مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > پگاه حوزه > بیست دوم آذر 1382، شماره 113


دوزخ خاکستری

پدید آورنده : احمد میر احسان ، صفحه 29

نقد رمان بهشت خاکستری

«قسمت دوم »

بند دوم با همان صراحت آغاز می شود: درباره سؤال در جامعه بهشتی اندیشیدم، سؤال نداریم .

- چرا سؤال نداریم؟

- برای اینکه وقتی بنا شد سؤال نداشته باشیم، همین سؤال شما را هم نداریم .

- اگر مردم سؤال کردند، چه جوابی بدهیم؟

- به آنان می گوییم که سؤال نداریم، به همه ادارات، به همه دانشگاه ها، به همه دبیرستان ها، به همه زندان ها، به همه مغازه ها، به همه مناره ها، به همه و همه ابلاغ کنید، در جامعه بهشتی سؤال نداریم; بگویید طراحان برای نشان دادن و ابلاغ هنرمندانه این مفهوم تلاش کنند ...

می بینیم که مشکلات بر شمرده شده در بند اول عمومیت دارد، اگر از سراسر کتاب هم نمونه بیاورم، آن شیوه قدیمی حکایت کننده ای که خبری از ساختارهای قصه نویسی مدرن، کشمکش ها، لایه های پنهان داستان، منطق گفت وگو و دیالوگ داستانی و ... ندارد، جاری است .

البته نویسنده می تواند بگوید که به هیچ وجه قصد نداشته از فرم رمان های اجتماعی واقع گرا یا سبک سیال ذهن یا رمان نو و همه آگاهی های ساختاری که در قرن نوزده و بیستم گسترش یافت و محصول توجه به لایه های آگاه و ناخودآگاه و ما قبل کلام ذهن های به خود مشغول و درک فلسفی یا جامعه شناختی نو از انسان و اجتماع است، بهره بگیرد و مایل بود، از همان تمثیل پردازی حکایت های سنتی بهره مند شود . در این صورت، اگر نویسنده امروزی این ساختار را مجددا مورد قرائت قرار ندهد و در سطح درک و تجربه و فرایند فرمان امروزین رمان نویسی در نیاورد، به واقع خود را فروتر از آثار قرن هفتم یا دوران قاجار قرار داده است .

تنها توجیه گر این کنش، دست کم گرفتن مردم و مخاطبان آثار داستانی است که فکر می کند، برای برآورده کردن امیال سیاسی کاری، لازم است سطحی نگری رواج یابد تا عوام جذب شوند . اما عوام رمان نمی خوانند و کسانی که خواننده رمان هستند، جز تنی چند دانشجوی سیاست زده و ساده لوح، دیگر کسی فریفته این استدلال نمی شود و به خوبی از سطح واقعی نوشتار خبر می یابد .

سطح کتاب بهشت خاکستری در عرصه روایت، شخصیت پردازی، صحنه چینی و دیالوگ بسیار پایین و ابتدایی است . به هرحال، در این بند جنت ساز دستور می دهد، پوسترهای ضد سؤال را در همه جا در سردرخانه ها بچسبانند .

هر صفحه از کتاب سرشار از فضاهای چاکری، ابلهی و استبداد رای است تا انتقام نویسنده از تحجر و نگره ضد آزادی و قدرت بی مهار و مطلق اندیش را بگیرد!!! اما آیا با تحجر و عدم رعایت آزادی و اعمال قدرت مطلق گرا می توان با استبداد مقابله کرد؟

حاضران در جلسه به اتفاق سرشان را تکان دادند و زمزمه کردند: «بهتر از این معیار پیدا نمی کنیم » .

- خوب آقایان نظر بدهند .

آقای واعظی گفت:

- قربانت گردم، در برابر شما که ما نظری نداریم . داستانش را شنیده اید; آمد پشت در خانه پیر در زد . پیر پرسید «کیه؟» گفت: منم . در را باز نکرد و رفت چند سال بعد آمد و در زد پیر گفت! «کیستی؟» گفت: «توام » . گفت: حالا «بیا» . قربانت گردم، چرا می خواهی ما را سرگردان کنی؟ از در خانه ات کجا برویم . از همین اول می گوییم: «توام »

علاوه بر تحریف معنای رفیع یک بیان عرفانی و تنزل آن به یک مرتبه سیاسی و استفاده مستبدانه از آن، فضاسازی ناشیانه موجود در آن تهوع آور است! آیا این رفتارها جز در بعضی از نمایش های تلویزیونی، در جای دیگر مشاهده می شود؟

«صدایش در هنگام ادای واژه «توام » اوج گرفت تکرار کرد: «تو آآآم » و روی پای جنت ساز افتاد . آستین هایش را به چشم هایش کشید که اشک هایش را پاک کند ... جنت ساز دستی بر شانه اش نهاد با مهر و لبخند به او نگریست . شانه اش را فشرد .

