مجلات > حوزه علميه > حوزه > مهر و آبان 1371، شماره 52


مقایسه بین مفهوم شهادت در مسیحیت و اسلام

پدید آورنده : ، صفحه 163

دکتر ابوالفضل عزتی

فدا کاری در شکل آمادگی برای دادن جان، از ویژگیهای انسان نیست. ما می بینیم و می دانیم که بسیاری از حیوانات، برای دفاع از نوزادان خود، خطر نابودی خود را باکمال اشتیاق می پذیرند. در حیوانات اجتماعی این آمادگی تا مرحله دفاع از همنوعان (علاوه بر نوزادان) نیز گسترش می یابد. بنابراین، فداکاری جانی هر چند مورد احترام است، ولی به تنهایی کافی برای نشان دادن ویژگی انسانی نیست. ویژگی انسان، نسبت به حیوانات از این نظر انسان، فداکاری را، در شکل آمادگی برای دادن جان، از سطح دفاع از فرزند، خانواده و جامعه فراتر می برد و حاضر است آن را تا مرحله دفاع از معنویات گسترش دهد. ولی دفاع و فداکاری جانی ویژگی انسان، بر اساس ایمان به حقیقت استوار است و این اصل بر دو پایه ایمان و حیقیقت بیان شده است. در این جا لازم است توجه شود که دفاع از معنویات، ویژه انسانهای دینی نیست و بنابراین، فداکاری و شهادت در انحصار پیروان ادیان قرارندارد. ما می دانیم که یکی از مهمترین خصوصیات تعهد معنوی و اصول اساسی، آمادگی برای جانبازی در دفاع از این اصول است.

سقراط حاضر شد که جان خود را در راه دفاع از این اصل فدا کند و بنابراین، شهید فلسفه خود شد و نتیجه به فیلسوف شهید شهرت یافت. نمونه های دفاع جانی ازاین اهداف، در تاریخ بسیار دور فراوان است. فلاسفه رواقی از این نظر پیشروتر بودند. تعدادی از فلاسفه باستان در راه دفاع از نظرات، اهداف و معنویات خود جان خود را فدا کردند.

حتی دفاع از مال و امور غیر معنوی نیز، تا مرحله دادن جان در تاریخ فراوان است.

تقریباً بسیاری از قوانین معاصر، این دفاع را کاملا قانونی و مشروع می دانند. بعضی از ادیان نیز این گونه جانبازی را هم شهادت معرفی کرده اند. بسیاری از مکاتب سیاسی نیز دفاع از اهداف سیاسی را مقدس و جانبازی در راه آنها را شهادت می دانند. حتی بعضی مکاتب سیاسی کاملا مادی نیز، به این شهادت معتقد می باشند. ولی ویژگی انسان در آمادگی برای جانبازی در دفاع از معنویات و اهداف، مستقیماً، غیر مادی است. مکاتب مادی که جانبازی در اهداف سیاسی مادی را درست و مشروع می دانند، در حقیقت اهداف معنوی را به لباس مادی در آورند و از آنها دفاع می کنند و در راه آنها جانبازی را تجویز می کنند، در حقیقت، شهادت در راه دفاع از اهداف معنوی را تجویز می کنند. اگر چگروارا (Cheguavara) و طرفداران اسطوره ای وی، مانند: تانیا(Tanya) در چهار چوب ایدئولوژی مادی کمونیستی جانبازی کردند، در حقیقت، در فکر انسانی خود، برای این ایدئولوژی مادی، توجیه ایدئولوژی یکی غیر مادی و معنوی داشتند تا توانستند جان خود را در راه دفاع از این هدف معنوی، که دفاع از شرف، عزت و آزادی انسانها بود، فدا کنند. انسانهای بزرگ، از آن نظر که انسانند، تنها جانبازی در راه دفاع از امور غیر مادی را درست می دانند و گرنه هیچ گونه توجیهی برای جانبازی در راه اهداف غیر مادی، برای آنان وجود نداشت و ندارد.

در این جا لازم است یاد آوری شود که اهداف معنوی قابل دفاع و جانبازی، ضرورتاً، لازم نیست، عیناً، اهداف دینی باشد. معنویات قابل دفاع در چهار چوبهای ایدئولوژی غیر دینی نیز قبل فهم است. نباید تصور کرد که معنویات در انحصار ادیان و یا ادیان رسمی می باشند.

داستان خود کشی حدود دویست نفر از پیروان یک فرقه نوخاسته در کشور گیانا، در اواسط دهه هفتاد، در راه دفاع از ایده های خود این مطلب را روشن می کند. جانبازی بسیاری از پیروان مکتب مارکسیستی در راه دفاع از هدف خود در بسیاری از مناطق دنیا، در زمان معاصر، نمونه های دیگری از این جانبازی در راه معنویات به ظاهر مادی را به ما نشان می دهند.

