مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > گلبرگ > مهر 1385، شماره 79


سروش امنیت / روز نیروی انتظامی

پدید آورنده : حسین جعفری ، صفحه 47

نیروی انتظامی و امنیت ملی

یکی از پایه های امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، تأمین امنیت انتظامی است که بر عهده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران نهاده شده است. ایران کشوری در حال توسعه است و احتمال آسیب پذیری امنیت ملی آن از طرف مسائل داخلی وجود دارد. از این رو، نیروی انتظامی، یکی از نهادهایی است که در نظم بخشیدن به امور داخلی می تواند نقش مهمی ایفا کند. نتیجه اینکه تحکیم و استواری امنیت ملی، به تقویت نیروی انتظامی وابسته است و هرگونه تضعیفی که متوجه نیروی انتظامی شود، بر امنیت ملی تأثیر سوء می گذارد.

امنیت در اسلام

برخورداری از امنیت در زندگی اجتماعی، از آرمان های دیرین بشری است. کابوس وحشتناکِ ترس ناشی از تجاوز، ظلم و تهدید، همواره عامل تلخ کامی، رکود، ناتوانی و نومیدی انسان در زندگی جمعی بوده است. رهایی از این کابوس و احساس مصونیت در برابر عواملی که آرامش زندگی و حقوق خود و جامعه را به مخاطره می افکنده و زندگی، آزادی و مزایای مشروع زندگی انسان را تهدید می کرده، بیش از خود زندگی، محبوبیت داشته و برای بشر لذت بخش بوده است. براین اساس، دین اسلام امنیت را یکی از اصول زندگی و حالتی پرهیزناپذیر در زندگی جمعی و عنصری ضروری در بهره وری از مزایا و مواهب حیات و نیز زمینه ساز تکامل و ارتقای بشر پنداشته و از آن با عنوان یکی از مقدس ترین آرمان های بشری و الهی یاد کرده است و در این میان، نیروی انتظامی، در ایجاد امنیت در کشور اسلامی ایران سهم به سزایی بر عهده دارد.

امنیت در قرآن

امنیت، از بزرگ ترین نعمت هایی است که بخش عمده ای از آن به دست نیروی انتظامی تأمین می گردد.

ایمان به معنای باور همراه با عمل، برای انسان امنیت به ارمغان می آورد؛ به طوری که در قرآن کریم، به مقدس ترین سرمایه انسانی اطلاق شده است؛ موهبتی که نجات و سرفرازی انسان به آن بستگی دارد و تمامی وعده های الهی، به وجود آن موکول گشته است. این مسئله، نشان دهنده ارزش والای امنیت و قداست آن در آموزه های وحیانی است. ارزش ایمان با تمام اصالت و سترگی آن، به دلیل آن است که راه و وسیله ای برای رسیدن به آن ارزش، یعنی امنیت است. در قرآن کریم از والاترین انسان ها به «الّذین آمنوا» تعبیر شده است که آن را به دو معنا تفسیر کرده اند: نخست به معنای کسانی که خود را به مقام امن رسانده اند؛ و دوم، افرادی که دارای امنیت و برخوردار از آن شده اند.

پاسداری از ارزش ها

جایگاه و نقش نیروی انتظامی در پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی، در کنار دیگر نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران بر کسی پوشیده نیست. در این میان، بزرگ ترین وظیفه این نیرو بر اساس سخنان مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا، پاسداری از ارزش های اصیل انقلاب اسلامی است. تحقق این وظیفه بزرگ، در سایه راهکارهایی به دست می آید که مهم ترین آنها عبارتند از: اتکال به خدای متعالی در کلیه امور، اعتقاد راسخ به ولایت فقیه، ملاک عمل قرار دادن قانون، مقررات و شرع در انجام وظایف و رعایت کردن شئونات اسلامی.