- اجرت با ما»

کاربرد این روش ساده انگارانه و ساده لوحانه برای افشای چاکرپروری آن تیپ مستبد، از نظر ادبی اوج سقوط داستانی شمرده می شود . به دلیل همین ابتذال، باید در واقعیت آن تردید کرد; یعنی اگر من یک خواننده تانزانیایی، کانادایی یا فرانسوی بی خبر از واقعیت زندگی ایرانی بودم، به صرف این فضاسازی مبتذل، علیه موضع گیری نویسنده قد علم می کردم تا از شعور خود دفاع کنم .

خوب بود آقای مهاجرانی داستان رادزینسکی را ده بار می خواند تا متوجه می شد که چگونه التهاب های یک دیکتاتور - (استالین) را با سویه های گوناگون کنش روحی و عینی روایت می کنند; یعنی حتی اگر ما با داوری آقای مهاجرانی هم نظر باشیم، حتی اگر ما از آن معترضانی نباشیم که معتقدند، مهاجرانی دروغ می گوید تا به موحش ترین شیوه استبدادی مخالف خود را در فضای داستانی بکوبد، حتی اگر مهاجرانی را بر حق می دانستیم، باز حقیقت بزرگ تر آن بود که حق داشتیم، به شیوه مبتذل داستان پردازی او اعتراض کنیم، زیرا ساخت این سبک، جز خودپرستی و نفرت و مطلق اندیشی علیه مخالف، و تحجر، استبداد و طلب قدرت ویرانگر، هیچ ندارد .

در برابر چنین ساختاری، خواننده فکر می کند، حال که نویسنده جز کلمه ابزاری ندارد، چنین کینه توزانه رقیب را می کوبد و از قدرت خود سود می جوید، وای به حال روزی که او صاحب قدرت شود، در آن صورت هیچ رحمی در او نخواهد نبود . ساختار تک بعدی رمان بهشت خاکستری که در خدمت ویران کردن رقیب و بافته های کودکانه علیه اوست، چنین حسی را به خواننده بی طرف می دهد .

چنانکه بیان گردید، صرفا از منظر روایت گری و شخصیت پردازی و صحنه چینی، این حس محصول روش عقب مانده، نادرست و تحمیلی نویسنده است . مهاجرانی نمی تواند ادعا کند که قصه اش را بی ارتباط به واقعیت نوشته است . او در پایان بند دو می گوید:

قصه ها از واقعیت واقعی ترند . واقعیت هایی که با آن مواجه می شویم، صورت واقعیت اند . اما قصه ها عین واقعیت را نشان می دهند; ما را به مناطقی می برند که واقعیت ها در آنجا شکل می گیرند، پرورش می یابند، پخت و پز می شوند .

× × ×

تکلیف رمان بهشت خاکستری دیگر معلوم است و به بررسی بیشتر نیاز ندارد . مدام حرف بر سر پرسش واجب و پرسش حرام است . حکومت، حق هرگونه پرسشی از مردم را دارد، اما مردم حق پرسش ندارند . حکومت در پشت دیوارهای مسلح بتونی پنهان می شود و مردم باید در خانه های شیشه ای زندگی کنند .

مهاجرانی اندک تازگی موجود در داستانش را هم از رمان «ما» نوشته سیمیاتین (یوگنی) می گیرد که برای ما روایت می کند، خانه ها را در شوروی سابق شیشه ای ساخته بودند تا همواره دیکتاتوری توتالیتر کمونیستی، بر جزئی ترین اعمال مردم نظارت کند; اگر آن تمثیل در آنجا منطقی بود، بدون تردید درباره ایران یک غلو کامل است و در همین حد نویسنده از خود دادگری نشان نداده است .

