مجلات > علمی، خبری > معارف > آبان 1386، شماره 50


راه های موفق /مصاحبه با آقای مهندس مهدی طیب

پدید آورنده : ، صفحه 46

اشاره:

قسمت اول مصاحبة مهندس مهدی طیب در شمارة گذشتة نشریه درج گردید، اینک توجه خوانندگان محترم را به قسمت پایانی این مصاحبه جلب می نماییم.

معارف

بفرمایید نحوة برخورد استاد با دانشجو برای برقراری ارتباط باید به چه شکل باشد؟ البته به خاطر اینکه بیشتر استفاده کنیم لطفاً به صورت خلاصه برای ما توضیح دهید.

به نظر من یکی از کارهای مهمی که استاد می تواند در جلسه اول ترم انجام دهد، تفهیم ضرورت پرداختن به این درس است به شکلی که واقعاً دانشجو به صورت ملموس احساس کند پرداختن به این بحث ها یک نیاز واقعی در زندگی اش است. حالا چه در حوزه های اعتقادی چه در حوزه های اخلاقی و یا حوزه های دیگر، این بسیار کارساز است. من معمولاً جلسة اول همة درسهایم به صورت جدی به ضرورت آن درس می پردازم. وقتی دانشجو کلاس و محتوای درس را ضروری احساس کرد، پذیرشش نسبت به کلاس خیلی بیشتر می شود. دوم اینکه روحیه، شخصیت، توانمندی علمی و معلمی استاد در همان جلسة اول باید جوری ظهور کند که دانشجو جذب شود. من دانشجوهایی داشتم که مثلاً سر کلاس جلسة اول به دلیل اینکه خودش جذب شده، دوستان دانشجوی دیگرش را هم به کلاس آورده که درس را با من نگرفته بودند: در فاصلة حذف و اضافه خبر کرده که کلاس فلانی مفید است.

در واقع معرفی صریح و نافع توانمندی های استاد بسیار در دانشجو تأثیرگذار است.

چنانچه قبلاً گفتم معرف ما همان کاری است که در جلسة اول می کنیم، یعنی توانمندی مان را در ارتباط با دانشجو، توانمندی مان را در درک علمی از مباحث و در بیان زیبای مطالب به دانشجو نشان می دهیم. معمولاً من در همان جلسه اول برنامه ترم را توضیح می دهم و انتظاراتی که از دانشجوها دارم برای آنها توضیح می دهم. بعد تعهداتی که خود در قبال دانشجوها دارم به آنها توضیح می دهم که دانشجو متوجه می شود که این استاد جدی است و کلاس او تفننی نیست. خودش مقید است که مثلاً از دقیقة اول تا آخر، سر کلاس باشد و از ما هم به طور جدی کار می خواهد. من در نمره دادن خیلی جدی ام در عین اینکه خست به خرج نمی دهم، ولی از آن طرف هم بذل و بخشش های بی حد در نمره نمی کنم. من در طول ترم، تکالیفی به دانشجوها می دهم؛ مثلاً در درس عرفان عملی به خاطر اینکه دانشجو در طول ترم یک شنونده نباشد که آخر ترم بخواهد کتاب را برای امتحان یک مروری کند هر جلسه درس که می دهم جلسة آینده اش از همة دانشجوها می خواهم که هر کدام از بحثی که من جلسة قبل درس دادم و در جزوه یا کتاب درسی است مطالعه کنند پنج تا سئوال طرح کنند و به آن سئوالها جواب بدهند و به صورت مکتوب بیاورند. بنابراین از این طریق دانشجو ناگزیر می شود در طول ترم هفته به هفته کتاب درسی اش را بخواند. دیده اید که بعضی از دانشجوها تازه هفتة آخر ترم می روند کتاب می خرند؛ یعنی اصلاً در طول ترم کتاب را نداشته فقط آمده تا یک حاضری سر کلاس برایش بزنند که مثلاً محروم نشود، ولی از این طریق در طول ترم جلسه به جلسه نشسته، کتاب را خوانده، سئوال طرح کرده و به سئوال جواب داده و بعد من اینها را با دقت می خوانم و به او نمره می دهم. آخر ترم یکی از چیزهایی که به آن نمره می دهم معدل نمرة این 16 جلسه سئوال ها است.

