مجلات > پیام حوزه > پاییز 1378، شماره 23


شرح و تفسیر دعای مکارم اخلاق

پدید آورنده : علی مختاری ، صفحه 184

محمدتقی فلسفی

شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق محمد تقی فلسفی

3 جلد، جلد اول 544 صفحه، جلد دوم 528 صفحه جلد سوم 533 صفحه ناشر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ اول و دوم 1370قطع وزیری

صحیفه سجادیه، زبور آل محمد(ص) والاتر از آن است که نیازی به معرفی داشته باشد و کمتر کسی یافت می شود که از آن بی خبر باشد.

طنطاوی عالم و مفسر بزرگ مصری هنگامی که به زیارت قم نایل شد،مرحوم آیه الله نجفی مرعشی(ره) صحیفه سجادیه را به عنوان بهترین هدیه حوزه علمیه قم به او اهدا کرد. طنطاوی پس از تلاوت صحیفه، بارها یادآور می شد که «و من الشقاء عدم معرفتی للصحیفه...» یکی از بدبختی های من، ناآشنایی با صحیفه سجادیه بود.

صحیفه، چاپ و ترجمه و شرح های گوناگونی دارد. چاپ کامل و جامع آن، چاپ «مدرسه الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف »)است.

دعای مکارم الاخلاق بیستمین دعای صحیفه است که معمولا در اواخرکتاب مفاتیح الجنان نیز منتشر می شود.

ادعیه و اذکار معصومان(علیهم السلام) اقیانوس های مواج معارف آسمانی اند، ولی هر کدام جهت و برجستگی ویژه ای دارند; مثلامناجات ابوحمزه ثمالی و مناجات خمسه عشر و دعای کمیل و... رازو نیاز و مناجات دل شدگان است، بخش هایی از دعای ندبه و افتتاح و زیارت عاشورا و... سیاسی است، زیارت جامعه، عقیدتی وامام شناسی است و دعای مکارم الاخلاق رنگ اخلاقی دارد. اخلاقی جامع و همه جانبه، شامل مسایل روحی و روانی و اجتماعی معیشتی وخودشناسی و خودسازی و خانوادگی و... این دعا یکی از بهترین منابع درس اخلاق و موعظه بزرگان است.

شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق اثر مرحوم فلسفی

مرحوم فلسفی در ادامه جلسات فن خطابه، هفته ای یک جلسه در قم به شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق می پرداخت. این شرح و تفسیردر جلسه های متعددی در تهران ادامه یافت و مدتی نیز صدای جمهوری اسلامی ایران، نوار این درس ها را برای علاقمندان دروس معارف اسلامی پخش کرد.

مجموعه این سخنرانی ها، پس از اصلاحات و تغییرات لازم و افزودن بعضی از آیات و روایات، در هشتاد و نه فصل در سه مجلد بارعایت نکات فنی لازم به صورتی زیبا و مناسب و حروفی چشم نوازبه چاپ رسید.

دعای «مکارم الاخلاق » برنامه انسان سازی است. حضرت امام زین العابدین(ع) در این دعا خلقیات کریمه و سجایای انسانی رابیان فرموده است. تاثیر شایسته این دعای شریف آن چنان است که اگر مشتاقان به آن خلقیات متخلق گردند، و در عمل آن ها را به کار بندند به مقام رفیع انسانیت نایل می شوند.

