مجلات > علمی، خبری > معارف > بهمن و اسفند 1382، شماره 17


کلیسای شیطان

پدید آورنده : باقر طالبی ، صفحه 34

1. نام: کلیسای شیطان

(The Church of Satan)

2. پایه گذار: آنتون زندر لوی

(Anton Szandor Lavey)

3. تاریخ تولد و وفات. 11 آوریل 1930 – 29

اکتبر

4. محل تولد: شیکاگو

5. سال پایه گذاری: 1966

6. متون مقدس یا مورد احترام: کتاب مقدس شیطانی (1969)، جادوی شیطانی (1970) و مناسک شیطانی (1972). تمامی این کتاب ها را لوی نوشته یا تدوین کرده است.

7. جمعیت: مطابق ادعای کلیسا بیش از ده هزار نفر.

1) تاریخچه

لوی سال ها پیش از برپایی کلیسای شیطان علاقه خاصی به تجربه گرایی داشته است. وی در دهه 1950 در سان فرانسیسکو گروهی با نام حلقه جادویی تشکیل داد. باشگاه او باشگاهی رازورانه بود که نظرات بسیاری را به خود جلب کرد.

مطابق گفته های لوی کلیسای شیطان در 30 آوریل 1966 پایه گذاری شد.

لوی در این روز، خود را « اسقف اعظم کلیسای شیطان» و «پاپ سیاه» خواند و اعلام کرد که عصری جدید سربرآورده است. او به نقد بسیاری از ادیان، به ویژه مسیحیت و سنت های عرفانی شرق پرداخت و بیان کرد که این ادیان و سنت ها احکام غیرمتعارف و نامناسبی را بر بشر بار می کنند و موجب انجام گناه و معاصی غیرضروری می شوند. از این رو، وی بر نیاز به دینی تأکید کرد که فرد را به عنوان حیوانی دارای آمال و آرزوها که باید به آنها دست یابد، مورد پرستش قرار دهد.

زمانی که لوی اولین جشن شیطانی را در سال 1967 رهبری کرد، کلیسای شیطان در میان ملت های مختلف جلب توجه کرد. لوی با انجام مراسم تشیییع شیطانی برای مردگان عضو کلیسا و یک سال بعد از اجرای غسل تعمید برای دختر سه ساله اش زینا (Zeena) به بهترین شکل خود را معرفی کرد. لوی که به محبوبیت دست یافته بود، کتاب های زیادی نوشت که از جمله آنها کتاب مقدس شیطانی (Satanic Bible) در سال 1969 بود و بیش از یک میلیون نسخه آن به فروش رفت. او همچنین هنرپیشه و مشاور بسیاری از فیلم های هالیوود بود. وی در فیلم بچه رزماری ((Rosemary’s Baby در سال 1968 نقش شیطان را بازی کرد. گفته می شود که بسیاری از چهره های سرشناس و مشهور سینما مثل سامی دیویس (Sammy Davis)، جین مانسلفد (Jayne Mansfield) و کیم نواک (Kim Novak)

با این کلیسا ارتباط داشته اند.

2) عقاید

بهترین تعریف ارائه شده از کلیسای شیطان، آن را دینی معرفی می کند که فلسفه لذت پرستانه را با اعمال جادوگری سیاه درهم آمیخته است. کلیسای شیطان مروج ایمان به شیطان به عنوان وجود متعالی و برتر نیست، بلکه لوی شیطان را به عنوان نماد مخالفت و سرپیچی از یک جامعه مطیع و خداترس معرفی می کند، با این همه، لوی احساس می کند که ساخت کلیسا در فضایی دینی یک ضرورت است، چون او معتقد است که انسان ها همچنان، به مناسک مذهبی و عبادت نمادین برای رسیدن به معانی عمیق تر نیازمندند. به بیان خود او « مردم به مناسک مذهبی همراه با نمادهایی نیازمندند که در بازی های بیسبال یا مراسم کلیسا یا در جنگ ها آنها را بیابند تا به واسطه آنها عواطف و احساسات خود را که بدون وجود آنها نمی توانند آزاد سازند یا به درک آن نایل آیند، آزاد کنند و بشناسند».