ویژگی های اصیل نیروی انتظامی از دیدگاه مقام معظم رهبری

1. اقتدار

یکی از ویژگی های مهمی که فرماندهی معظم کل قوا برای نیروی انتظامی بیان فرموده اند، «اقتدار» است. ایشان در این زمینه می فرماید: «نیروی انتظامی باید دارای اقتدار باشد. اقتدار یک امر معنوی است و با صدای کلفت و اسلحه تیز و مشت محکم تفاوت دارد. اقتدارهای ظاهری، در حقیقت اقتدار نیستند. باید وضعیتی به وجود آید که هم نیروی انتظامی در خود احساس قدرت کند، هم آحاد ملت دریابند که پاسدار و حافظ امنیت فردی و اجتماعی آنها، یک مجموعه مقتدر است و می تواند از مردم دفاع کند، و هم دشمنِ مخلّ امنیت بفهمد که نیروی انتظامی مقتدر و تواناست».

2.عزّت

عزّت، دومین ویژگی تبیین شده از سوی مقام معظم رهبری برای نیروی انتظامی مطلوب است؛ یعنی اینکه نیروی انتظامی با پاک دامنی، پرهیزکاری و آلوده نشدن به جرایم گوناگون و مادیات، در چشم مردم عزیز باشد. ایشان در این خصوص می فرماید: «نیروی انتظامی باید در چشم مردم عزیز باشد. این عزّت، از رفتار نیروی انتظامی و چگونگی انجام وظیفه او ناشی می شود. عزّت نیروی انتظامی به این است که پارسایی و پاک دامنی در تمام ارکان آن مشاهده شود و همه احساس کنند که این نیرو، پاک دامن است و خود را آلوده نمی کند و برای عوض های قلیل و حقیر مادی و پَست، ارزشی قائل نیست. این یک امر روحی و معنوی است که برای نیروی انتظامی عزّت خواهد آورد».

3. احساس مهربانی و خدمت به مردم

رأفت و رحمت، از صفاتی است که باید در نیروی انتظامی نمود عینی بیابد. از این رو، نیروی انتظامی باید در کنار اینکه مأموریت های خود را با اقتدار انجام می دهد، در برخورد با مردم با مهربانی رفتار کند. فرماندهی معظم کل قوا در همین راستا می فرماید: «باید در مورد مردمی که می خواهید از خانه، جاده، امنیت مرز و کسب و کار آنها محافظت کنید، احساس رأفت و رحمت داشته باشید. مردم باید این معنا را لمس کنند که همان نیروی مقتدر و با صلابتی که در مقابل مخلّ امنیت، با کمال قدرت و صلابت می ایستد، وقتی با مردم و افراد مظلوم مواجه می شود، با رحمت و رأفت برخورد می کند».

4. دقت و مراقبت در انجام وظیفه قانونی

یکی از وظایف بسیار مهم نیروی انتظامی، برقراری نظم، اجرای قوانین و برخورد با قانون شکنان است. از این رو، کسی که می خواهد با قانون شکن برخورد کند، خود باید وظایف قانونی اش را به خوبی انجام دهد. مقام عظمای ولایت، حضرت آیت اللّه خامنه ای در خصوص این ویژگی می فرماید: «این دقت و مراقبت، از یک سو موجب می شود هیچ یک از وظایف قانونی شما لوث نشود....و از سوی دیگر، موجب می شود هیچ گونه تخلّف و تخطّی ای انجام نگیرد».

5. درستکاری و امانت داری

با توجه به اهمیت برقراری نظم و امنیت داخلی و نقش نیروی انتظامی دراین خصوص، لازم است همه ایرانیان به این نهاد، اعتماد و اطمینان خاطر داشته باشند. چنین امری، رفتار درست، منحرف نشدن در انجام وظیفه و امانت داریِ نیروی انتظامی را می طلبد. در سایه وجود چنین صفاتی در کارکنان آن، اعتماد عمومی و همکاری مردم با این نیرو گسترش خواهد یافت.