نکته هایی در باره این کتاب

اول) این اثر اگر چه حاصل سخنرانی های مرحوم فلسفی است ولی کاملا متفاوت از آثار دیگر آن مرحوم است. این اثر به نوشتارتحقیقی بیشتر شباهت دارد تا گفتار. به رغم این که بر این اثرنام گفتار نهاده شده و خود آن مرحوم نیز هنگام ارجاع، از آن به «سخنرانی » یاد می کند، مثلا گفته است: «سخنرانی هفتم...»ولی از تمام مزایای نوشتار تحقیقی برخوردار است. (1) دوم) از آن مرحوم- به جز مقاله هایی که برای کنگره ها وبزرگداشت ها نگارش یافته - هشت اثر، به ترتیب زیر منتشر شده است:

1) کودک از نظر وراثت و تربیت در دو مجلد;2) جوان از نظر عقل و احساسات در دو مجلد;3) بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات در دو مجلد;4) آیه الکرسی پیام آسمانی توحید در یک جلد;5) اخلاق از نظر همزیستی و ارزش های انسانی در دو مجلد;6) معاد از نظر روح و جسم در سه مجلد;7) سخن و سخنوری از نظر بیان و فن خطابه در یک جلد;8) شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق در سه مجلد;کتاب اخیر از آخرین آثار آن مرحوم است، از این رو بسیارسنجیده، به جا و پخته ارایه شده است. یکی از فضلای حوزه - درعهد شباب - می گفت:

مرحوم فلسفی سفارش می کرد تا توانا و پخته نشده اید آثار خویش را منتشر نکنید زیرا چند صباح بعد که از علمای اعلام شدید و درباره برخی آرا و مطالب خودتان تجدیدنظر کردید یا به سطحی بودن برخی مطالب پی بردید، شرمنده می شوید.

سوم این اثر علاوه بر فهرست تفصیلی مطالب در آغاز فهرست اعلام وکتب در انجام، گاهی به پاره ای مطالب مرتبط و متناسب، که درجای دیگر آمده ارجاع و اشاره دارد، از این رو دارای انسجام وانتظام و فایده بیشتری است.

به عنوان نمونه در مبحث «شرک در طاعت و عبادت » در جلد دوم،درس چهل و سوم صفحه دویست و بیست و یک خاطرنشان می کند:

در سخنرانی هفتم، جلد اول این کتاب، به بعضی از آیات و روایات اشاره شد و در این جا نیز قسمتی از آن ها ذکر می شود.

در این کتاب از داستان های جالب و واقعی، یا حکایات تاریخی، درتبیین مطالب پیچیده، استفاده شده است، همچنین از شعر وضرب المثل بهره گرفته است.

چهارم) در نقل روایات گاهی به شرایط زمانی و مکانی و فضای سیاسی حاکم بر عهد صدور روایت یا برخی ویژگی های روانی راوی،اشاراتی - که در فهم حدیث بسیار راهگشا است- دارد. به عنوان نمونه در جلد دوم صفحه دویست و بیست و سه آورده است:

...پیشوای بزرگ اسلام، در سخنرانی حساس [در مراسم حج] در مسجدخیف سه مطلب را خاطر نشان ساخت... سفیان ثوری - مردی تحصیل کرده و حافظ احادیث - او مکرر حضور امام صادق(ع) شرفیاب شده و مطالبی را فراگرفته، اما در باطن به آن حضرت، دلبستگی وعلاقه نداشت...

پنجم) از کاستی های این اثر، استفاده نکردن از کتب قدیمی لغت،برای شرح واژه های مشکل است. برای درک درست واژگانی که در زبان وحی و عصمت آمده است، باید از قراینی سود جست که معنای واژه را در همان عصر بنمایاند، مراجعه به کتاب هایی مانند«المنجد» برای این هدف، به جا و رسا نیست. بلکه باید از کتاب العین اثر خلیل بن احمد فراهیدی، م 175 ق و المحیط فی اللغه اثر صاحب اسماعیل بن عباد، م 385 ق و مجمل اللغه و مقاییس اللغه اثر احمدبن فارس، م 395 ق و تهذیب اللغه اثر محمدبن احمد ازهری، م 370، المخصص و المحکم و المحیط الاعظم اثر علی بن اسماعیل بن سیده، م 458 ق و صحاح جوهری و دیگر قاموس های لغت که زمان تالیف آن نزدیکتر به صدر اسلام است، استفاده شود.