با توجه به آنچه گفته شد، فداکاری جانی نه مخصوص انسان و نه مخصوص پیروان ادیان است. البته ادیان هر نوع فداکاری را شهادت نمی دانند، ولی در برابر مکاتب غیر دینی نیز، هر نوع شهادت را فداکاری نمی دانند. به هر صورت، اصطلاحی که ادیان برای فداکاری به کار می گیرند شهادت است. در این مقطع از بحث لازم است یادآوری شود که شهادت درانحصاردین اسلام نیست. ادیان دیگر، بویژه مسیحیت نیز شهادت را تایید می کند. این اصطلاح Martyrdom مارتیردوم که به معنی لفظی شهادت (گواهی، دیدار، نظاره) است و اسم فاعل آن Martyr مارتیر به معنای شاهد، ناظر، گواه و شهید است.

کلمه مارتیر Martyr شهید، شاهد، گواه که در مسیحیت به کار می رود اصلاً یک کلمه یونانی است و در یونانی است و در یونانی مرادف بود با گواه Witnees درمعنای قانونی و مشاهده.

این کلمه ابتدا به وسیله حواریوندر مورد عیسی(ع) به کار گرفته شد(57).این کلمه یونانی بعداً هم چنین اطلاق شد و به کار گرفته شد در مورد افرادی که، در صدر مسیحیت و پس از به صلیب کشیدن عیسی(ع)، مرگ داوطلبانه را بر ترک دین و ایمان خود ترجیح دادند و از این راه بر اعتماد به حقیقت و ایمان خود گواهی دادند. کلمه مارتیر(شهید) یا ویسّس(گواه) برای اوّلین بار به وسیله حواریون در مورد عیسی(ع) به کار رفت. هر چند مسیحیت، به طور کلی عیسی(ع) رامصلوب می داند و نه شهید. در مسیحیت شهیدان به سه گروه تقسیم می شوند:

1. شهیدان اراده، ایمان و عمل مانند: استفن مقدس.

این گروه کسانی بودند که با اراده، مرگ را پذیرفتند از دین و ایمان خود دفاع کردند و عملاً کشته شدند.

2. شهیدان اراده و ایمان ونه عمل مانند: لوچیای مقدس.

این گروه کسانی بودند که از مرگ نجات یافتند.

3. شهیدانی که اراده بر فداکاری نداشتند و مرگ را آگاهانه انتخاب نکردند، ولی به خاطر دین خود به مرگ رسیدند.

به هر صورت لیستی از تغییر و تحوّل این کلمه فقط در مورد افرادی که بر اساس ایمان و اراده خود به مرگ رسیدند به کار رفت. همانطور که یادآوری شد با ازدیاد تعداد شهیدان در مسیحیّت، کتابهای مهم و فراوانی در شرح حال شهدا به رشته تحریر در آمد و این کار«شهیدشناسی» یا مارتیرلوژی Martyrology نام گرفت در کلیسای کاتولیکی 14000 نفر به عنوان شهید شناخته می شوند و مورد احترام رسمی می باشند.

تاریخ بزرگداشت شهدای مسیحیت به قرن دوم میلادی منتهی می شود.

آرامگاه شهدا از احترام خاص برخوردار بود و محل دعا و نیایش گردید.(58)

سپس کلیساها بر فراز مزار آنان بر پا شد که به مارتیریوم Martyrium یا شهادتگاه شهرت یافت.

این نکته قابل توجه است که همانطور که کلمه شهید در اسلام به معنای گواه و الگو نمونه هر دو به کار رفته است، در مسیسحیت نیز مارتیرها گواه و الگو هر دو شناخته می شدند و مسیحیان شهیدان خود را نمونه های کامل مسیحیت می دانستند.(59)رنگ سرخ، که رنگ خون بود، شعار شهادت معرفی شد و در کلیسای کاتولیکی تا سال 1969 شعار شهادت و رنگ سرخ مورد توجه و احترام خاص بود. روز شهادت شهیدان، روز آغاز زندگی جاودانه آنان تلقی می شد و به همین جهت به عنوان جشن میلاد آنان شناخته می شد.

در ادبیات کاتولیکی، شهدا بر اولیا تقدم داشتند.

برای مقایسه مفهوم شهادت در اسلام و مسیحیت، لازم است ابتدا، به اختصار، نقشی را که این پدیده در این دو دین داشته است و سپس نقاط اشتراک و اختلاف این دو دین را در این مورد، بررسی کنیم. بررسی اصطلاح کاملاً مشابهی که این دو دین برای این پدیده انتخاب کرده اند، تا حد وسیعی یگانگی پایگاه این دو دین را در مورد شهادت نشان می دهد.