فرماندهی معظم کل قوا در مورد این ویژگی می فرماید: «امروز مردم شما را امین می شمارند. در دوران انقلاب، نیروهای انتظامی امین مردمند. باید به وظیفه این امانت به طور کامل عمل کنید. آن کسانی که خدای ناکرده در این کسوت مقدس، بر خلاف مقتضای امانت عمل می کنند، باید وجدانشان به شدت سرافکنده باشد».

6. دفاع از ارزش های اسلامی

یکی از والاترین وظایف و ویژگی های نیروی انتظامی، پاسداری از ارزش های اسلامی است. نیروی انتظامی باید با کسانی که ارزش های اسلامی و دستاوردهای انقلاب را خدشه دار می سازند، برخورد و مقابله کند. مقام معظم رهبری در مورد این وظیفه مهم می فرماید: «بزرگ ترین وظیفه نیروی انتظامی، حفظ ارزش هاست. هرگاه مردم، یک نفر از شما را ـ چه در پاسگاه های دورافتاده و در خیابان های مرکز کشور و چه در شهرها و روستا و جاده ـ مشاهده کنند، باید مظهری از تقوا و پرهیزکاری و معنویت و دوری از فساد و دشمنی با هرگونه کج روی را در وجود شما ببینند. آن کسی که اهل فساد و بی تقوایی و رشوه دادن و رشوه گرفتن است، باید از شما بترسد و آن کسی که متقی است، باید با دیدن شما شاد و دل گرم و امیدوار بشود و احساس کند محیط جامعه، محیط خوبی است و می شود در آن تنفّس و زندگی کرد». ایشان همچنین در جای دیگری می فرماید: «اگر مجموعه ای با قدرت و عزّت در میان مردم ظاهر شد، همه باید بدانند که این مجموعه، بنا دارد از ارزش های اسلامی دفاع کند. در درون نیروی انتظامی باید ارزش های اسلامی، معیار و میزان باشد».

نیروی انتظامی و تعامل با مردم

هم بستگی، انسجام ملی و عمومی و نیز آرامش گسترده، حاصل وجود نظام عقیدتی مسلّط در جامعه است. هر قدر نیروی انتظامی بتواند با این نظام، صادقانه مرتبط شود، با آن احساس همدلی کند و خود را متعلق به آن بداند، اعتماد عمومی را بیشتر به خود جلب خواهد کرد.

نیروی انتظامی باید در این راستا، به وضعیتی خاص برسد؛ یعنی در عین حفظ استقلال، فاصله بسیار کمی با مردم داشته باشد. لازمه تحقق این امر مهم آن است که دولت در تصحیح نگرش مردم راجع به نیروی انتظامی تلاش کند تا زمینه همکاری مردم و پلیس فراهم آید. در حال حاضر با اقدامات صورت گرفته در ایجاد زمینه هایی مناسب در ابعاد فرهنگی و تبلیغی، میزان تعامل مردم و نیروی انتظامی، افزایش چشم گیری داشته و مهم ترین اثر آن، کاهش ارتکاب جرایم و متلاشی شدن باندهای کوچک و بزرگ بزهکاری در سطح جامعه بوده است.

پیمان آسمانی / پیمان برادری پیامبر صلی الله علیه و آله با امام علی علیه السلام

رساترین فریاد

پیوند برادری پیامبر و علی علیهماالسلام ، هزاران حرف ناگفته با خود به همراه داشت. این پیوند، رساترین فریاد شایستگی علی علیه السلام و والاترین پیوندی که در رگ های زمان جاری گشت و زیباترین یادگار تاریخ بود. امام علی علیه السلام تنها شایسته و همپایه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم بود؛ همو که با گستره وجودی اش، تعجب فرشتگان را برانگیخته. او آسمانی بود و باید با انسانی آسمانی و ملکوتی پیوند برادری می بست؛ پیوندی که خداوند پیامبر را به آن مأمور کرد.