با وجود همه موانع در راه توسعه سریع تر آزادی های مدنی و وجود نگاه های بسته ای که با نگاه امام (ره) درباره حقوق مردم و ولی نعمت بودن مردم متمایز است، هرگز شرایط ما را نمی توان با جامعه کمونیستی شوروی مقایسه کرد . مهاجرانی در رمان خود می کوشد، با اوهام تمامیت خواهانه مقابله کند و با جامعه بی سؤال و شفاف سازی و اندیشه جامعه بی گناه (یعنی بی پرسش علیه حکومت) مبارزه کند . جامعه ای که اختیارات انسانی را سلب می کند و فرصت های کاری عادلانه را نفی می نماید و داوری را به دست افراد سطحی می دهد و با خشونت ضد انسانی می کوشد، آرمان پوچ و خیالی را پیاده کند; آیا با جعلیات سطحی غلوآمیز می توان از آزادی انسان دفاع کرد؟

می بینیم که وقتی به ژرف ساخت انتزاعی می رسیم، همه داستان به چند جمله مقاله ای تبدیل می شود که گویی یک اصلاح طلبی رادیکال، نقد خود را علیه تحجر رقیب «سنتی » با افسانه پردازی بیان می کند . در حقیقت این رمان رمان نیست; نه زندگی است و نه روایت داستانی و خلاقه موقعیت های جزئی و رویدادهای تصویرگر بحران های اجتماعی و عاطفی ملموس و نه ماجرای شخصیت های گوناگون انسانی و متضمن کشمکش های ماهرانه با جزئیات سیار و کنش و پیرنگ و درونمایه قوی است .

«بهشت خاکستری » ، بغض فروخورده کسی است که می اندیشید، اندیشه آزادیخواهانه او شایسته پیروی است و صورتکی معتدل و آزادی خواه به چهره داشت و با اولین مشکلات و موانع، پرده روی چهره او دریده شد و خشم، غضب و نفرت جای آن را گرفت . او در این رمان، آرزوی نابودی رقیب را باز گفته است آن هم در قالب «رمانی » که همه شرارت ها را به او نسبت داده است و همه خوبی ها را به خود . آیا چنین تصویری باورپذیر است؟ راستی بهشت خاکستری چه کسی را افشا می کند، در میان ما چه کسی «جنت ساز» بوده که جامعه را خفه کرده و همه این فجایع را به بار آورده؟ آیا چنین داوری ای در دل خود گویای خشن ترین داوری های وهم آمیز نیست؟

البته برای ما بنا به دلایل گوناگون، همیشه به دلیل هر چه تندتر بودن و هر چه مخرب تر بودن کف می زنند، اما آیا در اخت حقیقت هم، نسبت دادن کذب به انسان ها و موقعیت های اجتماعی، کف زدن دارد یا نادادگری ما را به تاریکی درمان ناپذیر می راند; به جهنمی که نه جنت ساز که خود برای روح دروغ پرداز و بی عدالت خود برافروخته ایم؟ حالا دیگر به مقابله با هیچ کس نیاز نیست اجازه بدهید آثار ادبی آزاد باشند تا عقده گشایی کنند، اما نفرت علیه هر پاکی، هر چند ناچیز، سبب عقده گشایی نمی شود، بر عقده ها می افزاید و خود به خود نویسنده را به فرجام تاریک یک تیمارستان درونی سوق می دهد; آیا آقای مهاجرانی داستان وهمی قتل خدا و نیچه و عاقبت او را به یار دارد؟

× × ×

اما داستان «بهشت خاکستری » برای خواننده صبور و حتی برای افرادی که در آن مورد اتهام واقع شده اند، اگر برخوردار از نیروی خویشتنداری و تقوای الهی باشند، می تواند از زوایای دیگر نیز مورد توجه باشد:

واقعیت آن است که سید عطاء الله مهاجرانی، مشاور محبوب آقای هاشمی رفسنجانی که در نقطه عطف دوم خرداد، جایگاه خود را در دوران سازندگی از یاد برد و به هیات وزیری آزادیخواه و دارای روابط حسنه با روشنفکران در آمد، در حقیقت بیانگر صنفی از روشنفکران دینی است که منحصر به فرد و استثنایی نیست و ویژگی آنها رها شدن از سنت و غوطه ور شدن در ارزش های پذیرفته شده مدرنیت است . اگر دکتر شریعتی و مجاهدین دهه پنجاه، نماینده آمیزش اسلام و سوسیالیسم انقلابی بودند، دکتر سروش و پیروان دور و نزدیک او، و روشنفکران لیبرال دینی نسل انقلاب، نظیر آقای مهاجرانی، عبدی، گنجی، حجاریان، باقی، زید آبادی، آغاجری، علوی تبار، جدایی پور و ... با درجات گوناگون و طیف های متنوع، گویای عرضه اسلام به ساحت دموکراسی مدرن هستند .