در این مورد لازم است خاطرنشان شود که همانگونه که کلمه شهادت(از ریشه ش ه د) بر دو معنای دیدن، نظارت و گواهی ظاهری(به وسیله حواس) و باطنی (به وسیله دل و درون) به کار می رود و کلمه شهادت بر اساس معنای لغوی آن یک اصطلاح شرعی اسلامی شده است. کلمه مارتیردوم Martyrdomنیز چنین تحولی را پیموده است.

کلمه مارتیر دیدن و گواهی دادن در عهد جدید، مکرراً به معنای دیدن و گواهی دادن به یک واقعه(نه ایده)به کار رفته است(واقعه حضرت عیسی). در این رابطه یوحناJohn چنین می نویسد:

«آنچه را ما با چشمان خود دیده ایم، آنچه را مشاهده کرده ایم و آنچه را با دستان خود لمس کرده ایم به شمار نیز اعلام می داریم(60)».

نه عهد قدیم و نه عهد جدید، شهادت و گواهی Witnees را در غیر معنای ظاهری دیدن و گواهی به کار نبرده اند، از این نظر، شهادت دارای مفهومی قانونی است (شاهد شدن و گواهی دادن).

تحول مفهوم شهادت در مسیحیت و انجیل در حد وسیعی تحت تأثیر مفهوم آن در یهودیت و تورات می باشد. در یهودیت عهد تورات و پس از آن، شهادت، عمل انفرادی مبتنی بر تقوا و مقاومت در برابر شیطان تلقی می شد. هدف از شهادت در یهودیت، تکامل و تقویت مبانی اخلاقی و معنوی مردم و جامعه بود. این تحول در هدف شهادت در یهودیت، نسبتاً، رشد یافته و دوره بعد به وجود آمد و مسیحیت در این رابطه از مفهوم شهادت تکامل یافته در دوران یهودیت رشد یافته متأثر شد(61). پس از آن که مسیحیت شهیدان فراوانی را عرضه کرد این مفهوم حتی تکامل بیشتری یافت. شهیدان مسیحیت، خود را مقلد عیسی تلقی می کردند و در تحمل رنج و مشقت و پذیرش شهادت از او تقلید می کردند. یکی از شهدای اولیه، مسیحیت ایگناتیوس Ignatius اسقف انطاکیه (متوفی 108 میلادی) بود. در نظر وی، شهید کسی بود که از عیسی، در تحمل مشقت، تقلید کند(62).

لازم است توجه شود که چون مفهوم تکامل یافته شهادت در چهار چوب ایدئولوژیکی قابل پذیرش است و از آن جا که عیسی در مسیحیت خدای فرزند God the son تلقی می شود و بنابراین شهادت در مسیحیت به معنای فداکاری جانی در راه عیسی و برای تقرب به وی و جلب رضایت وی بوده است.(63)

به هر صورت، با زیاد شدن تعداد شهدا در مسیحیت فرهنگ و ادبیات شهادت در مسیحیت به وجود آمد و رشد کرد. در نتیجه، مقابر شهدای مسیحیت مورد احترام وسیع در مسیحیت بعدی قرار گرفت و شکل شهید پرستی به خود گرفت. رشد فرهنگ خاص شهادت سبب شد که روز شهادت شهدا، روز تولد آنان تلقی شود.(64)این نظریه که شهدا هرگز نخواهند مرد، بلکه برای همیشه زنده اند نیز در مسیحیت مورد توجه بود و شاید به همین دلیل بود که روز شهادت آنان روزتولدشان تلقی می شد. البته شاید در فرهنگ بت پرستی نیزروز مرگ بسیاری از اسوه های روزجشن و سرور بود و شاید مسیحیت از این نظر که روز شهادت را روز تولد جدید و روز سرور تلقی می کرد، از فرهنگ بت پرستی متأثر بود(65). خون شهید و در خون غلطیدن شهید یک نوع غسل تعمید دوم baptism تلقی می شد. جانبازان یا کسانی که از قتل رهایی می یافتند مورد احترام فوق العاده قرار می گرفتند و از امتیازات ویژه ای برخوردار می شدند(66). بدون تردید پرستش مردگان در فرهنگ بت پرستی قبل از مسیحیت، در مسیحیت تأثیر فراوان گذاشت و سبب شد که نوعی پرستش شهدا در مسیحیت به وجود آید. به همین علت بود که یکی از مسایل مورد اختلاف و درگیری بین مسیحیت کاتولیکی و مسیحیت پرتستانی همین مسأله پرستش شهدا بود. در دوره اصلاح طلبی مسیحیت Roformation به وسیله پروتستانها این مسأله پرستش بسیار جدی تلقی می شد. به همین دلیل بود که مسیحیت کاتولیکی به طور مکرر در صدد تبیین مفهوم صحیح شهادت و شهید بر آمد(67).