برخی از شاخصه های عقیدتی کلیسای شیطان از این قرار است.

1.شیطان سمبل لذتجویی است نه ریاضت کشی.

2.شیطان نماد وجودی شاداب است نه موجودی منفعل و موهوم.

3.شیطان سمبل حکمت سالم و غیرآلوده است نه خودفریبی ریاکارانه.

4.شیطان سمبل مهربانی با کسانی است که شایسته آن هستند نه عشق فراگیری که شامل ناسپاسان نیز بشود.

5. شیطان سمبل انتقامجویی است نه گرداندن آن طرف صورت!

6. شیطان سمبل مسئولیت پذیری برای مسئول است نه دل مشغول خون آشامان روانی.

7. شیطان انسان را با دیگر حیوانات کاملاً همانند می داند؛ گاه بهتر و اغلب بدتر از آن حیواناتی که بر چهار دست و پا راه می روند. چون انسان به واسطه «رشد روحانی و فکری» به شرورترین حیوانات مبدل شده است.

8. شیطان تمام آنچه را گناه نامیده شده مایه خرسندی ومسرت روانی، فکری و عاطفی می داند.

9. شیطان بهترین دوستی است که کلیسا تاکنون داشته چرا که در تمام این سالها کلیسا را مشغول داشته است.

کلیسای شیطان بر آن است که رفتارهای عاطفی مانند طمع، شهوت و نفرت غریزه های طبیعی هستند و سرکوبی این احساسات کاری کاملاً نادرست است. هواداران کلیسای شیطان معتقدند که ریاکاری از احکام عبادی ای نشأت می گیرد که مردم قادر به تبعیت از آنها نیستند در نتیجه وقتی آنان به گناهانشان اعتراف و توبه می کنند، احساس بهتری به آنها دست می دهد. کلیسای شیطان معتقد است که اعضای آن باید به جای اینکه خود را انسانی سرشار از نفرت و گناه توصیف کنند، انسان هایی عادی بشمارند که به کلیسا در آمده اند تا با بعد جسمانی بشر دست و پنجه نرم کنند. با این اوصاف، کلیسای شیطان از مناسک معنوی و نمادها در مراسم خود بسیار بهره می گیرد.

در این کلیسا سه نوع مناسک جادویی به خدمت گرفته می شود: مناسک جنسی؛ برای کمک به دستیابی به سرمستی جسمانی ، مناسک نرم کننده دل ها؛ برای کمک کردن به احساس عشق و محبت به دیگران و مناسک منهدم کننده؛ برای رها شدن از عصبانیت و نفرت. در برخی مراسم از عناصر نمادین مانند موسیقی (آلاتی مانند شیپور، سنج و آوازخوانی)، پوشش خاص (خرفه های با شلق دار و ماسک)، شمع، پنتاگرام (ستاره پنج گوش)[*] و تصویر بی پوششِ جنس مؤنث بهره می گیرند. پر استفاده ترین و معروف ترین نماد این گروه، سیگیل با فومت Baphomte) (Sigil of است که یک مثلث سروته در یک دایره با کله بز در وسط مثلث است. این نماد و نمادهای نزدیک به این مدت های مدیدی است که در سنت شیطانی به کار می روند.

کلیسای شیطانی چنان نشان داده است که به جامعه سالم و پاک و به دور از اعمال خلاف قانون پاپبند است. حتی دسته هایی را که مرتکب رفتار غیراخلاقی و غیرقانونی می شوند تحریم کرده است. لوی نیز مصرف مواد مخدر غیرقانونی را نه به سبب غیرقانونی بودن که به دلیل اینکه موجب می شود مردم کنترل زندگی خود را از دست بدهند، سرزنش و محکوم می کند.