آیا با توجه به تعداد دانشجوها و کلاس هایی که شما در هر ترم تدریس می کنید این کار سنگین نیست و آیا اجرایی است؟

شاید برای بنده نیز مثل برخی اشخاص این امکان وجود داشت که به جای کار معلمی یا در کنار آن دنبال شغل های پردرآمدی باشم. اما به خاطر اعتقاد و علاقه ام سالهاست تمام وقت خود را به این کار اختصاص داده ام. به همین خاطر انجام چنین برنامه هایی برای بنده کاملاً امکان پذیر است. اگر قرار مصاحبه را به جای منزل در محل دانشگاه گذاشته بودید در اتاقم حجم عظیمی از سئوالهایی را که بچه ها داده اند به شما نشان می دادم. آخر ترم به آنها برمی گردانم؛ یعنی هر کسی در طی شانزده جلسه، شانزده برگه سئوالی که طرح کرده منظم دسته بندی شده و نمره داده شده به او بر می گردد. چون می دانید بعضی از دانشجوها می گویند استاد تحقیق را می گیرد و تنها به جلدش نمره می دهد. ورق می زند ببیند حجمش چقدر است و آن را نمی خواند، من تحقیق هم به دانشجوهایم می دهم؛ یعنی غیر از این تکلیفی که در طول ترم دانشجو را فعال نگه می دارد و ارتباطش با متن حفظ می شود؛ موضوعی را هم به عنوان تحقیق می دهم. در درس اخلاق و عرفان منابع را معرفی می کنم آنها را در موردشیوه تحقیق راهنمایی می کنم که دانشجوها تحقیق را هم چهار جلسه مانده به پایان ترم به صورت مکتوب ارائه می کنند. من در آن چهار هفته آنها را می خوانم و نمره می دهم. روز امتحان تحقیق ها را روی میز هر کدامشان می گذارم که وقتی می خواهد برود تحقیقش را هم ببرد. این باعث می شود که دانشجو احساس کند که واقعاً استاد تحقیقش را خوانده، نظر و نمره داده است.

خیلی از استادهای حق التدریس، یا به لحاظ کمبود وقت یا مشکلات مالی نمی توانند این کار را بکنند، برای آنها چه راهکاری را پیشنهاد می کنید؟

درست است. یعنی واقعیت قضیه معلمی یک اقتضائاتی دارد که بخشی از این اقتضائات را باید سیستم دانشگاه و نظام دانشگاهی مشکلش را حل کند و بعضی هایش را هم باید خود معلم حل کند. معلم اگر بخواهد یک معلم واقعی باشد باید از یک سری چیزها بگذرد. من هم باید سه روز به عنوان وظیفة قانونی در دانشگاه باشم، ولی علاوه بر آن سه روز، دو روز دیگر هم در دانشگاه در اختیار دانشجوهایم و ششمین روزش هم که روز پنج شنبه است در خانه در اختیار دانشجوها هستم که این اقتضائات خاص معلمی است. اگر معلم می خواهد مؤثر باشد باید از یک سری چیزها بگذرد. اما از آن طرف هم باید نظام دانشگاهی به فکر استاد باشد. به هر حال هم خود استاد باید یک چشم پوشی هایی از رفاه مادی کند و هم نظام دانشگاهی فکری کند وگرنه این نوعی خود را گول زدن است، اینکه استاد بیاید سر کلاس حرفش را بزند و برود. دانشجو هم دیگر وسط هفته او را نبیند تا جلسة بعد. حالا اگر درس زبان انگلیسی یا ریاضیات بود ممکن است، ولی درس هایی که می خواهد دگرگونی های درونی در آدم ها ایجاد کند بااین روش ها واقعاً به نتیجه نمی رسد.

سئوال دیگر اینکه دروس اخلاقی و عرفانی بیشتر با دل دانشجو سر و کار دارد تا عقل او که بعضی از اساتید از همین راه دل وارد می شوند بدون آنکه زیر بنا را محکم کرده باشند؛ یعنی بدون اینکه مباحث فکری و اعتقادی را درست بنا گذاشته باشیم. برای مثال خیلی راحت می شود دانشجو را شعله ور کرد ولی شعله ور کردن راه های گوناگونی دارد مثلاً بطری روشن شود سریع خاموش می شود ولی گاه کندة یک درخت قطوری است که آرام آرام روشنش می کنیم ولی حالا حالاها می سوزد به نظر شما تنها با کارکردهای احساسی می توانیم موفق باشیم یا کارهای دیگری لازم است؟

