراز دین برگردید خداوند دین خود را با اقوام دیگر تأیید خواهد کرد؛ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با دست مبارک خود بر شانه سلمان فارسی می‎زند و می‎فرماید: این قوم از اقوام سلمان خواهد بود. پس اگر ایرانی برتر است، به خاطر ایمان و عمل صالح و علم و هنر است نه چیزی دیگر.

تودة مردم ایران اگر چه همه همانند سلمان نبودند، اما مشت نمونه خروار است و این سلمان‎ها زیاد بوده‎اند و هستند که آرزو می‎کنیم ما نیز همانند سلمان به درجة اهل بیتی پیامبر برسیم؛ به ویژه اینکه امروز می‎بینیم در روی کره زمین در میان میلیارد و اندی جمعیت مسلمان، ما ایرانی‎ها به اهل بیت آن حضرت نزدیکتریم.

سلمان محمدی در هنگام حاکمیت در مدائن نیز آبروی اسلام و ایرانی‎ها را حفظ نمود و به مانند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام حکومتی عادلانه را پایه‎گذاری کرد. او بر عربهای برتری جو و آلوده به دنیا خرده می‎گرفت و معتقد بود حکومت وسیلة خدمت به بندگان خداوند است نه فخر فروشی و برتری بر دیگران.

فصل دوم:

در بخش دوم این نکته را با توجه به منابع معتبر به ویژه قرآن کریم، نهج البلاغه و منابع تاریخی ثابت می‎کنیم که عرب‎ها قومی مشرک و بت پرست و خرافی بودند و به لحاظ اقتصادی نیز بسیار فقیر که بر سر لقمه نانی، قتل و غارت می‎کردند و اعمال و کردار زشتی را مرتکب می‎شدند که به قول علی علیه السلام در نهج البلاغه،إن الله بعث محمداً صلی الله علیه و آله و سلم نذیراً للعالمین وامیناً علی التنزیل و انتم معشر العرب علی شر دینٍ و فی شر دارٍ، منیخون بین حجارة خشنٍ و حیات صم تشربون الکدر و تاکلون الجشب، و تسفکون دماءکم، و تقطعون ارحامکم و الاصنام فیکم منصوبه و الاثام بکم معصوبه»(خطبه 26 نهج البلاغه)

خداوند متعال، محمد که درود خداوند بر او و خاندانش باد را تبلیغ کننده بر عالمیان و امین برای فرستادن قرآن و رسالت ، مبعوث نمود. در آن حال شما گروه عرب، دارای بدترین دین بودید و در بدترین جامعه زندگی می‎کردید. در میان سنگهای سخت ومارهای ناشنوا سکنی داشتید.آبهای تیره می‎آشامیدید و غذای خشن می‎خوردید و خون‎های یکدیگر را می‎ریختید و از خویشاوندان خود قطع رابطه می‎نمودید. بت‎ها در میان شما (برای پرستش) نصب شده و گناهان و انحراف‎ها سخت به شما بسته بود.

در ذیل تفسیر آیه قرآن کریم،«ولو نزلنا علی بعض الاعجمین فقرأه علیهم ما کانوا به مؤمنین»

اگر قرآن را بر فردی از عجم فرومی‎فرستادیم اینان (اعراب) هرگز ایمان نمی‎آوردند.»

امام صادق علیه السلام فرمودند:

«آری اگر قرآن بر عجم نازل شده بود، عرب به آن ایمان نمی‎آورد؛ ولی بر عرب نازل گشت و عجم ایمان آورد و این فضیلت عجم است.»

همچنین آن حضرت فرمودند: آن کس که اسلام را از روی رغبت و میل پذیرفته است، بهتر است از آنکه اسلام را از روی ترس پذیرفته است. منافقان عرب از روی ترس اسلام را پذیرفتند و ایمانشان حقیقی نیست اما ایرانیان به میل و رغبت خود اسلام را پذیرفتند؛ البته در هر قومی استثنا وجود دارد و در این گونه موارد، منظور کلیه عرب‎ها یا تمام ایرانی‎ها نیست، بلکه شامل اکثریت می‎شود. در ضمن باید توجه نمود که عرب‎ها درست است که اکثریت آنها افرادی بی تمدن و عقب مانده از علم و فضیلت بوده‎اند، اما پس از گرویدن به اسلام و تحت تأثیر افکار و احکام سراسر متعالی اسلام متمدن شدند و پیشرفت نمودند که امپراطوری اسلامی در مدت چند قرن شرق و غرب را فرا می‎گیرد؛ و این معجزه اسلام است که پیامبر بزرگوار اسلام در میان این قوم عقب مانده توانست آنان را متحد گرداند و خداوند چه نیکو انتخاب می‎کند تا زمینة گرایش از هر جهت فراهم باشد و مردم به حق روی آورند؛ اگر طالب و خواهندة آن باشند (والله أعلم حیث یجعل رسالته)

