مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > شمیم یاس > مهر 1382، شماره 7


حسن خلق

پدید آورنده : مهدیه ارومیان ، صفحه 24

مقدمه

ای عزیز! هر که ده خصلت شعار خود سازد، در دنیا و آخرت کار خود سازد: با حق به صدق، با نفس به قهر، با خلق به انصاف با بزرگان به خدمت، با خردان به شفقت، با درویشان به سخاوت، با دوستان به نصیحت، با دشمنان به حلم، با جاهلان به خاموشی و با عالمان به تواضع. (1)

مسافران حریم سعادت! بیایید با هم همسفر گردیم و در میقات ارادی، احرام خواستن بر بندیم که تا کعبه توانایی و رؤیت جمال نورانی، جز گذر از عقبه کدورا سرازیر شدن از کوه صفا راهی نیست .

دلت می خواهد، خوبی از تو تراوش کند، اما باید بدانی که هر چیزی راهی دارد . پیامبر اکرم « صلی الله علیه و آله » فرمود: «یا بنی عبد المطلب! انکم لن تسعو الناس باموالکم، فالقوهم بطلاقز الوجه و حسن البشر» (2) ای فرزندان عبد المطلب! شما نمی توانید با اموال خود به همه مردم گشایش دهید، پس با آن ها با گشاده رویی و خوش رویی برخورد کنید .»

یعنی شما قادر نیستید که همه مردم را با پول، از خود راضی کنید و آن قدر ببخشید که شامل همه بشود ولی می توانید با اخلاق و رفتار خود با حسن خلق خود، همه مردم را از خود راضی سازید .

رسول خدا « صلی الله علیه و آله » می خواهد بگوید: اگر می خواهید وجود شما مثل ابر و باران و ماه و خورشید، نعمت شامل و جامعی بشود که به همه احاطه پیدا کند، باید رفعت و عظمت پیدا کنید . عظمتی که به مال و ثروت نیست که خطر دزدیدن و سوختن و غرق شدن داشته باشد، بلکه رفعت و عظمتی که با روح و جان شما یکی بشود و آن را در سایه تخلق به خوبی ها جستجو کنید .

حکیمی را گفتند: «آیا کسی را امکان برتری بر دیگران هست؟»

گفت: آری، آن گونه که اخلاقت را نیکو گردانی و خیرخواه همه باشی .

سری می زنیم به بازان حسن فروشان تا ظرف جانما را مظروف خوبی ها کنیم .

اخلاق چیست؟

انسان از دو چیز ترکیب یافته است: خلق و خلق .

«خلق » عبارت است از صورت ظاهری انسان که انتساب به گل دارد . «انی خالق بشرا من طین، من انسان را از گل می آفرینم) . (3)

و «خلق » عبارت است از صورت باطنی و روحی انسان که منسوب به خداوند است: (فاذا سویته و نفحت فیه من روحی، وقتی او را مرتب ساخته و از روح خود بر او دمیدم .). . (4)

اخلاق در «اصطلاح » به معنی افعال و اقوال و افکاری است که از صفات باطنی انسان سر می زند، چه فضیلت و چه رذیلت .

فضیلت، نام چیزی است که به واسطه آن انسان بر دیگران برتری پیدا می کند و ضد آن، رذیلت است .

اخلاق در «لغت » جمع خلق و به معنی «سیره و روش » می باشد .

نفس انسان داری صفاتی می گردد که به صورت ملکه در می آید، به طوری که به آسانی و بدون فکر از او صادر می شوند . اگر از آن ملکه ای که برای نفس حاصل شده، اعمال شایسته ای (از نظر عقل و شرع) صادر شود، اخلاق نیکو «حسن خلق » و اگر افعال زشت و قبیح صادر شود، اخلاق بد «سوء خلق » نامیده می شود .