«بهشت خاکستری » جدا از آنکه رمانی سست و ضعیف از نظر ساخت، پرداخت، روایت، شخصیت پردازی، کشمکش ها، او ج و فرود داستانی، صفحه چینی و ... . است، برای همین به روشی عقب مانده، مقاله وار، پر از شعار و ناموفق در فضاسازی و دارای ویژگی جمله پردازی های مقاله وار و باور ناپذیری و عدم تاثیر است .

این رمان از منظر شناخت نوعی نگاه، یعنی نگاه تفسیر اسلام بر اساس موازین دموکراسی مدرن در جمهوری اسلامی و بخش ناخشنود حکومت، می تواند بسیار جالب باشد . واقعیت آن است که انقلاب با رهبری امام خمینی (ره)، از همان آغاز با دو جریان درونی مخرب و ناراضی مواجه شد; جریاناتی که با تاویل عرفانی - سیاسی امام (ره) از خدا، هستی، تشیع، سیاست، حکومت، مردم، انسان، فرد، اجتماع، تکلیف، زمان ... و آخرت او بیگانه بودند .

دسته اول متحجران بی باور به مردم و حقوق آزادی آنها بودند; آنان به انحای مختلف، چه در نقش جریان حجتیه یا یک سنت گرایی ارتدوکسیکال با هستی، در زمان امام خمینی (ره) و فقه کارکردی او و اجتهاد طبق مقتضیات جهان مخالفت کردند . درک آنها از جمهوری اسلامی به نوعی گول زدن مردم برای بقای مستبدانه، نوعی توطئه علیه آزادی ملت و تحمیل خود با خشونت و سرکوب بود و هر جا که دستشان رسید، عملکرد ضد مردمی خود را بروز دادند و اوضاع را آشفتند و اگر در پیله خود بودند، روزی سر بر آوردند و بی توجه به مغایرت نگاه و اجتهادشان با راه امام (ره)، کوشیدند اوضاع را قبضه کنند .

در مقابل اینان، دین سیاسی و انقلابی گری جوانان تزکیه نشده دانشگاهی وجود داشت که آگاهی ژرفی از روح اسلام و آموزه های اجتهادی نداشتند و شر و شورشان تحت تاثیر افکار مدرن و ایدئولوژی های انقلابی معاصر جهت می یافت و تحت تاثیر سیطره و نفوذ و قدرت مردمی و ظهور همگانی امام خمینی (ره) و حرکت او با خلق به سوی حق قرار گرفتند . اما اینان هم، هر جا که می شد، کوشیدند از رهبر و بنیانگذار نظم نو پیشی گیرند و به دلخواه تحت عنوان رهبری امام (ره)، رهبری خود را تحمیل کنند .

پس از رحلت امام (ره) هر دو جریان توان یافتند که با شدت و بی پرده تمایلات خود را جامه عمل بپوشانند . در حال حاضر اینجا مجال گفت وگو درباره راه های متحجرانه دسته اول و گسست این مسیر از پیمان های امام (ره) نیست، چرا که ما سرگرم نقد کتاب بهشت خاکستری هستیم .

بهشت خاکستری یکی از آثار گروه دوم است; تلقی فاشیستی از دین و حکومت گنجی، نمونه دیگری است . آثار دکتر سروش پیشاپیش همه و کتاب های حجاریان با تاثیر آشکار دکتر بشیریه بر افکار او و دیگر کتب اصلاح طلبان، از جمله انتشارات طرفداران تفسیر اسلام و امام (ره) براساس اصول دموکراسی است که البته رشد منطقی این نگاه، اساسا حذف امام (ره) است . اگر الگوی سیاسی افکار امام (ره) با ولایت فقیه تحقق می یابد، کاملا آشکار است که تفسیر دموکراتیک از اسلام، اگر کنار نهادن دین از سیاست را امروز نامقدور بداند، لااقل در دل و به زبان ولایت فقیه را الگوی عقب مانده ای برای حکومت امروزی می داند . پس شکی نیست که مسئله بنیادی تر است و اختلاف یا قانون اساسی و نگاه امام (ره) اصولی است، ولو اگر به بهانه عدم اجازه شرایط امروزی، به سکوت برگزار شود .

