مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > دیدار آشنا > مهر و آبان 1377، شماره 7


داستان حضرت آدم علیه السلام

پدید آورنده : سید محمدعلی داعی نژاد ، صفحه 67

(قسمت سوم)

داستان خلقت حضرت آدم علیه السلام به این جا رسید که آدم علیه السلام و حوا بعد از این که فریب وسوسه های شیطان را خوردند، بر زمین فرود آمدند و همان جا سکنی گزیدند.

اکنون ادامه این داستان را با هم می خوانیم:

کمیل: پیش از پرداختن به ادامه داستان چند سؤال پیرامون آنچه گذشت داشتم.

آقای دیانت: بفرمایید.

کمیل: اولین سؤال من این است که آیا پیش از آدم علیه السلام انسان های دیگری نیز بر روی زمین زندگی می کرده اند؟

آقای دیانت: آری. در کتاب توحید صدوق از امام صادق علیه السلام روایتی آورده که در ضمن آن به راوی فرموده: «شاید شما گمان کنید که خدای عز و جل غیر از شما هیچ بشر دیگری نیافریده. نه، چنین نیست، بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آدم از آن آدم ها هستند.» (1) روایات دیگری نیز در این زمینه وجود دارد. (2)

کمیل: آیا عقل انسان می تواند این مطلب را بپذیرد؟

آقای دیانت: آری; دلیل آن همان صفات نامتناهی حق تعالی است که از آن جمله فیض وجود اوست که در دعا می خوانیم: «یا دائم الفضل علی البریه » و «یا قدیم الفضل »، «یا دائم اللطف »، (3) «یا من هو فی احسانه قدیم »، (4) «یا من احسانه قدیم » (5)

کمیل: سؤال دیگر من این است که همسر آدم علیه السلام یعنی حوا از چه چیز خلق شد و خدا او را چه هنگام آفرید؟

آقای دیانت: در نهج البیان شیبانی عمروبن ابی المقدام از پدرش ابی المقدام روایت آورده که گفت: من از امام ابی جعفر صادق علیه السلام پرسیدم، خدای عز و جل، حوا را از چه آفرید؟ فرمود: این مردم در این باره چه می گویند؟ عرض داشتم می گویند خداوند او را از دنده ای از دنده های آدم علیه السلام آفرید. فرمود: دروغ می گویند، مگر خدا عاجز بود که او را از غیر دنده آدم علیه السلام خلق کند؟ عرضه داشتم: فدایت شوم پس او را از چه آفرید؟ فرمودند: پدرم از پدران بزرگوارش نقل کرد که گفتند: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:خدای تبارک وتعالی قبضه ای (مشتی) از گل را قبضه کرد و آن را با دست توانای خود مخلوط نمود و آن گاه آدم علیه السلام را از آن گل آفرید و مقداری گل زیاد آمد که حوا را از زیادی آن خلق کرد. (6) روایات دیگری هم می باشد که دلالت بر این مطلب می کنند. (7)

کمیل: اما شنیده ام که بیش تر مفسران برآنند که حوا از یکی از دنده های آدم آفریده شده است و حتی این مطلب را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت کرده اند. (8) در تورات نیز چنین آمده: «آن گاه خداوند آدم علیه السلام را به خواب عمیقی فرو برد و یکی از دنده هایش را برداشت و جای آن را با گوشت پر کرد و از آن دنده، زنی سرشت و او را پیش آدم آورد.» (9) همین مضمون تورات را شنیده ام که در بعضی اخبار ما آمده که خدای متعال

آدم علیه السلام را بیافرید و مدتی در بهشت تنها بود، از تنهایی مستوحش شد، حق تعالی خوابی بر او افکند تا او بخفت آن گاه جبرئیل را فرستاد تا از پهلوی چپ او استخوانی برکشید و از آن استخوان حوا را بیافرید. (10)

آقای دیانت: آری، چنین روایتی هست و سخن اکثر مفسران همان بود که گفتی ولی چنان که مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله گفته اند: در آیه شریفه «یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها» (11) مراد از کلمه «من » در «منها»، من برای بیان نوع است یعنی «می خواهد بیان کند که همسر آدم علیه السلام از نوع خود آدم علیه السلام بود و انسانی بود مثل خود او.» (12) آیات زیر نیزدر صدد افاده این نکته است: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة »،

«و الله جعل لکم من انفسکم ازواجا» و «و من کل شی ء خلقنا زوجین » (13) بنابراین، ظاهر قرآن آن است که خدا حوا را از همان حقیقتی آفرید که آدم علیه السلام را خلق کرد.