مثلا اگر انسان بد زبان (انسانی که عادت به فحش دارد)، بخواهد این صفت را کنار بگذارد، ابتدا برای او سخت است، ولی بعد از مدتی که سعی در حفظ زبان نمود، این فحش ندادن برای او عادت و ملکه می شود در این صورت، کنار گذاشتن «بدزبانی » برای او آسان می شود و ناخودآگاه نفس انسان از به زبانی آوردن الفاظ زشت دوری می کند .

آیا اخلاق انسان قابل تغییر است؟

اکثرا (5) اخلاق قابل تبدیل است، زیرا:

1 - در غیر این صورت، مانند دین، قانونگذاری، تبیه و تشویق، تعلیم و تربیت و ... باطل و بی معنی خواهد بود .

2 - حتی خلق چهارپایان تغییرپذیر است، زیرا شکار وحشی، اهلی می شود و انس می گیرد و اسب سرکش رام می گردد و سگ از برجستن و حمله کردن به تادب و نگهبانی دگرگون می شود . پس چرا تحول و تغییر در انسان امکان پذیر نباشد؟!

3 - آیه شریفه، «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم (6) »

محققا خداوند، حال هیچ قوم و جامعه ای را از حیث آن چه در آن ها هست از نعمت و عافیت دگرگون نمی سازد . مگر این که نفس خویش را دگرگون سازد .

، «لوامه » (8) و «مطمئنه » (9) سخن می گوید . که دلیل دگرگونی و تغییر نفس است . به این نحو که نفس در مرتبه ای «امر کننده به بدیها» ، در مرتبه ای «ملامت کننده » در مرحله دیگر «آرام و مطمئن » است .

5 - آن چه حکما گفته اند این است که: «نفس انسانی دارای دو مقصود، و در حرکت به دو سمت است: سمتی به بالا (عالم حکومت و غیب الهی) و سمتی به جانب پستی (عالم ماده و ظواهر دنیا) . و هر کدام از این دو، آثاری خاص در نفس انسانی دارند و نفس از دین آثار، تغییر می پذیرد و منقاب می شود، تا این که در زمره ملائکه، یا در گروه شیاطین قرار گرفته، و یا در بین این دو مردد می گردد .» (10)

حسن خلق چیست؟

دو صفت برای اخلاق ذکر شده است:

1 - حسن اخلاق

2 - مکارم الاخلاق

در بعضی از روایات، حسن خلق، جزئی از مکارم الاخلاق به شمار آمده است . امام صادق « علیه السلام » می فرمایند: «همانا خداوند متعال مکارم اخلاق را به پیامبران اختصاص داد . پس کسی که مکارم اخلاق در او هست . خدا را بر این نعمت بزرگ باید ستایش کند و کسی که مکارم اخلاق ندارد، به درگاه خداوند تضرع نماید و از او درخواست نماید» ، به آن حضرت گفته شد: مکارم اخلاق چیست؟

فرمود: مکارم اخلاق عبارت است از: پاکدامنی، قناعت، صبر، شکر، حلم، حیا، سخاوت، شجاعت، غیرت، راستگویی، نیکوکاری، ادای امانت، یقین، حسن اخلاق و جوانمردی (11) »

در این روایت، حسن خلق از مصادیق، مکارم اخلاق به شمار آمده است . مکارم اخلاق نهایت بزرگواری و انسانیت انسان می باشد .

ما در این مجموعه به بررسی حسن خلق می پردازیم .

«حسن خلق » به معنی خوش خلقی » از صفات فاضله روحی می باشد . از امام صادق « علیه السلام » درباره تعریف حسن خلق سؤال شد، امام فرمود: «تلین جناحک و تطیب کلامک و تلقی اخاک ببشر حسن » یعنیی: با دیگران نرم خوی باشی سخنت را (از کلمات زشت) پاکیزه گردانی . و در مواجهه با بردارانت گشاده روی باشی .»

پس طیب کلام، نرمی و ملاطفت و گشاده رویی از آثار و لوازم این صفت است .

