مشخصات مجله


گنجینه - شهریور 1387، شماره 73
تاریخ درج : 1387/6/31
بازدید : 54188

فهرست مطالب

جستجو

مجلات > ادبیات و هنر > گنجینه > شهریور 1387، شماره 73


کمک به نیازمندان و اکرام ایتام(به مناسبت 26 شهریور، آغاز هفته اطعام نیازمندان و اکرام ایتام)

پدید آورنده : تهیه: صفر نصیریان ، صفحه 64

اشاره

احسان و نیکوکاری که گاه از آن به انفاق و صدقه تعبیر شده است، در شرع مقدس اسلام دارای جایگاهی بسیار والاست و آیات و روایات زیادی درباره اهمیت و آثار نیک آن و در مواردی پی آمدهای منفی ترک آن وجود دارد. در قرآن هرجا که از نماز به عنوان نماد عبادت ها سخن گفته شده، از انفاق نیز به عنوان نماد وظایف اجتماعی یاد شده است. درباره اهمیت و ضرورت کمک به نیازمندان، توجه به امور آنان و برآورده ساختن نیازهایشان روایت ها بسیار زیاد است، از جمله آنکه «هر کس شب با شکم سیر بخوابد در حالی که همسایه اش گرسنه باشد، مسلمان نیست.» با توجه به این تعبیرها و تأکیدها، می توان دریافت که در اسلام کمال و سعادت انسان بر دو پایه اصلی بنا شده که یکی نماز به عنوان عبادت و راز و نیاز با خداست و دومی کمک به نیازمندان به عنوان یک وظیفه مهم اجتماعی.

آثار نیک دنیایی و آخرتی احسان و نیکوکاری.

حکمت: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلّ ِ عَلَیهِمْ إِنّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ؛[1] فراگیر از مال های ایشان صدقه را که پاک گردانی و پاکیزه کنی ایشان را یا به سبب آن برکت در جان ها و مال هایشان دهی و رحمت فرست بر ایشان به درستی که دعای تو سبب آرامی ایشان است. مخفی نماند که از اعظم نعمت های حضرت منان و [از] اجلّ الطاف خداوند بر بنی نوع انسان، قرار دادن صدقات و انفاقات است و امر به خیرات و مَبَرّات،[2] که با این اکسیر احمر[3] و کیمیای اکبر [به] آنچه نفع دنیوی که به عقل درآید، به تمام نعمت های گوناگون آخرت و لذت های بی اندازه و نهایت که وعده به آن شده، توان رسید و به این قلعه حصین[4] و سپر آهنین از جمیع شرور و آفات ارضی و سمائی می شود محفوظ ماند.

* * *

«لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبّونَ؛ هرگز نخواهید رسید به خیر تا آنکه انفاق کنید از آنچه دوست دارید.[5] پس هر چیزی به هر کس رسد، از انفاقی است که گاهی از او سر زده، هر چند سیر کردن موری یا ادخال سروری بر قلب مؤمنی باشد».[6]

آیه مذکور (103 توبه) به دو مورد از فایده های اساسی صدقه و انفاق و کمک به نیازمندان اشاره دارد:

نکته: «فایده اول، طاهر شدن ایشان به صدقه است که نشود مگر به تطهیر اموال ایشان که اگر به قدر خَردلی[7] به کثافات شرعیه و باطنیه مُلَوّث[8] باشد، مانع شود از طهارت اعضا و جوارح و قلب و تأثیر کردن عبادات در آنها؛ چه ظاهر آیه آن است که به صدقه ایشان پاک می شوند. آنچه به دست انسان می رسد از وقت منعقد شدن ماده آن از آب و خاک و آتش و باد تا رسیدن به دست و هنگام صرف، آن قدر کثافات باطنیه و ظاهریه، دنیویه و اخرویه [و مفاسد دیگر] به او می رسد که جز خداوند کسی نداند، چه از زمین ها بعضی مغصوب و مذموم و خبیث و از آب ها بسیاری مذموم و از بادها پاره ای سموم و عقیم که از وزیدن آنها [در] هر چیزی مقداری سمّیت و ضرر پیدا شود و آفتاب و ماه و سایر کواکب را حالت نُحوست و وبالی است و ... از آن جا که معرفت تمامی این مفاسد از قوّه بشر بیرون و بر فرض دانستن تمام آن، علم به اصلاح آن و طاقت عمل به آن، محال و رشته بندگی که بی زندگی نشود، لهذا خداوند به حکمت بالغه[9] و لطف عمیم[10] این اکسیر سعادت را معیّن و مقرّر فرمود که با او آن مَضِرَّت ها[11] و کثافت ها را از مال بردارند و آن را پاکیزه و حلال و طیّب کنند».