با توجه به آنچه تا کنون بیان شد، روشن می شود که پدیده و مفهوم شهادت در انحصار اسلام نیست، بلکه ادیان دیگر مخصوصاً، ادیان جهانی، بویژه مسیحیت نیز دارای این پدیده و مفهوم می باشد. دراین جا لازم است توجه شود که پدیده، مفهوم و فرهنگ شهادت در مسیحیت، مخصوصاً، با مفهوم، پدیده و فرهنگ شهادت در اسلام شیعی شباهت فراوان دارد.

در قسمت اول بحث نشان دادیم که فداکاری جانی ویژه انسان نیست و در حیوانات نیز وجود دارد؛ بنابراین نمی تواند به تنهایی مفهوم شهادت را تشکیل دهد و تعریف کند.

در قسمت بعد بحث نشان داده شد که فداکاری جانی برای دفاع از معنویات نیز، به تنهایی نمی تواند عامل تشکیل دهنده پدیده شهادت شود؛ زیرا بسیاری از مکاتب مادی نیز فداکاری جانی را برای دفاع ازمعنویات، در لباس مادی، پذیرفته اند. بنابراین نتیجه گرفته شدکه فداکاری جانی در دفاع از معنویات بایدبر اساس ایمان به حقیقت باشد(اصل ایمان و حقیقت). در قسمت بعد روشن شد که چون ادیان مختلف، بویژه مسیحیت فداکاری جانی در دفاع از معنویات را، بر اساس ایمان به حقیقت، پذیرفته اند، ولی چون حقیقت را با شبه حقیقت اشتباه کرده اند و چون عیسی(ع) را خدای فرزند تلقی کرده و تنها برای وصول به حقیقت(که از نظر آنان عیسی است) و برای رضای وی و نزدیکی به او فداکاری را انجام می دهند، نمی توان این فداکاری را، حقیقتاً، شهادت شناخت. ضمناً در مسیحیت، چون شهادت بر اساس ارزش خود رنج و تحمل مشقت صورت می گیرد، در کیفیت فداکاری نیز اشتباه صورت گرفته است اما در اسلام، شهادت عبارت است از:

1. فداکاری جانی در دفاع از حقیقت، بر اساس ایمان به آن و تنها برای جلب رضایت حق.

2. کیفیت این فداکاری نیز باید همان باشد که با حقیقت سازش داشته، نه تضاد.بنابراین هدف وسیله را توجیه نمی کند و هر نوع فداکاری جانی هر چند بر اساس ایمان به حقیقت باشد شهادت شناخته نمی شود و مثلاً، انتحار بر اساس ایمان به حقیقت شهادت شناخته نمی شود.

3. هدف از شهادت باید دفاع از حق و حقیقت باشد، نه رنج بردن و کشته شدن(چنانکه در مسیحیت است) و نه اهداف دیگر. شهدای مسیحیت کسانی بودند که تحت شکنجه انفرادی برای حفظ دین انفرادی خود جان دادند، ولی شهدای اسلام کسانی هستند که در نتیجه جهاد در راه خدا جان دادند.

4. بررسی تطبیقی تاریخ شهادت در مسیحیت و اسلام ما را به این فرضیه رهبری می کند که شهدای مسیحیت افرادی بودند که برای حفظ دین انفرادی خود(به جز در جنگهای صلیبی که جنبه سیاسی داشت) به مرگ تن در دادندو اکثر شهدای اسلام افرادی بودند که در جریان جهاد و مبارزه در راه استقرار عدالت، حق و صلح شهید شدند. البته در اسلام نیز شهدای انفرادی که برای حفظ دین شخصی خود جان دادند، بودند، مانند: سمّیه که اولین شهید اسلام و زن بود و بلال که اولین شهید اسلام و سیاه پوست بود.

با این ترتیب در حالی که شهادت در مسیحیت قبل از رسمیت یافتن و جهانی شدن مسیحیت شکل گرفت، شهادت در اسلام پس از آن که اسلام به صورت نظام کامل دینی، سیاسی و اجتماعی درآمد شکل گرفتوشاید به این علت است که برای شهادت در مسیحیت معاصر نقشی وجود ندارد در حالی که شهادت در اسلام، تا زمان معاصر، اهمیت خود راکاملاًحفظ کرده است.

.5 جهاد، شهادت و جنگ در اسلام بیش از آن که مسائلی صرفاً، ایدئولوژیکی باشند به صورت مسایل حقوقی و فقهی در آمدند، به صورتی که فقها و حقوقدانان مسلمانان، مسایل، پیامدها، ویژگیها، آثار، شرایط و احکام آنها را تعیین کردند. این مسأله در مورد جهاد و جنگ، کاملاً روشن تر است. با توجه به این که شهادت در

مسیحیت، بیشتر، جنبه ایدئولوژیکی صرف دارد و از بعد حقوقی بر خوردار نیست می توان نتیجه گرفت که جهاد و شهادت و جنگ در اسلام و همچنین امر به معروف و نهی از منکر، که در حقیقت زیر بنای آنهاست، مسایلی حقوقی، اجتماعی، سیاسی می باشند نه صرفاً مذهبی - ایدئولوژیکی و برای تحمیل دین، مذهب و ایدئولوژی.