کتاب «سرّ حق» دقیقاً پاسخ همین فرمایش حضرتعالی است متنی نیز برای درس عرفان عملی تهیه کرده ام و تدریس می کنم که بنابه درخواست مرکز برنامه ریزی و تدوین متون درسی نهاد، آن را به صورت کتابی تنظیم کرده ام که به زودی تحویل خواهم داد. بخش عمدة این کتاب بنیادهای معرفتی و اعتقادی این بحث ها را تبیین می کند. آخرین بحث های این کتاب دستورالعمل های سیر و سلوکی است. در مقدمة آن توضیح داده ام که تحول در انسان از دو جانب صورت می گیرد و دو اصل داریم: یکی اصل سرایت یکی اصل وراثت. حالات درونی انسان رفتارها به بیرون سرایت می کند و در درون او روحیات متناسب با خودش را به ارث می گذارد. لذا تحول انسان از دو سو باید صورت بگیرد، یعنی هم باید بینش و نگرش او به مسائل متحول شود تا روحیات جدیدی ایجاد کند که آن روحیات خلقیات جدیدی را در پی بیاورد و آن خلقیات جدید رفتارهای منظم و صالحی را ایجاد کند. از سوی دیگر اعمال صالح خلقیاتی ایجاد می کند که این خلقیات روحیاتی را به دنبال دارد، آن روحیات در باورها و معرفت ما تغییر ایجاد می کند. لذا به نظر من این نکته ای که فرمودید نکتة مهمی است اینکه ما فقط با بحث های احساسی افراد را به یک هیجان معنوی لحظه ای برسانیم. بعضاً می تواند خطرناک هم باشد؛ چون این هیجانات عمق ندارد یا با حدسیات و استنباطات و گمان های خود شخص یا با کشیده شدنش به محافلی که آن محافل سلامت اعتقادی ندارند می تواند زمینه ساز انحراف شود. حالا اگر کتاب سر حق را مطالعه بفرمایید در عرصه های اعتقادی و رفتاری آن 37 لغزشگاه عملی و نظری در سیر و سلوک را توضیح داده ام. اگر می گوییم که عرفان در مکتب اهل بیت وجود دارد بحث وارداتی نیست. در واقع اصل عرفان در خود قرآن و معارف اهل بیت(ع) است، اما بدانید که این وادی، وادی بسیار ظریفی است و این همه لغزش گاه می تواند با یک سوء فهم یا تبعیت از نفس آدم را به ورطه هلاکت بیندازد، به جای اینکه به اوج قله های کمال معنوی برساند. به هر صورت نکته ای که فرمودید نکتة کاملاً درستی است نباید بدون زیرساخت اعتقادی، هیجان عاطفی و معنوی را در دانشجو ایجاد کرد حالا اگر خدا لطف کند کتابی که برای عرفان عملی نوشته ام به متن درسی تبدیل شود نگرانی اساتید را تا حدودی برطرف خواهد کرد.

آیا کتاب های معاونت را هم مطالعه فرموده اید؟

بله کتاب اندیشة اسلامی، عرفان عملی و اخلاق که بیشتر در رشته های درسی خودم بوده به محض اینکه منتشر می شود مطالعه می کنم.

با توجه به سرفصل هایی که از سوی معاونت تعیین شده و کتاب هایی که بر اساس آن سرفصل ها تنظیم شده به نظر شما این کتاب ها که در مورد اخلاق و معارف که شما تدریس می کنید می توانند پاسخگوی نیازهای مخاطبین ما باشند؟

پیشنهاد بنده این است که در طراحی سرفصل ها از اساتید با تجربه و موفق کمک بگیرند. با توجه به اینکه معاونت امور اساتید، اساتید موفق هر درس در سطح ایران را شناسایی کرده و آنهایی را که تجربه های طولانی دارند می شناسد از آنها درخواست کند که سرفصل بنویسند. بر اساس تجربیات طولانی و دانشی که آنها دارند سرفصل ها خیلی پخته تر می شود. من سرفصل های فعلی را بدون ایراد نمی دانم. بعضاً به دوستانمان هم عرض کردم حالا چه آقای امینی چه آقای کلانتری فرضاً پیش من آمده عرض کردم که سرفصل ها واقعاً نیاز به اصلاح دارد، ولو سرفصل های اخیر که در شورای انقلاب فرهنگی تصویب شد که بعد از تصویب من دیدم که واقعاً ایراد دارد. و مثل همین درس عرفان عملی که متأسفانه ایراد جدی دارد. نکتة دیگری هم که در بحث سرفصل ها مطرح است ـ خصوصاً در حوزه های بحث های فکری مثل بحث های اندیشه ـ یکی از انتقادهایی که داشتم این بود که گاهی اوقات یک حالت انفعالی نسبت به موج های شبهات فکری که به شکل کاملاً مقعطی در یکی دو سال مطرح می شود و می رود داشتیم. سرفصل ها و متن های درسیمان را می بریم به سمت آن موضوع تا این سرفصل ها تبدیل شود به کتاب! اصلاً آن موج از جامعه رفته است. همین الان شما می بینید که موج هایی که تا سه چهار سال پیش چقدر داغ و حاد بود الان جوان ها به گوششان هم نمی خورد آن وقت تازه کتاب ما به نتیجه رسیده! حالا ما این کتاب را می خواهیم تدریس کنیم که اصلاً نیاز امروز دانشجو نیست. به نظر من تکیة اصلی ما باید در آن مباحث بنیادی خودمان باشد.