× × ×

«بهشت خاکستری » دارای شالوده تفکر سیاسی قابل دفاعی است که اگر تعارفات به کناری نهاده شود، مبین داوری درباره جمهوری اسلامی و نقد آن و نفی بنیادهای آن براساس اصول دمکراسی غربی است .

این جامعه که افراد در آن به زبان فارسی حرف می زنند و انقلابی شده و رهبرش قصد دارد جنت بسازد و گناه در آن نباشد و مطلقا حرف او برایی دارد، تجلی دخالت دین در سیاست است و جامعه ای تمامیت خواه است، کدام جامعه است . آری هرگونه شباهت تصادفی است، اما راوی بهشت خاکستری معتقد است که با خلق اثر داستانی روح واقعیت موجود را برهنه می کند و امکان چشم دوختن به عمق آن را فراهم آورده است . عمق این جامعه خیالی که جز جمهوری اسلامی نمی تواند باشد، در این داستان چگونه بازنمایی شده است؟

این جامعه ای است که در آن:

سؤال سرکوب می شود; ژرف ساخت بهشت خاکستری مدرنیته و نفی امر قدسی در مقیاس تاثیر بر زندگی اجتماعی و نفی اثر باور دینی در سیاست است . در اینجا محصول آمیزش دین و سیاست یک جامعه انحصارطلب تمامیت خواه، یک توتالیتریسم مخوف است .

ظاهرا مهاجرانی خود را در شرایطی دیده که قادر نیست، دغدغه های زیرساختی سیاسی خود را به زبان سیاسی، مقاله و سخنرانی اظهار کند، پس از ساختار پرده پوش در گریز و قابل توجیه رمان برای دفاع از ژرف ساخت اندیشه خود سود جسته و آن را بنیاد افشاگری و اعتراض خود قرار داده و از سیمای رمان برای تاثیر در اذهان مردم سودجسته است .

اما داستان ها دو منبع تاثیر دارند که از هم جداناپذیر هستند:

1 . توان های داستان پردازی و زیبایی شناسانه رمان .

2 . نگرش های نورانی و ژرف حقیقت پذیر و آگاهی بخش بهشت خاکستری همان گونه که دیدیم، در بخش نخست دارای خلل های بزرگ و جدی است و امتیازی کسب نمی کند، اما در بخش دوم، آیا او خواننده را قانع می کند؟

به نظر، غلوگویی بی حد و اندازه، تحقیر و تخفیف شخصیت منفی، دادن چهره ای به شدت بلاهت آمیز و تیپی باورناپذیر، سست و خشونت زده و تمامیت خواهی کودکانه به او، این بخش را هم باورناپذیر کرده است . جدا از آنکه شخصیت منفی به بیرون و جهان واقع ارجاع شود و یا صرفا شخصیتی تخیلی شمرده شود، در هر حال ضعیف پرداخت شده است . اولا که در داستان، هیچ جایی برای جزئیات و ترسیم روان و ذهن جنت ساز وجود ندارد و او را همواره به آشکارترین شکل در حال صدور فرامین روزنامه ای و سخن، نطق رادیویی گونه می یابیم که فرامین احمقانه صادر می کند; جنت ساز عقیده خواجه نظام الملک را قبول دارد که «این را بباید دانستن که ملک و رعیت همه سلطان راست » . جنت ساز که معتقد است، فقط مردم باید جواب بدهند و حکومت حق سؤال، نقد دارد، در صفحه 34 می گوید:

«درست نوشته، همین است دیگر، وقتی یک نفر مثل نظام الملک، با این اندیشه تابناک، صدراعظم کشور می شود، کشور قدرت پیدا می کند، آباد می شود، قلمرو ایران می شود از حلب در غرب تا کاشغر در شرق » .

