مجلات > خانواده و زنان > پیام زن > مرداد 1377، شماره 77


رازداری

پدید آورنده : جواد محدثی ، صفحه 52

«راز»، به اقتضای حرمتش باید پنهان و پوشیده بماند و گرنه راز نمی شد. در این هیچ

تردیدی نیست.

گفته اند: غلامی طَبَق سرپوشیده ای بر سر داشت و خاموش و بی صدا در راهی می رفت. یکی از افراد، در راه به او برخورد و پرسید: در این طَبَق چیست؟ غلام چیزی نگفت. آن شخص به اصرار پرسید تا بداند زیر آن سرپوش که روی طبق کشیده اند چیست؟ غلام گفت: فلانی! اگر قرار بود که همه افراد بدانند در طبق چیست، دیگر سرپوش روی آن نمی کشیدند!

رازهای درونی افراد نیز همین گونه است. اگر آن را به این و آن بگویید، از «راز» بودن، می افتد.

با مردم بیگانه مگو راز دل خویش

بیگانه، دل راز نگهدار ندارد

راز فاش شده، مثل یک زندانیِ گریخته از محبس است که بازگرداندنش به بازداشتگاه بسیار دشوار است.

تیری که از کمان رها گشت و گلوله ای که از سلاح شلیک شد، دیگر به کمان و سلاح برنمی گردد. «راز»، همان زندانی است، همان تیر و گلوله است و دهان، و سینه تو، همچون زندان. مانند چلّه کمان و مانند خشاب اسلحه، تا وقتی که رها نشده، مصون و پنهان است. همین که از چنگت گریخت و از تفنگت شلیک گشت، دیگر از اختیار تو بیرون رفته است. اگر تا آن لحظه، راز در گروگان تو بود، اینک تو در گرو آنی.

به تعبیر زیبای امیرالمؤمنین(ع):

«سِرُّکَ اَسیرُکَ، فَاِنْ اَفْشَیْتَهُ صِرْتَ اسیرَهُ»(1)

راز تو اسیر توست، اگر آشکارش ساختی، تو اسیر آن شده ای.

به قول سعدی:

خامشی به که ضمیر دل خویش

به کسی گویی و گویی که: مگوی

ای سلیم! آب ز سرچشمه ببند

که چو پرشد، نتوان بست به جوی(2)

راز فاش شده، مثل یک زندانی گریخته، یا گلوله رها شده
است. باید از فاش شدن راز، جلوگیری کرد.

پس آنچه زمینه برخی کدورتها و گله ها میان افراد می شود، گاهی زمینه اش دست خودِ «صاحب سرّ» است که نمی تواند رازدار خویش باشد. راز را حتی به دوستان هم نباید گفت، اگر واقعا «راز» است و پنهان بودنش حتمی! چرا که همان دوستان صمیمی تو هم دوستان صمیمی دیگری دارند. همان افراد مورد اعتماد هم به کسان دیگری «اعتماد» دارند، آنان هم به «همه کس» نمی گویند، ولی به «بعضی» چطور؟ شاید!

باز هم به قول شاعر شیراز، سعدی حکیم:

«رازی که پنهان خواهی، با کسی در میان منه، اگر چه دوست مخلص باشد، که مر آن دوست را دوستانِ مخلص باشد!»(3)

نگهبانان راز، هر چه کمتر باشند، محفوظ تر است. برخلاف نگهداری از چیزهای دیگر که زیادی نگهبانان، آن را سالمتر نگاه می دارد. اسرار، هر چه صندوقهای متعددتر داشته باشد، ناامن تر و در معرض فاش شدن است. «کلّ سرٍّ جاوَزَ الأثنینِ شاعَ».

هر رازی که از دو نفر فراتر رفت پخش خواهد شد.

کدام راز؟

علاوه بر رازهای خودتان، اسرار مردم نیز همان حکم را دارد. همان طور که باید ظرفیت نگهداری از راز خودت را داشته باشی و آن را پیش دیگران نگویی، رازی را هم که کسی با تو در میان گذاشته، یا از اسراری به نحوی آگاه شده ای، باید نگهبان و امین باشی. قدرت رازداری و ظرفیت حفظ اسرار را هم باید نسبت

افشای اسرار دیگران، گاهی زمینه کدورتها و دشمنیها
می شود. «رازداری»، کمک به تداوم دوستیها و سلامت رابطه ها می کند.

به آنچه به خود و زندگیت مربوط است داشته باشی، هم نسبت به دیگران و اسرارشان.

افشای اسرار، نشانه ضعف نفس و سستی اراده است. به عکس، «کتمان راز» دلیل قوت روح و کرامت نفس است و ظرفیت شایسته و بایسته یک انسان را می رساند. نگهبانی از «راز مردم» و «راز نظام» هم از تکالیف اجتماعی است.