شهادت در اسلام

با توجه به آنچه گفته شد فداکاری ویژه انسانها نیست، شهادت به مفهوم گسترده (جان نثاری) ویژه مکاتب مذهبی و ادیان نیست. شهادت به مفهوم بسته آن ویژه اسلام و حتی تشیع نیست. ولی اسلام، مخصوصاً، تشیع از ابتدا اهمیّت فراوانی برای شهادت در استوار کردن و دفاع از حق وحقیقت قایل شد. بسیاری از صحابه و بستگان پیامبر و تمام پیشوایان بلافصل تشیع به درجه رفیع شهادت در راه تأمین این هدف نایل آمدند در حدیثی آمده است:«تمام ما(ائمه) یا مسموم شدیم و یامقتول».

شهادت نقش بسیار حساسی در تاریخ اسلام و تاریخ امت مسلمان داراست. این مطلب از ابتدای ظهور اسلام تا زمان معاصر صادق است. شاید به این جهت بوده است که بسیاری ازاسلام شناسان غیر مسلمانان، به علت تشویق اسلام به جهاد با جان و نفس برای برقراری و دفاع از حق و حقیقت و به علت علاقه فراوان مسلمانان برای استقرار عدل و ریشه کنی ظلم و به علت فداکاریهای همه جانبه رهبران اسلامی و امت مسلمان در تفهیم اسلام و بر پایی صلح واقعی، مسلمانان را فناتیک، بنیادگرا و اسلام را دین شمشیرمعرفی کرده اند(68).

به هر صورت، شهادت مانند مسایل دیگر اسلامی بر اصول ایدئولوژیکی اسلامی استوار است و اعتبار آن را می توان از قرآن و سنت اسلامی به دست آورد.

در درجه اوّل، اسلام، از ریشه س ل م (سلم) به معنی صلح و تسلیم است. تسلیم کامل و همه جانبه در برابر تمام حقیقت (الله) و آمادگی برای هر گونه فداکاری دراستقرار حاکمیت این حقیقت. بنابراین، شهادت اعتبار و ارزش اساسی خود را مدیون اصل اساسی توحید است.

در درجه دوّم، شهادت عبارت است از جان نثاری بر اساس جهاد و مبارزه.

بسیاری از اسلام شناسان غیر مسلمان به اشتباه جهاد را به«جنگ مقدس مذهبی» که ترجمه اطلاح «هولی وار»Holy War است تعریف کرده اند 15.در حالی که ممکن است اصطلاح جنگ مذهبی در مسیحیت به کار رود و به کار بردن آن در مورد اسلام، قطعاً، بر اساس مقایسه آن با مسیحیت است و درست نیست؛ زیرا اسلام هرگز جنگ را برای تحمیل دین و مذهب تجویز نکرده است و علاوه، جهاد دارای مفهومی، کاملاً، گسترده تر از جنگ نظامی است و تمام مبارزه در راه استقرار حق و عدالت و صلح را فرا می گیرد.(69)این اسلام شناسان ضد اسلام، شهادت و جهاد را نفهمیده اند.

مفهوم شهادت در اسلام تنها، در صورتی فهمیده می شود که مفهوم جهاد درست فهمیده شود و مفهوم جهاد نیز به نوبه خود، تنها دبر صورتی درست درک می شود که مفهوم امر به معروف و نهی از منکر درست فهمیده شودو مفهوم امر به معروف و نهی از منکر نیز، در صورتی فهمیده می شود که معروف و منکر، درست و نادرست، صحیح و غلط، حق و باطل، عدل و ظلم، حقیقت و حقیقت نما درست فهمیده شود. مفهوم شهادت در اسلام مانند مفاهیم دیگر اسلامی بایستی در چهار چوب کل اسلام تجربه و تحلیل شود. مقایسه مفهوم شهادت در اسلام با مفهوم شهادت در مسیحیت یا ادیان دیگر، در حالی که بسیار مفید است، ولی در مقابل، ممکن است محقق را به این اشتباه رهبری کند که تصور کنداین دو یکی است.بدون تردید اصطلاحات: شهادت، جهاد و جنگ در اسلام دارای مفاهیم ویژه ای می باشند که کاملاً با ادیان دیگر وبا مسیحیت متفاوت می باشند.

شاید علت اصلی اشتباه اسلام شناسان غیر مسلمان در مورد مفاهیم شهادت، جهاد و جنگ در اسلام، عبارت است از مقایسه سطحی این مفاهیم اسلامی با مشابه آنها در ادیان دیگر، مخصوصاً، مسیحیت.

به همان نسبت که ترجمه جهاد به جنگ مقدس،(هولی وارHoly War)نادرست است ترجمه شهادت به مفهوم آن در مسیحیت نیز نادرست است زیرا:

1. جهاد منحصر به جنگ است.