حکایت: «حضرت علی(ع) در نهج البلاغه می فرماید: حضرت موسی گیاه صحرا می خورد و از لاغری، سبزی گیاه از زیر پرده شکم مبارکش پیدا بود و غذای جناب عیسی(ع) چیزی بود که زمین می رویانید، بلکه از عهد آدم تا زمان حضرت نوح گوشت حیوانات، حلال نبود و اگر به ملاحظه مصلحتی گاهی میل به غذای مطبوخ و مرکّب[12] می کردند، به قدر امکان در آن بودند که تقلّب[13]دست ها در آن کمتر شود و از این جهت بعضی زراعت می کردند و بعضی شبانی و بعضی خیاطی و بعضی هیزم کشی، بلکه خود مباشر آرد و خمیر کردن و نان پختن و آب کشیدن می شدند».[14]

نکته: [فایده دوم صدقه، تزکیه است.] «بر سالکان صراط مستقیم دین قویم[15] پوشیده نماند، که هیچ رفیقی و یاوری و معینی و هم سفری نزدیک تر و پایدارتر و بهتر برای انسانِ قاصدِ سفر به سوی خداوند تبارک و تعالی، از طعام و شراب [و لباس] نیست اگر مراعات شود.

به دادن صدقه، تمامی چرک و کثافات و نجاسات ظاهری و باطنی مالِ مانده برود و چون طلای احمر، پاک و پاکیزه و خالص شود و با بدن همان کند که حلال اصلی که دست کثیفی به او نرسیده بود، می کرد. [و انسان] هر چه بیشتر دهد، تأثیر باقی مانده بیشتر و برکتش زیادتر شود و هر نفع و لذت اثری که در آنها خیال داشت در آنچه باقی مانده خواهد دید، سیری که در دو نان مثلاً می دانست و به آن عادت داشت، در یک بلکه در نیمه نانی مشاهده خواهد نمود و لذت و قوّتی که در ألوان اطعمه[16] طلب می کرد، بهتر و بیشتر از آن را در یکرنگی پیدا خواهد فرمود».[17]

حکایت: «مشهور است که [حضرت] باغی در مدینه داشت که همه کس را آرزوی آن بود و آن را به ده هزار دینار فروخت و جمیع آن را در مسجد به فقرا و مساکین پخش نموده، به خانه آمد در حالتی که وجه چاشتی از آن نمانده بود! فاطمه علیها السلام گفت: تو می دانی که حسنین دو روز است که چیزی نخورده اند و من و تو نیز همان حال داریم، ازین باغ مرا یک رطل آرد جو نصیب نبود؟! گفت: جماعتی که ذلّ[18] سؤال در چهره ایشان مشاهده نتوانست کرد، مانع آمدند که از آن چیزی به خانه آورم».[19]

امام حسن و امام حسین(ع) نیز به بخشندگی و دستگیری از نیازمندان معروف بودند:

حکایت: «ابن بابویه [شیخ صدوق] به سند معتبر از حضرت صادق(ع) روایت کرده است که روزی مردی به عثمان گذشت. او بر در مسجد نشسته بود، از او سؤال کرد[20] و او امر کرد که پنج درهم به او دادند. پس آن مرد گفت: مرا به دیگری راه بنما، عثمان اشاره کرد به ناحیه مسجد [و] گفت: برو به نزد ایشان از ایشان سؤال کن، در آنجا جناب امام حسن و امام حسین(ع) و عبدالله بن جعفر نشسته بودند. چون آن مرد به نزد ایشان رفت و سؤال کرد، امام حسن(ع) گفت: ای مرد حلال نیست سؤال کردن مگر برای سه چیز: اول خونی که کرده باشد و دیت[21] او را عاجز کرده باشد و به درد آورده باشد، یا قرضی که دل او را جراحت کرده باشد، یا پریشانی که او را بر خاک نشانده باشد، پس برای کدام یک از اینها سؤال می کنی؟ سائل یکی از این سه تا را گفت.

جناب امام حسن(ع) گفت که پنجاه دینار طلا به او بدهند و جناب امام حسین(ع) چهل و نه و عبدالله بن جعفر چهل و هشت دینار».[22]

حکایت: «ابن شهر آشوب از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که سائلی از آن حضرت [امام حسن (ع)] سؤالی کرد، حضرت فرمود برای او چهارصد درهم بنویسند، کاتب اشتباه کرد، چهارصد دینار نوشت. چون برات[23] را به حضرت دادند که مُهر کند، فرمود: این بخشش کاتب است، پس چهارصد درهم دیگر اضافه نمود و مُهر کرد».[24]

* * *

طبیعی است که انفاق و نیکوکاری به عنوان یکی از اصلی ترین وظایف مسلمان در زندگی، با سختی هایی همراه است که بدون تحمل آنها عمل به آن وظیفه امکان پذیر نیست. قرآن کریم با تمثیلی جالب به این نکته اشاره دارد:

حکمت: «فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَةُ فَکّ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعامٌ فی یوْمٍ ذی مَسْغَبَةٍ یتیمًا ذا مَقْرَبَةٍ أَوْ مِسْکینًا ذا مَتْرَبَةٍ؛ [25] چرا نکند تدبیر گذشتن عقبه.[26] و چه می دانی تو که به چه گذشته شود[27] آن عقبه، به آنکه بنده آزاد کند یا روز تنگی و گرسنگی طعام دهد، یتیمی را که خویش وی بود، یا درویشی را که از برهنگی بر خاک نشیند.»[28] «اقتحام عقبه مَثَلی است که به آن تشبیه کرده [خداوند] مجاهد با نفس و شیاطین [را] به رفتن کسی به عنف[29] و تکلّف[30] بر بالای عقبه که آن کریهه[31] است [و] شبهه ای نیست در آن که فکّ رقبه[32] و اطعام بر یتیم و مسکین در نفس وقت تعسّر طعام[33] متضمن مجاهده نفس است و تحمل مشقت و شدت».[34]

* * *

در دین اسلام به اکرام یتیمان و دستگیری از آنان توجه ویژه ای شده است. این خصلت نیکوی انسانی آثار و پی آمدهای ارزشمندی دارد، چنان که ترک آن به عنوان یک واجب الهی، پی آمدهای زیان باری دارد:

حکمت: « کَلاّ بَلْ لا تُکْرِمُونَ الْیتیمَ وَ لا تَحَاضّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ؛ [35] [یعنی] ذلیل و خوار گردانیدن شما [از سوی خدا] به واسطه اعمال بد شماست [که] از آن جمله این است که گرامی نمی دارید شما طفل بی پدر را و تفقّد[36] و دلجویی او نمی کنید به صله[37] و عطیه و تحریص نمی کنید یکدیگر را و راغب نمی سازید بر طعام دادن فقیر و محتاج. تخصیص[38] یتیم به ذکر [در آیه] به جهت آن است که در اغلب کسی نیست که کفیل[39] مهمّات[40] او باشد و خبری ازو گیرد، از این است که حضرت رسالت پناه [محمد] صلی الله علیه و آله انگشت سبابه و وُسْطی را بر هم گذاشته، فرمودند که من و کسی که اعانت یتیم کند و کفیل کارهای او باشد، مانند این سبابه و وسطی هاییم که در مراتب عالیه با هم می باشیم».[41]

[1] . نک: توبه: 103.

[2] . مبرّات: کارهای برّ و نیک.

[3] . اکسیر احمر: جوهر گدازنده سرخ که ماهیت اجسام و فلزات را تغییر می دهد. (کیمیا)

[4] . حصین: محکم و استوار.

[5] . نک: آل عمران: 92.

[6] . میرزا حسن طبرسی نوری، کلمه طیبه، تحقیق: محمد ملکی؛ قم، انتشارات پرهیزکار، 1380، ص 296.

[7] . خَردل: کنایه از کوچکترین مقدار.

[8] . ملوّث: آلوده به پلیدی.

[9] . بالغه: کامل و تام.

[10] . عمیم: عمومی.

[11] . مضرّات: ضرر و زیان ها.

[12] . مرکّب: ترکیبی.

[13] . تقلّب: تصرّف.

[14] . کلمه طیبه، صص 296 ـ 301.

[15] . قویم: راست و درست.

[16] . کلمه طیبه، صص 333 و 334.

[17] . ألوان اطعمه: غذاهای رنگارنگ.

[18] . ذُلّ: ذلت و خواری.

[19] . احمد بن محمد محقق اردبیلی، حدیقة الشیعة، تصحیح: صادق حسن زاده، قم، انصاریان، 1378، ج 1، صص 258 و 259.

[20]. سؤال: درخواست کمک.

[21] . دیت: دیه.

[22]. علامه محمدباقر مجلسی، تاریخ چهارده معصوم (جلاء العیون)، قم، سرور، 1374، صص 404 و 405.

[23] . برات: نوشته.

[24] . تاریخ چهارده معصوم، ص 409.

[25] . نک: بلد: 11 ـ 16.

[26] . عقبه: راه دشوار در کوه.

[27] . گذاشته شود: گذشته شود.

[28] . عمر بن محمد نسفی، تفسیر نسفی، تصحیح: عزیزالله جوینی، تهران، بنیاد قرآن، 1362، ج 2، ص 1165.

[29] . عنف: شدت و سختی.

[30] . تکلّف: مشقت و رنج.

[31] . کریهه: دشوار.

[32] . فکّ رقبه: آزاد کردن بنده.

[33] . تعسّر طعام: کمبود آن.

[34] . مولی فتح الله کاشانی، منهج الصادقین، تصحیح: علی اکبر غفاری، انتشارات علمیه اسلامیه، ج 10، صص 252 و 253.

[35] . نک: فجر: 17.

[36] . تفقّد: جویا شدن.

[37] . صله: عطا و جایزه.

[38] . تخصیص: ذکر به صورت ویژه و خاص.

[39] . کفالت: سرپرستی.

[40] . مهمّات: کارهای مهم.

[41] . شیخ علی شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، تصحیح: میرجلال الدین حسینی ارموی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، 1340، ج 4، صص 780 و 781.