کلیسای شیطان عموماً از شهروندان محترم میانسال تشکیل یافته و این امر با آنچه در رسانه ها به تصویر کشیده شده که کلیسای شیطان پر از افراد نوجوان و جوان است کاملاً در تناقض است.

3) مشاجرات کنونی

مهمترین حادثه در کلیسای شیطانی طی سالیان اخیر، مرگ آنتون لوی در سال 1997 بود که به گفته برخی، آخرین نفس های یک کروه در حال مبارزه را نشان داد. کلیسای شیطان که اندکی پس از آغاز به کارش در سال 1996 بسیار جلب توجه کرد، از این زمان رو به افول نهاد و از شهرتش کاسته شد. کلیسای مزبور در سالهای اخیر دچار بحران مالی نیز شد. لوی برای بازپرداخت بدهی های خود ناچار شد در سال 1991 خانه بدنام خود را که «خانه سیاه» (Black House) خوانده می شد، بفروشد. او خانه را به یکی از دوستانش فروخت تا بتواند پس از فروش در آن زندگی کند. «خانه سیاه» پس از آن تخریب و به جای آن آپارتمان بنا شد. تلاش های بعدی برای جمع آوری پول برای بازخرید آن خانه نیز ناکام ماند.

مسأله جانشینی نیز کلیسای شیطان را با مشکل مواجه ساخت. در حال حاضر بالاترین مقام رسمی کلیسای شیطان، اسقف اعظم بلانکه بارتون (Blanche Barton) صمیمی ترین رفیق و همراه لوی تا دم مرگش است. وی بعد از مرگ لوی با همکاری کارلا (Karla) (دختر آنتون از ازدواج دومش) کنترل کلیسای شیطان را به عهده گرفت اما آن دو از همان آغاز اختلاف پیدا کردند. بارتون، کارلا را متهم به این کرد که بی جهت خود را اسقف اعظم کلیسای شیطان معرفی کرده است. او خود را جانشین قانون آنتون می شمارد. در چندسال گذشته نزاع های قانونی زیادی میان آنها رخ داده و به نظر می رسد با نبودن یک رهبر فرهمند، آینده این کلیسا نیز نامطمئن و متزلزل باشد.

4) درباره آنتون زندرلوی

بدون سخن گفتن درباره تأثیرگذاری چهره کلیسای شیطان، این نوشتار ناتمام خواهد بود. آنتون زندرلوی در یازدهم آوریل 1930 متولد شد. نام اصلی او هوارد استانتون لوی بود.

وی در سن شانزده سالگی برای همراهی با سیرک، خانه را ترک می کنند. در آن سیرک با شیرها سروکار پیدا می کند. روحیه مهربان و خوگرفته وی با حیوانات به او کمک می کند از تربیت کنندگان شیر شود. دو سال بعد در یک کارناوال در نقش نمایش دهنده زیبایی اندام ظاهر می شود و همچنین به هیپنوتیسم افراد می پردازد. وقتی در سال 1948 دوره تعطیلی زمستانه کارناوال شروع می شود. برای نمایش زیبایی اندام به یکی از باشگاههای زیبایی اندام در کالیفرنیای جنوبی می رود و در همین باشگاه با مرلین مونرو (Marilyn Monroe) آشنا می شود و با او ازدواج می کند. در سال 1951 نیز با دختر چهارده ساله ای به نام کارول لانسینگ (Carole Lansing) ازدواج می کند و پس از آن به مطالعه در جرم شناسی در کالج شهر سان فرانسیسکو مشغول می شود تا از خدمت سربازی فرار کند. از این زوج، دختری به نام کارلا در سال 1952 متولد می شود. لوی در همین سال به عنوان عکاس پلیس سان فرانسیسکو مشغول به کار شده و با بخش ناپسند کارهای بشر، یعنی قتل و بزه دیدگان و تجاوز به عنف آشنا می شود. همچنین ضمن عکسبرداری از صحنه های تکان دهنده تصادفات خونین با این بخش از حوادث زندگی آدمیان نیز روبه رو می گردد.