فصل سوم:

در فصل سوم مقاله، روابط عرب‎ها و ایرانی‎ها را در آستانه ظهور و ورود اسلام بررسی می‎کنیم. در واقع، این فصل با تکیه بر شواهد تاریخی، همان مطلب گذشته را ثابت می‎کند. اکثر عرب‎ها و حتی پادشاهان آنها قابل مقایسه با ایرانیان و شاهان ایرانی نبوده‎اند و گاه با حمله به سرحدات ایران و غارت بلافاصله با اقتدار حکام ساسانی سرجایشان نشسته‎اند و هیچ گاه فکر حمله به ایران را در ذهن نمی‎پروراندند، زیرا قدرتی نداشتند، بلکه بیشتر تحت الحمایه و دست نشاندة ایران بودند؛ از طرفی وضع خاص جغرافیایی و خشک بودن منطقة عربستان، جاذبه‎ای برای ایرانیان نداشت و بیشتر شعرای عرب همچون اعشی و دیگران به درگاه خسرو ایران می‎آمدند تا پاداشی دریافت دارند.

در جنوب شبه جزیره عربستان، سرزمین یمن قرار دارد که در مقایسه با سایر نواحی عربستان خوشبخت‎ترین ناحیه است و تمدن کوچکی در آن وجود داشته است. پادشاهان حمیر بر آن نواحی در آستانه اسلام حکومت می‎کردند. هر چند ابرهه و فرزندانش مدتی حمیریان را کنار زدند و کلیسایی به نام« قُلیس» در صنعا ساختند که مردم را از کعبه باز دارند، اما با حمایت لشکری از ایران دوباره حمیریان بر سر کار آمدند و در یمن حکومت کردند.

ایرانیان که به کمک شاهزاده حمیری آمده بودند، به ابناء الاحرار (پسران آزادگان) معروف شدند و در یمن اقامت گزیدند. اینان اولین مسلمانان ایرانی هستند که در زمان پیامبر به اسلام ایمان می‎آورند و نقشی مهم در رساندن پیام رهایی بخش اسلام به ایرانیان سایر مناطق داشته‎اند. (متأسفانه عده‎ای خواسته‎اند اسلام ایرانیان را ناشی از اعراب در زمان خلیفه دوم بدانند که ایرانی به خاطر ترس از شمشیر یا امید به دنیا و ... ایمان آورد اما تاریخ این را تکذیب می‎کند؛ در واقع، اکثر ایرانی‎ها به برکت تمدن بالایی که داشتند اسلام را عالی یافتند و ایمان آوردند.)

فصل چهارم:

در فصل چهارم, به علل پذیرش اسلام از سوی مردم ایران پرداخته شده است. در این فصل ثابت شده است که اکثر ایرانی‎ها پس از ظهور اسلام به خاطر رشد فکری و برخورداری از تمدن و فرهنگ غنی، عاشقانه ایمان آورده‎اند و در مقایسه بین حاکمان خود با حاکمان اسلامی برتری را به حکام اسلامی داده‎اند. ایرانیان همچنین در مقایسه بین افکار و عقاید، آیین زرتشتی را که همگام با ستمکاران ساسانی مردم را در فضای امتیازات طبقاتی و ... قرار داده بودند، فاسد دانستند. در اسلام هیچ یک از این تبعیضات به چشم نمی‎خورد؛ اگر چه بعدها امویان و عباسیان بر آن تکیه کردند، اما در حکام اولیه و فرماندهان صدر اسلام، سادگی و درستی بیشتر نمودار بود؛ به خصوص که از طریق ایرانیان مقیم یمن، اخبار و اطلاعاتی از زندگی پیامبر واهل بیت آن حضرت به گوش آنان رسیده بود.