پیشینه پیمان برادری

پیشینه اخوت، به سال های اولیه ظهور اسلام و دعوت آشکار پیامبر صلی الله علیه و آله می رسد. آن حضرت در میهمانی بزرگ قریش فرمود: «خدایم به من فرمان داده تا شما را به سوی او بخوانم.کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصی و جانشین من میان شما باشد». پس از آن، سکوتی مطلق مجلس را فرا گرفت. ناگهان علی علیه السلام برخاست و عرض کرد: ای پیامبر خدا! آماده پشتیبانی شما هستم. پیامبر دستور داد بنشیند و سپس گفتار خود را سه بار تکرار فرمود، ولی جز علی علیه السلام ، کسی پرسش او را پاسخ نگفت. آن گاه پیامبر رو به خویشان خود کرد و فرمود: «این جوان، برادر و وصی و جانشین من میان شماست. به سخنان او گوش دهید و از او پیروی کنید».

پیوند برادری در مکه

پس از آغاز دعوت آشکار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به دین اسلام، مشرکان و بت پرستان مکه در صدد آزار و اذیت مسلمانان برآمدند و کوشیدند آنان را با شکنجه های سخت و طاقت فرسا از دین اسلام برگردانند. بر این اساس، میان تاریخ نگاران مشهور است که پیامبر پیش از هجرت به مدینه، بین مسلمانان مکه عقد اخوت بست تا آنان در تحمل سختی ها و آزارهای دشمنان، یار و یاور یکدیگر باشند و از نیروهای معنوی و درونی همدیگر در برخورد با مشکلات آزاردهنده سدّراهشان بهره گیرند. بدین ترتیب، پیوند برادری دینی در بین مسلمانان عمومیت یافت.

پیوند برادری در مدینه

با هجرت مسلمانانِ مکه به مدینه، پیامبر صلی الله علیه و آله در صدد برقراری روابط دوستانه و صمیمانه میان دو گروه برآمد؛ زیرا با تشکیل حکومت نوپای اسلامی، اتحاد و یک پارچگی مسلمانان، ستون اصلی حکومت را تشکیل می داد. ایشان با ورود به مدینه و ساخت مسجد، نیروهای مسلمان و مؤمن را آنجا گرد هم آورد تا با فعالیت های گوناگون سیاسی، نظامی، قضایی و اقتصادی، در رشد و گسترش اسلام سهیم باشند، پس از آن، مسئله اساسی، هم اندیشی و همکاری میان دو گروه مهاجر و انصار بود که دو روحیه متفاوت داشتند. پیوند برادری میان این دو گروه، پلی برای ایجاد این ارتباط بود. شواهد تاریخی نشان می دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله چند ماه و به نقلی هشت ماه پس از هجرت، روزی برخاست و فرمود: «تَآخوا فی اللّه اَخَوَیْن؛ در راه خدا دوتا دوتا با یکدیگر برادر شوید». این پیوند افزون بر ایجاد اتحاد، حمایت همه جانبه مهاجران را از سوی انصار تضمین می کرد.

پیوند برادری پس از هجرت

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم چندی پس از هجرت به مدینه، میان انصار و مهاجران پیوند برادری برقرار کرد، ولی حضرت علی علیه السلام را با کسی برادر نکرد. امام علی علیه السلام از این مسئله بسیار غمگین شد و عرض کرد: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت، چرا بین من و کسی برادری برقرار نساختی؟ پیامبر فرمود: «علی جان!به خدا سوگند تو را برای خودم نگه داشتم. آیا راضی نیستی که برادر من باشی و من هم برادر تو باشم؟ تو وصی و وزیر و جانشین من در امتم هستی. تو دِین مرا می پردازی، وعده های مرا ادا می کنی، غسل مرا به عهده می گیری و غیر از تو کسی این کار را انجام نمی دهد. تو نزد من به منزله هارون در برابر موسی هستی؛ جز اینکه پس از من پیامبری نیست». امام علی علیه السلام از شنیدن این سخنان خوشحال شد.