قرینه دیگری که برای فهم «نصوص » در دسترس است، بررسی چگونگی کاربرد لغت یا عبارت در سایر آیات و روایات و دعاها است.

مرحوم مولف در این وادی خبره است، او عمری به ایراد سخنرانی می پرداخته و با سخنان معصومان(علیهم السلام) مانوس بوده، هم به معجم هایی مثل سفینه البحار و میزان الحکمه مراجعه می کرده،هم در تنظیم یادداشت و فیش برداری، روش های کارآمدی را اعمال می کرد و همان روش ها را در کلاس فن خطابه، آموزش می داد، با این همه همچنان بر فراگیری حدیث تاکید داشت، یکی از فضلا از مرحوم فلسفی نقل کرد:

من نذر کرده ام روزی چهار حدیث حفظ کنم

ششم) از دیگر کاستی های این اثر نداشتن نمایه موضوعی است، اگردر چاپ های بعدی، چنین نمایه ای تهیه شود، این کتاب مرجعی کارآمد برای مبلغان خواهد شد.

هفتم) گاهی یک روایت یا آیه مکرر ذکر شده، به عنوان مثال درجلد سوم، صفحه دویست و هشت روایتی در باره حقوق فرزند آمده است و قبلا همین روایت در باره فرزند در جلد اول، صفحه صد و شش آورده شده است. همچنین در جلد سوم صفحه چهارصد و شصت و هشت وشش.

هشتم) از آموزندگی های این اثر ادب در گفتار است. در سراسر این اثر به هیچ کس اسائه ادب نشده و نام صنف یا گروهی به زشتی برده نشده است. از طرفی نام پیامبر اکرم(ص) و قرآن کریم وشخصیت ها، بسیار موقر و محترمانه ذکر شده است، مثلا پیامبرگرامی اسلام، پیامبر اکرم، قرآن شریف، قرآن مجید، حدیث شریف،دعای شریف مکارم الاخلاق این کتاب آسمانی.

نهم) نظم منطقی و مشخص بودن موضوع در هر جلسه، درس، از نکات آموزنده دیگر کتاب است. نگارنده هر گاه در چند فصل سخن می گوید، از همان آغاز، این نکته را خاطر نشان می کند و هر گاه مبحثی تمام می شود، پیش از ورود در بخش دیگر به روشنی مخاطب راباخبر می کند و او را آگاهانه به همراه خود می برد.

گلچینی از تفسیر دعا

اللهم صل علی محمد و آل محمد

امام سجاد(ع) در آغاز همه دعاهای صحیفه، بر پیامبر(ص) و اهل بیت گرامیش(ع) درود می فرستد.

در جمله اول دو مطلب قابل بحث است، یکی مشروعیت اصل دعا و آن دیگر، درود بر نبی معظم اسلام قبل از آغاز دعا.

دعا یکی از قطعی ترین امور دینی و از جمله ضروریات اسلام است،در ادیان انبیای گذشته و نزد پیامبران سلف نیز دعا امری حتمی بوده است. دعا گاهی قابل استجابت است و گاهی به علل و مصالحی قابل پذیرفتن نیست، اما آنچه در بین تمام دعاها که همیشه مستجاب می شود، دعای صلوات است. در روایات آمده که چون دعای درود بر پیغمبر مورد پذیرش است، برای این که دعاهایتان مستجاب شود، در آغاز دعا، به رسول اکرم(ص) و اهل بیتش صلوات بفرستید وسپس تقاضای خود را بگویید. حضرت علی(ع) می فرماید:

«کل دعاء محجوب عن السماء حتی یصلی علی محمد واله ». (2)