2. در قرآن جهاد با مال، اکثراً، با جهاد نفس همراه است.

3. جهاد جانی(جنگ) در اسلام مقدمه جهاد نفسانی است، به گونه ای که اولی جهاد اصغر و دومی جهاد اکبر شناخته شده است.

4. جهاد از فروع امر به معروف و نهی از منکر است و به تنهایی فرعی مستقل از فروغ دین نیست، در حالی که جنگ مقدس در مسیحیت، بر این اساس استوار نیست.

5. جهاد به معنای جنگ نیز منحصر در جنگ دینی نیست؛ چه جنگیدن برای استقرار عدل، حقیقت، حفظ امت اسلامی، دفاع از ناموس، مال و جان، دفاع از حکومت اسلامی و بسیاری جنگهای دیگر، جهاد و دفاع اسلامی شناخته می شوند و جان دادن در راه حفظ این اهداف و اهداف دیگر شهادت است. با این ترتیب، مجاهد شهید زنده است و شهید، مجاهد جان سپرده. اگر آنچه در زندگی کسی صورت می گیرد جهاد شناخته شود(هر چند جنگ نظامی نباشد) جان نثاری ناشی از آن شهادت است، هر چند به صورت کشته شدن نباشد.

کلمه شهید و مشتقات دیگر از ریشه ش ه د، در حدود پنجاه بار در قرآن به کار رفته است(70). در اکثر این موارد، این کلمه در معانی متفاوت به معنای گواه، نمونه و ناظر به کار رفته است. از آن جا که رابطه بین شهید و شهادت، به معنای اصطلاحی و جهاد و مجاهد در اسلام و قرآن بسیار روشن است، لازم است یادآوری شود که کلمه جهاد ومشتقات دیگر ج ه د در قرآن، در حدود چهل بار به کار رفته است(71). مجدداً، در اکثر این موارد، این کلمه در معانی متفاوت کوشش و مبارزه به کار رفته است(72). کلمه جهاد نیز مانند کلمه شهادت، با مرور زمان به صورت اصطلاح دینی درآمد(منقول شرعی) یعنی با این که دو کلمه جهاد و شهادت در معنای متفاوت لغوی به کار می روند، همزمان به صورت اصطلاح ویژه دینی نیز به کار می روند.

به هر صورت، شهادت در معانی لغوی قرآنی عبارت است از دیدن، گواهی دادن و نمونه و الگو سازی. معنای شهید کسی است که می بیند، گواهی می دهد و نمونه می شود(73).از آن جا که رابطه بین معنای لغوی و اصطلاحی در اصطلاحات و منقولات شرعیه و دینی همیشه مراعات می شود، به نظر می رسد که شهید حقیقت را می بیند و مشاهده می کند و با جهاد و زندگی خود به آن گواهی می دهدو با شهادت و جان نثاری خود الگو می شود و برای امت سرمشق و نمونه کامل انسان حقیقت شناس می شود.

کلمه شهادت و شهید در قرآن به معنای اصطلاحی به کار نرفته است. کلمه ای که در قرآن در معنی شهادت وشهید به معنای اصطلاحیبه کار رفته است، قتل و مقتول فی سبیل الله است(74).(کشته در راه خدا). شاید علت این است که قرآن نخواسته است شهادت و شهید را تنها در مبارزه منتهی به مرگ به کار برد.

کلمه ای که در قرآن برای جنگ به کار گرفته شده است«حرب» و قتل (محاربه و مقاتله) است (75). بررسی بیلانی و کیفیت رشد اصطلاحات شهادت جهاد و جنگ در اسلام ما را به این حقیقت رهبری می کند که جهاد در اسلام، اصلاً، به معنای جنگ مقدس(هولی وارHoly War) برای تحمیل ایدئولوژی و دین نیست؛ چه این موضوع در چهار چوب ایدئولوژیکی اسلام جایی ندارد و با آزادی عقیده دینی، که خاص اسلام است، سازش ندارد و قرآن را طرد می کند(76).

همچنین تصور این جهاد عبارت است از جنگ در راه تحمیل اسلام و شهادت عبارت است از جان نثاری در راه تحمیل اسلام و عقیده، کاملاً، غیر اسلامی است.

همانگونه که در فقه اسلامی برای جهاد شرایط فراوان قرار داده شده است، برای شهادت نیز شرایطی لازم است:

1. شهادت می بایستی یک انتخاب مبتنی بر جهد باشد، هر چند خود جان دادن لازم نیست انتخابی باشد. به هر صورت شهادت نمی تواند تصادفی و اتفاقی و خارج از چهار چوب صورت گیرد. این انتخاب در حقیقت انتخاب جهاد استنه مرگ. شهید با مرگ می جنگد و مبارزه می کند و از آن فرار می کند(77).