پیوند آسمانی

انتخاب علی علیه السلام به عنوان برادر رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، اقدامی شخصی از سوی ایشان نبود، بلکه این کار به دستور خداوند صورت پذیرفت. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: «در روز قیامت، از اعماق عرش به من ندا می رسد: ای محمد! بهترین پدر، پدر تو ابراهیم و بهترین برادر، برادر تو علی بن ابی طالب است».

در لیلة المبیت، هنگامی که امام علی علیه السلام در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله خوابید، خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی کرد: من بین شما برادری برقرار ساختم و عمر یکی از شما را طولانی تر از دیگری قرار دادم. کدام یک از شما حیات دیگری را بر خود مقدم می دارد؟ پس هردوی آنها حیات خود را برگزیدند و حاضر به گذشت نشدند. پس خداوند به آن دو فرمود: «چرا مانند علی بن ابی طالب نیستید. میان او و محمد صلی الله علیه و آله برادری قرار دادم و او در بستر محمد صلی الله علیه و آله خوابید تا خود را فدای او و حیات او را بر خود مقدّم کند. به زمین فرود آیید و او را از دشمنانش محافظت کنید».

پیوند برادری و جانشینی امام علی علیه السلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در زمان های گوناگون، فضیلت امام علی علیه السلام را بر دیگران بیان می کرد. ایشان در ابتدای رسالت آشکار، در جمع خویشان، او را برادر و جانشین خویش معرفی کرد. پس از آن نیز چندین بار پس از برقراری برادری میان مسلمانان، تنها او را برادر خویش برگزید و به این وسیله، فضیلت ها، شخصیت برتر، جایگاه والا و ابعاد وجودی آن حضرت را به دیگران معرفی نمود. حضرت علی علیه السلام نیز با افتخار فرموده است: «من بنده خدا و برادر رسول او هستم و پس از من کسی این ادعا را نمی کند، مگر شخصی دروغگو». همچنین آن حضرت در روز شورا، به هنگام بیان دلایل برتری های خویش برای تصدی خلافت فرمود:«آیا در میان شما، کسی غیر از من هست که پیامبر میان او و خودش عقد برادری بسته باشد».

هم پایه پیامبر صلی الله علیه و آله

پیامبر در عقد برادری میان مسلمانان، هم فکری، جنبه های روحی و معنوی، شدت دوستی و درجه های ایمانی را رعایت می کرد. برای نمونه، پیامبر میان طلحه و زبیر، مقداد و عمار، ابوذر و ابن مسعود، و سلمان و حُذَیفَه عقد برادری جاری کرد. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم ، نیز باید با کسی پیمان برادری می بست که هم شأن، هم رتبه و متناسب با مقام والای ایشان باشد. در این میان، کسی جز امام علی علیه السلام شایستگی این مقام را نداشت؛ چرا که آن حضرت زیر نظر پیامبر صلی الله علیه و آله تربیت شده و نزدیک ترین شخص به آن حضرت بود و در تمام مراحل بعثت و رسالت، همراه و یاور ایشان بود.

سخن استاد شهید مطهری

برادری حضرت علی علیه السلام و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، از شخصیت استثنایی و شایستگی های بی بدیل امام علی علیه السلام و هم پایه بودن با آن حضرت خبر می دهد و خود ایشان هم بارها به این برادری افتخار می کند. شهید مطهری رحمه الله در این باره می فرماید: «این [برادری حضرت علی علیه السلام با پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم [یکی از بزرگ ترین افتخارات امیرمؤمنان است که نشان می دهد امیرمؤمنان در میان صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله ، یک وضع استثنایی دارد. او را نمی شود با دیگران هم سنگ و هم تراز قرار داد».

