مجلات > ادبیات و هنر > گنجینه > اسفند 1381، شماره 24


ارتباط شریعت و طریقت و حقیقت

پدید آورنده : شمس الدین محمد لاهیجی ، صفحه 42

معانیِ لغوی و اصطلاحی

(نوشیدن آب)

شریعت در لغت را عمل نوشیدن آب گویند و در اصطلاح، عبارت است از امور دینی که حضرت عزّت جهتِ بندگان به لسانِ پیغمبر تعیین فرموده از اقوال و اعمال و احکام که متابعتِ آن سببِ انتظام امور معاش و معاد باشد و موجبِ حصول کمالات گردد و شاملِ احوال خواص و عوام بوده، جمیعِ امّت در آن شریک باشند، زیرا شریعت، مظهر فیضِ رحمانی است که رحمتِ عام است.

طریقت در لغت، مذهب است و در اصطلاح، سیری است مخصوص به سالکانِ راهِ اللّه ، از قطعِ منازلِ بُعد و ترقّی به مقامات قُرب. یعنی سالک راهِ حقیقت، بعد از آن که از مقامِ فنا به مرتبه ی بقا بیاید با وجودِ آن قرب و کمال، باید که شریعت را که دین و طریقه ی حضرتِ محمدی است، شعار خویش سازد و هم چنان که در ابتدا به امور شرعیّه متحقّق بود، در انتها نیز باشد و دقیقه ای از آن فروگذاشت ننماید تا لایقِ خلافت و ارشاد تواند بود.

سؤالاتِ کمیل بن زیاد

چون نهایتِ سیر طریقت، وصول به مقامِ حقیقت است، فرمود که:

;(حقیقت خود مقامِ ذات او دان ;شده جامع میانِ کفر و ایمان)

حقیقت، ظهور ذاتِ حق است بی حجاب تعیُّنات.

مروی است که کمیل بن زیاد که مرید حضرت مرتضی علی علیه السلام بود، از آن حضرت پرسید که: حقیقت چیست؟ مرتضی علیه السلام فرمود: تو را با حقیقت چه کار؟ کمیل گفت: یعنی من صاحبِ سِرّ تو نیستم؟ مرتضی علیه السلام فرمود: تو صاحبِ سرِّ من هستی اما آن چه از من بعد از امتلا (پر شدن) فرو می ریزد، بر تو مترشّح می گردد، یعنی نه آن است که هر چه ما را باشد، تو را قابلیت دانشِ آن هست، و لیکن هرگاه که ظرف از آب پر می شود، آن چه از آن ظرف فرو می ریزد و زیاده می آید، به شما می رسد.

در این جواب ها که مرتضی علیه السلام با کمیل فرمود، اشارتی است بر آن که هر کس به ذوق و وجدان به مرتبه و حالی و مقامی که نرسیده باشد، افشا و اظهار آن حال و مقام با وی نمی باید نمود و ... .

بعد از آن کمیل گفت: مثلِ تو کریم، سایل را نااُمید گرداند؟!

چون مرتضی علی علیه السلام مظهر فتوت و مروت و لطف و مرحمت بود فرمود که: حقیقت آن است که انوار عظمت ذاتِ الهی ظاهر و منکشف شود بی کِیف یعنی نه آنکه به جهتی مقیّد بود یا به کیفیتی مرسوم باشد.

مرتبه ی ولایت

حقیقت عبارت از این مقام است که مرتبه ی ولایت و قُرب است

;هم کفر و هم ایمان منم، هم سود و هم خُسران منم ;هم طاعت و عصیان منم، در عین غفران آمده
;هم چشمه ی حیوان منم، هم خضر جاویدان منم ;هم موسی عمران منم، بر طور حیران آمده
;هم نور و هم پرتو منم، هم سایه ی پیرو منم ;هم راه و هم رهرو منم، هم پیروِ ره دان منم

;تو قیامت شو قیامت را ببین ;دانشِ هر چیز را شرط است این
;تا نگردی آن ندانیش مقام ;خواه کان انوار باشد یا ظلام
;عقل گردی، عقل را دانی کمال ;عشق گردی عشق را بینی جمال
;این چنین خُم را تو دریا دان یقین ;زنده از وی آسمان و هم زمین

یعنی عارف کامل آن است که جامع باشد میانِ فنا و بقا که از خود نیست شده باشد و به حق هست گشته و وحدتِ حق را به حق مشاهده نموده و مغایرتِ اشیا نزدِ وی جز اعتباری نباشد ...

شریعت و طریقت، البته می باید تا حقیقت حاصل شود؛ چه شریعت و طریقت به منزله ی مقدّمتینِ صغرا و کبرایند و حقیقت، نتیجه.

پس بزرگانِ طریقت فرموده اند که: طریقت بی شریعت، هوا و هوس و وسوسه است و حقیقتِ بی شریعت و طریقت، زندقه و اِلحاد.

مغز و پوست

;(شریعت پوست، مغز آمد حقیقت ;میان این و آن باشد طریقت)

شریعت که احکامِ ظاهر است، نسبت با طریقت که روشِ خاص اربابِ حال و مکاشفات است مانند پوست است و طریقتْ لُبّ او و باز طریقت نسبت با حقیقت که ظهور توحید حقیقی است، به منزله ی پوست است و حقیقت مغز او.

چنان چه بی پوست، مغز به کمال نمی رسد، حقیقت نیز بی وسیله ی شریعت و طریقت حاصل نمی شود. حاصل کلام آن است که نزدِ محققان، شریعت و طریقت، وسایل و آلات و اسبابِ حصول حقیقت اند.