و امام صادق(ع) می فرماید: وقتی یکی از شما در پیشگاه خداونددعا می کند البته تقاضای خود را با صلوات بر پیامبر(ص) آغازکند، چه آن که درود بر پیامبر(ص)، مقبول درگاه الهی است وچنین نیست که خداوند دعایی را که شامل چند مطلب است و باصلوات بر نبی آغاز شده، قسمتی را بپذیرد و قسمت دیگر را ردکند. (3) در روایت دیگری است: «در پایان دعا هم درود بفرستد». (4)

دعای ناشدنی

گاهی افراد از روی عدم توجه، دعاهایی می کنند که از نظر حفظنظام عالم عملی نیست و ائمه معصومین(علیهم السلام) در مواقعی به افراد تذکر داده اند و آن تذکرات به صورت حدیث در کتب اخلاق آمده، تا مردمی که از آن به بعد می آیند و پیرو اسلام اند، متوجه آن دقایق و نکات شوند. در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است،دعا کننده نگوید: اللهم لا تحوجنی الی احد من خلقک فانه لیس من احد الا هو محتاج الی الناس بل یقول: اللهم لا تحوجنی الی شرارخلقک، ولا یقول: اللهم انی اعوذبک من الفتنه بل یقول: من مضلات الفتن و ان لا یسال فوق قدره فانه یستحق الحرمان. (5) در هنگام دعا نباید بگوید: بارالها مرا محتاج به هیچیک از مخلوقات خودمنما، زیرا هر انسانی محتاج به دیگران است. بلکه بگوید:

خداوندا! مرا به اشرار خلقت محتاج منما; و نگوید: خدایا! ازفتنه و امتحان به تو پناه می برم. زیرا آزمایش و امتحان الهی قطعی است، بلکه در مقام دعا بگوید: خدایا از آن امتحاناتی که موجب لغزش و باعث گمراهی و کجروی می شود، به تو پناه می برم.

دعا کننده، از خدا بالاتر از ارزش و قدر و منزلت خود تقاضاننماید، که شایسته محرومیت است.

دو دیدگاه در معنی ایمان

«و بلغ بایمانی اکمل الایمان »

جمعی از محققان را عقیده بر آن است که: ایمان از ماده «امن »و آن حالت آرامش و اطمینان خاطری است که در باطن انسان تحقق می یابد. پس ایمان تنها عقیده قلبی است. اقرار به زبان و عمل به بدن، از شرایط ایمان است. این گروه به آیات زیر استشهادمی کنند. (کتب فی قلوبهم الایمان) (6)

ایمان را در دل های آنان [حزب الله] نوشته است.

(قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا و لکن قولوا اسلمنا و لمایدخل الایمان فی قلوبکم) (7)

اعراب بادیه نشین گفتند: ما ایمان آوردیم، بگو ایمان نیاورده اید، بلکه اسلام آورده اید و هنوز ایمان در دل های شماداخل نشده است. در آیاتی هم (وعملوا الصالحات) بر (الذین آمنوا) (8) عطف شده است. اگر عمل صالح جزء ایمان و مجموع عقد قلب و عمل یک چیز باشد، آن گاه «عمل صالح » که خودش جزء ایمان است عطف بر نفس خود، یعنی ایمان شده، در حالی که عطف شی به نفس خود از نظر ادبی غلط است، پس باید گفت: «عمل صالح »ایمان نیست. در مقابل آنان، محققانی هستند که می گویند: ایمان هم عقد قلب است و هم عمل جوارح. این گروه به آیات و روایاتی نظیر حدیث نبوی زیر استدلال می کنند: «الایمان معرفه بالقلب وقول باللسان و عمل بالا رکان ». (9) ایمان عبارت از عرفان قلب وعقیده باطنی و همچنین گفتار زبان و عمل جوارح و ارکان است. درتاریخ، افراد فراوانی بوده اند که حق را شناخته و منکر شده اند،مانند: ابلیس و ابوجهل و فرعون. آیات متعددی در قرآن نیز این نظریه را تایید می کند. (10)