کمیل: به هر حال، روایاتی هم بر خلاف این ظاهر قرآن نقل شده است.

آقای دیانت: آری، ولی هرگاه در موضوعی دو دسته روایات وارد شده باشد و نتوانیم یک دسته را بر دیگری ترجیح دهیم، باید آن روایاتی را بپذیریم که با ظاهر قرآن موافقند. چنان که از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند: «هرگاه دو حدیث مختلف به شما رسید آن ها را بر کتاب خدا عرضه کنید، آن را که با کتاب خدا موافق است اخذ کنید و آن روایتی را که با کتاب خدا مخالف است رد کنید...» (14)

کمیل: از این مباحث چه نتیجه ای می توان گرفت؟

آقای دیانت: این که ظاهر قرآن دلالت می کند میان زن و مرد از جهت حقیقت تفاوتی نیست و هر دو از یک حقیقت اند و وجود برخی اختلافات جسمی و روحی آن ها موجب تفاوت در اصل حقیقت آن ها نمی شود و زنان نیز مانند مردان می توانند به درجات عالیه کمال انسانیت نایل آیند.

کمیل: سخن به درازا انجامید اگر فرصت دارید ادامه داستان آدم علیه السلام را بفرمایید.

آقای دیانت: آدم علیه السلام و حوا به زمین فرود آمدند و با مشکلات زندگی در زمین مواجه شدند: سرما، گرما، تشنگی، گرسنگی، تنهایی، اندوه جدایی از بهشت و... اما با سپری شدن زمانی کوتاه، اولین جامعه بشری در حال شکل گیری بود. آری حوا آبستن شده بود و پس از مدتی «هابیل » و خواهر همزادش «اقلیما» متولد شدند. اندک زمانی بعد حوا دوباره آبستن شد و این بار «قابیل » با خواهر همزادش «لوزا» به دنیا آمدند. (15) آدم علیه السلام و حوا از دیدار فرزندان عزیز خود شاد و خرم شدند و فرزندان در آغوش محبت پدر و مادر مهربان رشد کردند. پسران به کار مشغول شدند; قابیل به زراعت پرداخت و هابیل به گوسفند چرانی رو آورد. از این چهار فرزند هابیل و خواهر دوقلوی قابیل، از بقیه زیباتر بودند. (16) البته در برخی روایات آمده که قابیل بزرگ تر از هابیل بود و بنابراین بار اول قابیل و خواهر همزادش لوزا به دنیا آمده اند نه هابیل و اقلیما. (17) به هر حال اکنون فرزندان بزرگ شده بودند و هنگام ازدواج آنان فرا رسیده بود. آدم علیه السلام آنان را نزد خود فرا خواند و گفت می خواهم هابیل را به نکاح لوزا و قابیل را به ازدواج اقلیما درآورم. قابیل اظهار نارضایتی نمود و پس از قرعه نیز سهم قابیل، لوزا بیرون آمد. (18)

کمیل: اما شنیده بودم که کیفیت ازدواج ایشان به صورت دیگری بوده است.

آقای دیانت: آری، چنان روایاتی نیز هست ولی ظاهر قرآن آن است که نسل موجود تنها از آدم علیه السلام و حواست و هیچ موجود دیگری در آن دخالت نداشته است زیرا خداوند فرمود: ای مردم! تقوای پروردگارتان را پیشه کنید، پروردگاری که شما را از نفس واحدی (آدم علیه السلام) آفرید و زوجش (حوا) را از همان حقیقت آفرید و مردان و زنان بسیاری از آن دو خلق کرد. (19) مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر این آیه می نویسند: از ظاهر این آیه شریفه که می فرماید «وبث منهما رجالا کثیرا و نساء...» (20) بر می آید که در انتشار نسل بشر غیر از آدم علیه السلام و همسرش هیچ کس دیگری دخالت نداشته و نسل موجود بشر منتهی به این دو تن بوده و بس، نه هیچ زنی از غیر بشر دخالت داشته و نه هیچ مردی، چون قرآن کریم در انتشار این نسل تنها آدم علیه السلام و حوا را مبدا دانسته و اگر غیر از آدم علیه السلام و حوا، مردی یا زنی از غیر بشر نیز دخالت می داشت می فرمود «وبث مهنما و من غیرهما» و یا عبارتی نظیر این را می آورد تا بفهماند که غیر از آدم علیه السلام و حوا موجود دیگری نیز دخالت داشته و معلوم است که منحصر بودن آدم علیه السلام و حوا در مبدایت انتشار نسل، اقضا می کند که در طبقه دوم ازدواج بین خواهر و برادر صورت گرفته باشد.» (21)