در مورد درس اخلاق حضرت امام معتقد بودند که باید درس اخلاق صبغة موعظه ای داشته باشد.

معمولاً در درس های اخلاق بعضی از بحث هایمان اصلاً ربطی به اخلاق ندارد؛ یعنی بحث فلسفة اخلاق غیر از تربیت معنوی است و ما واقعاً دنبال اخلاق و درس دادن نیستیم. فلسفه اخلاق درسی است مربوط به رشتة فلسفه. درس اخلاق باید به گونه ای باشد که آدم های متخلق تری تربیت کنیم و این درس اصلاً با تیتری مثل فلسفة اخلاق سنخیتی ندارد. به نظر من وقت تلف کردن است ولو خیلی هم خوب درس بدهیم طرف هم خیلی از تئوری ها را در فلسفة اخلاق بشناسد و نقد و بررسی هایش را هم بلد باشد و آخر یک سری بحث های عقلی یاد بگیرد، بدون اینکه هیچ تحولی در خلقیات و روحیاتش ایجاد شده باشد. من با الهام از نکته ای که حضرت امام(ره) در مقدمة کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل مطرح نموده، در کلاس اخلاق معمولاً از شیوه خطابی موعظه آمیز استفاده می کنم و آن هم پیش زمینه اش شخصیت خود معلم است که باید مورد قبول دانشجوها باشد؛ چون اگر رفتارهای استاد خلاف حرف هایی باشد که در کلاس می زند، تأثیرگذار نخواهد بود.

در پایان لطف کنید اگر حرف یا مطلبی از قلم افتاده است برای ما بفرمایید.

ما که از اول هر چه دل تنگمان خواست گفتیم ولی توصیه می کنم اساتید دقت داشته باشند من بعضاً دیدم برخی از دوستان ما در یک روز ساعت های زیادی را به کلاس می روند؛ مثلاً فرض کنید از قم می آید تهران می خواهد 8 ساعت کلاس برود. واقعاً من اصلاً متحیر می مانم. من دو تا کلاس پشت سر هم نمی روم. به صورت جدی با گروه معارف قرار گذاشتم که هیچ روزی بیش از 2 کلاس برای من درس نگذارند. درست است که روزهای زیادی من در دانشگاهم ولی خوب این یک توفیقی است برای من که اولاً می روم در دانشگاه جوان ها می آیند و به هر حال در خدمتشان هستیم از آن طرف هم واقع دو تا کلاس پربار را اداره کردن انرژی برای آدم باقی نمی گذارد که آدم بخواهد چهار یا پنج کلاس در یک روز برود. ولی ما که نمی خواهیم خودمان را گول بزنیم کسی که در یک روز 8 ساعت یا بیشتر به کلاس می رود، کم فروشی می کند؛ یعنی از کلاس صبحش که می رود به فکر این است که من تا شب باید سرکلاس باشم، پس انرژی ام را به اندازه ای صرف کنم که برای کلاس آخری هم بماند و طبیعتاً بازدهی آن کم است. برخی از این اساتید برای حل این مشکل برای دانشجویان کنفرانس می گذارند و یک گوشه ای لم می دهند. آخر کار هم یک اظهار نظر مختصری می کنند و این فریب دادن خودمان است. ما اگر اینگونه رفتار کنیم مدیون هستیم.

من معمولاً سر کلاس هایم کنفرانس نمی گذارم، یعنی در طول این همه سال هیچ وقت کنفرانس به دانشجوها نمی دهم؛ چون واقعاً معتقدم وقت کم داریم. بخشی از این وقت را هم به دانشجو می دهم که سئوال کند، بحث کنیم با همدیگر همة اینها برای دیگران هم آموزنده است اما نه اینکه من بخواهم خودم بنشینم و دانشجو بیاید کنفرانس بدهد. شاید هم کنفرانس شیوة خوبی باشد، ولی من بلد نیستم از آن استفاده کنم.

انشاءالله خدا توفیق بدهد از این فرصتی که در نظام جمهوری اسلامی برای تعالی اسلام به وجود آمده به طور شایسته استفاده کنیم و بتوانیم نقشمان را ایفا کنیم و خدایی ناکرده به دید کاسب کارانه و تأمین نیازهای دنیایی به سمت این کار مقدس نیاییم انشاءالله.

در ضمن آقای مهندس طیب برای قسمت اول مصاحبه اصلاحاتی را اعمال کرده اند که خوانندگان محترم می توانند جهت اطلاع از آن اصلاحات سایت نشریه را ملاحظه فرمایند.