امام صادق(ع) در این باره فرموده است: تمام ایمان عمل است، اگر برادران و خواهران مسلمان بخواهند طبق گفته قرآن شریف، واجد ایمان باشند، باید هر سه مرتبه ایمان را در نظر داشته باشند، از جهت زبان، اعتراف، ودر مقام عمل اوامر الهی را اطاعت کنند، تا بتوانند جایگاه خودرا در صف مردم با ایمان و مؤمنین راستین قرار دهند. (11)

بهترین اعمال

امام سجاد(ع) به خداوند عرضه می دارد:

خداوندا، نیت مرا به بهترین نیت ها منتهی بفرما و عمل مرا به بهترین اعمال پایان ده.

از رسول اکرم(ص) در روایت زیر، عملی را نیک می دانند که با سنت هماهنگ باشد و می فرمایند:

«لا یقبل قول الا بالعمل ولا یقبل قول و عمل الا بنیه ولا یقبل قول و عمل و نیه الا باصابه السنه ». (12)

سخن پذیرفته نمی شود، مگر با عمل، سخن همراه با عمل قبول نمی شود مگر با نیت و سخن و عمل و نیت مقبول نیست، مگر آن که منطبق با سنت باشد. خداوند از اعمال نیک، خرسند می شود. اماگاهی در حالی که انسان عمل صالحی را انجام می دهد عمل شایسته تری که نزد خدا محبوبیت بیشتری دارد، پیش می آید، در این حال، افراد باایمان بهتر است که از پی انجام کاری که نزد خدامحبوبتر است بروند. به عنوان نمونه در چندین روایت آمده است:

اگر فردی در حال طواف است و مسلمانی برای استمداد به نزد اومی آید و تمنای کمک فوری می کند، باید طواف کننده در پی به جاآوردن حاجت آن برادر مسلمان رود، زیرا اجابت برادر مسلمان درنزد خدا محبوب تر است - و هر گاه مشکل او را برطرف و او رادلشاد کرد، برگردد و به طواف خود ادامه دهد. در روایت ابوحمزه از حضرت سجاد(ع) است، که می فرماید: «ان احبکم الی الله عز وجل احسنکم عملا و ان اعظمکم عندالله عملا اعظمکم فیما عندالله رغبه ». (13)

عبادت منفور

اگر فردی وظیفه شناس نباشد و اولویت های اوامر الهی را مراعات نکند، گاه ممکن است عمل خوبی که بدان مشغول است، مطرود درگاه الهی بشود و حتی موجب سقوط او گردد.

امام صادق(ع) در این باره می فرمایند:

پیرمرد مقدسی در بنی اسراییل خدا را عبادت می کرد. در یکی ازمواقع عبادت، دید که دو کودک خروسی را گرفته و پر و بال او رامی کنند و خروس فریاد می زند، ولی این پیرمرد عابد همچنان به عبادت خود ادامه داد و به این امر مهم توجه نکرد که باید آن دو کودک را از این عمل ناروا منع کند، از این رو خداوند او رامجازات کرد. (14)

یقین

«واجعل یقینی افضل الیقین »

راه وصول به ایمان کامل در حدیثی از امام موسی بن جعفر(علیهماالسلام) چنین بیان شده است. «وجدت علم الناس فی اربع: اولها ان تعرف ربک والثانی ان تعرف ما صنع بک والثالث ان تعرف ما اراد منک و الرابع ان تعرف ما یخرجک من دینک ». (15)

علم مردم را در چهار چیز یافته ام: اول آن که خدایت را بشناسی،دوم آن که بدانی در تو چه آفرینشی را به کار برده، سوم آن که بدانی در آفرینش تو چه اراده ای داشته، چهارم آن که بدانی چه چیز تو را از دینت بیرون می برد.