باید پرسید، واقعا کدام «تمامیت خواه » در ایران، در مقام رهبری، چنین اندیشیده است؟ مصداق این فضاسازی در ایران، باور به خواجه نظام الملک و نفی مطلق حق سؤال مردم کجاست؟ چه وقت یک روش جوسازانه، توهم افزا و غلوآلود، به اثر ادبی ارج و قرب بخشیده است؟ نویسنده گاه ایران را با شوروی و استالین اشتباه می گیرد . این همه بی دقتی و استقبال از دیکتاتوری یا آرزوی اینکه ایران ای کاش مثل دوران استالین بود، تا آقای مهاجرانی واقعا آزادیخواه شمرده می شد، چه معنی دارد و گویای کدام روانشناسی سازندگی است؟ این سیاه نمایی یعنی چه؟

بهشت خاکستری از نظر ادبی و داستان پردازی، چنانکه بیان گردید، ارزشی ندارد . حال می بینیم که از نظر انتقاد عقلانی هم به ورطه هولناک واقع گریزی در غلطیده است . آدم به یاد حزب توده، آویختن نام مصدق به گردن سگ و ایفای نقش «روشنفکرانه » در سرنگونی حکومت ملی می افتد که پایه آن همین تبلیغات غلوآمیز و نه اصلاح طلبی معقول بود! شاید می گویند که در مثل جای مناقشه نیست و این داستان، تمثیلی است و ساختگی . می پرسم دنبال کدام نیت و تاثیر و نتیجه ساخته شده است؟

در این جامعه، شفاف سازی (البته بر حسب شریعت و رعایت حلال و حرام!!!)، هیچ جایی برای حریم فکری و اعتقادی مرد باقی ننهاده، نه تنها هیچ کس حق بیان آزاد و نقد و پرسش ندارد که همه چیز باید زیرنظر باشد; آیا این ایران، همان شوروی استالین است؟ جنت ساز می گوید:

«در مورد شفاف سازی، ما نمی توانیم براساس سلیقه خود عمل کنیم، آن هم براساس آزمون و خطا . بالاخره باید ببینیم نظر شریعت در این مورد کدام است; هرچه را شریعت گفته بپذیریم و هرچه را رد کرده نپذیریم . به عبارت اخری، ببینیم مرز مابین حلال و حرام کدام است، وقتی نگاه کردن به زن محجبه گناه است، پیداست که نمی توان به بدن زن مؤمنه ای نگاه کرد . چاره اش هم همان است که گفتم، در هر محله یک حمام زنانه; لکن ضرورت دارد، هر حمام یک مدیر مسئول قابل اعتماد داشته باشد ...»

مهاجرانی از نفرت علیه روزنامه ها و تاثیر آن بر روح و روان می گوید که پر از چرک و زباله اند و از ویران کردن همه خانه ها و دیوارهای شیشه ای می گوید و زدن علامت سؤال بر سردر خانه ها، این تمثیل ها واقعا با همه مشکلات و بحران های موجود، موافق واقعیت و زندگی ما است یا تحریف کننده آن؟

آیا در ایران واقعا حکومت توتالیتری وجود دارد که تصمیم گیران آن از راس تا ذیل، از هر نوع سؤال متنفرند و برای آنکه دیگران را تحت سیطره بگیرند، هر پرسشی را خفه کرده اند؟ حتی علی رغم تعطیلی روزنامه های متعدد اصلاح طلبان، امروزهم روزنامه هایی که مبین نقد و پرسش اصلاح طلبان و دوستان آقای مهاجرانی باشند در نظم موجود وجود ندارند؟

همانقدر که سیاهی را سپیدی جلوه دادن خیانت است; همان قدر که نشنودن صدای مردم و عدم توجه به خواست و حقوق آنها از منظر حکومت علوی ظلم است، به همان میزان هم هر سپیدی را نادیدن و سیاهی وانمود کردن خیانت است و این مهم ترین کاستی معنوی رمان بهشت خاکستری است .

بنده به عنوان فردی مدافع آزادی های فردی و اجتماعی و ضرورت توسعه آزادی اعتراض و انتقاد در ایران، به شدت نسبت غلو درباره واقعیت های اصلاح پذیر جامعه خود مخالف هستم . من می دانم که نه تنها متحجران، بلکه اصلاح طلبان ژورنالیستی چه بسا دروغ بافته اند یا تفسیری غیرواقعی ارائه داده اند و علیرغم این همه هنوز سخن می گویند و حق اظهار نظر دارند و جامعه ما با صدای آنان حذف نشده است .