از طرفی نیاز عربهای مسلمان به ایرانیان در آثار وکردار خود، از همان آغاز ایرانیان را به متن جامعه اسلامی وارد نمود و همان‎گونه که گفتیم، سلمان اولین مسلمان ایرانی حاکم مدائن شد و به تبع، سایر ایرانی‎ها نیز در خلافت اسلامی نقش داشتند. اینان تشریفات پر زرق و برق شاهان ساسانی یا فرماندهان لشکری ساسانیان را دیده بودند و در مقایسه با سادگی لشکر اسلام، حق را به مسلمانان می‎دادند. از طرفی همان گونه که در اصل اسلام اجبار و زور نیست،

«لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی»

آنان می‎دیدند که مسلمانان قبل از شروع جنگ، مردم را آزاد می‎گذاشتند که یا اسلام اختیار کنند یا جزیه دهند یا اینکه مردانه نبرد کنند؛ که این مساوی با زور در پذیرش دعوت نیست و اخذ جزیه یا مالیات به خاطر امنیت جان و مال و ناموس آنان بود. حتی تاریخ نشان می‎دهد که شروع جنگ ایران و اعراب به خاطر تحرکات فرماندهان کم تجربة ایرانی بوده است و اعراب جنبة دفاعی داشته‎اند.

جزیه‎ای که در تاریخ آمده است، بسیار ناچیز بوده است که آن هم بر ثروتمندان و آنهایی که توانایی داشتند بریده می‎شد و مجموعه جزیه سالیانه به اندازه چند روز کار (کمتر از یک هفته) در سال می‎شد. این مالیات، قابل مقایسه با مالیات‎هایی که به دربار ساسانی می‎دادند، نبود و از همه مهمتر برخورد الهی پیامبر اسلامی صلی علیه و آله و سلم با ایرانیان است که نمود آن هنگامی است که در نامه‎ای به خسرو پرویز او را به اسلام دعوت فرمود. خسرو پرویز متأسفانه با عدم درک شرایط و اوضاع زمان خویش به عامل خود در یمن (که دست نشاندة ایران بود) نامه می‎نویسد که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را به نزد وی اعزام کند.

باذان شاهزاده حمیری دست نشانده ایران در یمن، دو نفر ایرانی ( از ایرانیان مقیم یمن) را به نامهای بابویه و خسرو به مدینه می‎فرستد تا پیام شاه ایران را به اطلاع پیامبر برسانند.

تصور عرب‎ها از ایرانیان به گونه‎ای بود که مشرکان اعلام کردند: دیگر برای محمد خلاصی نخواهد بود، چون ملک الملوک خسرو پرویز با او طرف شده است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با برخوردی کریمانه و اخلاقی شایسته (انک لعلی خلق عظیم) به آنان فرمود: روز بعد بیایید تا پاسخ شما را بدهم.

روز بعد که آمدند فرمود: شیرویه دیشب شکم پدرش خسرو پرویز را درید و او را هلاک ساخت. پیامبر اسلام به آنان فهماند که این خبر غیبی است. پس فرمود: شما به یمن باز گردید و به باذان بگویید اسلام اختیار کند. پیامبر این دو نفر ایرانی را همراه با هدایایی روانه یمن کردند و آن دو ماجرا را به باذان گزارش کردند.

باذان گفت: ما چند روزی درنگ می‎کنیم، اگر این مطلب درست از کار درآمد، معلوم می‎شود که وی پیغمبر خداوند است، آنگاه تصمیم خود را خواهیم گرفت.

چند روزی گذشت که پیکی از تیسفون رسید و نامه‎ای از طرف شیرویه برای باذان آورد که او پادشاه ایران است و تا اطلاع ثانوی شخصی که مدعی نبوت است را آزاد بگذارد و موجبات ناراحتی او را فراهم نسازد. باذان و بسیاری از ایرانیان مقیم یمن مسلمان می‎شوند و اینان نخستین ایرانیانی هستند که مسلمان می‎شوند.

باذان از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، حاکم یمن باقی ماند و فرزندش (شهر بن باذان) نیز در زمان پیامبر حاکم یمن می‎شود. او در برابر اسود عنسی که مدعی پیامبری شده بود، جنگید و شهید شد (نخستین شهید ایران) و مجدداً پس از کشته شدن اسود عنسی، دوباره حکومت یمن به دست مسلمانان یمنی و ایرانیان مقیم یمن می‎افتد.

این چنین تاریخ گواه است که ایرانیان نه از ترس و طمع، بلکه به علل فوق مسلمان شدند و اسلام را پیش از سایر اقوام تبلیغ کردند و اکنون نیز سردمدار اسلام واقعی‎اند.