معیار سعادت

حضرت علی(ع) درباره معیار سعادت فرموده است:

«الدنیا کلها جهل الا مواقع العلم، والعلم کله حجه الا ما عمل به، و العمل کله ریاء الا ما کان مخلصا، والاخلاص علی خطر حتی ینظر العبد بما یختم له ». (16) جمیع شوون دنیا برای ما ناشناخته است، مگر مواردی که به آن ها عالم شده باشیم و تمام علم های ما،در نزد خدا حجت است و با آن علم در قیامت با ما احتجاج می کند،مگر آن علمی که بر طبق آن عمل شده باشد و تمامی اعمال ماخودنمایی است، مگر آن هایی که همراه خلوص نیت و پاکی ضمیرباشد. پس از آن می فرماید: اخلاص در عمل را خطری بزرگ تهدیدمی کند، تا روزی که انسان ببیند که چگونه وضع اش ختم می شود وعمرش پایان می پذیرد.

عالی ترین سجایای انسانی

«وهب لی معالی الاخلاق و اعصمنی من الفخر».

بار الها به من برترین اخلاق را عطا فرما و از فخر و مباهات به مکارم اخلاق، در بین مردم مصون و محفوظم بدار.

رسول گرامی(ص) فرموده:

خداوند دوستدار اخلاق برجسته است و از فرومایگی و خلقیات پست بیزار است. (17)

مکارم و محاسن اخلاقی

محاسن اخلاق و مکارم اخلاق با یکدیگرمتفاوت هستند.

(محاسن اخلاق) به معنای (خوی خوب و پسندیده) است و (مکارم اخلاق)به معنای «بزرگواری و کرامت نفس ».

در روایات زیادی آمده است که، عموم اخلاق حمیده و به ویژه مکارم اخلاق در قیامت، کفه اعمال خوب را سنگین می کند و موجب نجات و رستگاری می شود. علاوه بر این در روایتی آمده است که،تخلق به مکارم اخلاق همچنین مایه سعادت و رستگاری در زندگی دنیوی است. عن امیرالمؤمنین(ع) قال:

«لو کنا لا نرجوا جنه ولا نخشی نارا ولا ثوابا ولا عقابا لکان ینبغی لنا ان نطلب مکارم الاخلاق، فانها مما تدل علی سبیل النجاح ». (18) اگر به فرض، به بهشت امید نمی داشتیم و از عذاب الهی خایف نمی بودیم، شایسته انسانیت آن بود که در پی مکارم اخلاق باشیم، زیرا کرامت خلق، ما را به راه رستگاری هدایت می کند و موجبات سعادت را فراهم می آورد.

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس

اما امیرالمؤمنین(ع) در توصیه به مکارم اخلاق و پرهیز از مدارا بانااهل می فرمایند: «احمل نفسک من اخیک عند صرمه علی الصله وعند صدوده علی اللطف و المقاربه و عند جموده علی البذل و عندتباعده علی الدنو و عند شدته علی اللین و ایاک ان تضع ذلک فی غیر موضعه او ان تفعله بغیر اهله ». (19) خود را در باره برادرت وادار کن که وقتی از تو جدا می شود به او بپیوندی و در هنگام روگردانی اش با لطف و محبت به او نزدیک شوی و زمانی که دچاربخل و امساک می شود به او کرامت کنی و چون از تو دوری کند توبه او نزدیک شوی و موقع تندی و شدتش، تو با نرمی و ملایمت بااو سخن گویی و بپرهیز از این که تذکرات مرا نابجا و بی موردبه کار بندی و آن ها را با افراد نااهل که لایق فضیلت اخلاقی نیستند اعمال کنی.

کفایت امور

«واکفنی ما یشغلنی الاهتمام به ».

بار الها کفایت کن مرا در چیزی که اگر خود به انجام آن همت گمارم وقتم را اشغال و از کارهای اساسی بازم می دارد.

این جمله از دعا در باره کارهایی است که هدف از آن ها فقط انجام عمل است و شخص معینی در انجام آن ها مورد نظر نیست. چه بسا افرادی که لایق و شایسته اعمال بزرگ هستند اما قسمت مهمی از عمرشان در کارهایی صرف می شود که دیگری هم می تواند به نیابت شان آن را انجام دهد.