«حفظ لسان» و «کنترل زبان» در مباحث اخلاقی و روایات، جایگاه مهمی دارد و به موضوعاتی چون: دروغ، غیبت، افتراء، لغو و بهتان و در بخشی هم به «رازداری» مربوط می شود. کسی که نتواند رازدار مردم باشد، گرفتار یک رذیله اخلاقی و معاشرتی است و باید در رفع آن بکوشد. تقوا و تمرین می تواند راهی مناسب به شمار آید.

اسرار مردم

چه بسا انسان از بعضی اسرار دیگران آگاه شود، اما باید امین مردم بود و آبرویشان را نریخت و برایشان مشکل پدید نیاورد.

حفظ اسرار را باید از خدا آموخت. خداوند بیش و پیش از هر کس، از اعمال و حالات و رفتار و عیوب و گناهان بندگانش باخبر است، اما ... حلم و بردباری و پرده پوشی و رازداری او بیش از همه است. اگر خداوند، کارهای پشت پرده و پنهانی بندگانش را افشا کند، آیا کسی با کسی دوست می شود؟ اگر خداوند، «آن کارهای دیگرِ» مردم را رو کند، برای چه کسی آبرو و حیثیّتی باقی می ماند؟ خداوند، کریم است و آبروداری و خطاپوشی می کند و زشتکاریهای پنهانی مردم را فاش نمی سازد، و گرنه کیست که در برابر افشاگریهایش بتواند تاب آورد؟ این همان است که در دعای کمیل می خوانیم: «وَ لا تَفْضَحْنی بِخفیِّ مَآ اطّلَعْتَ علیه مِن سِرّی ...»

باری ... «امانت»، تنها در باز پس دادن فرش همسایه یا مراقبت از گلدانهای او نیست.

افشای راز مردم، نشانه سستی اراده و ضعف ایمان و گاهی
برای خودنمایی است. باید «امین مردم» بود و گوهر راز را در صندوق سینه نگه داشت.

«آبرو» از هر سرمایه ای بالاتر است و با رازداری می توان «آبروداری» کرد. کسی که از عیب پنهان و راز مخفی کسی مطلع می شود و آن را در بوق و کرنا می کند، گناهکار است و مدیون حق مردم. تعجب است که گاهی رازهای خصوصی بعضی خانواده ها زبان به زبان نقل می شود و صغیر و کبیر از آن آگاهند!

حضرت رضا(ع) در حدیثی فرموده است: مؤمن، هرگز مؤمن راستین نخواهد بود مگر آنکه سه خصلت داشته باشد: سنتی از پروردگار، سنتی از پیامبر و سنتی از ولیّ خدا. آنگاه سنت و روشی را که مؤمن باید از خدا آموخته و به کار بندد، «رازداری» معرفی می کند: «وَ امّا السُنَّةُ مِنْ رَبّهِ کِتمانُ سِرِّهِ»(4)

اگر حرفی را از کسی شنیدی که راضی به نقل آن برای دیگری نبود، نقل آن گناه است. اگر بیان یک راز، آبروی خانواده ای را به خطر اندازد، فردای قیامت مسؤولیت دارد و پاسخ گفتن به آن بسیار دشوار است.

رازداری را باید از خدا آموخت. اگر آنچه را خدا از اسرار
بندگانش می داند، فاش سازد، همه رسوا می شوند. رازداری از سنتهای خدایی است.
اسرار نظام را هم باید از چشم و گوش دشمنان پنهان داشت،
تا با سهل انگاری حق پرستان به «جناح حق» ضربه وارد نشود.

چرا غیبت حرام است و زشت ترین معصیت؟ چون خمیرمایه اش همان افشای اسرار و بدیها و معایب دیگران است. مگر آبروی رفته را می توان دوباره بازگرداند و مگر آب ریخته را می توان جمع کرد؟

اگر از اختلافات خانوادگی زن و مردی خبر داری، چه نیازی و لزومی به طرح و افشای آن؟

اگر در کسی نقطه ضعفی سراغ داری، با کدام حجّت شرعی و مستمسک دینی آن را فاش و پخش و بازگو می کنی؟

مگر می توان هر چه را دانست، گفت؟

مگر گفتن هر راستی واجب است؟

اسرار نظام

برخی از اسرار، به یک نظام و حکومت یا تشکیلات مربوط می شود که باید محفوظ و مکتوم بماند. اسراری که مهمتر و حیاتی تر از رازهای شخصی یک فرد است و فاش شدنش برای دشمن، ضررهای جبران ناپذیری برای خودی در پی دارد.

همان طور که خراب بودن قفل در خانه تان را نباید دیگران بدانند، و همان سان که نابسامانی اوضاع داخلی زندگی شما، نباید به ملأ عام و بر سر زبان مردم کشیده شود، اوضاع درونی یک نظام نیز جنبه «راز محرمانه» پیدا می کند و برخی اطلاعات مربوط به امور نظامی و سیاسی و اقتصادی و حتی فرهنگی، جزء اسراری می شود که از چشم و گوش دشمنان باید پوشیده بماند.