کمیل: آیا باید در مقابل دو یا سه دسته روایاتی که برخی ازدواج میان فرزندان آدم علیه السلام را نفی می کنند و برخی اثبات می نمایند، دسته ای را پذیرفت که با ظاهر قرآن موافق است؟

آقای دیانت: آری بر اساس آن معیاری که قبلا گفته شد باید روایاتی را قبول کرد که ازدواج را تنها میان فرزندان آدم علیه السلام می داند زیرا این روایات با ظاهر قرآن موافقند.

کمیل: مساله تحریم ازدواج خواهر و برادر چه می شود؟

آقای دیانت: همان گونه که از امام سجاد علیه السلام روایت شده است پس از این نکاح خواهر و برادر، ازدواج میان خواهر و برادر حرام شد و این حکمی تشریعی است که بعد نازل شده است. (22)

کمیل: آیا ازدواج خواهر و برادر منافی با فطرت نیست؟

آقای دیانت:خیر،بلکه اگر فطرت این ازدواج را نفی می کند از آن جهت است که باعث شیوع فحشاء و منکرات می شود و باعث می گردد عفت عمومی لکه دار شود. پرواضح است که شیوع فحشاء به وسیله ازدواج خواهر و برادر در زمانی است که جامعه گسترده ای ازبشروجود داشته باشد. شاهدش آن که می بینیم مجوسیان در قرن هایی طولانی ازدواج میان خواهر و برادر را مشروع می دانستند و از آن متنفر نبودند. (23)

کمیل: آیا می توان نتایج اخلاقی و اجتماعی از این قسمت داستان به دست آورد؟

آقای دیانت: نتایج متعددی به دست می آید از جمله:

1- تمام انسان ها از یک حقیقت هستند نه این که برخی زاده حور و عده ای از نسل جن باشند.لذا انسان ها از جهت حقیقت نسانیت یکسانند: «و ان اکرمکم عندالله اتقیکم » (24)

2- احکام خداوند بر اساس مصالح و مفاسد است و هرگاه موضوعی مانند ازدواج خواهر و برادر مایه فساد باشد، حکم آن حرمت است.

کمیل: آیا مساله قربانی آوردن هابیل و قابیل به این ازدواج مرتبط است؟

آقای دیانت: برخی آن را مرتبط با این ازدواج دانسته اند چنان که مرحوم مجلسی رحمه الله از مرحوم طبرسی رحمه الله نقل می کند که عده ای چنین گفته اند. (25) ولی مطابق روایات اهل بیت علیهم السلام سبب قتل هابیل همان مساله وصایت و جانشینی آدم علیه السلام بود که چون قابیل دیدپدرش آدم علیه السلام، برادرش هابیل را به این منصب مفتخر ساخت، به وی رشک برد تا آن جا که در صدد قتل او برآمد.

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که خداوند به آدم علیه السلام وحی فرمود: اسم اعظم من و میراث نبوت و اسمایی را که به تو تعلیم کرده ام و هر آنچه مردم بدان احتیاج دارند همه را به هابیل بسپار. آدم علیه السلام نیز این کار را کرد و چون قابیل مطلع شد خشمناک شده به نزد آدم علیه السلام آمد و گفت: پدر جان مگر من از وی بزرگ تر نبوده و به این منصب شایسته تر از او نیستم؟ آدم علیه السلام فرمود: ای فرزند این کار به دست خداست و او هر که را بخواهد به این منصب می رساند و خداوند او را مخصوص به این منصب فرموده اگرچه تو از وی بزرگ تر هستی. اگر می خواهید صدق گفتار مرا بدانید هر کدام قربانی به درگاه خدا ببرید و قربانی هر یک قبول شد او شایسته تر از آن دیگری است. (26) نشانه پذیرفته شدن - و قبولی قربانی - (27) در آن وقت آن بود که آتشی می آمد و قربانی رامی خورد. قابیل چون دارای زراعت بود برای قربانی خویش مقداری از گندم های بی ارزش و نامرغوب خود جدا کرد و به درگاه خدا برد و هابیل که گوسفنددار بود یکی از بهترین قوچ ها و