بازجویی الهی

«واستعملنی بما تشالنی غدا عنه »

بار الها مرا عامل کارهایی قرار ده که فردای قیامت در باره آن ها از من سؤال خواهی فرمود.

امام صادق(ع) فرمود: از جمله مواعظ لقمان به فرزندش این است:

«واعلم انک ستسال غدا اذا وقفت بین یدی الله عز و جل عن اربع: شبابک فیما بلیته و عمرک فیما افنیته و مالک ممااکتسبته و فیما انفقته ». (20)

در قیامت، وقتی در جایگاه حساب قرار گرفتی، چهار چیز را از تومی پرسند: جوانیت را چگونه گذراندی؟ عمرت را در چه راهی صرف کردی؟ مالت را از کجا به دست آوردی؟ و آن را در چه راهی مصرف کردی؟

هادی بندگان

«واجعلنی... و من ادله الرشاد و من صالحی العباد»بار الها مرا از راهنمایان رشد و از بندگان صالح و شایسته قرار ده. دعوت مردم به خداوند و هدایت آنان به صراط مستقیم،بس گرانقدر و مهم است، قرآن شریف در این باره می فرماید:

(و من احسن قولا ممن دعا الی الله). (21)

کدام انسان نیکوسخن تر از کسی است که خلق را به خالق دعوت می کند و با گفته های خود بذر ایمان در قلوب شان می افشاند.

این وظیفه مقدس در وهله اول بر عهده رسول اکرم(ص) و جانشینان بر حق اوست. کسی که در این راه قدم بر می دارد در واقع، راه رسول اکرم(ص) و ائمه معصومین(علیهم السلام) را می پیماید. این کار بزرگ، هدایت یافته را از گمراهی می رهاند و هدایت کننده رادر پیشگاه الهی سربلند می کند به شرط آن که هدایت و ارشاد واجدشرایط لازم باشد.

شرایط ارشاد

1) ارشاد کننده باید - به موضوع دعوت خود - آگاه باشد و بابینش سخن گوید. قرآن شریف می فرماید:

(قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی) (22)

پیغمبر گرامی بگو! این است راه من، مردم را با بینش و بصیرت به سوی خدا می خوانم و پیروان من نیز دعوت شان به سوی خداوند،آگاهانه و با بصیرت است.

عن زراره بن اعین قال:

«سالت اباجعفر(ع) ما حق الله علی العباد؟ قال ان یقولوا مایعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون » (23)

زراره می گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم، حق خداوند بر بندگان چیست؟ در جواب فرمود: آن را که می دانند بگویند و در چیزی که اطلاع ندارند و نمی دانند توقف نمایند.

این وظیفه مهم و حق بزرگ الهی در یکی از آیات قرآن شریف باتعبیر خاصی این چنین بیان شده است:

«ولا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسوولا». (24)

هرگز به آنچه در باره آن علم نداری اعتماد مکن و ناآگاه قدم بر ندار که گوش و چشم و دل آدمی در پیشگاه الهی مواخذ ومسوول اند.

امام سجاد(ع) می فرماید:

«لیس لک ان تتکلم بما شئت لا ن رسول الله(ص) قال: رحم الله عبدا قال خیرا فغنم اوصمت فسلم). (25)

نباید هر چه را که خواستی، بگویی، زیرا رسول گرامی اسلام(ص)فرموده است: مشمول رحمت الهی باد آن کس که سخن خوب بگوید وسود برد یا سکوت کند و سالم بماند.

2) سخن از عمق دل باشد.