از نگام امام خمینی رحمه الله

امام خمینی رحمه الله درباره پیوند برادری حضرت علی علیه السلام با پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: «این دو بزرگوار همان گونه که در عالم غیب با هم بودند و متحد بودند، در این دنیا هم که آمدند، اینها اخوت داشتند، برادری داشتند و یکی بودند و این برای ما باید عبرت باشد....ما باید از این عبرت بگیریم که ما هم برادری خودمان را حفظ کنیم. تمام کسانی که در این کشور متصدی امور هستند، باید برادری خودشان را حفظ کنند و اخوتی که بین آن دو بزرگوار بوده است، ما تبعیت کنیم از آنها و اخوت داشته باشیم».

یکشنبه 16 مهر 14 رمضان 1427 8. Oct . 2006 فرشتگان زمینی

روز جهانی کودک

محمد صالح نی

اشاره

شانزدهم مهر، برابر با یازدهم اکتبر، روز جهانی کودک نام گذاری شده است. این روز، فرصتی است که هر سال، درباره مسائل آینده سازان مرز و بوم بحث شود؛ یعنی فرصت ها، تهدیدها و نیز مشکلات پیش رویِ آنان، با کمک مربیان و دست اندرکاران مسائل کودکان بررسی گردد، تا آنان با سرعت هرچه بیشتر، در جاده ترقی و رشد به پیش روند.

آمادگی کودکان برای تربیت

براساس برخی روایات، دوران رشد انسان، پنج مرحله دارد: جنینی، نونهالی، کودکی، نوجوانی و جوانی. هر یک از مراحل رشد، نقش سازنده ای در مراحل بعدی ایفا می کند. در دوران کودکی، یعنی در هفت سالگی، کودک بسیاری از مسائل را می فهمد و تشخیص می دهد. او در این سن، با کنجکاوی به مسائل می نگرد و قلب او، برای پذیرش هر عقیده ای آماده است. امام علی علیه السلام در این باره فرمود: «قلب کودک نورس، مانند زمین خالی است؛ آنچه در آن افکنده شود، آن را قبول می کند».

نقش پدر و مادر، در تربیت فرزند

همیاری، دوستی، محبت و آرامش میان دو عنصر اصلی خانواده، یعنی پدر و مادر، در تربیت فرزند نقشی اساسی و بسزا دارد. ناهماهنگی و اختلاف آن دو در شیوه تربیتی فرزندان، موجب از هم پاشیدگی خانواده و به وجود آمدن کودکان عقده ای، لجوج و بزهکار می شود. خیلی کم اتفاق می افتد در خانواده ای که پدر و مادر با هم اختلاف و نزاع دارند، فرزندانی شایسته و بااخلاق سالم به بار آیند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «والدین، در اثر رعایت نکردن حقوق فرزند، عاق فرزند می شوند؛ چنان که فرزند به دلیل نادیده گرفتن حقوق والدین، مورد عاق پدر و مادر قرار می گیرد». بنابراین، از جمله حقوق فرزندان در مورد پدر و مادر این است که در تربیت او کوشا باشند و برای موفقیت در این امر، حداقل کاری که باید انجام دهند، این است که با همدیگر مهربان باشند و از اختلاف بپرهیزند، تا زمینه برای تربیت صحیح فرزند آماده شود.

کودک و محیط

کودک با روحی پاک و فطرتی سالم و بی آلایش به دنیا می آید. کودک در این دوران که دوران اولیه زندگی اش است، کاملاً انفعالی عمل می کند و تحت تأثیر اطرافیان و محیط اطراف خود قرار دارد. هر سخن و رفتاری را که بشنود و مشاهده کند، می کوشد از آن تقلید نماید و آن را انجام دهد. بنابراین، کودکی که در محیط سالم و با پدر و مادری نیکوکار همدم باشد، به گفتار و کردار نیکو روی خواهد آورد. بر عکس، کودکی که در محیط ناسالم بزرگ شود، با تقلید از رفتارهای ناهنجار پدر و مادر و اطرافیان، به بدی ها و زشتی ها عادت می کند و کمتر به دنبال کارهای نیک و شایسته می رود. امام علی علیه السلام فرمود: «هم نشینی با صالحان و نیکوکاران، دعوت کننده به صلاح و نیکی، و هم نشینی با هواپرستان، سبب فراموش کردن ایمان و موجب حضور شیطان است».