لوی می گوید تجربیات همین دوره باعث شد که منکر خدا شود.

لوی در خانه بزرگی که به «خانه سیاه» معروف شد زندگی می کرد. رفتارهای نامتعارف و عجیب لوی در این مکان بدنام خود به دستاویزی نمایشی تبدیل شده بود. زندگی در خانه ای سیاه و بدنام با حیواناتی مانند رتیل، مار، بوآ، پلنگ و شیری به نام تولگار (Tolgare) توجه بسیاری را به خود جلب کرده بود.

لوی در همین «خانه سیاه» جلسات هفتگی خود را برپا می کرد و به امور رازآلود و موضوعات سیاهی مانند خون آشام ها، آدم های گرگ صورت ، شکنجه گری و جنون می پرداخت. این نشست ها با استقبال زیادی روبه رو می شود و لوی از این راه برای آنچه که «حلقه جاودویی» می نامید، 5/2 دلار دریافت می کند.

بعد از آنکه در سال 1966 کلیسای شیطان را بنا می نهد، چهره مشهور محلی می شود و تا حدودی از جایگاه ملی نیز برخوردار می گردد.

اما در دهه 1970 محبوبیتش را بتدریج از دست می دهد و در سال 1975 به دنبال نزاع با معبد ست (Temple of Set)، از فضای عمومی کناره می گیرد. او دوباره در دهه 1990 با آلبومی از موسیقی های خود و عکس های زیبایی اندام به عرصه اجتماع باز می گردد. یکی از آلبوم های موسیقی وی شیطان به تعطیلات می رود (holiday (Satan takes a (1995) نام دارد. لوی تا زمان مرگ روی کتاب خود با عنوان شیطان سخن می گوید (Satan Speaks) کار می کند. این کتاب در سال 1998 با مقدمه ای از اسقف اعظم کلیسای شیطان، ماریلن مانسون به چاپ رسید.

اواخر عمر لوی با درگیری ها و مشکلات بسیار همراه می شود. در سال 1990 دختر کوچک او زینا شرک (Zeena Schreck)، در انظار عموم از پدرش تبری می جوید و به راهبه کلیسای رقیب یعنی معبد ست مبدل می شود. زینا، پدرش را دروغگو و غیرقابل اعتماد می داند و حوادث زندگی او را سراسر دروغ می خواند.

در سال 1991 لورنس رایت

Wright) (Lawrence در نشریه سنگ غلتان (Rolling Stone) مقاله ای می نویسد که زندگی لوی را با چالش بیشتری مواجه می کند. در همین سال بعد از محکوم شدن در دعوایی میان او و همسر سومش، دیانا هاگرتی

(Diana Hagerty)، مجبور می شود «خانه سیاه» را بفروشد.

بیوگرافی لوی نوشته بلانکه بارتون با عنوان دروغ های جذاب، زندگی لوی را «سرشار از نادرستی ها و پلیدی ها» جلوه می دهد. جان ریموند (John Raymond)، تمامی اعمال و مناسک شیطانی را به سخره می گیرد و می نویسد که دو آنتون لوی وجود داشت: یکی خرقه سیاسی که پایه گذار کلیسای شیطان بود و دیگری کسی که چیزهایی آفرید تا خلوتش را پرکند و آنچه را در خلوت خود، جعل کرده به مطبوعات دهد تا او را معرفی کنند.

لوی می گفت: من نمی خواهم این افسانه از بین برود، این خطر وجود دارد که وقتی شما با جوانانی مواجه شدید که مرا الگو قرار داده اید، سرخورده و مأیوس شوید؛ من ترجیح می دهم پیشینه ام را در راز آلودگی کفن بگیرم و دفن کنم!

[*] انتخاب کلیسای شیطان برای بخش ادیان جدید، عمدتاً به دلیل رسوخ آموزه های آن به جوامع شرقی از جمله ایران است بی گمان آشنایی با مفاهیم این جریان، شیوه های مطلوب مواجهه با آن را به جوامع شرقی آموخت.