ارشاد کننده باید از عمق دل سخن گوید. قرآن می فرماید:

(آمن الرسول بما انزل الیه من ربه). (26)

پیغمبر گرامی(ص) به آن چه از طرف خداوند بر وی نازل شده است،ایمان دارد. از این رو آن حضرت به ایمان آوردن مردم علاقه شدیدداشت و تمام همتش در این راه مصروف می شد. و می خواست جامعه رابه خداوند، متوجه نماید. مرشد و راهنما هم باید این چنین باشدو هدفش هدایت باشد والا مشمول این روایت حضرت مسیح(ع) هستند که می فرمایند:

«بحق اقول لکم: لا تکونوا کالمنخل یخرج الدقیق الطیب و یمسک النخاله. کذلک انتم، تخرجون الحکمه من افواهکم و یبقی الغل فی صدورکم ». (27)

از روی حق به شما می گویم، همانند الک آردبیز نباشید که آردخوب و خالص را از خود بیرون می دهد و سبوس را نگاه می دارد، شمانیز مطالب حکیمانه را از دهان بیرون می دهید و در دلتان اندیشه های مضر باقی می ماند.

3) هدایت از راه عمل

از شرایط ارشاد کننده این است که خود عامل به گفتارش باشد.

عمل، مایه اطمینان قلبی کسانی است که می خواهند راه هدایت وسعادت را بیابند و ارشاد شوند. علی(ع) در این باره می فرمایند:

«علموا الناس الخیر بغیر السنتکم و کونوا دعاه القوم بفعلکم و الزموا الصدق والورع ». (28)

خیرو خوبی را با غیر زبان به مردم بیاموزید، و دعوتتان به وسیله عمل باشد و هرگز از راستی و تقوا جدا نشوید.

قرآن کریم می فرماید:

(کبر مقتا عندالله ان تقولوا مالا تفعلون). (29)

نزد خدا سخت ناپسند است که چیزی را بگویید و انجام ندهید.

یکی از علل تاثیر و نفوذ عمیق اولیای گرامی اسلام در قلوب مؤمنین واقعی این بود که خودشان در انجام وظایف دینی پیش قدم بودند و به همه دستورهایی که به مردم می دادند، عمل می نمودند.

علی(ع) می فرماید:

«ایها الناس والله ما احثکم علی طاعه الا و اسبقکم الیها ولاانها کم عن معصیه الا و اتناهی قبلکم عنها». (30)

قسم به خدا که هیچ وقت شما را به طاعتی ترغیب ننمودم، مگر آن که پیش از شما به آن سبقت جستم، و از هیچ گناهی نهی تان ننمودم، جز آن که خود قبل از شما، از آن اجتناب داشتم.

پی نوشت ها:

1. شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج 2، ص 221.

2. سفینه البحار، ضمن شرح کلمه «دعا».

3. امالی شیخ صدوق، ج 1، ص 157.

4. سفینه البحار، ص 448 واژه «دعا».

5. سفینه البحار، ج 1، ص 447.

6. مجادله (58): 22.

7. حجرات (49): 14.

8. بقره (2): 25 و277، عصر(103): 1.

9. میزان الحکمه، ج 1، ص 301.

10. (27): آیه 14 (2): آیه 146 و143.

11. عصاره سخنرانی اول.

12. مستدرک الوسایل، ج 1، ص 8.

13. روضه کافی، ص 68.

14. مجموعه ورام، ج 2، ص 80.

15. بحارالانوار، ج 75، ص 328.

16. سفینه البحار، ج 1، ص 401، ماده خطر.

17. میزان الحکمه، ج 3، ص 146.

18. مستدرک الوسایل، ج 2، ص 283.

19. نهج البلاغه، نامه 31.

20. کافی، ج 2، ص 135.

21. فصلت (41):33.

22. یوسف (12): 108.

23. میزان الحکمه، ج 5، ص 14.

24. اسرا (17):36.

25. تفسیر صافی، ص 315.

26. بقره (2): 285.

27. تحف العقول، ص 510.

28. تاریخ یعقوبی، ص 152.

29. صف (61):3.

30. نهج البلاغه (صبحی صالح)، خطبه 175.