تربیت الگویی

بخش عمده تربیت کودک، از راه رفتارهای مربی صورت می گیرد که به صورت غیرکلامی، پنهان، خاموش و نامحسوس جلوه گر می شود. بنابراین، تنها بخش ناچیزی از رفتارهای کودک، آن هم به صورت ناپایدار و سطحی، از راه گفتار و پیام کلامی رخ می دهد. تربیت غیرکلامی، منبعی اثرگذار است و رضایت درونی کودک را فراهم می آورد. این نوع تربیت، در دل کودک و اعماق وجود او اثر می گذارد و دارای زبانی درونی، حسی، عاطفی و خاموش است؛ زبانی که تنها در سخنِ کردار، سخنِ صداقت، سخنِ صمیمیّت، سخنِ نگاه و سخنِ دل جاری می شود؛ زبانی بدون گفتار، ولی پر از حال است؛ زبانی بدون ادا، ولی سرشار از صفاست؛ زبانی که کودک، آن را با فطرت خود درمی یابد و هرگونه خلوص و عشقی را تشخیص می دهد.

کودک و پندپذیری

موعظه در شرایطی بر دل کودک اثر می گذارد که زمینه پذیرش آن، از پیش در او پدید آمده و به آن میل و رغبت داشته باشد. زمانی که کودک شما را قبول دارد و به شما علاقه مند است، او را موعظه کنید، ولی هنگامی که به شما بدبین شده، اقدام به موعظه نکنید؛ چون در این شرایط، بدبینی او به شما، نمی گذارد آن نصیحت را بپذیرد. لحیم گران هرگاه می خواهند ظرف مسی یا آهنی را لحیم کنند، ابتدا جایی را که باید لحیم شود، با سمباده پاک می کنند و اسید می مالند تا ذرات چرک و چربی از آن زدوده و پاک شود و مانع از جوش خوردن لحیم نگردد. انسان نیز زمانی که می خواهد فرزندش را نصیحت کند، برای اینکه نصیحت در دل او اثرگذار باشد، ابتدا باید موانعی همچون بدبینی، ناراحتی و خشم را که مانع اثرگذاری نصیحت می شود، از خود دور کند تا نصیحت او در دل کودک اثر داشته باشد.

تبعیض ناروا میان کودکان

تبعیض میان کودکان، موجب آثار بدِ تربیتی می شود و در آینده، برای خانواده و اجتماع مشکل آفرین است. سال ها از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گذشته بود، ولی هنوز افکار دوران جاهلیت و تبعیض میان فرزندان وجود داشت. مردی عرب، آن روز برای انجام کاری دست دو فرزندش را گرفت و شرفیاب محضر رسول اکرم صلی الله علیه و آله شد. هنگامی که نشسته بود، یکی از فرزندان خود را در آغوش گرفت، به او محبت کرد و او را بوسید و به فرزند دیگرش توجّهی نکرد. حضرت که این صحنه تأثر انگیز را مشاهده کرد، نتوانست طاقت بیاورد. پس فرمود: چرا با فرزندان خود به طور عادلانه رفتار نمی کنی؟ آن مرد جوابی جز سکوت نداشت. او در آن روز دریافت که کارش اشتباه بوده است و فهمید که در محبت کردن نباید میان فرزندان فرقی گذاشت.