عملیات موفق در جبهه، مدیون رازداری در حدّ اعلاست. رسول خدا(ص) در جنگها از این شیوه بهره می گرفت و نقشه جنگ و برنامه عملیات و گاهی هدفِ حرکت نظامی و اعزام نیرو و نفرات را پنهان می داشت. در تاریخ اسلام، چه ضربه هایی که به «جناح حق»، از طریق سهل انگاری حق پرستان خورده است! در نهضت مسلم بن عقیل در کوفه، مگر جاسوس ابن زیاد به نام «معقل» نبود که با شیوه ای مزوّرانه اعتمادِ «مسلم بن عوسجه» را جلب کرد و از مخفیگاه مسلم آگاه شد و کار به دستگیری و شهادتِ «هانی» و سپس «مسلم» انجامید؟ مگر می توان به هر کس که چهره ای انقلابی و خودی از خود ارایه داد، به این زودی اعتماد کرد و سفره دل را پیش او گسترد؟ یا مگر از پشت تلفن رواست که انسان هر چه را بگوید؟ شنود دشمنان و مغرضان چه می شود؟ و خویشتن داری و «کفّ نفس» و حفظ زبان به کجا می رود؟

چه حکیمانه است این سخن امام صادق(ع):

«لا تُطلعْ صَدیقَکَ مِنْ سِرِّکَ اِلاّ عَلی ما لَوْ اَطْلَعْتَ عَلیهَ عَدُوّکَ لَمْ یَضُرَّکَ فاِنّ الصّدیقَ قَدْ یَکُونُ عَدُوّا یوما ما».(5)

دوست خود را از اسرار خود، به اندازه و حدّی مطلع ساز که اگر آن اندازه را به دشمن بگویی نتواند به تو زیان برساند، چرا که گاهی دوست، ممکن است روزی دشمن شود!

این کلام امام معصوم، چه زیبا در کلام سعدی انعکاس یافته است که:

«... هر آن سرّی که داری، با دوست در میان منه، چه دانی؟ که وقتی دشمن گردد!»(6)

انگیزه فاش ساختن راز

در حکمتهای بلند بزرگان آمده است: «صدور الاحرار، قبور الاسرار». سینه های آزادمردان، گور رازهاست. باید دلی پاک و ایمانی محکم و اراده ای استوار داشت، تا به افشای راز این و آن نپرداخت. اگر انسان بتواند هر چه کمتر از اسرار مردم مطلع باشد، بهتر است و احتمال فاش کردن آن هم کمتر.

راهها و مسیرهایی که انسان را در جریان «اطلاعات» و «اسرار» قرار می دهد، اینهاست:

1ـ «پرحرفی». از لابه لای پرحرفیهای انسان، بسیاری از «اسرار مگو» از زبان می پرد. درمانش نیز کم حرفی است.

2ـ «خودنمایی». این خصیصه، بیشترین ضربه ها را می زند. یعنی وانمود کردن اینکه انسان در جریان است و با «بالا»ها ارتباط دارد و اخبار دست اول را می داند یا آدم مهمی است، سبب می شود خیلی از اسرار را (چه شخصی و چه مربوط به نظام) باز بگوید.

3ـ «دوستی». آنان که روی رفاقت و صمیمیت، اسرار محرمانه را می گویند و به عواقب آن بی توجهند، گاهی دوستانه دشمنی می کنند!

4ـ «وسایل ارتباط جمعی». گاهی آنچه از طریق رسانه ها، بی سیم، تلفن، جراید، عکس و فیلم، نامه، حرفهای عادی مردم کوچه و بازار و در مجالس و محافل مطرح می شود، رازها را فاش می سازد. و ... برخی علتها و راههای دیگر.

ولی باید توجه داشت که راز، همچون شریان حیاتی تو و جامعه و انقلاب تو است. پاسداری از آن هم بر عهده تو است. چه ژرف و زیباست این کلام حضرت صادق(ع):

«سِرُّکَ مِنْ دَمِکَ فلا یَجرینَّ مِنْ غیرِ اَوداجِک»(7)

راز تو از خون تو است، پس نباید جز در رگهای خودت جاری شود!

و مگر «خون»، عامل بقای انسان نیست؟ و اگر خون از بدن برود، جان هم پر می کشد. اسرار هم همین حکم را دارد.

گفتن هر سخنی در هر جا

نبود شیوه مردان خدا

هر سخن، جا و مقامی دارد

مرد حق، حفظ کلامی دارد

حاصل کار دهد باد فنا

گفتن هر سخنی در هر جا

باری ... باید زبان را در حفظ راز، یاری کرد. راز، امانت است. در حفظ آن باید کوشید. چه بسا اختلافها و کدورتهایی که ریشه در افشای اسرار این و آن دارد.ادامه دارد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ غررالحکم، آمدی، ج1، ص437.

2ـ گلستان سعدی، باب هشتم، آداب صحبت.

3ـ همان.

4ـ میزان الحکمه، ج4، ص426.

5ـ همان، ص428 به نقل از بحارالانوار.

6ـ گلستان سعدی، باب هشتم.

7ـ بحارالانوار، ج72، ص71.