صاحب این خصوصیت وجودی بالا، در برخورد با هر کسی موجب خشنودی و انبساط روحی و قلبی او می گردد . کسی از مواجهه با از رنج نمی برد و همه دلها از او راضی می شوند . در این بین رضایت و خشنودی دلهای شکسته دیگران برای او حساب خاصی نزد خدا باز می کند و عنایات بزرگی از حضرت حق را برای او به ارمغان می آورد . گصاحب این صفت، همیشه از آرامش و اعتدال روحی برخوردار است که برای سالک از امور مهم می باشد .

وقتی از بعضی از علماء علت رسیدن به مقامات بلند را پرسیدند، یکی از مهمترین عوامل را «مسرور کردن دیگران » عنوان کرده اند .

منقول است که مردی به خدمت پیامبر اکرم « صلی الله علیه و آله » مشرف شد و در مقابل آن حضرت ایستاد و پرسید: «یا رسول الله دین چیست؟» فرمود: «حسن خلق » پس به جانب راست آن حضرت آمده و به عرض رسانید: «یا رسول الله دین چیست؟» حضرت فرمود «حسن خلق » ، پس به جانب چپ آمده همان سؤال را تکرار کرد و همان جواب را شنید . پس در عقب آن حضرت ایستاد و باز همان را پرسید: حضرت به جانب او توجه نمود و به او خطاب کرد که آیا متوجه نمی شوی که دین آن باشد که غضبناک نشوی و با خلق خدا درشتی نکنی؟ (12) » .

حکما گفته اند که علامت خوش خویی ده چیز است:

1 - با مردم در کار نیکو مخالفت نکردن .

2 - از نفس خود انصاف دادن .

3 - عیب کسان را نجستن .

4 - چون از کسی ذلتی به وقوع رسد، تاویل نیکو کردن .

5 - چون گنهکار عذر خواهد، آن را پذیرفتن .

6 - حاجات محتاجان را روا کردن .

7 - رنج مردمان را کشیدن .

8 - عیب نفس خود دیدن .

9 - روی تازه داشتن .

10 - با مردم سخن خوش گفتن (13)

در این موضوع به حکایتی توجه فرمایید: «روزی یکی از یهودیان خدمت پیامبر اکرم « صلی الله علیه و آله » وطلبی را که از ایشان داشت، مطالبه نمود، حضرت فرمود: «الان ندارم بعدا می پردازم » . اما یهودی اصرار داشت، که طلب خود را در همان وقت دریافت کند، تا این که وقت نماز شد و حضرت نتوانستند به مسجد بروند، اصحاب برای کسب اطلاع، به خانه پیامبر « صلی الله علیه و آله » آمدند و به محض مشاهده ماجرا، خواستند آن مرد یهودی را به کنار انداخته و مجازات کنند، اما حضرت اجازه ندادند . چندی گذشت و یهودی مسلمان شد . وقتی خدمت حضرت رسید، عرضه داشت: «یا رسول الله! شما با آن که قدرت داشتید و می توانستید مرا به زور بیرون کنید، حتی اجازه برخورد خشونت آمیز با مرا به اصحابتنان ندادید و با من به عطوفت و مهربانی و حسن خلق، رفتار کردید . این دلیل حقانیت راه شماست و همین امر موجب اسلام آوردن من شد .»

در نظر بگیرید کسی بهترین و زیباترین لباس ها را بپوشد و به نیکوترین وجه موها و سر و صورت خود را آرایش دهد و خوشبوترین عطرها را بزند و با ظاهری بسیار جذاب و آراسته وارد جامعه شود، ولی اخلاق بدی داشته باشد، همه از دوری می جویند و حاضر به دوستی با او نیستند، اما اگر کسی با وضع معمولی و ساده و یا حتی با چهره و قیافه ای زشت، در جمعی حاضر شود، ولی دارای حسن خلق و برخورد صمیمی باشد، بهترین زیبایی ها را دارد و دیگران را مجذوب می کند .

تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر

بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر

حسن خلق و قرآن

قرآن کریم در ستایش پیغمبر اکرم « صلی الله علیه و آله » می فرماید: «انک لعلی خلق عظیم » (14) به درستی که تو به اخلاق پسندیده و بزرگی آراسته شده ای .

خدای مهربان، پیامبران و سفیران خود را انسان هایی عطوف و نرم خو قرار داد تا بهتر بتوانند در مردم اثر بگذارند و آنان را به سوی خود جذب نمایند . این مردان بزرگ برای تحقق بخشیدن به اهداف الهی خود، با برخورداری از حسن خلق و شرح صدر، چنان با ملایمت و گشاده رویی با مردم روبه رو می شدند که نه تنها هر انسان حقیقت جویی را به آسانی شیفته خود می ساختند و او را از زلال هدایت سیراب می کردند، بلکه گاهی دشمنان را نیز شرمنده و منقلب می نمودند .

مصداق کامل این فضیلت، رسول گرامی اسلام « صلی الله علیه و آله » است .

قران کریم، این امتیاز گرانبهای اخلاقی را عنایتی بزرگ از سوی خداوند دانسته و می فرماید: «فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک (15) » یعنی: در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرم خو شده ای و اگر خشن و سنگ دل بودی، از اطرافت پراکنده می شدند .

ارزشی که اسلام برای انسان خوش رفتار قائل است . تنها به مؤمنان محدود نمی شود، بلکه غیر آنان اگر این فضیلت را دارا باشند، از مزایای ارزشی آن بهره مند می شوند . در تاریخ چنین آمده است: «علی « علیه السلام » از سوی پیامبر اکرم « صلی الله علیه و آله » ، مامور شد تا با سه نفر که برای کشتن حضرت رسول « صلی الله علیه و آله » ، هم پیمان شده بودند، پیکار کند . مولا یکی از سه نفر را کشت و دو نفر دیگر را اسیر کرد و خدمت پیامبر آورد . پیامبر اکرم « صلی الله علیه و آله » اسلام را بر آن دو عرضه کرد و چون نپذیرفتند، فرمان اعدام آنان را به جرم توطئه گری صادر فرمود . در این هنگام جبرئیل بر رسول خدا « صلی الله علیه و آله » نازل شد و عرض کرد «خدای متعال می فرماید: یکی از این دو نفر را که مردی خوش خلق و سخاوتمند است، عفو کن . پیامبر « صلی الله علیه و آله » نیز از قتل او صرف نظر کرد . وقتی علت عفو را به فرد مذبور اعلام کردند و دانست که به خاطر داشتن این دو صفت نیکو مورد عفو الهی واقع شده، شهادتین را گفت و اسلام آورد . رسول خدا « صلی الله علیه و آله » درباره اش فرمود: «او از کسانی است که خوش خویی و سخاوتش او را به سمت بهشت کشانید . (16)

ادامه دارد.

پی نوشت:

1) خواجه عبد الله انصاری .

2) وسائل الشیعه، ج 12، ص 160 .

3) سوره ص، آیات 71 - 72 .

4) سوره ص، آیا 71 - 72 .

5) این که بعضی از صفات و خوبیها تغییر مطلق نمی یابند علت دارد «بعضی خلق و خوبیها» متعلق تکلیف نیست . مانند اخلاقی که به قوع عقلیه تعلق دارد . مثل هوش و حافظه و خوش فکری و غیر اینها .

6) رعد/آیه 11 .

7) یوسف/54 .

8) قیامت/2 .

9) فجر/27 .

10) مفاتیح الغیب - محمد بن عمر فخر رازی، ص 152 .

11) تحف العقول ص 380 .

12) مناهج الشارعین، معلم ثالث (علامه میرداماد)، ص 800 .

13) مناهج الشارعین، ص 799 .

14) قلم/4 .

15) آل عمران/159 .

16) بحارالانوار، ج 71، ص 83 .