2. این انتخاب می بایستی بر معرفت و وشناخت جهاد، اهداف و کیفیت آن استوار باشد(78). فداکاری جانی تنها در چهار چوب جهاد قابل توجیه است. بنابراین، بعضی اعمال به ظاهر انتحاری نیز، در حقیقت شهادت هستند.

3. جهاد و شهادت هر دو بایستی اهدافی را خارج از خود مرگ برای مرگ تعقیب نمایند. در این رابطه مرگ بدون جنگ نیز، در موارد خاص، شهادت شناخته می شود.

4. این اهداف باید اهدافی مقدس و مورد تأیید اسلام باشد و شهادت و جهاد باید در راه تأمین این اهداف صورت گیرد. بنابراین باید هم وسیله(جهاد و شهادت) و هم اهداف هر دو از تأیید اسلامی برخوردار باشد(79).

.5 در اسلام هدف وسیله را توجیه نمی نماید و بنابراین هر گونه مبارزه و مرگ طلبی جهاد و شهادت نیست.

6. جهاد و شهادت هر دو باید بر اساس نیت خاص نهایی تقرب به خدا و جلب رضایت او باشد. بر اساس این شرایط و شرایط دیگر است که شهادت از مرگ غیر شهادتی متفاوت می شود. زیرا شهادت مرگ نیست(80).

مرگ برگونه های مختلف است(81).

1. مرگ طبیعی ناشی از علل طبیعی، چون کهولت.

2. مرگ تصادفی ناشی از تصادفات، چون بیماریهای واگیر، زلزله، سیل و تصادفهای شغلی و صنعتی.

3. مرگ جنایی ناشی از قتل:

آنچه در این سه نوع مرگ، مشترک است این است که انتخاب در این مرگها راه و نقشی ندارد.

و شهادت از این نظر با این گونه مرگها متفاوت است.

4. مرگ انتحاری، مرگ انتخابی است، ولی تنها بر اساس پایان دادن به زندگی (نه هدف دیگر) صورت می گیرد. در این گونه مرگ، انتخاب وجود دارد، ولی شرایط دیگر شهادت وجود ندارد.

5. مرگ شهادتی مرگی است که بر اساس تمام شرایط لازم در شهادت صورت می گیرد.

آنچه شهادت را در اسلام اهمیت داده است، نه مرگ است و نه مرگ انتخابی، زیرا نه مرگ و نه حیات به تنهایی و به خودی خود، نه خوب است و نه بد. مرگ چیزی جز پایان حیات نیست و حیات غیر مفید چیزی جز مرگ نیست. آنچه زندگی را ارزشمند می کند جهاد و مبارزه برای استقرار وتحکیم حقیقت، عدل و خوبیهاست. بنابراین، آنچه حیات و مرگ را از ارزشمند می کند ارزشی است که در هر یک از زندگی و مرگ وجود دارد. کسی که زندگی خود را در راه تأمین هدفی مقدس مصرف می کند و با فداکاری، مبارزه و ایثار زندگی می کند، در زمان حیات مجاهد است و اگر در این راه جان سپارد شهید است. مجاهد، شهید زنده است و شهید مجاهد کشته. مجاهد برای تأمین هدف مقدس زندگی می کند و شهید با تأمین این هدف، به زندگی ابدی می رسد(82).

شاید به این علت است که شهید همیشه زنده است و جهاد هرگز شکست پذیر نیست(83).

شاید به همین جهت است که امام حسین(ع) با شهادت خود هدفی را تأمین کرد که با ادامه حیات خوددر آن شرایط امکان تأمین نداشت.

شهید کسی است که یکی از دو انتخاب را که به طور مساوی ارزشمند استاختیار کرده است، بدون آن که لازم باشد به مرگ برسد.

اگر فردی به اجبار در جریان مبارزه خود، بدون قدرت انتخاب کشته شود، مامی توانیم وی را شهید در راه دفاع از حق بدانیم ونه جهاد در راه حق. به هر صورت عامل انتخاب نهانی در جهاد و شهادت ضروری است.

مبارزه بر دو نوع است:

1. جهاد و مبارزه برای استقرار حقیقت.

2. دفاع در راه حفظ حقیقت.

در جهاد احتمال پیروزی ظاهری بسیار ضرورت دارد. در صورتی که در دفاع این احتمال چندان ضروری نیست.

برای درک مفهوم جهاد و شهادت در اسلام، لازم است توجه شود که انسان موجودی سه بعدی است:

1. حیوانیت.

2. انسانیت.

3. روحانیت.

امکانات جسمانی، حیوانات وی را تقویت می کند و امکانات حیوانی وی انسانیت ویرا رشد می دهد و امکانات انسانی وی روحانیت وی را تحکیم می بخشد.

همیشه امکانات قبلی امکانات بعدی را تکامل می بخشد و سرانجام هدف اصلی از رشد انسانها وصول و تأمین اهداف عالی روحانی و معنوی است.