گوسفندان چاق و فربه خود را جدا کرده برای قربانی برد در این هنگام آتشی بیامد و قربانی هابیل را خورد و قربانی قابیل را نگرفت. (28) روایات دیگری هم به این مضمون وارد شده است. (29)

کمیل: نظر قرآن در این باره چیست؟

آقای دیانت: قرآن دراین باره چیزی نفرموده است وتنهابه این مطلب اشاره دارد که یکی از فرزندان آدم علیه السلام پس از قبولی قربانی دیگری، او را تهدید به قتل کرد. (30) یعنی ریشه قتل هابیل، نپذیرفتن قربانی قابیل بوده است. اما قرآن به این که قربانی برای ازدواج بوده یا برای وصایت وجانشینی اشاره ای نکرده است.

کمیل: شنیده ام که حسد علت کشتن هابیل بوده است.

آقای دیانت: آری، در روایات بسیاری این نکته گفته شده است. از جمله از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده که هنگامی که قربانی هابیل قبول شد و قربانی قابیل پذیرفته نشد، در قلب قابیل حسدشدیدی داخل شدوآتش حسدخاموشی نگرفت مگر آن گاه که هابیل را کشت. (31)

پی نوشت ها:

1- توحید، صدوق، ص 277، باب ذکر عظمة الله جل جلاله،روایت دوم.وترجمه تفسیرالمیزان،ج 4،ص 213

2- ترجمه تفسیرالمیزان،علامه طباطبایی،ج 4،ص 213

3 و4 و5- مفاتیح الجنان، مرحوم قمی، ص 126، دعای جوشن کبیر/ ص 137/ ص 128

6- ترجمه تفسیر المیزان، ج 4، ص 213

7- میزان الحکمه، ج 9، ص 354 / بحارالانوار، ج 11، باب 5، ص 220 / قصص الانبیاء، قطب الدین سعید بن هبة الله الراوندی، ص 57 / حیوة القلوب، علامه مجلسی، ج 1، ص 28 / ترجمه مجمع البیان، ج 5 ص 5 / تفسیر شریف لاهیجی، ج 1، ص 427

8- ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج 5، ص 5 / تفسیر منهج الصادقین، ص 2، ص 423

9- کتاب مقدس، انجمن بین المللی کتاب مقدس، 1995 میلادی، ترجمه تفسیری، ص 2

10- تفسیر روض الجنان و روح الجنان، ج 5، ص 233 / تفسیر گازر، ج 2، ص 181

11- سوره نساء، آیه 1

12 و 13- ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 4، ص 213

14- وسائل الشیعه، ج 27، ص 118، باب 9 از ابواب صفات قاضی / بحوث فی علم الاصول، شهید صدر، ج 7، ص 349

15- بحارالانوار، ج 11، باب 5، روایت 4 نقل از امام سجاد علیه السلام ص 225

16- بحارالانوار، ج 11، باب 5، روایت 28، نقل از امام جعفر صادق علیه السلام ص 239

17- تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ج 1، ص 25 و 24

18- بحارالانوار، ج 11، باب 5، روایت 4 نقل از امام سجاد علیه السلام، ص 225

19 و 20- سوره نساء، آیه 1

21- ترجمه تفسیرالمیزان، ج 4، ص 213

22- بحارالانوار، ج 11، باب 5، روایت 4، ص 225

23- ترجمه تفسیر المیزان، ج 4، ص 213

24- سوره حجرات، آیه 13

25 و 26- بحارالانوار، ج 11، ص 211، باب 5، روایت 31

27- المیزان، ج 6، ص 300 (نزد امت های سابق یا بنی اسرائیل آتش گرفتن قربانی علامت قبولی قربانی بوده است چنان که خداوند فرمود «الذین قالوا ان الله عهد الینا ان لا نؤمن لرسول حتی یاتینا بقربان تاکله النار...» آل عمران: 183)

28- بحارالانوار، ج 11، باب 5، روایت 6، ص 227 / تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ج 1، ص 25

29- بحارالانوار، ج 11، باب 5، روایت 28، ص 239 / المیزان، ج 6، ص 319

30- مائده، آیه 27

31- بحارالانوار، ج 11، باب 5، روایت 29 و 30، ص 240 / المیزان، ج 6، ص 318