جدا از این، اگر در قرون میانی در مسیحیت و به عنوان میراث کلیسا، نفی سؤال معنادار باشد، در سنت اسلامی جایگاهی ندارد و در صدر اسلام و سیره معصومان و پیشوایان دین و نیز در حوزه اجتهاد شیعی، سنت سؤال سنت نیکویی محسوب می شود و جمهوری اسلامی هم در مبارزه با ایدئولوژی های انقلابی مدرن چپ که با پرسش گری مخالف و مدافع تک حزبی گری بوده و اتفاقا بر روشنفکران دینی تاثیر داشته، پدیدار شده و در آن پرسش گری گناه شمرده نشده است . گرچه متحجران مخالف امام، همواره علیه سنت حسنه شیعی و مسلوک امام (ره) عمل کرده اند، اما این واقعیت هرگز بر تمام نظام سیاسی کشور حاکم نشده است و همواره واقعیت طرفداری از آزادی نقد در متن جمهوری اسلامی از سوی مراجع و مسئولان سیاسی مورد دفاع قرار گرفته است . بدینسان نویسنده بیهوده می کوشد که خود را مدافع پرسش گری در برابر مسئولان مخالف سؤال در نظم حاضر وانمود سازد .

وجه مدرن دیگر بهشت خاکستری، ژرف ساخت پوپری آن در نقد جامعه آرمانی است که در حقیقت ما را به یاد نفی افلاطون می اندازد .

در این مسیر، نویسنده از هیچ تلاشی برای مبتذل کردن مفاهیم وحیانی، عرفانی و آرمانی - الهی فروگذار نمی کند; مفاهیمی چون تزکیه و جهاد نفس، کمال روحی، رسیدن به مرحله جلوگیری از خطورات شیطانی و گناه بر قلب مؤمن، و عدالت موعود، به شکلی سطحی تحریف می شود .

چه کسی خواست با شفاف سازی خانه همگان و سرکوب و کنترل اجتماعی، ذهن مردم را بکاود تا از گناه جلوگیری کند؟ داستان مسئله ممانعت از گناه، بهانه ای است برای تفتیش عقاید و تحمیل اراده خود بر دیگران و استفاده از دین و شریعت برای دادن اقتداری جنون آمیز به حکومت، تا جایی که دیوارهای خانه مردم را نیز شیشه ای کند .

در برابر اقتدار دولت تمامیت خواه در «بهشت خاکستری » ، پایداری برای جامعه، باز هم وجود دارد که نویسنده و راوی و اشرفی و دیگر آزادیخواهان پوپری مدافع آن هستند; آیا پرسش اصلی در جمهوری اسلامی نفی آزادی بوده است؟ آیا جمهوری اسلامی نظامی کاملا «افلاطونی » ، آزادی ستیز و بسته محسوب می شود؟ چه کسی با الگوهای انتزاعی نویسنده مخالف است؟ همه از حرمت اندیشمندان، آزادی و نقد صحبت می کنند، در مرحله عمل هم، بسا آقای مهاجرانی هم، همچون رقیب متحجر خود، نابردبار بوده است . همه از حق مردم برای داشتن شغل و حق مردم برای انتخاب کردن حرف می زنند، اما در مرحله عمل چه بسا آقای مهاجرانی و دوستانش هم در موضع قدرت، تنگناهایی برای انتخاب مردم به سود اقتدار خود و به ضرر عملکرد رقیب ایجاد کرده اند . پس فاصله میان گفتار و کردار در تامین آزادی فردی، اجتماعی، حقوق مدنی و دادگری در داوری، و دفاع از حقوق انسان . .. ، مشکل همه جناح های سیاسی است که تنها با بردباری و عمل طولانی و پایداری صمیمانه باورمندان به مکارم اخلاق و پرواپیشگان واقعی درمان می شود .

خود را مبری دانستن و همه بدی ها را به رقیب نسبت دادن، نشان سطحی نگری تاریخی درباره ریشه های تحجر و استبداد در جامعه ما و یا تقلید از الگوهای غربی در فهم مسایل پیچیده ای است که این مدل های پوپری، به حل عمیق آن مشکلات کمکی نمی کند .