در بسیاری موارد جهاد و دفاع صلح جویانه و مسالمت آمیز است و مرگ از، ضرورتاً، به دنبال ندارد. شهدا تنها کسانی نیستند که در میدان جنگ از پای درمی آیند. علی(ع) پس از ضربت در بستر جان سپرد.

منابع و ادبیات اسلامی، گروههای مختلفی را شهید معرفی کرده است از جمله:

کسی که در راه دفاع از شرف خود و خانواده کشته شود(84).


پاورقی :

1. کسی که در راه دفاع از شرف خود و خانواده کشته شود( - ).

2. کسی که در دفاع از مال و ناموس خود کشته شود( - ).

3. کسی که در دفاع از دین خود کشته شود( - ).

4. کسی که در دفاع از حقوق خود کشته شود( - ).

5. کسی که در دفاع از جان خود و خانواده خود کشته شود( - ).

6. کسی که در دفاع از عدل و مبارزه با ظلم کشته شود( - ).

7. کسی که در مهاجرت درراه خدا کشته شود( - ).

8. کسی که در دفاع و مبارزه درراه خدا کشته شود( - ).

9. کسی که با ایمان کامل از دنیا برود( - ).

10. کسی که با حب اهل البیت جان سپارد( - ).

11. کسی که در انتظار حاکمیت الله و استقرار عدل(فرج) جان سپارد( - ).

12. کسی که در حال تحصیل و تعلیم و تعلم جان سپارد( - ).

13. کسی که در غربت جان سپارد( - ).

14. کسی که در جهاد و دفاع مجروح شود و سپس جان سپارد.

15. زنانی که در جریان بارداری و وضع حمل جان سپارد( - ).

16. کسی که در طهارت کامل وخلوص و اخلاص کامل جان سپارد( - ).

17. کسی که در جریان انجام یک تکلیف دینی جان سپارد( - ).

18. کسی که در جریان امر به معروف ونهی از منکر جان سپارد( - ).

1. e.g.,Act 1.8;1.22

2. Encyrlopaedia Americana,Martyr

3. Ibid

4. Ibid The Oxford Dictionary of Christian Charch

5. «انجیل یوحنا»، سوره 1، آیه 1، سوره 7 آیه 55 - 56 و همچنین «ماتیو»، 10، Marthw 28).

6. «مکابیز» Maccabees، بخش 4 آیه 3 - 8.

7. رجوع شود به بخش 22 آیه 20، 15، 27، انجیل از پل مقدس.

8. رجوع شود به انجیل رومی سوره 6 آیه 3، Romans. 6,3.

9. «دایرة المعارف جدید کاتولیکی»، ج 312/9 (چاپ 1967).

10. IRichardson , P.156

11.رجوع شود به: J.hastiny , Encyclopaedla of Relyion

12. همان مرجع Vol.Xl,pp.52 ff (1917) Churles Scrlbners Sons

13. همان مرجع

14. A.Ezzati , The Spread of Islam , Inlcoduction

15. Ibid

16. Ibid

17. «المعجم الفهرس لالفاظ القرآن».

18. «همان مدرک».

19. «سوره بقره»، آیه 143.

20. موارد متعدد استعمال کلمه شهادت و شهدأ در قرآن، از جمله: سوره بقره آیه 143.

21. «سوره بقره»، آیه 154؛ «سوره آل عمران»، آیه 156.

22. موارد متعدد استعمال کلمه قتل و حرب در قرآن.

23. «سوره بقره»، آیه 256.

24. «سوره یوسف»، آیه 108؛ «سوره انعام»، آیه 104.

25. «همان مدرک».

26. «سوره مؤمن»، آیه 40، 19؛ «سوره اسرأ»، آیه 124؛ «سوره نسأ»، آیه 112؛ «سوره حجرات»، آیه 15؛ «سوره نسأ» آیه 15 و 59.

27. «سوره آل عمران»، آیه 169.

28. «شهادت و شهید»، نوشته شهید مطهری، /11.

29. «سوره آل عمران»، آیه 169.

30. «ارشاد القلوب»، مفید،/199.

31. «وسایل الشیعه»، ج 63 / 2.

32. «همان مدرک»، / 29، 63.

33. «نهج الفصاحه»، / 589.

34. «وسایل الشیعه»، ج 2.

35. «همان مدرک»، / 35.

36. «نهج البلاغه».

37. «سوره نسأ»، آیه 100.

38. «آل عمران»، آیه 157.

39. «سفینة البحار»، ج 720 / 1.

40. «وسایل الشیعه»، ج 21 / 2.

41. «همان مدرک»، 514.

42. «نهج الفصاحه»، 637.

43. «همان مدرک»، / 624.

44. «سفینة البحار»، ج 720 / 1.

45. «همان مدرک».

46. «غرر الحکم». / 234

47. «سفینة البحار»، ج 720 / 1.