کودک و تنبیه بدنی

استفاده از شیوه تنبیه بدنی برای تربیت کودک، نه تنها هیچ فایده ای دربرندارد، بلکه برعکس، آثار زیانباری بر جسم و روح کودک برجای می گذارد؛ زیرا افزون بر اینکه کودک به تنبیه بدنی عادت می کند، وقار و هیبت پدر و مادر نیز نزد کودک خدشه دار می شود و راه را برای ادامه تربیت او می بندد. نقل است که کودکی، افراد خانواده و محله خود را از شیطنت هایش کلافه کرده بود. پدرش برای ادب کردن او، از تنبیه بدنی استفاده می کرد، ولی فایده ای نمی بخشید. روزی به نزد امیرمؤمنان علی علیه السلام رفت و مسئله را با ایشان در میان نهاد. حضرت فرمود: «برای ادب کردنش او را نزن، بلکه با او قهر کن، ولی مواظب باش قهرت زیاد طول نکشد و هرچه زودتر با او آشتی کنی».

کودک و آموزش قرآن

در روایات اسلامی، یکی از وظایف پدر مسلمان در مورد فرزند خود، آموزش قرآن دانسته شده است. در قرآن کریم از هر چیزی که برای تربیت انسان لازم بوده، فروگذاری نشده است. بنابراین، در صورتی که کودک مسلمان، در این دوران با مفاهیم قرآنی آشنا شود، در روح و روان او تأثیر می گذارد و در تمام دوران زندگی اش می تواند از آن بهره برداری کند. امام صادق علیه السلام فرمود: «بچه تا هفت سال بازی می کند، در هفت سال بعد قرآن می آموزد، و در هفت سال دیگر، حلال و حرام الهی را فرامی گیرد».

چند پیام تربیتی

اگر بتوانیم با مراقبت، ناکامی، محرومیت و رنج بردن فرزندانمان را تحمل کنیم، به مقاومت روحی، فضیلت معنوی و بزرگ منشی آنها کمک بیشتری می کنیم. آنها که رنج های بزرگ را به نیکی و شکیبایی تحمل کرده اند و مهارت کنار آمدن با مشکلات زندگی را در خود پرورانده اند، توفیق خودشکوفایی را در همه ابعاد به دست می آورند.

برای اینکه کودک، سعادت و لذت بزرگ را درک کند، باید با رنج های بزرگ تر آشنا شود. رنج های بزرگ، به تناسب ظرفیت رشد و تحمل کودک، بن مایه اقتدار و استحکام شخصیت او می شود.

استعدادی که پرورش نیافته، همچون سنگ مرمری است که دستِ هنرمند از آن، پیکر زیبنده ای نساخته باشد. همان گونه که زیبایی پیکرسنگ با ضربه های چکش ایجاد می شود، زیبایی کمال و پختگی کودک نیز از راه ضربه های سازنده و مشکلات و موانعِ رشد دهنده به دست می آید.

رقابت میان بچه ها، تا زمانی مفید و سازنده است که به حسادت نیانجامد. اما بسیاری از رقابت هایی که میان بچه ها ایجاد می کنیم، ناگزیر به حسادت می انجامد. رقابت باید بستر رفاقت باشد و اگر به ضد آن تبدیل شود، بهتر است از گسترش آن جلوگیری کنیم.

برجسته ترین و موفق ترین چهره های معرفت و معنویت، کسانی بوده اند که یاد گرفته اند چگونه به زندگی امیدوار باشند. اگر بتوانیم امید داشتن را به فرزندانمان یاد دهیم، بسیاری از خوبی های دیگر را به آنها یاد داده ایم. امید یعنی احساس جاودانگی و پیروزی در همه لحظات. افرادِ امیدوار، به آینده نگاه می کنند و افراد ناامید، به گذشته. امیدوارها، نیروی روانی خود را صرف سازندگی و نوآوری، و افراد ناامید، این نیرو را صرف حسرت خوردن و سرزنش کردن خود می کنند.

آنچه این دنیا را همواره به صورت جهنم درآورده، این است که انسان همیشه سعی کرده آن را برای خودش به صورت بهشت درآورد. اگر از همان ابتدا به کودکان خود بیاموزیم دنیا فقط محل آسایش نیست، می توانیم به درک سعادت و خوش بختی واقعی آن ها کمک کنیم.