فضاسازی کاریکاتوری و باورناپذیر برای نافذ کردن مدل اندیشه جامعه باز در بهشت خاکستری، تنها کتاب را سطحی کرده است، چون داستان نمی تواند در اسلوبی واقع گرایانه، به نقد منطقی بپردازد، برای غلوهای ذهنی مهاجرانی، بهترین مدل روایت، همان مدل تمثیلی/کاریکاتوری است که طراحان جامعه بهشتی را به مسخره می گیرد و می کوشد، چهره پستی از دولت جنت ساز ارائه دهد .

بهشت خاکستری، نه تنها کمکی به بسط آزادی معقول در ایران نمی کند، بلکه با افزایش انزجار، گسست، سیاه نمایی، فاصله و بدبینی، به سوی افزایش خشونت، تحمل ناپذیری اجتماعی و اغتشاش گام می گذارد . متحجران از اینکه رقیب دچار چنین گاف بزرگی شده، باید بسیار خوشحال باشند و بی تردید آزادمنشان واقعی به سبب این همه ساده اندیشی، گسست و بی وفایی، در دل اندوهگین خواهند بود .

این داستان هیچ ارزشی ندارد و حتی بیان کننده راستگوی بیماری های یک دوران نیست که بی شک تداوم آسیب ها و کندی دادگری اجتماعی و تامین حقوق مردم و آزادی، صدمات جبران ناپذیری بر اعتماد مردم بر پیکره نظام دینی وارد آورده است . ای کاش نویسنده چشم هایش را می شست و با چشمی دیگر و روحی سرشار از امید به اصلاح و قلبی محزون از تحجر، استبداد، عقب ماندگی، فقر و بحران، به جامعه می نگریست و اثرش آیینه ای از درد دل مردم بدون کینه توزی بود; کینه توزی کسانی که از مشکلات و بحران های موجود در جمهوری اسلامی شادمان می شوند، زیرا آن را وسیله ای برای پایان بخشیدن به حیات اسلام در مقیاس هستی اجتماعی ایران می دانند . واقعا پوپریست های ما تا کجا پیشرفت کرده اند؟ آیا مرزی میان آنان و دشمنان اسلام و جمهوری اسلامی باقی مانده است؟

مهاجرانی برای برانگیختن حداکثر اعتراض علیه جنت ساز و مدینه فاضله و بهشت او، شکنجه گاه حکومت بهشت خاکستری را ترسیم می کند . برای از پادرآوردن یکی از پرسش گران، دختر او شکنجه و کشته می شود و به او تهمت زنا زده می شود . خواننده در فشار عاطفی دردناکی قرار داده می شود، تا به اوج نفرت برسد . من نمی گویم در زندان های جمهوری اسلامی، چون دیگر زندان های نظام های موجود، هرگز از ابزارهای خشن استفاده نشده است . بی شک همان طور که امام فرمود: حتی یک سیلی برگوش متهم حرام است و فرد اعمال کننده خشونت گناهکار است و باید مورد پرسش قرار گیرد و باید در ساحت الهی پاسخگو باشد . اما سؤال من آن است که در کجای دنیا آن جامعه پوپری در آقای مهاجرانی، از خشونت علیه مخالفان خود سرباز زده است . آیا به یاد دارید که در جامعه ایده آل پوپر، در دمکراسی امریکایی، مشتی زن و مرد در مزرعه ای، به سبب مخالفت با حکومت، به خمپاره و موشک بسته شدند، و دود شدند و به هوا رفتند؟

بدون تردید رفتارهای خشن در افق آرمان امام خمینی (ره)، رفتار سپاه یزیدی است . در سپاه حسین (ع) همواره عطوفت، صبر، ادب، دادگری، بخشایش، فرهنگ و اخلاق عملی رایج بوده است . اما نباید پرسید که چه دلیلی دارد که جهان دمکراسی، در جایی که خود از هر وسیله ای برای استحکام خود سود می جوید، مدام زیرگوش روشنفکران خودباخته نجوای حقوق بشر سر می دهد، در حالی که خود به آن عمل نمی کند؟ و چرا داستان نویسان پوپری ما، مدینه فاضله تقلبی غرب را باور می کنند؟